تابستان 1387 (شماره دوم) (3)

تأسیس وهابیّت (بررسی منشأ افکار وهابیّت) / یوسفی

مقدمه: وهابیّت نام اندیشه و روشی است که در اواسط قرن 12 قمری توسط محمدبن عبدالوهاب در «نجد» واقع در شرق عربستان پایه‌گذاری شد وهابی‌ها از این نام گریزانند و در گذشته علاقه‌مند بودند که موحدون و یا اهل توحید خوانده شوند امّا در سه دهه اخیر سعی فراوان نموده‌اند که تا نام «سلفی» و یا «سلفیون» را برای خودشان تثبیت نمایند. بیرق و شعار اصلی وهابیت عبارت است از «باز گشت به اسلام اصیلی که از تحریف و انحراف پاک باشد».

وهابی‌ها معتقد بودند که مسلمانان از قرن دوم و سوم قمری به بعد دچار انحراف گردیده‌اند و تعالیم اسلامی را به شرک و انواع بدعت‌ها آمیخته‌اند که راه تصفیه و پاک‌سازی اسلام از شرک و بدعت‌های به وجود آمده فقط «بازکشت به عصر سلف» می‌باشد یعنی مسلمانان تنها با شناخت سیره و روش «سلف صالح» و پیروی از آنها می‌توانند از گمراهی نجات پیدا کنند.

مراد وهابیت از عصر سلف همان دوران صحابه و تابعان می‌باشد که به اعتقادشان مسلمانان در آن دوران پیرو هیچ مذهبی نبوده‌اند.

وهابیت با همین مبانی و پیش فرض‌ها است که می‌گویند بیائید همه مذاهب ساختگی را رها سازیم و به عصر سلف باز گردیم و اسلام بدون مذهب را اختیار کنیم و با شناخت سیره و روش سلف از چند دستگی و اختلاف نجات یابیم و متّحد و یگانه شویم. در چنین فضائی که وهابیت همه را به بی‌مذهبی فرا می‌خواندند خود تبدیل به مذهب جدیدی شدند که به پیروانش وهابی‌ها و به نوع اندیشه و گرایش‌شان وهابیگری گفته می‌شود. وهابیت و اندیشة وهابیگری تاریخ پُر فراز و نشیبی دارد امّا آنچه را که باید هرگز فراموش نکرد و همیشه در تاریخ سیاسی و عقیدتی وهابیت در نظر داشت توجه به دو نکته بسیار مهم می‌باشد:

الف: مراد از سلف صالح چه کسانی می‌باشد؟

ب: چرا وهابی‌ها به جای شعار پیروی از قرآن و سنت، شعار پیروی از «سلف صالح» را مطرح کرده‌اند؟

اینک برای اینکه چشم‌انداز صحیحی از نحوة شکل‌گیری و پیدایش وهابیت و افکار وهابیگری داشته باشیم سیر کوتاهی خواهیم داشت در تاریخ سیاسی و عقیدتی وهابیت تا علاوه بر یافتن پاسخ برای دو سؤال مذکور، این نکته نیز آشکار شود که وهابی‌ها تا چه حد به شعار پیروی از سلف صالح، صادق و پایبند می‌باشند. در مورد منشأ و نحوة شکل‌گیری افکار و باورهای وهابیت دو دیدگاه از اهمیّت فراوانی برخوردار می‌باشد:

دیدگاه اوّل: گروهی معتقدند که آئین وهابیت صددرصد ساخته و پرداختة وزارتخانه مستعمرات انگلیس می‌باشد براساس این نظر، اصل باورهای وهابیت به وسیله کارشناسان انگلیسی طراحی شده است و توسط جاسوسی به نام «همفر» که بر محمدبن عبدالوهاب نفوذ کرده بود مورد اجرا گذاشته شد یعنی استعمار انگلیس به منظور ایجاد تفرقه و اختلاف و نهایتاً نابودی اسلام و نیز برای بقاء سلطه استعماریش مذاهب و آئین‌های انحرافی را در سرزمین‌های اسلامی رواج و گسترش داده است از جمله وهابیت در حجاز، بابیت و بهائیت در ایران و عراق و قادیانی در شبه قارة هند را تأسیس نموده است.

عملکرد وهابی‌ها که با قساوت فوق العاده در برابر مسلمانان ظاهر شدند و آثار کتبی و معماری اسلامی را محو و نابود ساختند و همچنین کتاب خاطرات همفر در باوراندن این دیدگاه نقشی مهمی داشته است در کتاب خاطرات همفر اسرار تکان دهنده فراوان افشا شده است او راه‌های نفوذ خود بر محمدبن عبدالوهاب را به خوبی برمی‌شمارد و نحوة به انحراف کشیدن وی را شرح داده و در جای می‌نویسد «موفق شدم اندک اندک که جامه ایمان را از پیکر شیخ به در آورم»[1] و بعد از همین مرحله می‌نویسد «از تاریخ هدف من القاء فکر رهبری و پیشوائی در شخصیّت محمدبن عبدالوهاب بود بر آن بودم تا در روح او رسوخ کنم و راه سومی غیر از شیعه و اهل سنت برای اداره امور مسلمین به او پیشنهاد نمایم»[2]

او مهمترین نقطه ضعف‌های محمدبن عبدالوهاب که به وسیله آنها توانسه بر وی نفوذ و غلبه نماید چون بلند پروازی، خود خواهی، غرور، جاه ظابی، دوشمنی با علماي شیعه، بی‌اعتنائی به علما و بزرگان اهل سنت، طعن زدن به آنها و نیز برداشت‌های خودخواهانه از قرآن و احادیث را برمی‌شمارد و از جمله می‌نویسد شیخ ابو حنیفه را تحقیر می‌کرد و او را بی‌اعتبار می‌پنداشت و ارزیشی برایش قائل نبود و می‌گفت «من از ابو حنیفه بیشتر می‌دانم» و مدّعی بود که نصف کتاب صحیح بخاری بیهبوده و چرند است»[3]

این کتاب به خاطر ضعف‌های که دارد نمی‌تواند منبع و مستند خوبی باشد و مورد استناد قرار بگیرد و شاید بهمین جهت باشد که این دیدگاه بیشتر در بین عوام مردم هواخواه و طرف‌دار دارد.

دیدگاه دوم:

برخی معتقند که پیش زمینه‌های کافی برای شکل‌گیری اندیشه‌های وهابیت در بین برخی از مسلمانان وجود داشته است معتقدان به این دیدگاه، آثار و عقاید گروهای مجسمه، اهل حدیث و افرادی چون احمد حنبل، [به خصوص] ابن تیمیه را برای پیدایش و شکل‌گیری آئین وهابیت کافی می‌دانند.

براساس این دیدگاه «ریشه و منشأ پیدایش عقائد و باورهای وهابیت [و بسیاری از گروهای کج فهم دیگر] باز گشت به فرمان و دستور دارد که از سوی خلیفه اول و دوم برای منع کتابت و تقل احادیث پیامبر… صادر شد یعنی تصمیم ابی بکر و عمر در منع و کتابت روایات صادره از پیامبر… سنّتی شد تا در آینده سلاطین اموی به صورت کاملاً سازمان یافته از نقل روایات صحیح جلوگیری به عمل آورند و با توجه به دوشمنی که با خاندان پیامبر… داشتند روایات ساختگی و اسرائیلیات را ترویج نمایند [که در عصر معاویه بن ابی سفیان عمیقاً کار شد] و همین احادیث موضوعه به مرور زمان دامی گردید تا بسیاری از مسلمانان به آن گرفتار آیند. پس سیر تاریخی قضیه چنین است که روایات ساختگی بنی امیه دست‌آویز کافی برای افراد کج فهم را فراهم آورد تا آنها براساس هوای نفس خویش به تعبیر و تفسیرهای گوناگون از قرآن و سنت بپردازند و بدین ترتیب زمینه شکل‌گیری گروهای منحرف نیز در بین مسلمانان مهیّا گردید که اعتقاد به جسمانی بودن خداوند و تشبیه خداوند به موجودات زمینی از اولین پیامدهای منفی احادیث موضوعه و تفسیرهای نادرست از قرآن می‌باشد که بسیاری از کتب اصحاب حدیث مملوّ هستند از روایات ساختگی و موضوعه که به برخی از آنها «اصحاب حدیث» اشاره می‌شود.

احمد حنبل: احمد حنبل (164 ـ 241) صاحب یکی از مذاهب چهارگانه فقهی اهل سنت و پیشوائی حنابله می‌باشد و کتاب «مسند» او از شهرت و اعتبار فراوانی برخوردار است. اعتقاد به تشبیه و تجسیم خداوند به وسیله وی در بین گروهی از اهل سنت ترویج و تثبیت شد و همچنین اعتقاد به صحت مضمون تمام روایات و عمل به ظواهر لفظی آنها بدون هیچ تأویل و تفسیری از اعتقادات خاص احمد حنبل بود که بر پیروانش [حنابله، اهل حدیث، و وهابیت] نیز تأثیر فراوان گذاشت.[4]

عبدالله بن احمد حنبل (213 ـ 290 ق) : او نیز یکی از افراد محوری در ترویج این نوع اندیشه‌ها می‌باشد او بسیاری از روایات را که پدرش رد نموده بود بعد از مرگ او در مسند وارد کرد و همان روایات ساختگی امروزه مورد استناد وهابیت  قرار می‌گیرد و همچنین کتاب «السنه» او اصلی‌ترین منبع مورد استناد وهابیان می‌باشد و نیز اولین کتابی است که توسط وهابی‌ها در سال 1349ق چاپ و منتشر گردید.

محمدبن اسحاق بن خزیمه: او متولد سال 311ق است و از افراد مهم و پیشگام در ترویج این دست از اندیشه‌ها است او در کتاب «التوحید و اثبات صفات الربّ» خود، نهایت سعی و تلاش را به کار برده است تا به هر نحوی که شده است اثبات نماید که خداوند همانند موجوداتش دست، پا، چشم، گوش، جهت و... دارد این کتاب نیز یکی از منابع بسیار معتبر و مورد توجه و اهتمام حنبلی‌ها و وهابیان می‌باشد.[5]

ابن تیمیه: احمدبن محمدبن عبدالحلیم بن عبدالسلام بن عبدالله بن الخضرا بن تیمیه در سال 661 ق در حرّان متولد و در سال 728ق در زندان دمشق درگذشت. برای شناخت عمیق تعالیم وهابیت آشنائی با روحیات و اعتقادات و آثار ابن تیمیه کلیدی‌ترین بخش تاریخ عقائد وهابیت می‌باشد و در واقع تمام ریشه‌ها و بنیان‌های تعالیم وهابیت بازگشت به اثار و اندیشه‌های ابن تیمیه دارد با این تفاوت که وهابی‌ها همان شعارها را با لحن تندتر از آنکه ابن تیمیه بیان داشته است مطرح می‌کنند.

ابن تیمیه اولین کسی بود که شعار پیروی از سلف بازگشت به عصر سلف را مطرح کرد و به مخالفت با بسیاری از تعالیم اسلامی برخواست او مانند راهبان زندگی مجردی پیشه کرد و عملاً روش سلف صالح [صحابه و تابعان بلکه جمیع مسلمین] را زیر پا گذاشت، او تحولی در همه فرقه‌های انحرافی مجسمه به وجود آورد و از عادتش بود که فتوی برخلاف مشهور صادر نماید و به خاطر عملکردهای ضد اسلامی‌اش که همه مسلمانان را کافر می‌دانست متقابلاً از سوی علماي برجسته اهل سنت تکفیر شد و در سه مرحله به زندان افتاد که بار آخر در زندان مرد.

از آثـار ابن تیمیه برمی‌آیـد که مرادش از سلف صالح افرادي

چون یزیدبن معاویه می‌باشد او سرسخت‌ترین دشمن خاندان پیامبر در وادی قلم‌فرسائی است [همان طور که یزید سرسخت‌ترین دشمن اهل بیت در صحنه عمل بود] و هیچ ناصبی به اندازة وی سعی در از بین بردن نام و آثار اهلبیت‰ نداشته است او جحودانه تمام آیات و روایات که بیانگر فضائل اهلبیت‰ می‌باشد انکار می‌کند. او کتاب رأس الحسین خودش را برای تطهیر یزیدبن معاویه از تمام جنایات که علیه مسلمانان مرتکب شده تألیف نمود و در قدم بعد کتابی تحت عنوان «فضائل معاویه و فی یزید انّه لایسبّ» در دفاع از عمل کردهای ضد دینی معاویه و یزید تألیف نمود. ابن تیمیه به همان اندازه که دشمن خاندان اهلبیت‰ می‌باشد بیشتر از آن دوست‌دار دشمنان اهلبیت‰ هست او شدیداً به آئین انحرافی یزیدیه گرایش داشت، فرقه یزیدیه گروه انحرافی است که یزیدبن معاویه را تا سرحد پرستش تقدیس می‌نمایند و قبله‌ای غیر از کعبه و کتابی غیر قرآن دارند[6] شاید از اینجا روشن شود که چرا ابن تیمیه و وهابی‌ها، شعار پیروی از قرآن و سنت را رها ساختند بر پیروی از سلف تأکید دارند؛ زیرا قرآن و سنت صحیح مسلمانان را به پیروی از خدا قرآن و پیامبر دعوت می‌کند نه به پیروی از سلف شعار پیروی از سلف شعار مبهم و نامعلومی است که جایگاهی در قرآن و سنت ندارد و اگر پرسیده شود که مراد از سلف چه کسانی می‌باشد واقعاً پاسخ چیست؟ آیا همة صحابه و تابعین می‌باشند [که در این صورت آنها همشأن پیامبر… هستند و اطاعتشان واجب و نیازی به پیامبر احساس نمی‌شود] و یا مراد افراد چون معاویه و فرزندش یزید می‌باشد [که از آثار ابن تیمیه و برخی از وهابیان آشکار می‌شود] که در صورت باید این حقیقت به همه مسلمانان اعلام شود. ابن تیمیه با تحریف و دستبرد به روایاتی که در آنها معاویه و یزید مذمت شده‌اند تلاش می‌نماید تا برای خواننده چنین القا کند که لعن یزید جایز نیست و معاویه هم دارای فضائل بوده است او دشمن اهلبیت‰ و انکار فضائل آنان را مبنای تمام کارهایش قرار داده و بر همین اساس است که تمام اموری که مربوط به فضائل وزنده کردن یاد و خاطره آن بزرگان شود انکار نمود و مسائل چون طلب شفاعت، نذر، توسل زیارت قبور و... را که امروزه وهابی‌ها شاخ برگی‌های فراوانی بر آنها آزروده‌اند [بدین خاطر و منظور است که یاد و نام اهلبیت‰ از یادها برود] حرام و بدعت شمرد.

ابن تیمیه عقائد تشبیه و تجسیم را نیز از نو زنده کرد و در این موضوع آن قدر زیاد روی کرد که می‌گفت: خداوند همانند من است، همان طوری که من از منبر پائین می‌آیم خدا نیز از عرشش به آسمان دنیا فرود می‌آید و او حتی مدعی بود که خداوند در روی عرشش و در پهلوی خودش جائی برای پیامبر… باز کرده است تا آن حضرت در آنجا در کنار خدا بنیشیند.[7]

مهمترین خصوصیات ابن تیمیه:

1. فتوی بر کفر مسلمانان؛ 2. زنده کردن عقائد تشبیه و تجسیم؛ 3. بدزبانی، فحاشی و اهانت به بزرگان و علماي اهل سنت؛ 4. دشمنی و عناد شدید با اهلبیت‰ و کتمان فضائل آنها؛ 5. گرایش شدید به دشمنان اهلبیت‰ ؛ 6. دشمنی با عقل‌گرائی و استدلال (علومي چون فلسفه، منطق، کلام، عرفان و...) ؛ 7. بدعت و حرام دانستن امورات مسلّمي چون طلب شفاعت، توسل، نذر، زیارت قبور و... که همه پنج قرن بعد توسط محمدبن عبدالوهاب با شدت و حرارت افزون از نو زنده کردیدند و محمدبن عبدالوهاب انگشت بر آراء و عقائد اختراعی و تفرقه‌انگیز ابن تیمیه گذاشت و بدین ترتیب مرحلة جدیدی از تکفیرها و تفسیق‌ها در بین اهل سنت و جمیع مسلمانان آغاز گردید تا اینجا سیر گوتاهی داشتیم بر دو نظریه که راجع به منشأ پیدایش افکار وهابیت ابراز شده‌اند و شاید بتوان این دو نظریه را به نحوی جمع کرد بدین کونه که ریشه و اساس بسیاری از باورهای وهابیت بازگشت به احادیث جعلی و موضوعه‌ای دارد که توسط دستگاه جعلسازی بنی امیه و در دشمنی با اسلام و اهلبیت ساخته شدند این احادیث به مرور وارد کتب و اعتقادات برخی از افراد کج فهم که توجه چندان به صحت و سقم روایات نداشتند گردید تا جای که ابن تیمیه در قرن هشتم تحولی در این اندیشه‌ها به وجود آورد و بسیاری از عقائد و آداب مسلمانی را بدعت و حرام شمرد، و آراي ابن تیمیه که با مرگش دفن شده بود بالأخره پنج قرن بعد توسط محمدبن عبدالوهاب با شور و حرارتی زائدالوصف دو باره زنده گردید و از این مرحله به بعد پای استعمارگران نیز به میان کشیده می‌شود و آنها با تشخیص این مطلب که وهابیت در خدمت آنها خواهد بود دوستی و مراودۀشان را دولت وهابی آل‌سعود تقویت کردند و وهابی‌ها نیز در زیر پرچم استعمار در آمده و در جنگ جهانی اول خدمت شایانی به استعمارگران کرد و حکومت انگلیس نیز برای تأمین منافع و مقاصد خود به حمایت از آئین وهابیت برخاسته است و پایه‌های افکار و باورهای وهابیت را در سرزمین‌های اسلامی و عربی مستحکم گردانید.

 

اعتکاف تجلیگاه معنویت و بندگی / ابراهيمی

چکیده: در این نوشتار ابتدا به تعریف اعتکاف ازدید لغت و اصطلاح و سپس به پیشینه آن اشاره شده و نیز اعتکاف در ادیان مختلف مورد توجه قرارگرفته و سعی شده با نمونه‌های عینی قرآنی ارائه شود و همچنین اعتکاف ازدیدگاه فقه اسلامی در حد لازم به آن اشاره شده و در اخیر نگاه گزرا به آثار فردی و اجتماعی اعتکاف مورد ارزیابی قرارگرفته است.

مقدمه: انسان اين اشرف موجودات، در پي دستيابي به کمال، به دنبال انتخاب است و اعتکاف انتخابي نيکوست، انتخاب همنشيني با قدسيان و فرشته خويان. معتکف، با پيوندي محکم و ناگسستني با مبدأ هستي، در پي قرابت با محبوب، با چشيدن طعم شيرين وصل، چشمه‌سار جان را از زلال حضور، لبريز مي‌سازد و با خطاب «إرجِعي إلي ربِّک راضیة مرضیة» به منزلگه دوست مي‌شتابد و با او خلوتي معنوي را مي‌آزمايد. مؤمنان در ايام اعتکاف، مرغ جان را در حريم امن دوست به پرواز آورده و با دلي لبريز از ذکر و دعا، به ضيافت رَبُّ الأربَاب راه يافته و سر بر آن آستان بي‌نياز مي‌سايند، اعتکاف لحظه‌ای است برای اندیشیدن و شناخت خود و خدای خود؛ اعتکاف فرصتی است برای انس با مناجات و دعا! و هدیه‌ای است آسمانی برای خلاصی از شرک، گناه و ریا.

اعتکاف در لغت و اصطلاح: این کلمه از ریشة «عکف» و «عکوف» است که به معنای روکردن به چیزی و ملازمت و پیوستن و مواظبت کردن بر آن می‌باشد.

راغب: «العُكُوفُ الإقبال على الشيء و ملازمته على سبيل التّعظيم له، و الاعْتِكَافُ في الشّرع: هو الاحتباس في المسجد على سبيل القربة»[8] عكوف و عكف بمعنى ملازمت با تعظيم است‏ و در اصطلاح: حبس کردن و درنگ نمودن در مسجد است به نیت عبادت و تقرب به خدا.

العین: «و هو إقبالك على الشيء»[9] روی آوردن و ملازمت داشتن بر چیزی است.

اعتکاف در شریعت و فقه اسلام «اصطلاح» بر اقامت سه روز و بیشتر از آن در مسجد جامع برای عبادت خدا اطلاق می‌شود. به تعبیر امام خمینی(ره) : اعتکاف عبارت است از ماندن در مسجد به قصد تعبّد وبندگی.[10]

پیشینۀ اعتکاف: اعتکاف به معنای لغوی و عام آن قبل از اسلام در ادیان دیگر، حتی در جاهلیت نیز رواج داشته است که اسلام اصل آن را امضا کرده و فقط از جهت شرایط، حدود، مکان و زمان... در آن تصرف نموده است. آیا اعتکاف در ادیان دیگر، همانند اعتکاف در اسلام است یا کیفیت و شرایط آن فرق داشته است؟ به درستی معلوم نیست که اعتکاف در ادیان دیگر، دارای چه شرایطی بوده، به ویژه اینکه با تحریف ادیان آسمانی قبل از اسلام، بسیاری از عبادات آنها، به فراموشی سپرده شده یا جاگزین شده و جز صورتی بی‌روح از آنها باقی نمانده است.

اما آنچه از قرآن به صراحت دریافت می‌شود اصل وجود عبادتی به نام اعتکاف است که در بسیاری از ادیان، وجود داشته است و اما چه کیفیتی و چه شرایطی، قرآن بیشتر از این اشارۀ ندارد.

اعتکاف در آیین مهرپرستی: آیین مهر پرستی: پرستش و ستایش مهر یا میترا پیش از ظهور زرتشت به عنوان یک نیروی حاکم معنوی مورد توجه آریایی‌ها بوده است و مهرپرستان مراسم دینی خود را در غارهای تاریکی به نام «مهرابه» انجام می‌دادند. فردی که می‌خواست وارد جمع مهرپرستان شود ابتدا باید موافقت مرشد را جلب کند و سپس تعالیم خاصی را فرا گیرد. پیروان این آیین در محیطی دور از اجتماع با انجام فرایضی نظیر روزه و غسل به تطهیر درونی خویش می‌پرداختند.[11]

اعتکاف درآئین زرتشت: در دین زرتشت سکونت در آتشکده و خلوت گزینی در کوه به عنوان محل نیایش و دنیا گریزی مورد توجه بوده است؛ زیرا یکی از راههای خداجویی و خدا یابی در دین زرتشت اجتماع‌گریزی بوده است. همانگونه که زرتشت برای نیایش پروردگار و احراز مقام پیامبری مدتی در کوه سَوَلان[12] خلوت گزینی کرد. همچنین ساسان فرزند بهمن ترک دنیا و سلطنت کرده و بر انجام دادن عبادتش در کوه سکونت گزید.[13]

اعتکاف در شریعت ابراهیم† : خداوند درقرآن به پیامبرخود ابراهیم و پسرش اسماعیل† دستور می‌دهد که خانه مرا پاک کنید برای طواف کنندگان معتکفان و نماز گزاران. با توجه به این آیه نتیجه می‌گیریم اعتکاف عملی بوده که در شریعت ابراهیم جزو مناسک و عبادات الهی محسوب می‌شده و مورد رضایت خداوند بوده است اما چگونگی مناسک آن مشخص نیست.

اعتکاف در شریعت موسی† : موسی† با آن که مسؤولیت سنگین رهبری و هدایت امت را به دوش داشت، برای مدت زمانی آنان را ترک و برای خلوت با محبوب خویش به خلوتگاه کوه طور شتافت. او در پاسخ به پرسش خداوند که فرمود: چرا قوم خود را رها کردی و با عجله به سوی ما شتافتی؟ عرض کرد: پروردگارا! به سوی تو آمدم تا از من راضی شوی. (سورة طه، آیه ۸۳ ـ ۸۴).

اعتکاف در آیین مسیح† : آیا رهبانیت در مسیحیت همان اعتکاف است؟

رهبانیت به معنی خلوت‌نشینی، گوشه‌گیری و پرهیز از دنیا و پرداختن به عبادت. اموری همچون خدمت به بیماران صعب العلاج و امثال آن، یکی از رایج‌ترین آداب و مناسک آیین مسیحیت به شمار می‌رود که در ظاهر شباهت‌هایی با اعتکاف دارد.

قرآن کریم به وجود این عمل در میان مسیحیان اشاره نموده و در عین حال آن را از اصل آئین مسیح جدا میداند. «و جَعَلنا فی قُلوبِ الـَّذینَ اتَّبَعُوهُ رَأفَةً و رَحمَةً و رَهبانِیةً ابتَدَعوُها ما کَتََبناها عَلیهِم» و در قلب‌های کسانی که از مسیح پیروی می‌کنند، رأفت و رحمت و رهبانیت قرار دادیم، عملی که خود بدان دست زدند و ما آن را بر آنان واجب ننمودیم. (سورة حدید، آية 27).

با توجه به معنای آیه معلوم می‌شود که رهبانیت عبادتی است که پایه گذاری و جعل آن از سوی مسیحیان بوده که برای قرب بیشتر به خداوند به آن عمل می‌کردند و حال آنکه اعتکاف یک عبادت شرعی در ادیان سابق بوده است.

با دقت در حوادث تاریخی، در می‌یابیم که مسیحیان مؤمن برای پرستش خداوند و در امان ماندن از آزار یهودیان و بت‌پرستان، گوشه‌های خلوت را انتخاب و به راز و نیاز با پروردگار مشغول می‌شدند. جریان اصحاب کهف که در قرآن آمده نیز از این قرار است.

اعتکاف در اسلام: پیامبر… نیز قبل از مبعوث شدن بر دین اجدادش بود و روزهایی از سال را در غار حرا به عبادت و تأمّل و تفکّر در عالم هستی می‌پرداخت. از زمان شکل‌گیری جامعه اسلامی و برپایی احکام الهی سنت اعتکاف همواره مورد توجه مسلمین قرار داشته و مسجدالحرام و مسجدالنبی از مهمترین مکان‌های اعتکاف بوده و هست و همه ساله خیل عظیمی از مسلمین سراسر دنیا به این دو شهر مقدس آمده و خود را در دنیای بیکران رحمت الهی غوطه‌ور می‌کنند و از فضای معنوی آن مرواریدهای زیبای معرفت و رحمت استخراج می‌نمایند.

اهمیت و فضیلت اعتکاف: در اهمیت و فضیلت اعتکاف همین بس که پیامبر اسلام… قضای آن را به جای می‌آورد با اینکه اعتکاف به خودی خود یک عمل مستحب است و می‌دانیم اعمال مستحب قضا ندارد، و این عمل پیامبر نشان دهنده فضیلت و اهمیت اعتکاف است.

در روایتی از امام صادق† چنین نقل شده است: «کانَت بَدرُ فی شَهرِ رَمَضَانَ و لَم‌یَعتَکِف رسُولُ اﷲ… فَلَمَّا ان کَانَ مِن قابِلٍ اعتَکَفَ عَشرَین عَشراً لِعامِهِ و عَشراً قَضاءً لِما فاتَهُ»[14] بدر (جنگ بدر در سال دوم هجري) در ماه رمضان واقع شد و پیامبر… اعتکاف نتوانیست از اینرو در سال بعد 20 روز (دو دهۀ آخر ماه رمضان) اعتکاف نمودند، 10 روز برای همان سال و 10 روز برای قضای سال قبل.

در روایت دیگر از شخص پیامبر… نقل شده است که می‌فرمایند: «إعتِکَافُ عَشرٍ فی شَهرِ رَمَضَان تَعدِلُ حَجَّتَینِ و عُمرَتَینِ»[15] فضیلت اعتکاف در یک دهۀ از ماه رمضان، همچون فضیلت دو حج و دو عمره است.

خداوند در قرآن راجع به فضيلت اعتکاف می‌فرمايد: «و عَهَدنا إلي ابراهيمَ و إسمعيلَ أن طَهّرا بَيتي لِلطّائِفينَ و العاکِفينَ و الرُکّعِ السُجود»[16] و ما به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم که خانه مرا براي طواف کنندگان و معتکفان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان از هرگونه آلودگي تطهير کنند. در این آیه اعتکاف، معادل طواف کعبه و همتاي رکوع و سجود قرار گرفته است و این اهمیت و فضیلت مسئله اعتکاف را به خوبی می‌رساند.

اما نکته قابل توجه این است که، در واقع اعتکاف تنها یک عبادت نیست بلکه مجموعۀ از بهترین عبادات را به همراه دارد، عباداتی که هر یک به تنهای برای پیشبرد انسان در مسیر بی‌انتهای کمال، دارای آثار و برکات فراوان و فضیلت بسیارند، تنها جزئی از این عبادت به حساب می‌آیند. تفکر، نماز، روزه، قرائت قرآن، دعا، تهجّد، حضور در مسجد و جماعت، ذکر خدای متعال و... از جمله کارهای هستند که معتکفان در طول ایام اعتکاف به آن مشغول‌اند. علاوه بر اینها بسیاری از کارهای که برای انسان حلال است در ایام اعتکاف حرام می‌باشد.

ديدگاه قرآن نسبت به اعتکاف: واژه اعتکاف در قرآن کریم نیامده است، لکن مشتقات آن در قرآن نُه بار به صورت‌های مختلف، جمع، مفرد، اسم فاعل و اسم مفعول به کار رفته است که پنج مورد آن دربارة کفار و بت‌پرستان و چهار مورد آن در رابطه با موحدان است.

«... و عَهِدْنا إلي إبْراهيمَ و إسْماعيلَ أنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ و الْعاكِفينَ و الرُّكَّعِ السُّجُودِ» (سورة بقره، آية 125) و به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم كه: «خانه مرا براى طواف‏كنندگان و معتكفان و ركوع و سجودكنندگان پاكيزه كنيد» از اين آيه مي‌توان به چند اصل و پيام قرآني دست يافت:

1. يکي از اهداف تأسيس خانه خدا و مساجد همطراز آن، اعتکافِ در آن است.

2. آماده‌سازي مساجد براي عبادت از جمله اعتکاف از وظايف اولياي بزرگ الهي است.

3. عمل اعتکاف عملي مقدس است، بنابراين بايد در بهترين قطعه‌هاي زمين مانند مسجدالحرام و يا مساجد جامع صورت گيرد.

4. اعتکاف عملي است عبادي و مقدس، بنابراين در بين اعمالي چون طواف خانه خدا و رکوع و سجود ذکر شده است.

5. با توجه به دستور آماده‌سازي خانه خدا، به پيامبران (ابراهیم و اسماعیل†) معلوم مي‌شود اعتکاف نوعي مهماني معنوي است و خداوند متعال خانه خود را براي آن میهماني و ميهمانان مهيا نموده است.

زمان اعتکاف:

الف: اعتکاف در همه ایام سال صحیح و مستحب است مگر در روزهایی که روزه گرفتن در آن حرام باشد مانند دو روز عیدین (عید قربان و فطر).

ب: چنانکه در بند الف گفته شد اعتکاف در طول روزهای سال مستحب و دارای فضیلت است ولی بعضی روزها در لسان روایات تعیین شده است مانند ایام البیض (13 و 14 و 15 ماه رجب) ولی از همه بیشتر زمان اعتکاف در ماه رمضان، خصوصاً 10 روز آخر آن فضیلت بیشتری دارد؛ زیرا سنت نبوی بر اعتکاف این 10 روز در روایات متواتر نقل شده است. مانند این روایت که از امام صادق† نقل شده است: «کانَت بَدرُ فی شَهرِ رَمَضَانَ و لَم‌یَعتَکِف رسُولُ اﷲ… فَلَمَّا ان کانَ مِن قابِلٍ اعتَکَفَ عَشرَین عَشراً لِعامِهِ و عَشراً قَضاءً لِما فاتَهُ»[17] بدر در ماه رمضان واقع شد. پس پیامبر… اعتکاف ننمود؛ از اینرو در سال بعد 20 روز اعتکاف نمودند، 10 روز برای همان سال و 10 روز برای قضای سال قبل.

مکان اعتکاف: دربارة مکان اعتکاف تعابیر مختلفی در روایات وارد شده است که قدر مسلّم آنها چند نکته است:

اولاً: اعتکاف در غیر از مسجد صورت نمی‌گیرد مگر در خصوص مکه که به غیر از مسجدالحرام، در هر یک از خانه‌های آن می‌توان به اعتکاف پرداخت. ثانیًا: اعتکاف در یک مسجد انجام می‌گیرد و در حین اعتکاف نمی‌توان به مسجد دیگر منتقل شد. ثالثًا: در طول مدت اعتکاف باید یکسره در مسجد بماند و اگر عمداً و اختیاراً بدون اسباب تجویز کننده خروج مثل غسل کردن یا دستشویی رفتن یا غیر موارد تصریح شده‌ای مانند اقامه شهادت و حضور جماعت یا تشییع جنازه خارج شود اعتکاف باطل می‌شود. رابعًا: اعتکاف در مساجد مخصوصه‌ای که عبارتند از: مسجد الحرام، مسجد النبی مسجد کوفه و مسجد بصره، استحباب مؤکّد دارد. خامسًا: در مسجد بازار و مسجد قبیله نمی‌توان معتکف شد (منظور این است که آن مسجد اختصاص به آن قبیله و بازاری‌ها داشته باشد).

مدت اعتكاف: مدت اعتكاف حداقل سه روز است و در كمتر از آن صحيح نيست ولى در زياده از سه روز بدون حد است.

نکته: در اعتکاف اگر دو روز معتكف شد، روز سوم واجب می‌شود، هرگاه پنج روز معتكف شد، روز ششم آن نیز واجب می‌شود، پس اگر هشت روز معتكف شد، روز نهم هم واجب است و... و روزۀ سومین، ششمین، نهمین و... (اگر غیر ماه رمضان باشد، مانند ایام البیض [سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم] ماه رجب) نیز واجب می‌گردد.

شرایط صحت اعتکاف: در کتب فقهی برای اعتکاف شرایطی ذکر شده است که در صورت اجتماع آنها احکام اعتکاف نیز ثابت خواهد شد. آن شرایط عبارت‌اند از:

1. اسلام و ایمان: بنابراین اعتکاف غیر مسلمان صحیح نیست؛ 2. عقل: اعتکاف اشخاص دیوانه و مستی‌ای که دچار اختلال عقل شود صحیح نیست؛ 3. نیت قربه إلی الله: اینکه سه روز ماندن معتکف در مسجد به قصد تعبّد و تقرّب و اخلاص باشد؛ 4. روزه گرفتن: اعتکاف بدون روزه منعقد نمی‌شود؛ 5. حدأقل روزه از سه روز کمتر نباشد، یعنی اگر معتکف دو روز روزه بگیرد این اعتکاف درست نیست؛ 6. مکان آن مساجد اربعه که عبارتند از: (مسجد الحرام، مسجد النبی مسجد کوفه و مسجد بصره) و مسجد جامع هر شهر می‌باشد.

نکته: مسجد جامع مسجدى است كه براى اجتماع زيادى از اهالى آنجا ساخته شده و اختصاص به گروه خاصى يا اهالى محله‏اى نداشته باشد.

7. اجازه شوهر برای زنی که قصد اعتکاف دارد در صورت منافات داشتن با حقوق شوهر و اجازه پدر و مادر برای فرزند اگر اعتکاف فرزند موجب اذیت آنان گردد لازم است؛ 8. عدم خروج ازمسجد در طی مدت اعتکاف مگر به خاطر نسیان یا اضطرار یا انجام اموری مانند غسل، تشییع جنازه و برای شهادت و یا از اول اعتکاف شرط کرده باشد برای فلان چیزی از مسجد خارج شود.

روزۀ اعتکاف: یکی از اقسام روزه‌های واجب، روزۀ سومین روز (درغیر ماه رمضان) اعتکاف است. با اینکه اعتکاف خود وجوب شرعی ندارد اگر کسی دو روز در اعتکاف مستحب بسر برد اعتکاف سومین روز بر او واجب می‌شود. مثلاً اگر شخصی شش روز معتکف است روزۀ روزهای سوم و ششم و همچنین اگر نـُه روز معتکف است روزۀ روز نُهم و... واجب می‌شود و ابطال و افطار آن کفاره خواهد داشت.

نکته: کفاره در چهار قسم از روزه واجب است که چهارمین آن روزه اعتکاف است و کفاره‌اش مانند کفاره روزه ماه رمضان است.[18]

محرمات اعتکاف:[19] اموری که در اعتکاف انجام آنها حرام شمرده شده است عبارت‌اند از:

1. امور جنسی و شهوت‌آمیز مانند: بوسه، لمس، آمیزش؛ 2. استمناء؛ 3. بوئیدن بوی خوش مانند عطر و گیاهان خوشبو به قصد لذت بردن؛ 4. خرید و فروش، (البته بهتر است سایر اشتغالات دنیوی نیز ترک شود اگر چه حرام نیست) ؛ 5. مجادله در امور دنیوی یا دینی اگر به خاطر غلبه و اظهار فضیلت و برتری باشد.[20]

تذکر: محرماتی که در بالا از آن یاد شد (محرمات اعتکاف) در طول شبانه‌روز حرام است یعنی در مدتی که شخص معتکف است این محرمات انجام دادنش موجب کفاره می‌گردد.[21]

هدف اعتکاف: اعتکاف در حقیقت آن مسیر و سویی است که انسان را به فلاح و رستگاری هدایت می‌کند؛ این هدایت تا جایی است که انسان زمزمه «إلهی هَبْ لی کمالَ الإنقِطاع إلیکَ» [فرازی از مناجات شعبانیه] (پس خدایا به من کمال انقطاع به سوی خود را هدیه کن) را با گوش جان می‌شنود که این امر بیانگر نخستین گام بودن اعتکاف برای رسیدن به مقصدی بزرگ انسانی به نام «رستگاری واقعی و فلاح حقیقی» است. در یک کلام هدف اعتکاف، یعنی تمرين انقطاع از غير.

معتکف واقعی کیست؟ اعتکاف کننده، کسی است که برای یافتن حقیقت وجود تلاش می‌کند، کسی که هدفش ورای این دنیای مادی است و به فکر تعالی روح معنوی خوداست. معتکف یک عاشق است، عاشقی که هدفش را تنها حقیقت اصلی (خدا) قرار می‌دهد و تمام تلاش خود را برای پذیرش این حقیقت تک و جاودانه آماده می‌کند.

آثار اعتکاف: اعتکاف مانند ساير عبادات، داراي آثار فرا واني است که اشاره مختصر به برخی آن خالی از فائده نیست، لازم به ذکر است که این آثار ممکن است در غیر ایام اعتکاف نصیب انسان شود ولی در این ایام فضا و زمینه بشتر آماده و درهای رحمت الهی باز است خصوصاً در ماه مبارک رمضان. به دیگر سخن اثبات شيء نفی ما عداه نمی‌کند.

الف: آمرزش گناهان: توبه در حال اعتکاف موجب جلب رضا و غفران الهي و ورود در صف نيکان می‌شود چرا که زمینه و شرائط توبه در این ایام نسبت به ایام دیگر بشتر فراهم است؛ زيرا «قُل يا عِبادِي الـَّذينَ اسرفُوا عَلي أنفُسَهِم لاتَقنَطوا مِن رَحمَةَ اللهَ إنّ اللهَ يغفُرُ الذُنّوبَ جَميعاً إنَّهُ هُوَ الغَفوُر الرّحيم» بگو اي بندگان من، اي کساني که بر نفسهاي خويش اسراف نموديد مأيوس از رحمت خدا نشويد به راستي که خداوند همه گناهان را مي‌بخشايد و به راستي که او غفور و رحيم است. (سورة زمر، آية 53)

ب: جلب محبت خدا: يکي از آثار برجسته اعتکاف، حب خداوند تبارک تعالي است «و الـَّذينَ آمَنُوا أشَّدُ حُبّاً لِلّه» (سورة بقره، آية 165) آنان که ايمان آورده‌اند شديداً دوست‌دار خدا هستند.

ج: تحصيل بهشت الهي: از جمله آثار عبادت، رسيدن به بهشت و بهره‌مندي از نعمت‌هاي آن است، از آنجای که اعتکاف نوعی عبادت است طبیعتاً این نتیجه را باید داشته باشد. «و الذينَ هُم عَلي صَلواتِهِم يحافظون أولئِکَ هُم الوارِثونَ الذينَ يرِثُونَ الفِردوُسَ هُم فيها خالِدوُن» (سورة مؤمنون، آية 9 ـ 11) و آنان كه بر نمازهاي شان مواظبت مي‌نمايند، آنانند كه خود وارثانند، همانان كه بهشت را به ارث مي‌برند و در آنجا جاودان مي‌مانند.

بي‌شک اگر معتکف، بتواند در ايام اعتکاف، آن طور که بايد و شايد رفتار نمايد و رضايت حق تعالي را جلب کند؛ به درجاتي که براي مؤمنان، در نظر گرفته شده، خواهد رسيد. خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «و وَعَدَ الله المُؤمِنينَ و المُؤمِناتِ جَنّاتٍ تَجري مِن تَحتِها الأنهار خالدينَ فيها و مَساکِنَ طَيبّة في جَنات عَدنٍ و رِضوان مِن اللهِ أکبرُ ذلکَ هُو الفَوزُ العَظيمُ» (سورة توبه، آية 72) خدا به مؤمنين و مؤمنات وعده بهشتي را داد که در زير آن نهرها جاري است آنان خالدند در بهشت و در خانه‌هاي پاک در بهشت عدن، رضوان و رضايت خدا بالاتر از بهشت است و آن فوز عظيمی است. همان طور که در آيه آمده علاوه بر بهشت و نعمات الهي رضوان خدا که بالاترين نعمتهاست نصيب مؤمن خواهد شد.

د: تقويت اراده: از آثاری که می‌توان برای اعتکاف در زندگي فردي انسان برشمرد، تقويت اراده انسان است. کسي که مدتي، برخلاف خواسته دروني خويش، خود را در محلي حبس و از بسياري از امور چون حرف زدن در غير امور عبادي که به طور طبيعي، تمايل به آنها دارد، پرهيز نمايد، خود به خود تمريني است براي اجتناب از بسياري خواهش‌هاي نفساني ديگر، برخورداري انسان از اراده قوي نه تنها در مسائل اخلاقي و ديني بسيار مهم است؛ بلکه نقش آن در امور روزمره هم بر کسي پوشيده نيست. مرد بايد که در کشاکش دهر سنگ زيرين آسيا باشد تحمل بار مشکلات، بدون برخورداري از اراده‌اي قوي، کاري است دشوار.

هـ : انس با معنويات: در پرتو اعمالي چون اعتکاف، کم‌کم ارتباط رواني خاصي بين انسان و مسجد، قرآن، نماز، نماز شب و ادعيه به وجود مي‌آيد به نحوي که انسان مشتاق ارتباط با اين امور شده دوري از آنها برايش سخت مي‌گردد.

و: دوري از غفلت: اعتـکاف عبـادتي چـون نمـاز و به قـول قرآن ذکر الله «أقِمِ الصّلاةَ لِذِکري» (سورة طه، آية 14) را در بردارد. ذکر: همان دوري از غفلت است، غفلتي که اگر به ذکر مبدل نگردد موجبات سقوط آدمي را فراهم مي‌آورد. «إقتَرَبَ لِلنّاسِ حِسابُهُم و هُم في غِفلَةٍ مُعرِضونَ» رسيدگي به حساب انسان‌ها نزديک و مردم در غفلت به سر مي‌برند. (سورة انبياء، آية 1)

ز: تواضع و فروتني: اگر انسان بتواند در طول اعتکاف خود را به دروازه‌هاي معرفت الهي برساند و خود را در دايره بيکران هستي، کوچک ببيند، استکبار و غرور از او رخت برمي‌بندد. ديگر در مقابل هم نوع خود تکبر نمي‌ورزد بلکه فروتني را پيشه خود خواهد ساخت.

ح: کاهش جرم و فساد در جامعه: به عقيده جرم شناسان اجتماعي، بسط و گسترش مسايل معنوي، باعث کم شدن جرم و فساد در جوامع مي‌گردد. اعتکاف در اين ميدان مي‌تواند نقش مهمي ايفا کند؛ زيرا مشتمل بر چند عبادت است و آثار معنوي ويژه‌اي حتي بر افراد غير معتکف برجاي مي‌گذارد.

ط: وحدت و هم دلی: حضور مؤمنين دور هم در مساجد، آن هم در ایام اعتکاف فرصتي است که مؤمنان يکديگر را بشناسند و ارتباط دوستانه پيدا نموده و از آثار اخوت اسلامي برخوردار شوند. اين اثر را به راحتي مي‌توان از لابلاي خاطرات منتشر شده معتکفان به دست آورد.[22]

نتیجه کلی بحث: آنچه از مباحث فوق می‌توان به طور کلی نتیجه گرفت چند نکته است:

1) اعتکاف «به معنای لغوی و عام آن، یعنی روی آوردن و ملازمت داشتن برچیزی همراه با تعظیم» یک امر فطری و غریزی است یعنی همة انسان‌ها به این سلاح فطری مسلح است، به سخن دیگر اعتکاف ربط به دین و تدیّن ندارد بی‌دین‌ترین بی‌دینان به این امر ملتزم هستند.

2) این امر (اعتکاف) در حوزه دین‌داری شدیدتر است، برای اینکه بشر تشنۀ کمال است و دنبال راهی می‌گردد که او را به مقصودش برساند و اعتکاف یکی از این مسیرها است که بشر در طول تاریخ این راه را دیده و طی کرده است.

3) دین اسلام که کامل‌ترین ادیان بلکه در واقع متمّم و مکمّل ادیان قبل است، طبیعتاً از قوانین و برنامه‌های جامعی برخوردار است و در پی سعادت دنیوی و اخروی انسان‌ها بیشتر برنامه دارد و روی مسألۀ اعتکاف که یکی از آن برنامه‌ها است و می‌تواند سعادت هر دو جانب را تأمین و به ارمغان بیاورد تأکید فراوان نموده است، اعتکاف در اسلام با اینکه در ذات خود یک امر مستحب است ولی در کنار واجبات رنگ و بوی واجب گرفته و این استحباب را تأکید وتشدید می‌کند، چرا که اعتکاف جامع اموری از قبیل روزه و نماز، جماعت در مساجد و... است، از سوی اسلام روی مسائل اجتماعی مانند نمازجمعه و نماز جماعت و... اهمیت خاصی قائل است و اعتکاف یک امر کاملاً اجتماعی است.

4) هر امر مهم در اجتماع بشری دارای شرائط و قیود و مسائل خاصی است، اعتکاف نیز از این امور می‌باشد و دارای ویژگی خود است، خصوصاً در اسلام برای آن مکان خاصی در نظر گرفته بلکه بهترین مکانها (مانند کعبه، مدینه و مساجد جامع) و بهترین زمانها (مانند ماه رجب و ماه نزول قرآن).

منا بع و مآخذ: 1. قرآن کریم؛ 2. جوادی آملی، حکمت عبادات، چ6 ، ناشر مرکزنشر اسراء، تاریخ انتشار: 1383ش؛ 3. آیت الله سبحانی، جعفر، الصوم فی الشریعة الاسلامیة الغراء، ج2، ناشر مؤسسۀ امام صادق† ، چ1- 1421ق؛ 4. اصفهانی،راغب،المفردات القرآن، ناشر طلیعة النور، چ2 ـ 1427ق؛ 5. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج5، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ ششم، 1412ه ق؛ 6. فراهدی، خلیل ابن احمد، ترتیب العین، ج2، تحقیق دکتر مهدی مخزومی ودکتر ابراهیم سامرای،ناشر انتشارات اسوه، تاریخ نشر 1425ق؛ 7. آیت الله موحّدی نجفی، محمد باقر، مقدمه تفسیر تحلیلی قرآن کریم، ج1، ناشر موئسسه مطبوعاتی دارالکتاب (جزائری)، چ1 ـ 1381ش؛ 8. علامه طباطبايی، سیدمحمد حسین، سنن النبی… ، مترجم عباس عزیزی، ناشر انتشارات صلاه، چ9 ـ 1385ش، باب 18 ؛ 9. علامه مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار،ج94، باب66 ، مؤسسۀ الوفاء، بیروت، چ2 ـ 1403ه ق؛ 10. مطهری، مرتضی؛ مجموعة آثار، ج 20، انتشارات صدرا، تهران قم، چاپ دوم، 1381ش؛ 11. محقق حلّی؛ شرایع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام ، ج1، ناشر مؤسسه اسماعیلیان، قم،‌ چاپ دوم، 1408ق؛ 12. عاملی، شیخ حُرّ، وسائل الشیعه، ناشر مکتبة الاسلامیه، چاپ2 ؛ 13. کلینی، محمد، فروع کافی، تصحیح شیخ محمد آخوندی، ناشر دارالکتب الاسلامیه، چ 5 ـ 1350ش؛ 14. موسوی، روح اﷲ خمینی، تحریر الوسیله، ج1، ناشر دفتر انتشارات اسلامی ـ وابسته به حوزه علمیه قم، مترجم علی اسلامی، چ15 ـ 1377ش؛ 15. فلاح زاده، محمد حسین، آموزش فقه، ناشر انتشارات الهادی، چ17 ـ 1382ش؛ 16. مؤیّدی، محمد حسن، اعتکاف سیاحت عرفانی وضیافت رحمانی، ناشر انتشارات آفرند، قم، چ1 ـ 1382ش؛ 17. زاهری، احسان، اعتکاف نجوای عاشقانه، ناشر الطیّار، چ1 ـ 1381ش؛ 18. شیخ صدوق، محمد، من لایحضره الفقیه، ناشر دارالکتب الاسلامیه، مترجم صدرالدین بلاغی، چ1 ـ 1385ش؛ 19. نوبهار، رحیم، اعتکاف سنت محمدی، ناشر مؤسسه عمران مساجد، چ2 ـ 1376ش؛ 20. خراسانی، آیت ﷲ محمدجواد، اعتکاف در اسلام، تحقیق ناصر باقری بید هندی، ناشر بنیاد پژوهشهای علمی فرهنگی نور الاصفیاء، چ1 ـ 1381ش؛ 21. امام خمینی، موسوی، رسله نوین ـ عبادت وخود سازی(1) ـ ترجمه و توضیح عبدالکریم بی‌آزارشیرازی، ناشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1362ش؛ 22. یوسفی، یوسفعلی، در حریم اعتکاف، ناشر انتشارات سلسبیل، چ1 ـ 1377ش؛ 23. حسینی، سید حمید محمودزاده، اعتکاف درخلوت اُنس، ناشر انتشارات قدس، چ1 ـ 1375ش؛ 24. ملا احمدی، حسین، مصباح الطریق، ناشر انتشارات احمدیه، چ1 ـ 1382ش؛ 25. مؤسسۀ فرهنگی دارالهدی، اعتکاف ابرار، ناشر انتشارات تشیع، قم، چ2 ـ 1383ش؛ 26. فروتن، مجید، فرهنگ فارسی [دانش] ج2، ناشر انتشارات مهتاب، چ1 ـ 1374ش؛ 27. کومُن، فرانتس، آئین پُررمزو راز مترای، مترجم و پژوهشگر هاشم رضی، ناشر انتشارت بهجت، چ2 ـ 1383ش.

 

 

تقـويـم فصـل

ولادت حضرت فاطمة زهراƒ 4/4/1387

ولادت حضرت امام محمد باقر† 14/4/1387

شهادت حضرت امام هادي† 16/4/1387

ولادت حضرت امام جواد† 23/4/1387

ولادت اميرمؤمنان علي بن ابيطالب† 26/4/1387

وفات حضرت زينبƒ 28/4/1387

شهادت حضرت امام موسي كاظم† 7/5/1387

مبعث حضرت پيامبر اكرم… 9/5/1387

ولادت حضرت امام حسين† 15/5/1387

ولادت حضرت ابوالفضل العباس† 16/5/1387

ولادت حضرت امام زين‌العابدين† 17/5/1387

ولادت حضرت علي اكبر† 23/5/1387

ولادت حضرت صاحب الأمر و الزمان(عج) 27/5/1387

وفات حضرت خديجهƒ 21/6/1387

ولادت حضرت امام حسن مجتبي† 26/6/1387



[1]. خاطرات همفر، ص 46.

[2]. همان.

[3]. همان، ص 40 ـ 41.

[4]. آشنائی با جوامع حدیثی شیعه و سنّی، ص 218 ـ 219.

[5]. بحوث فی الملل و النحل، ج1 ، ص 132.

[6]. فرهنگ فرق اسلامی [واژه یزیدیه].

[7]. ابن تیمیه فی صوره الحقیقیه، ص 36 ، به نقل از منهاج السنه ابن تیمیه.

[8]. مفردات، راغب، ص579.

[9]. العین، فراهدی، ج1، ص205.

[10]. رساله نوین، ج1، ص204، امام خمینی.

[11]. آئین پررمزو رازمترای، فرانتس کومُن، ص160، ترجمه و پژوهش هاشم رضی.

[12]. این کوه در نزدیکی اردبیل قرار دارد و آن را سبلان هم می گویند، «فرهنگ فارسی (دانش)، ج2، ص1111».

[13]. محل تولد او نيز مجهول مانده . بعضى گويند در ناحيه ماد (آذربايجان) درشمال غرب ايران و بعضى گويند در باكتريا (بلخ شرق) به وجود آمده، ولى از قرارمعلوم وى در غرب ايران زائيده شده و در شرق ايران به كار دعوت خود پرداخته است. روايات باستانى بر آن است كه زرتشت در پانزده سالگى نزد آموزگارى تعليميافت و از او كشتي نام كمربند مقدس زرتشتيان است دريافت كرد (تاریخ جامع ادیان، جان ناس، ص323، مترجم: علی اصغر حکمت).

[14]. فروع کافی، کلینی، ج4، کتاب صوم، باب اعتکاف، ص175، روایت دوم؛ وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج7، 397.

[15]. من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج2، کتاب اعتکاف، ص545، ش2101.

[16]. سورة بقره، آية 125.

[17]. فروع کافی، کلینی، ج4، کتاب صوم، باب اعتکاف، ص175، روایت دوم؛ وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج7، 397.

[18]. برای آگاهی درباره کفاره، رجوع شود به رساله‌های عملیه (توضیح المسائل) مراجع.

[19]. لازم به ذکر است که علاوه بر محرمات اعتکاف، تمامی آنچه که روزه را باطل می‌کند، سبب بطلان اعتکاف نیز می‌شود. به سخن دیگر هرگاه معتکف روزه خود را باطل کند، اعتکافش نیز باطل می شود. آنچه روزه را باطل عبارت است از: 1) خوردن وآشامیدن 2) آمیزش جنسی 3) استمناء 4) دروغ بستن به خدا و پیامبر… و جانشینان آن حضرت 5) رسانیدن غبار غلیظ به گلو 6) سرفرو بردن درآب 7) باقی ماندن برجنابت، حیض و نفاس تا آذان صبح 8) اماله کردن 9) قی کردن. برای تفصیل بیشتر به رساله‌های عملیه در بخش روزه مراجعه شود.

[20]. آموزش فقه، محمد حسین فلاح راده، ص243.

[21]. الصوم فی الشریة الاسلامیة الغراء، جعفرسبحانی، ج2، ص426.

[22]. اعتکاف سیاحت عرفانی و ضیافت رحمانی، محمد حسن مؤیّدی، ص28.

تابستان 1387 (شماره دوم) (2)

اخباري پيرامون اسلام و قرآن / زهرا حسن‌زاده

1. افزایش فروش قرآن‌های جیبی در فرانسه: استقبال از خرید قرآن در اندازه‌های مختلف به‌ویژه در قطع جیبی در ماه مبارک رمضان در پاریس زینت خاصّی به محله‌های این شهر داده است.

استقبال از کتاب‌های دینی در ماه مبارک رمضان در میان مسلمانان فرانسه افزایش می‌یابد. مسئولان کتابخانه‌های اسلامی فرانسه می‌گویند که فروش قرآن در ماه مبارک رمضان به بالاترین حد خود می‌رسد. به طوری که روزانه 25 قرآن پیش از ماه مبارک رمضان به فرو می‌رسد که این رقم بسیار زیاد است و با آغاز ماه رمضان این رقم افزایش بیشتری پیدا می‌کند. فروش قرآن‌های جیبی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است، به طوری که مسلمانان به علت تسهیل در خرید آن و تلاوت آن در اوقات فراغت خود آن را می‌خرند.

2. مناجات‌های ماه رمضان از طریق پیامک ارسال می‌شوند: مؤسسة اطلاع‌رسانی تبیان وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی به مناسبت ماه مبارک رمضان اقدام به راه‌اندازی سرویس‌های جدید ارسال پیامک کرده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، این خدمات با همکاری مؤسسة تبیان و شرکت ایرانسل برای مشترکین ارائه می‌شود. مشترکین می‌توانند با ارسال کدهایی به صورت پیامک به شماره 8282 از این خدمات بهره‌مند شوند.

علاقه‌مندان می‌توانند برای دریافت یکی از مناجات‌های سحر ماه مبارک رمضان کد Ramp و مناجات‌های شب ماه مبارک رمضان کد Rams را ارسال کنند. همچنین جهت دریافت هفتگی خدمات فوق به صورت روزانه به ترتیب کدهای Sub Ramp و Sub Rams را ارسال کنند.

3. قدیمی‌ترین قرآن خطی چین مرمت می‌شود: قدیمی‌ترین قرآن خطی چین که قدمت آن به قرن 13 میلادی باز می‌گردد، مرمت ‌می‌شود. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از الاسلام الیوم، نسخه دست نوشته قرآن کریم اینک در مسجد «جیه‌تسی» در استان شیون هوا شمال غرب چین قرار دارد. این نسخه قدیمی قرآن بیش از 700 سال پیش از آسیای مرکزی به چین آورده شد و شامل سی جزء قرآن است که 681 صفحه دارد و قدیمی‌ترین قرآن خطی این کشور به شمار می‌رود. کارشناسان اعتقاد دارند تاریخ این قرآن به قرن 13 میلادی باز می‌گردد و از قرآن‌های نفیس و نادر است که پس از مرمت در سالن ویژه‌ای نگهداری می‌شود. اسلام پس از دین بودایی دومین دین چین است. براساس سرشماری‌های رسمی تعداد مسلمانان به 25 میلیون نفر می‌رسد که از قومیت‌های سالار، قرقیز، تاتار، ازبک و تاجیک هستند.

4. قرآن كريم برای نخستين بار در سال جاری در صدر پُرفروش‌ترين كتاب‌ها در بنگلادش شناخته شد و از سوی ديگر به دليل استقبال گسترده از قرآن‌های ترجمه شده شاهد ناياب بودن آن در بازار بوديم.

«محمدرضا هاشمی» رايزن فرهنگی جمهوری اسلامی ايران در بنگلادش در گفتوگوی اختصاصی با خبرنگار بخش بين‌الملل خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) ضمن بيان اين مطلب گفت: شيعيان و غيرشيعيان در مساجد و مراكز اسلامی بنگلادش خواستار قرآن‌های ترجمه شده به زبان‌های انگليسی هستند اما متأسفانه ارسال هدايای قرآنی به مراكز مختلف اين كشور مظلوم واقع شده و رايزنی نتوانسته است در اين زمينه پاسخگو باشد، ما حتّی قرآن‌های بدون ترجمه به اين مراكز اهدا نكرده‌ايم هرچند برخی كتاب‌های شيعه و تفاسير قرآنی را به يكی از مساجد ملی و جامع اين كشور داديم و اين آثار بايكوت شده و كسی دسترسی ندارد اما اين حركت خوبی است و كاركرد خودش را خواهد داشت.

5. سمينار علمی و تحقيقی: عصر دوشنبه 11 شهريور ماه، سمينار علمی و تحقيقی بررسی شخصيت امام ابوحنيفه با حضور جمعی از انديشمندان بزرگ جهان اسلام در آكادمی علوم كابل به پايان رسيد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) در اين مراسم آيت الله «محمدآصف محسنی» به ايراد سخن دربارة كارنامه و زندگی امام پرداختند.

در پايان اين سمينار شركت كنندگان طی قطعنامه‌ای از دولت خواستند تا نهاد بزرگ علمی ـ تحقيقی اسلامی را به نام امام ابوحنيفه ايجاد كنند. لازم به ذكر است، در اين سمينار علما و دانشمندان از كشورهای هند، پاكستان، مصر و افغانستان شركت داشتند.

6. شئونات اسلامی: وزارت حج و اوقاف افغانستان با فرارسيدن ماه مبارك رمضان در اطلاعيه‌ای از مردم اين كشور خواست شئونات اسلامی را در اين ماه رعايت كنند.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) شعبه افغانستان، وزارت حج و او قاف افغانستان از مردم كشورش خواست در اين ماه تا با رعايت شئونات اسلامی از انجام كارهايی كه برخلاف موازين اسلامی است مانند خوردن و آشاميدن در ملاء عام خودداری كنند. اين وزارتخانه در اطلاعية خود از تمام راديوها و تلويزيون‌های شخصی اين كشور درخواست كرد تا اذان را در وقت خود از شبكه‌های خود پخش كنند.

7. كتاب «تحليل دعاهای پيامبر…» در قاهره منتشرشد: كتاب «فن الذِّكر و الدُّعاء عند خاتم الأنبياء…» (هنر دعا نزد رسول اكرم… با موضوع تحليل و بررسی دعاهای پيامبر گرامی اسلام در قاهره منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی«سوق النور»، كتاب مذكور به قلم «محمد غزالی مصری» پژوهشگر مطالعات اسلامی مصر به رشته تحرير درآمده است. وی در اين كتاب تلاش‌كرده مسلمانان را با عظمت و اهميت دعاهای نبی اكرم… آشنا كند. اين كتاب به زبان‌ عربی و در 126 صفحه نگاشته شده و از جديدترين آثار منتشر شده از سوی مؤسسه انتشاراتی «دارالشروق» مصر ‌است.

8. نسخه طلاکوب قرآن با بهای بیش از 200 میلیون دلار فروخته شد. بهای این نسخه ارزشمند قرآن که تاریخ نگارش و حکاکی آن به سده سیزدهم باز می‌گردد بیش از 200 میلیون دلار آمریکایی است.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از PNA قدمت قرآنی که نسخه‌ای از آن اخیرا به فروش رفت به سال 1203 باز می‌گردد که تمام حروف و آیات آن با طلا و حاشیه‌های آن نیز با نقره نگاشته شده است.

 

پرخاشگری، هستیِ غیر اصیل (نگاه تطبیقی بین اخلاق اسلامی با روانشناسی در مسألة پرخاشگری) / حسینی (سجاد)

شاید به جرأت گفت یکی از عمده‌ترین وظائف عالمان دین در این برهه از زمان این باشد که بین آموزه‌های دینی با دستاوردهای علمی ـ به معنای science ـ بررسی و حتی اگر لازم باشد تطبیق نمایند؛ از آن جهت که هر دوی اینها داعیه «آرامش بشر» را دارند. اخلاق اسلامی من حیث یکی از شاخه‌های اصلی دین مبین اسلام ـ در کنار عقاید و فقه ـ اندیشه و توان بسیاری از عالمان دین را صرف مباحث خویش کرده است تا بدین طریق، ارتباط انسان‌ها با همدیگر به نیکی گراید. از این جهت است که یکی از صفات اخلاقی که از دیر باز گریبانگیر بشر بوده، صفت غضب یا پرخاشگری را مطرح نموده و در باب آن سخن‌ها گفته‌اند. از دیگر سو روانشناسی به عنوان یکی از شاخه‌های علمی که داعیه دار این مدعا است ـ آرامش بشر؛ بدین خاطر در این راه نظرات و پیشنهادات زیادی را ارائه نموده است و یکی از مباحثی که کم و بیش به آن خوب پرداخته است مسئله خشم است. پس در یک نگاه کلی می‌توان بیان کرد: غضب یا پرخاشگری یکی از صفاتی است که در همه انسان‌ها کم یا زیاد وجود دارد و ما اگر در طی یک روز نگاهی به اجتماع انسانی خویش بیندازیم محال است که نمودی از آن را در اعمال یا گفتار افراد نبینیم؛ بدین جهت که غضب یا پرخاشگری از جمله صفاتی است که از بدو خلقت همراه بشر بوده است و در سطوح و جنبه‌های مختلف معضلی بزرگ و جهان‌شمولی به شمار می‌آید و ریشه‌های بسیاری از جرائم، بدبختی‌ها، انحرافات و حتی جنگ‌ها را می‌بایست در این مسئله جستجو کرد. در یک نگاه کلی، عامل بسیاری از سقوط‌ها و انحطاط‌های جوامع و کم سو شدن چراغ محبوبیت افراد، پرخاشگری و خشونت است و جنگ، تجاوز، ترور، تخریب، قتل و ضرب و جرح از مصادیق آشکار این جنبه از رفتار انسان می‌باشد. از نگاه دیگر و با تبیینی متفاوت عامل ماندگاری بسیاری از انسان‌ها، جوامع و تمدن‌ها این قوه و چگونگی استفاده از آن بوده است؛ و اگر نگاهی به مقولاتی نظیر: غیرت، دفاع از حیثیت، ناموس و کشور و مجازات، اجرای حدود، قصاص و اعدام و... بیاندازیم و بدون توجه و دقت در پیش‌فرض‌ها و مبانیشان، آنها از مصادیق بارز پرخاشگری به حساب می‌آیند. از آنجایی که در این مقاله قصد نداریم از منظر فلسفی یا حقوقی بهاین مسئله بپردازیم لذا در این مقاله قصد بر آن است بعد از تعریف پرخاشگری و جایگاه پرخاشگری به انگیزه‌های شکل‌گیری و سپس به شیوه‌های پیشگیری و مهار پرخاشگری از دیدگاه روانشناسی و اخلاق اسلامی بپردازیم. لازم به یاد آوری است نگارنده، واژه‌های پرخاشگری، غضب، خشم و خشونت در مقاله حاضر را به یک معنا بکار برده است.

تعریف پرخاشگری/ غضب Aggression : در واژه نامه روانپزشکی انجمن روانپزشکی آمریکا اینگونه آمده است: «یک کنش فیزیکی، کلامی، یا نمادین زورمندانه. این عمل ممکن است مناسب بوده و بخاطر محافظت از خود صورت گیرد مثل اظهار وجود به شیوه‌های سالم، و یا نامناسب باشد مثلاً انجام رفتارهای خصمانه یا مخرب. در عین حال ممکن است معطوف به محیط شخص یا شخصیتی دیگری یا خود باشد مثلاً در افسردگی»[1] اما در بیان انتزاعی غضب در چهل حدیث امام خمینی(ره) و معراج السعاده اینگونه آمده است: «حالت نفسانیه که باعث حرکت روح حیوانی و از داخل به جانب از برای غلبه و انتقام می‌شود. و هرگاه شدت نمود باعث حرکت شدیدی می‌شود که از آن حرکت، حرارتی مفرط حاصل، و از آن حرارت دود تیره‌ای برمی‌خیزد و دماغ و رگها پر می‌سازد، و نور عقل را می‌پوشاند، و اثر قوه عاقله را ضعیف می‌کند».[2] اگر بخواهیم دو تعریف فوق را به طور خلاصه و در ساده‌ترین وجه بیان کنیم می‌شود: «رفتاری که به قصد آسیب رساندن به کسی یا چیزی انجام شود ... آسیب، شامل آزارهای روانی نظیر تحقیر، توهین و فحاشی نیز می‌شود. مولفه قصد، در مفهوم پرخاشگری اهمیت بسیاری دارد و بدون آن نمی‌توان به رفتاری برچسب پرخاشگری زد. بنابراین اگر در بازی فوتبال بازیکنی ناخودآگاه به بازیکن دیگری صدمه بزند، آن را پرخاشگری نمی‌دانیم، ولی اگر با داور به درشتی سخن بگوید، پرخاشگری است».[3]

جایگاه پرخاشگری در انسان: نفس قوه غضبیه در نگاه دینی «یکی از نعم بزرگ الهی است که به واسطه آن تعمیر دنیا و آخرت شود، و با آن حفظ بقای شخص و نوع و نظام عیله گردد، و مدخلیت عظیم در تشکیل مدینه فاضله و نظام جامعه دارد. اگر این قوه شریف در حیوان نبود، از ناملایمات دفاع نمی‌کرد و دستخوش زوال و اضمحلال می‌گردید. و اگر در انسان نبود، علاوه بر این، از بسیاری از کمالات و ترقیات باز می‌ماند. بلکه حد تفریط و نقص از حال اعتدال نیز از مذام اخلاق و نقایص ملکات شمرده شود که بر آن مفاسدی بسیار و معایبی بیشمار مترتب گردد؛ از قبیل ترس و ضعف و سستی و تنبلی و طمع و کم صبری و...».[4]

و همین قوه از منظر روانشناسی «موجب بقای اصلح The survival of the fittest و پالایش هیجانی Catharsis ـ یعنی رها ساختن انرژی ـ در فرد می شود.».[5]

علل و انگیزه‌های شکل‌گیری پرخاشگری: از نگاه دینی «عمده علل تهییج خشم عبارت است از: کبر و غرور، عجب، شوخیهای بیمورد، تمسخر، ذلت، سرزنش، جدال، مخالفت، عذر تراشی، طمع بر زیادی مال، و...»[6] و «اسباب دیگری برای غضب ذکر کرده‌اند مثل عجب و افتخار و کبر و مراء و لجاج و مزاح و غیر آن»[7] اما از منظر روانشناسی علل دیگری را هم با توجه به نگاه متفاوت به انسان بر می‌شمارد نظیر:

1. ذاتی بودن پرخاشگری؛ زیگموند فروید به عنوان پدر روانکاوی کلاسیک معتقد است که انسان منشعب از دو غریزه زندگی Eros و غریزه مرگ Thanatos که به اعمال پرخاشگرانه منجر می‌شود، می‌باشد.[8]

2. علل عصب شناختی و شیمیایی مثل ترشح بیشتر هورمون تستوسترون[9] و همچنین وجود کروموزوم y  اضافی در برخی افراد.[10]

3. نظریه‌های کشاننده‌ای؛ که بر عوامل بیرونی پرخاشگری در فرد تأکید دارد. این نظریه بیان می‌کند «عوامل خارجی مثل ناکامی Frustration باعث برانگیخته شدن میل قوی برای آسیب رساندن به دیگران می‌شود»[11] و از این جهت است که روانشناسان اجتماعی معتقدند «مهمترین عامل در ایجاد پرخاشگری از میان همه موقعیت‌های ملال‌انگیز، ناکامی است».[12]

4. نظریه یادگیری اجتماعی: مطابق این دیدگاه «انسانها با مجموعه‌ای عظیم از پاسخ‌های پرخاشگرانه به دنیا نمی‌آیند بلکه باید این پاسخ‌ها را از طریق تجربه مستقیم یا مشاهده رفتار دیگران بیاموزند».[13] در این نظریه «عده‌ای از صاحب نظران نیز به نقش بسیار مهم رسانه‌های همگانی، مانند تلویزیون و سینما در آموزش پرخاشگری به تماشاچیان اشاره می‌کند».[14] و محققین در یافته‌اند: هرچه افراد در کودکی خشونت بیشتری را در تلویزیون مشاهد کنند در بزرگسالی امکان پرخاشگری بیشتر و شدیدتری وجود دارد.

5. نظریه شناختی: بنابراین دیدگاه، پرخاشگری ناشی از کنش متقابل پیچیده‌ای بین حالات و تجارب فعلی، افکار، خاطره‌ها و الگوهای شتاختی ما دربارة موقعیت فعلی است.[15]

6. مواردی نظیر درد و ناراحتی،[16] و مصرف الکل[17] از یش در آمدهای پرخاشگری دانسته‌اند.

شیوه‌های پیشگیری و مهار پرخاشگری: با توجه به نگاه خاص و در عین حال مقاصد متفاوت دین و روانشناسی به انسان، هر یک روش‌های خاصی را برای پیشگیری، و مهار آن در انسان بیان کرده‌اند؛ اما در یک نگاه کلی از منظر دین و روانشناسی برای پیشگیری و مهار پرخاشگری از دو راهکار معرفتی ـ شناختی و رفتاری ـ عملی استفاده می‌شود.

راهکارهای معرفتی ـ شناختی: مطابق با این راهکار در دین می‌بینیم چقدر در باب خشم مذمت وارد شده است تا بدانجا که درآموزه‌های دینی داریم: «خشم موجب تباهی ایمان می‌شود یا خشم کلید هر بدی و بدترین چیز و نوعی جنون است»[18] و «هرکس خشم خویش را مهار کند، خداوند عذاب خود را از وی باز می‌دارد»[19] که همه اینها موجب تقویت اراده در فرد شده و سد دفاعی در مقابل شکل‌گیری پرخاشگری در انسان می‌شود. از دیگر سو برای معالجه و حتی جلوگیری از شکل‌گیری پرخاشگری در اخلاق اسلامی داریم: «معالجات اساسی غضب قلع ماده آن است به برطرف کردن اسباب مهیجه آن... و یکی از آنها حب نفس است که از آن حب مال و جاه و شرف و حب نفوذ اراده و بسط قدرت تولید شود؛ و اینها نوعا اسباب هیجان آتش غضب شود؛ زیرا که انسان دارای این محبتها به این امور خیلی اهمیت دهد و موقعیت اینها در قلبش بزرگ است؛ و اگر فالجمله مزاحمتی در یکی از اینها برایش پیش آمد کند، و یا احتمال مزاحمت دهد، [به تعبیر روانشناسی ناکامی رخ دهد] بی‌موقع غضب کند و جوش و خروش نماید، و متملک نفس خود نشود، و طمع و حرص و سایر مفسدات که از حب نفس و جاه در دل پیدا شده عنان را از دست او بگیرد و کارهای نفس را از جاده عقل و شرع خارج کند».[20] و در معراج السعاده ـ از کتب غنی و منبع در اخلاق اسلامی است ـ برای معالجه پرخاشگری دوازده نکته را بیان داشته است:

1. سعی کند در ازاله اسبابی که باعث هیجان غضب می‌شود؛ مثل فخر و کبر و عجب و غرور و لجاج و مراء و استهزاء و حرص و دشمنی و حب جاه و مال و امثال اینها، که همه آنها اخلاق رذیله و صفات مهلکه هستند؛ و خلاصی از غضب با وجود آنها ممکن نیست. پس باید ابتدا ازاله آنها را کرد تا ازاله غضب سهل و آسان باشد.

2. ملاحظه اخبار و آثاری کند که در مذمت غضب رسیده.

3. متذکر اخبار و احادیثی گردد که در مدح و ثواب نگهداشتن خود از غضب وارد شده است؛ و فواید آن را به نظر در آورد.

4. ملاحظه فواید ضد غضب را که حلم باشد بکند.

5. هر قول و فعلی که از او سر می زند ابتدا در آن فکر کند و خود را از صدور آثار غضب محافظت نماید.

6. اجتناب کند از مصاحبت کسانی که قوه غضبیه ایشان غالب و از فضیلت حلم خالی هستند، و در صدد انتقام و «تشفی غیظ: خالی کردن عقده» خود می‌باشند.

7. تأمل نماید و بداند که هرچه در عالم واقع می‌شود همه به قضا و قدر الهی است و جمیع موجودات، مسخر قبضه قدرت او، و همه امور در ید کفایت اوست.

8. متذکر شود که غضب نیست مگر از بیماری دل و نقصان عقل، که باعث آن ضعف نفس است نه شجاعت و قوت نفس.

9. بترس و حذر کن از اینکه: چون تو غضب خود را بر او (ضعیفتر از خویش) جاری سازی خداوند قهار نیز در دنیا و آخرت غضب خود را بر تو جاری بکند.

10. متذکر شوی شاید روزگار، روزی آن ضعیفی را که تو بر او غضب می‌کنی قوت دهد و کار او بالا گیرد و بر تو زبر دست شود و در صدد انتقام و مکافات برآید.

11. بدانی که هر حلیم و بردباری غالب و قاهر، و در نظر «اولی البصائر» عزیز و محترم می‌باشد. هر غضبناک مضطرب الحالی پیوسته مغلوب و در دیده‌ها بی‌وقع می‌گردد.

12. تصور کنی که در وقت غضب، صورت تو چه نوع قبیح و متغیر، و اعضای تو متحرک و مضطرب، و کردارت از نظم طبیعی بیرون، و گفتارت غیر مطابق قاعده و قانون می‌شود.

راهکارهای رفتاری در مهار پرخاشگری: در فرمایشی از پیامبر مکرم اسلام… داریم: «اگر از شما، کسی دچار خشم شد، پس وضو بگیرد و غسل کند؛ زیرا که غضب از آتش است».[21] و در اخلاق اسلامی داریم برای مهار پرخاشگری که آنان «خود را به وسایلی منصرف کند: اگر نشسته است برخیزد، و اگر ایستاده است بنشیند؛ یا به ذکر خدای تعالی اشتغال پیدا کند ـ بلکه بعضی ذکر خدا را در حال غضب واجب دانند؛ و یا مشغول کارهای دیگر شود».[22] و حتی داریم که از جمله معالجات غضب آن است که «در وقت هیجان، به خدا پناه برد از شر شیطان، و بگوید: «أعُوذ بالله مِنَ الشَّیطان الرجیم»... و اگر غضب بر کسی باشد که قرابت رحم با یکدیگر داشته باشند دست به بدن او گذارد غضب او ساکن میگردد».[23] در حالی که از نگاه روانشناسی تا حدی همین نکات را با بیان دیگری عرضه می‌دارد صحبت از مجازات پرخاشگر می‌شود که در راهکارهای شناختی در باب اینکه فرد از قدرت لایزال الهی پروا داشته باشد و یا اینک او را به قاضی برده و اگر لازم باشد تعزیر شود و... بیان شده است. یا یکی از مباحث عمده در مهار پرخاشگری از نگاه روانشناسی مسئله پالایش هیجانی Catharsis ـ یعنی رها ساختن انرژی ـ است که بهترین حالت در زمان پرخاشگری همان دستوراتی که در راهکارهای رفتاری بیان شده می‌باشد؛ چرا که فرد پرخاشگر با مشغول کردن خویش به امور دیگر انرژی متراکم در حال غضب را به موقعیت سالم مصرف می‌کند. و اگر در روانشناسی از ارائه الگوهای غیر پرخاشگر برای پیشگیری شیوع خشونت صحبت می‌شود ما در اصلی‌ترین متن اسلامی ـ قرآن کریم ـ داریم پیامبر اسلام به خاطر خلقش اسوه و الگو شده است «لَقَد کانَ لکُم فی رسُولِ الله أسوة حَسنة».

در کل برنامه‌ریزان جامعه می‌توانند با آموزش مهارت‌های اجتماعی و ایجاد همدلی بین افراد، مهار پرخاشگری را در دست گرفته و نیروی آنرا در مسیر استفاده نمایند؛ و از هستی غیر اصیلش به سمت هستی اصیل و ثمر بخشش استفاده نمایند.

منابع و مآخذ: 1. آذربایجانی مسعود و... ، روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی؛ قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه،و تهران: سمت، چاپ اول، 1382 ؛ 2. ارونسون، الیوت، روانشناسی اجتماعی (ویراست هشتم) ؛ مترجم حسین شکرکن، تهران: انتشارات رشد، چاپ اول، 1382 ؛ 3. انجمن روانپزشکی آمریکا، واژه نامه روانپزشکی؛ ترجمه مهرداد فیروزبخت و خشایار بیگی، تهران: انتشارات ابجد، 1375 ؛ 4. خمینی، روح الله، شرح چهل حدیث؛ تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، چاپ دوازدهم، 1376 ؛ 5. شبر، سید عبدالله؛ بنیادهای اخلاق اسلامی؛ مترجم علی مشتاق عسکری، تهران: موسسه دین و دانش، چاپ اول، 1365 ؛ 6. کریمی، یوسف، روانشناسی اجتماعی؛ تهران: نشر ارسباران، چاپ سوم، 1376 ؛ 7. نراقی، ملااحمد، معراج السعاده؛ قم: موسسه انتشارات هجرت، چاپ هشتم، با تجدید نظر و اصلاحات، 1381.

 

چگونه باید نماز خواند؟ (1) (بررسی دیدگاه‌های مذاهب اسلامی در مسألة نماز) / ميرزايي

مقدمه: مسلمانان هر روز حداقل پنج بار آماده می‌شود تا به درگاه ذات احدیت حاضر شوند با آن معشوق یگانه و سرچشمه زلال کمالات و معرفت به صحبت و تکلّم بنشیند. با اینکه این مسأله یکی از پُر ابتلاترین مسائل زندگی مسلمانان و پیامبر اکرم… بوده، اما بازهم مذاهب اسلامی در برخی مسائل این تکلیف مهم اختلاف نظر دارند که عمده علت این تفاوت نظر، وجود روایات است که هر کدام در نزد گروهی ترجیح داده شده است.

ما در این نوشتار به دنبال اثبات حقانیت و بیان منشأ این اختلاف نیستم، بلکه فقط می‌خواهم بین نظراتي که در بین مذاهب اسلامی مطرح است مقایسه کنیم و در اختیار خوانندگان قرار دهیم.

هدف اصلی ما از این نوشتار زدودن شبه‌ای است که در ذهن عامة مردم مطرح است و آن اینکه مذهب امامیه را در مسائل فقهی یک طرف و مذاهب اربعه را طرف دیگر قرار مي‌دهند با اینکه همة مذاهب با يك دیگر در جاهايی اتفاق و در جاهایي اختلاف دیدگاه دارند.

مباحث این مقاله به چهار بخش تقسیم مي‌شود:

بخش اول: اول مقدما ت نماز.

بخش دوم: واجبات نماز.

بخش سوم: مبطلات نماز.

بخش چهارم: بعضی از مستحبات نماز.

بخش اول

اولین بحثی که در اینجا قابل طرح است «اوقات نماز» مي‌باشد. در اول وقت نمازها کمتر اختلاف شده است تا انتها و پايان وقت آن.

نماز صبح: در نماز صبح تقریباً می‌توان ادّعا کرد که بین مذاهب اسلامی اختلافی نیست، همه قبول دارند که وقت نماز صبح از «طلوع فجر صادق» شروع و با «طلوع آفتاب» به پایان می‌رسد.

در این بین تنها مالکی‌هايند که وقت نماز صبح را به «اضطراری» و «اختیاری» تقسیم نموده‌اند. وقت اختیاری از طلوع فجر صادق است تا وقتی که هوا روشن شود و اطراف به راحتی قابل رؤیت باشد و از آن به بعد تا طلوع خورشید وقت اضطراری است.[24]

نماز ظهر: ابتدای وقت نماز ظهر مورد اتفاق همه است که آن «زوال شمس» و گذشتن خورشید از نصف‌النهار هر منطقه می‌باشد، امّا در انتهای وقت آن چند نظر وجود دارد:

1- برخی از فقهاي امامیه (کسانی که واجب موسَّع را قبول ندارند) : وقت نماز ظهر را به اندازة آماده کردن مقدمات نماز مثل وضو و غسل و خواندن چهار رکعت نماز برای کسی که در وطن خودش است و یا خواندن دو رکعت برای مسافر مي‌دانند.[25]

2- اکثر فقهاي امامیه و مشهور مالکیه: وقت نماز ظهر تا زمانی که به اندازة چهار رکعت نماز برای حاضر و یا دو رکعت نماز برای مسافر به غروب آفتاب مانده که این زمان مخصوص نماز عصر می‌باشد همان طوری که به همان اندازه از اول وقت مخصوص نماز ظهر است و باقی وقت مشترک و اما شافعی، حنبلی و غیر مشهور از مالکی‌ها مي‌گويند: نماز ظهر برای صاحبان عذر تا نزدیک غروب ادامه دارد.[26]

3- حنفی، شافعی، حنبلی، [و قول غیر مشهور که از مالکیه  نقل شده است] : وقت نماز ظهر تا زمانی ادامه دارد که سایة شاخص به اندازة خودش برسد.[27] البته فقهاي امامیه این وقت را وقت فضیلت نماز ظهر می‌دانند.

نماز عصر: در انتهائی وقت نماز عصر اختلافی نیست، همه قبول دارند که آخر وقت آن «غروب خورشید» است امّا در ابتداي آن دو قول بیان شده است:

1- امامیه و مشهور مالکیه: از ابتداي زوال زمان به اندازة فراهم کردن مقدمات نماز و خواندن چهار رکعت نماز برای حاضر و دو رکعت برای مسافر (که این زمان، زمان مخصوص نماز ظهر است) بگذرد آغاز وقت نماز عصر می‌باشد. فائدة این نظر زمانی فهمیده می‌شود که کسی بعد از گذشت این زمان نماز عصر را اشتباهی قبل از نماز ظهر بخواند چون در وقت خودش خوانده شده نماز درست است. حنبلی و برخی از مالکیه این وقت را برای صاحبان عذر قبول دارند.[28]

2- حنفی، حنبلی، شافعی و برخی از مالکی: وقت نماز عصر از زمان رسیدن سایة شاخص به اندازة خودش شود آغاز و تا غروب ادامه دارد.[29]

نماز مغرب: در هيچ يك از ابتدا و انتهاي وقت نماز مغرب اتفاق نظری وجود ندارد.

1- مالکی، شافعی بنا بر قول مشهورتر: وقت نماز مغرب تنگ است یعنی فقط وقت «غروب خورشید».[30]

حنفی، حنبلی و شافعی بنا بر قولی: وقت نماز مغرب از «غروب خورشید تا از بین رفتن شفق احمر» می‌باشد.[31] البته امامیه این وقت را وقت فضیّلت می‌دانند.

3- اکثر امامیه: وقت نماز مغرب با از بین رفتن حمرۀ مشرقیه شروع و تا زمانی که بتوان چهار رکعت و یا دو رکعت نماز مانده به نصف شب خواند.[32]

4- امامیه، مالکی و شافعی: آخر وقت نماز مغرب و عشاء برای صاحبان عذر تا طلوع فجر است.[33] و حنبلی این وقت را فقط برای نماز عشاء پذیرفته‌اند.[34] [بعید نیست کسانی که عمداً نماز نخوانده‌اند تا طلوع فجر باشد].

نماز عشاء: در اول آخر وقت نماز عشاء نیز اختلاف است.

1- امامیه: وقت نماز عشاء بعد از گذشت زمان به اندازه آماده کردن مقدمات و خواندن سه رکعت نماز از اول وقت نماز مغرب شروع می‌شود و تا نصف شب ادامه دارد.[35]

2- مالکی، حنبلی و بعضی از امامیه: وقت نماز عشاء با از بین رفتن شفق احمر «حُمرة مغربیه» آغاز و تا گذشتن ثلث اول از شب ادامه دارد.[36]

3- شافعی: با از بین رفتن شفق احمر وقت نماز عشاء آغاز می‌شود تا طلوع فجر ادامه دارد.

4- حنفی: وقت نماز عشاء زمانی شروع می‌شود که شفق سفید «که بعد از شفق احمر به وجود می‌آید» از بین برود آخر وقت آن طلوع فجر می‌باشد.[37]

5- بعضی از اهل سنّت: وقت نماز عشاء از زمانی انحلال شفق احمر تا نصف شب است.[38]

سؤال: صاحبان عذر چه کسانی هستند؟

جواب:

1- زنی که بعد شروع وقت نماز وارد عادت ماهیانه خودش شده باشد ولی در وقت اختیاری نماز نخوانده باشد و یا زنی که از عادت ماهیانه در وقت اضطراری نماز پاک شود.

2- مسافری که بعد از وقت نماز حرکت کند در سفر یادش بیاید که در وطن نماز نخوانده است و یا کسی که در سفر بوده وقتی به وطن خودش رسیده یادش بیاید که در وقت اختیاری در سفر نماز نخوانده است.

3- کسی که در زمان وقت اظطراری نماز به بلوغ شرعی برسد.

4- کافری که در این زمان مسلمان شود[39] و نیز خواب، فراموشی، منع ظالم و... .[40]

نكته: زمان‌های که نماز خواندن در آنها منع شده است.

1- وقت طلوع خورشید؛ 2- بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب؛ 3- وقت غروب خورشید.

امامیه: نماز خواندن در این زمام‌ها مکروه است.

حنفی: نماز خواندن در این زمان به طور مطلق درست نیست.

مالکی، شافعی: خواندن نمازهای نافله و سنّت در این زمان‌ها درست نمی‌باشد ولی خواندن قضائی فریضه درست می‌باشد.[41]

بحث دوم از مقدمات: «قبله» است. در قبله چند نظر بیان شده است:

1. اکثر امامیه، حنفی، حنبلی و شافعی: قبله عین کعبه است برای کسی که آن را مشاهده می‌کند و یا در حکم مشاهد است مثل نابینا، قبله جهت کعبه است برای کسانی در خارج از مکه است.[42]

2. مالکی و بعضی از امامیه: قبله عین کعبه است.[43]

3. قبله عین کعبه است برای افرادی که در مسجد هستند و مسجد است برای کسانی که در حرم می‌باشند و حرم است برای کسانی که خارج حرم و دور باشند.[44]

نکته: در نمازهای فرائض رو به طرف قبله کردن را همه شرط و لازم می‌دانند ولی در نوافل اختلاف می‌باشد.

بحث سوم از مقدمات: لباس نماز گذار «ستر عورت» است.

در زن همه مذاهب قبول دارند که زن در نماز باید تمام بدن خویش را بپوشاند مگر وجه و کفین، ولی در مرد دو نظریه وجود دارد: 1. امامیه و بعضی از اهل سنت: مرد اگر فقط مخرجین (قُبل و دُبر) خودش را در نماز بپوشاند کافی است یعنی تنها پوشاندن این مقدار واجب می‌باشد.[45]

2. مذاهب اربعه: بر مرد واجب است در نماز از ناف تا زانوان خودش را بپوشاند، البته امامیه این مقدار از پوشش را مستحب مؤکّد می‌دانند. ساتر باید از خود مصلی باشد و یا اینکه از طرف مالک إذن داشته باشد که در آن نماز بخواند.

ساتر برای مردان باید از نجس حریر خالص نباشد.

سؤال: اگر مصلی هیچ لباسی نداشته باشد چه گونه باید نماز بخواند؟

امامیه: اگر کسی او را می‌بیند باید نماز را نشسته بخواند، رکوع و سجود را با اشاره انجام بدهد.

حنفی و حنبلی: اگر کسی او را می‌بیند بهتر است که نشسته نماز بخواند.

مالکی و شافعی: باید ایستاده نماز خواند. اگر روز باشد باید فُرادا بخواند و اگر شب است می‌تواند به جماعت بخواند. بعضی گفته‌اند: در روز نیز می‌تواند به جماعت بخواند ولی باید چشم‌هایشان را ببندد.[46]

بحث چهارم از مقدمات: «مکان نمازگزار» است.

مکاني که در آن نماز خوانده می‌شود باید مال خود مصلی باشد و یا اینکه از مالک آن مکان إذن داشته باشد و در آن مکان نجاستي كه سرايت مي‌كند، نباشد.

مبحث پنجم از مقدمات: «اذان و اقامه» است.

اذان یعنی اعلام با الفاظ خاصي که گفتن آن برای مردان فقط در نمازهای پنجگانة روزانه مستحب است و اگر زنان هم بگویند اشکالی ندارد به شرط آنکه صدایشان را نامحرم نشنود البته بعضی گفتن آن را برای زنان نیز مستحب می‌دانند.[47]

الفاظ اذان:

1) «الله أکبر» چهار بار به فتواي امامیه، حنفی، شافعی و حنبلی و دو بار به فتواي مالکی.

2) «أشهد أن لا إله إلاّ الله» دو بار به فتواي همة مذاهب.

3) «أشهد أن محمداً رسول الله» دو بار به فتواي همة مذاهب و فقط مالکی می‌گوید: بايد دو باره برگردد و شهادتین را با صدای بلندتر و رساتر بگوید.

4) «حیّ علی الصلاة» دو بار به فتواي همة مذاهب.

5) «حیّ علی الفلاح» دو بار به تفتواي همة مذاهب.

6) «حیّ علی خیرالعمل» دو بار به فتواي فقط امامیه.

7) «الله أکبر» دو بار به فتواي همة مذاهب.

8) «لا إله إلاّ الله» دو بار به فتواي امامیه و یک بار به فتواي مذاهب اربعه.

9) «الصلاة خیر من النوم» فقط در نماز صبح بعد از «حیّ علی الفلاح» به فتواي مذاهب اربعه ولی شافعی آن را جزء اذان نمی‌داند.

اذان هر نماز باید بعد از دخول وقت آن نماز گفته شود و اگر قبل از وقت نماز اذان گفته شود مُجزی نیست مگر در نماز صبح که می‌توان قبل از طلوع فجر اذان گفت.[48]

الفاظ اقامه:

1) «الله أکبر» دو بار به فتواي امامیه، شافعی، مالکی و حنبلی و چهار بار به فتواي حنفی.

2) «أشهد أن لا إله إلاّ الله» دو بار به فتواي امامیه و حنفی و یک بار به فتواي شافعی، مالکی و حنبلی.

3) «أشهد أن محمداً رسول الله» دو بار به فتواي امامیه و حنفی و یک بار به فتواي شافعی، حنبلی و مالکی.

4) «حیّ علی الصلاة» دو بار به فتواي امامیه و حنفی و یک بار به فتواي مالکی، شافعی و حنبلی.

5) «حیّ علی الفلاح» دو بار به فتواي امامیه و حنفی و یک بار به فتواي مالکی، شافعی و حنبلی.

6) «حیّ علی خیرالعمل» دو بار فقط به فتواي امامیه.

7) «قد قامت الصلاة» دو بار به فتواي امامیه، حنفی، شافعی و حنبلی و یک بار به فتواي مالکی.

8) «الله أکبر» به فتواي همة مذاهب.

9) «لا إله إلاّ الله» یک بار به فتواي همة مذاهب.[49]

علماي امامیه: اضافه کردن الفاظی غیر از آنچه گفته شد در اذان و اقامه به نیّت مشروعیّت و جزئیّت حرام است هرچند شهادت دادن به ولایت بعد از شهادت دادن به رسالت مستحب است امّا آن جزء اذان نمی‌باشد.[50]



[1]. واژه نامه روانپزشکی، ص17.

[2]. چهل حدیث، ص133 ؛ معراج السعاده، ص236.

[3]. روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، ص297 ؛ روانشناسی اجتماعی (ویراست هشتم) ، ص275.

[4]. چهل حدیث، ص 134.

[5]. روانشناسی اجتماعی (ویراست هشتم) ، ص280 و 283.

[6]. بنیادهای اخلاق اسلامی، ص282.

[7]. چهل حدیث، ص143.

[8]. روانشناسی اجتماعی (ویراست هشتم) ، ص276.

[9]. روانشناسی اجتماعی (ویراست هشتم)290.

[10]. روانشناسی اجتماعی، ص258.

[11]. روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، ص360.

[12]. روانشناسی اجتماعی (ویراست هشتم) ، ص294.

[13]. روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، ص306.

[14]. روانشناسی اجتماعی، ص258.

[15]. روانشناسی اجتماعی، ص306.

[16]. روانشناسی اجتماعی (ویراست هشتم) ، ص292.

[17]. همان، ص291.

[18]. روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، ص319.

[19]. بنیادهای اخلاق اسلامی، ص283.

[20]. چهل حدیث، ص142.

[21]. بنیادهای اخلاق اسلامی، ص283.

[22]. چهل حدیث، ص140.

[23]. معراج السعاده، ص241.

[24]. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 185 ؛ شرح لمعه، ج 1 ، کتاب صلاه.

[25]. المهذب البارع، ج 1 ، ص 284.

[26]. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج1 ، ص183 ؛ بدایه المجتهد، ج1 ، ص 195، شرح لمعه، ج 1 ، کتاب صلاه.

[27]. فقه السنه، ج 1 ، ص 88 .

[28]. بدایه المجتهد، ج 1 ، ص 195 ؛ شرح لمعه، کتاب صلاه ؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 183.

[29]. فقه السنه، ج 1 ، ص 88 .

[30]. بدایه المجتهد، ج 1 ، ص 195.

[31]. همان، ص 192.

[32]. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 184.

[33]. المقنّعه، ص 94.

[34]. بدایه المجتهد، ج 1 ، ص 195 ؛ موسوعة فقه الشیعه، ج 2 ، ص 143.

[35]. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 184 ؛ المقنعه، ص 94.

[36]. موسوعه فقه الشیعه، ج 2 ، ص 143.

[37]. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 184 ؛ المقنعه، ص 94.

[38]. بدایه المجتهد، ج 1 ، ص 192.

[39]. فقه السنه، ج 1 ، ص 88 .

[40]. بدایه المجتهد، ج 1 ، ص 195.

[41]. همان، ج 2 ، ص 200.

[42]. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 194 ؛ المهذب البارع، ج 1 ، ص 306 ـ 318.

[43]. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 194 ؛ عروه الوثقی، ج 1 ، ص 406.

[44]. شرایع الاسلام، ج 1 ، ص 56 .

[45]. فقه السنه، ج 1 ، ص 112 ؛ قواعد الاحکام، ج 1 ، ص 257.

[46]. قواعد الاحكام، ج 1 ، ص 257 ؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 110 ؛ موسوعة الفقه المالکی، ج 1 ، ص 466 ؛ الامّ، ج 1 ، ص 111.

[47]. بدایه المجتهد، ج 1 ، ص 211 ؛ المهذب البارع، ج 1 ، ص 346 ؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 255.

[48]. موسوعه فقه المالکی، ج 1 ، ص 416 ؛ راهنمای مذهب شافعی، ج 1 ، ص 43 ؛ شرح لمعه، ج 1 ، ص 240 ؛ بدایه المجتهد، ج 1 ، ص 205.

[49]. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 246 ؛ الفقه علی المذاهب الخمسه، ج 1 ، ص 173 ؛ بدایه المجتهد، ج 1 ، ص 211.

[50]. شرح لمعه، ج 1 ، ص 24 ؛ توضیح المسائل ده مر جع، ج 1 ، ص 456 ؛ توضیح المسائل آیت الله خوئی، ص 174.

تابستان 1387 (شماره دوم) (1)

درآمد:

ای قوم علی گوی، علی را بشناسید

مـرآت رخ لـم‌یـزلی را بشنـاسید

در چهـر علی مهر خدا کرده تجلی

در آیینه آن مهر جلی را بشناسید

«بشارت» در سه ماه پُر برکت رجب، شعبان و رمضان برای کسانی است که «زمان شناس‌اند» و «فرصتها» را غنیمت می‌شمارند. ماه‌هایی که پیام آور بشارت‌ها و فرصت‌های بزرگ برای کسانی است که به فرموده مولا علی† : «فرصت‌های نیک را غنیمت می‌شمارند». از سوی دیگر فصل حاضر که سه ماه پُر برکت رجب، شعبان و رمضان را در خود دارد ماه‌هایي است که با نام «مولا علی» شروع شده و با یاد او هم به اتمام می‌رسد؛ ماه رجب ماه تولد مولا و ماه رمضان ماه عروج مولا است؛ و این آیینه تمام نمایی حضرت حق معیاری برای سنجش ماست، چرا که به فرموده پیامبر رحمت… : «علی با حق است و حق با علی» و اگر ما بخواهیم خود را با ملاک حقیقت بسنجیم ناگزیریم با ترازوی حق و حقیقت یعنی «مولا» خود را بسنجیم. ملاکی که منجی عالم بشریت حضرت بقیة الله الاعظم(عج) بر اساس آن عدالت را در جهان استوار می‌گرداند و جهان را پُر از رأفت و رحمت می‌كند؛ ما به عنوان منتظران مصلح خود باید صالح باشیم تا زمینه ظهور استمرار حقیقت را فراهم کنیم. و این طور می‌شود که بعثت رسول الله العظم… به تمام معنی تجسم پیدا می‌کند؛ و خون خدا ـ ثارالله ـ و اسارت‌های امام زین العابدین† به ثمر می‌نشیند.

ماه مبارک رمضان به عنوان مقدمه‌ای برای درک و دریافت همه حقایق بالا و والای هستی است. ماهی است که به فرموده قرآن کریم می‌تواند مایة تقوا برای متقین باشد «یأیـُّها الـَّذین آمنُوا کُتِبَ عَلیکُم الصّیام ... لَعلَّکُم تَتـَّقُون» (سورة بقره، آية 183) جالب است که از نگاه قرآن کریم هدف خلقت «عبادت» بیان شده است؛ «و ما خَلقتُ الجِنَّ و الإنس إلاّ لِیعبُدُون» (سورة ذاریات، آية 56) و هدف از عبادت را «تقوا» معرفی می‌کند؛ «یأیـُّها النّاس اعْبُدُوا ربـَّکُم الـَّذی خَلقکُم و الـَّذین مِن قَبلکُم لَعلَّکُم تَتـَّقُون» (سورة بقره، آية 21) و هدف از «روزه» ـ که یکی از مصادیق عبادت است ـ تقوا معرفی می‌کند (سورة بقره، آية 183) و نهایتاً در آیه‌ای دیگر هدف از «تقوا» را رسیدن به فلاح و رستگاری می‌گوید «و اتـَّقُوا الله لَعلَّکُم تُفلِحُون» (سورة آل عمران، آية 200).

پس ماه مبارک رمضان می‌تواند مقدمة رستگاری و فلاح برای آنهایی باشد که «زمان شناساند» و «فرصت‌ها» را غنیمت می‌شمارند و می‌دانند که این ماه، به فرموده پیامبر مکرم اسلام… : «ماه برکت و رحمت و آمرزش است و ماهی که نزد خدا بهترین ماه‌ها است و روزهایش بهترین روزهاست و شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعت‌هایش بهترین ساعت‌ها ... نفس‌های شما در آن، ثواب تسبیح را دارد و خواب شما ثواب عبادت را، و اعمال شما در آن مقبول است و دعاهای شما در آن مستجاب...» (کلیات مفاتیح الجنان، خطبه حضرت رسول… قبل از ماه مبارک رمضان).

نکتة کلیدی در اینجاست، همان طور که قرآن کریم بیان می‌کند روزه «شاید = لَعلَّ» بتواند انسان‌ها را به مقام تقوا برساند نه اینکه هرکس که روزه گرفت مرتبة متّقین را به دست آورد، چرا که روزة حقیقی شرایط و لوازم خاصّ خود را می‌طلبد!؟ و این روزه مقدمه‌ای است برای درک و دریافت فهم «لیلة القدر»! و روزه تمرینی است برای اینکه مراقب صادرات و واردات خود باشیم! چه در خوردن، چه در شنیدن، چه در گفتن و چه در اندیشیدن!

به قول مولانا جلال الدین بلخی:

این دهـان بستی، دهـانی بـاز شـد!

تـا خـورنده لـقمـه‌های راز شـد

چند خوردی چرب و شیرین از طعام

امتحان کن چند روزی در صیام

چنـد شب‌ها خـواب را گـشتی اسیر

یک شبی بیـدار شو! دولت بگیر

گر تـو این انبـان ز نـان خالی کنی

پـُر ز گوهـرهای اجـلالی کـنی

تـا تـو تاریـک و مـلـول و تیـره‌ای

دان کـه با دیو لعین هم شیره‌ای

سردبير

 

نظام خانواده (1) / احمدي

مقدمه: كانونِ خانواده ابعاد گوناگونی دارد. یکی از مباحثي که در رابطة خانواده در جهان امروز بسیار قابل توجه و اهمیت است معضل از هم پاشیدگی نهاد و کانون خانواده است كه اگر افراد خانواده زندگي حضرت اميرالمؤمنين† و فاطمة زهراƒ را الگوي عملي خود قرار دهند هيچ‌گاه خانواده‌اي به سمت چنين معضلي نخواهد رفت. آمار طلاق در بسیاری از کشورهای جهان رو به افزایش است[1] و این معضل بزرگ و خطرناک تمام کشورهای جهان را تهدید می‌کند و کارشناسان امور خانواده را به تامل و تفکر واداشته است که چه طرحی را برای بیرون رفت از این معضل خانوادگی برگزینیم و انتخاب نماییم.

با این مقدمه کوتاه با توجه به این که ما مسلمانان اعتقاد داریم که قرآن کریم قانونی است مدوّن که تضمین کنندة سعادت دنیا و آخرت انسان‌ها است.

این سؤال را از منظر قرآن عظیم‌الشأن اسلام می‌پرسیم که قرآن چه طرح و برنامه‌ای برای بیرون رفتن از این معضل خانوادگی تبیین نموده است؟

قرآن کریم و دین مقدس اسلام در تمام ابعاد زندگی برای انسان زیستن برنامه دارد. از جمله در رابطه خانواده و برای بیرون رفتن از این معضل خانوادگی راه کارهای جالبی دارد که ما به طور خلاصه به آن راه کارها اشاره می‌نماییم.

امیدواریم که انسان‌ها به این راه کارها عمل نمایند تا خودشان را از این منجلاب و دریای طوفانی نجات دهند و به درستی از این کشتی نجات استفاده نمایند.

راه کارهایی که در دین مبین اسلام بیان شده است در دو بخش توضیح داده می‌شود:

بخش اول: کارهایی که باید انجام داده شود و بخش دوم: کارهایی که نباید انجام داده شود.

بخش اول:

1) احترام یکی از راه‌کارهایی که در دین مقدس اسلام بسیار توصیه شده است در نهاد خانواده برای این که کانون خانواده منجر به فروپاشی نشود رعایت کردن احترام متقابل در خانواده است.

خداوند متعال در قران کریم می‌فرماید:

«ولقدکرّمنا بنی‌آدم»[2] هرآینه فرزندان آدم را گرامی داشتیم.

کسی که از سوی خداوند متعال مورد گرامی داشت و مورد احترام قرار گرفته نباید از سوی آفریدة او مورد بی‌حرمتی و بی‌احترامی قرار بگیرد.

گرچه این آیه اطلاق دارد و اختصاص به خانواده ندارد اما مصداق کامل و آشکار آن نهاد خانواده است. در روایات فراوان به این موضوع اشاره شده که رسول اکرم… می‌فرمایند: هرکس مسلمانی را گرامی بدارد خداوند او را گرامی می‌دارد.[3]

امام صادق† : هر زنی که شوهرش را احترام کند و آزارش نرساند سعادت‌مند خواهد بود.[4]

پیامبر اکرم… : زنان را گرامی نمی‌دارند مگر افراد بزرگوار و به آنان توهین نمی‌کنند مگر افراد پست.[5]

همه این روایات اشاره به اهمیت احترام متقابل دارد؛ زیرا رعایت کردن این امر مهم منجر به محبت و صمیمیت می‌شود. در خانواده‌ای که محبت و مودّت و صمیمیت حاکم باشد فروپاشی در آن معنا ندارد.

2. تسکین یکی دیگر از نکات که در بسیاری از سُوَر قرآن کریم آمده است مسئلة تسکین است که خانواده و زن و شوهر نسبت به همدیگر در موقع شدائد و مشکلات زمینة آرامش را فراهم کند.

خداوند متعال در این رابطه این چنین می‌فرماید: «هو الذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها لیسکن إلیها»[6] او کسی است که شما از تنی یگانه آفرید و همسرش را از او پدید آورد تا در کنار او آرام گیرد.

طبق بیان این آیه نهاد خانواده باید بسترساز آرامش روانی، ذهنی، جسمی، اخلاقی باشد.

3. مودّت یکی دیگر از نکاتی که در قرآن کریم و روایات نبی مکرم اسلام… و امامان معصوم‰ تأکید فراوان شده است مودت می‌باشد.

خداوند متعال در این رابطه این گونه می‌فرماید: «و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودّة و رحمة»[7] از نشانه‌های قدرت اوست که همسرانی از جنس خودتان برایتان آفرید تا به آنها آرام گیرید و در میانتان دوستی و مهربانی به وجود آورد.

در این آیه خداوند متعال تعبیر به مودت کرده است.

معنای مودت چیست؟

علامة طبابایی مودت را این گونه معنا می‌کند: مودت همان محبت است که اثرش در مقام عمل آشکار باشد.[8]

پس هر محبتی مودت نیست بلكه آن محبتی مودت است که محبت خودش را ابراز بکند.

در این رابطه امام صادق† این گونه می‌فرمایند: «إذا أحببتَ رجلاً فَاخبره»[9] هرکسی راکه دوست داری محبت خود را ابراز بکن.

حضرت علی† از پیامبر اکرم… نقل می‌نمایند: «رأس العقل بعد الإیمان بالله عزّوجلّ التّحبب إلی الناس».[10]

سرآغاز عقل و خردمندی بعد از ایمان به خداوند متعال محبت ورزیدن به مردم است. گرچه این روایات اختصاص به خانواده ندارد اما مصداق روشن و آشکار آن خانواده است؛ زیرا جامعه متشکل از خانواده است و خانواده است که مردم را تشکیل می‌دهد.

4. رحمت یکی دیگر از نکاتی را که قرآن حکیم مطرح می‌نماید که باید در کانون خانواده حاکم باشد رحمت است.

معنای رحمت چیست؟ کلمة رحمت، رحمن، رحیم از مادة «رحم» است و معنای رحم این است که هرگاه فردي شخص نیازمندي را مشاهده كرد، احتیاج او را مرتفع کند. معنای رحمت الهی هم همین است و رحمت الهی بر دو بخش تقسیم می‌شود. رحمت خاص و رحمت عام که جاي بحث از آن نيست. اما رحمت در نهاد خانواده به این معنا است که افراد خانواده احتیاجات همدیگر را بزداید و در تمام مراحل زندگی یار و یاور همدیگر باشند.

خداوند متعال در این باره این گونه می‌فرمایند:

«و جعل بینکم مودة و رحمة»[11] با گزارة رحمت به این موضوع اشاره می‌نمایند.

5. لباس همدیگر یکی از تعبیراتی که در رابطة زن و شوهر در قرآن کریم مطرح شده است تعبیر به لباس می‌باشد که زن و شوهر باید لباس همدیگر باشند: «هُنّ لباس لکم و أنتم لباس لهُنّ»[12] آنها به منزله لباس شما هستند و شما به منزله لباس آنها هستید. می‌دانیم که یکی از خصوصیات لباس این است که انسان را از گرما و سرما حفظ می‌نماید و گاه لباس زينت انسان است و گاه زشتي‌هاي صاحبش را مي‌پوشاند و فوائد بسياري كه لباس دارد، اینجا زن و شوهر را تعبیر به لباس کرده است که آنها همدیگر را از آنچه که برايشان ضرر می‌رساند (مادی باشد یا معنوی) حفظ نماید. در بُعد معنوی اينكه نگذارد که یکی از اعضای خانواده مرتکب گناه و معصیت شود؛ زیرا خداوند متعال می‌فرماید که خود و خانوادة خود را از عذاب جهنم حفظ نمایید. بخش دوم در مقالة بعدی خواهد آمد إن‌شاءالله.

 

طوفان حضرت نوح† (2) / ابراهيمي

اشاره: با توفیق دو باره‌ای که نصیب شد خدارا سپاس می‌گوییم. در این نویشتار قسمت دوم مقاله را که به دو بخش کلی (جهان گیربودن طوفان و عدم عالم‌گیر بودن طوفان) تقسیم کردیم می‌خوانید، بخش اول مقاله در شماره قبل (فصلنامه بشارت) به طور تفصیل مطرح شد.

ادلۀ قائلین به عدم عالم‌گیر بودن طوفان: با توجه به نقد و بررسی ادلۀ قائلین به جهان شمول بودن طوفان و رد تک تک ادلۀ آنها مو ضوع روشن می‌شود که طوفان جهانی نبوده بلکه در محدودۀ خاص از زمین (یعنی عراق) واقع شده است ولی برای اینکه مطلب کاملاً روشن شود، لازم دیدم در اینجا به فهرست آیاتی که دلالت بر عدم جهانگیر بودن طوفان دارد بپردازم و در ضمن، گفته‌های برخی از علما را که تأکید بر این مطلب دارد نیز متذکر شوم:

آیاتی که دلالت بر عدم جهان‌گیر بودن طوفان دارد:

1) «إنَّا أرْسَلْنَا نُوحاً إلى قَوْمِهِ أنْ أنذِرْ قَوْمَكَ مِن قَبْلِ أن يأتِيَهُمْ عَذَابٌ أليمٌ» سورة نوح، آیة 1.

2) «وأوحِيَ إلى نُوحٍ أنَّهُ لن‌يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إلاَّ مَن قَدْ آمَنَ» سورة هود، آیة 36.

3) «واتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأ نُوحٍ إذْ قال لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إن كان كَبُرَ عَلَيْكُم مَّقَامِي وتَذْكِيرِي بِآياتِ اللّهِ فَعَلى اللّهِ تَوَكَّلْتُ فَأجْمِعُواْ أمْرَكُمْ وشُرَكَاءكُمْ ثُمَّ لايَكُنْ أمْرُكُمْ عَليْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُواْ إلَيَّ و لاتُنظِرُون» سورة یونس، آیة 71.

4) «ولَقَد ارسَلنَا نُوحاً الی قَومِهِ فقال یا قَومٍ اعبُدُو اللهَ ما لَکُم مِن إلهٍ غَیرَهُ افلاتَتَّقُونَ» سورة مؤمنون، آية 23.

5) «کَذَّبَت قَومُ نُوحٍ المُرسَلِینَ * قال رَبِّ إنَّ قَومِی کَذَّبُونَ» سورة شعراء ، آية 105 ـ 117.

6) «و قَومُ نُوحٍ مِن قَبلُ أنَّهُم کانُوا قَوماً فاسِقِینَ» سورة ذاریات، آية 46.

7) «و لَقَد أرسَلنا نُوحاً إلی قَومِهِ فَلَبِثَ فِیهِم ألفَ سَنَةٍ إلاّ خَمسِینَ عاماً فأخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وهُم ظالِمُونَ» سورة عنکبوت، آية 14.

8) «و قَومُ نُوحٍ مِن قَبلُ أنَّهُم کانُوا أظلَمُ و أطغَی» سورة نجم، آية 52.

9) «و قَوْمَ نُوحٍ لَّمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ أغْرَقْنَاهُمْ وجَعَلْناهُمْ لِلنَّاسِ آيَة» سورة فرقان، آية 37.

10) «لَقَدْ أرْسَلْنَا نُوحاً إلى قَوْمِهِ فقال يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُم مِّنْ إلَـهٍ غَيْرُهُ إنِّيَ أخافُ عَليْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» سورة اعراف، آية 59 ؛ و... .

چنانچه که معلوم است درهمه این آیات لفظ وکلمۀ (قوم) بکار رفته است و می‌دانیم که استعمال قوم در زبان عرب بر یک طایفه و گروه بکار گرفته می شود نه همه مردم روی زمین. بنابراین جای هیچ شک و تردیدی باقی نمی‌ماند که طوفان در نقطۀ خاصی از زمین (یعنی سرزمین عراق) اتفاق افتاده نه اینکه عالم گیر بوده است. این چند آیه نمونه‌های از آیاتی است که در اینجا آوردیم.[13] 

گذشته از این، ابلاغ رسالت جهانی وسائل ارتباطی پیشرفته می‌خواهد و الا فرستادۀ خدا نمی‌تواند به مردم سراسر جهان پیام خدارا برساند، وقتی پیام به مردم ابلاغ نگردد، مردم هیچ تقصیری ندارند و در چنین مواردی اگر خداوند مردم را کیفر دهد این از نظر عقل قابل قبول نیست، و با عدل خداوند که دادگرترین داد گران و مهربان‌ترین مهربانان است ساز گاری ندارد. برای اینکه مردمی که اصل پیام به آنها نرسیده است تا اینکه بگوئیم آنها سر کشی کردند و فرستادۀ خدا را تکذیب نمودند در نتیجه عذاب دامن‌گیر آنها شدند.

مطلب دیگر اینکه قاعدۀ شرعی داریم که خداوند تا زمانی که پیامبری را برای هدایت مردم به راه راست نفرساده است هرگز آنان را کیفر نخواهد داد، چنانکه آیات زیادی از قرآن نیز این مسئله را تبیین می‌کند به عنوان مثال به این آیات دقت کنید: «ولَقَدْ بَعَثْنَا في كُلِّ أمَّةٍ رسُولاً أنِ اعْبُدُوا اللّهَ واجْتَنِبُواْ الطَّاغُوت»[14] «وما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حتَّى نَبْعَثَ رسُولاً»[15] «رسُلاً مُّبَشِّرِينَ ومُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»[16] «وما كانَ ربُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى حتَّى يَبْعَثَ في أمِّهَا رسُولاً يَتْلُو عَليْهِم آياتِنا».[17] 

بسیاری از دانشوران اسلامی بر این باورند که بجز دین پیامبر خاتم سایر ادیان گذشته، چه اولوالعزم و غیر اولوالعزم همه غیر جهانی بودند یعنی برای قومی و منطقۀ خاصی مبعوث به رسالت شده بودند، در قرآن هم ظاهراً این معنی تأيید شده وتنها دربارۀ پیامبر اسلام… آمده است که رسالت او همگانی و جهانی است، ما در اینجا به چند آیه که به طور صریح به این مطلب می‌پردازد اکتفا می‌کنیم:

«وما أرْسَلْناكَ إلاّ رَحْمَةً لِّلْعالَمِينَ»[18] «وما أرْسَلْنَاكَ إلاّ كافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا ونَذِيرًا ولَكِنَّ أكْثَرَ النَّاسِ لايَعْلَمُونَ»[19] «قُلْ يأيُّهَا النَّاسُ إنِّي رسُولُ اللّهِ إليْكُم جمِيعاً».[20] 

«تَباركَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيرًا»[21] «وأوحِيَ إلَيَّ هذا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ ومَن بَلَغَ»[22] و این قرآن به من وحی شده تا به وسیلۀ آن، شما و هرکس را [که این پیام به او] برسد، هشدار دهم. عبارت «من بلغ» دلالت روشنی بر عمومیت رسالت پیامبر اسلام… دارد؛ زیرا به این معنا است که هرکس در هر زمان و مکان و یا هر ملیت و نژادی، پیام قرآن را در یافت کند، مأمور به پیروی از آن است. «وأرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رسُولاً وكَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا».[23] 

نکته: کلمات «ناس، جمیعاً و عالمین» در آیات فوق همه دلالت روشن به جهانی بودن رسالت پیامبر اسلام… دارد.[24] 

در این زمینه روایاتی هم وجود دارد که به عنوان مثال به یک روایت بسنده می‌کنیم، مفهوم روایت چنین است، پیامبر خاتم… می‌فرماید: «پنج چیز به من داده شده که پیش از من به هیچ یک از پیامبران الهی داده نشده است» یکی از آن پنج چیز عبارت است از آنکه هر پیامبری به طور ویژه بسوی قوم خود مبعوث و برانگیخته می‌شد ولی من به سوی تمام مردم جهان برانگیخته شده‌ام.[25] 

نظریات علما:

1) آیت الله جعفر سبحانی بعد از اینکه آیات مربوطه را مورد بررسی قرار می‌دهد می‌گوید: از مجموع آیات می‌شود استظهار کرد که شریعت نوح، مربوط به منطقۀ وسیع خودش (یعنی عراق) بوده و طوفان نیز در آن منطقه رخ داده است.[26] 

2) سید قطب سخنی جالبی دارد وی می‌گوید: «اما ما نمی‌گذاریم که خیالات با ما بازی کنند، آنچه را می‌توان گفت: این است که خداوند در این آیه «قُلْنا احْمِلْ فيها مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ...» (سورة هود، آية 40) به حضرت نوح† دستور داده، همراه بردن جاندارانی است که نوح می‌توانسته بردارد و همراه خود سازد و بیش از این دیکر تیر به تاریکی افکندن است.[27] 

در این صورت نمی‌توان قبول کرد که این حیوانات برای حفظ از انقراض و باقی ماندن نسل آنها باشد چنانکه مشهور این را می‌گویند، مگر اینکه بگوئیم مراد همان محیط و منطقه‌ای خاص بوده نه همه جهان. بلکه این تعداد از حیوانات برای استفاده از گشت آنها می‌باشد. بر فرضی اینکه ما قبول کنیم که این حمل کردن عدۀ از حیوانات برای حفظ نسل آنها بوده است، احتمال دارد منظور این باشد که در آن زمان انتقال حیوانات از منطقه‌ای به منطقۀ دیگر مانند امروز بدست انسان‌ها نبودند و این به طور طبیعی زمانی زیادی را در برمی‌گیرد تا نسل یک حیوان در منطقه‌ای دیگر نفوذ کرده و آنجا تولید نسل کنند.

احتمال دیگر این است که منطقه‌ای عراق (محل سکونت حضرت نوح  وقومش) یک سرزمین گرم و اکثر آن را کویر و بیابان تشکیل می‌دهد واز جنگل و کوه و دره و مراتع سرسبز بر خوردار نیست و می‌دانیم که حیوانات معمولاً در مناطق کوهستانی و دارای درختان و جنگل‌ها تمایل دارند و گیاهان در این مناطق بیشتر دوام دارند و حیونات از آنها استفتاده می‌کنند.

3) عبد القادر مغربی (رئیس مجمع علماي دمشق) صاحب تفسیر جُزء تبارک در صفحۀ 139 این کتاب به صراحت می‌گوید: «موضوع فراگیر بودن طوفان نوح† در قرآن صراحت ندارد».[28] 

4) مرحوم عبدالوهاب نجار بعد از اینکه می‌گوید ما نص قرآنی نداریم که دلالت بر عام یا خاص بودن طوفان داشته باشد، نظر خود را چنین بیان می‌دارد: «در آن زمان انسان‌ها در سراسر دنیا پراکنده نشده بودند بلکه در همان منقطه‌ای که طوفان اتفاق افتاد منحصر بودند».[29] این سخن، سخن خوبی است چون با در نظرگرفتن این حرف بین دو دیدگاه (جهان‌گیر بودن طوفان و عدم عالم‌گیر بودن طوفان) جمع کرد. به نظر من این بهترین دیدگاه است.

5) نویسنده‌ای می‌گوید: محاسبات دقیق علمی اثبات کرده است که اگر تمام گازهای زمین متراکم گردد و باران ببارد سطح زمین را بیشتر از چند سانتی متر آب نخواهد گرفت چه رسد به اینکه کوه‌های بلند را هم آب فراگیرد و همه غرق شوند.[30] علامه شعرانی نیز این احتمال را ترجیح داده است.[31] 

6) قرآن شناس مشهور آیت الله محمدهادی معرفت در کتاب گران‌سنگ خود «شبهات و ردود حول القرآن» به شدت جهان‌گیر بودن طوفان را ردّ می‌کند.[32] 

یک اشکال مهم: سرانجام چه طوفان را جهانی و عالم‌گیر بدانیم و چه در منطقۀ خاصی از زمین بپنداریم این اشکال مطرح است که، در این طوفان کودکان معصوم و بی‌گناه و همچنین تعدادی از وحوش و حیوانات نیز نابود شدند و این با عدل خداوند چه گونه سازگار است؟ از این اشکال در فلسفه و کلام به «مسئلة شرور یا مسئلة خیر وشر» یاد می‌کنند.

از آنجای که این شبهه یک شبهة کلامی و فلسفی است و بحث گسترده‌ای را می‌طلبد و در جای خود پاسخ داده شده است و نیز ما را از موضوع خودمان دور می‌سازد، از طرح آن صرف نظر کرده و خوانندگان عزیز را به کتاب‌های مربوطه ارجاع می‌دهیم.[33] برای اینکه مطلب گنگ نماند به سه پاسخ اشاره می‌شود:

پاسخ: اولاً: این گونه اشکالات از بیح و بن مردود است؛ زیرا هر هلاکتی و لو همه جانبه باشد، جنبة عقوبت و انتقام ندارد، بلکه یک نوع مرگ طبیعی برای آنان می‌باشد، این مانند مصاحب حضرت موسی می‌ماند که کودکی را کشت و مورد اعتراض موسی واقع شد، در حالی که این کار جنبه انتقامی نداشت بلکه مصاحب موسی به عنوان عامل قرار گرفت و از آن مانند وسیله استفاده شد.

ثانیاً: در برخی از روایات آمده است که قوم نوح، چهل سال قبل از طوفان عقیم شدند و در هنگام طوفان بین آنان کودکی وجود نداشتند تا غرق شوند.[34] 

ثالثاً: محدوديت علم انسان

بى‌ترديد، معلومات آدمى در مقايسه با مجهولات او، چون قطره‌اى در كنار اقيانوس بيكران است. نه تنها در قلمرو جهان بيرون، كه حتى در وجود خود انسان اسرار ناشناخته فراوانى وجود دارد كه هنوز فهم بشر به آن راه نيافته است. از اينرو است كه بزرگان دانش و انديشه پس از سال‌ها تحقيق و مطالعه، متواضعانه اعتراف مي‌كنند كه «هيچ نمى‌دانند»! قرآن نيز بر اين واقعيت مهر تأييد زده است: «وما اوتِيتُم مِنَ العِلمِ إلاّ قلِيلاً» (سورة اسراء، آية 85) و از دانش به شما، جز اندكى داده نشده است. با توجه به محدوديت دانش بشرى، نمي‌توان ادعا داشت كه ما به همه اسرار و رموز پديده‌هايى كه آن را «شرّ» مي‌دانيم، آگاهى داريم، بلكه چه بسا در اين امور مصالح و منافع فاروانى نهفته باشد كه ما از آن بي‌خبريم و بديهى است كه نيافتن چيزى دلالت بر نبودن آن نمي‌كند؛ زيرا بسيار محتمل است كه آنچه را كه در واقع خير است، شر بپنداريم و آنچه را که شر است، خیر تصور کنیم، همان گونه كه قرآن مي‌فرمايد: «وعَسى أن تَكرهُوا شيئاً وهُو خَير لكُم وعَسی أن تُحبُّوا شَیئاً وهُو شَر لکُم» سورة بقره، آية 216.

در جامعة امروزی هر روز هزاران کودک در اثر بیماری‌های واگیر، میکروب‌های کُشنده، زلزله‌های بزرگ و... جان خود را از دست می‌دهند و هیچ کسی آن را برخلاف عدالت خداوند مطرح نمی‌کند و همین طور است دربارة حیوانات و جان داران دیگر.[35] 

مجازات با طوفان چرا؟ ممکن است کسی این سؤال را مطرح کند که چرا خداوند قوم نوح را به وسیله طوفان مجازات کرد، طوفانی که درباره آن ملت‌ها افسانه‌ها و داستان‌ها ساخته‌اند، آیا طوفان شدیدترین مجازات و عذاب به حساب می‌آید؟

خوشبختانه دقت در آیات قرآن کریم این مسئله را روشن می‌کند که تناسبی میان نحوۀ مجازات‌ها و گناهان اقوام بوده و هست. از باب مثال: فرعون تکیه‌گاه قدرتش را رود عظیم «نیل» و آب‌های پُر برکت آن می‌دانست، تا جای که فرعون می‌گفت: من خدا هستم آن هم خدای أعلا و بلند مرتبه «أنا ربُّکُمُ الأعلَی» (سورة نازعات، آية 24) و همان رودی که همیشه مایۀ رحمت و برکت بود، یک دفعه وسیلة عذاب و نابودی او و پیروانش می‌شود!

نمرود نیز متّکی به لشکر عظیم و دار و دسته‌اش می‌شود و عاقبت حشره‌اي کوچک او را درهم می‌شکند!

دربارۀ قوم نوح هم گفته‌اند که کشاورز و دام‌دار بودند و چنین جمعیتی همیشه همه چیز خود را از دانه‌های حیات بخش باران و چشمه‌ساران می‌دانستند، اما سرانجام همین آب و بارانی که از آن به رحمت یاد می‌شود، ناگهان وسیلة مرگ شده و به زندگی لذت بخش آنها خاتمه می‌دهد در تاریخ از این موارد فراوان به چشم می‌خورد.[36] 

نکته‌ها و عبرت‌ها: به هر حال هدف قرآن از بیان این سرگذشت عبرت‌انگیز، بیان نکته‌های تربیتی است که در آن نهفته است خواه جهانی باشد یا منطقه‌ای. اینک چند نکته‌ای که خیلی مهم به نظر رسید در اینجا يادآور می‌شوم.

1. استقامت نوح† در مدت 950 سال، درس بزرگ برای مصلحان است که به زودی نباید خسته شوند و تسلیم ناملایمات و دشواری‌ها گردند، بلکه پیوسته باید چراغ امید در دل آنان روشن باشد.

2. انسان برای اینکه فرزند فلان شخصیت است نباید به خود مغرور شوند و خود را بهشتی و نجات يافته از عذاب الهی تصور کنند.

پسر نوح با بدان بنشست

خانـدان نبوتـش گم شد

3. این فرزند گنهکار تصور کرد که کوه می‌تواند برای او پناگاه خوبی باشد، غافل از اینکه نه تنها کوه، بلکه سراسر گیتی در برابر فرمان خداوند نمی‌تواند حافظ و نگهبان انسان باشد و همۀ آنها منهای خدا، پناگاهی توخالی هستند و بشر باید پیوسته به خدا پناه ببرد و وسایل طبیعی را ابزار و آلاتي بیش نداند که خدا در اختیار او قرارداده است.

4. مجموع سرگذشت قوم نوح می‌رساند که جهان آزمایشگاه عمومی است و خداوند علاوه بر اینکه آزمایش‌های خصوصی دارد یک نوع آزمایشگاه عمومی و دسته جمعی هم دارد.[37] 

جمع‌بندی کلی: با توجه به مطالبی که در این نوشته آمد و با آن آشنا شدید به این نتیجه کلی دست می‌یابیم که طوفان حضرت نوح† منطقه‌ای بوده نه جهانی به دلائلی که در متن گذشت، ما در این مورد با مقایسه‌ای ناقص که انجام دادیم علاوه بر ادلۀ بيرونی (دلیل عقلی، تاریخی و روائی) از متن قرآن كريم یعنی شواهد درونی به این نتیجه رسیدیم، آیاتی که منطقه‌ای بودن طوفان را تأیید می‌کند نسبت به آیاتی که عمومیت و جهانی بودن طوفان را اثبات می‌کند خیلی زیاد است.

منابع و مآخذ: 1. قرآن کریم؛ 2. علامه طباطبايی، سیدمحمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج10، مترجم: محمدجواد حجتی کرمانی، بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبای، چاپ سوم ، 1366 ، 3. مرحوم آیت الله معرفت، محمدهادی، نقد شبهات پیرامون قرآن، مترجمان: حسن حکیم باشی، علی اکبر رستمی، میرزا علیزاده و حسن خرقانی، دفتر تبلیغات قم، چاپ اول، 1385 ؛ 4. آیت الله جعفر سبحانی، منشور جاوید، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج11، چاپ دوم، 1382، مؤسسۀ امام صادق† ؛ 5. رشیدرضا، سیدمحمد، تفسیر المنار، انتشارات دارالفکر؛ 6. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیا، چاپ هفتم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم؛ 7. علی مسعودی، مروّج الذهب، ج1 ، چاپ دوم، ناشر دارالهجره، قم، 1363 ؛ 8. جلال الدین محلی و جلال الدین سیوطی، تفسیر جلالین، چاپ اول، موئسسه الرساله الناشرون، بیروت؛ 9. بیومی مهران، محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، مترجم مسعود انصاری، ناشر شرکت انتشارات علمی فرهنگی، چاپ اول، 1383 ؛ 10. زبیدی، محمدرضا، تاج العروس، ناشر مکتبة الحوزه؛ 11. سید قطب، فی ظلال القرآن، ج4، چاپ 35 ، ناشر دارالشروق، قاهره، 1425 ؛ 12. علامه شعرانی، فرهنگ لغات قرآن (ضمیمه تفسیر ابوالفتوح رازی) ج11 ؛ 13. عبدالوهاب نجار، قصص الانبیا، ص37، چاپ سوم، بیروت؛ 14. آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج9، ص104، چاپ 12 ؛ 15. میر حیدری، سید جعفر، تاریخ انبیا (قصص القرآن) چاپ دوم، انتشارات تهران، 1386 ؛ 16. مغربی، عبدالقادر، تفسیر جزء تبارک (این کتاب به عنوان کتاب درسی می‌باشد) ؛ 17. شیبانی، عبدالواحد (معروف به ابن اثیر) ، الکامل فی التاریخ، ج1، ناشر دارالکتب العربی، بیروت؛ 18. البدایة و النهایه؛ 19. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج1، ص143، ناشر موئسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت؛ 20. شیرازی، عبدالکریم بی‌آزار، باستان شناسی و جغرافیای ناریخی قصص قرآن، ناشر دفتر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1380 ؛ 21. کاشانی، محسن فیض، تفسیر صافی، ج2، ناشر موئسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم؛ 22. حویزی، عبدعلی، تفسیر نورالثقلین، ج5 ، ناشر نگین، چاپ دوم، 1384 ؛ 23. ابن منظور، لسان العرب، ناشر نشر ادب حوزه، چاپ دوم؛ 24. طبرسی، حسن، مجمع البیان، ج9 - 10، چاپ ششم، ناشر ناصر خسرو؛ 25. علامه مجلسی، محمدباقر، حیات القلوب، ج1، انتشارات سرور، چاپ هفتم، 1385، تحقیق سیدعلی امامیان؛ 26. طوسی، محمد بن حسن، تفسیر تبیان، ج9، طبع هشتم؛ 27. جارالله زمخشری، کشاف، ج4، انتشارات دارالفکر، چاپ دوم؛ 28. مجلة هفت آسمان، ش6 ، مقاله، سیدحسن حسینی (آصف) ؛ 29. ابی الفدا، اسماعیل، تاریخ ابی الفدا، ج1، ناشر دارالمعرفه، چاپ دوم، بیروت؛ 30. مطیعی، منوچهر (عقاب) تاریخ زندگانی پیامبران، ج1، انتشارات بنگاه مطبوعاتی گوتنبِرِنگ؛ 31. ابن کثیر، حافظ (دمشقی) البدایة و النهایه، ج1، ناشر دارالکتب العلمیه، چاپ چهارم؛ 32. سپهر، میرزا محمد تقی، گزیدۀ ناسخ التواریخ، ج1، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1385 ؛ 33. شیرازی، مکارم، قصه‌های قرآن، چاپ چهارم، ناشر دارالکتب الاسلامیه، 1373 ؛ 34. صدوق، شیخ اکبر، عیون الاخبارالرضا، 1جلدی، جزء دوم، ح2، شریعت، چاپ اول؛ 35. ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ناشر مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، 1383 ؛ 36. مطهری، مرتضی، توحید، ناشر انتشارات صدرا، چاپ هفتم، 1373 ؛ 37. سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج1، چاپ سوم، زمستان1383، ناشرکتاب طه.



[1]. اخلاق خانواده، احمد اردستانی، ص16.

[2]. سورة اسرآء، آیة 70.

[3]. بحارالانوار، ج 74 ، ص 303.

[4]. همان، ج 103 ، ص 253.

[5]. همان، ج 103 ، ص 253.

[6]. سورة اعراف، آیة 189.

[7]. سورة روم، آیة 21.

[8]. المیزان، طباطبایی، ذیل آیة 21 سورة روم.

[9]. بحارالانوار، ج 74 ، ص 181.

[10]. همان.

[11]. سورة روم، آیة 21.

[12]. سورة بقره، آیة 187.

[13]. بررسی تاریخی قصص قرآن، ج4، ص86، محمد بیومی مهران، مترجم: مسعود انصاری ، چ1-1383.

[14]. سورة نحل، آية 36.

[15]. سورة اسراء، آية 15.

[16]. سورة نساء، آية 165.

[17]. سورة قصص، آية 59.

[18]. سورة انبیاء، آية 107.

[19]. سورة سبأ، آية 28.

[20]. سورة اعراف، آية 158.

[21]. سورة فرقان، آية 1.

[22]. سورة انعام، آية 19.

[23]. سورة نساء، آية 79.

[24]. به آیات 174 نساء ؛ 138 آل عمران و20 جاثیه نگاه کنید.

[25]. بررسی تاریخی قصص قران ، ج4، ص83، محمد بیومی مهران، ترجمه: مسعود انصاری، چاپ اول.

[26]. منشور جاوید، ج11، ص152، چ2- 1382، مؤسسۀ امام صادق† .

[27]. تفسیر فی ظلال القرآن، سید قطب ،ج4، ص1881.

[28]. تفسیر جزء تبارک، عبد القادر مغربی، (این کتاب به عنوان کتاب درسی می باشد نام ناشر وتاریخ نشرآن در مشخصات کتاب نیامده است، این کتاب در مدرسه آیت الله خوی موجود است).

[29]. قصص الانبیا، ص37، عبد الوهاب نجار، چ3- بیروت.

[30]. ترجمۀ شبهات وردود حول القرآن، آیت الله معرفت، ص35.

[31]. فرهنگ لغات قرآن،علامه شعرانی (ضمیمه تفسیر ابوالفوح رازی) ، ج11، ص144.

[32]. ترجمۀ شبهات وردود حول القرآن، آیت الله معرفت، ص35.

[33]. برای آگاهی بیشتر به این کتابها مراجعه شود: توحید، شهید مطهری، ص222 ـ 300 ؛ کلام تطبیقی، علی ربانی گلپایگانی، ص171- 205 ؛ و آموزش کلام اسلامی ج1، سعیدی مهر، ص304-310.

[34]. این روایت در عیون اخبارالرضا، شیخ صدوق، جزء دوم، ص81، ح2، بطور مفصل آمده است ما به جهت اختصار نیاوردیم. (منشور جاوید تفسیر موضوعی قرآن)، ج11، ص153، آیة الله جعفر سبحانی.

[35]. قصص الانبیا، ص36، عبد الوهاب نجار. ترجمه تفسیر المیزان، ج10، ص416، علامه طباطبای.

[36]. قصه‌های قرآن، آیت الله مکارم شیرازی، ص58.

[37]. تاریخ انبیا، سید هاشم رسولی محلاتی، ص79.

بهار 1387 (شماره اول) (2)

اخبار قرآني / ابرا هيمي

1. نخستین تفسیر تصویری قرآن کریم: نخستین تفسیر گرافیکی قرآن کریم با عنوان خبر بزرگ برای کودکان پیش دبستانی و دبستانی به همت (موسسه قرآنی تفسیر جوان) منتشر شد. این تفسیر به زبان‌های انگلیسی، عربی و فارسی بوده و بخش فارسی این تفسیر از ترجمه (مصطفی رحمان‌دوست) شاعر و نویسنده کتاب‌های کودکان و نوجوانان انتخاب شده است.

بخش انگلیسی براساس ترجمه پروفسور (آرتورجی آربری) استاد کرسی فارسی و عربی دانشگاه‌های کیمبوج و قاهره که بهترین ترجمه قرآن کریم به قلم یک غیرمسلمان در جهان محسوب می‌شود انتخاب شده. تصویرسازی هر آیه از سوی جمعی از گرافیست‌های حرفه‌ای با مشاوره جمعی از کاشناسان و روان‌پزشکان و با توجه به روانشناسی رنگ‌ها انجام گرفته است تا پیام آیه برای کودکان و نوجوانان با متون اصیل تفسیری قرآن کریم همخوانی داشته باشد.

2. اولین قرآن به خط معلّی نگاشته شد: یکي از خوشنویسان جوان به نام (محمد سعید نقاشیان) به نگارش قرآن کریم به خط معلی پرداخت وی اولین خوشنویس و طراحی است که کل قرآن را به خط معلی به رشته تحریر در آورد. گفتنی است خط معلی خط گرافیکی است که توسط (حمید عجمی) بنیان گزاری شده و بیشتر جنبه هنری و تزیینی دارد. ولی نقاشیان بر این باور است که با این خط هم می‌توان به کتابت کلام خداوند پرداخت. این اثر ارزشمند هم اکنون در مرحله اعراب گذاری است و تا یکسال آینده به زینت طبع آراسته می‌شود.

3. رکورد جدید برای کوچکترین قرآن جهان: یک کلکسیونر گنجینه‌های کهن اسلامی امیدوار است بتواند رکورد جدیدی را در کتاب رکوردهای جهانی به ثبت برساند. دکتر محمد کریم بیبانی - فیزیکدان پاکستانی - که در عربستان کار می‌کند ادّعا می‌کند که کوچکترین قرآن جهان را دارد.

این قرآن که در سال 1892 میلادی در قاهره به چاپ رسیده دارای 571 صفحه با ابعاد 1.7 سانتیمتر قطر است و هر صفحه این قرآن 18 سطر دارد و آیات از هم متمایز شده‌اند. کوچکترین قرآنی که اکنون در کتاب رکوردهای جهانی به ثبت رسیده متعلق به یک فرد هندی است که 3.2 سانتیمتر طول و 1.52 سانتیمتر عرض و 1.01 سانتیمتر قطر دارد. به نقل از: خبرگزاری ایرانا، برگرفته از: گلستان قرآن - شماره 192، برگرفته از سایت WWW.Pakestantimes.net

4. دعوت قاريان و حافظان بيش از 80 كشور جهان: دعوت‌نامه‌هایی برای حضور قاریان و حافظان بیش از 80 کشور جهان از جمله کشورهای آمریکایی ارسال خواهد شد تا در بیست و پنجمین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن ایران شرکت کنند.

چهارمین جلسه ستاد عالی هماهنگی مسابقات قرآنی کشور 6 خردادماه با تأکید بر لزوم تقویت بخش اطلاع‌رسانی و تبلیغات مسابقات قرآنی در کشور برگزار شد.

این جلسه با حضور حجت الإسلام و المسلمین «مصلحی» رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه، حجت الإسلام و المسلمین «احمدیان» معاون فرهنگی سازمان اوقاف و امور خیریه، «خاکی» رئیس سازمان فعالیت‌های قرآنی دانشجویان کشور، «محسن موسوی‌بلده» پیشکسوت قرآنی، دکتر «ساری» رئیس شبکه قرآن سیما، «کریم دولتی» مدیر کمیته خادمان قرآن، «قره‌شیخلو» معاون پشتیبانی و فن‌آوری اطلاعات سازمان دارالقرآن‌الکریم، «حسینعلی شریف» قاری و موذن برجسته کشور، «فریدونی» معاون پژوهشی دانشکده علوم قرآنی، حجت الإسلام و المسلمین «موسوی» سرپرست اداره آموزش و مسابقات سازمان اوقاف و امور خیریه، «غلامی» نماینده نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، نمایندگانی از رادیو قرآن، وزارت آموزش و پرورش و تعدادی از خبرنگاران رسانه‌های تصویری و نوشتاری آغاز شد.

دراین جلسه، مسئولان و نمایندگان کمیته‌های مختلف ستاد عالی هماهنگی مسابقات قرآنی کشور در بخش‌هایی از جمله: مسابقات دانشجویی، اطلاع‌رسانی و تبلیغات، آیین‌نامه‌‌‌ داوری، فنی و محتوایی گزارشی از روند کار و مصوبات جلسات درون گروهی برای حاضران ارایه کردند.

ده هزار نفر در آیین اختتامیه مسابقه کتابخوانی قرآنی شرکت می‌کنند:

در ابتدای چهارمین جلسه ستاد عالی هماهنگی مسابقات قرآنی کشور «خاکی» مدیر عامل خبرگزاری ایکنا گزارش مختصری از برپایی بیست و سومین جشنواره ملی قرآن دانشجویان ایران که از تاریخ 29 الی 31 اردیبهشت‌ماه در دانشگاه سیستان و بلوچستان برگزار شد و دیگر برنامه‌های قرآنی ویژه دانشجویان، برای حاضران ارایه کرد.

وی تصریح کرد: مسابقه ملی کتابخوانی قرآنی دانشجویان با توزیع بیش از 80 هزار جلد از کتاب «رازهای نماز» تألیف آیت‌الله جوادی آملی با هماهنگی ستاد اقامه نماز و نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها برگزار شده که تاکنون 37 هزار نفر در بخش مسابقه آن شرکت کرده‌اند و قصد داریم طی مراسم باشکوهی باحضور 10 هزار نفر در یک استادیوم ورزشی به 114 نفر برتر حج عمره اهدا کنیم و برای دو هزار نفر نیز، هر یک 20 هزار تومان بن کتاب در نظر گرفته شده است.

همچنین در ادامه این جلسه حجت‌الاسلام «احمدیان» معاون فرهنگی سازمان اوقاف و امور خیریه گزارشی از برگزاری سی‌امین دوره مسابقات سراسری قرآن کریم سازمان اوقاف و امور خیریه در شهر سنندج برای حاضران قرائت کرد.

وی اظهار کرد: این مسابقات از 7 الی 14 اردیبهشت‌ماه با حضور 280 قاری و حافظ قرآن کریم در دو بخش نونهالان و بزرگسالان برگزار شد که 60 نوجوان پسر، 60 نوجوان دختر، 90 نفر از آقایان بزرگسال و 75 نفر از بانوان بزرگسال در مسابقات شرکت کردند و سه تیم از استادان قرآنی، داوری مسابقات را بر عهده داشتند که در مجموع کمترین اعتراضات را نسبت به داوری‌ها شاهد بودیم.

احمدیان گفت: برگزاری آیین یادبود استاد «شحات‌انور» با حضور فرزند وی، برگزاری محافل انس با قرآن در 9 شهر استان کردستان، انتشار ویژه‌نامه مسابقات، تأسیس کتابخانه تخصصی قرآن کریم در سنندج، راه‌اندازی سامانه پیام کوتاه برای اولین بار و استقبال مناسب مردم شهر سنندج از برگزاری مسابقات به ویژه در روز اختتامیه از دیگر برنامه‌های سازمان اوقاف و امور خیریه در طول برگزاری سی‌امین دوره مسابقات سراسری قرآن کریم این سازمان بوده است.

معاون فرهنگی سازمان اوقاف و امور خیریه تصریح کرد: کافی نبودن اطلاع‌رسانی مسابقات از طریق صدا و سیما از جمله مشکلات این دوره بود که باعث می‌شد تا اخبار این مسابقات بسیار کم‌رنگ در رسانه ملی مطرح شود.

در ادامه این نشست «مصلحی» رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه گفت: باید حرکتی از طریق خانواده قرآنی کشور برای پوشش خبری مسابقات و فعالیت‌های قرآنی صورت بگیرد و بررسی شود که چه اقداماتی را باید انجام داد تا شبکه‌های مختلف صدا و سیما حداقل خبر برگزاری مسابقات قرآن را پخش کنند و من پیشنهاد می‌کنم همه اعضای جامعه قرآنی مکتوبات گلایه‌آمیزی را به صدا و سیما ارسال کنند مبنی بر این که چرا صدا و سیما با برنامه‌های قرآنی این‌گونه برخورد می‌کند و تنها سیمای قرآن به پخش مسابقات قرآنی اقدام می‌کند.

5. فروش قرآن در بازارهای جهانی رکورد شکنی کرد: یک جلد قرآن خطاطی شده در قرن سیزدهم میلادی که گفته می‌شود قدیمی‌ترین نسخه کامل قرآن خطی است در یک حراج عمومی به قیمت بیش از یک میلیون پوند به فروش رفت.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، این قرآن که فروشندگان آن قیمتی معادل ۳۵۰ هزار پوند برای آن در نظر گرفته بودند، به قیمت یک میلیون و ۱۴۰ هزار و ۵۰۰ پوند فروش رفت.

به گفته مسئول این حراجی، فروش این قرآن خطی رکورد معاملات حراجی‌ها برای قرآن و هرگونه نسخه‌های دستنوشته اسلامی را شکست.

یک قرآن کوفی که البته کامل نبوده و متعلق به قرن دهم میلادی است نیز به قیمت ۹۱۶ هزار پوند به فروش رسید.

ریشه این قرآن احتمالاً متعلق به شمال آفریقا یا خاور نزدیک باز می‌گردد.

این گزارش حاکیست که این دوقرآن توسط «جامعه اسپانیولی آمریکا» به فروش گذاشته شده بود و توسط یک تاجر در لندن خریداری شد.

خطاطی بر روی این دست نوشته به تذهیب‌های طلایی در متن آن و نقره‌ای در حاشیه این اثر تاریخی مزین شده است.

نشان ثبت شده بر روی این قرآن به امضای فردی به نام «یحیی بن محمد بن عمر» رسیده است.

هر دوي این قرآن‌ها در سال ۱۹۰۵ میلادی از قاهره توسط آرچرمیلتون‌هانتیگتون که بنیانگذار جامعه اسپانیولی در نیویورک بوده، خریداری شده است.

آقای هانتیگتون که جامعه اسپانیولی را در سال ۱۹۰۴ پایه‌گذاری کرد، پسر خوانده یک نجیب‌زاده آمریکایی بود، که در سال ۱۹۵۵ درگذشت.

6. ترجمه قرآن مجید به 106 زبان: در پانزدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم، ترجمه قرآن مجید به 106 زبان زنده دنیا ارائه شد.

محمد نقدی، مسئول بخش ترجمه قرآن به زبان‌های خارجی گفت: افزون بر ترجمه قرآن کریم به زبان‌های مختلف، زندگی نامه مترجمان و شرح‌هایی دربارة کشورهایی که به آن زبان صحبت می‌کنند و موقعیت جغرافیایی آنها در این بخش آمده است .نقدی افزود: حدود 80 ترجمه از قرآن به زبان فارسی از مترجمان مختلف به همراه شرحی درباره مترجم نیز در بخش ترجمه قرآن به زبان‌های خارجی عرضه شده است.

7. توصیه خاخام اسرائیلی به بوش برای آموختن قرآن و احادیث: مسئولان سیاست خارجی آمریکا باید یک سال مرخصی بگیرند و به مطالعه قرآن و احادیث نزد علمای مسلمان بپردازند ... به گفته یک خاخام اسرائیلی، تا زمانی که غرب احترام به جهان اسلام را یاد نگیرد صلح در سرزمین مقدس برقرار نخواهد شد. به نوشته روزنامه اینترنتی روسی اوترا فعال سیاسی اسرائیلی خاخام مناخم فرومان معتقد است بی‌احترامی غرب به کشورهای شرقی و جهان اسلام علت اصلی فقدان صلح در سرزمین مقدس است و به همین دلیل غربی‌ها باید به فرهنگ شرقی و اسلامی احترام بگذارند. (خبرگزاری قرآنی ایکنا)

8. تیراندازی به قرآن کریم: شاهدان عيني در منطقه‌ «رضوانيه» عراق از هتك حرمت قرآن كريم از سوي سربازان اشغالگر آمريكايي در عراق خبر دادند. به گزارش شیعه آنلاین به نقل از البرز، شاهدان عيني در منطقه‌ «رضوانيه» اظهار داشتند: سربازان اشغالگر آمريكايي در اقدامي مُوهن، قرآن كريم را به عنوان هدف در ميدان تير در مركز پليس رضوانيه قرار داده و به آن تيراندازي كردند؛ به طوري كه قرآن كريم را سوراخ سوراخ نمودند. سربازان آمريكايي در مقابل چشمان نگهبانان اين مركز پليس، دست به اين اقدام زدند.

 http://www.shia-online.ir/article. 

9. حوزه علميه نجف اشرف توهين به قرآن كريم و سكوت دولت عراق را محكوم كرد: تهران، پايگاه اينترنتي نهرين نت روز شنبه نوشت: شخصيت‌هاي حوزه عمليه نجف اشرف و شهر مقدس كربلا اقدام نيروهاي آمريكايي در اهانت به قرآن كريم را به شدت محكوم كردند.

بنابراين گزارش، شخصيت‌هاي ديني و حوزوي عراق از آمريكايي‌ها خواستند براي تيراندازي به قرآن رسماً عذرخواهي كنند و سربازاني را كه اين اقدام اهانت‌آميز را انجام داده‌اند مجازات كنند.

گزارش گروه اخبار صوتي تصويري ايرنا به نقل از اين نهرين نت حاكيست، نوري ابراهيم الموسوي روحاني عراقي گفت: عراق يك كشور اسلامي است و استفاده سربازان آمريكايي از قرآن كريم براي تمرين و تيراندازي به سوي آن و پاره كرده اين كتاب مقدس نمونه تكراري اقدامات صليبي‌ها در زماني است كه به كشور مسلمانان يورش بردند و در جشنهاي خود كتاب قرآن كريم را پاره مي كردند. وي تأكيد كرد: ما از دولت نوري المالكي مي‌خواهيم كه به سرعت اعتراضات رسمي خود را به نيروهاي اشغالگر آمريكايي و سفارتخانة آنان در بغداد ارسال كند و خواستار محاكمه سربازان اهانت‌كننده به قرآن شود (خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۲۸/۰۲/۸۷).

 

تبريك و تهنيت

جناب حجة الإسلام و المسلمين آقاي « احمد رضوي » / مديرمسئول فصلنامة «بشارت» !

چاپ و انتشار اثر ارزشمند حضرت عالي كتاب « امتحان قانوني فراگير » را صميمانه تبريك عرض مي‌نماييم.

اميدواريم كه اين تلاش‌هاي مستمر شما در راستاي خدمت به معارف قرآن و تعاليم اسلامي، رضايت خداوند متعال را جلب كرده باشد.

توفيقات و افتخارات روزافزون شما در خدمت به اسلام عزيز و قرآن مجيد را از خداوند متعال خواهانيم.

اميد است كه همچنان تلاش‌هاي خود در راستاي نشر و گسترش معارف توحيدي و پرچمداري در سنگر معارف قرآني را ادامه داده و اين رسالت بزرگ را با توفيقات إلهي به نحو أحسن به انجام رسانيد. (هيئت تحريرية فصلنامة بشارت / 25/3/1387 ش)

 

مقایسة دیدگاه‌های مذاهب اسلامی در مسئلة وضو / ميرزايي

سر آغاز سخن: ریشه‌های پیدایش فرقه‌ها و مکاتب گوناگون در هر جامعه و ملتی علل و عوامل متعددی دارد یکی از آن علل تفاوت سلیقه‌ها، درک‌ها، و فهم‌ها است که موجب پیدایش نحله‌های فکری و مکتبی مي‌شود بعضی وقتها اتفاق مي‌افتد که افرادی از تفاوت‌های مکاتب برای پیش برد اهداف سیاسی شخصی و... استفاده مي‌نمایند و عمده‌ترین علت که عامه مردم به دنبال آنها راه مي‌افتد شاید بتوان گفت که ناآشنای پیروان آن مذهب و مکتب از افکار و وظایف طرف مقابل مي‌باشد اگر به تاریخ بنگریم مذاهب اسلامی نیز از این آفت در امان نمانده است.

مهمترین مذاهب فقهی موجود در جهان اسلام در قرن حاضر پنج مذهب مي‌باشد.

1. مذهب امامیه منتسب به ائمه اهل بیت؛ 2. مذهب حنفی منسوب به نعمان بن ثابت ابو حنیفه معروف به امام اعظم؛ 3. مذهب مالکی به رهبری مالک بن انس؛ 4. مذهب شافعی به امامت محمد بن ادریس شافعی؛ 5. مذهب حنبلی پیروان احمد بن حنبل.

ما در این مقاله به دنبال بیان مقایسه موارد اتفاق و اختلاف یکی از مهمترین (و از آن جهت که در خیلی موارد مقدمة واجبات مي‌شود) و مورد ابتلاترین وظایف مسلمانان یعنی مسئله وضوء از دیدگاه‌های مذاهب اسلامی مي‌باشیم (و مذاهب دیگری که در جهان اسلام زیاد مهم و با اهمیت نبوده مانیز مورد توجه قار نداده ایم مانند اساعيلیه ظاهریان سفیان سوری و...).

قبل از ورود به بحث لازم مي‌دانم چند نکته را مورد توجه قرار بدهیم.

تذکر اول: تعریف لغوی و اصطلاحی وضوء:

برای وضوء لغت شناسان این ممعانی را بیان نموده‌اند: 1. نیکوئی 2. نظافت 3. اسم آبی که با آن وضوء مي‌گیرد (اصل در این واژ ه وَضوء نه وُضوء).

در اصطلاح نیز شستن دستها و صورت مسح سر شستن و یا مسح پا با یک سری شرائطی دیگر.

تذکر دوم: کار برد و معانی الفاظ فرض، رکن و واجب. این الفاظ در بین فقهاء معنای واحدی ندارند.

امامیه: رکن چیزی است که ترک آن موجب بطلان شود سهوا باشد یا عمدا رقی نمی‌کند.

فرض وواجب چیزی که ترک کردن آن به طور عمدی موجب بطلان ولی ترک سهوی آن سبب بطلان نمی‌شود (در عبادات مثل نماز و...).

در مذاهب اربعه اهل سنت کلمه رکن زیاد مورد توجه نبوده است و لفظ فرض در این مذاهب همان معنای رکن دارد اما در واجب اختلاف است شافعی و مالکی: واجب مرادف فرض است مگر در باب حج که ترک فرض سبب بطلان حج مي‌شود ولی ترک واجب موجب بطلان نمی‌شود.

حنفی: واجب آن است که نماز با ترک آن باطل نمی‌شد و اگر ترک سهوی باشد سجده سهو دارد و اگر عمدی باشد باید نماز را دو باره بخواند و اگر نخواند نماز درست ولی آن شخص گناه کار است.

حنبلی: واجب در نظر اینها هملن واجب در نظر امامیه است.

تذکر سوم: غایات و موجبات وضوء.

وضوء از آن دسته وظائفی است که فی حد نفسه و به خودی خود واجب نیست ولی گاهی به خاطر اهداف دیگر واجب مي‌شود و آن چند مورد است:

1. در نمازهای واجب، اما در نوافل اختلاف است؛ 2. در طواف واجب، در طواف مستحب قول واحدی نیست؛ 3. به سبب نذر قسم و عهد واجب شود؛ 4. برای رساندن جای از بدن به قرآن چه به وسیله نذر و امثال آن باشد یا تطهیر آن.

تذکر چهارم: روش کار

در این مقاله هر مطلب قسمت را به دو قسمت تقسیم و بخش بندی مي‌کنیم. بخش «الف» موارد اتفاق مذاهب «ب» موارد اختلاف یک یا چند مذهب.

مطلب اول: شرایط وضوء

بخش «الف»

1. آب وضوء پاک باشد؛ 2. مانعی از رسیدن آب در اعضاء وضوء نباشد؛ 3. استعمال آب ضرر نداشته باشد؛ 4. ظرف آب وضوء طلا نباشد.

بخش «ب»

امامیه:

1. مطلق بودن آب؛ 2. پاک بودن اعضاء وضوء؛ 3. مباح بودن ظرف آب وضوء؛ 4. مباشر نبودن کسی دیگر در وضوء در حال اختیار؛ 5. ترتیب بین اعضاء؛ 6. موالات و پی‌درپی انجام داند اعمال وضوء در اباحه مکان و فضای که در آن وضوء گرفته مي‌شود اختلاف است.

مذاهب اربعه:

1. دعوت اسلام به گوش او رسیده باشد و دعوت را پذیرفته باشد؛ 2. متوضی ممیّز باشد؛ 3. در حین وضوء ناقضی از او سر نزند؛ 4. دخول وقت نماز (البتة این شرط اختلافی است) و شرایطی دیگری نیز بیان شده است که آنها جزء شرا یط عمومی تکلیف است.

مطلب دوم: واجبات وضوء

بخش «الف»

1. شستن صورت؛ 2. شستن دستها؛ 3. مسح سر؛ 4. شستن پا (مذاهب اربعه) و یا مسح آن (امامیه) تا کعبین.

بخش «ب» حنفی فقط همین چهار عمل را واجب مي‌داند.

1. امامیه، مالکی، شافعی و حنبلی بنابه روایت ابن حزم: نیّت (قصد فعل که باید در اول وضوء انجام بگیرد).

2. امامیه، حنبلی و شافعی: ترتیب بین اعضاء وضوء.

3. امامیه، حنبلی: موالات و فور (اینکه متوضی قبل از خشک شدن عضو قبلی عضو بعدی انجام بدهد در زمان مکان و مزاج معتدل) ملکی نیز این عمل با دو شرط پذیرفته است.

1) متوضی فراموش نکرده باشد؛ 2) قادر بر فور باشد.

4. مالکی: دلک

مطلب سوّم: مقدار واجب در شستن صورت

امامیه: از بالای پیشانی تا پائین چانه [طولا] و آنچه بین دو انگشت ابهام و وسطی قراربگیرد [عرضا].

حنفی، مالکی و حنبلی: از بالای پیشانی تا پائین چانه [طولی] و از گوش تا گوش [عرضی].

شافعی: از بالای پیشانی تا زیر چانه [طولی] و از گوش تا گوش [عرضی].

مطلب چهارم: در وظیفه دستها همه گفته اند شستن مرفق لازم است اما در اینکه از جا شروع کنیم اختلاف است.

امامیه: از مرفق شروع کند و اگر بر عکس انجام بدهد باطل است.

مذاهب اربعه: از سر دست شروع کند و تا مرفق بشوید.

مطلب پنجم: مقدار واجب در مسح سر

امامیه: بر قسمتی از جلو سر اگرچه کم باشد ولی افضل آن است که به اندازه سه انگشت بسته باشد و همان مقدار نیز بکشد.

حنفی: به اندازه ربع سر که ربع سر نیز با دست مشخص مي‌شود.

شافعی: مسح قسمتی از سر اگرچه کم باشد و لازم نیست که با دست باشد شستن نیز مجزی است.

مالکی: تمام سر.

حنبلی: مسح تمام سر و گوش‌ها.

مطلب ششم: مسح بر خفین

تذکر: مذهب امامیه مسح بر خفین را قبول ندارند مگر در حال ضرورت و تقیه و مذاهب اربعه آن را پذیرفته اما با شریط و حد حدودی که عوض از شستن پا از باب آسان گرفتن تکالیف بر بندگان بر خفین مسح کند.

س: خفین چیست؟ ج: خف اسم نوعی از پا پوش است که وقتی آن را مي‌پوشد پا را تا کعبین بپوشاند جوراب و امثال آن نیز با سه شرط مي‌تواند حکم خف را داشته باشد.

1) ضخیم باشد که آب مسح به زیر آن نرسد؛ 2) بین پا و جوراب واسطه و فاصله نباشد؛ 3) طوری شفاف نباشد که زیر آن دیده شود.

و در هرصورت شستن پا افضل از مسح بر خفین است مگر در نظر حنبلی‌ها مسح را افضل مي‌دانند.

شرایط جواز مسح بر خفین

بخش «الف»

1. خفین کعبین را پوشانده باشد و اگر مقدار کمی از پشت پا را نپو شانده باشد حنفی و مالکی مسح جایز و حنبلی شافعی باطل مي‌دانند.

2. راه رفتن با آن ممکن باشد (اندازه پا باشد نه بزرگتر از آن).

3. بین ماسح و ممسوح فاصله نباشد.

بخش «ب»

1. حنفی و شافعی: انسان باید یا خودش مالک خف باشد یا از مالک آن اجازه داشته باشد و اگر چنین نباشد مسح درست است گرچه استفاده از آن خف حرام است.

مالکی و حنبلی: در این فرض مسح باطل است.

2. مالکی: خف به طور مطلق باید پک باشد و اگر نجس باشد مسح باطل است.

حنفی: خف نجس باشد مسح با آن درس اما نماز با آن باطل است.

شافعی: اگر است نجاست خف معفو عنه باشد.

حنبلی: با دو شرط مسح بر خف نجس درست است.

1) نجاست به کف، داخل و یا جوانب خف باشد؛ 2) ازاله نجاست متعذر باشد.

3. مالکی، شافعی و حنبلی: خف را با حال طهارت بالفور بعد از وضوء بپوشد و حنفی فور را قبول ندارند.

4. حنفی، مالکی و حنبلی: طهارت قبل از پوشیدن خف باید با آب باشد.

شافعی: اگر تیمم به خاطر مرضی [ضررداشتن آب] باشد مسح بر خفّی که بعد از این طهارت پوشیده شده نیز صحیح است.

مقدار واجب مسح بر خف

حنفی: از ظاهر (پشت) خف به اندازه طول سه انگشت و عرضش به اندازه ناخن کوچک دست.

مالکی: تمام ظاهر خف و کف آن مستحب است.

حنبلی: اکثر ظاهر خف و پائین آن مستحب است.

شافعی: مسح جزء از ظاهر خف که مسح تحقق پیدا کند.

و هر کدام از این مذاهب برای مسح بر خف شروطی را لازم مي‌داند که ما به خاطر به درازا کشیدن مطلب از آوردن آنها خودداری مي‌کنیم.

مدت مسح بر خف

شخصی که در موطن خویش است (حاضر) یک شبانه‌روز، مسافر سه شبانه روز (سفر مباح یا معصیت).

نواقض مسح بر خفین

1. نواقض وضوء؛ 2. انتهای مدت؛ 3. کشیدن خف از پا؛ 4. تر شدن اکثر خف.

مطلب هفتم: مبطلات و نواقض وضوء

بخش «الف»

1. بول؛ 2. غایط؛ 3. بادی که از مخرجین خارج شود [مگر بادی که از جلو زنان خارج مي‌شود].

4. از بین رفتن و زائل شدن عقل (جنون، سکر و اغماء).

5. خواب. امامیه به طور مطلق و مذاهب دیگر هر کدام با شرایط خاصی که به خاطر طولانی شدن از ذکر آنها خودداری ورزیدیم مثل اینکه به پشت و ... خابیده باشد.

بخش «ب»

1. امامیه: استحاضه قلیله. در کثیره و متوسطه اختلاف است.

2. مذاهب اربعه: مذی، و بعضی آن را موجب غسل مي‌داند.

3. مذاهب اربعه: ودی، آبی که قبل از ادرار گاهی بیرون مي‌آید.

4. مذاهب اربعه: هادی، آبی که از زن قبل زایمان خارج مي‌شود.

5. مذاهب اربعه: هرچیزی که از مخرجین خارج شود اگر چه به داخل کردن شیء مثل وسائل تنقیه، و خازج کردن آنها باشد.

6. حنفی، حنبلی: خروج هرچیزی نجس از غیر مخرجین (خون، قی، چرک).

7. شافعی: لمس زن بدون حائل با لذت یا بدون لذت. اما لمس زن، زن را، مرد، مرد را، خنثی، خنثی را، و یا خنثی هر دو را فقط در صورتي که به حد شهوت در افرادي که دارای سلامت طبع و روان باشند، برسد ناقض وضوء مي‌باشد.

حنبلی: لمس زن مرد را و بالعکس فرقی نمی‌کند محرم باشد یا اجنبیه ناقض است، مگر لمس در سه موضع مو، ناخن، و دندان و مالکی نیز این سه موضع را استثنا کرده است.

مالکی: لمس متوضی غیر خودش را، زن باشد یا مرد با چند شرط ناقض است:

1-7) هر دو بالغ باشند و اگر یکی بلغ باشد تنها وضوء او نقض شده است.

2-7) با قصد لذت لمس کند اگر چه  لذت نبرد.

3-7) در حین لمس لذت ببرد اگر چه با قصد لذت لمس نکرده باشد بدون اینکه فرقی بین محرم و اجنبیه باشد و فقط در محارم  نسبی اگر باقصد باشد و لذت نبرد وضوء باطل نیست و اگر بدون لمس لذت ببرد مثل فکر، نظر و... ناقض نیست.

حنفی: لمس ناقض نیست مگر اینکه برهنه در یک رخت خواب به خوابند و مقدمات انقلاب سرخ و سفید را مهیا کنند [مثل تلاصق].

8. شافعی: مسّ ذکر و یا جایش در صورت مقطوع بودن و فرج به شرط که با باطن (کف) دست و یا انگشتان باشد.

مالکی: مسّ ذکر با چند شرط ناقض است:

1-8) ازخودش باشد.

2-8) بدون حائل باشد.

3-8) با کف دست و یا اطراف آن باشد.

مس فرج برای زنان ناقض نیست و اگر مخرجین (قبل و دبر) از کسی دیگر باشد حکم لمس را دارد.

حنفی: مس ذکر برای مردان و مس فرج برای زنان ناقض نیست فقط در فرج در صورتی که در حین مس ناخن و... ميل به اندرون پیدا کند به اندرونی سرک بکشد ناقض است.

در مسئله مس و لمس کل فقها اهل سنت سه گروه شده‌اند:

1. مطلقاً ناقض است؛ 2. مطلقاً ناقض نیست؛ 3. اگر با شهوت باشد ناقض است و اگر بدون شهوت باشد ناقض نیست.

9. حنفی: خنده با قهقهه در نماز که رکوع و سجود دارد عمدا باشد یا سهوا فرقی نمی‌کند.

10. حنبلی: خوردن گوشت شتر و غسل دادن ميت.

11. مالکی: شک در سبب وضوئی که گرفته است.

مطاب هشتم: مستحبات وضوء

مستحبات وضوء فراوان است ما فقط سه مورد مهم که مورد اختلاف است مي‌آوریم.

1. استنشاق و شستن دستها تا مچ سه م رتبه قبل از وضوء و برخی از فقهاء اهل سنت گفته‌اند در صورتی از خواب بلند شود یعنی ناقض وضوء خواب باشد و این کار را انجام ندهد وضوء مجزی نیست و نماز هم با آن وضوء صحیح نمی‌باشد.

2. در مورد شستن صورت و دست‌ها.

امامیه: بار اول واجب مرتبه دوم مستحب دفعه سوم و بیستر از آن بدعت است.

مذاهب اربعه: مرتبه اول واجب دفعه دوم مستحب بار سوم افضل و دفعات بعد از آن بدعت هرچند در اینکه شستن بار اول و دوم و... به چه تحقق پیدا مي‌کند در بین فقهاء اختلاف است.

3. مسح دو گوش.

امامیه: بدعت است و حرام.

حنبلی: واجب است چون جز سر شمرده مي‌شود.

حنفی، مالکی و شافعی: مست حب است.

منابع:

1. العین، خلیل بن احمد، چاب اول، اسوه، 1414 هـ ، تحقیق مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی؛ 2. لسان العرب، ابن منظور، دار صادر بیروت چاپ اول 1997 م؛ 3. مختصر النافع، محقق حلی، مؤسسة بعثت، چاپ دوم 1416هـ ؛ 4. المحلی، ابن حزم، ج 1، دارالجبل، بیروت، تحقیق احمد شاکر؛ 5. المغنی و الشرح الکبیر، موفق الدین و شمس الدین ابنی قدامة، ج 1، دار الفکر، بیروت، چاپ اول 1404 هـ ؛ 6. المهذب البارع فی شرح المختصر النافع، ابن فهد حلی، ج 1، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ سوم، 1414 هـ ؛ 7. موسوعه الفقه المالکی، عبد الرحمن العک، ج 1، دار الحکمه، بیروت، چ اول 1413 ؛ 8. الام، محمد بن ادریس شافعی، ج 1، دار المعرفة، بیروت، چ دوم 1393، تحقیق محمد زهری نجار؛ 9. عروه الوثقی، سید محمد کاظم یزدی، ج 1، مکتبه العلمیه الاسلامیه، تهران، چ دوم 1358ش؛ 10. الحدائق الناظره، یوسف بحرانی، ج 2، دار الاضواء، بیروت، چ سوم 1413 ؛ 11. حجه البالغه، احمد شاه ولی الله دهلوی، ج 1، دار الکتب العلمیه، بیروت، چ دوم 1426 ؛ 12. الفقه علی المذاهب الاربعه، عبدالرحمن الجزیری، ج1، دارالاحیاء التراث العربی،بیروت، چ سوم؛ 13. فقه السنه، ج1، سید سابق، دارالکتب العربی، چ هشتم 1407 ؛ 14. الفقه الحنفی فی ثوبه الجدید، ج 1، عبد الحمید محمود طهماز، دار القلم، دمشق، چ اول؛ 15. تذکره الفقهاء، ج 1، علامه حلیی، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، چ اول 1414 ؛ 16. مسائل الاسلامی، سید محمد شیرازی، چ دوم 1403، قم.

 

شباهت‌های امام حسین† با یحیی پیغمبر† (2) / يوسفي

اشاره: در بخش نخست مقاله بعضی از شباهت‌های موجود بین امام حسین† با یحیی پیغمبر† را بر شمردیم: اینک برخی از شباهت‌ها و ویژگی‌های مشترک را که قاتلان‌شان از آنها برخوردار بوده‌اند نیز می‌شماریم و به برخی از مهمترین‌شان اشاره می‌شود.

2- شباهت‌های قاتلان:

1. زنا زاده بودن: این مطلب که امام حسین† و یحیی پیغمبر† توسط زنازاده‌ها به شهادت رسیده‌اند از مشهورات تاریخ است.[1] در برخی از روایات نیز به آن اشاره شده است: «قاتلان امام حسین† و یحیی† ولد زنا بودند».[2] و اینکه سر امام حسین† همانند سر یحیی† به افراد بی‌غفت و زنا کار هدیه می‌شود و یا روایات که می‌گویند: «پیامبران و اولاء پیامبران را جز زنازاده‌ها نمی‌کشند.»[3]

در مورد نسب یزید آمده که: «میسون دختر بجدل کلبی است که یزید را از غلام پدرش که با او رابطه نامشروع داشت حامله شد و در سال 25 یا 26هـ به دنیا آورد. شاعر راجع به این ماجرا چنین سرود:

فان یکن الزمان اتی علینا

بقتل الترک و الموت الوجی

فقد قتل الدعی و عبدکلب

بـارض الطلـف اولاء النبی[4]

در این شعر مقصود از «دعی» عبیدالله بن زیاد است و مراد از «عبدکلب» یزید است که از غلام بجدل کلبی بوجود آمده است.

2. زناکار بودن: هیرودیس (6-39م) و یزید (25-64هـ) از مشهورترین افراد بی‌عفت تاریخ هستند، شهوت رانی بی‌قید و شرط: ارتکاب انواع فسق و فجور و منجمله «زنا» از خصایص بارز روحی آندو می‌باشد. در مورد هیرودیس نوشته که «پادشاه شهوت رانی بود که زنان خودش او را کفایت نمی‌کردند.»[5] و درباره شهوت رانی و زناکاری‌های یزید، منذر بن زبیر می‌گوید: «یزید به ذه هزار زن تجاوز کرده، شراب می‌آشامید، مست است و نماز را رها کرده است.»[6]

3. زنای با محارم: هیرودیس و یزید، علاوه بر اینکه با زنان بی‌شماری زنا می‌کردند، با محارم خود نیز این فعل شنیع را انجام می‌دادند و از این جهت نیز کارشان بیمانند است.

سبب اصلی در به شهادت رسیدن یحیی† مخالفتی است که او با ازدواج نامشروع حاکم عصرش – هیرودیس با برادر زاده اش هیرودیا - انجام می‌داد.

قصه از این قرار است که: هیرودیس عاشق دختر برادر خود هیرودیا شد او ربیبه‌اش نیز بود، چون هیرودیس بعد از مرگ برادرش (فیلبس) زن او را نکاح کرد و چون شیطان و شهوت بر او چیره شده بودند، تصمیم گرفت تا بین مادر و دختر جمع نماید.

علماي یهود سکوت کردند و تنها یحیی† شدیداً مخالفت نمود و فتوا بر حرمت این ازدواج صادر کرده و آن را مخالف تعالیم تورات دانست. مخالفت‌های یحیی† سبب کینه هیرودیا و هیرودیس شد و نهایت یحیی و پدرش زکریا† – را که در دبین درخت پنهان شده بود با اره قطعه قطعه اش کردند – را شهید کردند.[7]

در واقع «یحیی قربانی روابط نامشروع طاغوت عصرخود «هیرودیس» با دختر برادرش «هیرودیا» شد»[8]

اما یزید «داستان زناکاری‌های یزید با محارمش، برگ کوچکی است از دفتر سیاه و قطور پرونده خاندان بنی امیه: یزید که به تمام معنا متصف به صفات کفر، فسوق و عصیان بود،[9] زنای با محارم یکی از خصلت‌های او محسوب می‌شود «و تظاهر یزید بالفسق و الفجور. و کان من فسقه انه ان زنا بعمته و غیرها من المحرمات»[10] عبدالله بن حنظله غسل الملائکه، که به عنوان سرپرست هیئت تحقیق مردم مدینه راجع به اخلاق و ایمان یزید به شام فرستاده شده بودند. در بازگشت از کاخ یزید، در جمع مردم مدینه که چشم به دهان او دوخته بودند، چشم دید و نتیجه تحقیقاتش را چنین بیان نمود:

«یا قوم اتقوالله، فوالله ماخر جناعلی یزید حتی خفنا ان نرمی بالحجارة من السماء، انه رجل ینکح امهات الا ولاد و البنات و الاخوات، و یشرب الخل و یدع الصلاة»[11]

یعنی: ای مردم از خدا پروا کنید، به خدا قسم بگونه ای از نزد یزید خارج شدیم که می‌ترسیدیم هر لحظه سنگی از آسمان بر سر ما فرود آید، او مردی است که با مادران و اولاد و دختران و خواهرانش زنا می‌کند، شراب می‌آشامد و نماز را به دور انداخته است.

4. شراب خوار، سگ باز، هوس ران و... .

با توجه به مطالب که تا بحال ذکر شد، پر واضح است که هیرودیس، هیرودیا، ابن زیاد و یزید که قاتلان اصلی حضرت یحیی و امام حسین† هستند. هر نوع فسق و فجوری که تصور شود مرتکب می‌شده‌اند آنها که شراب خواران قهاری بودند. معمولاً تصمیم‌های سخت و فرمان‌های مهمشان را در حال مستی صادر می‌کرده‌اند.

در مورد نحوه صدور فرمان قتل یحیی† به دست هیرودیس نوشته‌اند که: جشن تولد هیرودیس در قصر بر پا شده بود. هیرودیا که کینه یحیی† را بر دل داشت، فرصت را مغتنم شمرده و خود را با انواع عطرها، زینت‌ها و لباس‌های فاخر آرایش و آراسته نموده داخل مجلس هیرودیس می‌شود و به رقص می‌پردازد، بعد هم با یک دیگر رقصشان را ادامه داده و دائما به هیرودیس شراب می‌خوارانید تا جایی که صبر را از کف داده و دائماً تقاضایش را مطرح می‌کرد، اما هیرودیا با اشاره مادر خود شرط ازدواجش را قتل یحیی† و مهریه‌اش را سر یحیی† تعیین کرد، که هیرودیس فی الفور پذیرفته و در همان حال مستی فرمان قتل یحیی† و آوردن سر او را به عنوان تحفه و هدیه برای هیرودیا صادر کرد.[12]

و اما یزید: تا اینجا سخن از شراب خواری و هوس بازی هیرودیس بود، اما جگر گوشه هند چگر خوار، در این امور نیز گوی سبقت را از رقیب یهودی‌اش ربوده است.

در توصیف و معرفی شخصیت یزید می‌نویسند: «حکومت یزید سخت‌ترین ابتلا و بلایی بود که مسلمانان با آن آزمایش شدند، یزید ادامه دهنده حکومت معاویه بود و فردی طاغی، ظالم، فاسق، فاجر، اهل لهوو طرب و خارج از دین و ایمان بود و بر اساس خوی و عادت عرب جاهلی نشو و نما نموده بود و زیر نظر و سرپرستی فرد مسیحی تربیت یافته و بزرگ شده بود، او شراب خوار بود و از ارتکاب منکرات لذت می‌برد. ... خوی و صفات معاویه و ابوسفیان در روش و سیره‌اش آشکار بود، او دشمن اسلام بود و هزاران مسلمان را کشت و کعبه را به آتش کشید و دلیل بر الحادش شعر اوست:

لیت اشیاخی ببدر شهدوا

جزع الخزرج من وقع الاسل

لعبـت هاشـم بالملک فلا         

خبـر جـاء و لا وحـی نزل

از صفات یزید شراب خواری تا حد افراط، بازی و علاقه شدیدش به میمون و سگهای شکاری و زنای با محارم است.»[13]

همچنین راجع به یزید می‌نویسند که: «یزید به سگ بسیار علاقه مند بود و سگهای زیادی داشت که با طلا زینت داده می‌شدند و برای نگهداری هر یک از آنان، یک نفر خادم مقرر کرده بود، یزید میمونی داشت که دائم در بغلش می‌گرفت و آن را «ابی قیس» نامیده بود، و از کاسه شراب خود به او آب می‌داد، شراب خواری و مستی یزید خارج از حد تصور است.»[14]

یزید که از چنین صفات و روحیاتی برخوردار بود، آرزو داشت تا انسان پاکی چون حسین بن علی† با او بیعت نماید: بیعت بی چون و چرایی امام حسین† به منزله پذیرش ولایت یزید بود و مهر تاییدی بود بر تمام کارهای ناشایست یزید و راه ورسم گذاشته می‌شد تا آینده گان در برابر هر ستمگری و فاسقی که برآنها سلطه یابد سکوت کنند و توجیه نمائید که وقتی انسان چون حسین بن علی† با فردی چون یزید بیعت می‌نماید، ماچه چیز مان بیشتر از اوست که زیر بار نرویم با بیعت نکنیم؟

درست به خاطر جلوگیری از چنین پندار و پیش آمدی بود که امام حسین† هرگز با یزید بیعت و سازش نکرد و تا به شهادت نائل آمد و داغ چنان آروزی را بر دل ستمگران تاریخ باقی گذاشت.

خود امام حسین† در توجیه رد درخواست بیعت یزید می‌فرماید: «یزید رجل شارب الخمر و قاتل نفس المحترمه، معلن بالفسق و مثلی لایبایع مثله»[15] یعنی: یزید مردی است شراب خوار و قاتل انسانهای بی‌گناه، او علنا مرتکب فسق و فجور می‌شود و فردی مثل من با مثل یزید بیعت نمی‌کند.

3. مشابهت‌ها در مجازات و مکافات قاتلان و سکوت کنندگان:

از دیگر تشابهات در ماجرای شهادت امام حسین† و یحیی† ، مجازات‌ها و عذابهایی است که قاتلان و سکوت کنندگان این دو ماجرا به آنها گرفتار شدند.

بعد از شهادت امام حسین† و یحیی† شعله‌های خشم الهی چنان زبانه کشیدند که احدی از ظالمان در امان نماندند و خشین‌ترین بندگانش را برای انتقام برانگیخت و امواج سهمگین فتنه‌ها و آشوبها از هر سو چنان بر آنها هجوم آوردند، و چنان کشتارها و جنگ‌های پی‌درپی شهرها و دیارشان را در نوردیدند که از خون آنها جویهای خون جاری گردیده و عاقبت همچنان که امام حسین† پیش گویی کرده بود، آنها چنان پست و حقیر شدند که به اصطلاح: «از کهنه پارچه زنان هم پست تر شدند».[16]

و اینک برخی از این مجازات‌ها و مکافات‌های متشابه که عبارتند از:

1. خورده شدن بوسیله سگها: هیرودیا که نقش اصلی را در قتل یحیی† بازی کرده بود، چند وقتی از ازدواج علنی و نامشروع اش نگذشته بود که «وقتی بالای بام قصر رفته بود هوا خوری حین قدم زدن ناگهان سقوط کرد و در جایی افتاد که سگهای شکاری و آدم خوار نگهداری می‌شدند و بوسیله آنها خورده شد»[17]

از این ماجرا سگ باز بودن هیرودیس نیز معلوم می‌شود. در مقابل هیرودیا، شمر قرار دارد و کسی است که سر از تن امام حسین† جدا کرد، جسد شمر نیز توسط سگها خورده شد: «شمر را در نزدیکی موصل کشتند و جسدش را جلو سگها انداختند تا او را خوردند ... و صارت مقبر ته بطون الکلاب، فقد مزقته و اکلته»[18]

2. تخریب قبله یهود و مسلمانان: از عواقب وخیم شهادت یحیی† برای یهودیان این بود که: اقوام مهاجم بر آنها حمله کرده و غلبه نمودند «و جمع بیشماری از آنها را به انتقام خون پاک آندو پیامبر (ذکریا و یحیی) به دیار نابودی فرستاده و بیت المقدس را ویران کرد.»[19] یعنی بخت النصر «صخره بیت المقدس راویران کرد».[20]

برای مسلمانان نیز بعد از فاجعه تنهایی وشهادت امام حسین† در فاصله تقریبی ده سال دو بار کعبه که قبله مسلمانان است، توسط یزیدیان به آتش کشیده شده ویران گردید – یکبار در سال 64 و دیگری 73هـ که کعبه در آتش سوخته و ویران شد و حتی شاخهای قوچی که بجای حضرت اسماعیل† ذبح شده بود نیز از بین رفت»[21]

«لشکریان یزید مکه را محاصره و با پرتاب گلوله‌های آتشین توسط منجنیق کعبه را به آتش کشیدند و در همین حین خبر مرگ یزید آمد.»[22]

3. سوگند برای انتقام و مکافات عمل: وقتی بخت النصر بر یهودیان غلبه یافت و جوشش خون یحیی† را دید و از اصل ماجرا اطلاع یافت، قسم یاد کرد تا آن قدر از یهودیان بکشد تا خون از جوشش بیفتد: «لاجرم لا قتلن علیه حتی یسکن»[23] یا اینکه «انی کنت حلفت لئن انا ظفرت بنی اسرائیل لا قتلنهم حتی تسیل دما وهم فی وسط عسگری»[24] یعنی من قسم یاد کرده‌ام که اگر بر بنی اسرائیل پیروز شدم آن قدر از آنها بکشم که از خونشان سیل در بین لشکریانم جاری شود. و دیگری نیز همین طور نوشته است که: «چندان بکشت از جهودان که جویهای خون روان شد»[25] و دیگری اضافه می‌کند که: «بخت النصر هفتاد هزار نفر را روی آن تیل گردن زد و آخرین فرد شهر که پیره زنی بود نیز به آنها ملحق کردند.»[26]

تا اینجا برخی از ذلت‌ها و خواری هایی را که یهودیان بعد از شهادت یحیی† به آنها گرفتار شدند بر شمردیم، اما محنت‌های که بر مسلمانان بعد از شهادت امام حسین† گذشت بی‌شمار است که به برخی از آنها و نیز مجازات و مکافات قاتلان اشاره می‌شود.

ذلت مردم مدینه: «در حمله یزید به مدینه تنها 80 نفر از اصحاب بدر پیامبر… و ده هزار نفر از مردم شهید شدند.»[27] آمار دیگر از همین واقعه چنین است: «در حادثه حره بیش از 3600 نفر از قریشی و انصار و حدود 700 نفر حافظ قرآن کشته شدند و بیش از هزار دختر باکره افضا شدند و تا سه روز مال و جان مردم مدینه مباح بود و تاراج می‌شد و به نوامیس مسلمانان تجاوز می‌شد، و بعد از سه روز با این شرط که غلام زر خزید یزید می‌باشند از آنها بیعت گرفته می‌شد و هر کس امتناع می‌کرد کشته می‌شد.»[28]

خاری مردم عراق: آنچه از سرگذشت مردم مدینه بیان شد، مشت بود نمونه خروار از فجایع که در تمام بلاد اسلامی در دوران حکومت تاریک بنی امیه در جریان بود. امام سخت‌ترین این حوادث در سرزمین عراق سایه افکنده بود که اوج ظلمت و خفقان و نیز نهایت ذلت و خاری مردم عراق در 20 سال حکومت حجاج سپری شد.

«حجاج افراد را مجبور می‌کرد تا اقرار به کفر کنند، تازنده بمانند و کسانیکه سر پیچی می‌کرد کشته می‌شد ... او حدود هشتاد هزار نفر را به تهمت کشت و بالغ بر یکصد و بیست هزار نفر در زندانهایش مردند. و تعداد انسانهای که در جنگهایش کشته شدند بی‌شمارند – در یک مورد حدود هفتاد هزار نفر از مردم بصره را در مسجد جامع آن شهر از دم تیغ گذرانید - حجاج وقت مرد، حدود پنجاه هزار مرد و حدود سی هزار زن در زندانهایش بودند که حدود شانزده هزار از این زنان کاملا عریان بودند، او زنان و مردان را در یک مکان – چهار دیواری بزرگ بی‌سقف – زندانی می‌کرد.[29]

انتقام از ستمگر: بخش دیگری از تاریخ، انتقامی است که روزگار از خود ستمگران می‌گیرد، بعد از شهادت مظلومانه امام حسین† افرادی که دارای ایمان و اراده قوی بودند پیدا شدند که اراده کردند تا ننگ تنها گذاشتن امام حسین را جبران نمایند و انتقام خون به ناحق ریخته شده، فرزند فاطمهƒ را از قاتلانش بگیرند.

بزرگان چون عبدالله بن صرد خزاعی و یا مختار بن عبید ثقفی از آن جمله‌اند که حتی سوگند انتقام یاد کردند. «مختار گفت: آب و غذا بر من گوارا نباشد تا روی زمین را از وجود قاتلان حسین† پاک نگردانم»[30]

او تا حد زیادی موفق نیز شد «مختار یکبار 248 نفر و بار دیگر 780 نفر از کسانی را که به جنگ حسین† رفته بودند کشت»[31] ابن اشعت که در اوایل قیام مختار به بصره گریخته بود به ابن زبیر چنین گزارش می‌دهد: «مختار بر زمین غلبه یافته و بیش از سه هزار نفر از دلاوران، شجاعان، آقایان و بزرگان عرب را که در قتل حسین بن علی† متهم هستند، کشته است ... مختار هزار نفر را فقط مامور تخریب خانه‌های کسانی نمود که در کربلا بر ضد امام حسین† شرکت کرده بودند.»[32]

اما اوج انتقام گیری مختار در روز دهم محرم سال 67 اتفاق افتاد که در آن مختار با هشت هزار نفر از یارانش به جان چهل هزار نفر از پیروان بنی امیه افتادند و با یک غافلگیری نظامی، ابن زیاد و اکثر سران لشکرش را که دست شان به خون امام حسین† آغشته بودند، از پای درآورد و شکست عظیمی را نصیب لشکر شام نمود.[33]

عبرت تاریخ به اینجا خاتمه پیدا نکرد و انتقام گیری‌ها از خاندان بنی امیه ادامه یافت و عاقبت، آنها گرفتار ستمگران همانند خودشان شدند و بنی عباس بعد از غلبه، تک‌تک افراد ذکورشان را گردن زدند و به این نیز قناعت نکردند و کار را به جایی رسانیدند که راهی گورستانها نیز شدند «بنی عباس اجساد مردگان بنی امیه را از قبورشان خارج کرده و بر استخوانهای پوسیده آنان شلاق می‌زدند و بعد به آتش کشیده و بر بادشان می‌دادند.[34]

برخی از منابع:

1. بحار الانوار: الجامعه لدر اخبار الائمه الاظهار، شیخ محمد باقر مجلسی، ناشر موسسه الوفا، بیروت لبنان؛ 2. تاریخ الاسلام، و وفیات المشاهیر و الاعلام، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان الذهبی، ناشر: دارالکتب العربی، الطبعه الثانیه: بیروت لبنان، 1418ق؛ 3. اعلام الهدایه، لجنه التالیف، ناشر: مجمع العالمی لاهل البیت، طبع دوم 1427ق؛ 4. کشف الغمه فی معرفه الائمه ترجمه الامام الحسین، مؤلف: ابی الحسن علی بن عیسی بن ابی الفتح الادبلی، ناشر مجمع العالمی لاهل البیت، 1326ق؛ 5. ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، احمد بن عبدالله الطبری، ناشر: دارالمعرفه، لبنان بیروت؛ 6. الفتوح، محمد بن علی (ابن اعثم کوفی)، مترجم: محمد بن احمد مستوفی هروی، انتشارات علمی فرهنگی، چاپ سوم، 1385ش؛ 7. المختار الثقفی (دراسته و تحلیل)، باقر شریف القرشی، ناشر: دارالذخائرالاسلامیه، 1385ش؛ 8. قصص الظالمین، شیخ ماجد ناصر الزبیدی ناشر: دارالمحجه البیضاء، بیروت لبنان 1425 ق؛ 9. قصص الانبیاء، ابواسحق ابراهیم بن منصور ابن خلف النیسابوری به اهتمام: حبیب یغمایی، انتشارات علمی و فرهنگی، 1384ش؛ 10. قصص القران الکریم، علی محمد علی دخیل، ناشر: دارالمرتضی، لبنان بیروت، 1424ق؛ 11. قصه‌های قرآن برگرفته از تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، تدوین: سید حسین حسینی، ناشر: دارالکتب الاسلامیه، 1383ش؛ 12. تاریخ انبیا از آدم تا خاتم، حسین عماد زاده، ناشر: انتشارات اسلام، چاپ سی ام، 1368ش؛ 13. تاریخ انبیاء، سید هاشم رسولی محلاتی، ویرایش دوم 1383ش، چاپ هفدهم؛ 14. النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، السید نعمه الله الجزائری، ناشر: موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت لبنان، 1398ق؛ 15. بررسی تاریخ قصص قرآن (دراسات تاریخته من القرآن الکریم)، مولف: محمد بیومی مهران، مترجم: مسعود انصاری، ناشر: انتشارات علمی و فرهنگی، 1383ش.

 

باسمه تعالي

به لطـافت چو بـر نيايد كار

سـر به بي‌حرمتي كشد ناچار

هر كه بر خويشتن نبخشايد

گر نبخشد كسي بر او، شايد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در سخن بـا دوستان آهسته باش

تا ندارد دشمنِ خون‌خوارگوش

پيش ديوار آنچه گويي هوش دار

تا نباشد در پـس ديـوار گوش

(گلستان سعدي)

 

باسمه تعالي

الهي ! از آنچه نخواستي چه آيد؟ و آن را كه نخواندي كي آيد؟ نا كِشته را از آب چيست؟ و نابايسته را جواب چيست؟ تلخ را چه سود اگر آب خوش در جوار است؟ و خار را چه حاصل از آنكه بوي گل در كنار است؟

(مناجات خواجه عبدالله انصاري)



[1]. کشف الغمه، 439، اربیلی

[2]. بحارالانوار، ج 14 ص 184 «کان قاتل الحسین بن علی† ولد زنا و کان قاتل یحیی بن زکریا† ولد زنا».

[3]. همان، 182. «و انه لم یقتل الانبیاء و لا اولاء الانبیاء الا اولاء البغایا»

[4]. اعلام الهدایه، ج 5، ص 103، به نقل از بحار، ج 44، ص 309.

[5]. تاریخ انبیاء، 537، رسول محلاتی

[6]. المختار الثقفی، 179، باقر شریف القرشی

[7]. برای آَشنایی بیشتر با علل و نحوه شهادت یحیی† و اقوال موجوده به کتب ذیل مراجعه شود: قصص الانبیاء از صفحات 474-477، ابن کثیر دمشقی و قصص الانبیاء، 321، ابواسحق نیشابوری، تاریخ انبیاء 717، عمادزاده و تاریخ انبیاء، 575، رسولی محلاتی و قصه‌های قرآن به قلم روان 416-417 محمد محمدی اشتهاردی، و بررسی قصص قرآن، جلد 3، صحفه 235-236، محمد بیومی مهرانی، بحارالانوار، ج 14 ص 179-182 و .... مراجعه شود.

[8]. قصه‌های قرآن، 422، مکارم شیرازی

[9]. حجرات، 7

[10]. المختار الثقفی، 97، باقر شریف قرشی .

[11]. تاریخ الاسلام، جلد 4، ص 27، ذهبی

[12]. قصص الانبیاء، 477، ابن کثیر دمشقی، قصص القرآن الکریم، 312، علی محمد علی دخیل و...

[13]. المختار الثقفی، 93 – 97، القرشی.

[14]. اعلام الهدایه، ج 5، ص 104 - 105

[15]. سخنان حسین بن علی† از مدینه تا کربلا، 11، محمد صادق نجمی.

[16]. همان، 51 و 81 «بعثت الله الیهم من یذلهم حتی یکونوا اذل من فرام المراه».

[17]. قصص الانبیاء، 567، ابن کثیر دمشقی .

[18]. المختار الثقفی، 238، باقر شریف القرشی

[19]. تاریخ انبیاء، 567، رسولی محلاتی

[20]. قصص الانبیاء 321، ابوالسحق نیشابوری

[21]. تاریخ الاسلام، ج4، ص 34، ذهبی

[22]. سخنان حسین بن علی† از مدینه تا کربلا، 59، محمد صادق نجمی

[23]. النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، 450-451، سید نعمت الله الجزائری

[24]. قصص القران الکریم، 313، علی محمد علی دخیل

[25]. قصص الانبیاء، 321، ابواسحق نیشابوری

[26]. قصه‌های قران به قلم روان، 418، محمد محمدی  اشتهاردی

[27]. المختار الثقفی، 184، قرشی

[28]. تاریخ الاسلام، ج 4، ص 26 -30، ذهبی

[29]. قصص الظالمین، 203-205، شیخ ماجد الزبیدی، و سخنان حسین بن علی† ازمدینه تا کربلا، 81 و5، محمد صادق نجمی

[30]. داستان پیامبران (گزیده روضه الصفا)، 384، کاظم مقدم

[31]. همان، 384

[32]. المختار الثقفی، 184، قرشی

[33]. تاریخ الاسلام، ج 4، ص 55-57، ذهبی

[34]. قصص الظالمین، 175، الزبیدیی.

بهار 1387 (شماره اول) (1)

درآمد: بهار طبيعت كم‌كم رو به پايان مي‌رود و ابر سياه تاريك حزن و اندوه بر بام خاندان رسالت سايه افكنده است و يك بار ديگر شهر مدينه را كه تاكنون از زير بار مصيبت خاتم انبياي الهي، قد راست نكرده است كه غم تنها يادگار و فرزند خلاصة خلقت، جناب ختمي مرتبت، حضرت مصطفي… اسوة پاكي، صداقت، شهامت و شجاعت، زهراي اطهر كه بعد از رحلت پدر بزرگوارش زندگي غمبار و حزن‌انگيز را تحمُّل مي‌كرد سررسيد.

آري فاطميه مي‌رسد، خاطرات تلخ آن روزگار در ذهن مسلمانان بيدار دل زنده مي‌شود، راستي چرا و براي چه زهراي مرضيه آن مصيبت را تحمُّل كرد؟ زنده نگهداري غم‌ها و فاطمية فاطمه براي چيست؟

با سيري كوتاه در زندگي او بعد از پدرش مشخص مي‌شود كه علت و فلسفة عملكرد حضرتش زنده نگهداشتن آرمان ولايت و رساندن پيام پوياي قرآن به گوش جهانيان مي‌باشد، آن قرآني كه عظمت آن براي همگان هويدا و كنه معارف عميق آن نزد عقول عالَميان ناپيداست.

در خطبه‌اي كه حضرت فاطمة زهراƒ در مسجد پيامبر بعد از غصب فدك ابراز مي‌دارند چنين مي‌فرمايند: «و هذا كتاب الله بين أظهركم و زواجره بينة و شواهده لائحة و أوامره واضحة أرغبة عنه تدبرون أم بغيره تحكمون بئس للظالمين بدلاً»[1] و در جائي ديگر كوثر قرآن، هدايت‌نامة حضرت حق را براي بشريت اين گونه معرفي مي‌كنند: «و معنا كتاب الله بينة بصائره و آي فينا منكشفة سرائره و برهانه منجلية، ظواهره مديم البرية اسماعه، قائد إلي الرضوان اتباعه مؤد إلي النجاة استماعة فيه بيان حجج الله المنورة».[2]

همان طور كه از اين كلمات گوهربار ظاهر مي‌شود، قرآن كتابي است كه راه‌هاي رسيدن انسان را به سعادت و كمال كه انسان فطرتاً دنبال آن است بياموزد تا راه گم نكرده و به وادي ضلالت و گمراهي گرفتار نگردد و قرآن نيز به كساني كه از آن پيروي كنند قول هدايت شدن را داده است. در جاهاي مختلف اين مطلب بيان مي‌دارد: «و الـَّذينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا»، «إنَّ هذا الْقُرآنَ يَهْدِي لِلـَّتي هِي أقْوَمُ و يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنينَ الـَّذينَ يَعْمَلُون الصَّالِحاتِ أنَّ لَهُمْ أجْراً كَبِيراً» و امير سخن در توصيف عظمت قرآن چه زيبا مي‌فرمايد: «و إنَّ القرآنَ ظاهِرُه أنيقٌ و باطِنُه عَميقٌ»[3] رسيدن به عمق معناي قرآن را نشايد كسي غير از معصوم توان رسيد. هرچند چنين است امّا آب دريا را به قدر تشنگي بايد چشيد.

تعلُّم و تفكُّر دو بال مهمي است كه انسان را براي رسيدن به معارف بلند قرآن كمك مي‌كند، و قرآن نيز بارها انسان را به تفكُّر و تعقُّل دعوت مي‌كند. دوستان بشارت نيز براي رسيدن به اين آرمان‌ها و اهداف بلند قرآن در قدم اول و رساندن در مرحلة بعد يك سال و اندي در وادي معارف و علوم قرآني قدم برداشتند كه ثمرات آن در قالب نشرية «بشارت» تاكنون در سه فصل به عنوان پيش‌شماره خدمت علاقه‌مندان به علوم و معارف قرآن ارائه شد، تصميم گرفته شد كه نشرية بشارت از اين فصل (بهار 1387) به صورت شماره‌اي در راستاي خدمت به قرآنْ‌دوستان و اهداف بلند قرآن عرضه و منتشر شود.

به اميد آنكه بشارت، مژده و نويدي باشد براي رسيدن به بحر معارف قرآن به توفيق خداوند متعال. ميرزايي

 

طوفان حضرت نوح† / ابراهيمي

مقدمه: از موضوعات خواندني در حوزۀ معارف قرآن و بحث بسيار شيرين داستان‌ها و سرگذشت‌هاي فرستادگان الهي است که در قرآن آمده است. اين داستان‌ها گاهي به طور تفصيل و گاهي به اشاره و اجمال در سراسر قرآن به چشم مي‌خورد؛ متأسفانه گاهي اين داستان‌ها چنان با خرافات و دروغ پراکني‌ها آميخته مي‌شود که چهرۀ واقعي و حقيقي خود را مي‌بازد و آن نکات هدايتي و عبرت‌آموزي که در آن نهفته است کاملاً فراموش مي‌شود. به عبارت ديگر، اين خرافات و افسانه‌ها در داستان‌هاي انبيا و برگزيدگان الهي، نتيجۀ همان پديدۀ جعل حديث است که آثار سوء آن هنوز باقي و درد سرهاي زيادي را براي دانشمندان و مفسران دوره‌هاي بعد به وجود آورده است.

شايد يکي از علل راه يافتن خرافات و اسطوره‌ها در داستان‌هاي پيامبران، بعضي از داستان نويساني باشند که در اين عرصه قلم فرساي کرده‌اند، چرا که قرآن اين داستان‌ها را کلي ذکر کرده و بر جزئيات آن نپر داخته است و علت آن هم واضح و روشن است؛ زيرا قرآن کتاب هدايت است نه کتاب قصه و تاريخ، بنابراين آن جا که نکتۀ هدايتي و عبرت گونه و جود داشته نقل کرده و از ذکر جزئيات پرهيز نموده است و اين داستان نويسان هستند که با مراجعه به تاريخ و روايت‌هاي جعلي و اسرائيلي خاکستر بر چهري واقعي داستان‌ها افکنده و آنها را با خرافات و افسانه‌ها ممزوج و مخلوط کرده‌اند.

يکي از اين داستان‌ها که از خرافات در امان نمانده است، سرگذشت شيخ الأنبيا حضرت نوح† اولين پيامبر اولوالعزم است که سراسر آن با خرافه آميخته شده است به خصوص راجع به طوفان که حرف‌هاي عجيب و غريبي گفته‌اند.[4] 

ما در اين نوشته قسمت طوفان را مورد بررسي قرارداده و سعي مي‌کنيم که چهرۀ واقعي اين پديدۀ تاريخي را با توجه به متن قرآن و نظريات علماي صاحب نظر، عاري از خرافات به ديد خوانندگان محترم قرار دهيم، إنشاءالله.

آياطوفان نوح† همۀ جهان را در نورديد؟

اولين سؤالي که در اين جا بر زبان‌ها جاري است اين است که آيا طوفان عالم‌گير بوده و همۀ جهان را در برگرفته يا در همان محدودۀ که حضرت نوح به ساختن کشتي مأموريت يافت (عراق) بوده؟

در اين ارتباط (جريان طوفان نوح) دو ديدگاه کلي وجود دارد که در مقابل هم قرار گرفته‌اند، يکي مي‌گويند: طوفان نوح همۀ کرۀ زمين را در برگرفته است، ديگري بر خلاف آن براين عقيده‌اند که طوفان در محدودۀ سکونت نوح و قوم او (عراق) بوده است، قابل ذکر است که هر کدام از اين دو گروه براي اثبات مدعايي خود دلائلي را اقامه نموده‌اند که در ادامه با آن آشنا خواهيد شد.

اما در ابتدا ديدگاه اول (عالم گير بودن طوفان) را که مشهور هم مي‌باشد مي‌آوريم و به نقد و بررسي ادلۀ آن خواهيم پرداخت و بعد به سراغ بررسي دلائلي ديدگاه دوم (عدم جهان شمول بودن طوفان) مي‌رويم.

ادلۀ قائلين به عالم‌گير بودن طوفان نوح: اين قائلين حداقل سه دليل براي اثبات ادعاي‌خودشان آورده‌اند:(قرآني، عقلي و تاريخي) که هر کدام دلالت بر جهاني بودن طوفان دارد:

الف) دليل تاريخي و باستان شناسي، برخي مي‌گويند تاريخ گواه اين موضوع است که طوفان نوح جهان‌گير بوده است و دليل آن را چنين مطرح کرده‌اند، اکتشافات نشان داده‌اندکه ماهي‌هاي فسيل شده و اسکلت‌هاي حيوانات و انسان‌هاي مکشوفه در زمان‌هاي بعد از قلل کوه‌ها، جز طوفان نوح چيزي ديگري نمي‌تواند مبدأ و منشأ آنها باشد.[5] 

در تاريخ آمده است که تنها نسل حضرت نوح† در روي زمين باقي مانده‌اند و حضرت نوح را پدر دوم مردم روي زمين مي‌دانند و جمعيت فعلي دنيا را به نژادهاي مختلفي تقسيم مي‌کنند که همگي نسبشان به فرزندان نوح† مي‌رسد، مثلاً مردم خاور ميانه و خاور نزديک را از نژاد سام و قارۀ آفريقا را از نژاد حام و چين و اطراف آن را از نژاد يافِث بشمار آورده‌اند.[6] 

از کساني که بر جهان‌گير بودن طوفان نوح† پا فشاري دارد مورّخ نامي و سرشناس جهان اسلام آقاي مسعودي است، وي مي‌گويد:

«... و قد غرق جميع الارض...»[7] و نيز ابن اثير و ابن جرير از اين موضوع به شدت دفاع مي‌کند.[8] 

ب) دليل عقلي، مي‌گويند: بعيد نيست که طوفان جهاني باشد و همۀ زمين را فرا گرفته باشد چرا که حضرت نوح† جزء پيامبراني است که بر تمام کره زمين مبعوث شده است، به اصطلاح جزء پيامبران اولوالعزم و اولين آنها است.

ج) دليل قرآني، در اين زمينه آيات زيادي است که دلالت دارندکه طوفان همۀ کرۀ زمين را در نورديده است، به عنوان مثال به آيات ذيل دقت کنيد:

1) آن جاي که نوح دربارۀ مردم نفرين مي‌کند و مي‌گويد: «و قال نُوحٌ رَّبِّ لاتَذَرْ عَلَى الأرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا»[9] پروردگارا از کافران در روي زمين هيچ دياري باقي مگذار. توضيح مطلب اينکه در آيه از کلمۀ ارض (زمين) استفاده شده و مي‌دانيم که معني ارض وسيع و گسترده است و همۀ جهان را شامل مي‌شود و هيچ قيدي در آيه موجود نيست که نقطۀ خاصي را مشخص کند.[10] 

2) بعد از ساختن کشتي وقتي که وعدۀ عذاب الهي مي‌رسد خداوند به حضرت نوح امر مي‌کند که از هرگونه‌اي حيوان يک جفت در کشتي جاي داده و با خود بردار: «حَتَّى إِذا جاء أمْرُنَا و فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ ...»[11] تا آن زمان که فرمان ما فرا رسيد، و تنور جوشيدن گرفت، (به حضرت نوح ) گفتم از هر حيوان يک جفت [نر و ماده] در کشتي حمل کن ... ؛ منظور از اين دستور، حفظ نسل حيوانات در روي زمين بوده و منظور از غرق هم همۀ اهل زمين مطرح است.

3) آيۀ ديگر که بر اين مطلب دلالت دارد اين آيه است: «لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أمْرِ اللّهِ إِلاَّ مَن رَّحِمَ»[12] امروز در برابر فرمان خداوند هيچ نگاه دارنده‌اي نيست مگر کسي که خدا بر او رحم کند.

تا اينجا به ادلۀ ديدگاه اول (جهان‌گير بودن طوفان) آشنا شديد و اينک به بررسي و نقد اين ادله مي‌پردازيم:

بررسي و نقد ادلۀ قائلين به عالم‌گير بودن طوفان

1) دليل اول قائلين بر جهان‌گير بودن طوفان (دليل تاريخي يا باستان شناسان) هم نمي‌تواند عالم شمول بودن طوفان را ثابت کند چرا که مي‌دانيم، تاريخ ظن‌آور است نه اينکه قطع بياورد، اسکلت‌هاي انسان و ماهي‌هاي فسيل شده که در دوران‌هاي بعد، باستان‌شناسان به دست آورده و ادعا شده که طوفان نوح منشأ آن مي‌باشد، همۀ اينها بر اساس حدس و تخمين است، در فرهنگ اسلامي از تخمين و گمان پيروي نمي‌شود.

از سوي ديگر اگر دقت کنيم، همين اسکلت‌ها و ماهيان فسيل شدۀ که بعدها کشف شده است خود دليل بر اين است که طوفان جهاني نبوده، چرا که همان‌هاي که اين اسکلت‌ها و اشياي ديگر را کشف نموده‌اند ادعا دارند که اين اشياي مکشوفه از سرزمين عراق و اطراف آن مانند آرارات[13] کشف و به دست آمده‌اند. با توجه به اين که در تاريخ غير از طوفان نوح طوفان‌هاي ديگري نيز ثبت و گذارش شده است، در هند شش طوفان و دربارة آخرين طوفان گفته‌اند: پادشاه هنديان و همسرش در يك كشتي عظيم ‏كه آن را به امر خدا ساخته و با ميخ و ليف خرما محكم كرده بود نشستند و از غرق شان ‏نجات يافتند ... و يوناني‌ها نيز خبرى از طوفان، روايت كرده‌اند و همچنين از قدماى فارس - ايرانيان - نيز روايت شده كه گفته‌اند خدا طوفانى به پا كرد و زمين را كه به دست اهريمن - خداى شرور - مالامال از فساد و شر شده بود غرق كرد ... از مطالب بالا دو مسئله به دست مي‌آيد:

1. اول اينکه در اصل وقوع طوفان همه موافقند و هيچ کسي منکر آن نيستند.

2. دوم اينکه علت به وجود آمدن طوفان را همه ظلم و بيدادگري انسان‌ها ذکر کرده‌اند.

اين که در تاريخ آمده همة مردم جهان را از نسل نوح مي‌دانند، اين مطلب درست نيست چرا که:

اول) با نوح† افرادي ديگري بودند که نجات يافتند و صريح آيه قرآن اين است که مي‌فرمايد: «... و مَنْ آمَنَ و مَا آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِيلٌ»[14] و نيز در آيه ديگر مي‌فرمايد: «و أوحِيَ إِلى نُوحٍ أنـَّهُ لَن‌يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلاَّ مَن قَدْ آمَنَ»[15] در اين دو آيه [من] موصوله شامل همه افرادي مي‌شود که در مدت تبليغ 950 ساله نوح† به او ايمان آورده و نجات يافتند؛ طبق روايات و آنچه بين مفسرين مشهور است اين است که 80 نفر به حضرت نوح† ايمان آودند. در جاي ديگر چنين مي‌خوانيم «قِيلَ يا نُوحُ اهْبِطْ بِسلامٍ مِّنَّا و بَركَاتٍ عَلَيْكَ و عَلَى أمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ (هود، 48)» (به نوح) گفته شد: اي نوح! با سلامت و برکت از ناحيه ما بر تو بر تمام امت‌هاي که با تو اند، فرود آي. چنانکه ملاحظه مي‌فرمائيد در اين آيه از کلمه (امم)[16] جمع امت استفاده شده و اين دليل بر اين است که غير از ذريه نوح† از امت ديگر نيز با نوح بودند و هيچ بعيد نيست که از اين امت‌هاي که بعد از طوفان، نجات يافتند از دو ولدي به وجود آمده باشند.[17] 

دوم) از امام باقر† روايت شده که فرمود: «همة کساني که در روي زمين زندگي مي‌کنند از نسل نوح† نمي‌باشند، بلکه افراد ديگري از مؤمنين نيز همراه او بودند».[18] 

2) دليل دوم ما قبول داريم که نوح از پيامبران اولوالعزم مي‌باشد، يک دفعه حرف روي جهاني بودن است و يک مرتبه بحث و گفتگو بر سر جهاني شدن است و اين حرف را دربارۀ ساير پيامبران اولوالعزم يعني (حضرت ابراهيم، موسي، عيسي و پيامبر مکرم اسلام… نيز مي‌توان گفت)، همۀ اينها پيامبران اولوالعزم بودند ولي تا آن جاي که بنده اطلاع دارم و مطالعه کردم رسالت هيچ کدام از اينها جهاني نشدند، از طرفي چه ملازمۀ بين اولوالعزم بودن پيامبر و جهان‌گير بودن طوفان وجود دارد؟ هيچ اشکالي نداردکه با بودن نوح† به عنوان پيامبر اولوالعزم ولي طوفان در نقطۀ خاصي از زمين اتفاق افتاده باشد، چنانکه همين طور هم هست. جالب اين است که بعضي فراگير بودن طوفان را گواه بر جهاني بودن رسالت نوح مي‌داند.

معني اولوالعزم چيست و آنها چه کساني است؟

کلمة (اولو) به معناي صاحب است و عزم در لغت به اين معاني آمده است: «اولوالعزم: اولوالجد و الثبات و الصبر»[19] کوشا، استوار و ثابت، و صبور. ابن منظور مي‌گويد: «اولوالعزم من الرسل: الذين عزموا علي امر الله فيما عهد اليهم»[20] پس اولوالعزم در لغت يعني کساني (پيابراني) که داراي تصميم و اراده، صبر و استقامت بوده و از پاي داري لازم برخوردار باشد. و در اصطلاح عبارت از پيامبراني است که با آئين جديد آمده و آئين قبل از خودش را منسوخ اعلام کنند؛ اين تعريف دقيقاً در روايتي که از امام باقر و امام صادق† نقل شده منعکس است که مي‌فرمايند: «اُولُوالعَزمِ مِنَ الرُسُلِ: مَن اَتي بِشَرِيعَةٍ مُستَأنِفَةٍ نَسَخَت شَرِيعَةً مَن تَقَدّمَهُ و هُم خَمسَةٌ، أولُهُم نُوحٌ، ثُمّ اِبرَاهِيمَ، ثُمّ مُوسَي، ثُمّ عِيسَي، ثُمّ مُحَمَّد»[21] يعني پيابران (اولوالعزم) کساني هستند که با شريعت جديد برانگيخته شده و شريعت پيامبر قبل از خود را نسخ نموده‌اند. از اين روايت شريف هم تعريف اولوالعزم و هم تعداد آنها که چند نفرند روشن مي‌شود، گرچه در روايات تعداد پيامبران اولوالعزم را مختلف ذکر کرده‌اند ولي مشهور همين‌هاي هستند که در اين روايت آمده است. پس از اولوالعزم بودن پيامبر جهاني انگاشتن آئين او استفاده نمي‌شود بايد در اين زمينه دليل ديگري داشته باشيم.

3) دليل سوم در آياتي که لفظ ارض به کار رفته و به آن استناد شده که، مراد از ارض همۀ کره زمين است قابل قبول نيست چرا که در آيات بسياري از قرآن کلمۀ ارض به کار رفته ولي مراد همۀ زمين نيست بلکه در نقطه خاص از زمين اشاره دارد، ما در اين جا به به عنوان مثال به چند آيه بسنده مي‌کنيم:

الف: «و تَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِيَاء فِي الأرْضِ...»[22] و بزرگي در اين سر زمين (مصر) براي شما دو تن باشد.

ب: «و إن كادُواْ لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الأرْضِ لِيُخْرِجوكَ مِنْهَا...»[23] و چيزي نمانده بود که تو (پيامبر) را از اين سرزمين به جاي ديگر بکشانند تا تورا از آن بيرون سازند، منظور از كلمه ارض خصوص وطن رسول خدا… يعنى شهر مكه ‏است.

ج: «و قَضَيْنَا إِلى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الأرْضِ مَرَّتَيْنِ...»[24] و در حق بني اسرائل مقرر کرديم که شما دو بار در اين سرزمين تباهي خواهيد کرد. مراد از آن سرزمين (فلسطين) است که در آن مي‌زيستند.

د: «و أوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُواْ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ و مَغَارِبَهَا...»[25] و به آن گروهي که پيوسته تضعيف مي‌شدند، (بخش‌هاي) باختر و خاوري سرزمين (فلسطين) را - که در آن برکت قرار داده بوديم – به ميراث عطاکرديم... [ترجمه فولادوند].

صاحبان تفسير جلالين در تفسير آيۀ 83 سوره يونس «إنَّ فرعون لعالٍ في الارض» بي‌گمان فرعون در اين سرزمين به کشتن روي آورده است. معتقدند که مراد از ارض همان سرزمين مصر است.[26] 

و اينکه آيه «قلنا احمل فيها من کل زوجين اثنين...» مي‌گويد از گونه‌هاي حيوان و جانوران يک جفت با خود بردار و در کشتي حمل کن، اگر مراد همۀ جانواران و حيوانات باشد اين غير معقول به نظر مي‌رسد، و خود اين جمع کردن حيوانات از بزرگ‌ترين آن گرفته تا کوچک‌ترين آنها يک تکليف ما لايُطاق است، به دليل اينکه در دنيا بيش از صد گونه حيوان وجود دارد و از هرکدام اينها يک جفت بر دارد مي‌شود دو برابر و آن هم در کشتي کذاي و آن چناني حضرت نوح† آيا امکان دارد؟

بعضي گفته‌اند از گونه‌هاي گياه و نبات هم نوح† در کشتي حمل کرد؛ و اگر اين قول را قبول نکنيم که قابل قبول هم نيست لااقل اين گونه‌هاي حيوانات که در مدت چند روز که  برخي صدوپنجاه روز و بعضي هفت روز و برخي ديگر بيشتر و مشهور 40 روز ذکر کرده‌اند در داخل کشتي علوفه و غذا نياز دارند، حتي اگر اين هفت روز را در نظر بگيريم چگونه نوح† علوفه و غذاي آنها را فراهم کرد و در کجاي کشتي جاي داد؟!

اين پرسش زماني صورت پيچيده‌تر به خود مي‌گيرد که بدانيم در عالم خيلي از حيوانات کوچک غذاي حيوانات ديگر مي‌شوند؛ نمي‌شود شير و ببر و کفتار را به علوفه تغذيه کرد بايد مجموعۀ از حيوانات ديگري را براي تغذيۀ اين حيوانات در کشتي حمل کرد، و وضع حيوانات ديگر نيز پيچيده‌تر است... و ماهيان دريا را نيز نبايد فراموش کرد. بر فرض اينکه تمام گونه‌هاي حيوانات را جمع کرده باشد و آن هم چنانکه مشهور است براي بقاي نسل گونه‌هاي حيوانات مي‌باشد نه هدف ديگر، اين کار خود کمک به انقراض و نابودي نسل گونه‌هاي حيوانات است، چرا که جمع کردن شير و گرگ با گوسفند و حيوانات ديگر طعمۀ آماده براي حيوانات درنده است. مگر اينکه جهان را محدود در منطقه خاصي بدانيم و طوفان همان جا را در برگرفته باشد و در زمين به جز قوم حضرت نوح† ديگر اقوامي و طوائفي زندگي نمي‌کردند و اين همان چيزي است که ما در پي آن هستيم يعني عدم جهان‌گير بودن طوفان.

دليل ديگر اينکه تعداد از مورخان و مفسران اسلامي تقريباً هم نظر هستند که طوفان در عراق آغاز شد و در همان جا فرو نشست، چنانکه در روايات فراواني نقل شده منظور از تنّور که در آيه 40 سورة هود آمده است در سر زمين کوفه است. و نيز پهلو گرفتن کشتي بنابر نصّ قرآن کريم بر کوه جودي (جودي کوهي است واقع در شرق جزيره ابن عمر تا کرانۀ دجله در موصل) است که تمام اين جاهاي ياد شده در عراق است پس طوفان نوح هم بايد در عراق و اطراف آن باشد نه در جاي ديگر. (بررسي تاريخي قصص قران، ج4، ص86، محمد بيومي مهران. مروج الذهب، ج1، ص52، علي مسعودي. البته برخي معتقدند که (کوه آرارات "جودي" الآن در کشور ترکيه قرار دارد که هم مرز عراق است، به هر حال اين اختلاف جغرافياي آن قدر نيست که مشکل ايجاد کند.)

 

صحابه و امامت در قرآن (1) / رضوي

مقدمه: يكي از مباحث كاملاً اختلافي بين فِرَق اسلامي مبحث جانشيني پيامبر گرامي اسلام است كه بعد از رحلت حضرت اين اختلاف آشكار شد. ظاهراً محور اختلاف اين بود كه براي جانشيني پيامبر چه ملاك‌ها و خصوصيّات در نظر گرفته شود، و راه نصب جانشين چيست؟ در اين نوشتار به صورت بسيار خلاصه نظر قرآن را پيرامون جانشينيِ پيامبر و ويژگي‌هاي يك رهبر بررسي نموده و به نظرات فرق اسلامي نيز اشاره نموده‌ايم.

تعريف لغوي: الصاحب: الملازم إنساناً كان أو حيواناً أو مكاناً أو زماناً ... و لايقال في العرف إلاّ لمن كثرت ملازمته.[27]

راغب مي‌گويد:

«صاحب يعني ملازم و همراه، و در اين معني فرقي ندارد كه همراهي با انسان باشد يا حيوان يا مكان و يا زمان ... أمّا در عرف صاحب يعني كسي كه زياد همراه بوده است».

در قرآن كريم نيز اين واژه در پنج مورد بكار رفته است:

1. اصحاب اشياي بي‌جان؛ مانند: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً (سورة الكهف، 9)[28]

آيا گمان كردي كه اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند؟!

2. اصحاب مكان؛ مانند:

و أصْحَابُ مَدْيَنَ و كُذِّبَ مُوسَي فأمْلَيْتُ لِلْكَافِرِين ثُمَّ أخَذْتـُهُمْ فكَيْفَ كَان نَكِيرِ (سورة الحج، 44)[29]

و اصحاب مدين (قوم شعيب)، و نيز موسي (از سوي فرعونيان) تكذيب شد؛ اما من به كافران مهلت دادم، سپس آنها را مجازات كردم، ديدي چگونه (عمل آنها را) انكار نمودم (و چگونه به آنها پاسخ گفتم)؟

3. اصحاب زمان؛ مانند: ... أو نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أصْحَابَ السَّبْتِ و كَان أمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً (سورة النساء، 47)

... همان گونه كه «اصحاب سبت» [= گروهي از تبهكاران بني اسرائيل] را دور ساختيم؛ و فرمان خدا، در هر حال انجام شدني است.

4. اصحاب حيوانات؛ مانند: ألَم‌تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبـُّكَ بِأصْحَابِ الْفِيلِ (سورة الفيل، 1)[30]

آيا نديدي پروردگارت با فيل سواران [= لشكر ابرهه كه براي نابودي كعبه آمده بودند] چه كرد؟

5. اصحاب انسان؛ مانند: فلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ قال أصْحَابُ مُوسَي إِنَّا لَمُدْرَكُونَ (سورة الشعراء، 61)[31]

هنگامي كه دو گروه يك ديگر را ديدند، ياران موسي گفتند: «ما در چنگال فرعونيان گرفتار شديم».

قرآن كريم در هيچ كجا براي واژة «اصحاب» و يا مشتقاتش حالت تقدّس و احترام ويژه بيان نكرده است، حتّي آن مواردي كه اشاره به اصحاب پيامبر اسلام دارد. در اين كتاب عزيز، فراوان صفات اصحاب پيامبر اسلام بيان شده بعضي از جاها صفات حسنه و در مواردي نيز صفات سيئه كه بعداً مفصّل بحث خواهد شد.

تعريف اصطلاحي: علماي اهل حديث صحابه را چنين معنا كرده‌اند: «اَلصَّحابِي مَن لَقِيَ النَّبِي… مُؤمِناً بِه و ماتَ عَلي الإسلامِ؛[32] صحابي كسي است كه پيامبر اكرم… را ديده، و به او ايمان آورده، و مسلمان از دنيا رفته باشد».

و علماي اهل اصول اين گونه معنا كرده‌اند: «هو كل من لقي النبي… مؤمناً به و لازمه زمناً طويلاً حتّي صار يطلق عليه إسم الصاحب عرفاً؛[33] صحابي كسي است كه پيامبر را ديده، و ايمان به او آورده، و به مدت زيادي با ايشان مجالست داشته باشد تا صحابي بودن اطلاق شود».

اصحاب پيامبران گذشته در قرآن

در قرآن كريم حالات مختلف اصحاب پيامبران گذشته بيان شده كه به مواردي از آن اشاره مي‌‌شود:

1. حواريون كه اصحاب و ياران حضرت عيسي بن مريم بوده‌اند: فلَمَّا أحَسَّ عِيسَي مِنْهُم الْكُفْر قَالَ مَنْ أنْصَارِي إلى اللّه قال الْحَوَارِيُّون نَحْنُ أنْصَارُ اللّه آمَنَّا بِاللّه و اشْهَدْ بِأنـَّا مُسْلِمُونَ (سورة آل عمران، 52)[34]

هنگامي كه عيسي از آنها احساس كفر (و مخالفت) كرد، گفت: «كيست كه ياور من به سوي خدا (براي تبليغ آيين او) گردد»؟ حواريان [= شاگردان مخصوص او] گفتند: «ما ياوران خداييم؛ به خدا ايمان آورديم؛ و تو نيز گواه باش كه ما اسلام آورده‌ايم.

2. اصحاب حضرت موسي: آية 61 سورة شعراء قبلاً بيان شد.[35]

اصحاب پيامبر اسلام… :

1. اسامي: نام هيچ يك از اصحاب پيامبر اسلام در قرآن كريم به جز نام «زيد»[36] بيان نشده است. علت اينكه چرا نام اصحاب ذكر نشده؟ شايد مي‌شود چنين بيان كرد كه قرآن كتاب هدايت است، و هرآنچه براي هدايت، نكته داشته باشد و لازم باشد در قرآن بيان مي‌شود، و ذكر نام اصحاب نكتة هدايتي نداشته، لذا در قرآن بيان نشده است. به همين جهت قرآن نه تاريخ را كامل مانند يك كتاب تاريخ بيان مي‌كند و نه احكام دين را به صورت جزئي بحث كرده است.

با بياني ديگر قرآن معجزه است و خداوند وعدة حفظ آن را داده[37] يكي از راه‌هاي حفظ خداوند اين است كه آيات را به گونه‌اي نازل كند تا انگيزة تحريف كردن در مردم كم‌تر به وجود بياد. اگر نام اصحاب (خوب يا بد) در قرآن ذكر مي‌شود حتماً مسلماناني كه انگيزه‌هاي مختلف داشتند به فكر تغيير اين اسامي و آيات الهي مي‌افتادند و در اين صورت هدايت‌گري قرآن از بين مي‌رفت.

اما آيات فراواني صفات اصحاب پيامبر و ويژگي‌هايشان را بيان كرده و زيادي از شأن نزول‌ها مربوط به اصحاب پيامبر است و در كتب تفاسير بيان شده و ما نيز به مناسبت برخي از آنها را بيان خواهيم كرد.

2. صفات نيك: در سورة فتح آية 18 داستان بيعت گرفتن پيامبر گرامي اسلام را خداوند چنين بيان مي‌دارد:

«لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ و أثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً؛ خداوند از مؤمنان – هنگامي كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند – راضي و خوشنود شد؛ خدا آنچه در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود مي‌دانست؛ از اين‌رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد و پيروزي نزديكي به عنوان پاداش نصيب آنها نمود».

و در سورة آل عمران آيات 123 - 128 خداوند داستان جنگ بدر را مطرح نموده و مي‌فرمايد به جهت صبر و استقامت شما خداوند شما را كمك كرد و ملائكه را به ياري شما گماشت، و در همين آيات دو مرتبه مؤمنان را به تقواي الهي دعوت نموده به اين معنا كه اگر تقوي نباشد اين نعمت‌ها و كمك‌هاي غيبي از شما گرفته خواهد شد.

3. صفات بد: در سورة حجرات آيات 1 – 8 و 11 – 12 و 17 بيان مطالبي دارد كه از اخلاقيات و صفات مؤمنان زمان پيامبر اسلام خبر مي‌دهد و آنها را در يك سري كارها نهي مي‌كند و به يك سري كارها دستور انجام مي‌دهد. در اين آيات ذكر شده اين موارد مورد امر و نهي الهي قرار گرفته است:

1. «لاتُقَدِّمُوا»، «و اتَّقُوا اللَّهَ» ؛ 2. «لاتَرْفَعُوا أصْوَاتَكُمْ»، «و لاتَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ» «و أنتُمْ لاتَشْعُرُونَ» ؛ 3. «أكْثَرُهُمْ لايَعْقِلُونَ» ؛ 4. «إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا» ؛ 5. «لايَسْخَرْ قَوْمٌ مِن قَوْمٍ»، «و لاتَلْمِزُوا أنفُسَكُمْ»، «و لاتَنَابَزُوا بِالألْقَابِ»، «و مَن لَمْ‌يَتُبْ فَأولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» ؛ 6. «اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ»، «و لاتَجَسَّسُوا»، «و لايَغْتَب بَعْضُكُم بَعْضاً»، «و اتَّقُوا اللَّهَ» ؛ 7. «لاتَمُنُّوا عَليَّ إِسْلاَمَكُم» ؛

معلوم شد در اين دسته از آيات خداوند از نـُه مورد مؤمنان را نهي كرده است، و در يك مورد نفي عقل از اكثر، و در موردي ديگر نفي شعور از مخاطب خود مي‌كند، و در يك مورد نيز دستور به تحقيق دربارة خبر فاسق مي‌دهد، و در موردي ديگر دستور دوري از ظن و گمان بد؛ و نهايتاً دو مورد هم دستور و امر به تقواي الهي و پرهيز از مخالفت با خداوند متعال و پيامبر گرامي اسلام.

ويژگي‌هاي يك رهبر و نحوة انتخابش: قبل از بيان اين بحث لازم است تعريفي از امام، و وظايف رهبر را ارائه كنيم تا بيان ويژگي‌ها بهتر معنا شود.

واژة «امام» در لغت به معناي رهبري و پيشوايي است و امام را مقتدا و پيشوا گويند، خواه آن مقتدا و پيشوا انسان باشد يا چيز ديگر، امام بر حق باشد يا بر باطل.[38] و در معناي اصطلاحي «امام» چند معنا ارائه شده كه نزديك به هم است:

1. خواجه نصيرالدين طوسي: «امامت رياستي است عمومي در امور دين و دنيا بالاصاله در دار تكليف».[39]

2. علامة حلّي: «امامت رياستي عمومي است در امور دين و دنيا براي شخصي از اشخاص».[40]

3. سعدالدين تفتازاني: «امامت رياستي است عمومي در امر دين و دنيا به نيابت و جانشيني از پيامبر…».[41]

عموم علماي اهل سنّت از آن جهت كه امامت را خلافت ظاهري بر مردم مي‌دانند كه تنها حكم كنندة به ظاهر شريعت و مجري احكام ظاهر شريعت است، لذا در تعريفشان براي امامت مي‌گويند: «امام رياستي است در امور دنيا و اجراي ظواهر شريعت».

هر يك از گروه‌هاي اهل سنت در تبيين ديدگاه خود، نسبت به امامت و رهبري به گونه‌اي اظهار نظر كرده‌اند:

1. معتزله: ديدگاه اكثر معتزلي‌ها اين است كه: «امام و رهبر كسي است كه اقامة حدود الهي كند»، ولي در كلام قاضي عبد الجبار معتزلي در كتاب «شرح الأصول الخمسة» چنين بيان شده: «امام تنها وظيفة اجراي حدود الهي را ندارد، بلكه اجراي همة احكام شرعي كه به امامت بستگي دارد، غايت و فلسفة امامت است».[42]

2. اشاعره: ديدگاه اشاعره در وظيفة امام چنين است:

قاضي ابوبكر باقلاني (م 403هـ ق) مي‌گويد: وظيفة امام و فلسفة وجود او:

1) فرماندهي سپاه؛ 2) پاسداري از مرزها؛ 3) سركوبي ستمگران؛ 4) حمايت از مظلومان؛ 5) إقامة حدود الهي است.[43]

بين مذاهب مختلف شيعه نيز در بيان وظايف امام و رهبر جامعه اختلاف نظر وجود دارد، اما آنچه جامع و كامل است ديدگاه شيعة اماميه مي‌باشد كه ما نيز به همين ديدگاه اشاره مي‌كنيم: اهداف و اغراض امامت چنين است:

1) حفظ نظام اجتماعي مسلمانان؛ 2) برقراري عدالت اجتماعي؛ 3) اجراي تكاليف اجتماعي؛ 4) اجراي حدود الهي؛ 5) جلوگيري از گناه؛ 6) پاسداري و تبيين شريعت.

اميرمؤمنان حضرت علي† در خطبة 105 نهج البلاغه وظايف و مسئوليت‌هاي امام را اين گونه بيان مي‌فرمايند:

1) ابلاغ موعظه؛ 2) كوشش در نصيحت؛ 3) احياء سنّت؛ 4) اقامة حدود بر كساني كه مستحق آنند؛ 5) سهم هركسي را از بيت المال پرداختن.

امام رضا† مي‌فرمايند:

«... همانا امامت، زمام دين و نظام مسلمين و صلاح دنيا و عزّت مؤمنين است».[44]

قرآن كريم ويژگي‌هاي يك رهبر را شش امر مي‌داند:

1) امامت عهد الهي است؛ (سورة بقره، 124) ؛ 2) منصب امامت، والاتر از منصب نبوّت است؛ (سورة بقره، 124) ؛ 3) جعل امامت به امر خداوند متعال است؛ (سورة بقره، 124) ؛ 4) اطاعت مطلق براي امام به جهت ولايت كلية الهي است؛ (سورة نساء، 59) ؛ 5) امامت، روح تمام دستورات اسلام است؛ (سورة مائده، 67) ؛ 6) هدايت موجودات توسط امام صورت مي‌گيرد. (سورة سجده، 24).



[1]. بلاغات النساء ، ص 25.

[2]. همان، ص 28.

[3]. نهج البلاغه، خ 18.

[4]. داستان نوح† در سراسر قرآن به اجمال ذکرشده ولي در شش سوره از سوره‌‏هاى قرآنى به طور تفصيل آمده است، و آن‏ سوره‌‏ها عبارتند از: 1) اعراف 2) هود 3) مؤمنون 4) شعراء 5) قمر 6) نوح، و از همه اين موارد مفصل‌تر سوره هود متعرض آن شده؛ زيرا سرگذشت آن جناب در 25 آيه يعنى از آيه ‏25 تا 49 طول كشيده است.

[5]. تفسير المنار، ج12، ص80، شيخ سيد محمد رشيد رضا، انتشارات دارالفکر.

[6]. تاريخ انبيا، ص80، سيد هاشم رسولي محلاتي، چاپ هفتم.

[7]. مروج الذهب، ج1، ص51، علي مسعودي، چ 2. الکامل في التاريخ، ابن اثير، ج1، ص64 .

[8]. تاريخ طبري، ج1، ص143، محمد ابن جرير طبري.

[9]. سورة نوح، آية 26.

[10]. ترجمه الميزان، ج10، ص342، طباطباي، چ20، انتشارات اسلامي 1384.

[11]. سورة هود، آية 40.

[12]. سورة هود، آية 43.

[13]. در قرآن از آن تعبير به (جودي) شده است.

[14]. سورة هود، آية 40.

[15]. سورة هود، آية 36.

[16]. بعضي گفتند: مراد از امت اصناف حيواناتي که درکشتي بودند مي‌باشد؛ ولي مشهور مؤمناني مي‌دانند که با نوح نجات يافتند، ر، ج، نرجمه الميزان، ج10، ص263 و نمونه، ج9، ص122.

[17]. تفسير نمونه، ج25، ص85.

[18]. تفسير صافي، ج2، ص444، ملا محسن فيض کاشاني، چ2.

[19]. کشاف، زمخشري، ذيل آيه 35 احقاف.

[20]. لسان العرب، ج12، ص400. تاج العروس، ج8، ص396، محمد مرتضي زبيدي.

[21]. نور الثقلين، ج5، ص25، حويزي،چ2. مجمع البيان، حسن طبرسي، ذيل آيه 35 احقاف. تبيان، ج4، ص313، شيخ طوسي.

[22]. سورة يونس، آية 78.

[23]. سورة اسراء، آية 76.

[24]. سورة اسراء، آية 4.

[25]. سورة اعراف، آية 137، (نگاه کنيد به آيات: يازدهم سوره انعام و شصت ونهم نمل).

[26]. تفسير جلالين، ص193، جلال الدين محلي و جلال الدين سيوطي.

[27]. مفردات، ص475، «صحب».

[28]. و موارد ديگر از همين قبيل: «سورة بقره، 82 و 217»، «عنكبوت، 15».

[29]. و موارد ديگر از همين قبيل: «سورة فاطر، 6»، «سورة حجر، 78»، «سورة يس، 13».

[30]. و مورد ديگر از همين قبيل: «سورة قلم، 48».

[31]. مواردي از اين قبيل بسيار رياد است. مانند: «سوره توبه، 40»، «سورة يوسف، 39»، «سورة كهف، 34» و ... .

[32]. آشنايي با متون حديث و نهج البلاغه، ص26.

[33]. همان.

[34]. و در اين چند مورد نيز از حواريون ياد شده است: «سورة مائده، 111 و 112»، «سورة صف، 14».

[35]. و اما در سورة قصص، آية 15 واژة «شيعه» به كار رفته است كه شايد مراد پيروي از حضرت موسي (و از جمله اصحاب) باشد و يا هم‌قبيله بودن (قبطي) را برساند.

[36]. سورة احزاب، 37.

[37]. إنَّا نَحْنُ نَزَّلنَا الذِّكْرَ و إنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (سورة حجر، 9)

[38]. مفردات، ص 87 «أمّ».

[39]. رساله الامامه در ضمن تلخيص المحصل، به نقل از امام‌شناسي، ص 28.

[40]. باب حادي عشر، مبحث امامت، به نقل از امام‌شناسي، ص 28.

[41]. شرح مقاصد، ج5، ص 234، به نقل از امام‌شناسي، ص 28.

[42]. شرح الأصول الخمسة، ص509 به نقل از امام‌شناسي در قرآن، ص22.

[43]. امام‌شناسي در قرآن، ص23.

[44]. اصول كافي، ج1، ص 200، باب نادر جامع في فضل الإمام و صفاته.

زمستان 1386 (پيش شماره سوم) (3)

شباهت‌هاي امام حسين† و يحيي پيامبر (1)/ يوسفي

مقدمه: يكي از انبياي بزرگ بني اسرائيل «يحيي بن زكريا» مي‌باشد كه نامش پنج بار در قرآن آمده است يحيي پسر خاله عيسي مسيح† بود و رسالت او را تصديق نمود يحيي بسيار خدا ترس و متقي بود و از پاكي فوق العاده روح و عقل و جان برخوردار، تولدش معجزه‌ آميز بود، در كودكي به نبوت رسيد و در سي سالگي شهيد شد.[1]

تولد، زندگاني، شهادت و حوادث بعد از شهادت يحيي بسيار به آنچه كه بر امام حسين گذشت شباهت دارد اين مشابهت‌ها از مدت حمل و نام‌گذاري‌شان شروع و تا شهادت و حوادث بعد از آن ادامه مي‌يابد «يحيي» در ميان پيروان عيسي همانند امام حسين در امت محمد است.[2] شهادت هر دو بسيار دردناك و جانسوز مي‌باشد عبرت‌ها و درس‌هايي را كه مي‌توان از اين دو واقعه گرفت بي‌شمار است.

سير تاريخي: اولين كساني‌ كه از اين شباهت‌ها ميان امام حسين با يحيي سخن گفتند خود ائمه اطهار (و بخصوص امام حسين) و نيز بعضي از صحابه بودند.[3]

نويسندگان مسلمان (خصوصا از شيعيان) معمولا در هنگام تأليف كتب قصص قرآن تاريخ انبيا تفسير قرآن و هم‌چنين در كتب مقتل و كتب كه پيرامون زندگاني امام حسين تأليف مي‌كنند به برخي از اين مشابهت‌ها كه اكثرا برگرفته از روايات مي‌باشند، اشاره مي‌كنند.

با توجه به روايات و منابع تاريخي، مي‌توان مشابهت‌ها و اشتراكات بين يحيي و امام حسين را در سه بخش طبقه‌بندي كرد:

1. مشتركات بين يحيي و امام حسين؛ 2. مشتركات و شباهت‌هاي قاتلان؛ 3. مشابهت‌ها در مجازات قاتلان و سكوت‌ كنندگان.

مشتركات يحيي و امام حسين:

1. بي‌سابقه بودن نام هر دو: بي‌سابقه بودن نام يحيي در آيه 7 سوره مريم به اين صراحت بيان شده «يَا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلاَمٍ اسْمُهُ يَحْيَي لَمْ‌نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِيّاً» اي زكريا تو را به فرزندي كه نامش يحيي است و تا قبل از اين هم نامش نيافريديم بشارت مي‌دهيم.

از امام باقر† منقول است كه: «قبل از يحيي بن زكريا و حسين بن علي† كسي به اين اسم‌ها ناميده نشده بودند.»[4]

همچنين آمده است: «نام‌گذاري امام حسين† توسط خداوند و به وسيلة وحي جبرئيل بر قلب پيامبر… صورت گرفت و اين نام در جاهليت وجود نداشت».[5]

2. مدت حمل: مدت حمل يحيي و امام حسين† در شكم مادر، شش ماه بوده است. «و كان حمل يحيي ستة أشهر، و حمل حسين كذلك».[6]

3. سيّد و آقا بودند: يحيي و امام حسين† در جمع انبيا و اوصيا، سيّد لقب گرفته‌اند. «يبشّرك بيحيي مصدّقاً بكلمة من الله و سيّداً و حصوراً و نبياً من الصالحين»[7] تو را به يحيي كه تصديق كننده كلمة خدا [عيسي†] است و آقا و پاك دامن و پيامبري از صالحان مي‌باشد، بشارت مي‌دهم.

همچنين نوشته‌اند كه: «يحيي را سيّد خواند و در قرآن هيچ پيامبري را سيّد نخواند، سيّد است به علم و تقوي و عبادت و هم نبي بود و هم رسول».[8]

امام حسين† نيز سيّد شهدا و آقاي جوانان اهل بهشت خوانده شده چنانكه از امام صادق† روايت است: «زوروا الحسين و لاتجفوا فإنّه سيّد شباب الشهداء و سيّد شباب أهل الجنه و شبيه يحيي بن زكريا».[9]

4. شيوة دعوت: يحيي و امام حسين† مردم را با گفتار و كردارشان به خدا دعوت كردند و تا سرحد جان نثاري ايستادگي كردند.[10]

امام حسين† مي‌فرمايد: «إنما خرجت لطلب الإصلاح في أمة جدي»[11] و نيز مي‌فرمايند: «و أنا أدعوكم إلي كتاب الله و سنّة نبيه فإن السنّة قد اميتت و البدعة قد احيتت، فان سمعوا قولي اهدكم إلي سبيل الرشاد».[12]

5. آگاهانه جان دادن: حضرت يحيي و امام حسين† براي امر به معروف و نهي از منكر و در واقع براي زنده نگهداشتن تعاليم إلهي و نشر آن، قيام كردند، مبارزه نمودند تا به شهادت رسيدند.

«در راه نشر معارف إلهي كشته شدند»[13] و «شهادت هر دو براي حفظ شريعت خدا بود»[14] و «خود را آگاهانه فداي زنده ماندن حقيقت كردند».[15]

6. جدا شدن سر از بدن: طاغوت‌هاي ستمگر و جلادان خون‌آشامِ آنها، بعد از شهادت رساندن يحيي و امام حسين† سرِ مباركشان را از بدن جدا كردند. «يحيي را با شمشير گردند زدند»[16] «سپس [شمر] حضرت [امام حسين†] را به روي خوابانده، رگ‌هاي شريفش را با شمشير مي‌بريد».[17]

7. سخن گفتن سرِ بريده: از ديگر شباهت‌ها اينكه سرِ امام حسين† و حضرت يحيي بعد از جدا شدن از بدن، سخن گفته‌اند. «سرِ يحيي را جدا ساختند و در مقابلش در ميان طشت طلايي گذاردند ... سرِ مبارك حضرت [يحيي] به او خطاب نمود: «دختران بر پادشاه حرام است»[18] «سرِ امام حسين† در بالاي نيزه در خيابان‌هاي كوفه، آيات قرآن، از جمله آية 19 از سورة كهف را تلاوت مي‌نمود و در دمشق و جاهاي ديگر نيز تكرار شد».[19]

8. جوشش خون: خون يحيي بعد از شهادت، جوشش كرد و دائم مي‌جوشيد، بعد از شهادت امام حسين† نيز از زير سنگ‌ها و كلوخ‌ها خون جاري بود و از آسمان نيز خون باريد، «خون يحيي از جوشش نيفتاد تا بخت النصر ظهور كرد و تعداد هفتاد هزار تن از قوم «هيروديس» را به انتقام خون يحيي به قتل رسانيد».[20]

در مورد شهادت امام حسين† آمده است: «هيچ سنگي را در بيت المقدس بر نمي‌داشتيم در روز شهادت حسين، مگر در زير آن خون جمع شده بود ... لما قتل حسين مطرنا مطراً كالدم علي البيوت و الحدر»[21] «شرق و غرب عالم تاريك شده و زلزله و صاعقه شد و باران خون، خون تازه باريدن گرفت ... و هيچ روزي آسمان خون نباريد، مگر اين روز و روزي كه يحيي بن زكريا را كشتند».[22]

9. سرها در طشت طلا: جلادان سرِ يحيي و امام حسين† را در طشت طلايي نهاده و تقديم طاغوت‌ها نمودند. «جلادان او (هيروديس) سرِ يحيي را در طشت طلا نهادند و به حضور او تقديم كردند»[23]

در مورد امام حسين† آمده است كه «اهل بيت‰ را نزد يزيد بردند ... سرِ خير البشر را در طشتي زرّين نهادند».[24]

10. هديه شدن سرها: سرِ يحيي و امام حسين† به افراد بي‌عفّتي چون هيروديس، هيروديا، ابن زياد و يزيد به عنوان هديه و تحفه فرستاده شد و اين مطلبي بود كه امام حسين† قبل از شهادتش به آن اشاره مي‌كرد. «هيروديس طبق خواستة هيروديا، سرِ يحيي را به او هديه كرد».[25]

در مورد حضرت امام حسين† آمده است كه «دستور داد سرِ امام حسين† را از نيزه به زير آورند و در طشت طلائي جاي دهند و با دستمال آن را بپوشانند و نزد يزيد بياورند».[26]

11. گريستن آسمان، خورشيد و زمين: بعد از شهادت يحيي و امام حسين† علائم عذاب و خشم إلهي به طور آشكارا نمايان گرديد. «آسمان در قتل دو نفر گريست، قتل يحيي بن زكريا و ديگر قتل امام حسين†»[27] «و مادت الأرض و استدت آفاق الكون، و امتدت حمرة رهيبة في السماء كانت نذيراً من الله لاولئك السفّاكين المجرمين الذين انتهكوا جميع حرمات الله».[28]

 

وحدت اسلامي در قرآن مجيد (2)/ زهرا حسن‌زاده

به نام خالق جهان آفرين، معبود زيباي هستي و ناظم طبيعت و گيتي.

دوستان و خوانندگان محترم با سلامي مجدد. در اين شماره پيرامون راه‌هاي نايل شدن به وحدت از ديدگاه قرآن و پيامدهاي اختلاف از ديدگاه اين كتاب مقدس مطالبي تقديم حضورتان مي‌گردد. اميد كه مورد استفاده‌تان واقع شود.

آن هنگام كه بعثت رسول اكرم… همچون آذرخشى كوير ظلمانى جامعه بشرى را پرتو افشانى نمود و سرزمين حجاز را مركز تابش انوار تابناك وحى قرار داد، زنجيرهاى اسارت كه افكار مردم را در انجماد و تحجّر قرار داده بود يكى پس از ديگرى از هم گسست و به بركت نور حق و چشمه هميشه‏جوشان توحيد، عداوت و دشمنى رنگ باخت، دل‌ها به هم نزديك شد، رحمت و بركت بر انسان‏ها باريد و بالآخره اين انقلاب معنوى و تحول ملكوتى با خود، آرامش، امنيّت، الفت و حسن تفاهم را به ارمغان آورد.

قرآن مجيد اين كتاب آسماني بروحدت بين مسلمانان تأكيد فراوان دارد و توجه به نقاط مشترك ميان مسلمانان/ چنگ زدن به ريسمان الهي/ مراجعه به سنت پيامبر… و اهل بيت‰/ امر به معروف و نهي از منكر/ برنامه‌هاي عبادي و اصلاح ذات البين را از جمله برنامه‌هاي وحدت‌ساز بين مسلمين مي‌داند.

از نظر قرآن كريم ايمان به خداى يگانه و غيب و فرشتگان و كتاب‌هاى آسمانى و پيامبران و روز واپسين، مهمترين پايگاهى است كه وحدت و همبستگى جوامع مسلمان بايد بر آن استوار گردد. اصولاً نظريه «توحيد» ديدگاهى وحدت‏گرا است و به مثابه مركزيت نظام تكوين و تشريع امت واحده اسلامى به شمار مى‏رود.

قرآن كريم در اين مورد در آيه 153 سوره انعام فرموده است: «أَنَّ هذا صِرَاطى مُستَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ و لاتَتَّبِعُواْ السُّـبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِه؛ اين راه مستقيم من است، از آن پيروى كنيد، و از راه‏هاى پراكنده (انحرافى) پيروى نكنيد، كه شما را از طريق حق، دور مى‏سازد.» در واقع خداوند، پيروي از صراط مستقيم را فرمان داده و انسان‌ها را از هرگونه نفاق و اختلاف برحذر داشته است و تأكيد بر اين نموده كه خدا خود از كساني كه در بين مسلمانان نفاق ايجاد مي‌كند انتقام خواهد گرفت. به عقيده بسياري از مفسرين كساني كه در بين مسلمانان نفاق ايجاد مي‌كنند جز بيگانگان نيستند كه به فكر تضعيف مسلمين برآمده‌اند، چراكه خداي بزرگ رسولش را با دين حق و راه راست برانگيخته و شرع او واحد است و نبايد در آن اختلاف و افتراق باشد. همچنين توجه به دستورات پيامبرو ائمه معصوم‰ از مواردي است كه در قرآن مكرراً به آن اشاره شده و از امامان با عنوان «اولي الامر» ياد كرده و اطاعت از آن را ماية يكي شدن و وحدت بين مسلمين مي‌داند و مي‌فرمايد «أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الأمر منكم» و از آنها مي‌خواهد در موارد مورد اختلاف به اهل بيت پيامبر مراجعه كنند و از اين طريق وحدت بين خود را حفظ نمايند و در ادامه آيه آورده است: «و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم...» يعني تنازع نكنيد تا سست نشويد.

از سوي ديگر قران از اهميت امر به معروف و نهي از منكر در ايجاد وحدت بين مسلمانان سخن گفته است: «ولتكن منكم امة يدعون إلي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر» و به مسلمانان هشدار مي‌دهد كه مبادا مانند پيشينيان دچار اختلاف و تفرقه گردند. اين امر نشان مي‌دهد كه امر به معروف و نهي از منكر، نقش ويژه‌اي در برقراري اتحاد و نيز جلوگيري از تفرقه ايفا مي‌كند. برخي از مفسرين، اين نقش را چنين تبيين كرده‌اند كه اعتصام به حبل الله، امت را به مثابه جان قرار مي‌دهد و دعوت به خير، اين اصل را تغذيه مي‌كند و امر به معروف حافظ و پشتيبان آن است. فخر رازي بر اين باور است كه اجراي امر به معروف و نهي از منكر به قدرت نياز دارد و قدرت، به الفت و يگانگي منوط است. افزون بر اين، پذيرش چنين نقش مؤثري براي اين دو فريضه الهي، بدان سبب است كه پراكندگي در دين يا ناشي از اشتباه در فهم متون ديني است يا از هواپرستي افراد و گروه‌ها سرچشمه مي‌گيرد و امر به معروف و نهي از منكر به صورت نظارت اجتماعي مي‌تواند مانع رهيافت و رواج چنين انحرافاتي باشد و بدين جهت گفته شده است اگر ميان يهود، انجام اين فريضه رواج داشت، پراكندگي ميانشان رخ نمي‌نمود .

در رابطه با برنامه‌هاي عبادي هم بايد گفت: در اسلام تشريع عبادات به گونه‌اي انجام گرفته كه فرد و اجتماع را خواسته يا ناخواسته به همگرايي و يگانگي عملي فرا مي‌خواند. به عنوان مثال در نماز كه نماد عبادت دراسلام است، هر مسلمان وظيفه دارد در شبانه روز 10 بار سوره فاتحه را كه جامع و هم سنگ قرآن است در نمازهاي خود قرائت كند. با آنكه كلمات اين سوره از زبان يك شخص ادا مي‌شود در خطاب‌هاي آن از ضماير جمع استفاده مي‌شود؛ نظير «اياك نعبد و اياك نستعين * اهدنا الصراط المستقيم» ؛ همچنين از مسلمانان خواسته شده در نماز همه رو به سوي كعبه بايستند و حتي المقدور نماز را به جماعت به جاي آورند. همچنين خداوند در آيه نـُه سوره جمعه مسلمانان را به برپايي نماز جمعه در اين روز و رها ساختن تمام كارها فراخوانده است. بدون شك حضور در نماز جمعه در هفته يكبار در كنار حضور روزانه در نماز جماعت باعث ايجاد پيوند برادري در بين مسلمانان مي‌شود و مؤمنين بيشتر از مشكلات يكديگر و از مسائل روز جهان خود آگاه مي‌شوند و اين راهكاري عظيم جهت ايجاد و حفظ وحدت اسلامي است كه قرآن بر اين امور تأكيد فراوان نموده است. از همه مهمتر در قرآن اشاره به مناسك حج شده كه در زمان و مكان مشخص و به صورت بخصوصي همه ساله ادا مي‌شود. قرآن يكي از حكمت‌هاي وجوب حج را مشاهده منافع از سوي مسلمانان دانسته است: «ليشهدوا منافع لهم» مبرهن و آشكار است كه از مهمترين منافع حج استحكام هرچه بيشتر پيوند برادري و يگانگي در بين مؤمنان و نشان دادن قدرت آنان بر ظالمان و ستمكاران است. خوب خوانندگان گرامي اين بود بخشي از راه‌هاي رسيدن به وحدت از ديدگاه قرآن، اما ببينيم پيامدهاي اختلاف از نظر قرآن چيست؟

قرآن كريم به صراحت مي‌فرمايد: نزاع نكنيد تا سست نشويد و قدرت شما از بين نرود. اين كلام به طور كاملاً شفاف بيان مي‌كند كه اولين و مهمترين اثر اختلاف «سست شدن و شكست ‌پذيري» در مقابل بيگانگان و دشمنان است. در آيه 105 سوره آل عمران آمده است: «و لاتَكُونُوا كالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّناَت وَ أُولَئك لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ» و مانند كسانى نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند، [آن هم] پس از آنكه نشانه‌هاى روشن [پروردگار] به آنان رسيد! و آنها عذاب بسیار بزرگى دارند. با مراجعه به تاريخ صدر اسلام به روشني در مي‌يابيم كه كه ضعف و انحطاط مسلمانان در اثر اختلاف و تفرقه و فراموش كردن ارزش‌هاي اسلامي بوجود آمده است و ضربات سهمگيني برپيكر اسلام وارد آمد و در اثر همين اختلاف بود كه كشور بزرگ و نيرومند «اندلس» از ليست كشورهاي اسلامي حذف شد و فلسطين دچار بحران شد و افغانستان و عراق در بحران جنايات دشمنان گرفتار آمدند.

بی‌گمان قرآن کریم در پیش از پنجاه آیه به مسئله وحدت و عواملی که فراهم آورنده اختلاف است، پرداخته و راه‌های رسیدن به وحدت را نشان داده است. از این راه‌ها می‌توان به رفتار مسالمت‌آمیز با مخالفان، پرهیز ازطرح مسائل اختلاف برانگیز و بی‌ثمر مذهبی، جلوگیری از تحریک احساسات و توهین به مقدسات، پرهیز از تکفیر صاحبان فرقه‌های اسلامی، رعایت حقوق اجتماعی، رعایت اصول اخلاقی، و تعامل علمی میان دانشمندان و فرهیختگان مسلمان اشاره کرد و تأثیر این عوامل را در تحقق وحدت نشان داد. زادگاه اختلاف از نظر قرآن در میان حاملان دین و از سوی برخی عالمان بسته اندیش است، آنان هستند که گاه به جای فروکاهش دادن اختلاف‌ها و نزدیک کردن افکار و اندیشه، زمینه‌های رویارویی را فراهم می‌سازند و با سطحی نگری، طرح موضوعات سست وبی پایه، برگزاری جلسات موهن، استنادبه احادیث ضعیف، همواره هیزم اختلاف را انباشته می‌سازند، و به تعبیر قرآن: «ما تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ»(شوری، ۱۴).

در قرآن کریم، آیات بسیاری مسلمانان را به اختلاف افکار، دسته‌ها، گروه‌ها، ملت‌ها و طبایع بشری توجه می‌دهد و این گونه از چندگانگی را به عنوان یک سنت الهی می‌شناسد. «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا»(حجرات، ۱۳) ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید.

در جايي از قرآن مجيد هم آمده است: «وَ لَوْ شاءَ رَبُّك لجََعَلَ النَّاس أُمَّةً واَحِدَةً وَ لا يَزَالُونَ مخْتَلِفِينَ» (هود، 118) و اگر پروردگارت مى‌خواست همه مردم را امت واحده قرار مى داد، ولى آنها همواره مختلف‌اند. در قرآن، بارها به مسئلة آزادى انسان‌ها در انتخاب راه و عقيده اشاره شده است. خداوند راه تقوى و فجور را به نحوى كه فطرت انسان خوبى‌ها و بدى‌ها را از درون درك كند، الهام مى فرمايد، و از بيرون هم انبياء‰ را براى راهنمايى مى فرستد و اين خود انسان است كه با اراده و اختيار كامل راه خويش را بر مى‌گزيند. پس اين ما انسان‌ها و خصوصاً ما مسلمانان هستيم كه با در نظر داشت فوايد اتحاد و همدلي يك راه معين و مشخص كه مقصود نهايي در آن ساكن است را انتخاب نموده باعث ترقي و پيشرفت خود و جامعه گرديم و آيه مباركه قرآن كه: «انما المؤمنون إخوة» را در زندگي سرلوحه كار خويش قرار دهيم و تنازع و اختلاف را كنار نهيم. اما اين نكته مهم را از ياد نبريم كه منظور از وحدت یکی کردن مذاهب، شیعی کردن سنیان و یا سنی کردن شیعیان نیست. منظور حصر مذاهب به یک مذهب و یا حتی گرفتن مشترکات مذاهب و طرد مفترقات آنها نیست. بلکه منظور از وحدت و یکپارچگی این است که با توجه به مشترکاتی که بین همه طوایف و فرقه‌های اسلامی وجود دارد و همگی اعتقاد به خداوند یگانه، پیامبر اسلام و کتاب الهی و قبله مشترک و اعتقاد به معاد و احکام اسلامی مثل نماز، روزه، حج و زکات دارند، با همدلی با یکدیگر همکاری کنند. بلكه مراد از وحدت، برداشتن موانع مصنوعی و پیشگیری از اموری است که باعث جدایی، کینه و دشمنی میان مسلمانان می‌گردد.

به اميد دستيابي تمام مسلمانان به در وحدت و پيروزي و سعادتمندي در جهان.

 

نسخ در قرآن (2)/ رضازاده

شروط نسخ:

1. تحقق‌ تنافي بين تشريعين كه در قرآن واقع شده‌اند يا به خاطر تنافي ذاتي، يا به دليل قاطع كه دلالت كند بر نقض تشريع سابق به تشريع لاحق.

2. تنافي كلي علي الاطلاق باشد و نه جزئي و در بعضي از افراد.

3. اين كه حكم سابق محدود به اعد صريح نباشد (يكي از دلايلي كه آيت الله معرفت به خلاف آيت الله خويي قايل به نسخ شده‌اند همين شرط است چنان‌كه آيت الله معرفت آيه «ود كثير من اهل الكتاب لو يردونكم من بعد ايمانكم كفاراً حسداً من عند أنفسهم من بعد ما تبين لهم الحق. فاعفوا و اصفحوا حتي يأتي الله بأمره ان الله علي كل شيء قدير» را منسوخ به آيه قتال مي‌داند زيرا در اين آيه آمدن امر الهي زمانش صريح نيست لذا احتياج به بيان و حكم جديد دارد ولي آيت الله خويي آن را منسوخ نمي‌داند زيرا در آن زمان گر چه به نحو غير صريح تأمين شده است.

4. تَحفُّظ بر نفس موضوع: مثلا در سوره بقره آيه 159 «الا الذين تابوا و اصلحوا بين الناس ...» ناسخ اول آيه كه «ان الذين يكتمون ما انزلنا من بينات و الهدي ...» را نمي‌باشد؛ زيرا آنكه بيان مي‌كند غير از آن كس است كه كتمان مي‌كند.

5. ناسخ بايد تعلُّق بگيرد به نسخ تشريعات نه به اخبار محضه؛ زيرا نسخ در اخبار محضه مستلزم كذب يا در ناسخ و يا در منسوخ است.

اما اينكه نسخ فقط در شرايع است فقط در فروع عبادات و معاملات است و در غير اين دو از عقايد و امهات اخلاق و اصول عبادات و معاملات و مدلولات اخبار محضه نيست.

اما عقايد؛ زيرا عقايد صحيحه ثابت‌اند و قابل تغيير و تبديل نيست. اما امهات اخلاق؛ زيرا حكمت خداوند در شرع آنها و مصلحت مردم در تخلُّق به آنها امري است ظاهر كه به مرور زمان متأثر نمي‌شود و به اختلاف اشخاص و امم تغيير نمي‌كند و اما اصول عبادات و معاملات، به خاطر وضوح حاجات خلق به‌ آنها به استمرار، به خاطر تزكيه نفوس و براي تنظيم روابط مخلوق و خالق.

اقسام نسخ: 1. نسخ تلاوة دون الحكم: كه براي قسم مثال زده‌اند آيه رجم (الشيخ و الشيخة اذا زنا فارجموا) كه جزء قرآن بوده است و سپس تلاوتش نسخ شده است ولي حكمش باقي است و اين حرف برمي‌گردد به حرف تحريف قرآن. چنان‌كه از روايت برمي‌آيد اين تا زمان وفات پيامبر بوده است و بعد از آن نسخ شده است. مضافا بر اينكه مستند اين قول خبر واحد است كه به اجماع مسلمين نسخ با خبر واحد ثابت نمي‌شود، همچنان كه قرآن با خبر واحد ثابت نمي‌شود. لذا اين قول و اين جملة عربي كاملاً مردود بوده و نمي‌شود به اينگونه جملات استناد كرد.

علاوه بر اينكه قرآن از امور مهمي است كه مردم به آن اهتمام داشته‌اند پس اگر آيه‌اي از آن حذف مي‌شد بايد به طريق متواتر نقل‌ مي‌شد نه خبر واحد (اين قول عمر بن خطاب نسبت داده شده).

2. نسخ تلاوة و حكم: در اين باب روايتي از عايشه نقل مي‌كنند كه در قرآن اين عبارت بود «عشر رضعات معلومات بحرمن» كه به «خمس معلومات» نسخ شد و در آن روايت است كه پيامبر… وفات نموده درحالي‌كه آن آيه قرائت مي‌شد در اينجا نيز همان دو اشكال وارد است.

3. نسخ حكم دون التلاوة: اين قسم مشهور بين علماست و همه امكان آن را قبول دارند، ولي وقوعش را بعضي منكر شده‌اند.

سپس نسخ حكم ثابت در قرآن به چند صورت است:

1. حكم ثابت در قرآن به واسطه سنت متواتر با اجماع قطعي كاشف از قول معصوم نسخ شود.

2. حكم ثابت در قرآن نسخ شود به حكم ثابت در قرآن كه ناظر به حكم آيه منسوخ باشد. در اين اشكال نيست و واقع هم شده است مثل آيه نجوي.

3. حكم ثابت در قرآن نسخ شود به آيه ديگري كه ناظر به حكم اولي نيست و فقط ملتزم به نسخ شده‌ايم به خاطر مجرد تنافي بين دو آيه ولي تحقق آن است كه چنين نسخي در قرآن واقع نشده است و آنچه گفته شده از باب خاص و عام و مطلق و مقيد ... است ولي آيت الله معرفت اين قسم را قبول كرده‌اند و گفته‌اند: بايد تنافي بين دو آيه كلي باشد و بر وجه تباين كلي باشد كه در اين صورت آيه متأخره از حيث نزول را ناسخ اولي مي‌گيريم، لذا واقعاً سخت است كه به تاريخ نزول آيات پي‌برد و چون براي قرآن ظهر و بطني است و محكم و متاشبهي، به گفتة آيات محكم پي‌بردن آسان نيست و قطع به نسخ دو آيه قرآني بدون نطق معصوم† ممكن نيست.

منابع: البرهان في علوم القرآن، زركشي؛ مناهل العرفان في علوم القرآن، ج2 زرقاني؛ الاتقان في علوم القرآن ج1 سيوطي؛ البيان، آيت الله خويي؛ التمهيد، آيت الله معرفت؛ علوم القرآن، آيت الله سيد محمد باقر حكيم.

 

موافقين و منكرين دعوت پيامبر اكرم… از ديدگاه قرآن كريم (2) / يوسفي

ارزش ايمان نسبت به اسلام: احكام دنيا از قبيل معاشرت، نكاح، ميراث، و ... بر اسلام مترتب مي‌شود، ولي ثواب آخرت بر اساس ايمان محاسبه مي‌گردد؛ امام صادق† فرمودند: «و الاسلام يحقن به الدم و تؤدي به الامانة و تستحل به الفروج و الثواب علي الايمان».[29]

پس براي رسيدن به رستگاري، تنها باقي ماندن در مرحله مسلماني – ادعا و شعار دينداري – كافي نيست، بلكه علاوه بر اعتقادات ديني و بجا آوردن اعمال صالح، ترك معاصي و انجام محاسن ضروري مي‌باشد.

چرا كه اسلام شرط صحت طاعات و عبادات مي‌باشد ولي ايمان (من جمله ايمان به امامت ائمه‰) شرط قبول طاعات و عبادات در نزد خدا مي‌باشد و آيه ذيل نيز ناظر به همين معنا است. «و من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مومن فاولئك يدخلون الجنة»[30] چون در اين آيه عمل صالح مشروط به مؤمن بودن شده‌ است.

منافق: نفاق و منافق در لغت از ريشه «نفق» آمده است كه به معناي «نقب» رفتن، خروج و تمام شدن مي‌باشد؛ واژه «انفاق» نيز به معنايي خروج و مصرف مال در راه خدا مي‌باشد از همين ريشه است.

منافق در اصطلاح قرآن به كسي گفته مي‌شود كه: پيامبر… را در زبان تصديق ولي در قلب و عمل تكذيب نمايد «اذا جاءك المنفقون قالوا نشهد إنك لرسول الله و الله يعلم انك لرسوله و الله يشهد ان المنفقين لكذبون».[31]

مهمترين علائم و مشخصه افراد منافق، دورويي شان است يعني در زبان چيزي را ادعا مي‌كنند كه در باطن به آن اعتقادي ندارند «هم للكفر يومئذ اقرب منهم للايمن بافواههم ما ليس في قلوبهم».[32]

افراد منافق بوسيله حيله و دروغگويي‌شان و ادعاي اين‌كه ما هم مانند شما مسلمان هستيم، از در دين داخل اجتماع مسلمين مي‌شوند و بعد با وارد آوردن ضربه‌ها بر پيكره اتحاد و انسجام مسلمانان، از در كفر خارج مي‌شوند. «و اذا جاءوكم قالوا ءامنا و قد دخلوا بالكفر و هم قد خرجوا به».[33]

منافقين و كفار در يك هدف كه تضعيف، تفرقه و نابودي مسلمانان باشد، با هم شريك هستند و متحد، به همين جهت: هولناك‌ترين عذاب‌هاي جهنم به منافقين اختصاص يافته است. «ان منافقين في الدرك الاسفل من النار».[34]

قرآن مجيد منافقين را به جهت خوش خدمتي‌هايشان به كفار، برادر ديني كفار خوانده است. «ألم‌تر الي الذين نافقوا يقولون لاخوانهم الذين كفروا».[35]

جحود: جحود در لغت از ريشه «جحد» است كه به‌ معناي انكار كردن مي‌باشد يعني چيزي را با علم به آن انكار كردن، و دانسته چيزي را رد كردن، به عبارت ديگر؛ جحد عبارت است از نفي آنچه كه در قلب ثابت است و اثبات آنچه كه در قلب نيست.

جحود در اصطلاح قرآن به كسي گفته مي‌شود كه: پيامبر… را در زبان و عمل تكذيب نمايد، اما در عمق قلب خويش بر حقانيت او پي برده است و يقين بر حقانيت پيامبر دارد «و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم».[36]

بزرگان يهود و نصارا كه حقانيت پيامبر… را به خوبي دريافته بودند – اما به علت استكبار، غرور و اين كه قدرت و رياست‌شان از دست نرود – پيامبر را تكذيب مي‌‌كردند بهترين مصداق‌هاي افراد جحود مي‌باشند «يعرفونه كما يعرفون ابناءهم».[37]

جحود پاسخي است به اين سوال كه: اگر پيامبر اسلام… واقعا حق بود چرا بعضي انسان‌ها هرگز به ايشان ايمان نياوردند؟!

پاسخ همين واژه «جحد» است زيرا بسياري از انسان‌ها چه در صدر اسلام و چه در عصر حاضر حقايق بر ايشان معلوم است حق را از باطل مي‌فهمند، اما باز ايمان نمي‌آورند، خود گمراه مي‌ماند و تابعان خويش را نيز گمراه مي‌كند.

«و ما يجحد بايتنا الا الكفرون». عنكبوت،47؛ «و ما يجحد بايتنا الا الظلمون». عنكبوت،49؛ «و ما يجحد بايتنا الا كل ختار كفور» لقمان32.

كافر: كافر در لغت از ريشه «كفر» و به معناي ستر و پوشاندن شي مي‌باشد و جمع آن «كفار» است.

كافر در اصطلاح قرآني به كسي گفته مي‌شود كه: پيامبر… را در زبان، قلب و عمل تكذيب نمايد «إن شر الدواب عند الله الذين كفروا فهم لايومنون».[38]

كفر ضد ايمان است؛ زيرا هر فردي كه از حقايق اسلام چشم پوشي نمايد و از نعمت‌هاي مادي و معنوي آن خود را محروم سازد – علاوه بر اين‌كه نتيجه‌اش تباهي دنيوي و عذاب اخروي مي‌باشد – كافر است «من كفر فعليه كفره».[39]

كفار مبالغه در كفر است؛ زيرا كفر نيز همانند ايمان از خود درجاتي دارد و شاخه‌هاي فراواني همانند «كفار عنيد» ق، 24؛ «كفار اثيم» بقره، 276؛ «كذب كفار» زمر، 2؛ و ... همچنين كفار به اهل كتاب و غير كتابي تقسيم مي‌شوند، شرك، هواپرستي و... مهمترين شاخصه‌هاي كفر مي‌باشند.

خاتمه: تقسيم انسان‌ها از جهت اعتقادات‌شان به دين‌دار و بي‌دين و دينداران به مسلمان و مؤمن و بي‌دينان به منافق و جحود و كفار، از زاويه موضع‌گيري اين افراد در برابر دعوت پيامبر اسلام مي‌باشد اين تقسيم‌بندي از محتواي آيات مختلف قرآن بدست مي‌آيد اما يكجا و دفعي مطرح نشده است هر چند گاهي افراد را به دو گروه مؤمن و كافر (تغابن، 2) و گاهي به سه گروه مؤمن، كافر و منافق‌ (بقره،2 – 16) و گاهي همه هستي را اعم از انسان‌ها و غير انسان‌ها را به دو گروه پيروان خدا و پيروان غير خدا (حج، 17 – 79) تقسيم كرده است.



[1]. براي شناخت بيشتر يحيي† علاوه بر كتب قصص قرآن و تاريخ انبياء به ترجمه و تفسير آيات ذيل نيز مراجعه شود: (آل عمران، 37 - 41 ؛ انعام، 85 ؛ مريم، 2 - 15 ؛ انبياء، 89 - 90.

[2]. تفسير هدايت، سيد محمد تقي مدرس، ج8، ص15.

[3]. جابر بن عبدالله انصاري از صحابة بزرگوار پيامبر… در وقت زيارت قبر امام حسين† مي‌فرمايد: «و أشهد أنك مضيت علي ما مضي علي أخوك يحيي بن زكريا» (قصص القرآن الكريم، علي محمد علي دخيل، ص315).

[4]. النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين، سيد نعمت الله جزائيري، ص451.

[5]. ذخائر العقبي، احمد بن عبدالله طبري، ص 119 - 120 ؛ أعلام الهداية، ج5، ص53.

[6]. بحارالأنوار، علام مجلسي، ج14، ص179.

[7]. آل عمران، 39.

[8]. قصص الأنبياء، ابو اسحاق نيشابوري، ص313 - 314.

[9]. قصص القرآن الكريم، علي محمد علي دخيل، ص315.

[10]. قصص الأنبياء، ابو اسحاق نيشابوري، ص315.

[11]. سخنان حسين بن علي† از مدينه تا كربلا، محمد صادق نجمي، ص28.

[12]. همان، ص41.

[13]. تاريخ انبياء از آدم تا خاتم، حسين عمادزاده، ص718.

[14]. قصه‌هاي قرآن، مكارم شيرازي، ص520.

[15]. تاريخ انبياء از آدم تا خاتم، حسين عمادزاده، ص718.

[16]. بررسي تاريخي قصص قرآن، محمد بيومي مهران، ج3، ص236.

[17]. مقتل الحسين، ابي مخنف كوفي، ص139.

[18]. تاريخ انبياء از آدم تا خاتم، ص717.

[19]. كشف الغمه، اربيلي، ص546 ؛ مقتل الحسين، ابي مخنف، ص161.

[20]. داستان پيامبران، احمد كريمي، ص106.

[21]. تاريخ الإسلام، ذهبي، ج4، ص15 - 16.

[22]. مقتل الحسين، ابي مخنف، ص140.

[23]. قصه‌هاي قرآن به قلم روان، محمد محمدي اشتهاردي، ص417.

[24]. الفتوح، ابن أعثم كوفي، ص915.

[25]. قصه‌هاي قرآن، مكارم شيرازي، ص422.

[26]. مقتل الحسين، ابي مخنف، ص180.

[27]. كشف الغمه، اردبيلي، ص546.

[28]. اعلام الهدايه، ج5، ص203.

[29] اصول كافي، ج3، ص38، حديث1.

[30] غافر، 40.

[31] منافقون، 1.

[32] آل عمران، 167.

[33] مائده، 61؛ بقره، 14.

[34] نساء،145؛ توبه،64 – 68.

[35] حشر، 11.

[36] نمل،14؛ بقره،2؛ آل عمران،70 – 71؛ هود،59..

[37] بقره،146؛ آل عمران،86؛ نحل،83؛ نساء،51.

[38] انفال،55؛ بقره،161؛ مائده،10؛ انفال،36؛ سباء،31.

[39] روم،44؛ آل عمران،56؛ فاطر،39 – 40.

زمستان 1386 (پیش شماره سوم) (2)

گزارشي مختصر از مرحلة نهایی سیزدهمین دوره مسابقات بین المللی فجر قرآن کریم / تهيه كننده: ابراهيمي

در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی (1386) سیزدهمین مسابقات بین المللی فجر قرآن از طرف مرکز جهانی علوم اسلامی و نمایندگی‌های مربوطه برگزار گردید. شرکت کنندگان در این مسابقات که بین طلاب غیرایرانی اعمّ از آقايان و خانم‌ها در نظر گرفته شده بود، در رشته‌های مختلف، از جمله: رشتۀ حفظ قرآن، تحقیق، ترتیل و مفاهيم به رقابت پرداختند. دور نهایي آن در مشهد مقدس، جوار بارگاه ملکوتی حضرت ثامن الحجج امام رضا† در اسفند 1386 به پایان رسید. در این مسابقات از هر رشته سه نفر به عنوان نفرات برتر انتخاب شدند که اسامی آنها را در جدول آمده است. در بخش پاياني اين مرحله، پيام رئيس مركز جهاني علوم اسلامي، حضرت حجت الإسلام و المسلمين آقاي اعرافي(زيد عزه) قرائت شد كه در بخش از آن پيام آمده است:

«قرآن و پيامبر اكرم… دو نسخة متطابق‌اند؛ زيرا قرآن خاتم و برترين تجلّي أعظم وحي و مهيمن بر همة كتاب‌ها و صحيفه‌هاي آسماني، و حضرت مصطفي… انسان كامل، خاتم پيامبران و تجلّي أعظم آفرينش حضرت حق(جل‌وعلي) است، اين دو تجلّي أعظم بر يكديگر منطبق‌اند و وصف هر دو، به زيبايي تمام، در آينة سخن و گفتار زيبا و شيواي شاگرد بزرگ قرآن و پيامبر… ، امام علي† در نهج البلاغه، تجلّي يافته است.»


اسامي آقايان

ش

نام و نام‌خانوادگي

مليّت

رشته

رتبه

محل تحصيل

1

سید اباذر واحدی

افغانستان

تحقیق

اول

مدرسه عالی امام خمینی€ قم

2

ثمر الدین صمد اف

تاجیکستان

تحقیق

دوم

مدرسه عالی امام خمینی€ قم

3

محمد افضل ایمانی

پاکستان

تحقیق

سوم

مدرسه عالی امام خمینی€ قم

1

کریم محسنی

افغانستان

ترتیل

اول

جامعه الرضا† مشهد مقدس

2

مهدی شریفی

عراق

ترتیل

دوم

جامعه الرضا† مشهد مقدس

3

آنار محمد اف

آذربایجان

ترتیل

سوم

مدرسه عالی امام خمینی€ قم

1

عبد الکریم عباس

پاکستان

حفظ کل

اول

مدرسه عالی امام خمینی€ قم

2

انس عبدالله

نیجریه

حفظ کل

دوم

جامعه الرضا† مشهد مقدس

3

سید احمد غفاری

افغانستان

حفظ کل

سوم

مدرسه امام رضا† قم

1

سید اسدالله اصغری

افغانستان

حفظ20 جزء

اول

مدرسه عالی امام خمینی€ قم

2

سعدی آدینه

تاجیکستان

حفظ20 جزء

دوم

مدرسه عالی امام خمینی€ قم

3

مختار محمد

گنبد

حفظ20 جزء

سوم

مدرسه آموزش زبان قم

1

سید عبدالله حسینی

افغانستان

حفظ 10 جزء

اول

مدرسه عالی امام خمینی€ قم

2

نصرت الله سعدالله اف

تاجیکستان

حفظ 10 جزء

دوم

مدرسه عالی فقه و معارف قم

3

محمد کویتی

عراق

حفظ 10 جزء

سوم

مدرسه شهید صدر

1

سيداحمد موسوي

عراق

مفاهيم

اول

مدرسه عالی امام خمینی€ قم

2

علي جان احساني

افغانستان

مفاهيم

دوم

مدرسه عالی امام خمینی€ قم

3

سيدحسين حسيني - مصطفي مرادي

افغانستان

مفاهيم

سوم

مشهد - اصفهان


اسامي خانم‌ها

ش

نام و نام‌خانوادگي

مليّت

رشته

رتبه

محل تحصيل

1

نرجس اخلاقی

پاکستان

ترتیل

اول

مکتب نرجسƒ

2

راضیه محمدی

عراق

ترتیل

دوم

مکتب نرجسƒ

3

مواجابو موسی

تانزانیا

ترتیل

سوم

جامعه الزهراƒ

1

مریم السادات حیدری

افغانستان

قرائت

اول

بنت الهدی

2

یسری جباری

عراق

قرائت

دوم

بنت الهدی

3

عشرت بتول

پاکستان

قرائت

سوم

بنت الهدی

1

حسنی جباری

عراق

حفظ کل

اول

بنت الهدی قم

2

-------

---

حفظ کل

دوم

----

3

-------

---

حفظ کل

سوم

----

1

حوراء ربیعی

عراق

حفظ20 جزء

اول

بنت الهدی قم

2

زینب نوری

افغانستان

حفظ20 جزء

دوم

بنت الهدی قم

3

عقیله بتول

پاکستان

حفظ20 جزء

سوم

بنت الهدی قم

1

معصومه رضایی

افغانستان

حفظ 10 جزء

اول

مکتب نرجسƒ

2

زینب ابراهیمی

پاکستان

حفظ 10 جزء

دوم

مکتب نرجسƒ

3

صنوبر حسن آوا

آذربایجان

حفظ 10 جزء

سوم

جامعه الزهراƒ

1

زهرا كنعاني

عراق

مفاهيم

اول

 

2

فاطمه بتول جنتي

پاكستان

مفاهيم

دوم

 

3

شريفه فهيمي

افغانستان

مفاهيم

سوم

 


اخباري پيرامون اسلام و قرآن/ زهرا حسن‌زاده

1. راه هدایت برای کشیشان باز است:

21

«سفرید ورویس» کشیش آمریکایی که امسال در مراسم حج شرکت کرده وبا نام «علی گواتمالا» حاجی شده، گفت: با مطالعه آیه شریفه «ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین» (سوره بقره آیه 2) مسلمان شدم.

به گزارش شیعه نیوز به نقل از پایگاه خبری تقریب، وی گفت: این آیه آنچنان زندگی مرا متحول ساخت که به رؤیا شبیه‌تر است. وی افزود: من در شهر «کوین» در جنوب آمریکا به عنوان یک کشیش مشغول فعالیت بودم و به میان زندانیان این شهر می‌رفتم تا مسیحیت را تبلیغ کنم و در همین حال مشغول گذراندن آخرین مرحله تحصیلات مدرسه کشیش در همان شهر نیز بودم.

علی گواتمالا، درباره چگونگی آشنایی خود با قرآن کریم افزود: قبل از آنکه تحصیلاتم را در این مدرسه به پایان ببرم، موظف بودم با کتاب‌های سایر ادیان از جمله قرآن نیز آشنا شوم. وقتی قرآن را باز کردم و چشمم به آیه «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین» در اول سوره بقره افتاد، از اینکه این کتاب آسمانی با قاطعیت می‌گوید همه می‌توانند با استفاده از آن هدایت شوند، تکان خوردم و به این نکته توجه عمیق کردم. از خدا خواستم راه درست را به من بنمایاند و خودم نیز به تحقیق و بحث درباره اسلام پرداختم.

وی افزود: یک روز که از منزل خارج شده بودم، شخصی را دیدم که عازم مسجد بود. به همراه او به مسجد رفتم و سادگی عجیب مسجد برخلاف کلیسا که پر از عکس و نقاشی است، مرا مجذوب خود کرد.

وی که با روزنامه «الشرق الأوسط» در سرزمین منا گفت و گو می‌کرد، اظهار داشت: علی رغم فشارهایی که از طرف خانواده وجود داشت، مسلمان شدم و هنگامی که به حج آمدم و برای اولین بار خانه خدا را زیارت کردم، احساس کردم در بهترین روزهای زندگی خود به سر می‌برم، به ویژه اینکه می‌دانستم مکان هائی را زیارت می‌کنم که رسول الله مناسک حج را در آنها انجام داده است. منبع: سایت خبری تحلیلی، شیعه نیوز

2. آموختن قرآن یکی ازشرط‌های ازدواج واشتغال دراندونزی:

درجزیره سوماترا درغرب اندونزی قانون جدیدی از سال 2008 اجرامی شود که هرکس می‌خواهد ازدواج کند یا کارمند دولت شود می‌بایست در آزمونی برای حفظ قرآن و نماز شرکت کنند و در آن قبول شود

این کار به منظور حفظ هویت اسلامی است و در هفت جزیره از 19 جزیره سوماترا قابل اجراست. منبع تبیان

3. اولين نوجوان حافظ قرآن كريم در برزيل:

احمد ناصر به عنوان اولين نوجوان حافظ قرآن در برزيل و آمريكاي لاتين معرفي شد. وي نوجوان لبناني‌‌تبار مقيم برزيل، قرآن كريم را به طور كامل و با قواعد تجويد آن حفظ كرده است. او اولين نوجوان حافظ قرآن كريم در برزيل است كه دلیل حفظ کردن قرآن خود را عنايت و خواست خداوند متعال و كمك مربيان مؤسسه حفظ قرآن كريم عنوان كرد.

21

این نوجوان 13 ساله دربارة مشكلات خود در اين راه گفت: حفظ قرآن در كشوري كه با محيط اسلامي سنخيت و سازگاري ندارد، سختي‌‌هاي ويژة خود را دارد، اما با عزم و تلاش توانستم اين امر را محقق كنم.

بنابه گزارش روزنامه مصري «بانوراما» اولين نوجوان حافظ قرآن در برزيل اظهار كرد: حفظ قرآن چهار سال به طول انجاميد و در اين مدت نيز در مسابقه‌‌هاي مختلف بين المللي حفظ و تجويد قرآن در كشورهاي عربستان، ليبي و امارات شركت كردم.

احمد ناصر ادامه داد: حفظ قرآن، صبر، اخلاق و ايمان را افزايش داده و راه صحيح زندگي را به ما نشان مي‌دهد. منبع سایت شبستان.

4. دستگاه ديجيتالي قرآن كريم:

شركت تجاری«امك» در هنگ كنگ، آخرين مدل دستگاه ديجيتالی قرآن‌كريم و گوشی‌های تلفن همراه با قابليت پخش آيات قرآنی را به بازار عرضه كرد. به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) به نقل از «newswiretoday»، مدل‌های «EQ100» و «EQ200»، آخرين مدل دستگاه ديجيتالی قرآن‌كريم و دو مدل «DD100»، و «DD200»، مدل‌های گوشی‌ تلفن همراه با قابليت پخش آيات قرآن كريم هستند كه از سوی شركت «امك»، طراحی و به بازار عرضه شده‌اند. شركت تجاری «امك»، اندازه و وزن كم گوشی‌های مذكور، امكان پخش ديجيتالی قرائت قرآن كريم و توانايی گوش دادن به قرائت قرآن از طريق هد‌فون را از مزيت‌های اين گوشی‌های جديد عنوان‌كرد.

5. پرچم عراق:

مجلس نمايندگان عراق دوم بهمن ماه جاری در مراسم تصويب پرچم جديد اين كشور، لفظ الله اكبر را با خط كوفی زينت بخش پرچم اين كشور اسلامی كرد. به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) به نقل از العربيه نت، مجلس نمايندگان عراق با حذف ستاره‌های حزب بعث دوره حكومت صدام از پرچم اين كشور، عبارت الله اكبر دست نوشته صدام حسين را حذف و شعار زيبای «الله اكبر» را به خط كوفی جايگزين آن كرد. پرچم جديد سه رنگ اصلی قرمز، سفيد و سياه نماد پرچم‌های اسلامی را حفظ كرده اما سه ستاره كه نماد وحدت، آزادی و سوسياليسم به عنوان اهداف حزب بعث سوسياليست عراق بود، از آن حذف شده است. پرچم جديد از فوريه آينده طی برگزاری همايش پارلمان‌های عربی در منطقه كردستان عراق برافراشته خواهد شد. «محمود المشهدانی»، رييس پارلمان عراق نيز در اين باره اظهاركرد: اين پرچم در تمامی مؤسسه‌های دولتی عراق برافراشته خواهدشد.

6. تأثير گوش دادن به قرآن:

آخرین پژوهش‌های علمی نشان داده است که گوش دادن به قرآن، سیستم دفاعی بدن را تقویت می‌کند و بدن را از ابتلا به بسیاری از بیماری‌های لاعلاج محافظت می‌نماید. به گزارش پایگاه خبری تقریب، بر اساس پژوهشی که در مصر انجام شده است، گوش دادن به قرآن از تشنجات عصبی ناخودآگاهی که باعث پائین آمدن قدرت سیستم دفاعی بدن می‌شود، می‌کاهد. شاید به همین خاطر است که جلسات قرائت قرآن به عنوان جلسات معقول (بر خلاف جلسات سحر و جادو) تأثیر روانی فراوانی بر روح و روان انسان مي‌گذارد.

 

آیا خودشان را کشتند؟/ ميرزايي

او سرشار از شادی شعف که سر انجام قوم مستضعف درمانده و مظلوم خویش را از چنگال مستکبران و جایران پیروزمندانه خارج نمود و بر آنها قول داده بود بعد از آنکه از مصر خارج شویم برای شما کتابی خواهم آورد که در آن قوانین را برای جامعه بیان خواهم کرد گرچه گاه‌بیگاهی درخواست‌های جاهلانه قوم او را می‌آزرد اما او با تمام قوا به مبارزه و جنگ با جهالت‌ها و شیاطین کمر بسته بود و توانسته بود که پیروز شود و حالا وقت آوردن آن قانون و ریسمان محکم وحدت که همه را گرد آن جمع و مطیع کند شده بود.

هارون را جانشین خویش قرار می‌دهد و خود روانه دبدار معشوق می‌شود سر از پا نمی‌شناسد و شور شوق و عشق از صخره‌های کوه طور میعادگاه عاشق و معشوق عشق او را بالا می‌برد یاد اولین طنین صدای فاخلع نعلیک انک بلوادی المقدس طوی.

کوشش را نوازش می‌داد موسی 40 شبانه روز در میعادگاه عشق می‌ماند و بعد از 40 شبانه روز می‌خواهد با دست پر و سوغات با ارزش به میان قوم برگردد متوجه می‌شود که قوم جاهل و سرکش او در غیابش به ندایی شیطانی گوساله طلایی را لبیک گفته‌اند قرآن این صحنه را که بر موسی در آن وقت چه گذشت به شکلی زیبای مجسم می‌سازد که نماد واقعی از خشم عطوفت دو نیروی کاملاً متضاد است «ولما رجع موسی الی قومه غضبان أسفا قال بئسما خلفتمونی من بعدی...» (اعراف، 150) «یا قوم انکم ظلمتم علی انفسکم باتخاذکم العجل فتو بوا الی بارئکم فاقتلوا انفسکم ...» (بقره، 54) او باید یکبار دیگر شیاطین و شیطان صفتان را مخزول منکوب نماید دستور توبه می‌دهد برای قومی که آن همه معجزات را فراموش کردند و تنها ده روز تأخیر او را دلیل درخواست جاهلانة خود قرار دادند دوری او را دلیل بر از بین رفتن او گرفتن و در واقع آنها فقط دنبال شخص موسی بودند نه دنبال هدف و آن حقیقتی که موسی دنبال آن بود و می‌خواست این بدبختان را به آن جا برساند. و دستور توبه شدید «فاقتلو انفسکم» می‌دهد.

در اینکه مراد از این عبارت چه است مفسران اختلاف نظر دارند. ما می‌خواهیم در این نوشتار دریابیم که مراد واقعی کدام است. در این فراز آیه دو کلمه به کار رفته یکی قتل و دیگری نفس گرچه هر دو معروفند، اما از تعریف آن دو در لغت خود را بی‌نیاز نمی‌دانیم. اما قتل، ابن فارسی می‌گوید: القاف و التاء و اللام اصل صحیح یدل علی الإزلال و الإماتة.

ابن منظور می‌گوید: قتله إذا ماته بضرب أو حجر أو شتم أو علة.

از تمامی این تعارف می‌شود نتیجه گرفت که قتل در واقع نوع خاصی از مرگ است نسبت بین قتل و موت عام و خاص مطلق است و در قتل قاتل و مقتول متصور است درحالی‌که در موت چنین نمی‌باشد.

اما نفس، خلیل ابن احمد: النفس الروح الذی به حیاة الجسد.

راغب می‌فرماید: النفس الروح. (مفردات، ص818)

نتیجه که از این تعاریف می‌توان به دست آورد این که نفس همان روح است ولی تا زمانی که با جسم و تن همراه است وقتی از تن مفارقت نمايد جسم قوام خویش را از دست می‌دهد و به آن روح دیگر نفس اطلاق نمی‌شود. تا زمانی به روح نفس گفته می‌شود که همنشین و قرین جسم باشد. رابطه این دو نیز همانند قتل و موت عموم خصوص مطلق است.

حال بعد از واضح شدن معنای لغوی دو کلمه چنانکه قبلاً نیز متذکر شدیم برای این عبارت چهار معنی بیان شده است.

با توجه به تعاریف ارایه شده از هر دو کلمه معنای ظاهری می‌شود، پس بکشید شما نفسهایتان را اما عدی گفته‌اند که دستور با رحمانیت و غفورییت خداوند «یا من سبق رحمته غضبه» و «رحمتی وسعت کل شيء» سازکار نیست.

مفسران در اینجا سه نظریه یا به عبارت رساتر برای این عبارت چهار گونه تفسیر بیان شده است:

الف) در واقع این آیه دستور به تهذیب نفس می‌دهد یعنی نفستان را در مرارت‌ها و سختی‌ها قرار بدهید مثل اینکه او را کشته‌اید. چنان نفس مطیع شما با شد که از جانب او هیچ گونه خطری شما را تهدید نکند.

ب) این دستور همانند دستور ذبح اسماعیل است به دست ابراهیم «یا ابراهیم قد صدقت الرؤیا» (صافات، 105) یعنی در ابتدا خداوند چنین دستوری داد که ببیند آنها اطاعت می‌کند یا خیر و چون آماده جنگ و قتال شدن خداوند آنها را مورد عفو قرار داد.

ج) این دستور از طرف خداوند نازل شد و ظاهر آن مراد بود یعنی اینکه قتل و خون‌ریزی در پذیریش توبه گوساله‌پرستان بنی اسرائیل نقش داشته و از آن جا که از آیات دیگر پذیریش توبه بنی اسرائیل فهمیده می‌شود پس این دستور باید انجام شده باشد.

معنی اول از آیه را گرچه عده‌ای از مفسران بیان نموده‌اند در بین خودشان نیز اختلاف است که آیا ظاهر آیه اصلاً مراد نیست یعنی دستور کشتن فقط به معنای ذلیل کردن نفس و خوار کردن او به کار رفته است چنانچه گذشت در لغت نیز قتل به معنای إذلال و خوار کردن آمده است (ابن فارس) چنانکه ابو زهره می‌گوید: یا اینکه کشتن هم در خارج واقع شده و از بطن و تأویل چنین مفهومی نیز برداشت می‌شود. چنانچه خواجه عبدالله می‌گوید: اگر مراد قسمت دوم باشد مشکلی ندارد و ما هم حداقل به عنوان بطن و تأویل اگر قبول نکردیم به دید اغماض بنگریم و سکوت کنیم اما معنای اول قابل پذیریش نیست اگرچه قتل طبق نظر ابن فارس به معنای إذلال آمده اما اینکه در قرآن نیز قتل به معنای إذلال و تهذیب نفس به کار رفته باشد قبول نداریم.

حضرت آیت الله جواد آملی در این مورد می‌فرماید: قتل ظهوری در حد صراحت در ازهاق روح دارد و هیچ‌گاه به معنای تهذیب نفس نیامده است و عفو هم ظهور در رفع ید از مجازات در همین دنیا دارد و با سیاق داستان بنی اسرائیل نیز نمی‌سازد که «فاقتلوا» به معنای تهذیب نفس باشد آنها که تازه به وسیله موسی از گوساله‌پرستی منع شده‌اند آنقدر بر نفس خود سخت گرفته باشد و پیروزمندانه از میدان جهاد خارج و توبه‌شان پذیرفته شده باشد با اینکه بعد از آن نیز دست از بهانه‌جوئی‌ها برنداشتند مثلاً به احکام تورات گردن ننهادند به بهانه اینکه احکام آن شاقّ و مشکل است چطور می‌توان تصوّر کرد که آنها نفس خود را ذلیل کردند و مورد عفو قرار گرفت و توبه‌شان پذیرفته شد اما معنی سوم و چهارم با اینکه از قوم بنی اسرائیل و انبیا آنها و خصوصاً حضرت موسی کرارا در قرآن یا در داستان‌های آنها بیان شده است اما در مورد این جریان فقط در همین یک مورد یادآور شده و در سوره نساء آیه 66 نیز به جهت سرزنش به آن پیامبر می‌فرماید: «و لو انا کتبنا علیهم ان اقتلوا انفسکم أو اخرجو من دیارکم ما فعلوه إلا قلیل منکم و لو انهم فعلوا ما یوعظون به لکان خیراً لهم» و نیز در سوره بقره می‌فرماید: «ثم أنتم هؤلا تقتلون انفسکم» که مفسران در ذیل آیه فرموده‌اند:

چنانکه در امت‌های قبل چنین دستور و فرمان داده بودیم. و آیه دوم نیز بعد از مراجعه به تفاسیر متوجه می‌شویم که ربطی به این داستان ندارد بلکه مربوط به یهودیان زمان پیامبر بودند که حق کشتن همکیشان خود را نداشتند اما آنها با مشرکان اوس و خزرج پیمان می‌بستند و همدیگر را می‌کشتند در اینکه این فرمان به همان شدت اجرا شد با اینکه با آماده شدن برای مقاتله و قبل از اجرای فرمان از طرف خداوند لغو شد قرآن چیزی نمی‌فرماید، فقط از آیات قرآن این قدر به دست می‌آید که توبه‌شان قبول شده است اما از روایات اسلامی و تورات کنونی به دست می‌آید که این فرمان اجرا شده و عده‌ای نیز کشته شده‌اند و در حین مقاتله توبه‌شان پذیرفته شده و فرمان قتل لغو شده و تعداد کشته شده‌گان نیز از سه هزار نفر که گزارش تورات است تا 70000 نفر در بعضی از روایات اسلامی در نواسان می‌باشد.

و از آن جا که سیاق این آیات شمارش نعمت‌های خداوند بر بنی اسرائیل است نکته در این جا است که آیا کشتن و کشته شدن هم می‌تواند نعمت باشد یا اینکه فقط در صورتی نعمت است که فرمان لغو و مورد عفو قرار بگیرد؟! و اگر گفتیم قسمت اول نعمت نیست بلکه مجازات و کیفر گناهی می‌شود که انجام داده‌اند. طبق سیاق آیات باید بگوئیم قبل از انجام، فرمان لغو شده و مورد عفو قرار گرفته‌اند و توبه‌شان پذیرفته شده و روایات که در آن باب آمده را باید کنار گذاشت، مخصوصاً که در باب داستان‌های قرآن روایات اسرائیلی زیاد می‌باشد با توجه به تعداد کشته شده‌گان 70000 نفر؛ و اگر گفتیم که کشتن هم با توجه به گناهی عظیم که انجام داده بودند نعمت بود مخصوصاً که در دو آیه مشابه 66 نساء و 54 بقره می‌فرماید: «خیر شما در انجام این فرمان است» همچنان که در جای دیگر در مورد جهاد با مشرکان می‌فرماید: «کتب علیکم القتال و هو کره لکم عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئاً و هو شر لکم» و در روایات نیز آمده است که برای کشته شده‌گان اجر شهید و برای باقی مانده‌ها اجر مجاهد منظور شده است، گرچه آمار کشته شده‌گان در روایات قابل تأمل و تعمق است.

بنابراین با توجه به عبارت «ذلک خیر لکم عند بارئکم» می‌توان نتیجه گرفت که این مقاتله نیز نعمت بوده و اجر آن نیز منظور شده. از یک راه دیگر نیز نعمت بودن آن قابل اثبات است و آن اینکه فرمان عام بوده و شامل همه تا اخرین فرد گوساله‌پرست می‌شود و از آن جا که عده‌ای از گوساله‌پرستان کشته و باقی مورد عفو قرار گرفت نسبت به باقی مانده نعمت است و در عرف نیز چنین استعمالی شایع است «یا من سبق رحمته غضبه» و «رحمتی وسعت کل شیء».

نکته: بعضی خواسته‌اند انجام این فرمان را منافی با رحمانیت و رحمیت الهی جلوه دهند درست نیست، چون در موارد مشابه نیز حکم قتل وارد شده است مثل ارتداد و قصاص قتل عمد که قتل باید انجام شود خصوصاً که قرآن به صراحت می‌فرماید: «و کتبنا علیهم فیها ان النفس بالنفس و العین بالعین» (مائده، 45) یعنی حکم قصاص در دین موسی وجود داشته است چه اشکال دارد که حکم ارتداد در شرع موسی نیز قتل بوده باشد. مخصوصاً که بنی اسرائیل قبل از موسی نیز مشرک نبودند. تا بگوئیم مرتد ملی است. و در جای دیگر قرآن تصریح می‌کند که بنی اسرائیل را از بعضی نعمت‌ها محروم کردیم به جهت طغیان‌هایشان «فبظلم من الذین هادو حرمنا علیهم طیبات و احلت لهم» (نساء، 160) و یکی از بزرگترین نعمت‌های الهی جان و  نفس و قوام انسان است. شاید یکی از چیزهای که خداوند بر آنها حرام کرد حداقل براي بعضي، جان عزیزشان باشد. قرآن از تعداد کشته شده‌گان چنانکه بیان شد در این قسمت سکوت کرده اما از منابع دیگر آماری ارائه شده است گرچه نحوه گذارش و خود آمار قابل تأمل است سه هزار نفر (تورات، سفر خروج، حجاج 23) 10 هزار نفر روایات اسلامی 70 هزار روایات اسلامی قاتلین چه کسانی بود باز هم از قرآن در این بخش مطلبی فهمیده نمی‌شود.

چند احتمال مطرح است: 1) هرکس خودش را کشته باشد، خود کشی کرده باشند. (ضعیف) ؛ 2) هر کدام دیگری را کشته باشد. (قول اکثر) ؛ 3) دوازده هزار نفر از بنی اسرائیل که گوساله نپرستیده بودن به فرماندهی هارون گوساله‌پرستان را قتل عام کردند. (روایت تفسیر قرطبی، ذیل آیه مذکور) ؛ 4) هفتاد نفری که با موسی به میقات رفته بود مأمور قتل گوساله‌پرستان شدند. اينكه عبارت «فاقتلوا انفسکم» سخن حضرت موسی است یا خداوند، از روایات بر می‌آید این دستور از طرف موسی صادر شده و از طرف خداوند نیز تأيید شده است آیا موسی در ابتدا چنین فرمانی شدید را صادر فرمود یا بعد چاره‌جوی‌ها یا بهتر بگوئیم بهانه‌جوی‌های قوم خودش باشد. در روایات آمده است که چون حضرت فرمود: شما به خودتان ستم کردید و گوساله پرستیدید آنها گفتند: پس ما چه کار کنیم؟ فرمود: توبه کنید دوباره آمدند توبه ما چه گونه است؟ فرمود: فاقتلوا انفسکم. اگر چنین باشد در واقع این قوم، اين کیفر را برای خویش خریدند، مثل داستان گاو بنی اسرائیل. البته از این قوم لجوج و بهانه‌جو بعید نیست، که داستان آن مفصّل در سوره بقره مطرح شده است تا آن جا که بهانه بنی اسرائیل ضرب المثل ملل گردیده است و یکی از معجزات قرآن تنزیه انبیا از انحرافات و شرک است یعنی اینکه در قرآن مطلبي که پیامبری را متهم به شرک و انحرافات نموده باشد یافت نمی‌باشد، و آنها را از تمام انحرافات بريئ می‌داند.

در همین داستان قرآن اعلام می‌دارد کسی که بنی اسرائیل را به چنین روزی کشاند و بدبخت و ذلیل نمود و در مقابل مقداري طلا خضوع و خشوع می‌نمودند سامری بوده است و هارون در مقابل بنی اسرائیل نتوانست ایستادگی کند و قصد قتل او را داشتند. و قرآن از زبان هارون خطاب به برادرش حضرت موسی می‌فرماید: «ان القوم استضعفونی و کاد ان یقتلوننی» اما تورات کنونی عامل این بدبختی را حضرت هارون می‌داند، چون موسی تأخیر کرد از هارون خواستند که برای ما خدای بیاور و او گفت: طلاهایتان را نزد من بیاورید و از آن طلاها گوسالة طلایی ساخت و گفت: ای بنی اسرائیل این خدایتان می‌باشد.

منابع و مآخذ: تفسیر التبیان، شیخ طوسی؛ مجمع البیان، طبرسی؛ المیزان، علامه طباطبايي؛ کشف الاسرار، میبدی؛ بحرالمحیط، ابوحیان اندلسی؛ فی ظلال القرآن، سید قطب؛ مفتاح الغیب، فخررازی؛ دُرّ المنثور، جلال الدین سیوطی؛ لسان العرب، ابن منظور، ج 11؛ حیات القلوب، علامه مجلسی، سرور 1386؛ تورات، سفر خروج؛ معجم مقائیس اللغه، احمد ابو فارس، ج5

 

تأمُّلي بر آية مباركة نور/ اسماعيل‌زاده

آيات الهي سراسر نور و رحمت است كه با دقت و عمل به آنها ميتوان سعادت دو گيتي را تضمين نمود. يكي از سور قرآن كريم كه به نام «نور» مزين است در جزء هيجدهم قرار دارد كه به بعضي از احكام زنان در باب حجاب و عفاف مي‌پردازد. همچنين درباره معاشرت‌هاي اجتمايي برخي مسائل را مطرح نموده است. از ميان آيات نوراني اين سوره مباركه آيه 35 به همين نام يعني «نور» مشهور است كه به مسئله اعتقادي تربيتي مي‌پردازد.

ما در اين گفتار كوتاه با استفاده از سخنان بزرگان كه در تفاسير مختلف آمده است سعي مي‌كنيم از نورانيت اين آيه بهره‌اي هرچند ناچيز كسب كنيم، باشد كه خشنودي متكلم اين كلام نوراني را فراهم آوريم.

ترجمه آيه

"الله نور السموات و الارض" خداوند نور آسمان‌ها و زمين است.

"مثل نوره كمشكوة فيها مصباح" مثل نور خداوند همانند چراغ‌داني است كه در آن چراغي باشد.

"المصباح في زجاجة" اين چراغ در حبابي قرار دارد.

"الزجاجة كانها كوكب دري" حبابي شفاف و درخشنده همچون ستاره فروزان.

"يوقد من شجرة مباركة زيتونة" اين چراغ با روغني افروخته مي‌شود كه از درخت پربركت زيتون است.

"لاشرقية و لاغربية" نه شرقي است و نه غربي.

"يكاد زيتها يضيئ ولو لم‌تمسسه نار" آنچنان روغنش صاف و خالص است كه نزديك است بدون تماس با آتش شعله ور شود.

"نور علي نور" نوري بر فراز نور است.

"يهدي الله لنوره من يشاء" خدا هر كه را بخواهد به نور خود هدايت مي‌كند.

"و يضرب الله الامثال للناس" خداوند به مردم مثال‌ها مي‌زند.

"والله بكل شيء عليم" و خداوند به هر چيزي آگاه است.

تفسير مفرداتي از آيات:

الف: نور

در اينكه منظور از نور در ابتداي آيه چيست اقوالي ذكر شده است كه مي‌تواند همه آنها صحيح باشد مانند اينكه گفته شده «نور» به معناي هدايت كننده، روشن كننده، زينت بخش كه مي‌شود همه شامل شوند.

با توجه به آيات قرآن كريم و روايات اهل بيت‰ كلمه «نور» براي اصطلاحات زيادي به كار رفته است از جمله:

1. قرآن مجيد "قدجائكم من الله نور و كتاب مبين" (مائده / 15)

2. ايمان "الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور" (بقره/257)

3.هدايت الهي "او من كان ميتا فاحيينا و جعلنا له نورا يمش به في الناس كمن مثله في الظلمات ليس بخارج منها" (انعام /122)

4.آئين اسلام "و يأبي الله الا ان يتم نوره ولوكره الكافرين" ( توبه / 32)

5. شخص پيامبراكرم… "و داعيا الي الله باذنه و سراجا منيرا" (احزاب/46)

6. معصومين‰ "وخلقكم الله انوارا فجعلكم بعرشه محدقين" (جامعه كبيره)

7. علم و دانش "العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء"، كه اين موارد از جمله مصاديقي است كه براي «نور» ذكر شده است.

ب: مشكاة

در اصل به معني روزنه و محل كوچكي است كه در ديوار ايجاد مي‌كردند و چراغ‌هاي قديم را براي محفوظ ماندن از مزاحمت باد و طوفان در آن مي‌گذاشتند. و نيز به محفظه‌هاي شيشه‌اي كه به صورت مكعب مستطيلي مي‌ساختند و دري داشت و در بالاي آن روزنه‌اي براي خروج هوا و چراغ را در آن مي‌نهادند گفته شده است.

در روايات «مشكاه» به سينه مؤمن تفسير شده است و يا به تعبير ديگر مجموعه شخصيت و آگاهي و علوم و افكار اوست كه ايمان وي را از گزند طوفان حوادث مصون مي‌دارد.

ج: نور علي نور

مفسران بزرگ تعبيرات گوناگوني از اين جمله دارند:

1. مرحوم طبرسي در مجمع مي‌گويد: اين جمله اشاره به پيامبراني است كه يكي بعد از ديگري از يك نسل و يك ريشه بوجود آمدند و راه هدايت را تداوم بخشيدند.

2. فخررازي مي‌گويد: اشاره به اجتماع اشعه نور و تراكم آنهاست آن چنانكه دربارة مؤمن وارد شده كه: مؤمن در ميان چهار حالت قرار دارد: اگر موهبتي به او رسد خدا را شكر مي‌گويد، اگر مصيبتي رسد صابر است، اگر سخن بگويد راست مي‌گويد و اگر داوري كند عدالت را مي‌جويد. او در ميان توده‌هاي مردم ناآگاه همچون انسان زنده‌اي است در ميان مردگان. او در ميان پنج نور در حركت است: سخنش نور، عملش نور، محل ورودش نور، محل خروجش نور و هدفش نور خدا در روز قيامت است.

3. اين جمله يعني امامي مؤيد به نور علم و حكمت در عقب امامي ديگر از آل محمد‰ است. اين آمدن امام عقب امام ديگر از ابتداء آدم† بوده است تا روز قيامت؛ زيرا كه هر رسولي را وصي و خليفه‌اي بوده پس اين گروه امامان اوصياي برحق‌اند كه خداوند آنها را حجت بر خلق خود گردانيد و هيچ عصري خالي از آنها نيست.

رواياتي در تأويل اين آيه شريفه

الف: روي جابر بن عبدالله انصاري قال: دخلت الي مسجد الكوفة و اميرالمؤمنين علي† يكتب باصبعه و يتبسم. فقلت له: يا اميرالمؤمنين، ما الذي يصحكك؟ فقال: عجبت لمن يقرأ هذه الآيات و هو لايعرف حق معرفتها. فقلت له: أيّ آية يا اميرالمؤمنين؟ فقال: الله نور السموات و الأرض مثل نوره كمشكوة. «المشكوة» محمد رسول الله… فيها مصباح، أنا مصباح، المصباح في زجاجة، الحسن و الحسين (در اين صورت كلمه «في» در «في زجاجه» بمعني «مع» است يعني «علي بالحسنين»)، الزجاجة كانها كوكب دُرِّي، و هو علي بن الحسين، يوقد من شجره، محمد بن علي، مباركة زيتونة، جعفر بن محمد، لاشرقية، موسي بن جعفر، و لاغربية، علي بن موسي، يكاد زيتها يضيء، محمد بن علي، ولو لم‌تمسسه نار، علي بن محمد، نور علي نور، حسن بن علي، يهدي الله لنوره من يشاء، القائم المهدي.

ب: ان المشكاة قلب محمد… و المصباح النور الذي فيه العلم و الزجاجة قلب علي† أو نفسه.

ج: ان المشكاة نور العلم في صدر النبي… و الزجاجة صدر علي† صار علم النبي الي صدر علي† الزجاجة كانها كوكب دري يوقد من شجرة مباركة قال: نور العلم، لاشرقية و لاغربية، قال: لايهودية و لانصرانية، يكاد زيتها يضيء ولو لم‌تمسسه نار، قال: يكاد العالم من آل محمد… يتكلم بالعلم قبل ان يسال.

"نور علي نور" يعني اماما مؤيدا بنور العلم و الحكمة في اثر الامام من آل محمد… و ذالك من لدن آدم إلي أن تقوم الساعة فهؤلاء الأوصياء الذين جعلهم الله عزوجل خلفاء في أرضه و حججه علي خلقه لاتخلو الأرض في كل عصر من واحد منهم.

اين چند روايتي بود كه در تأويل اين آيه ذكر گرديد. در بعضي از تفاسيري كه مراجعه گرديد مطالب تقريباً يكسان بود فقط در عبارات و تقسيمات اقوال با هم فرق داشتند كه ما سعي كرديم همان مشتركات را بياوريم. ان‌شاءالله كه قلوب ما به انوار آيات الهي روشن و منور گردد.

منابع: 1. تفسير مجمع البيان، شيخ طبرسي، م148ه.ق، ج17، ص138 ؛ 2. تفسير لاهيجي،‌ شيخعلي الشريف اللاهيجي، م1088ه.ق، ج3، ص288 ؛ 3. تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي، ج14، ص471 ؛ 4. تفسيرنورالثقلين، شيخ العروسي الحويزي، م1112ه.ق، ج3، ص602.

زمستان 1386 (پيش شماره سوم) (1)

درآمد:

عاشوراست كه «رسالت» را از «اسارت» باز مي‌شناسد و «حيات» را از «ممات» مي‌باوراند و عاشوراست كه سيماي حقيقي انسان را به نمايش مي‌گذارد تا فرشته‌گان دريابند آن سخن خدا را كه فرموده بود: «إنـِّي أعلَمُ ما لاتَعلَمُونَ» و فهميدند كه چرا زمين، آسمان‌ها، كوه‌ها و... خود را از زير بار امانتِ الهي رهانيدند؛ چون عاشوراست مظهر تجلّي خليفة اللهيِ انسان.

اگر واقعة عاشورا مصيبتي بزرگ است به طوري كه «همانند آن در اسلام نبوده و در آسمان‌ها و زمين، مانند آن به وقوع نخواهد پيوست»[1] نه به خاطر تشنگي اهل خيام، يا قطع شدن دستان قمر بني هاشم، يا تير خوردن گلوي طفل شيرخواره و يا فريادخواهيِ غريبانة «هَلْ مِن ناصر يَنصُرُني» امام حسين† است - هرچند همة اينها سخت و جانسوز است - بلكه به خاطر است كه اين سختي‌ها، جان‌فشاني‌ها و ايثارها به خاطر آن انجام شد! و آن پيامي است كه از بطن قرآن بيرون آمده و لذا همچون قرآن جاودانه گشته است؛ به ديگر بيان علّت ماندگاري عاشوراي حسيني، ارتباط مستقيم و با دوام آن با قرآن است.

امام حسين† به عنوان وارث همة فضيلت‌ها و رهرو واقعي تمامي پيامبران، با الهام از آيات قرآن همچون «و لله الْعِزَّةُ و لرسُوله و للمُؤمنينَ» شگفت‌ترين شگفتي‌ها را در روز عاشورا براي جهانيان ترسيم كرد و بدين طريق به إحياي انسان‌هاي مرده و جاهل پرداخت و اسلام را حياتي دوباره بخشيد و در بين امت اسلام در تمام قرون و اعصار حماسه و غيرت ايجاد كرد و درس آزادي و آزادگي آموخت و به قول علامه اقبال لاهوري:

خون او تفسير اين اسرار كرد

ملّت خـوابيـده را بـيـدار كرد

لذا بر من و شماي مسلمان فرض است همچون مولايمان حسين بن علي† براي انكشاف حقايق گام برداريم و در اين برهة زماني كه از هر سو دشمنان اسلام براي ضربه زدن به پيكرة اجتماع مسلمين، كمر همّت بسته‌اند و با نوشتن رمان، ترسيم كاريكاتور، ساختن فيلم و... جهت هتك حرمت به ساحت مقدّس حضرت رسول اكرم… و شبيه‌خون فرهنگي و تجاوز نظامي به كشورهاي اسلامي تلاش مي‌كنند، با قلم قوي و تدبير صحيح جلو حركات موذيانة آنها را بگيريم، چرا كه «كُلُّ يَوم عاشُورا و كُلُّ أرض كربلا» حقيقتي است كه از متن دين و روح عاشورا برمي‌آيد و شعاري است نشان دهندة پيوستگي خط درگيري حق و باطل براي همة زمان‌ها و در همة مكان‌ها؛ و حلقة علمي بشارت هم براي اين «رسالت» سعي مي‌كند و گام برمي‌دارد و منتظر ياري سبزتان مي‌باشد. به اميد آن روز كه همه حسيني باشيم. سـردبيـر

 

آشنايي با اعجاز (2)/ ابراهيمي

مقدمه: خدا را سپاس می‌گویم که باز توفیق داد، ادامۀ مطلب قبل را که، تحت عنوان "آشنای با اعجاز" در پیش شمارۀ دوم این فصلنامه به آن پرداختم و در آن جا به چند مطلب (اعجاز در لغت و اصطلاح، و دیدگاه‌های مختلف در تعریف معجزه و عناصر تشکیل دهندۀ اعجاز و...) اشاره شد، در اینجا عرضه کنم.

در اینکه شرایط معجزه چند تا و چه چیزهای است بین علما و فلاسفه اسلامی اختلاف است امّا آنچه مشهور و مورد قبول اکثریت علما است به شرح ذیل می‌باشد:

1. مقامی را که شخص ادعا می‌کند از ناحیۀ خدا است، محال عقلی نباشد یعنی از نظر عقل برای بشر امکان پذیر باشد. اگر کسی مقامی را ادعا کند که از نظر عقل کذب و دروغش ثابت است در این صورت، هر عملی که برای اثبات گفتارش انجام دهد، نه عملش گواه بر صدق گفتار او است و نه آن را بعنوان معجزه می‌شود قبول کرد، گرچه دیگران از انجام چنین عملی عاجز و ناتوان باشند. مثلاً اگر کسی ادعای الوهیت کند محال است که چنین کسی در ادعای خویش صادق و راستگو باشد؛ زیرا دلایل عقلی بروشنی کذب این ادعا را ثابت کرده است.

2. شخصی که ادعای منصبی را از جانب خدا می‌کند از نظر شرع[2] نیز قابل تائید باشد، بنا بر این اگرکسی ادعای نبوت کند این ادعا به دلیل روشن نقلی که (قرآن و سنت) باشد، کذب آن ثابت شده است و این ادعا را هیچ متشرعی قبول نمی‌کند. گرچه این فرد اعمال خارق العاده انجام دهد، چون آیات قرآن و احادیث ائمه‰ خلاف آن را ثابت کرده است که موضوع نبوت با بعثت پیامبر اسلام… به پایان رسیده و دیگر پیامبری ازطرف خداوند مبعوث نخواهد شد.

3. شخصی که مدعی مقام و منصبی از طرف خداوند باشد در مقام اثبات و ظهور، خلاف آن را ظاهر نکند تا کذب ادعایش لازم آید، گرچه این شخص عملش خارق العاده و عجیب در نظر مردم جلوه کند. مثلاً در تاریخ نقل شده است که مسيلمه کذاب ادعای نبوت نمود و گفت معجزۀ من این است که چاه‌های که آب کم دارد را با انداختن آب دهن آب آن را چند برابر می‌کند این کار را کرد ولی نتیجه برعکس شد، یعنی مقدار آبی که در چاه موجود بود همه خشکید، و همچنین دست خود را بر سر عده‌ای از خاندان حنیفه کشید که مو بیشتر بروید ولی همه را عارضۀ کچلی نصیب شد.[3]

4. چهارمین شرط اعجاز این است که باید به هیچ یک از علوم و فنون و هنرهای دقیق نظری متکی نبوده و قابل تعلیم و تعلّّم نباشد بنابراین اگر کسی عملی را انجام دهد که متکی به یکی از این فنون و علوم باشد، چنین عملی را نمی‌توان معجزه نامید گرچه عملش فوق العاده و دیگران از انجام آن عاجزو ناتوان باشند و شرایط دیگر اعجاز را هم دارا باشد. مثلاًًًًًًً اعمال خارق العادۀ که جادو گران و شعبده بازان و از کسانی که به برخی از رموز دقیق علمی آشنائی دارند سر می‌زند چنین عملی معجزه به حساب نمی‌آید و بر خدا هم لازم نیست که این گونه اعمال را باطل اعلام کند و این افراد را که ادعای دروغین خود را از این طریق اثبات می‌کنند را رسوا و مفتضح سازد. شاید این کار نوعی امتحان باشد برای افراد صالح و عاقل که گول این چنین اشخاص را نخورده و از مرحلۀ آزمایش پیروز و موفق بیرون آیند.[4] آری چیزیکه هست این است که آشنائی با این گونه قواعد و فنون و بکار بستن آنها در میزان معین در فراخور دقت است و برای هرکس ممکن نیست و همین است که افرادی از این قبیل در جهان کم پیدا می‌شود. این بود اهم شرایطی که علما برای معجزه بیان کرده اند.[5]

اقسام اعجاز: مطلب دیگری که در اینجا لازم است به آن اشاره شود بحث اقسام و گونه‌های اعجاز است که خود بحث مفصلی دارد و باید در جای خود مورد بحث و گفتگو قرار گیرد، ولی در اینجا اشارۀ گذرا به این موضوع بی‌مناسبت نیست و أهم آن بدین شرح است:

1. اعجازفعلی: افعالی که در موارد مقتضی از انبیا و رسولان الهی صادر می‌شده است مانند: اژدها شدن عصا و ید بیضا، شفا یافتن کور مادرزاد توسط حضرت عیسی† و شق القمر بدست مبارک پیامبر اسلام و... .

2. اعجازقولی: اعجازی که ازجنس فعل نیست بلکه از جنس کلمه و کلام است مانند: قرآن کریم.

3. اعجازموقت: مانند جاری شدن آب از زمین، اژدها شدن عصا و... چون دین انبیای گذشته دین موقت و غیردائمی بوده است پس معجزۀ آن هم باید موقت باشد.

4. اعجاز موئبّد: مانند قرآن بالنسبه به اینکه دین پیامبر اسلام… دین خاتم و دینی است که مکمل ادیان سلف و گذشته می‌باشد.

5. اعجاز محسوس: مانند شفای کوران و زنده نمودن مردگان توسط عیسی† و شکافتن دریا به دست حضرت موسی† و... .

6. اعجاز معقول: یعنی اعجازی که با عقل قابل ادراک و حس باشد مانند، قرآن، البته قرآن از لحاظ ظاهری در ردیف اعجاز محسوس جای می‌گیرد ولی جنبۀ عقلانیت آن غلبه دارد، تا جای که یکی از سفارش‌های مهم قرآن، این است که مردم را به تعقل و تفکر دعوت می‌کند. اصلاٌ مخاطبان تحدی قرآن، عقلا و دانشمندان عالم هستند برای اینکه تحدی و مبارزه خواهی از جاهلان معنا ندارد. قرآن در این زمینه پا را فراتر نهاده است، نه تنها عاقلان بلکه جنیان را هم به مبارزه و تحدی فراخوانده است. مانند «قل لئن اجمعت الانس و الجنّ علی أن یأتوا بمثل هذا القرآن لایأتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیراً»[6] بگو اگر انسان‌ها و پریان اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نمی‌توانند بیاورند هرچند یکدیگر را در این کار کمک کنند.

نکتۀ جالبی که از این آیه استفاده می‌شود این است که همه را به مبارزه طلب نموده و این خود دلیل بر این است که اعجاز قرآن تنها از نظر فصاحت و بلاغت و اسلوب نیست، چنانکه بعض اسرار بر این قسمت دارند، زیرا اگر چنین بود تنها عرب‌ها را فرامی خواند. درحالی‌که قرآن همۀ جهانیان را فراخوانده است، یعنی همه اموری را که برتری در آن تصور شود آیه شامل آن می‌شود. یعنی برای همۀ طبقات و افراد بشر برای سخن سنجان از نظر فصاحت و بلاغت و برای فیلسوفان از دید عقلانیت و برای جامعه شناسان از دیدگاه اجتماعی و برای هر گروه از دریچه و دید خودشان.[7]

حرف جالبی در این میان ابوالحسین، سعید بن هبه الله مشهور به قطب الدین راوندی[8] (م 573 هق ) صاحب کتاب (الخرائج و الجرایح) دارد وی می‌گوید: «روا نیست بگوئیم قرآن یک معجزه است، بلکه انصاف این است که هزاران معجزه در بطن آن نهفته است»[9] این حرف، حرف قشنگی است واقعاً و بدون شک قرآن در همه جنبه‌ها و زمینه‌ها پر از اعجاز است. گرچه بعضی اعجاز قرآن را منحصر در چند تا می‌دانند و روی آن پافشاری دارند ولی حق آن است که قطب الدین راوندی گفته است.

نکتۀ دیگری که از آیۀ 88 سورۀ اسراء بروشنی استفاده می‌شود این است که قرآن به طور یقین و قطع معجز است و الا دعوت نمودن همۀ جهانیان أعم از انس و جنّ کار لغو و بیهوده‌ای است.

حقیقت اعجاز و تمایز آن با سایر خوارق عادات: در عالم گاهی کارهای اتفاق می‌افتد که بعضاً با معجزه اشتباه می‌شود و مردم خیال می‌کنند این کار واقعاً معجزه است با اینکه بین اینها فرق‌ها و تمایزهای وجود دارد، لذا برای اینکه این موضوع روشن شود تصمیم گرفتم تمایزها و فرق‌های این دو موضوع را در چند امر به طور کلی متذکر شوم:

الف) هدفها: هدف انبیا بر اساس رسیدن به سعادت، خیرخواهانه و اعمال صالح صورت می‌گیرد؛ درحالی‌که در کارهای فوق العاده کاهنان، مرتاضان، جادوگران و ... چنین هدفی ملاحظه نمی‌شود، بلکه هدف شخصی، بدخواهانه، دست یابی بمقاصد مادی و یا حتی اختلاف افکنی و ایجاد تفرقه و انگیزه‌های دیگر است.

ب) قلمروها: قلمرو اعجاز گسترده و نامحدود است و بر محور خاصی دور نمی‌زند، درحالی‌که امور خارق العاده دیگر هر یک قلمرو محدود و خاص خود را دارند و نوعی تخصص و تکسب، بر اثر تمرین در حوزۀ محدود و یا کارایی معین است.

ج) استناد به فراطبیعت: آثار مرتاضان، کاهنان و... همه مستند به تلاش‌های علمی و عملی و سختی‌های فراوان قابل یادگیری و یاد دهی است؛ ولی اعجاز نبوی مستند به پشتوانۀ غیبی و قدرت بی‌کران الهی است که به إذن خدا از طریق پیامبران ظهور و بروز می‌کند.

د) سیره و منش رفتاری مجریان: انبیا الهی افراد پاک سرشت و اساس کارشان بر محور تقوا و درست کاری است، ولی اصحاب سحر و امثال آن دائم در تنازع و رقابت و افعالشان بر پایه تزویر و نیرنگ و فریب است و زندگی آنها آلوده بخوی حیوانی و سوء سابقه و ... هستند. در اینجا ممکن است این شبهه ایجاد شود که سحر، کهانت و... را می‌شود قبول کرد، ولی در خارج بسیار دیده شده و می‌شود که اصحاب کرامت افراد پاک و صالحی بوده‌اند،[10] چطور می‌شود که صاحبان کرامات را در مقابل پیامبران و در ردیف اصحاب سحر و جادو و... قرار داد؟ برای دفع این شبهه لازم است فرق اعجاز و کرامات، جداگانه بازگو شود.

فرق معجزه و کرامت: تمایز اعجاز و کرامت را در چند امر می‌توان جستجو کرد:

1. نبی یقین به صحت و درستی معجزه دارد ولی صاحب کرامت تردید و شک دارد؛ 2. معجزه با ادعای نبوت همراه است ولی کرامبدون ادعا و گاهی با ادعای امامت پهلو می‌گیرد؛ 3. معجزه را باید صاحب آن به منصۀ ظهور و بروز برساند ولی کرامت معمولاً پنهان است.[11]

تذکر: معجزه بعد از بعثت انبیاء رخ می‌دهد و آنچه قبل از بعثت به وقوع پیوسته باشد اسم آن کرامت ولی عرفاً همه کرامات انبیا را معجزه می‌گویند؛ شاید روی همین سخن باشد که برای پیامبر اسلام 4440 معجزه شمرده‌اند.[12]

فرق کرامت با سایر خارق عادات

در کرامت شرط است که صدور آن از سوی صالحان باشد و نیز نیت و هدف خیر داشته باشد، یعنی صاحبان کرامت هیچ وقت از این ملکه و نیروی خدادادی سوء استفاده نمی‌کند درحالی‌که اصصحاب خارق العادات غیر از کرامت چنین نیست. فرق دیگر این است که هر کرامتی خارق العاده است، ولی هر امر خارق العاده کرامت نیست.[13]

کاربرد معجزه در قرآن: با سیر و تتبع در قرآن کریم به این نتیجه می‌رسیم که واژۀ معجزه به معنای اصطلاحی (خارق العاده بودن) آن، در مصحف شریف به کار نرفته است؛ دلیل آن شاید این باشد، قرآن که آخرین کتاب آسمانی است خواسته اهمیت علم، تعقل و تفکر را برساند و مردم را به این گوهر گرانبها متوجه سازد، دربارۀ آن سکوت اختیار کرده است، لذا در قرآن می‌بینیم که در موارد متعدد انسان‌ها را به تعقل و تفکر دعوت نموده و جهل و نادانی را نکوهش کرده است، قرآن با این روش خواسته بفهماند که گرویدن به آئین و دستورات پیامبران الهی باید بر اساس علم و عقل باشد نه صرف مشاهدۀ کارهای عجیب و غریب، بلکه صدور معجزه از سوی پیامبران به ضمیمۀ دلیل عقل و استدلال منطقی، شالودۀ ایمان آنها را تشکیل دهد. از این رو نکرش قرآن نسبت به اعجاز یک نوع نگرش معرفتی است و عوض آن قرآن از واژه‌های دیگر استفاده نموده است، مانند: آیه، آیات، بیّنه و بیّنات.[14]

منابع و مآخذ مهم: 1. قرآن کریم؛ 2. مفردات قرآن، اصفهانی راغب، چاپ پنجم، نشر امیران : 134.4 ؛ 3. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی سید حسن، مرکز آثار علامه مصطفوی، چاپ اول 1385 ؛ 4. البیان فی تفسیر القرآن، خوی ابوالقاسم، دارالثقلین – قم چاپ چهارم 1383 ؛ 5. تفسیر نمونه، شیرازی ناصر مکارم، دارالکتب الاسلامیه، چاپ44: 1382 ؛ 6. تفسیر المیزان، علامه محمد حسین طباطبائی، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، دفترانتشارات اسلامی، چاپ بیستم:1384 ؛ 7. تاریخ و روش تفسیر در قرآن، طباطبائی حسین، بنیاد فرهنگی امام صادق† – 1361 ؛ 8. معجزه شناسی، محمد باقر سعیدی روشن، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول 1379 ؛ 9. آشنائی با قرآن، مطهری مرتضی، انتشارات صدرا، چاپ 17 ؛ 10. کشف المراد فی شرح تجریدالاعتقاد، علام حلی حسن، مؤسسه امام صادق† ، چاپ دوم 1382 ؛ 11. عقاید استدلالی، علی ربانی کلپایگانی، انتشارات نصایح، چاپ دوم؛ 12. علوم قرآنی، معرفت محمد هادی، مؤسسه قرهنگی تمهید، چاپ ششم: 1384 ؛ 13. معجزه در قلمرو عقل و دین، محمد حسن قدردان قراملکی، دفتر تبلیغات اسلامی.

 

ايمان و نقش آن در زندگي (2)/ احمد رضوي

توجّه: در پيش‌شمارة دوم اين مجله، عناوين اين مقاله از اين قرار است: (مقدّمه، ايمان در لغت، در اصطلاح و ايمان در فرهنگ غرب) و اينك ادامة مطالب.

ايمان در اسلام: از آنجا كه در بسياري از آيات قرآن كريم و روايات، ايمان همراه عمل به كار رفتـه و ايمان بدون عمل صالح را بي‌اثر معرفي نموده است، مسلمانان صدر اسلام به ايمان از دريچة عمل نگاه كرده‌اند و تمان نظرات را طبق همين نگاه تفسير نموده‌اند. مي‌شود گفت تمام اختلافات سياسي، اعتقادي مسلمانان و تقسيم شدن به گروه‌هاي مختلف از همين مبحث شروع شد. به عنوان نمونه گروه‌هاي خوارج، مرجئه، ... از جهت سياسي گرفتار معني و برداشت غلط از ايمان شدند و گروه‌هاي معتزله، اشاعره، ... از جهت اعتقادي همين اشتباه را مرتكب شدند. با وجود تمام اختلاف نظرها پيرامون ايمان، همه مسلمانان به اينكه ايمان داراي سه ركن و اساس مي‌باشد، مشترك‌اند و آن سه ركن عبارت است از:

1. شناخت خداوند و پذيرش توحيدش؛ 2. شناخت نبوّت و پذيرش خاتميت؛ 3. شناخت معاد و پذيرش ثواب و عقاب.

نقش ايمان: قبل از وارد شدن به اين بحث از ديدگاه آيات و روايات، لازم است چند نكته‌اي را يادآور شويم تا اهميت اين بحث بيشتر آشكار گردد، و بتوانيم نتيجه‌اي كامل‌تر بگيريم.

نكته اول: انسان اجتماعي است يا طبيعتاً و يا قهراً[15] و داراي غرائز و خواسته‌هاي فراوان از قبيل: جاه‌طلبي، كسب و حفظ شهرت، ثروت‌اندوزي، استفاده از نيروي ديگران، ... .

نكته دوم: دنيا محدود است و امكان ندارد همه به تمام خواسته‌هاي خود برسند. نتيجه اينكه بين انسان‌ها اختلاف به وجود مي‌آيد و گاه به جنگ‌هاي كلان جهاني و يا جنگ‌هاي كوچك‌تر منجر مي‌شود. لذا متفكران جهان براي راه حل اين مشكل راه‌هايي را در پيش گرفته و به صورت آزمون و خطا عمل كردند. از جمله دو اصلاح را پيشنهاد كرده و از آن دفاع نمودند و سياست‌مردان نيز بر تطبيق اين دو راه بر مردم بسيار سخت گرفتند و پافشاري كردند، اما بعد از مدتي هيچ كدام جواب نداد و اختلاف و جنگ‌ها بالا گرفت. جهت جواب ندادن اين دو راه بيان خواهد شد، اما توضيح آن:

راه اول: اصلاح نظام اقتصادي: طرفداران اين نظريه مشكل جهان را نظام اقتصادي دانسته‌اند و راه حل آن را نيز در اصلاح اين نظام؛ لذا گفتند بايد همه مردم از جهت اقتصادي مساوي با يكديگر باشند و هيچ كس از حيث اقتصادي بر ديگري برتري نداشته باشد. اين نظريه از چند جهت مشكل داشت، لذا راه حل درستي نبود و به زودي كنار گذاشته شد.

جهت اول: اين راه با طبيعت انساني سازگار نبود، چون انسان مي‌خواهد از دست رنج خود استفاده كند و هر مقدار درآمد دارد در اختيار خود داشته باشد.

جهت دوم: چون مردم را براي پذيرش اين راه حل مجبور مي‌كردند، اميد كار و آينده از همه گرفته شده بود و هيچ كس به آيندة خود اميدوار نبود.

راه دوم: نظام تسلط و بردگي: گروهي گفتند بايد يك تعداد از مردم برده باشند و تعدادي ارباب تا مشكل به وجود نيايد. اما اين عمل باعث مشكلات بزرگتري شد و اختلاف را تشديد كرد.

و اما راه حلي را اسلام پيشنهاد مي‌كند كه نه با طبيعت انساني مخالف است و نه اميد را از بين مي‌برد، بلكه بهترين راه حل است و با نظام غلط اقتصادي و بردگي مبارزه مي‌كند؛ و آن راه «ايجاد ايمان در قلب افراد» است. اگر فردي ايمان داشت به همان معناي معرفت، عمل و آزادي و با توجه به همان سه ركن اساسي، ديگر به خود اجازه نمي‌دهد كه حقوق ديگران را پايمال كند تا به خواسته‌هاي نفساني خود برسد، به ديگران بي‌احترامي نمي‌كند تا احترام خود را بالا ببرد، ديگران را برده خود نمي‌سازد، به مردم به چشم حقارت نگاه نمي‌كند، در ديدگاه فرد مؤمن بين سفيد و سياه، فقير و ثروتمند، زشت و زيبا، ... فرقي نيست، بلكه تنها فرق گذاري بين اقشار جامعه از جهت تقواست همان فرقي را كه خداوند بيان مي‌دارد: إِنَّ أكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أتْقَاكُمْ. (سوره حجرات، آيه 13)

فردي كه ايمان دارد گناه و ظلم از او سر نمي‌زند نه در خلوت و در جمع ديگران، كار نيك را انجام مي‌دهد حتي اگر هيچ كس از او تقدير نكند، خيرخواه ديگران است و دلسوز مردم، ... دنبال فرصت‌هايي است تا به مردم خدمت كند و گرهي از كارشان بگشايد، در تمام لحظات خدا در زندگي‌اش نقش اساسي دارد و تمام كارهايش رنگ و بوي خدا و ايمان مي‌دهد، دوستي‌ها و دشمني‌هايش حساب شده و در يك كلام زندگي فرد مؤمن كاملاً خالي از هر گونه افراط و تفريط مي‌باشد. قرآن در بسياري از آيات وقتي مي‌خواهد ايمان را بيان كند و آن را معرفي نمايد، در قالب داستان و يا بيان آثار و فوائد آن معرفي مي‌كند. به عبارتي در تعريف ايمان، قرآن از اين قاعده استفاده كرده است و آن قاعده: «پي‌بردن از اثر به مؤثر است» مي‌باشد. اينك به توضيح تعدادي از آيات مي‌پردازيم كه بيانگر نقش ايمان و آثار و بركات آن در زندگي است.

1. ترس و اندوه را از بين مي‌برد: كساني كه (به پيامبر اسلام) ايمان آورده‌اند، و كساني كه به آيين يهود گرويدند و نصاري و صابئان[= پيروان يحيي] هرگاه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورند، و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلّم است؛ و هيچ گونه ترس و اندوهي براي آنها نيست. (سوره بقره، آيه 62)

2. اطمينان‌آور است: و (به خاطر آور) هنگامي را كه ابراهيم گفت: «خدا يا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مي‌كند؟» فرمود: «مگر ايمان نياورده‌اي؟» عرض كرد: «چرا، ولي مي‌خواهم قلبم آرامش يابد.» (سوره بقره، آيه 260)

3. آرامش و هدايت مي‌آورد: آنها كه ايمان آوردند، و ايمان خود را با شرك و ستم نيالودند، ايمني تنها از آنِ آنهاست؛ و آنها هدايت يافتگانند. (سوره انعام، آيه 82)

4. شاد و سرور مي‌بخشد: همانان كه ايمان آوردند، و (از مخالفت فرمان خدا) پرهيز مي‌كردند. در زندگي دنيا و در آخرت، شاد (و مسرور)ند. (سوره يونس، آيه 63 – 64)

5. ايجاد محبّت مي‌كند: مسلّماً كساني كه ايمان آوردند و كارهاي شايسته انجام داده‌اند، خداوند رحمان محبّتي براي آنان در دلها قرار مي‌دهد. (سوره مريم، آيه 96)

6. بركات دنيوي و اخروي ايمان: ساحران همگي به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسي ايمان آورديم ... و به پروردگارمان ايمان آورديم تا گناهانمان و آنچه را از سحر بر ما تحميل كردي ببخشايد؛ و خداوند بهتر و پايدارتر است. هركس در محضر پروردگارش خطاكار حاضر شود، آتش دوزخ براي اوست؛ در آنجا نه مي‌ميرد و نه زندگي مي‌كند. و هركس با ايمان نزد او آيد، و اعمال صالح انجام داده باشد، چنين كساني درجات عالي دارند. باغهاي جاويدان بهشت، كه نهرها از زير درختانش جاري است، درحالي‌كه هميشه در آن خواهند بود؛ اين است پاداش كسي كه خود را پاك نمايد. (سوره طه، آيه 70 و 73 – 76)

7. از ظلم كاستي‌ها نمي‌هراسد: آن كس كه كارهاي شايسته انجام دهد، درحالي‌كه مؤمن باشد، نه از ظلمي مي‌ترسد، و نه از نقصان حقش. (سوره طه، آيه 112)

8 . آرامش و زيادي ايمان تحقق مي‌يابد: او كسي است كه آرامش را در دلهاي مؤمنان نازل كرد تا ايماني بر ايمانشان بيفزايند. (سوره فتح، آيه 4)

9. رحمت وافر خداوند: اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! تقواي الهي پيشه كنيد و به رسولش ايمان بياوريد تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و براي شما نوري قرار دهد كه با آن (در ميان مردم و در مسير زندگي خود) راه برويد و گناهان شما را ببخشد؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است. (سوره حديد، آيه 28)

فهرست منابع

قرآن كريم؛ 1. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، انتشارات لاهيجي، دوم 1380ش؛ 2. مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهاني، تحقيق صفوان عدنان داوودي، بيروت، اول 1412ق؛ 3. فرهنگ معاصر (انگليسي – فارسي)، محمدرضا باطني، چاپ معاصر، دوم 1378ش؛ 4. تفسير نمونه، زير نظر استاد آيت الله ناصر مكارم شيرازي؛ 5. ايمان و آزادي در قرآن، سيد محمدعلي داعي‌نژاد؛ 6. ميزان الحكمه، محمد ري‌شهري.

 

پيامبرِ درس‌نخوانده/ سلطاني

اجمالاً باید یاد آور شد که رسول خدا… در قرآن کریم و حدیث به عنوان پیامبر «امّی» کسی که در طول عمر نخواند و ننوشت معرفی شده است چنانکه آیه شریفه «و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لاتخطه بیمینک ...» بر این مطلب دلالت می‌کند.[16]

آیه شریفه می‌فرماید: ای پیغمبر پیش از نزول قرآن نه نوشته‌ای را خواندی (یعنی به خواندن آشنای نداشتی) و به دست خود چیزی ننوشتی اگر سابقة خواندن و نوشتن قبل از نزول قرآن در زندگی تو می‌بود جای آن داشت که تباه کاران و معاندان در نبوّت تو تردید نموده و در دیگران نیز ایجاد شک و تردید نمایند.

ولی از نظر محققان اسلامی این مسئله به مطالعه و کنکاش و برسی گسترده‌تری نیازمند است؛ زیرا در این زمینه آراء و اقوال متفاوت و متعارض وجود دارد که شایسته است که با تعمق بیشتری به آن توجه گردد، تا زوایای نا پیدای آن روشن شود.

واژۀ «امّی» ، «امّیِون» و «امیین» در مجموع در قرآن کریم 6 بار تکرار شده است خوب است در ابتدا به این مطلب پرداخته شود که «امّی» در لسان عرب و اهل لغت به چه معنای استعمال شده است و قرآن پژوهان و محققان از مفسرین قرآن کریم از آنچه فهمیده است؟ و احیاناً اگر این کلمه در مورد پیامبر گرامی اسلام به کار رفته دارای چه معنای است؟[17]

نتیجه‌ای کلی که از مجموع تعابیر اهل لغت به دست می‌آید اکثر اهل لغت در یک چیز با هم مشترک است و آن اینکه «امّ و امّی» باصل و ریشه هرچیزی گفته می‌شود که اشیا پیرامون به او بازگشت می‌کنند.

اگر به مادر هم «امّ» گفته می‌شود به خاطر این است که مادر اصل و ریشه است و فرزندان خانواده بازگشتش به او است.

ابن فارس ریشه شناس و لغت شناس عرب «امّ» را این گونه معنا نموده است (لیس لامّ الا مادة واحدة و هی الاصل لغرها...) امّ در لغت عرب به معنای اصل وریشه است و اگر معنای دیگری نیز برای آن متصوّر باشد برگشتش به همین معنا است.[18]

خلیل در «العین» آورده است (کل شئ یضم الیه ما سواه ممّا یلیه فان العرب تسمی ذلک شئ اما...)[19] ایشان معتقد است هرچیزی که اشیا دور و برش به آن بپیوندد عرب به آن امّ می‌گویند به همین مناسبت به دماغ (ام الراس وبه مرکز روستاها و نواحی «ام القراء») و به «فاتحه الکتاب» ام القرآن می‌گویند. ایشان در ادامه آورده است امّی نیز از همین ریشه است امّی به کسی گفته می‌شود که به همان حالت و طبیعت که از مادر به دنیا آمده است بماند به مادر هم اگر امّ گفته می‌شود برای این است که اصل و ریشۀ انسان به حساب می‌آید و اگر به فرد ناآشنا به خواندن و نوشتن «امّی» اطلاق می‌گردد.

مرحوم راغب نیز «امّی» را به معنای همان کسی می‌داند که بر هیئت اولیۀ خودش باقی است، یعنی خواندن و نوشتن را نمی‌داند.[20]

بنابر تعاریفی که از اهل لغت برای واژۀ «امّ و امّی» ذکر گردید باید دید نزد مفسران قرآن کریم در این زمینه چیست؟ قبل از بیان نظریات مفسران خوب است به این نکات توجه شود.

1. پیامبر گرامی اسلام… به گواهی تاریخ صحیح و قراین و شواهد محکم و غیر قابل انکار و نص صریح خود قرآن نزد کسی درس نخوانده است و نوشتن را نزد کسی نیاموخته است.

2. هیچ گونه دلیل معتبری در دست نیست که نشان دهد پیامبر… قبل از بعثت و یا بعد از آن چیزی را خوانده و یا نوشته باشد.

3. این موضوع منافات با این ندارد که پیامبر… به تعلیم پروردگار قادر بر خواندن و نوشتن باشد.

بعد از بیان این نکات دربارۀ مفهوم «امّی» نزد مفسران سه احتمال معروف است.

1. «امّی» به معنای درس نخوانده؛ 2. کسی که در سرزمین مکه متولد شده باشد؛ 3. به معنای کسی که از میان توده‌های مردم و امت قیام کرده باشد.[21]

اکثر مفسران محقق و ژرف‌نگر لفظ «امّی» را با جملۀ «لایکتب و لایقرأ» ، «نمی نویسد و نمی‌خواند» تفسیر کرده‌اند، و بر این مدعای خود از این آیه شریفه «ومنهم امّیّون لایعلمون الکتاب...»[22] که در مورد یهود است استدلال کرده‌اند، که می‌فرماید برخی از آنان «یهودیان» امّی هستند که از کتاب «تورات» جز یک مشت آرزو چیزی دیگر نمی‌داند گمان می‌کنند «می‌دانند» در این آیه شریفه جملۀ «لایعلمون» که بعد از امّیّون آمده است مفسر کلمۀ قبلی بوده یعنی گروهی از یهود درس نخوانده اند و از واقعیت و محتوای تورات آگاهی ندارند و کتاب واقعی را از کتاب مُحرَّف تشخیص نمی‌دهند، چون امّی هستند آگاهی آنها از کتاب به صورت یک آرزو در آمده است.

در آیه دیگر می‌خوانیم «فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عندالله...»[23]

این آبه شریفه نیز روی خطابش نیز به یهود است خداوند می‌فرماید: وای بر کسانی که کتاب «تورات محرَّف» را با دست خود می‌نویسند «پس آن را به خداوند نسبت داده و می‌گویند» این کتاب از جانب خدا است تا آن را به بهای کمی بفروشند وای بر آنان از آنچه که دست‌های آنان نوشته‌اند و وای بر آنها از چیزی «عذابی» که کسب می‌کنند.

قرآن کریم امت یهود را به دو دسته تقسیم می‌کند:

1. گروه درس نخوانده که از تورات چیزی نمی‌فهمند و آن را نمی‌داند.

2. گروه درس خوانده که از سواد خودش سوء استفاده کرده و به تکثیر تورات محرَّف می‌پردازند تا از این طریق پولی به دست آورند!

پس بنابراین با در کنار هم قرار دادن این دو آیه جای شک و تردید باقی نمی‌گذارد که امّی در آیه نخست به معنای کسی است که قادر به خواند و نوشتن نیست و اگر قدرت در این کار داشتند فریب گروه دوم را نمی‌خوردند صحیح را از باطل و محّرف را از غیر محرّف تشخیص می‌دادند.

نتیجه که از ضمیمه این دو آیه به دست می‌آید این است که «امّی» به معنای در نخوانده است همان طور که در بالا اشاره شد در مورد «امّی» دو تفسیر غیر معروف دیگر نیز ذکر شده است امّی منصوب به مکه می‌باشد این نظریه دچار ایراد و اشکال است.

مقصود از امّی نمی‌توان شخص منتسب به شهر مکه باشد به نحوی که هرجا پیامبر… به امّی توصیف گردد ما از آن مکی بودن آن حضرت را بدانیم در مقابل مدنی و مصری بودن.

1. ام القري از اسامی مکه نیست تا علم با شد برای شهر مکه بلکه ام القري دارای یک مفهوم کلی است که مکه و غیر مکه را به طور یکسان شامل می‌گردد، از آن جای که مکه مرکزی بوده که برای خودش دارای توابع و نواحی بوده که مردم اطراف در آن اجتماع می‌کرده به آن ام القري گفته می‌شود، به هر مرکز و نواحی که دارای چنین خصوصیت باشد ام القري اطلاق می‌شود، شواهد قرآنی نیز داریم «ماکان ربک مهلکه القرأ حتی نبعت امّها رسولاً» شایستۀ پروردگار نیست که «اهل» آبادیها را نابود کند مگر اینکه قبلاً در «ام القري» پیامبری برانگیزد.

محل شاهد «امّ» است که به معنای مرکز نواحی است نه به معنای شهر مکه که بعضی‌ها به این معنا گرفته بودنند.

2. از نظر قواعد و ادبیات عرب نیز صحیح نیست به خاطر این که اسامی مرکب که با «اَب» و «اِبن» و «اُم» شروع می‌شود، در هنگام نسبت کلمۀ اول آن حذف شده و یاء نسبت در آخر کلمۀ دوم اضافه می‌شود مثل «ابن زُبیر» که در هنگام نسبت «زبیری» می‌شود و یا ام القري در موقع نسبت ام حذف و باء نسبت به آخر کلمۀ دوم اضافه شده به این صورت تلفظ می‌شود «قروی» هیچ وقت یاء نسبت به آخر کلمۀ اول اضافه نمی‌شود تا «امّی» شود برای این که در این صورت منسوب‌الیه اشتباه می‌شود و مخاطب نمی‌داند که شخص به چه چیزی نسبت داده شده است.

14

3. اگر ما «امّی» را منتسب به شهر مکه بدانیم این صفت در میان اوصاف ده‌گانه که در آیۀ شریفه «الذین یتبعون الرسول النبی الامّی...»[24] برای پیامبر… ذکر شده و دلیل بر حقانیت و نبوت آن حضرت به حساب نمی‌آید هیچ گونه تناسب نداشته باشد؛ زیرا مکی و مدنی بودن پیامبر… در حقانیت ادعای آن حضرت بر نبوتش دخالت ندارد آنچه که می‌تواند دارای تاثیر باشد «امّی» به معنای درس نخوانده است که می‌شود به عنوان دلیل بر حقانیت نبوت از آن استقاده کرد.

آیۀ دوم سورۀ مبارکة جمعه نیز به همین واقعیت که امّی به معنای درس نخوانده باشد دلالت دارد، «هو الذی بعث فی الامّیین رسولاً...»

چه خوش گفت شاعر غزل سرای بلند آوازه حافظ:

ستاره‌اي بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیـدۀ ما را انیـس و مونس شد

نگار من‌که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد

نظریه‌های شاذ و غیر معروف دیگری نیز بعضاً از طرف مستشرقان و یا بعضی از نویسندگان اسلامی که تحت تأثیر شرق شناسان قرار گرفته مطرح شده است.[25]

از قبیل اینکه «امّی» بودن پیامبر… یعنی شخصی که با متون سامی و یا با متون عهدین آشنایی ندارد ولی سواد خواندن و نوشتن داشته است همۀ این نظریات دارای ایراد و اشکال است.

اما نظریه ناآشنا بودن پیامبر با متون سامی با نصّ آیات که امّی بودن را به عنوان یک معجزه و دلیل بر نبوت آن حضرت ذکر می‌کند سازگاری ندارد مانند آیۀ 48 سورۀ عنکبوت که قبلاً ذکر گردید.

اگر احیاناً آیه و یا آیات القا کنندۀ چنین معنای باشد که منظور از «امّی» یعنی فردی که با متون سامی آشنا نباشد این معنا از قرینه مقابله فهمیده می‌شود برای اینکه امّی در مقابل اشخاصی قرار گرفته است که آشنای با متون سامی داشته است نه این که از لفظ «امّی» از حیث ماده طبق تعریف که اهل لغت برای آن ذکر نمودند تنها چیزی که از امّی فهمیده می‌شود همان درس ناخوانده است و بس.

اما نظریه اینکه «من کتاب» که در آیه شریفه 48 سورۀ عنکبوت آمده ناآشنا بودن پبامبر… را با متون عهدین «تورات و انجیل» را می‌رساند لفظ کتاب در آیه به معنای نفی هر نوع کتابت و نوشته نیست بلکه به معنای نوشته‌های مذهبی تورات و انجیل است که پیامبر… به آنها آشنای نداشته است.

از آن جایی که یهود و نصاری پیامبر… را متهم می‌کرد که قرآن را از روی نصوص ما تهیه نموده است، لذا این آیه شریفه نازل گردید و فرمود که ایشان زبان این نوشته‌های را نمی‌دانسته، نه اینکه حضرتش نمی‌توانست به زبان عربی که همان زبان مادری خودش بود بخواند و بنویسد!

این نظریه از چند جهت مردود است، اولاً کتاب به صورت نکره و بدون «الف و الام» بوده است و بعد از «من» زائیده و بعد از نفی قرار گرفته است «ما کنت تتلوا من قبله من کتاب...» که به معنای نفی جنس کتاب أعم از عربی، عبری، سریانی، فارسی و... است نه به معنای نفی خاص کتاب که همان متنهای مقدس باشد که شما ذکر کردید.

شاهد ما بر این مدّعا این است که هر جا که لفظ کتاب به یک کتاب خاص اشاره داشته با «الف و لام» ذکر شده است مثل این آیه شریفه «وکذلک انزلنا الیک الکتاب فالذین اتیناهم الکتاب...»[26]

الکتاب اول اشاره به قرآن دارد که مورد خطابش پیامبر… و الکتاب دوم اشاره به تورات و انجیل بوده که مورد خطابش یهود و نصاری است.

ثانیاً ادعای اینکه هر جای که لفظ کتاب آمده باشد به معنای مطلق کتاب نباشد بلکه مرادش کتاب‌های تورات و انجیل باشد، این مدّعای بدون دلیل است؛ زیرا مواردی داریم که کتاب در آیات قرآن به معانی دیگر از قبیل قرآن مجید و فرض و واجب و هستی و موجودات و موارد دیگر بکار رفته است.

ثالثاً این تأویل که این آقایان از آن استفاده کرده‌اند با هدف که قرآن کریم به دنبال آن است که «امّی» بودن را دلیل صدق برنبوت پیامبر… بداند، هم خوانی ندارد بلکه هم داستان شدن با کافران و مشرکان است که زبان حالش این آیه شریفه است «و قال الذین کفروا ان هذا الاّ افک افتراه و اعانه علیه قوم اخرون...»[27] کافران می‌گفتند این قرآن نعوذ بالله دروغی است که پیامبر… به خدا بسته است و گروه دیگر او را «پیامبر…» را برآوردندآن یاری کرده است. قرآن کریم برای رد چنین احتمالی در آیه مورد بحث می‌گوید: تو هرگز با خواندن و نوشتن سر و کار نداشتی.

نتیجه‌ای گذرا که در پایان این مطلب به دست می‌آید این است که «امّی» طبق قراین و شواهد که در این نوشتار به آن اشاره رفت به معنای درس نخوانده و به مکتب نرفته است، نه به معنای منتسب به ام القري و یا به معنی ناشناس به متون سامی و عهدین ... .

منابع: 1. تفسیر منشور جاوید؛ 2. مفاهیم القرآن، آیت الله سبحانی؛ 3. تاریخ قرآن حجتی؛ 4. تفسیر نمونه؛ 5. تفسیر تسنیم؛ 6. مجمع البیان؛ 7. معجم المقایس الغه؛ 8. العین خلیل؛ 9. مفردات راغب.

 

بهداشت روان از نگاه قرآن (2) / حسيني (سجاد)

در بخش نخست مقاله در موضوعات: اهميت و جايگاه بهداشت روان، اهداف و اصول اساسى بهداشت روان، گستره شفابخشى قرآن كريم، و چرا براى بهداشت روان تمسك به قرآن كريم جوييم؟ نكاتي را بيان داشتيم و گفتيم قرآن كريم در يك نگاه كلى انسان‌ها را از نگاهي بهسه دسته تقسيم مي‌كنند: مؤمنان، كافران و منافقان. لذا قرآن فردى را سالم مى‏داند كه با تكيه بر فطرت توحيدى از ايمان در قلب برخوردار بوده و در رفتار با ايجاد تعادل ميان قواى متضاد درونى و نيز تقابلات بيرونى و درونى برخاسته از غرايز و محيط بهترين شيوه را در دستيابى به خوشبختى و قرب الى اللَّه مى‏گزيند. از نظر قرآن كسانى كه در عقيده كفر و در عمل نفاق را برگزيدند از سلامت روانى برخوردار نبوده و دچار بيمارى روانى هستند «فى قلوبهم مرض فزادهم اللَّه مرضا» (بقره (2) آيه 10) حال ما در اينجا به برخى از نشانه‏هاى سلامت روان از منظر قرآن اشاره مى‏كنيم:

الف) آرامش روحى: از نگاه قرآن ياد خدا موجب آرامش دل‌ها و آرامش روحى مى‏شود (رعد (13) آيه 28) و همراهى و پذيرش ولايت او، ترس، خوف، غم و اندوه را از دل‏ها مى‏برد (يونس (10) آيات 64-62) و به آينده اميدوار مى‏سازد.

آرامش روحى در سه چيز نمودار مى‏شود: 1- توانايى در برخورد با بحران‌ها كه در آيات 156 و 216 بقره مؤمنان را به مقابله با بحران‌ها ترغيب و تشويق مى‏كند. 2- توانايى در شكيبايى و سختى‏ها: كه در آيه 155 بقره خداى متعال خطاب به مؤمنان آنها را هشدار در مقابل آزمودن بر سختى‏ها داده است. چرا كه از نگاه قرآن سختي‌ها براى رهايى و آزاد سازى توانايى‏هاى بالقوه‏اى است كه در انسان نهاده شده است و اين توان و قدرت نهانى جز به هنگام بروز شدايد و سختى‏ها آشكار نمى‏شود. پس سختى‏ها را ابزارى براى خروج توانمندى‏ها از قوه به فعاليت مى‌بيند. 3- توانايى و درك درست آينده و خوش بينى به آن: كسي كه از سلامت روان برخوردار است به آينده اميدوار است و هدف از زندگى را تلاش براى درك محبوب و لقاء اللَّه مى‏بيند. آيه 15 سوره آل عمران (رضوان من الله اكبر)

ب) خودكفايى و استقلال در فعاليت‏ها و بهره‏گيرى از نتايج: كه از نشانه‏هاى سلامت روح و روان آدمى است مى‏بينيم كه در آيه «لياكلوا من ثمره و ما عملته ايديهم» (يس (35) آيه 35) اشاره به استقلال فردى و تأكيد بر توانايى‏هاى فرد و مهارت‌هايش دارد.

ج) توانايى بر كنترل نفس: كسي كه از تعادل روانى و سلامت روحى برخوردار است، توانايى كنترل بر كشش‏ها و گرايش‏هاى شهوانى و نفسانى خود داشته و حتى آنها را در جهت اهداف عالى خود بكار مي‌برد، لذا چنين فردى نه تنها غرايز خود را سركوب نمى‏كند بلكه با كنترل و هدايت آنها به بهترين شيوه آن قوا و غرايز را به خدمت خود در مى‌آورد. لذا با توجه به آيه «زين للناس حبّ الشهوات...» (آل عمران (3) آيه 14) انسان داراى سلامت روان از نگاه قرآن مى‏داند كه بازگشت به سوى خداست و چنين است كه تمام توان و انرژى‏هاى خود را در آن راه مصرف مى‏كند.

د) توانايى بر پذيرش مسئوليت: توانايى براى پذيرش مسئوليت‏ها يكى از مهمترين نشانه‏هاى سلامت روانى از ديدگاه قرآن است. (حجر (15) آيات 92 - 93 ؛ نحل (27) آيه 16 و 93) و همچنين (اعراف (7) آيه 172 ؛ مائده (5) آيه 67) پس هر فردى كه مسئوليت انديشه، عقيده و رفتار و گفتارش را بپذيرد داراى سلامت رفتار است.

و) توانايى بر فداكارى و ايثار: با توجه به آيات 111 سوره توبه (9) و 10 سوره صف (6) انسان داراى سلامت روان با بذل و بخشش به ديگران و ايثار بدان‌ها زندگى مى‏كند.

ز) توانايى بر ايجاد ارتباط درست با ديگران: كسي كه از سلامت روان برخوردار است به راحتى و آسانى مى‏تواند با ديگران ارتباط برقرار كند (مائده(5) آيه 2 ؛ حجرات (49) آيه 10) ؛ زيرا هر انسانى همواره نيازمند به ارتباط با ديگران است.

ر) گزينش هدف واقعى: يكى از شرايط سلامت روانى آن است كه فرد بتواند هدف واقعى و حقيقى را از اهداف زودگذر تشخيص دهد و هدف‌هاى زودگذر را اصل قرار ندهد. «انما الحيوة الدنيا لعب و لهو» (محمد (47) آيه 36)

18

ح) احساس به خوشبختى و سعادت: يكى از نشانه‏هاى بارز صحت و سلامت روان آن است كه فرد احساس خوشبختى و سعادت نمايد كه نمود و تجلي بسيار زيباى ان را مى‏توان در آيه 8 سوره بينه (98) نگريست كه چطور خداى متعال از بندگان خود و بندگان حقيقى‌اش از او راضى و خشنود هستند تا بدين طريق احساس سرور و خوشبختى حقيقى نصيب مومن شود.

از آن جائي كه قرآن كريم به عنوان «هادى» انسان‌ها بسوى سعادت هست لذا همه مؤلفه‏ها و ملزومات سعادت در آن ذكر شده است ما به همين مقدار از نشانه‏هاى سلامت روان بسنده مى‏كنيم و به راهكارهاى بهداشت روان از منظر قرآن است مى‏پردازيم:

راه‌كارهاى تأمين بهداشت روان از نگاه قرآن: در پزشكى امروز دو محور اساسي مطرح است اول: پيشگيرى. دوم: درمان. در پزشكى و روانشناسى پيشگيرى مهمترين و اولين مسئله هست و به قول ضرب المثل معروف «يك جو پيشگيرى بهتر از يك خرمن درمان است.» همين طور محور مهم در مسائل مرتبط با اختلالات، مساله (پيشگيرى) حرف اول را مى‏زند.

قرآن كريم كه از سوى خداى حكيم نازل شده روى محور پيشگيرى دقت نظر خاصى دارد و اصالت را به پيشگيرى در امور روانى و در امان ماندن از اختلالات روانى مى‏داند.

در اينجا ما هم راهكارهاى قرآن در باب تأمين بهداشت روان را به دو بخش پيشگيرى و درمان مي‌آوريم. در نگاهى مصاديق مهم پيشگيرى در اختلالات روانى از نگاه قرآن عبارتند از: امر به معروف (با پيش شرطهايش) توكل و ذكر و... و در قسمت پيشگيرى ثانويه (يا درمان) پيشنهاد اساسى قرآن نهى از منكر و توبه است.

با اينكه راهكارهاى تأمين بهداشت روانى در قرآن كريم بسيار آمده ما در اين بخش به مهمترين آنها مى‏پردازيم:

راهكارهاى تأمين بهداشت روان را از منظر قرآن در چهار حوزه راهكارهاى معرفتى، راهكارهاى رفتارى، راهكارهاى عاطفى و راهكارها در حوزه اجتماع فقط با ذكر آيات مربوط پى مى‏گيريم:

1. راه‌كارهاى معرفتى براى تأمين بهداشت روان: كه مقصودمان روش‌هاى شناختى براى مقابله با فشار روانى است. در اين بخش موضوعات ذيل قرار مى‏گيرد:

1) وحدت شخصيت: بنابر گفته صريح "فريدريك پرز" از مؤسسان روانشناسى گشتاست بر اساس روانشناسى گشتاست هدف درمان ايجاد وحدت در خود مى‏باشد (مقاله عرفان و روانشناسى، بهجت السادات، سايت باشگاه انديشه.)

لذا مى‏بينيم كه قرآن كريم براى اينكه وحدت شخصيت در انسان‌ها شكل بگيرد انسان‌ها را به توحيد و وحدت معبود فرا مى‏خواند بنگريد به (بقره (2) آيه 163 ؛ نساء (4) آيه 171 ؛ مائده (5) آيه 3 ؛ توحيد (112)) و از ديگر سو انسان‌ها را از نفاق و دو چهرگى منع مى‏كند. نگاه كنيد به (بقره (2) آيه 8 ؛ آيه 20 منافقون (63)).

2) ايمان: طبق آيه 82 سوره مباركه انعام (6) «الذين امنوا و لم‌يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الأمن و هم مهتدون» امنيت، آرامش و بهداشت روانى و هدايت را از آثار ايمان بر مى‏شمرد.

3) ممنوعيت يأس: به گفته ويكتور فرانكل (مؤسس معنا درمانى در روانشناسى انسان‌گرايى): عدم اميد را منشأ بسيارى از اختلالات روانى من جمله افسردگى مى‏داند و يافته‏ها هم بيانگر اين است كه كساني كه باورهاى مذهبى قوى‏ترى دارند كمتر دچار افسردگى مى‏شوند. لذا مى‏بينيم طبق آيه 87 سوره يوسف (12) انسان‌ها امر شده تا هيچ‌گاه از رحمت الهى مأيوس نباشند.

4) اصل قضا و قدر و تصادفى نبودن رويدادها (توحيد افعالى): از نگاه قرآن، امور جهان تصادفى نيست، بلكه تحت نظارت و سيطره خداى متعال است (بقره (2)، آيه 155 ؛ عنكبوت (29) آيات 2و3). معنا داشتن زندگى و هستى موجب حركت در فرد مؤمن مى‏شود و او را از يكي از يلاهاي بزرگ قرن، نهيليستى (پوچ گرايي) باز مى‏دارد.

5) اعتقاد به معاد و نگاه خوش بينانه به مرگ: نگاه مثبت داشتن به مرگ و اينكه روزى هست كه انسان‌ها نسبت به عملكرد خود بايد پاسخگو باشد موجب مى‏شود كه انسان از لحاظ معرفتى به سمت بهداشت و سلامت روان گام برمى دارد كه اين مسئله در آيه 42 سوره مباركه زمر (39) به صراحت بيان شده است.

6) توكّل: طبق آيات متعددى (آل عمران (3) آيات 122 و 160 ؛ مائده (5) آيه 12و23 ؛ توبه (9) آيه 51 ؛ يونس (8) آيه 84) انسان‌ها به سوى توكّل فراخوانده شده‏اند. توكّل يكى از راهكارهاى مهم براي مقابله با فشارهاى روانى است.

2. راه‌كارهاى رفتارى براى تأمين بهداشت روان:

1) ارتباط با منبع لايتناهى قدرت و محبت خداى متعال كه شامل ياد خدا (ذكر)، دعا، نماز، قرائت قرآن، روزه، و شكرگذارى مى‏باشد كه همه اينها به صراحت در قرآن امر شده است (به آيات مربوطه در تفاسير موضوعي و... مراجعه شود).

2) قوانين بازدارنده در جهت تأمين بهداشت روان مثل ممنوعيت خودكشى (نسا (3) آيه 29)

3) قوانين كنترل شهوت جهت تأمين بهداشت روان كه شامل حجاب (نور (24) آيه 30) و ممنوعيت انحرافات جنسى كه شامل زنا (نور (24) آيه 3) و لواط (اعراف (7) آيه 81 ؛ نمل (27) آيه 55 و عنكبوت (29) آيه 23) مى‏شود.

3. راهكارهاى عاطفى تأمين كننده بهداشت روانى:

كه شامل محبت به پدر و مادر و صله رحم (عنكبوت (29) آيه 8 ؛ بقره (2) آيه 27 و نساء (4) آيه 1) سفارش به صبر كه در جاى خودش بيان شد و توبه (بقره (2) آيه 222) مى‏شود.

4. راه‌كارهاى تأمين بهداشت روان در حوزه اجتماع: كه شامل 1) حمايت اقتصادى از اقشار آسيب‏پذير اجتماع (سفارش به انفاق، خمس و زكات) ؛ 2) حمايت از يتيمان (ضحى (92) آيه 9 و...) ؛ 3) حسن ظن داشتن به مردم (حجرات (49) آيه 12) ؛ 4) دعوت به ازدواج (نور (24) آيه 32) و 5) سالم سازى اجتماع با مسئوليت پذيرى همگان امر به معروف (آل عمران (3) آيات 11 و 104).

برخي از منابع مورد استفاده دراين مقاله:

قرآن كريم

بهجت پور، عبدالكريم و همكاران؛ تفسير موضوعي قرآن كريم؛ دفتر نشر، 1384، تهران.

علوي نژاد، سيد حيدر؛ افق هاي كمال؛ دفتر تبليغات اسلامي خراسان، 1382، مشهد.

نجاتي، محمد عثمان؛ قرآن و روانشناسي؛ بنياد پژوهش‌هاي آستان قدس رضوي، 1367، مشهد.

غروي نائيني، نهله و ميرزايي، ولي الله؛ عوامل آرامش روح انسان از نظر قرآن كريم؛ دو ماهنامه علمي - پژوهشي دانشور؛ سال هشتم، شماره 33؛ تير 1380؛ دانشگاه شاهد، تهران.

منصوري، خليل (با نام مستعار علي آقاخاني در کیهان چاپ شده است)؛ برخى از شاخصه‌هاي سلامت رواني ازديدگاه قرآن؛

http://www.maarefquran.com/Files/links/cache.php?linkId=4378.



[1]. زيارت عاشورا.

[2]. منظور این است که در شرایع پشین به آن بشارت داده شده باشد.

[3]. کامل ابن اثیر، ج2، ص138، نقل از البيان في تفسير القرآن، آيت الله خوي (ره)، ص36.

[4]. البیان فی تفسیر القرآن، ص 35، السید الخوئی، الطبع الرابع، دارالثقلین - قم.

[5]. بعضی از جملۀ شرایط اعجاز این شرط را اضافه کرده‌اند که معجزه باید بلافاصله یا با فاصلۀ کمی انجام شود.

[6]. اسراء، 88.

[7]. طباطبائی حسین، تاریخ و روش تفسیر در قرآن، ص27، بنیاد مؤسسۀ فرهنگی امام رضا† تاریخ چاپ 1361.

[8]. راوندی یکی ازدانشمندان شیعی است که در سه رشتۀ فقه، کلام وتفسیر صاحب نظراست، وی در یکی از توابع کاشان بنام راوند بدنیا آمد و تحصیلت ابتدای را نزد پدرش و دورۀ تکمیلی را در نجف اشرف گذراند، کتاب گرانسنگ «الخرائج» را دربارۀ اعجاز در سه جلد تدوین کرد.

[9]. الخرائج والجرایح، ج3، ص972، انتشارات: مؤسسۀ امام مهدی (عج) - قم، چاپ اول.

[10]. مانند ائمۀ هدا‰ و اولیاءالله و علمای ربانی.

[11]. معجزه شناسی، ص20، محمد باقر سعیدی روشن، چ1: 1379.

[12]. جهان غیب و غیب جهان، ص46، بهاءالدین خرمشاهی.

[13]. همان.

[14]. معجزه در قلمرو عقل و دین، ص39، محمد حسن قدردان قراملکی، چ1

[15]. دربارة انسان دو نظريه وجود دارد كه نتيجه آن يكي است: گروهي مي‌گويند: الإنسانُ مَدَنيٌّ بِالطَّبْعِ، و گروهي ديگر مي‌گويند: الإنسانُ مَدَنيٌّ بِالتَّطَبُّعِ. (اجتماعي بودن در هر دو نظريه مشترك است).

[16]. سورۀ عنکبوت آیۀ 48.

[17]. منشور جاوید، سبحانی، ج7، ص248

[18]. معجم المقایس، ابن فارس

[19]. العین، خلیل

[20]. مفردات، راغب اصفهانی

[21]. تفسیر نمونه، ج6، ص475

[22]. بقره، 78

[23]. بقره، 79

[24]. جمعه، 2

[25]. منشور جاوید، ج7

[26]. سورۀ عنکبوت، آیۀ 47

[27]. سورۀ فرقان، آیۀ 4

خزان 1386 (پيش شماره دوم) (2)

اخباري پيرامون اسلام و قرآن / زهرا حسن‌زاده

1. ساخت بزرگ‌ترين مركز فرهنگي اسلامي در «لينز» اتريش.

بزرگ‌ترين مركز فرهنگي اسلامي اتريش در شهر «لينز» ، مركز ايالت «اتريش عليا» ساخته مي‌شود. به گزارش خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا) «سعيد عثمان»، مسئول اجرايي اين طرح در اين باره گفت: اين مركز در زميني به مساحت 6000 متر مربع و با امكاناتي شامل مسجد، كتاب‌خانه، سالن همايش و مجتمع خدمات رفاهي و تفريحي ساخته مي‌شود. وي افزود: با وجود 60 هزار مسلمان ساكن ايالت اتريش عليا، نياز شديدي به ساخت اين مركز اسلامي فرهنگي احساس مي‌شود.

2. تعيين افق شرعي براي اقامه نماز در كشورهاي اروپايي بررسي شد. اعضاي مجمع بين المللي فقه اسلامي با بر پايي سومين نشست خود، با موضوع «افق شرعي براي اقامه نماز در كشورهاي اروپايي» به بحث و تبادل نظر نشستند. به گزارش خبرگزاري قرآني ايران(ايكنا) به نقل از خبرگزاري بين‌المللي اسلامي عربستان(IINA) مجمع بين‌المللي فقه اسلامي با برگزاري اين نشست به حمايت «عبدالله‌بن عبدالعزيز» در مكه مكرمه، «اوقات نماز در اروپا» را با حضور «عبدالعزيز بن عبدالله آل شيخ» ،مفتي اعظم عربستان و رييس مجمع فقهي انجمن جهاني اسلام مورد بررسي قرار دادند. طبق پژوهش‌هاي ارائه شده در اين نشست مسلمانان ساكن مناطق داراي خطوط عرضي بلند به علت قرار گرفتن خورشيد در دورترين نقطه شمالي خود و درست در نيمكره جنوبي زمين بخشي از سال به ويژه در فصل تابستان با مشكل تعيين اوقات برخي نمازها و تداخل اوقات شرعي مغرب و عشا و طلوع خورشيد روبه‌رو هستند.

3. تأليف نخستين دايرة المعارف اسلام در آمريكا. نخستين دايرة المعارف مسلمانان آمريكا با عنوان «دايرة المعارف اسلام در ايالات متحدة» پس از دو سال تحقيق و بررسي اساتيد مسلمان و غير مسلمان از سراسر آمريكا توسط دانشگاه هاوارد گردآوري و آماده‌ي چاپ شد. به گزارش خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا) «جوسيلين سزارين» ويراستار اين مجموعه‌ي نفيس و نيز رييس بخش اسلامي دانشگاه هاوارد در اين باره گفت: «تأليف اين اثر تلاشي براي به تصوير كشيدن زندگي مسلمانان و تاريخ اسلام در آمريكا است. وي افزود: اين دايرة المعارف دو جلدي خوانندگان را با چگونگي گسترش اسلام در ايالات متحده، زندگي شخصيت‌هاي برجسته‌ي مسلمان آمريكايي، مراسم و تعطيلات مذهبي مسلمانان آمريكا آشنا مي‌كند.

4. نخستين مسجد انگلستان با هزينه‌ي 5/2 ميليون پوندي باز سازي مي‌شود. نخستين مسجد انگلستان با سرمايه گذاري 5/2 ميليون پوند به همت انجمن «عبدالله كوئيليام» بازسازي مي‌شود. به گزارش خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا) «مؤمن خان» رييس مؤسسه‌ي «عبدالله‌ كوئيليام» در اين باره اظهار كرد: اين مسجد از لحاظ ملي و بين المللي از اهميت بسياري برخوردار است و به همين دليل مسلمانان خواهان حفظ و احيا آن هستند. وي با اشاره به اين كه قرار است اين مسجد پس از بازسازي به عنوان مكاني براي ايجاد ارتباط ميان مسلمانان و غير مسلمانان مورد استفاده قرار گيرد، هدف از اين اقدام را اصلاح تصاوير نادرست از اسلام عنوان كرد. همچنين انجمن عبدالله كوئيليام در نظر دارد اين مكان را به مركزي مذهبي – آموزشي تبديل كند؛ به طوري كه علاوه بر نمازخانه، يك كتاب‌خانه، مكاني براي سخنراني و برگزاري نشست‌ها و نيز يك موزه‌ي صنايع دستي نيز در آن احداث خواهد شد.

يادآوري مي‌شود نام اين مسجد برگرفته از نام يك شهروند انگليسي به نام «ويليلام كوئيليام» است كه در قرن نوزدهم ميـلادي زندگي مي‌كرد و پس از سفر به مراكش در سال 1887 ميلادي به دين اسلام گرويد و نام خـود را بـه

عبدالله تغيير داده دو سال بعد در بازگشت به كشورش نخستين مسجد انگليس را بنا كرد.

5. واكنش علما و روحانيون افغانستان به چاپ قرآني با ترجمه تحريف شده

صدها تن از علما و روحانيون ديني افغانستان چاپ و ترجمه قرآن تحريف شده را محكوم كرده و آن را توطئه جديد عليه اسلام و مسلمانان دانستند.

به گزارش پايگاه خبري تقريب، شوراي علماي افغانستان ضمن تقبيح نشر اين قرآن از دولت و سازمان‌هاي قضايي خواستند در اسرع وقت عاملان اين قضيه را دستگير و مجازات كنند. «عبدالسلام عابد» يكي از علماي افغانستان مي‌گويد: اعتراضات و اجتماع علماي ديني به خاطر اين است كه اين ترجمه قرآن با ارزش‌هاي اسلامي مطابقت ندارد و در ترجمه اين كتاب آسماني، تحريفي آشكار صورت گرفته كه ما از دولت مي‌خواهيم هر چه سريع‌تر اين كتاب را جمع‌آوري و عاملان را مجازات كند. لازم به ذكر است اين كتاب با نام قرآن پاك» از سوي يك مترجم ناشناس به نام «بختياري نژاد» كه گفته مي‌شود در آمريكا به سر مي‌برد، ترجمه و چاپ شده است و متن عربي قرآن نيز در اين كتاب وجود ندارد. گفته مي‌شود محمد غوث زلمي توسط پليس مرزي افغانستان دستگير شده است.

6. رئيس شوراي مفتيان روسيه در همايش «اسلام در روسيه؛ تضمين جامعه مدني در روسيه» اعلام كرد اسلام در روسيه عاملي است كه ماهيت استراتژيك دارد و باعث وحدت ميان خرده فرهنگ‌هاي مختلف اين كشور مي‌شود. شيخ «راوي عين الدين» رييس شوراي مفتيان روسيه در جريان سخنراني خود در سومين همايش «اسلام در روسيه؛ تضمين جامعه مدني در روسيه» اعلام كرد كه اسلام در روسيه عاملي است كه ماهيت استراتژيكي دارد. مسلمانان روسيه خواستار آن هستند خود كشوري متحد و عادل ببينند كه در آن همه ملت‌ها و اقوام با مذاهب و فرهنگ‌هاي مختلف زندگي مي‌‌كنند.

7. فرمانده پايگاه نيروهاي امريكايي در ولايت غزني افغانستان در ايين ويژه‌اي مسلمان شد. در اين ايين فرمانده امريكايي شهادتين گفت و نام خود را از «كور ماير مايكل» به «عبد الواحد» تغيير داد. عبد الواحد كه 45 سال دارد گفت: به اسلام و مسلمين خدمت و براي معرفي دين اسلام به ديگران تلاش خواهم كرد.

8. روند رو به رشد تعداد مسلمانان در منطقه اقيانوسيه، جامعه مسيحيان اين منطقه را نگران كرده است. به گزارش خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا) «فستو سوروما» ،رييس مجمع مسيحيان جزاير سليمان، احداث مدارس توسط جوامع مسلمان را مهم‌ترين دليل گرايش ساكنان اين مناطق به اسلام دانست و از اين روند رو به رشد اظهار نگراني كرد. به گفته وي، احداث مساجد جديد در آفريقا گسترش اسلام و نيز تعداد مسلمانان را نشان مي‌دهد.

9. نسخه‌اي از قرآن كريم منسوب به «عثمان بن عفوان» خليفه سوم اكنون در مسجد اعظم شهر كويت در معرض ديد علاقه‌مندان قرار گرفته است. «وليد الفاضل» ، معاون امور فرهنگي وزارت اوقاف و امور اسلامي كويت در نشستي مطبوعاتي با بيان اين مطلب افزود: اين نسخه يكي از 500 نسخه‌اي است كه از قرآن اصلي رونوشت شده و به كشور كويت به عنوان يكي از اعضاي هيئت مديره مركز تحقيقات تاريخ، هنر و فرهنگ اسلامي (IRCICA) اهدا شده است. وي در ادامه با اشاره به اين كه اين نسخه از قرآن هنر خوشنويسي مسلمانان در آن دوران را به نمايش مي‌گذارد گفت: اين مصحف شريف بيانگر اين مطلب است كه بين قرآني كه هم اكنون در اختيار مسلمانان است و قرآن صدر اسلام، هيچ تفاوتي وجود ندارد و هيچ تحريفي در آن صورت نگرفته است.

 

شبهات تحريف قرآن (2) / ميرزايي

پيش درآمد: در شماره قبل يادآور شديم كه بحث ما در رابطه با شبهات تحريف يا به عبارتي دلائل قائلان به تحريف قرآن و نقد آنها بود و اولين دليل آنها كه آيات و روايات مشابهت اين أمت با أمت‌هاي گذشته بود مورد بررسي قرار گرفت و حال:

دومين شبهه: در تاريخ بيان شده كه غير از مصحف موجود مصاحفي ديگر نيز وجود داشته است كه از بين رفته، مثل مصحف علي† ، أبيّ بن كعب، عبدالله بن مسعود، ... . در گزارش از مصحف ابن مسعود حدود 60 مورد اختلاف با مصحف موجود كه قرائت حفص از عاصم است بيان شده و در گزارش از مصحف أبيّ بن كعب حدوداً 30 مورد اختلاف رسيده است.[1] و اين خود نشانگر اين است كه در آن مصاحف مواردي بوده كه در مصحف كنوني، موجود نمي‌باشد مخصوصاً مصحف حضرت اميرالمؤمنين علي† كه بعد از رسول خدا محور گردش حق مي‌باشد.

جواب: اين شبهه را مي‌شود در دو بخش پاسخ داد:

الف: اولاً آن مصاحف با مصحف كنوني اختلافي نداشته و موارد ذكر شده نيز از باب بيان شأن نزول، ذكر مصداق، تفسير، ... مي‌باشد و ربطي به متن قرآن ندارد.

ثانياً موارد اختلاف دليل بر اعتبار آنها نمي‌باشد، بلكه دليل بر بي‌اعتباري آنهاست؛ زيرا به اجماع مسلمين قرآن فقط با تواتر اثبات مي‌شود و موارد ادعائي با تواتر به ما نرسيده و مصحف كنوني با تواتر رسيده است.

ثالثاً بررسي مصحف كنوني، قرآن بودن آن را اثبات مي‌كند و بررسي آن مصاحف غير قرآن بودن آن را مي‌رساند.

ب: اينكه حضرت مصحفي داشته هيچ شكي نيست، به تعبير مولوي كه مي‌گويد:

من چه گويم وصف آن عالي‌جناب

نيست پيـغمبـر ولـي دارد كتـاب

و بزرگاني نوشته‌اند با مصحف كنوني از نظر ترتيب مغاير است[2] و اضافاتي نيز داشته، هرچند اين مطلب صحيح است، ولي صحت آن نمي‌تواند دليل باشد كه آن اضافات جزئي از قرآن نيز بوده كه به وسيله تحريف از بين رفته است، بلكه اضافات مصحف حضرت با قرآن موجود در چند امر مي‌باشد.

1. در ترتيب كه طبق اعتراف بزرگان[3] مصحف حضرت بر اساس ترتيب نزول نگاشته شده است اما مصحف كنوني چنين نمي‌باشد.

2. اضافات مصحف حضرت يا به عنوان تأويل (نتيجه كلام و آنچه كلام به آن برگشت دارد) و يا به عنوان تفسير مي‌باشد كه از طرف خداوند بر پيامبر براي بيان و توضيح آيات نازل شده است.

نكته: تأويل و تنزيلي كه در روايات وآيات آمده است، نبايد به معناي مصطلح اين دو واژه در علوم قرآني گرفت؛ زيرا اين معني بعداً پديد آمده است.

تأويل از ماده أوْل به معناي رجوع كردن و گردانيدن است[4]

و در قرآن نيز در موارد زياد به همين معني به كار رفته. بنابراين، مراد از تأويل در آيات و روايات بيان معنايي است كه برگشت كلي كلام الهي بسوي آن است چه به‌طور صريح و چه به‌طور مخفي كه به جز راسخان در علم از آن آگاهي ندارند. (آل عمران، 7) و تنزيل از ماده نزول به معناي فروفرستادن است و گاهي در خود آنچه نازل شده استعمال مي‌شود با توجه به همين معني است كه در اكثر آيات مراد از تنزيل خود قرآن است و گاهي به معناي اصلي به كار مي‌رود اگر چه اين فرستادن به معناي قرآنيت نباشد.

خلاصه معناي اضافات تنزيلي طبق روايات مذكور در مصحف امام علي† شايد از اين گونه سخنان باشد كه براي شرح آيات قرآن از طرف خداوند نازل شده است بدون اينكه جنبه قرآني داشته باشد، چون تنزيل بودن چيزي لازمه‌اش قرآنيت نمي‌باشد و روايات نيز فقط دلالت دارد كه آن اضافات از طرف خداوند بوده است كه قرائن خارجيه و داخليه اين احاديث بر اين مطلب تأييد مي‌كند.[5]

3. اينكه اضافات آن به معناي درج شأن نزول و ذكر مصداق و تفسير، ... مي‌باشد.

سومين شبهه: روايات زيادي دلالت مي‌كند كه قرآن بعد از پيامبر به وسيله صحابه جمع‌آوري شده است كه هر آيه را به گواهي دو نفر مي‌نوشتند و دو آيه آخر سوره توبه را فقط با شهادت حذيمه بن ثابت ذو الشهادتين نوشته‌اند. و به تعبير علامه مجلسي در مرآه العقول: عقل حكم مي‌كند ... اگر قرآن به وسيله غير معصوم جمع‌آوري شده باشد بعيد به نظر مي‌رسد كه درست جمع‌آوري شده باشد.[6]

جواب: البته اين اشكال در صورتي پيش مي‌آيد كه قرآن در زمان حضرت پيامبر… جمع‌آوري نشده باشد و حال آنكه قرائن عقلي و دسته‌اي از روايات بر جمع قرآن در زمان رسول خدا و با نظارت شخص ايشان دلالت دارد. و اگر از اين قرائن بگذريم خود اين روايات با مشكلات روبه‌رو است:

الف: اين كار توسط چه كسي انجام شده است؟ نويسنده آن چه كسي بوده است؟ املا كننده كي بوده؟ سببي كه اصحاب را به سوي جمع‌آوري راهنمايي و هدايت كرده است چه بوده؟ و در چه زمان بوده است؟

اينها سؤالاتي است كه اين روايات در مورد جواب آنها به شدّت اختلاف و پراكندگي دارند.

ب: اين روايات با قرآن در تضادّ است چون در قرآن و همچنين در روايات تعابير كتاب و سوره به كار رفته است كه كتاب به معناي گردآوري شده مي‌باشد و اين همان مفهوم عرفي است و همانند كلمه قرآن اصطلاح شرعي نيست تا به هر جزء از آن كتاب گفته شود، و اگر در جايي به بعضي از بخش‌هاي كتاب، كتاب اطلاق مي‌شود مجاز است و سوره به مجموعه‌اي از آيات كه بافت و شكل مخصوص داشته باشند، اطلاق مي‌شود نه به هر آيه.

ج: اين روايات مخالف روايت متواتر ثقلين مي‌باشد چون بر مبناي تحريف، آنچه از حضرت باقي مانده اهل بيت و بعضي كتاب مي‌باشد درحالي‌كه حديث ظهور در تمام كتاب دارد نه بعض آن.

د: اين روايات با متواتر بودن قرآن در تضادّ است و قرآن به اجماع مسلمين با تواتر به ما رسيده است، بر مبناي اين روايات در اولين مرحله و سلسله، سند قرآن متواتر نمي‌باشد چون با شهادت دو نفر و گاهي يك نفر نوشته شده است.

هـ : اين روايات شائبه تحريف مخصوصاً تحريف به زياده را تقويت مي‌كند، چون گواهي دو نفر دائماً منطبق با واقع نمي‌باشد به ويژه آنكه انگيزه منافقان براي تحريف اساس اسلام بسيار جدّي بوده و حال آنكه به اجماع مسلمين تحريف به زياده واقع نشده است و از طرف ديگر براي يك آيه قرآن ادعاي اعجاز نشده است كه نظير آوردن آن محال عقلي باشد به ويژه آياتي كه يك كلمه است و نيز حروف مقطعه، بلكه آنچه معجزه بود سوره است و اگر آيه هم اعجاز مي‌بود در آن زمان كه دوران فصاحت و فصحاي عرب بود نيازي به شهادت دو يا يك شاهد نداشت خودشان مي‌دانستند كه اين آيه قرآن است.

و: سيره عملي پيامبر به ما مي‌گويد قرآن در زمان حضرت جمع شده است حضرت در كوچك‌ترين برنامه‌هاي فردي و اجتماعي اصرار بر نوشتن داشتند مثل «إِذَا تَدَايَنْتُم بِدَيْنٍ إِلَي اََجَلٍ مُسَمّىً فَاكْتُبُوهُ»[7] و قرآن كه سند زنده اسلام در بين مسلمانان بود چطور جمع‌آوري نشده است و حال آنكه قرآن از آغاز نزول دو ويژگي داشت:

1. معجزه بودن؛ 2. خاتم بودن. پس حتماً نوشته شده است.

خلاصه اينكه جمع‌آوري قرآن بعد از پيامبر امري است كه با قرآن، سنّت، اجماع و عقل مخالف است، بلكه قرآن در زمان شخص پيامبر و با نظارت ايشان جمع‌آوري شده است. و اگر هم در زمان خلفا بوده كيفيّت آن به شكلي كه در اين روايات آمده است مسلّماً درست نمي‌باشد و دروغ است، چون جمع قرآن بر پايه يقين استوار است. آيات قرآن بر اثر نقل‌هاي فراوان در بين مسلمانان قطعي و يقيني شناخته شده بود و آنها در سينه‌ها جمع بوده و تمام آيات و سُوَر در دسترس همه قرار داشته است.

منابع:

1. قرآن در قرآن(تفسير موضوعي) ، جوادي آملي، نشر اسراء، چاپ دوم؛ 2. البيان، آيت الله خوئي، دانشگاه آزاد، چاپ پنجم؛ 3. نزاهت قرآن از تحريف، جوادي آملي، نشر اسراء، چاپ دوم؛ 4. علوم قرآن، آيت الله معرفت، چاپ ششم؛ 5. قرآن‌شناسي، آيت الله مصباح يزدي، مؤسسه امام خميني، چاپ اول؛ 6. عدم تحريف قرآن، سيد حسن طاهري خرّم آبادي، بوستان كتاب، چاپ اول؛ 7. مدخل التفسير، محمد فاضل لنكراني، ترجمه محمدرسول دريائي، بنياد قرآن، چاپ اول.

 

نگاهي به داستان حضرت آدم† / اسماعيل‌زاده

مقدمه: قرآن كريم، كتاب انسان‌سازي و تكامل بشري است و به عنوان معجزه جاويد آفرين فرستاده‌ي خدا، خاتم المرسلين حضرت محمد… مي‌باشد. اين كتاب آسماني براي هدايت بشريت از گزينه‌هاي مختلفي مانند بيان احكام، اخلاق، تاريخ، پند و اندرز و ... بهره گرفته تا نهايت تلاش را براي رساندن انسان‌ها به هدف خلقت كه همان عبوديت است، مبذول دارد. يكي از اين بخش‌ها، بيان قصص و سرگذشت انبياء است كه از شيريني و در عين حال از عبرت گرفتن خاصي برخوردار است.

از آن‌جا كه قرآن كريم به بيان كليات مطالب مي‌پردازد بعضاً در گوشه‌اي از اين مسائل سئوالات و ابهاماتي براي قرائت كنندگان كلام وحي ايجاد مي‌گردد و از جمله در همين قصص انبياء كه البته با رجوع به كلام مفسرين كتاب وحي يعني معصومين… اين ابهامات برطرف مي‌شوند.

به عنوان نمونه در اين نوشتار كوتاه به بعضي از سئوالات و شبهاتي كه ايجاد شده و پاسخ آن‌ها در رابطه با داستان حضرت آدم† مي‌پردازيم. باشد كه مقدمه‌اي باشد براي رجوع بيشتر به كلام و سيرة اهل بيت‰ در رابطه با كلام وحي. إن‌شاءالله

1- خليفه يعني چه؟ چرا به حضرت آدم خليفه خطاب شد؟

«خليفه» صفت مشبه است «تاء» در آن تأكيد و مبالغه مي‌باشد و مفرد نكره و مفعول كلمه جاعل در آيه است «وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أ تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَاءَ ...» (بقره، 30) (به‌خاطر بياور) هنگامي را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روي زمين جانشيني [= نماينده‌اي] قرار خواهم داد فرشتگان گفتند [پرودرگارا!] آيا كسي را در آن قرار مي‌دهي كه فساد و خونريزي كند؟

خليفه كسي است كه همواره قيام به خلافت و نمايندگي از آفريدگار بر جامعه بشر خصوصاً و بر جامعه ممكنات عموماً بنمايد.

اظهار پروردگار اين حقيقت را به فرشتگان مبني بر اعلام فضليت برخي از جامعه بشريت است بر ممكنات و در ضمن ارشاد ملائكه است به مقامات و صفات فاضله آدمي‌زاد.

در تفسير مجمع البيان در علت خطاب «خليفه» به حضرت آدم چند قول آمده است:

الف: چون آدم نماينده و خليفه خدا در روي زمين است وقتي خداوند به ملائكه گفت كه فرزندان آدم در زمين فساد مي‌كند ملائكه فائده آفرينش آدم را مي‌پرسند.

ب: آدم جانشين ملائكه يا جن شد كه قبل از او در زمين سكونت داشتند.

در معناي خليفه جرياني را نقل مي‌كنند كه:

عمر خطاب روزي در مسجد پيامبر اكرم… از فرق ميان خليفه و پادشاه پرسيد: سلمان جواب داد: خليفه آن باشد كه در ميان رعيت عدل كند و بر رعايا چنان مشفق باشد كه مرد بر اهل خود و حكم به كتاب خدا كند. عمر گفت: سلمان من خليفه‌ام يا پادشاه؟ سلمان گفت: اگر در همه عمرت يك درهم زر يا سيم كم و بيش در جاي خود مصرف نكني تو پادشاهي نه خليفه. عمر در اين حال گريست.

از حضرت امير المومنين† روايت شده كه فرمودند: هر كه نگويد من چهارمين خلفاي چهارگانه‌ام پس بر او باد لعنت خدا.

حسن بن زيد از امام صادق† تفسير اين كلام را خواست. حضرت فرمودند: آدم خليفه اول است «اذ قال ربك ...» ، داود خليفه دوم است «يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ» ، هارون خليفه حضرت موسي† و سومين خليفه است «وَ جَعَلْنَا مَعَهُ أخَاهُ هَارُونَ وَزِيراً» و من به عنوان جانشين رسول الله… و چهارمين خليفه هستم.

2- خون‌ريزي بشر را ملائكه از كجا مي‌دانستند؟

«قَالُوا أتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ» (بقره، 30) فرشتگان گفتند: [پرودرگارا !] آيا كسي را در آن قرار مي‌دهي كه فساد و خونريزي كند؟

لازمه اين سخن ملائكه اعتراض نبود بلكه به خاطر دانستن حكمت آن بود. ملائكه بدين جهت از فساد بشر خبر دادند كه:

اولاً: قبل از حضرت آدم گروهايي از اجنه در زمين بودند كه به فساد و خونريزي مي‌پرداختند كه ملائكه در قياس با آن‌ها اين حرف را زدند.

ثانياً:‌ ملائكه چون مي‌دانستند خداوند آدم را از خاك آفريد «اني خالق بشرا من طين» و در خاك و گل قوه غضب و شهوت وجود دارد، لذا اين دو عنصر را منشأ فساد دانستند و اين سخن را گفتند.

«قَالُوا أ تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَاءَ ...» (بقره، 30) فرشتگان گفتند [پرودرگارا!] آيا كسي را در آن قرار مي‌دهي كه فساد و خونريزي كند؟

3- آيا بهشتي كه حضرت آدم در آنجا بود همان بهشت موعود بود؟

«قُلْنَا يَاآدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ» (بقره، 35) و گفتيم: اي آدم! تو با همسرت در بهشت سكونت كن.

مشهور بين مفسران بهشت موعود نبود زيرا آن جاويد است و كسي كه داخل آن شود ابدي خواهد بود و از آن خارج نمي‌شود. و بعضي هم گفته‌اند كه: همان بهشت موعود بود ولي خلود در آن به عنوان پاداش اعمال دنيا است و در آن زمان هنوز تكليفي نبود تا پاداش داشته باشد.

4- آيا حضرت آدم گناهي مرتكب شد؟

به دليل عقلي و نقلي ما معتقديم كه پيامبران الهي معصوم از گناه بودند كه از جمله آن‌ها حضرت آدم مي‌باشد. اين خطايي كه انجام شد و از آن درخت ممنوعه تناول نمود گناه نبود بلكه ترك اولي بود به اين معنا كه امر الهي يك امر ارشادي بود نه امر مولوي كه وجوب داشته باشد. مثل اين كه به ما گفته شود اگر فلان كار را انجام ندهي بهتر است.

«فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلَي حِينٍ» (بقره، 36) پس شيطان موجب لغزش آن‌ها از بهشت شد؛ و آنان را از آنچه در آن بودند، بيرون كرد. و (در اين هنگام) به آنها گفتيم: «همگي به زمين فرود آييد، درحالي‌كه بعضي دشمن ديگري خواهيد بود. و براي شما در زمين، تا مدت معيني قرارگاه و وسيله‌ي بهره‌برداري خواهد بود. ...»

به عبارت ديگر: ما دو نوع گناه داريم يكي گناه حقيقي كه همان مخالفت با امر و نهي الهي است كه عقاب و عذاب پروردگار را در پي دارد. مثل اين‌كه نمازي كه ممكن است از يك فرد عادي نماز ممتازي باشد براي اولياي حق گناه محسوب شود.

5- هبوط حضرت آدم† :

«اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوّ ...» (بقره، 36) همگي به زمين فرود آييد، درحالي‌كه بعضي دشمن ديگري خواهيد بود.

با اين نافرماني به فرمان خداوند منان حضرت آدم از بهشت هبوط كرد و در زمين سكني نمود. در اين كه مكان هبوط در كدام نقطه از زمين بوده است اختلاف است ولي آن‌چه صحيح‌تر به نظر مي‌‌رسد اين قول است كه: حضرت آدم در سرزمين مكه فرود آمد و سخت‌ترين روزهاي زندگي خود را گذزاند زيرا پس از اين ترك اولي كه نمود بسيار متأثر و نالان شد و تا چهل شبانه روز در پيشگاه الهي توبه و ندبه نمود كه سرانجام با فراگيري اسماي مقدس پنج تن آل عبا‰ از جانب پروردگار توبه‌اش مورد قبول قرار گرفت ولي كما كان در زمين باقي ماند.[8]

6- پيام‌ها و نكات آموزنده اين داستان (در سوره‌هاي بقره و اعراف):

آيات مختلف قرآن كريم در بردارنده درس‌هاي آموزنده و راه‌گشا براي سعادت دو گيتي است كه با تامل و تدبر در آيات مي‌توان به اين مهم دست يافت.

از جمله آياتي كه داراي اين نكات آموزنده است قصص قرآن كريم است كه يكي از آن‌ها داستان حضرت آدم است كه در اينجا به بعضي از آن‌ها اشاره مي‌كنيم:

1. انتصاب خليفه و جانشين حاكم الهي تنها به دست خداست. «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً»

2. انسان مي‌توان أشرف مخلوقات و لايق مقام خليفه الهي باشد. «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً»

3. مطيع و تسليم بودن با سؤال كردن براي رفع ابهام منافاتي ندارد. «وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ»

4. توقع نداشته باشيد همة مردم حرف شما را بپذيرند. «قَالُوا أتَجْعَلُ فِيهَا...»

5. اعتراف به ندانستن يك ارزش است. «سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا»

6. نزديكي به گناه مقدمه ورود به آن است. «وَلاَ تَقْرَبَا ... فَتَكُونَا ...»

7. انسان بالطبع وسوسه پذير است. «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ»

8. گاهي ممكن است تأثيرات عملي تا مدت‌هاي طولاني ادامه داشته باشد. «اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعاً»

9. در قضاوت‌ها به مجرمان نيز فرصت اظهار نظر بدهيم. «قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ ...»

10. تكبر سبب حبط عمل مي‌شود. «فَاهْبِطْ ... أنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ ...»

11. حتي ابليس هم از اجابت دعاي خود نااميد نبود. «قَالَ أنظِرْنِي»

12. عمر طولاني هميشه ارزشمند نيست. «قَالَ أنظِرْنِي إِلَي يَوْمِ يُبْعَثُونَ»

منابع: 1. مجمع البيان/ طبرسي؛ 2. جلاء الأذهان/ جرجاني؛ 3. انوار درخشان/ همداني؛ 4. تفسير نور/ قرائتي.

 

موافقين و منكرين دعوت پيامبر اكرم… از ديدگاه قرآن كريم (1) / يوسفي

مقدمه: پيامبر اسلام حضرت محمد بن عبدالله… 53 سال قبل از هجرت در شهر مكه به دنيا آمد در سن 40 سالگي به پيامبري مبعوث گرديد، و در 23 سال آخر عمرش – به عنوان آخرين سفير الهي – به تبليغ، بشارت و هدايت مردم جهان مشغول بود.

محمد… بسيار تلاش كرد: تا تمام انسان‌ها را از مظاهر طبيعت (انواع بت‌ها) و پيروي از عادات و سنن جاهلي نجات دهد.

دين را كه محمد… بر انسان‌ها عرضه داشت «اسلام» و پيروانش را «مسلمان» ناميدند، محتواي اصلي دين اسلام را «توحيد» و يگانه پرستي تشكيل مي‌دهد.

متن تعاليم ودستورات كه از جانب خدا بر محمد… نازل شدند، در كتاب جاويداني‌اش «قرآن» جمع‌آوري گرديده است، و قرآن منبع اصلي تمام جهان‌بيني واستنباطات احكام براي مسلمانان مي‌باشد.

مخاطبان دعوت پيامبر اسلام… : مخاطبان دعوت پيامبر اسلام… ، همه مردم جهان از آغاز رسالت آن حضرت، تا آخر عمر دنيا مي‌باشند «قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً» (اعراف، 158؛ احزاب، 40؛ سباء، 28)

وظيفه پيامبر… عبارت است از: رساندن و ابلاغ پيام خدا، به انسان‌‌ها «مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاَغُ» (مائده، 99؛ شوري، 48) و خداوند به پيامبر… سفارش مي‌كند كه: براي تبليغ دين اسلام و جذب مخاطبان خود، با آن‌ها به نيكوترين وجه ممكن سخن گويد، و با دلايل كاملاً آشكار و عقل‌پسند، به شبها‌ت‌شان پاسخ دهد «اُدْعُ إِلَى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (نحل، 125)

پيامبر عزيز اسلام… وظيفه تبيين و تبليغ دين را به نحو احسن انجام داد و راه «خير» را از مسير «شر» كاملاً جدا كرد، تا همه انسان‌ها - به جهت برخورداري از قوه اختيار و آزادي اراده - بتوانند با اختيار خويش در مسير حق حركت كنند، يا در راه باطل پا گذارند «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً» (انسان، 3؛ بقره، 257-256)

فراخوان و دعوت كه پيامبر اسلام… از همه مردم جهان بعمل آورد، واكنش‌هاي متفاوتي را در جامعه آنروز برانگيخت و مردمان عصر آن حضرت، همانند امت‌هاي پيامبران پيشين، به دو گروه موافقان و مخالفان تقسيم شدند و كم‌كم كارشان به نزاع ومخاصمه انجاميد «هذَانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ» (حج، 19)

موافقين دعوت پيامبر… بر دو گروه مؤمنين و مسلمين و مخالفين دعوت آن‌حضرت بر سه گروه كه عبارتند از: «منافقين»، «حجود» و «كفار» تقسيم شدند.

موضع موافقين و مخالفين پيامبر… : با مراجعه به قرآن مجيد و بنا به حصر عقل، افرادي كه نداي دعوت پيامبر… را براي گرويدن به اسلام شنيدند، موضع‌گيري‌شان در برابر آن‌حضرت، بر پنج صورت قابل تصور است.

1. تصديق در قلب، زبان و عمل (مؤمن)؛ 2. تصديق در زبان و عمل (مسلمان)؛ 3. تصديق در زبان، تكذيب در قلب و عمل (منافق)؛ 4. تكذيب در زبان و عمل، تصديق در قلب (حجود)؛ 5. تكذيب در زبان، قلب و عمل (كافر).

قرآن هر يك از اين پنج طايفه را با خصوصيات وي‍ژه‌اي كه دارند، براي پيامبر… معرفي مي‌كند، در اين تقسيم‌بندي تكيه فقط بر سر نحوه موضع گيري افراد در برابر دعوت پيامبر اسلام… است. يعني يك فرد بت‌پرست، يهودي، مسيحي و يا پيرو هر دين و مسلك ديگري – چه در عصر رسالت و چه در آينده – وقتي كه دعوت پيامبر اسلام… را مي‌شنود، حالتي كه بر وي دست مي‌دهد خارج از يكي از صورت‌هاي پنج‌گانه بالا نيست.

مؤمن: مؤمن و ايمان در لغت از ريشه «أمن» است كه به معناي، اطمينان‌نفس، آرامي‌دل، نبود ‌اضطراب و همچنين سكون قلب وتصديق مي‌باشد. مؤمن در اصطلاح قرآن به كسي گفته مي‌شود كه: پيامبر… را در زبان، قلب و عمل تصديق كرده باشد، بنابراين، مؤمنين كساني بودند كه تعاليم اسلامي را از عمق جان و دل پذيرا مي‌گشتند و به آن عمل مي‌كردند، يعني هم اعتقاد قلبي داشتند و هم رفتار عملي«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَعَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ أُوْلئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً» (انفال، 2-6)

انسان‌هاي مؤمن هميشه به خصلت‌هاي نيك – همانند تقوا، بّر، انفاق و... - آراسته مي‌باشند و هدف‌شان در زندگي، كسب رضايت الهي و رسيدن به قرب پروردگار مي‌باشد و تمام اعمالشان اعم از نماز، روزه، و حتي زندگي و مرگ‌شان براي خداست «قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ».

ايمان از خود درجاتي دارد كه بالاترين آن‌ها «يقين» مي‌باشد، يقين نيز به نوبه خود، به درجاتي چون «علم‌اليقين»، «حق‌اليقين»، و «عين‌اليقين» تقسيم مي‌شود. (تكاثر، 5-7 ؛ حاقه، 51 ؛ واقعه، 95)

مسلمان: اسلام و مسلمان در لغت از ريشه «سَلْم» آمده است كه به معناي سلامت و پاك بودن از آفات ظاهري و باطني مي‌باشد، سلام نيز از همين ريشه است و «قلب‌سليم» قلبي است كه از آفات چون كفر، شرك، حسد و ... پاك باشد. مسلمان در اصطلاح قرآن به كسي گفته مي‌شود كه: پيامبر… را در زبان و عمل تصديق كرده باشد، هر چند كه در ذهنش شك‌ها و ترديد‌هايي وجود دارد «وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِكُونَ» (يوسف، 106؛ آل عمران، 19-20)

بنابراين، هركسي كه «شهادتين» را بر زبان جاري كند، به اصول دين اعتقاد پيدا كند و ضروريات دين را منكر نگردد «مسلمان» است واز حالت كفر خارج گشته و به اهل ايمان منسوب مي‌شود.

ايمان و اسلام – همانند شاخه‌هاي كفر – از امور نسبي هستند، يعني يك فرد: نسبت به فرد ديگري ممكن است ايمانش برابر، بيشتر و يا كمتر باشد؛ از نظر منطقي دايره مسلماني بزرگ‌تر از مؤمني است، زيرا هر مؤمني مسلمان نيز هست ولي هر مسلماني لزوماً مؤمن نمي‌باشد «الَّذِينَ آمَنُوا بِآيَاتِنَا وَ كَانُوا مُسْلِمِينَ» (زخرف، 69)

اسلام هميشه پيش از ايمان تحقق مي‌يابد و براي رسيدن به درجات مختلف ايمان، ابتدا بايد از پل مسلماني گذشت «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لاَ تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلاَمَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ» (حجرات، 17) به هر مؤمني مسلمان گفته مي‌شود اما بالعكس نه – زيرا ايمان داخل شدن اعتقادات و باورها در قلب و بكارگيري آن در عمل است – زيرا اين افراد، فقط در منافع دنيوي دين اسلام با مؤمنين شريك مي‌باشند «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَمْ تُؤْمِنُوا وَلكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ» (حجرات، 14) .

 

وحدت اسلامي در قرآن مجيد (1) / زهرا حسن‌زاده

آن روز كه خورشيد نبوت در آسمان كعبه رخ نموده، كسي باور نداشت كه اين سفير الهي براي بشر خفته درس‌ها و گفتني‌هاي بسيار دارد و انقلابي عظيم در درون انسان‌ها خواهد آفريد.

محمد امين… با ره توشه ايمان، عصمت و صداقت، طريق هدايت بشر را در پيش گرفت و با سر دادن نداي توحيد، روح معنويت را در دل تشنگان حقيقت دميد. رسول اكرم… با درايت خويش سكان رهبري امت اسلامي را در دست گرفت و با شعار «إنّما المومنونَ إخوَة» تفرقه و پراكندگي ميان مسلمانان را به اتحاد و برادري تبديل كرد. مهاجر و انصار با هم برادر شدند و زنگار كينه‌ي جاهليت را از دل زدودند. پيامبر رحمت براي حفظ و پايداري اين برادري،‌پيام وحي را به گوش امت رساند كه «وَاعتَصِمُوا بِحبّل الله جميعاً و لاتَفرَّقوا» (آل عمران، 103)

در رابطه با قرآن كريـم اين معجزه عظيم و جاودانه پيامبر مهرباني و رحمت حضرت محمد مصطفي… و نقش آن در ايجاد وحدت بين مسلمانـان و انسان‌ها نظرات متعددي مطـرح شده است؛ از جمله گوستاولوبون جامعه شناس فرانسـوي مي‌گويد: معجزه كبراي محمـد… اين بود كه توانست قافله پراكنده عرب را گرد آورد و از اين كاروان سرگـردان و پريشان، ملت واحدي تشكيل دهد؛ بدين سان كه همه را در برابر يك دين خاضع كرده و مطيع و فرمانبـردار پيشوا كنند.

بله اگر باورها يكي باشد، آرمان‌ها يك افق را بنگرد و تعالي، انگيزة مشترك زيستن گردد، الفت و يكدلي حاكم قلب‌هاي انسان‌ها خواهد شد و دستور صريح قرآن كه همان اتحاد و يكرنگي است، عملي خواهد شد.

قرآن با عبارت «لانُفَرقُ بَينَ اَحَدٍ مِنْهُم وَ نَحنُ لَهُ مُسلِمونَ» (بقره، 136) وحدت كبراي ميان تمام رسالت‌ها و پيامبران را اعلام و اين وحدت كبرا را علامت دين خدايي و رنگ و صبغه الهي مي‌داند. و اگر مومنان و مسلمانان با هم يكي شوند و به اطاعت از دستورات، پيامبران و انبيا دين بپردازند، يقيناً رحمت‌هاي خاصه الهي شامل حال آنان خواهد شد. امروز مخاطب قرآن تمامي علما و آگاهان بشر است؛ آنجا مي‌فرمايد: «وَ لتَكُنْ مِنكُم اُمَّةٌ يُدعونَ إلي الخَير» (آل عمران، 104) از امتي باشيد كه ديگران را به خير و صلاح دعوت مي‌كند.

همچنين قرآن كريم به صراحت از تفرقه و جدايي نهي مي‌كند: «... وَ لا تَنازَعوا فَتَفْشَلُوا و تَذهَبَ ريحُكُم» (انفال، 46) نزاع و كشمش نكنيد تا سست نشويد و قدرت شما از بين نرود.

خداوند دستور صريح داده كه از پراكندگي و تشتت اجتناب كنيد، چرا كه در غير اين صورت ضعيف و ناتوان مي‌شويد با مراجعه به تاريخ صدر اسلام به خوبي در مي‌يابيم كه هميشه علت شكست و انحطاط و انزواي مسلمانان همين نزاع‌ها و كشمش‌ها بوده كه مستكبران از اين نقاط ضعف به سود خود بهره گرفتند. در اثر اختلاف بود كه كشور بزرگ و نيرومند «اندلس = اسپانيا» از ليست كشورهاي اسلامي حذف شد و در اثر اختلاف است كه امروزه شاهد مشكلات عديده در بين مسلمانان مظلوم فلسطين، عراق و افغانستان هستيم و مي‌بينيم كه امروزه امريكا و حاميانش از سياست «تفرقه انداز و حكومت كن» در كشورهاي مسلمان شرق ميانه بهره مي‌گيرند و به اجراي برنامه‌هاي از پيش تعيين شده خود در تسلط بر منابع و ذخاير طبيعي و معنوي اين كشورها مي‌پردازند، بله همچنين كه رسول اكرم… به عنوان محور وحدت و همبستگي مسلمانان بركات و آثار فراواني را براي آنان به ارمغان آورد، كينه‌هاي ديرينه و خصومت‌هاي قديم تبديل به مهر و محبت شد. مولوي شيرين سخن در اين باب چنين سروده است:

نفسِ واحد از رسول حق شدند

ورنه هر يك دشمني مطلق بودند

كينـه‌هاي كهنه‌شـان از مصطفي

محـو شـد در نـور اسلام و صفا

آفريـن بر عشـق كـل اوستاد

صـد هـزاران ذره را داد اتـحـاد

در پايان اين بحث بايد بگوئيم كه قرآن كريم راه‌هاي رسيدن به وحدت را اين‌ گونه بيان مي‌كند:

توجه به نقاط مشترك بين مسمانان؛ چنگ زدن به ريسمان الهي؛ مراجعه به سنت پيامبر؛ مراجعه به اهل بيت؛ امر به معروف و نهي از منكر؛ مراعات حقوق برادري؛ اصلاح ذات البين و برنامه‌هاي عبادي.

در نوشتار آتي بيشتر در اين مورد و همچنين پيامد‌هاي اختلاف از نظر قرآن مجيد مطالبي را تقديم حضورتان خواهيم كرد.

 

نسـخ در قـرآن (1) / رضازاده

مقدمه: يكي از مسايلي كه در طول تاريخ گريبان‌گير جامعه بشري بوده و بسيار متداول است مسئله نسخ قوانين وضعي به وسيله قوانين جديد است كه خود سرچشمه‌ در جهل انسان به واقعيات زندگي خود دارد و همين عدم علم به واقعيات زندگي باعث مي‌شود قوانيني كه انسان براي رفع نيازهاي خود وضع مي‌كند، پس از اندك زماني عدم كارايي خود را در رسيدن به مطلوب آشكار سازد و يا زمانه اقتضا كند كه قوانين جديدي جايگزين اين قوانين شوند. نسخ در جوامع بشري ممكن است به يكي از دو صورت تحقق يابد:

1. نسخ قانون به قانون؛ 2. نسخ ماده‌اي از قانون به وسيله ماده ديگر با بقاي اصل قانون.

با واكاوي در شرايع آسماني درمي‌يابيم كه هر دو نوع نسخ در اين شرايع واقع شده است. براي نوع اول مي‌توان به نسخ شرايع قبلي به واسطه شريعت اسلام مثال زد. همچنين نسخ نماز خواندن به سوي بيت‌المقدس در شريعت اسلام از نوع دوم مي‌باشد.

حال اين سؤال پيش مي‌‌آيد كه اصولاً چه فرقي بين نسخ در شرايع آسماني و قوانين انساني وجود دارد؟ و آيا نسخ در قوانين الهي كشف از عدم علم قانون‌گذار به واقع نمي‌كند؟

در جواب بايد گفت: در قوانين بشري احكام براي رفع نيازهاي جامعه وضع مي‌شوند و اگر قانوني بتواند تا ابد نيازهاي جامعه را برطرف سازد، هرگز نسخ نخواهد شد. به خلاف قوانين الهي كه از ابتدا براي ظرف معيني از زمان به دليل مصالحي كه فقط در همان زمان وجود دارد وضع مي‌شوند و با پايان يافتن آن ظرف زمان، قانون نيز حذف مي‌شود. در نتيجه مي‌توان گفت: نسخ در قوانين بشري كشف از جهل و عدم علم به واقع مي‌كند، در حالي كه نسخ در تشريع آسماني جز تأخير بيان مدت حكم از ابتدا چيز ديگري نيست كه آن هم به دليل مصالحي همچون امتحان بندگان است.

نسخ در لغت: براي نسخ در لغت معاني زيادي ذكر كرده‌اند كه مهم‌ترين آنها عبارت است از:

1. ازاله؛ 2. تحويل؛ 3. نقل از موضعي به موضع ديگر با بقاي منقول در موضع اول،[9] ولي آنچه بيشتر با معناي اصطلاحي آن مرتبط است به معناي ازاله مي‌باشد.

نسخ در اصطلاح: زرقاني نسخ را چنين تعريف مي‌كند: رفع حكم شرعي به دليل شرعي و معناي رفع حكم شرعي رفع تعلّق آن به افعال مكلفين است و إلاّ خود حكم واقع است و واقع رفع نمي‌شود. سپس مي‌گويد: قيد «رفع» در تعريف خارج مي‌كند آنچه را كه رفع نيست، مثل تخصيص، تقييد، ... ، و با قيد «حكم شرعي» نيز خارج مي‌شود احكام عقلي در ابتداء عقل حكم بر برائت ذمة مكلفين مي‌كند بعد حكم شرعي ذمه را مشغول به يك تكليف مي‌نمايد، و با قيد «دليل شرعي» دلائل عقلي خارج مي‌شود.[10]

آيت الله خوئي مي‌فرمايند: نسخ رفع امر ثابتي در شريعت مقدسه است به ارتفاع زمانش، فرقي ندارد كه از احكام تكليفيه باشد يا وضعيه و فرقي ندارد كه از مناصب الهي باشد يا ديگر اموري كه به خداوند به جهت شارعيتش برمي‌گردد.[11] (شايد ايشان خواستند با قيد اخير مبحث بداء را نيز داخل نسخ كنند).

از آنچه گذشت چند نكته ظاهر مي‌شود:

1. منسوخ حكم شرعي باشد؛ 2. ناسخ دليل شرعي باشد؛ 3. ناسخ بعد از منسوخ و جدا از آن نازل شده باشد؛ 4. بين اين دو تعارض حقيقي باشد.

امكان نسخ: آنچه بين مسلمانان معروف است اينكه نسخ در احكام واقع مي‌شود، اما بعضي از يهوديان آن را نمي‌پذيرند و مي‌گويند اگر نسخ در شريعت اتفاق افتاد يا مستلزم حكيم نبودن شارع است و يا بيانگر جهل شارع.

در جواب چنين بايد گفت: احكام شريعت يا براي بعث و زجر حقيقي است و يا صرفاً به جهت امتحان مكلفين است. آنچه براي امتحان باشد – گرچه با مصلحت، جعل مي‌شود – ممكن است نسخ شود و هيچ ايرادي بر حكمت و علم خداوند هم نخواهد داشت، و گاه حكم مجعول حقيقي است ولي بعد از مدّتي نسخ مي‌شود يعني اينكه زمان در آن حكم لحاظ شده است به عبارتي حكم مقيد به مدّتي معين است اما اين مدّت در حكم بيان نشده و فقط خدا داناست به مدّت آن.

از آنجايي كه در مناط احكام دو نظريه وجود دارد، يك نظريه مي‌گويد: احكام بر مصالح و مفاسد در نفس فعل جعل مي‌شود و نظريه ديگر مي‌گويد: اين مصالح و مفاسد در نفس حكم است نه نفس فعل، جواب فوق بر مبناي اول درست و اما بنا بر مبناي دوم احكام منسوخه صرفاً امتحاني خواهد بود.

فرق نسخ با تخصيص: در مناهل العرفان چنين بيان شده است: نسخ «رفع حكم شرعي به دليل شرعي» است، و تخصيص «قصر العام علي بعض افراده» است.[12]

1. نسخ دلالت بر ارادة خداوند به بعضي از زمان‌ها مي‌كند، اما در تخصيص زمان لحاظ نشده است.

2. حكمي كه با تخصيص خارج مي‌شود، از اول مراد نبوده است، اما حكمي كه با نسخ خارج مي‌شود از اول مراد بوده است.

3. تخصيص بر شخص واحد و امر و نهي واحد تعلّق نمي‌گيرد، اما نسخ بر فرد واحد و حكم واحد تعلّق مي‌گيرد.

4. نسخ حجيّت منسوخ را باطل مي‌كند، اما تخصيص چنين نيست.

5. نسخ فقط با كتاب و سنت انجام مي‌شود، اما تخصيص گاه با حسّ و عقل نيز صورت مي‌گيرد.

6. در نسخ بايد ناسخ از منسوخ جدا باشد، اما تخصيص ممكن است با عام يكجا ذكر شود.

نكته: آيت الله معرفت مي‌فرمايند: نسخ قطع استمرار تشريع سابق است. يعني بعد از آنكه در برهه‌اي از زمان بدان عمل شده باشد، چه كم يا زياد. ولي تخصيص اخراج بعضي از افراد عام است از تحت آن قبل از آنكه به عموم تكليف عمل شده باشد.[13]

راه شناخت ناسخ از منسوخ: 1. در يكي از دو مورد، قرينه‌اي بر تأخير باشد كه آن مؤخر ناسخ خواهد بود.

2. اجماع مسلمانان بر تأخر يك مورد تعلّق گرفته باشد كه آن ناسخ خواهد بود.

3. در روايت صحيح رسيده باشد كه يكي از دو مورد، مؤخر، ولي اگر يكي از صحابي بگويد فلان آيه ناسخ آيه‌اي ديگر از و مؤخر نازل شده – بدون استناد به پيامبر اسلام داده باشد – مورد قبول واقع نمي‌شود؛ زيرا ممكن از نظر اجتهادي خودش باشد.



[1]. شناخت قرآن، كمالي دزفولي، ص80.

[2]. قرآن شناسي، ج1، ص214. (مصباح يزدي).

[3]. همان؛ البيان، ج1، ص356. (آيت الله خوئي).

[4]. لسان العرب؛ الرائد مادة «اول».

[5]. البيان، ترجمه نجمي، ج1، ص356، علوم قرآني، محمد باقر حكيم.

[6]. به نقل از مدخل التفسير، ص362. (فاضل لنكراني).

[7]. بقره، 282.

[8]. به نقل از تفسير جامع ذيل آيه 37 سوره بقره.

[9]. مناهل العرفان، ص460.

[10]. همان (محمد عبدالعظيم الزرقاني).

[11]. البيان، آيت الله خوئي، ص278.

[12]. مناهل العرفان، ص466.

[13]. تلخيص التمهيد، ج1، ص424.

خزان 1386 (پيش شماره دوم) (1)

سرمقاله:

عطر دل‌انگيز «لبيك اللهم لبيك» در فضاي دلنواز امت اسلامي پراكنده شده و يوم الله قربان بار ديگر امت اسلامي را به يك‌رنگي و يك‌پارچگي دعوت مي‌كند تا پيام بزرگ «وحدت امت اسلامي» را به همة مسلمانان و جهانيان به نمايش بگذارد. بدين طريق جامعه اسلامي با نمايش يك‌رنگي و يك‌پارچگي بدانند كه از هر نژاد، لسان و منطقه‌اي هستند، همه ملت واحده‌اند[1] و وظيفه‌شان فقط برپا داشتن تقوا و نه احياي آداب و سنن منطقوي است.

مناسك حج – اين نماد و سمبل عظيم وحدت اسلامي – كه هر سال در جوار مقدس‌ترين مكان هستي برگذار مي‌شود از مهمترين درس‌هايش براي امت اسلامي در يافت پيام‌هاي سرنوشت ساز و هشدار دهندة است «تا مبادا كه مسلمانان در راه اختلاف و تنازع گيرند كه بر اثر تفرقه قدرت نابود خواهد شد».[2] و با يك‌رنگي و يك‌پارچگي شعار «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» را سرلوحة خودش قرار داده و مرز جهان اسلام را مسلمانان آنجايي بدانند كه قلب مسلماني مي‌تپد!

آنچه مسلّم است اگر «امت اسلامي» با ايمان به خدا و اطمينان به توانِ جمعيتِ كثيرِ امت اسلامي به سوي هر هدفي حركت كنند، مي‌توانند جلو زورگويي قلدرمآبان را گرفته و از حق خود دفاع كنند!

چرا امتي كه بيش از يك ميليارد نفر عضوش هستند و با داشتن «سازمان كنفرانس اسلامي» كه بيش از 50 رئيس مملكت جهان عضو آن است «حق وِتو» در سازمان ملل متّحد – همراه با پنج كشور ديگر – نداشته باشد تا بدين وسيله از تصويب قطع‌نامه‌اي كه به ضرر اين قشر عظيم مي‌شود جلوگيري نمايند! چرا يك نفر با نوشتن كتابي يا ترسيم كاريكاتوري، احساس پاك بيش از يك ميليارد انسان را به بازي بگيرد و رئيس جمهور هيچ يك  از آن كشورها نه معذرت خواهي كه حتي دفاع از آن فرد خاطي را در دستور كار خويش قرار دهد، ولي وقتي در مقابل مسئله «هولوكاست» قرار مي‌گيرند حتي دانشمندان متخصص در تاريخ را به جرم خلاف اظهار نظر مرسوم مطلبي را بيان كنند آن دانشمندان را زنداني مي‌كنند، آن هم به خاطر چند ميليون يهودي، ولي براي احساسات پاك بيش از يك ميليارد مسلمانان ارزش قائل نمي‌شوند؟! و يا چراهايي ديگر ... آيا اين مسائل نتيجه غير از عدم وحدت و يك‌پارچگي امت اسلامي است؟!

بياييم بزرگترين پيام سياسي – اجتماعي حج را گرفته و با انسجام و وحدت اسلامي نقطه ضعف‌هاي خويش را جبران كرده و حق خود را بگيريم و به قول علامه شهيد بلخي:

چـه ابتلاست كه در هر بلاد مي نگرم

نـزاع مذهب و جنگ نژاد مي نگرم

به نام صلح به اسباب جنگ مي‌كوشند

ز بهـر تفـرقـه در اتـّحـاد مي نگرم

بيا بيا همـه اعضـاي يك بـدن باشيـم

امور جملـه به وفـق مـراد مي نگرم

ميان ما و تو صد درد مشترك باقيست

ترا به خود ز چه بي اعتماد مي نگرم

مگر نه جمله ز يك نسل پاك بابائيـم

ترا به محنت خود از چه شاد مي نگرم

و با انسجام و يكدلي بار ديگر قله‌هاي علم، فرهنگ و انديشه را در جهان فتح كرده و عظمت از دست رفته گذشته مان را مجدّداً به دست آوريم. و «مانند كساني نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند؛ (آن هم) پس از آن كه نشانه‌هاي روشن (پروردگار) به آنان رسيد، و آنها عذاب عظيمي دارند». (آل عمران، 105) سردبير

 

آشنایي با اعجاز (1) / ابراهيمي

مقدمه: سخن زیبا و زیبا سخن «خوب حرف زدن و حرف خوب زدن»[3] گفتن با مراحل خاص خودش به گونه‌ای است که تا در محدودۀ بشری است امکان آفریدن زیباتر از آن و مقابلۀ با آن وجود دارد. هر سخنوری در هر مرحلۀ از زیبایی سخن، سخن زیبا بگوید دیر یا زود ودر مرور زمان مغلوب زیبایی دیگران قرار خواهد گرفت و تحولات فرهنگی آن را جایگزین می‌کند، زیرا زیبایی هنر انسان روند تکاملی دارد و در وادی هنر انسانی دست بالای دست بسیار است، «و فوق کل ذی علم علیم»[4] برتر از هر دانا داناتری است.

امّا وقتی از محدودۀ بشری گذشت و نوبت به آفریدگار سخن و زیبای که زیبایی محض است، رسید آنگاه دیگر توان زیباتر از آن امکان نخواهد داشت؛ زیرا که دست خدا بالای دستهاست «ید الله فوق ایدیهم»[5] قدرت خدا بالاترین قدرتهاست. این مرحله از سخن را اعجاز می‌نامند که یارای مقابله را از همه کس ربوده و حتّی تناسب سخن میان خود و مخلوق را نیز ضعیف کرده است. ما در این مقاله به حول وقوۀ الهی این مرحلۀبالای از سخن «اعجاز» را با هم به گفتگو نشسته ومورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم.

تعریف معجزه: در ابتدا معجزه را از دو دیدگاه کلّی می‌شود نگاه کرد، دیدگاه یا چشم انداز لغت دانان و چشم انداز متکلمان و مفسران.

اوّل: چشم انداز لغت دانان

معجزه از مادّۀ (عَجَزَ) است، اَعجَزَنِی فُلاَنٌ، یعنی فلان کس را ناتوان کردم. وَ العَجزُ نَقِیضُ الحَزم، یعنی عجز ضد قدرت و توانای است.[6]

عجز: اصلان صحیحان یدل احدهما علی الضعف و الآخر علی مؤخر الشيء فالاول عجز عن الشيء یعجز عجزاً، فهو عاجز ای ضعیف و امّا اصل الآخر، فالعجز مؤخّر الشيء.[7] «عجز» بروزن فلس ناتوانی، عَجَزَ عَنهُ عَجزاً: ضَعُفَ ای لم‌یقدر علیه. اصل العجز، تأخیر شيء و حصول در آخر است. در عرف عرب گفته می‌شود: «اَعجَزتُ زیداً، وَجَدتُّهُ عاجزاً او جعلته عاجزاً»[8] زید را ناتوان کردم و او را ناتوان یابیدم یا او را عاجز فرض کردم. نتیجۀ نظریۀ لغت دانان این می‌شود که معجزه به دو معنی است:

1) به معنی انتهاء و آخر شيء و چیزی؛ 2) به معنی عجز و ناتوانی.

اعجاز قرآن از نوع دوم است، یعنی در بلاغت،[9] فصاحت، استواری گفتار، رسا بودن بیان، نوآوری‌های فراوان در زمینۀ معارف و احکام و دیگر ویژگی‌ها آن قدر اوج گرفته که دور از دسترس بشریّت می‌باشد؛ از این جهت قرآن را معجزۀ جاوید گویند این حالت برای قرآن همیشگی و ثابت است.[10]

دوّم: چشم انداز متکلمان و مفسران (معجزه در اصطلاح)

در این میان لازم می‌دانم چند تعریف را از متکلمین و مفسرین اسلامی راجع به معجزه فهرست کنم و از لابه‌لای آنها منتخب خود یا آنکه ارجحیّت دارد و بهتر از همه به نظر می‌رسد را برگزینیم:

1- دیدگاه علامه حلّیŠ: المعجزة امر خارق للعادة، داع الی الخیر و السعادة من فعل او ترک مقرون بدعوی النبوّة عند تحدّی المنکرین قصد به اظهار صدق من ادعی انّه رسول الله علی وجه یعجز العباد من الاتیان بمثله، الظاهر فی زمان التکلیف.[11]

معجزه امر خارق‌العاده‌ای است که دعوت می‌کند بسوی خیر و سعادت اعم از اینکه فعل باشد یا ترک فعل همراه با ادعای نبوت و مبارزه طلبی از منکران که منظور از آن اظهار صداقت نبی است، به ترتیبی که بندگان خدا از آوردن آن عاجز و ظهور آن در زمان تکلیف است. در جای دیگر علامه حلی می‌فرماید: (المعجزة ما لیس بمعتاد او ما هو معتاد مع خرق العادة و مطابقة الدعوی)[12] معجزه عبارت است از ثبوت امر غیرعادی یا نفی امر عادی همراه با خرق عادت و مطابقت با ادعا.

2- دیدگاه شیخ طوسیŠ : المعجزة عبارة عمّا یدل علی صدق من ظهر علی یده و اختص به[13] معجزه عبارت از چیزیکه دلالت بر صدق آورندۀ آن می‌کند و فقط به او اختصاص دارد.

3- دیدگاه شهید مطهریŠ : معجزه کار و اثری است که پیغمبری به عنوان تحدّی یعنی (برای اثبات مدعای خودش) آورده بشود و نشانۀ باشد از اینکه یک قدرت ماوراء بشری در ایجاد آن دخالت دارد و فوق مرز قدرت بشری است.[14]

4- دیدگاه سید شرف الدین جرجانی: المعجزة ماقصد به اظهار صدق من ادعی انه رسول الله[15] معجزه چیزی است که بواسطه آن صداقت و راستگوی کسی که ادعا می‌کند از طرف خدا فرستاده شده است ثابت می‌شود.

5- ازتمام تعاریف ارائه شده باین حقیقت دست پیدا می‌کنیم که معجزه عبارت است از: امری خارق العادۀ که از جانب خداوند متعال بدست پیامبران صورت می‌پذیرد در حالی که با ادعای پیامبری و تحدی همراه است، قابل تعلیم و تعلّم نیست و مطابقت دارد مدعای پیامبررا.

این تعریف (منظورتعریف اخیر است) از چند عنصر تشکیل و بهم بافته شده است که بی‌مناسبت نیست راجع به هر یک از این عناصر توضیح مختصری ارائه شود و این عناصر عبارتنداز:

1. خارق العاده بودن؛ 2. همراه با ادعای پیامبری؛ 3. تحدّی (مبارزه خواهی)؛ 4. قابل تعلیم و تعلم نبودن؛ 5. مطابق با ادعا و قصد.

اینک توضیح هر یک از این عناصر پنجگانه:

خرق عادت: اولین ویژگی معجزه خارق العاده بودن آن است یعنی فرایند وقوع آن با نظام عادی جهان هم خوانی ندارد. این نکته را نباید فراموش کرد که بین خرق عادت و امتناع عقلی تفاوت وجود دارد چنانکه می‌دانیم عقل با تأمل در ماهیّت برخی از امور بامتناع آن حکم می‌کند و تحقق آن را محال می‌شمارد. برای مثال «اجتماع نقیضین» در نزد عقل سلیم محال است این امر یعنی (محالات عقلی) حتّی از حوزۀ قدرت الهی نیز بیرون است یعنی قدرت لایزال به این امور تعلق نمی‌گیرد این بدین معنی نیست که خدا قدرت ندارد بلکه اساساً محالات عقلی قابلیت این را ندارد که قدرت به آنها تعلق گیرد، ولی خارق العاده بودن معجزه اینطور نیست، بلکه معجزه فی حد نفسه یک امر ممکن الوقوع است امّا نه از طریق اسباب و علل عادی و حسی که ما بیشتر با آن انس داریم و همه چیز را با عینک مادی نگاه می‌کنیم.

متصل به ادعای پیامبری: دومین ویژگی معجزه آن است که با ادعای پیامبری از سوی شخصی که آن را اظهار میدارد همراه باشد با این قید (ادعای پیامبری) کرامات اولیاء الله از تعریف معجزه خارج می‌شود و هیچگاه اولیاء خدا ادعای نبوت ندارند گرچه کار خارق العاده انجام می‌دهند. در بحث فرق اعجازبا سایر خارق عادات در این زمینه توضیح بیشتری خواهیم داد ان‌شاءالله.

تحدّی: ویژگی سوم معجزه این است که با مبارزه خواهی همراه باشد یعنی مخالفان خویش را به مقابله و هم آوردی دعوت کند و از آنان بخواهد که آنچه او آورده است به عنوان معجزه، همانند آن را بیاورند و اگر نتوانستند که قطعاً هم نمی‌توانند[16] باید از آتشی که هیزم آن مردم و سنگها هستند خود را نجات دهند.

قابل تعلیم و تعلم نبودن: این قید بیان کنندۀ آنست که معجزه کاری نیست که آن را از طریق آموزش و تمرین بدست آورد، بر خلاف اموری مانند سحر و شعبده بازی و کارهای مرتاضان که از این طریق قابل اکتساب می‌باشد.

مطابق با ادعا و قصد بودن: ویژگی دیگر معجزه این است که باید با قصد و ادعای شخصی که مدعی آوردن معجزه است هماهنگ و هم سو باشد.[17]

ویژگی‌ها و قیودی که در تعریف معجزه آمده است بعضی از اینها را می‌شود به عنوان شرط معجزه قلمداد کرد، اینک سراغ بحث شرایط معجزه می‌رویم تا معلوم شود از این قیود و ویژگی‌ها کدام یک از آنها در ردیف شرایط قرار می‌گیرد و کدام از حساب شرایط بیرون است.

 

ايمان و نقش آن در زندگي (1) / رضوي

مقدمه: يكي از مباحث بسيار دقيق و پيچيده مبحث ايمان است؛ گرچه قِدمت آن – در محدودة انسان‌ها – به زمان ظهور آدم در زمين برمي‌گردد، در عين حال معني و مفهوم آن با اختلاف فراوان نظر روبه‌رو شده؛ هركس به ايمان از دريچه‌اي نگاه كرده است. گروهي ايمان اجتماعي را محور مباحث و نظرات خود قرار داده‌اند و جمعي ايمان فردي را، تعدادي ايمان با عمل را مطرح كرده و برخي ايمان را بدون عمل تصور نموده‌اند. به همين جهت در اين نوشتار مباحث مختلفي پيرامون ايمان از ديدگاه دانشمندان اهل كتاب و دانشمندان مسلمان مطرح مي‌شود.

1. ايمان در لغت:

الف: ايمان مقابل كفر است و به معناي تصدق و پذيرش مي‌باشد و تصديق مقابل تكذيب و نپذيرفتن است.[18]

از اين معني روشن مي‌شود كه ايمان و كفر يك حالت قلبي و دروني است؛ زيرا تصديق و تكذيب يك حالت دروني است كه عمل نتيجة آن مي‌باشد.

ب: اصل أمن: حالت اطمينان خاطر و از بين رفتن ترس از وجود آدمي است ... و ايمان دو استعمال دارد:

1) نام شريعت پيامبر گرامي اسلام؛ 2) ايمان از باب ستايش كردن به اين معني كه نفس آدمي حق را بپذيرد، پذيرش حق بر سه ركن استوار است: اطمينان و پذيرش در قلب، اقرار با زبان و عمل مطابق آنچه قلباً و لساناً پذيرفته است. گاه به هر يك از اين سه ركن نيز ايمان اطلاق مي‌شود.[19]

بنابراين ايمان با عمل يكجا معني پيدا مي‌كند، يعني ايمان بدون عمل وجود ندارد. بعداً بيان خواهد شد اين گونه معني كردن بيشتر ناظر به معناي اصطلاحي است و از حيث لغت همان «اطمينان» و «نترسيدن» است.

در نتيجه أمن در «ثلاثي مجرد» به معناي «ايمني و آرامش قلب» و در «ثلاثي مزيد» به معناي «ايمني دادن و آرامش بخشيدن» است.

2. در اصطلاح: مراد از معناي اصطلاحي همان مفهومي است كه قرآن و روايات آن را ايمان اطلاق مي‌كنند و دانشمندان اسلامي آن مفهوم را به عنوان ايمان تلقي مي‌نمايند. از آنجا كه بحث ايمان در قرآن مفصل است آن را مستقلاً بيان خواهيم كرد و در روايات نيز معاني فراوان و يا مصاديق عديده‌اي براي ايمان مطرح شده است كه ما به يك روايت بسنده مي‌كنيم. ايمان، بر شناخت با قلب، اقرار با زبان و عمل با اعضا و جوارح استوار است.[20]

ايمان در قرآن: اين واژه با تمام مشتقاتش 879 مرتبه، و فقط واژة «إيمان» 45 مرتبه در قرآن ذكر شده است. از آنجاي كه ريشه اصلي ايمان از «أمن» است اين واژه در قالب ثلاثي مجرد خود در قرآن به چهار معني بيان شده:

1. راستگويي: پيام‌هاي پروردگارم را به شما مي‌رسانم و براي شما نيك‌خواهي راستگويم. (اعراف، 68)

2. درستكاري: من براي شما پيامبري درستكارم. (شعراء، 125)

3. تكاليف ديني و بندگي: به درستي كه ما أمانت [تكاليف ديني و بندگي] را بر آسمان‌ها و زمين عرضه كرديم. (احزاب، 72)

4. أمانت و وديعه گذاري: به درستي كه خدا به شما فرمان مي‌دهد أمانت‌ها را به صاحبانش بازگردانيد. (نساء، 58)

و در قالب ثلاثي مزيد خود (إيمان) به سه معني بيان شده و در حقيقت با سه واژة ديگر هم‌معني شده است:

1. ايمان و معرفت: و راسخان در علم (آنهايي كه به دنبال فهم و درك اسرار همة آيات قرآن در پرتو علم و دانش [و معرفت] الهي هستند) مي‌گويند: ما به همة آن ايمان آورديم، همه از طرف پروردگار ماست. (آل عمران، 7)

2. ايمان و عمل: و كسي كه چيزي از اعمال صالح را انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، درحالي‌كه ايمان داشته باشد، چنان كساني داخل بهشت مي‌شوند، و كمترين ستمي به آنها نخواهد شد. (نساء، 124)

3. ايمان و آزادي (اختيار در پذيرش): بگو: اين حق است از سوي پروردگارتان! هركس مي‌خواهد ايمان بياورد (و اين حقيقت را پذيرا شود) ، و هركس مي‌خواهد كافر گردد. (كهف، 29)

با توجه به اين سه واژه دركنار «ايمان» مي‌شود گفت: ايمان بدون معرفت، و معرفت بدون عمل، و عمل بدون اختيار بي‌فائده خواهد بود و ظاهراً نظر قرآن از ايمان با حفظ همين مراحل است.

ايمان در فرهنگ غرب: در غرب به‌طور كلي نسبت به ايمان دو ديدگاه و نظريه وجود دارد و تمام مباحث كلام جديد كه بعد از دوره رنسانس مطرح شد، در محور همين دو ديدگاه بيان مي‌شود:

1. نظريه گزاره‌اي و زباني: ايمان به معناي پذيرش مجموعه‌اي از گزارشات است. ايمان يعني اينكه قبول كنيم راست گفتن خوب، و دروغ گفتن بد است، ... امّا ممكن است خلاف اين باور را عمل كنيم و هيچ ضرري به ايمان وارد نمي‌شود. افرادي همچون «توماس آكويناس» ، «پاسكال» و «ويليام جيمز» طرفدار اين نظريه و ديدگاه مي‌باشند.

2. نظريه غيرگزاره‌اي: ايمان يك حالت دلبستگي و دروني است كه از قالب گزاره‌ها عبور مي‌كند و انسان را به حقيقت معاني گزاره‌ها انتقال مي‌دهد. به عبارتي فرد مؤمن كسي است كه گزاره‌هاي ديني را قبول دارد و مطابق آن عمل مي‌كند. افرادي همچون «تيليخ» و «جان هيك» طرفدار همين نظريه‌اند و به سختي از آن دفاع مي‌كنند.

نكته: منشأ اين اختلاف نظر در ريشه لغوي واژة «Faith» به معناي «اعتقاد، ايمان، دين، عهد، پيمان، نيّت و قصد»[21] مي‌باشد. اگر اين كلمه از ريشه لاتين «Fiducia» باشد، نوعي حالت روحي و دروني است و هيچ گونه ارتباطي با معرفت و شناخت نخواهد داشت، بلكه شامل نيروي مي‌شود كه انسان را وادار به عمل مطابق خواسته دروني مي‌كند. لذا بيانگر نظريه دوم خواهد بود. و اگر از ريشه لاتين «Fides» باشد، به معني صرفاً علم و آگاهي است كه نظريه اول را تأييد مي‌نمايد.

 

مصاحبه:

در محضر استاد بزرگوار و فرهيخته، جناب حجت الإسلام و المسلمين حاج آقاي سجادي قرار داريم. ايشان ساليان متمادي از عمر شريفشان را در حوزة علوم قرآن و معارف اهل بيت‰ صرف نموده‌اند. خوشحاليم كه وقت گرانبهاي خود را در اختيار ما و خواننده‌گان عزيز «فصلنامه بشارت» قرار دادند.

*  به نظر حضرت عالي با توجه به اين كه ساليان متمادي از عمر شريف‌تان را در حيطه علوم قرآني و مطالعات قرآني گذرانده‌ايد، در كدام يك از زمينه‌هاي قرآني كار كمتري شده و خلأ آن در اين زمان احساس مي‌شود؟

*    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم خلأي كه فعلاً به چشم مي‌خورد عمدتاً مربوط به نظام‌هاي اجتماعي دين مي‌شود. در بخش‌هاي اعتقادي كار شده يك مقداري در بخش‌هاي اخلاقي هم كارهاي صورت گرفته؛ منتها در ديدگاه‌هاي اجتماعي يا نظام‌هاي اجتماعي دين به دليل نبودن فرصت تطبيق يا عوامل ديگر كمتر مورد مطالعه قرار گرفته، امروز اگر بيايند كساني يا جامعه‌اي زندگي اجتماعي‌شان را بر اساس قرآن سامان بدهند، كار روي نظام‌هاي اجتماعي دين تقريبا كار ابتداي و آغازين است و بايد از نو تصيم بگيرند و برنامه‌ريزي كنند. و بروند به سراغ نظام‌هاي اجتماعي قرآن، بازخواني كنند و زمينه برنامه‌ريزي و قانون‌گذاري را فراهم كنند.

*    لطفاً اين نظام‌هاي اجتماعي را مقداري توضيح دهيد. مثلاً چه ابعادي يا چه زير مجموعه‌هايي دارد؟

*    مثلاً نظام سياسي دين، با اينكه قرآن اولين حرفش اين است كه پيامبران آمدند براي اينكه مردم زندگي‌شان بر اساس عدالت و قسط استوار شود. حرف اول را نظام سياسي مي‌زند، اگر نظام سياسي در كار نباشد، زمينة تطبيق نظام اخلاقي دين هم فراهم نمي‌شود، نظام عبادي و پرستش هم زمينه تطبيقش فراهم نمي‌شود.

با چنين اهميتي كه نظام سياسي دارد، ما الآن در بخش نظام سياسي كار چشمگيري نمي‌بينيم. البته اين بدين معني نيست كه متونِ بسيار غني و گويا وجود ندارد، منتها اين متون به همان صورت اوليه‌اش باقي مانده. اگر بخواهيم اين متون را بتديل كنيم، تبيين و يا تفسير نماييم و به صورت نظام دربياوريم، خيلي كار مي‌برد، خيلي تلاش لازم دارد.

ساده‌ترين مسئله، مثلاً مسائل حقوقي در هر حوزه نياز به تبيين دارد، و در آغاز راه است. اينها مثال است تمام ديدگاه‌هاي اجتماعي قرآن همين طور است، رويش كار نشده. مثلاً فرض كنيد كه نظام اقتصادي دين با محوريت قرآن كاري رويش صورت نگرفته، يكي اينكه بگويد: «ربا حرام است» اين كه به معناي تبيين نظام اقتصادي دين نيست، كاري صورت نگرفته با اينكه متون غني است و سنت كه بيان‌گر اين متون مي‌باشد هم غني است. امروز حتي محصلين ما كه در بخش حقوق و اقتصاد درس مي‌خوانند براي شناخت دين منبع مطالعاتي ندارند و بر فرض اينكه منبع مطالعاتي فراهم باشد، قدرت فهم متون را ندارند كه متأسفانه اين مشكل رو به افزايش است، الآن قدرت فهم متون كه مربوط مي‌شود به قوت علمي طلبه‌ها در حوزه صرف، نحو، معاني و بيان اينها رو به تضعيف شدن پيش مي‌رود.

آموزش‌ها سطحي و ضعيف مي‌شود، مثلاً زمان اولويت پيدا مي‌كند بر متن، متني كه تدريس مي‌شود قرباني زمان مي‌شود. بعضاً پنجاه درصد متن را مي‌خوانند. متأسفانه كه فعلاً سرمايه‌گذاري براي استخراج و كشف متون در حوزه‌هاي علميه رو به ضعف پيش مي‌رود و طلبه‌ها هم از قرار شنيدن بسيار ضعيف‌اند و اين ضعف رو به ازدياد و رو به افزايش است، اگر كنترل نشود.

پس بنابراين، ما الآن براي كشف نظام‌هاي قرآني فعاليتي نداريم، چه در حوزه و چه در دانشگاه، نه تنها فعاليت نداريم كه كسب توانايي فعاليت را هم مدّنظر قرار نمي‌دهيم، نه مسئولين و نه طلبه‌هاي ما عنايت خاصي دارند كه ما چطور طلبه را طوري تحت آموزش قرار دهيم كه توانايي لازم را پيدا كند براي فهم متون ديني به خصوص قرآن با آن پيچيدگي‌هاي كه دارد.

*    نياز بشر امروز به آموزه‌هاي قرآن كريم با توجه به پذيرش عقل جمعي كه الآن پذيرفته شده است، در چه حدّ است؟

*    مقصود شما از عقل جمعي اينست كه بشر امروز مي‌خواهد كه خيرت‌هايشان را به اصطلاح بكار بيندازد، با توجه به فعاليت عقل‌ها و خردها در هر ساحه مختلف به نتايجي برسد و با دقت و ارزيابي و كاوش جمعي آن نتيجه را تثبيت بكند.

و اگر در عرصه عمل باشد جامه عمل بپوشاند و شما مي‌خواهيد اين را بفرمائيد كه عقل جمعي خطايش كمتر است پس نيازي نيست كه ما از هدايت‌هاي غيبي و وحياني استفاده كنيم – منظور شما را اين طور مي‌فهم – من اين گونه عرض مي‌كنم كه انسان عقل‌اش آسيب‌پذير است، هم عقل جمع، هم عقل فرد براي اين‌كه انسان در معرض تمايلات قرار مي‌گيرد در معرض خواسته‌ها و تقاضاها قرار مي‌گيرد و برايش گرايش عقل و خردش هم اثر مي‌گذارد؛ به تعبيري كور مي‌كند نگاه عقل را، عقل را اين گرايش‌ها به استخدام مي‌گيرد، استثمار مي‌كند، ما نمونه‌هاي زياد داريم كه نماد عقل جمعي هم است. يكي از نمونه‌ها تصويب مشروعيت هم جنس‌گرايي در پارلمان‌هاي غرب مي‌باشد. تصويب شود، اكثريت هم تصويب مي‌كنند، تصويب اكثريت يعني اين تصويب حاصل عقل جمعي است؛ و در عين زمان مي‌گويند كه يكي از زمينه‌هاي پيدايش «ايدز» هم‌جنس‌گرايي است؛ يا ارتباط مرد با مرد است، يعني اين بدين معناست كه به اشتباه بودن اين تصويب اعتراف مي‌كند.

ما از نمونه‌ اين طور مي‌خواهيم نتيجه بگيريم كه عقل جمعي بشر مثل عقل فردي آسيب‌پذير و در معرض خطا و اشتباه است.

نظر خود قرآن اينست آسيب‌هاي كه از اين ناحيه به سراغ خرد انسان مي‌آيد بسيار نيرومندند، به قسمي است كه تمايلات و تخيلات عقل را مثل هسته مغز «بادام» در خود حبس مي‌كند، زنداني مي‌كند، جلو فعاليت عقل را مي‌گيرد، ما تعبير به استثمار كرديم ولي تعبير خود قرآن قدري شديدتر از اين چيزهاست.

عقل انسان تا خودش را از اين اسارت نجات ندهد نمي‌تواند كارايي‌اش را به اثبات برساند، پس با توجه به اين خطر كه عمدتاً اين خطر از پيش با ني‌گري انسان برمي‌خيزد از دنياگرايي انسان برمي‌خيزد و اين خطر جدي است و اين خطر را فقط آموزه‌هاي وحياني و هدايت‌هاي آسماني با حوزه‌هاي مختلفش مي‌تواند از ميان بردارد.

فرق نمي‌كند كه قرن بيست و يك باشد يا اين‌كه قرون وسطي هميشه اين احتياج وجود دارد.

*  به نظر حضرت عالي، آيا مي‌توان بين گزاره‌هاي علمي با آموزه‌هاي قرآني جمع نمود،‌ با توجه به اين‌كه هر كدامشان زمينه‌هاي نمو يا مسير حركت و همچنين غايت متفاوتي دارند؟

*    اين سؤال بر مي‌گردد به اين‌كه اول ما بدانيم مقصود از گزاره‌هاي علمي چيست؟ آيا مقصود ما علوم انساني است يا علوم تجربي؟ در هر دو صورت با اين‌كه قرآن كتاب هدايت هست اين سوال پيش مي‌آيد كه موضوعات علمي چرا مطرح شده؟

زيرا كه ما مي‌دانيم قرآن كتاب هدايت است و بيشتر راه و روش زندگي را بر مبناي معنويت‌گرايي به انسان‌ها نشان مي‌دهد،‌ اين جا مي‌توانيم بگوييم ديدگاه‌هاي علمي با هر دو معنا مطرح شده و نگاه‌هاي انسان شناختي كه قرآن مطرح مي‌كند در رابطه با حوزه شناخت انسان و مسائل مختلفش بعضاً به علوم تجربي هم بر مي‌گردد، مثلاً زمين‌شناسي يا كيهان‌شناسي در قرآن مطرح شده و دقيق هم مطرح شده.

مثلاً در رابطه با زمين‌شناسي، يكي از دانشمندان كتابي دارد تحت عنوان «مقايسه كتب آسماني با علم» آقاي كه مسلمان نيست، اعتراف مي‌كند ديدگاه زمين‌شناسي كه قرآن مطرح كرده هنوز ناخن نقد طرف‌اش دراز نشده، با اين‌كه هزار و چهار صد سال از قرآن مي‌گذرد و همين گونه ديدگاه‌هاي كيهان‌شناسي كه مطرح شده تا فعلاً قابل قبول است.

اما اين‌كه چرا اين‌ها را مطرح كرده فلسفه بخصوصي دارد، همه اين‌ها در اين نقطه مشترك‌اند كه با طرح اين مسائل مي‌خواهد هستي را به معناي عامش بيان كند، به تعبير شهيد مطهري: هويت اشاره‌اي دارد و انسان‌ها را مي‌تواند با هستي‌آفرين آشنا بسازد و لذا مسائل علمي را اگر مطرح كرده در اين راستا مطرح كرده است. تا انسان‌ها را از طريق هستي‌شناسي به خداشناسي برسند و از طريق زمين‌شناسي پي به قدرت خداوند ببرند، پس بنابراين ظاهراً مانعي ندارد كه در قرآن ديدگاه علمي مطرح شده به هر دو معنايش.

*  در باب نقش قرآن كريم به عنوان نصِّي كه همه مسلمانان خود را معتقد و ملتزم به آن مي‌بينند، در وحدت اسلامي و ملّي كشور ما افغانستان چه ويژگي‌ها و چه مسائلي را مي‌شود مطرح كرد؟

*    وحدت جامعه يكي از سنگ‌بناهايش وحدت فكري و وحدت اعتقادي است. اينها قدرت اين را دارد كه افراد جامعه را با هم مرتبط بسازد، قلب‌هايشان را به هم ديگر گره بزند. در هر بخش كه تبيين بايسته صورت گيرد، نتيجه كه همان ألفت و أخوّت باشد به دست مي‌آيد، باز هم در اينجا ما ضعف تبيين را مي‌بينيم، در اين قسمت اولويت خاص به چشم نمي‌خورد.

شما توحيد را مطرح كنيد هم تأثير دارد، از آن طرف بياييد غيبت را مطرح كنيد هم تأثير دارد؛ در راستاي ايجاد صميميت مي‌توانيد تعاون و همكاري را در جامعه ايجاد كنيد، همان‌طور كه معاد تأثير دارد، آنچه كه مهم است در تبيين است كه ما چگونه تبيين كنيم و چطور زمينه تبيين را فراهم سازيم، چه كار كنيم كه دست‌اندركاران اصلي جامعه، آنهايي كه اقتصاد جامعه را در اختيار دارند و امكانات ديگر جامعه را در اخيتار دارند، بيايند مسئله تبيين قرآن را به رسميت بشناسند و در اولويت قرار دهند، وزارتخانه‌هاي مختلف، حوزات علميه، بيايند اين اولويت را به رسميت بشناسند كه ما بتوانيم با تبيين ديدگاه‌هاي قرآن كريم، در زمينه‌هاي مختلف، جامعه را با فكر قرآني آشنا كنيم و بعد هم افراد جامعه را تشويق كنيم كه عملشان را بر اساس قرآن انجام دهند كه در آن صورت يقيناً تنش‌ها از بين مي‌رود و همسويي‌ها و همكاري‌ها به وجود مي‌آيد.

پس مشكل اصلي ما اين است كه ما مسئولين را نمي‌توانيم قناعت بدهيم. مسئولين كه مي‌گويم به معناي عامّش است، هم مسئولين سياسي و هم مسئولين حوزه دين‌شناسي كه حوزه‌هاي علميه باشد، مراكز آموزش ديني باشد، هيچ كدام را نمي‌توانيم قناعت بدهيم كه بياييد شما تبيين را بگونه‌اي كه امروز تقاضا وجود دارد مورد توجّه قرار بدهيد و امكانات را براي تبيين بهتر مصرف كنيد و بياييد نيروهايي را كه قدرت تبيين داشته باشند تربيت كنيد، تأمين كنيد، تا اينها با فراغت بال درس بخوانند و بعد هم با فراغت بال به پژوهش و تحقيق بپردازند تا قرآن تبيين شود و جامعه به قرآن عمل كند.

خوشبختانه علاقه‌اي كه مردم افغانستان به قرآن دارند استثنائي است، عشق به قرآن در افغانستان و كل كشورهاي اسلامي يك استثناست، منتها مشكل اصلي همين بود كه عرض كردم، اين مشكل اگر حلّ شود قرآني شدن جامعه در افغانستان بسيار امكان‌پذير است.

*    با اين اوضاع و احوال نياز امروز جامعه افغانستان به كدام يك از ابعاد قرآن كريم بيشتر احساس مي‌شود؟

*    اين را عرض كردم، در اين قسمت نمي‌شود كه روي يك حوزة به خصوص انگشت بگذارد، بايد دوشادوش هم شناخت رشد كند، امكان ندارد كه يك جامعه در حوزة اخلاق رشد كند، در حوزة عقيده مهم نيست كه رشد كند يا نكند، بايد دوشادوش هم يعني يك نوع تعدل بايد رعايت شود. بعضي از زمينه‌ها به كلي مورد تغافل بوده، طبيعي است آن زمينه‌هايي كه مورد تغافل قرار گرفته‌اند كار بيشتري مي‌برد، توجّه بيشتري مي‌خواهد. الآن مثلاً مسائل اجتماعي دين به گونه‌اي مورد تغافل‌اند كه حتي افرادي مي‌آيند و ادّعاي جدايي دين از سياست را مطرح مي‌كنند و ريشه طرح اين مسائل برمي‌گردد به غفلت مسلمان‌ها از ابعاد اجتماعي دين وگرنه نبايد كسي جرأت كند كه در جامعه ديني اين مسئله را به زبان بياورد، پس از نظر اينكه بعضي از زمينه‌ها مورد تغافل است، درست؛ ولي اگر بخواهيم بگوييم كه به بعضي از زمينه‌ها بپردازيم و به بعضي ديگر نپردازيم، خير. بايد در تمام زمينه‌ها توجّه به عمل بيايد و دوشادوش هم شناخت‌ها رشد كند و در كنار هم در معرض مطالعه و فهم جوان قرار بگيرد و به صورت متوازن و همسان جلو رود تا جامعه رشد كند. دليلش هم اين است كه شما مقررات را بدون عقايد نمي‌‌توانيد اجرا كنيد، مقررات را بدون اخلاق نمي‌توانيد به اجرا گذاريد، مقررات را بدون عواطف و احساسات ديني نمي‌توانيد به اجرا دربياوريد، پس اينها بايد دوشادوش هم رشد كند.

*  بفرماييد قرآن كريم با آنكه متني واحد دارد، چطور قرائات هفتگانه ايجاد شده، يا شأن نزول‌هاي متفاوتي براي يك آيه، يا يك سوره نقل شده است؟

*    مسأله اختلاف قرائت‌ها بر مي‌گردد به سبك نگارش در صدر اسلام، اين‌را مي‌دانيد كه در يك مقطع، خط‌ها خيلي پيشرفته نبود، احياناً حروف مشابه هم نوشته مي‌شد، نقطه نداشت، زير و زبر (اعراب) نداشت. بخشي از قرائت‌ها مربوط مي‌شود به اين مسئله كه عرض كرديم؛ و بعضاً هم مربوط مي‌شود به اين مسئله كه عرض كرديم؛ و بعضاً هم مربوط به سبك و نحوه گفتار اقوام مختلف عرب مربوط مي‌شود كه اساس اين دو عامل، قرائت‌هاي مختلف بوجود آمده، منتها از بين قرائت‌ها گزينش صورت گرفته كه معروف هفت قرائت است.

منتها تفاوتي در قرائت خواندن قرآن چندان نگران كننده نيست، براي اينكه آن قرائت مورد قبول فعلاً در دسترس مسلمان‌ها است.

قرائت عامه مسلمان‌ها متكي بر روايتي است كه مستند به اميرامؤمنين علي† است: به همين دليل اختلاف قرائت‌ها، اثر چنداني روي فهم و درك قرآن و نحوه برخورد مسلمانان نگذاشته. و اما شأن نزول جدايي از قرائت است. شأن نزول كه بيان كننده زمينه‌هاي آمدن و نزول يك آيه را توضيح مي‌دهد، داستان‌هاي است كه اختلاف در آن‌ها كه بوجود آمده، بعضا مربوط به شرايط سياسي مي‌شود و انگيزه‌هاي سياسي باعث توليد و ساختن اسباب نزول شده كه موارد زيادي را بعضي از محققين ثبت كرده‌اند، اين هم مشكل آفرين نيست، براي اين‌كه قرآن تنها با توجه به سبب نزول تفسير نمي‌شود. بلكه عوامل ديگري هم در كنار سبب نزول قرار مي‌گيرد، اگر سبب نزول قابل قبول نباشد، خيلي زود خود را نشان مي‌دهد و كنار گذاشته مي‌شود، لذا مشكل آفرين نيست.

*  چگونه قرآن كريم كه به روايت مشهور 6236 آيه دارد اين همه گرايش‌هاي تفسيري حتي قرائت‌هاي متعارض را در بردارد؟

*    ببينيد؛ قرآن كتابي است كه با ساختار بخصوصي در پي بيان مطالب و مفاهيم بي‌نهايت است، اين سؤال مطرح مي‌شود كه چطور ما مي‌گوييم «و لارطب و لايابس الا في كتاب مبين» در حوزه هدايت انسان تمام نيازهاي انسان در اين كتاب كوچك گنجانده شده و اين ظرفيت مربوط به ساختار قرآن مي‌شود، كه ساختار بسيار بخصوصي است و آن ساختار و در يك تعبير و در يك جمله چنين قابل بيان است: قرآن، همه قرآن – كه نظر خيلي از علماء هم است – بيانگر همه قرآن است؛ معناي اين سخن اينست كه يك آيه قرآن با تمام آيات ديگر ارتباط دارد. ارتباط نظارتي دارد، يعني تمام آيات ديگر مي‌خواهد كه معناي همين يك آيه را توضيح و شرح بدهد و اين كنش و واكنش متقابل قدرت اين را دارد كه معاني و مفاهيم لايتناهي را بازگو كند و معناي بطون قرآن هم بر اين اساس قابل توجيه و تحليل است.

با توجه به اين ساختار، محتوا و ظرفيت، پيامبر… بايد راز و زموز قرآن را بازگو مي‌كرد؛ تفسير مي‌كرد و دريچه فهم قرآن را بر روي همه باز مي‌كرد. پيامبر… اين كار را كرد، منتها اين‌كه براي عموم مسلمان‌ها انجام داده باشد، خير براي اين‌كه نه فرصت آموزشي اين چنين بود و نه هم ظرفيت كه اين آموزش را دريابد، بيايد و بگيرد وجود نداشت، چون مردم آن زمان در شبه جزيره عربستان سواد چنداني نداشتند، به همين دليل در تبيين قرآن و بيان كردن مفاهيم ناپيداي قرآن يا بطون قرآن باز هم دخالت‌ها و رائ صورت گرفت.

يعني بنابراين شد كه پيامبر… اين علم را بر اساس مشيت خداوند، به صورت معجزه‌ آسا و به صورت كامل در خدمت امام علي† قرار بدهد كه آن حضرت هم تدريجا خودش و فرزندانش در مقاطع مختلف زماني در اختيار مسلمان‌ها قرار بدهند؛ مسلمان‌ها را بر آن اساس تربيت كنند كه متأسفانه اين طرح با مشكل روبرو شد، و فرصت تبيين به صورت بايسته و با فراغت بال از جانشينان پيامبر… گرفته شد و فرصتي پيدا نكردند كه بدون نگراني و ترس اين بخش از وظيفه را – حتي اگر وظيفه پيامبر بگوييم اشكال ندارد – آن‌ها بازگو كنند، فرصت پيدا نشد.

و از آن‌ طرف هم قرآن كتاب زندگي بود، همه مي‌خواستند چيزي بفهمند و جامه عمل بپوشانند به آن لذا اين اختلافات بوجود آمد ديدگاه‌هاي مختلف مطرح مي‌شود و در پيرامون هر آيه ما ديدگاه‌هاي بعضا متناقض و متضادي را مي‌بينيم. به نظر ما ريشه‌اش بر‌مي‌گردد به همين مطلب كه عرض كرديم.

*  به عنوان آخرين سؤال لطف نموده براي خوانندگان عزيز از بهترين يا زيباترين خاطرات و دستاوردي كه در طي مطالعات قرآني داشته‌ايد، بيان بفرمائيد؟

*    چه عرض كنم، ما كه خاطره‌اي به خصوص نداريم، در هر موضوع كه شروع به مطالعه مي‌كنيم با ابهامات روبه‌رو مي‌شويم، بعد از مطالعات كه ابهامات كم مي‌شود، خوشحال مي‌شويم، خاطرة خاصي ندارم.

تشكر مهرباني فرموديد إن‌شاءالله كه شاهد شكوفايي بيش از پيش شما در اين عرصه باشيم.

 

بهداشت روان از نگاه قرآن (1) / حسيني (سجاد)

پيش درآمد: قرآن كريم به عنوان كلام خدا به خاطر «هدايت» انسان نازل شده به بيان خودش «هيچ مسئله‏اى از آن فروگذار نشده است» لذا همه مسائلى كه مرتبط با احوال انسان شود (چگونگي ارتباط انسان با خدا، نفسش، اجتماع انسانى و ديگر موجودات) در آن آمده است. از سويي اين نكته مسلم است «انسان» موضوع مشترك دين و روانشناسى است و يكى از مهمترين مؤلفه‌ها در مسائل انسانى موضوع «روان mental» و مباحث مرتبط با آن مى‏باشد. اين مقاله سعى دارد مبحث «بهداشت روان mental health» را از منظر قرآن كريم و روانشناسى مورد بررسى قرار دهد.

مقدمه: دين از جايگاه «عِلْوى» به انسان نگاه مى‏كند و مى‏خواهد انسان را از خاكدان به افلاك ببرد. اما روانشناسى با نگاه زمينى و «اين مكانى - اين زمانى» مى‏خواهد به انسان بال و پر دهد تا آسوده‏تر انسان بياسايد! ولى از آنجائي كه اين ساحت مشترك – انسان – موجب شده تا مباحث مطرح در باب اين موضوع بين اسلام و روانشناسى بسيار به هم نزديك شده و بدين خاطر همپوشى‏هايى با هم داشته باشند.

يكى از مباحث مطرح در ساحت مشترك قرآن و روانشناسي «بهداشت روان» است. در اين مقاله قصد آن است كه از منظر قرآ ن كريم –  به عنوان نص قطعى‌الصدور - و روانشناسى - به عنوان يكى از علوم تجربى - پيرامون اين موضوع و هم‌پوشى‌هايشان بحث شود.

اهميت و جايگاه بهداشت روانى: سلامتى نعمتى است كه به فرموده نبى اكرم‏… مفهوم خير واقعى را در زندگى انسان متجلى مى‏كند «لاخير فى الحياة الّا مع الصحة» و در پرتو آن مى‏توان به تأمين نيازهاى جسمى، روانى، اقتصادى و معنوى دست يافت و آن را بايد مبناى توسعه و يا ايجاد جامعه‏اى سالم و رسيدن به سطحى از زندگى خلاق و متعالى دانست.

سلامتى مفهوم مبهم و انعطاف‏پذير دارد كه در صورت وجود، كمتر كسى متوجه ارزش آن مى‏شود و مثل هوا كه فقط در هنگام مشكل برخوردارى يا آلودگى انسان را به اهميت كم و كيف خود واقف مى‏كند، در مورد سلامتي هم بروز بيمارى است كه نعمت سلامتى را براى فرد مبتلا آشكار مي‌كند. لذا «اعتقاد كامل داريم كه تندرستى يكى از نعمت‌هاى بزرگ در زندگى انسان است و نمى‏توان منكر شد كه سلامتى روانى در زمره بالاترين نعمت‌هاست. بديهى است بيماريهاى روانى مخصوص به يك قشر يا طبقه خاصى نبوده و تمام طبقات جامعه را شامل مى‏شود. بيمارى روانى، كارگر، كارمند، محصل، بى‌سواد، پزشك، مهندس، تاجر، استاد دانشگاه يا افسر ارتش نمى‏شناسد و به عبارت ديگر امكان ابتلا به ناراحتى‏هاى روانى براى همه افراد جامعه وجود دارد و هيچ انسانى از فشارهاى روانى و اجتماعى مصون نيست و به عبارت ديگر در برابر بيمارى روانى مصونيت نداشته و ندارد و اين خطرى است كه مرتباً و شديداً نسل فعلى و آينده را تهديد مى‏كند.

كارشناسان سازمان بهداشت جهانى سلامت فكر و روان را اين طور تعريف مى‏كنند: «سلامت فكر عبارت است از قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، تغيير و اصلاح محيط فردى و اجتماعى و حل تضادها و تمايلات شخصى به طور منطقى، عادلانه و مناسب».

اهداف و اصول اساسى بهداشت روان: «هدف اصلى بهداشت رواني، پيشگيرى است». و ميلانى‌فر مى‏گويد: «وظيفه و هدف اصلى بهداشت روانى، تأمين سلامت فكر و روان افراد جامعه است». لذا شاملو ادامه مى‏دهد: «اين منظور به وسيله ايجاد محيط فردى و اجتماعى مناسب حاصل مى‏گردد و بنابراين بهداشت افراد اجتماع منفرداً و تمام مردم به طور دسته جمعى منظور نظر بهداشت روانى است».

در حالي كه در عصر حاضر دو اختلال رواني عمده گريبان‌گير انسان شده كه او را عاجز و درمانده‏ نموده است. اين دو اختلال «اضطراب» و «افسردگى» است. در باب شيوع اضطراب همين بس عصر حاضر را از لحاظ روانشناختى «عصر اضطراب Age of Anxiety»  لقب داده‏اند و در باب «افسردگى» گويند: «افسردگى يكى از نخستين اختلال‌هاى روانى است كه پزشكان به شرح آن پرداخته‏اند ... گردهمايى سالانه انجمن آسيب‏شناسى روانى آمريكا (APA) ، در 1981، در تاريخ اين انجمن با توجه به گردهمايي‌هاى سال‌هاى 1954 و 1972 سومين گردهمايى براى بررسى افسردگى بود». اين امراض و امثالش، روانپزشكان و روانشناسان و ... را بر آن داشت تا براي پيشگيري و درمان آن فرضيات و نظريات گوناگوني ارائه نمايند! ولي ما مسلمانان، قرآن كريم - به عنوان آخرين و كاملترين هديه الهي - را در نزد خود داريم با توجه به مفاهيم و دستوراتش پي مي‌بريم بهترين و كاملترين نظريه و راه حل را در باب پيشگيري و درمان اين امراض و امثال آن داريم. اما سؤالي كه ممكن است مطرح شود اين كه چرا براى بهداشت روان تمسك به قرآن كريم جوييم؟

«هنگامى كه سخن از انسان سالم به ميان آيد، بى‌ترديد مى‏توان به سراغ قرآن رفت و نظر قرآن را در اين باره جويا شد؛ زيرا انتظارى كه ما از قرآن داريم در همين جهت است. اين انتظارى است كه از خود قرآن برآمده و ايجاد شده است. قرآن كتاب هدايت و راهنمايى انسان‌هاست و هر چيزى در اين باره باشد، اصول آن در قرآن موجود است. به بيان ديگر، رسالت قرآن، انسان سازى است. بنابراين، طبيعى است كه درباره فرايند انسان شدن، هر چه را لازم است، بيان كرده باشد، برخلاف ديگر رشته‏هاى علمى، مانند فيزيك و تاريخ؛ زيرا رسالت قرآن بيان فرمول‏هاى فيزيك و شيمى و بيان حوادث تاريخى و ... نيست».

«اين امر به خاطر اين است كه فرودآورندة قرآن، پديدآورندة انسان و روان اوست. لذا به همه نيازها و لوازمات يك انسان كامل آگاهى دارد در حالى كه دانش روانشناسى از حيث يك علم بر روى آزمون و خطا استوار است و به انسان همچون موش آزمايشگاهى نگاه مى‏كند، لذا براى او هر روز نسخه‏اى مى‏پيچاند. با توجه به اين كه دانش انسان در هر زمينه‏اى، از جمله روانشناسى و روان درمانى رو به رشد است، طبيعى است كه ديدگاه‌هاى ديروز، امروزه كهنه‏تر بنظر برسند و ديدگاه‌هاى امروز، فردا رونق چندانى نداشته باشند. اما پديد آورنده قرآن، پديد آورنده روان انسان، جامعه انسانى و جهان نيز هست. خلأ در دانش او راه ندارد كه پس از اين، تكميلش كند و يا تجربه‏اى نيست كه درباره انسان نيندوخته باشد تا پس از اين، بيندوزد، بلكه خودش انسان و روان او را طراحى كرده و آفريده است و چيزى درباره انسان بر او پوشيده نيست». پس «اگر بپذيريم كه انسان فرآورده دستگاهى است كه قرآن را براى هدايت و راهنمايى او براى استفاده درست از نيروها و توانايى‏هاى او نازل فرموده است، كه پيش فرض پژوهش ما است و جاى ترديد هم در آن نيست، طبيعى است كه باور داشته باشيم مطمئن‏ترين راه، و به بيان دقيق‏تر، تنها راه مطمئن شناخت انسان و شناخت سلامت و بيمارى، تعالى و تكامل يا انحطاط و سقوط او همين كتاب خواهد بود».

گستره شفابخشى قرآن كريم: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقرآنِ ماهو شفاء و رحمةٌ للمؤمنين و لا يريدُ الظالمينَ الّا خساراً» (اسراء، 82) در آيات متعددى، از قرآن با عنوان شفا ياد شده آن‌سان كه گاه قرآن شفادهنده دلها معرفى شده است: «قد جاءتكم موعظةٌ مِن ربّكم و شفاء لما فى الصدور» (يونس، 57) اين درحالى است كه قرآن در كنار شفا مايه هدايت نيز دانسته شده: «قل هو للذين امنوا هدى و يشفاء» (فصلت، 34) واژه شفا در لغت به معناى نقطه آخر چيزى است كه مشرف به نابودى يا نجات باشد، از اين‌رو شفا يافتن بيمار به معناى عافيت يافتن و نجات از بيمارى است. بر همين پايه، مقصود از «شفاى قرآن» نجات از انحطاط و سقوط مادى يا معنوى است كه با وسيله انجام مى‏پذيرد. شفا در اصطلاح در مقابل بيمارى‏ها، عيب‏ها و نقص‏ها بكار مى‏رود. بنابراين نخستين كارى كه قرآن براى انسان انجام مى‏دهد، پاكسازى درون او از انواع بيمارى‏هاى فكرى، اخلاقى و اجتماعى است. سپس رحمت الهى شامل حالش مى‏شود و فضايل انسانى و اخلاقى الهى در وجود او جوانه مى‏زند.

قرآن كريم قطره‏هاى زلال باران رحمت الهى است كه بر همگان مى‏بارد و همچون غذايى نيروبخش است كه اگر يك دانشمند نيك سرشت از آن بخورد، براى تعليم و تربيت و دانش فزايى نيرو مى‏گيرد، و اگر به يك ستمگر داده شود، براى بيدادگرى بيشتر از آن سود مى‏برد، در حالى كه غذا يكسان است، اما تفاوت در افراد و زمينه‌هاى فكرى و درونى آنهاست:

باران كه در لطافت طبعش ملال نيست

در باغ لاله رويد و در شوره زار خس

شاهد گوياي شفابخش قرآن، تحولى است كه قرآن كريم در بين مردم سوسمارخور عرب آن زمان - كه از هرگونه تمدن و فرهنگى بدور بودند - ايجاد كرده است. آن اعراب پس از نزول وحى – قرآن - نه تنها درمان يافتند، بلكه آنچنان نيرومند شدند كه در كمتر از دو دهه ابرقدرت‌هاى جبار جهان را در آن زمان از بين بردند و خودشان طلايه داران علم و انديشه و سردمداران حكومت و سياست شدند، كه اين گواه بزرگ بر شفابخش بودن قرآن است.

نشانه‏هاى سلامت روان از نگاه قرآن: قرآن كريم در يك نگاه كلى انسان‌ها را تابع سه شخصيت: مؤمنان، كافران و منافقان مى‏بيند، لذا براى هر كدام از تيپ‌هاى شخصيتى به خصوصيات خاص عقيدتى، عبادى، اجتماعى، اخلاقى، شناختى و عاطفى برمى‌شمارد. لذا قرآن فردى را سالم مى‏داند كه با تكيه بر فطرت توحيدى از ايمان در قلب برخوردار بوده و در رفتار با ايجاد تعادل ميان قواى متضاد درونى و نيز تقابلات بيرونى و درونى برخاسته از غرايز و محيط، بهترين شيوه را در دستيابى به خوشبختى و قرب إلى اللَّه مى‏گزيند. از نظر قرآن كسانى كه در عقيده كفر و در عمل نفاق را برگزيدند از سلامت روانى برخوردار نبوده و دچار بيمارى روانى هستند «فى قلوبهم مرض فزادهم اللَّه مرضا» (بقره، 10) پس با نگاه قرآنى اختلال روانى - روان رنجورى - در رفتار نيست بلكه در عقيده و ايمان هم هست و تعادل شخصيت از نگاه قرآن تعادل فرد در ايمان به خدا و عمل صالح هست پس عدم تعادل در هر يك از آنها از نگاه قرآن موجب اختلال روانى فرد بوده و لذا فرد از سلامت روانى برخوردار نيست.



[1]. مؤمنون، 52.

[2]. انبياء، 92؛ آل عمران، 103؛ مؤمنون، 52؛ روم، 31 – 32.

[3]. منظور از زیبا سخن گفتن زیبائی های ظاهری است که به فنون معانی، بیان و بدیع از لحاظ قالب و جمله بندی به آن می‌پردازد و منظور از سخن زیبا گفتن زیبایی محتوای سخن است که سخن صحیح ، عمیق و استوار باشد.

[4]. یوسف، 76.

[5]. فتح، 10.

[6]. العین، ج1، ص215؛ لسان العرب، ج5، ص369.

[7]. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج8، ص42، سید حسن ، مصطفوی.

[8]. قاموس قرآن، حرف (عین)، سید علی اکبر قرشی.

[9]. بلاغتی که معجزه است دایر مدار الفاظ نیست بلکه حول وحوش معانی دور می‌زند که هم تنطبق بر معانی ذهنی و هم بر جهات خارجی بوده باشد. (تاریخ و روش تفسیر قرآن، ص54، علامه طباطبائی).

[10]. علوم قرآنی، ص287، آیت الله معرفت.

[11]. کشف المراد، ص350، علامه حلی، به نقل از اندیشه‌های کلامی شیخ طوسی، ج2، ص201، (من این تعریف را نیافتم، نویسنده).

[12]. کشف المراد شرح تجرید الاعتقاد، ص157، علامه حلی.

[13]. الا قتصاد فیما یتعلق با الاعتقتاذ، طوسی، به نقل از آموزش کلام اسلامی، ج2، ص38، محمد سعیدی مهر.

[14]. نبوت، ص103، مطهری.

[15]. آموزش کلام اسلامی، ج2، ص38، سعیدی مهر، به نقل از شرح المواقف، ج8، ص223، سيد شرف حنفي جرجانی (740 – 816ق).

[16]. چون معجزه پشتبانۀ الهی دارد و هر چیزی که پشتبانۀ خدائی داشته باشد شکست ناپذیر و در همه زمانها و مکانها پیروز و سربلند خواهد بود. (نویسنده)

[17]. بحث مفصل آن را بزودی در قسمت شرائط معجزه خواهید خواند.

[18]. لسان العرب، ج 1، ماده «أمن».

[19]. مفردات، ماده «أمن» ، ص90.

[20]. نهج البلاغه، حكمت 227.

[21]. محمدرضا باطني، فرهنگ معاصر.

روایاتی از معصومین(علیهم السلام)

1. حضرت علي بن موسي الرضا (عليه السلام) مي‌فرمايند:

رَحِمَ اللّهُ عَبداً أحيي أمرَنا. قِيلَ: وَ كَيفَ يُحيي أمرُكُم؟ قالَ: يَتَعَلَّمُ عُلُومَنا وَ يُعَلِّمُها النَّاسَ.

خدا رحمت كند كسي را كه امر ما را زنده كند. گفتند: چگونه امر شما زنده مي‌شود؟ فرمودند: علوم ما را بياموزد و به ديگران ياد بدهد. (وسائل الشيعه، ج27، ص141)

 

2. حضرت امام حسين (عليه السلام) مي‌فرمايند:

اَلقُرآنُ ظاهِرُه أنِيقٌ و باطِنُه عَمِيقٌ.

قرآن ظاهرش آراسته و زيباست و باطنش ژرف و عميق است. (ميزان الحكمه، ج2، ص184)

 

3. حضرت فاطمة زهرا (عليها السلام) مي‌فرمايند:

حُبِّبَ إلَيَّ مِن دُنياكُم ثَلاثٌ: «تِلاوةُ كِتابِ اللهِ» و «النَّظَرُ فِي وَجهِ رسُول اللهِ» و «الإنفاقُ فِي سَبيلِ اللهِ».

از دنياي شما سه چيز محبوب من است: 1. تلاوت قرآن؛ 2. نگاه به چهرة رسول خدا… ؛ 3. انفاق در راه خدا. (نهج الحياة، محمد دشتي، ص 281، ح 164)

 

4. قال الباقر (عليه السلام) :

لِكُلِّ شَيءٍ رَبيعٌ و رَبيعُ القُرآنِ شَهرُ رمَضان.

حضرت امام باقرالعلوم (عليه السلام) مي‌فرمايند: هرچيزي بهاري دارد و بهارِ قرآن ماه [مبارك] رمضان است. (الكافي، ج2، ص630)

تابستان 1386 (پیش شماره اول)

ديدگاه:

آغاز مي‌كنيم به‌نام آغازگر يكتا و ستايش مي‌كنيم بشارت‌دهندة دلها را!

قرآن متن قانون و شريعت اسلام و يگانه معجزة ماندگار پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله و تنها يادگار فرهنگ اصيل و ناب است، و همچنين سفرة پهن معارف الهي است كه هركس به اندازة ظرفيت خود از آن استفاده مي‌كند، ظرفيت استفادة آن را نيز بايد از خدا گرفت. اگر خدا قلب انسان را هدايت كند و توفيق بهره‌برداري از آياتش را بدهد، آن‌گاه انسان مي‌شود شاگرد كلاس درس قرآن، و قرآن معلم تمام عيار هدايت انسان.

با وجود آن‌كه هر روز از گوشه و كنار دنيا پيشرفت‌هاي علمي قد عَلَم مي‌كند، و نداي عصر سرعت و ارتباطات و ... شنيده مي‌شود، ولي هنوز قرآن كه نداي هدايت تمام بشر را مي‌دهد و خود مي‌گويد كه: وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ، و اين‌كه هر دانشمندي بر سر اين سفرة پربار معرفت نشسته و از آن استفاده كرده، اعتراف دارد بر اين‌كه قرآن در فصاحت و بلاغت، ژرفاي مطالب و بيانات علمي همتايي ندارد؛ در بين ما مهجور واقع گشته است.

هنوز سرعت بهره‌بري و استفاده از معارف ناب قرآن در صفر درجه مانده است. رابطة انسان‌ها با قرآن همچون ارتباط با ديوان حافظ گشته است. چه دردي از اين بالاتر كه خود را مسلمان بدانيم و قرآن را نشناخته باشيم.

لذا گروهي از طلاب علاقه‌مند به علوم و معارف قرآني با قلمي روبه‌رشد، بر آن شده‌اند تا معارفي را از اين اقيانوس بي‌كران و بهار دلها استخراج كرده و به محضر پيروان راستين كتاب خدا عرضه بدارند. و از آن جهت نامش را بشارت گذارديم تا بشارتي باشد به مطالبي كه گفته نشده يا كم‌گفته شده است.

انشاءالله كه اين قدم ناچيز مورد قبول قرآن ناطق، صاحب‌الزمان(عج) قرار گيرد و دعاي آن حضرت را در پيشبرد هرچه بيشر اهداف قرآني خود خواستاريم. سردبير

 

كتاب‌هاي واژه‌پرداز (مفردات) قرآن / ابراهيمي

مقدمه: قرآن كتاب همه جهانيان و براي هدايت بشر فستاده شده است و چون هدايت نيازمند علم و آگاهي است، يعني «بايد كتاب خدا (قرآن) را اول دانست و بدانسته‌ها عمل نمود تا هدايت معنا پيدا كند.» يكي از راه‌هاي دانستن و فهم صحيح معارف قرآن، دانستن واژه و ريشه كلمات آن است، لذا بر آن شدم تا مهمترين منابع و كتاب‌هاي را كه در اين زمينه نگاشته شده است به صورت خلاصه معرفي كنم.

اين منابع به دو قسم تقسيم مي‌شود:

1- منابع اصلي يعني منابعي كه يك قرآن‌پژوه بايد به آنها مراجعه كند و در غير اين صورت كار به جاي نخواهد برد. و اين منابع يكي از اين دو جهت را داراست قابل اعتبار و اعتماد مي‌باشد:

اول: از جهت جامعيت و پربار بودن.

دوم: از جهت قدمت و سابقه تاريخي (نزديك بودن به عصر نزول قرآن و عصر رسالت).

2- منابع فرعي يعني منابعي كه گاه ممكن است يك محقق براي مطلبي نيازمند مراجعه به آنها شود.

از منابع اصلي شش عنوان كتاب، از جهت جامعيت معرفي مي‌گردد.

1. مفردات الفاظ القرآن/ ابوالقاسم، حسين بن محمد بن فضل[1] (م 503 هـ) مشهور به راغب اصفهاني، او با اينكه از جايگاه علمي و فرهنگي و آثار فراواني در عصر خود و عصر حاضر برخوردار است و كم‌تر كسي را مي‌شود يافت كه با نام او آشنا نباشد ولي با اين حال از حيات و چند و چون دانش اندوزي و مراحل كسب علم و فضايل او اطلاع كافي در دست نيست. آنچه كه در دسترس قرار دارد اين است كه ايشان در قرن پنجم و اواخر قرن ششم مي‌زيسته و در شهر اصفهان كه در آن زمان يكي از مراكز مهم علمي به حساب مي‌آمده سكونت و اقامت داشته است.

روش راغب در مفردات:

اول ماده مورد نظر را با معناي حقيقيش مي‌آورد، آنگاه مشتقات آن را يادآور مي‌شود، سپس معناي مجازي را با تبيين ارتباط بين حقيقت و مجاز عرضه مي‌دارد، و از قرآن، حديث، سروده‌ها و اقوال عرب شاهد مي‌آورد. او هم چنين به ياد كرد قراءات وارده، اقوال صحابه، تابعان و حكما و نيز تفسير قرآن به قرآن دست مي‌يازد و كتاب خود را از فرايد و فوايد گوناگون پر مي‌سازد. گاه به نقد و ردّ آراء ديگر مي‌پردازد و نظر خود را ابراز مي‌دارد.[2]

منابع و مآخذ راغب در مفردات:

راغب با اينكه از علما صاحب مرتبه اجتهاد در رشته خودش است، ولي از آثار علما قبل از خود بهره فراوان برده، و در مقدمه كتابش از اين منابع ياد مي‌كند كه عبارتند از:

1) المجمل في اللغه/ ابن فارس (م 395ق) ؛ 2) الشامل في اللغه/ ابن منصور جبان؛ 3) تهذيب الالفاظ/ ابن سكيت؛ 4) الجمهره و الاشتقاق/ ابن دُرَيد؛ و چندين كتاب و منبع ديگر.[3]

2. التحقيق في كلمات القرآن الكريم/ اين كتاب يكي از فرهنگ‌هاي مهم قرآني است كه به قلم قرآن‌پژوه و دانشمند كوشا و داناي معاصر، استاد ارجمند سيدحسن مصطفوي تأليف شده است. اين كتاب ارزشمند در 14 جلد به چاپ رسيده[4] مؤلف محترم لغات قرآن را برحسب ريشه كلمات تنظيم كرده و ابتدا توضيحات معتبر لغت و ادب درباره آن لغت را شمرده و آنگاه در قسمت بيان (تحقيق) نظر خويش را از ميان اقوال نقل شده ابراز مي‌دارند، در ذيل بسياري از لغات عجمي (غيرعربي) ريشه آنها را كه عبري يا زبان ديگر بوده توضيح داده است و به همان صورت عبري و ... آورده است.

نكته ديگر اينكه مؤلف در ذيل هر لغت، آيه يا آياتي را كه مربوط به آن لغت و يا هم‌ريشه‌هاي آن است، يادآور مي‌شود.

اين اثر گران‌بها در عصر حاضر يكي از بزرگترين فرهنگ‌هاي قرآني و قرآن‌پژوهي است.[5]

منابع و مآخذ التحقيق:

1) العين/ خليل بن احمد فراهيدي (م 175ق) ؛ 2) التهذيب/ ابن منصور ازهري (282 – 370ق) ؛ 3) معجم مقاييس اللغه/ ابن فارس (م 395ق) ؛ 4) الجمهره و الاشتقاق/ ابن دُرَيد (م 223 – 321ق) ؛ 5) صحاح اللغه/ جوهري؛ 6) مصباح اللغه/ فيومي؛ 7) اساس البلاغه/ زمخشري (م 583ق) ؛ 8) لسان العرب/ ابن منظور (م 630ق) ؛ 9) المفردات/ راغب اصفهاني (م 503ق).[6]

3. قاموس القرآن/ در ميان كتاب‌هاي مخصوص لغات قرآن مي‌توان از كتاب بسيار ارزنده قاموس تأليف سيدعلي اكبر قرشي نام برد. اين كتاب در هفت جلد تنظيم گرديده و مؤلف محترم براي جمع‌آوري آن حدود پنج سال زحمت كشيده است تا اينكه اين اثر پربار را به صورت دايره المعارف در خدمت قرآن‌پژوهان قرار دهد. در اين كتاب ارزشمند، حدود 1860 كلمه با حذف مكررات و مشتقات، يكي يكي بررسي شده، آيات، روايات و اقوال دانشمندان در تفسير آيات گردآوري شده است. مثلاً كلمه (ربّ) را در نظر بگيريد، خواهيد ديد كه درباره آن چند صفحه بحث شده است.[7]

4. نثر طوبي يا دايره المعارف لغات قرآن كريم/ اين اثر يكي از كتاب‌هاي واژه‌پرداز قرآني است كه به زبان فارسي نگارش يافته است، اين كتاب از حرف «الف» تا حرف «شين» توسط قرآن‌شناس بزرگ معاصر، مرحوم آيت الله ابوالحسن شعراني (م 1352ش) به رشته تحرير درآمده و تكمله آن از حرف «شين» تا خرف «ياء» به جان‌فشاني و كوشش جناب آقاي محمد قريب انجام شده است.

اين اثر در اصل به عنوان ذيل تفسير ابوالفتوح رازي كه

مرحوم شعراني آن را تصحيح كرده و بر آن حواشي و تعليقات افزوده‌اند، نوشته شده است. فرق اين كتاب با ساير واژه‌نامه‌هاي قرآن قديم (غير مفردات) و جديد اين است كه اين فرهنگ متضمن تفسير و بحث‌هاي قرآن‌شناختي و كلامي مي‌باشد يعني صرفاً يك كتاب لغت نيست.[8]

5. لسان العرب/ اين اثر از علامه ابي الفضل، جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور مصري (630 – 71ق) مي‌باشد كه در هفت جلد طبق كتاب «صحاح اللغه» جوهري مرتّب گرديده است.[9]

6. اساس البلاغه/ اين كتاب يكي از آثار ابوالقاسم محمود بن عمر بن محمد بن احمد الزمخشري (م 583ق) معروف به جارالله است. اين كتاب در يك جلد به ترتيب حروف تهجّي تدوين شده و يكي از فرهنگنامه‌هاي مهم قرآن است.

و اما از جهت قدمت و سابقه تاريخي فقط سه عنوان معرفي خواهد شد.

1. العين/ اين كتاب گرچه يك لغت‌نامه عمومي است و از فرهنگ‌نامه‌هاي خاص قرآن به حساب نمي‌آيد، ولي از اين جهت كه نزديك به عصر نزول است و اصطلاحات آن روزگار را حكايت مي‌كند، داراي اهميت خاصي است.

اين اثر گرانبها از لغت‌دانِ توانا و برجسته، خليل بن احمد فراهيدي (100 – 170ق) كه در هشت جلد تدوين شده، مي‌باشد.[10] اين كتاب برخلاف روش مرسوم نگاشته شده است (طبق حروف تجويدي). از آنجاي‌كه استفاده اين كتاب براي بعضي مشكل بوده و بايد لغت مورد نظر را بر اساس حروف علم تجويد جستجو مي‌كردند، اخيراً اين مشكله توسط استاد ادب آقاي اسعد الطيّب رفع شد و كتاب العين را در سه جلد بر اساس حروف الفبا تنظيم نموده و اسم آن را هم «ترتيب العين» نهاده و براي اولين بار توسط انشارات اسوه چاپ و در دسترس علاقمندان قرار گرفت.

شيوه فراهيدي:

او آغاز كارش را با حروف حلق مي‌پسندد و پس حروف لهات يا لهوي كه دو حرف (كاف و قاف) است ادامه مي‌دهد و همين طور حروف شفتين يا شفوي كه سه حرف (فاء، باء و ميم) ، و نيز بعد از حروف صحاح شروع به حروف معتله مي‌كند.[11]

جهت نام‌گذاري اين كتاب به «العين» اين است كه اولين بابش حرف «عين» است، لذا آن را العين نام نهاده است.

2. تهذيب اللغه/ اين كتاب نيز از كتاب‌هاي است كه در رديف فرهنگ عمومي قرار دارد و قدمت آن نسبتاً نزديك به عصر نزول است، مولف اين  اثر ابومنصور ازهري هراتي (282 – 370ق) كه آن را در پانزده جلد گردآورده است.

ابن منظور مي‌گويد: به جان خودم سوگند كه ازهري هرچه حفظ كرده در كتاب خود جمع نموده و به مقاصد خويش رسيده و وفا كرده است.[12]

3. المقاييس في اللغه/ اين كتاب اثر ابي الحسين احمد بن فارس بن زكريا بن حبيب الرازي (م 395ق) مي‌باشد.

روش ابن فارس در كتاب مقاييس اللغه اين است كه كل كتاب را در سه باب ختم مي‌كند:

1) باب ثناي المضاعف و مطلق.

2) ابواب ثلاثي الاصول من المواد.

3) بابي كه بيشتر از سه حرف مي‌باشد. ترتيب آن بر اساس حروف تهجّي است.[13]

منابع فرعي عبارت‌اند از:

1. مفردات القرآن في مجمع البيان/ الياس كلانتري؛ 2. تفسير مجمع البيان/ شيخ طبرسي؛ 3. تبيان/ شيخ طوسي؛ 4. كشاف/ جار الله زمخشري؛ 5. واژه‌شناسي قرآن كريم/ غلام علي هماي؛ 6. مفردات قرآن/ حميد محمدي؛ 7. مفردات قرآن/ سيدرضا مودّب.

 

تحريف در لغت و اصطلاح / سلطاني

مقدمه: شبهه تحريف از ديرزمان مطرح بوده و پيوسته مورد انكار و ردّ علما و محققان بزرگ اسلام قرار گرفته است. به نظر مي‌رسد سه عامل بنيادي در گزينش نظريه تحريف از سوي برخي نويسندگان نقش آفرين بوده كه عبارتند از:

1. وجود روايات تحريف. بايد اذعان كرد كه شماري از روايات در جوامع روائي فريقين قابل توجه است، كه از آنها وقوع كاستي در قرآن استفاده مي‌شود.

2. ابهام در تاريخ و گردآوري قرآن. آيا همه قرآن در عصر پيامبر نگاشته شده است؟ آيا قرآن به شكل امروزين در عصر پيامبر گردآوري شده يا پس از رحلت آن حضرت در عصر صحابه اين مهم به انجام رسيده است.

3. كمرنگي طرح مسئله امامت در قرآن (به نظر ظاهر). برخي با توحه به اين نكته كه امامت ركن ركين بنيان اسلام است، مي‌بايست با صراحت بيشتر در قرآن منعكس مي‌گرديد. اينان چون در مراجعه به ظاهر قرآن انتظارشان برآورده نشده است، ناخواسته به وقوع كاستي در قرآن گرايش پيدا كرده‌اند.

تحريف در لغت: تحريف از ماده «حرف» به معناي كنار و گوشه مي‌باشد، در لسان العرب آمده تحريف گفتار از جايگاه خود به معناي تغيير آن چيز است.

راغب در مورد تحريف مي‌نويسد: «تحريف الشيء» يعني به معناي مايل نمودن، «تحريف الكلام» هم به همين معناست. اما تحريف كلام در جايي صدق مي‌كند كه كلام داراي دو معنا باشد، يكي معني قريب و نزديك و ديگري معناي بعيد، ولي ما آن كلام را به معناي بعيد آن حمل كنيم(كه مراد متكلم نيز نبوده است). به عبارت ديگر تحريف در حقيقت نقل معناي كلام از جايگاه اصلي آن به معناي است كه مورد نظر نبوده است.[14]

آيه شريفه 11 سوره حج كه مي‌فرمايد: «و من الناس من يعبد الله علي حرف ...» به همين معناي كناره است. بعضي از مردم خدا را در كناره مي‌پرستند [يعني تنها با زبان نيايش مي‌كنند ايمان قلبي‌شان ضعيف است].

زمخشري در تفسير اين آيه مي‌گويد: «اي علي طرف من الدين لا في وسطه و قلبه» اينان (بني اسرائيل) پيوسته بر كناره دين قرار دارند، نه در وسط دين و قلب آن.

مفهوم تحريف در قرآن كريم در پنج آيه به همين معناي لغوي تحريف آمده است كه نوعاً مربوط به بني اسرائيل مي‌شود.

1. و قدكان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه.[15]

2. من الذين هادوا و يحرفون الكلم عن مواضعه.[16]

3. يحرفون الكلم عن مواضعه.[17]

4. يحرفون الكلم من بعد مواضعه.[18]

5. قبلاً بيان شد.[19]

تحريف در اصطلاح:

اكثر قريب به اتفاق قرآن‌پژوهان و متخصصان اين فن براي تحريف در اصطلاح هفت معنا ذكر كرده‌اند:

1. تحريف در دلالت، انتخاب تفسير و تأويل ناروايي كه با لغت و وضع هماهنگي نداشته باشد و قرينه نيز بر اين تأويل و تفسير موجود نباشد، بلكه صرفاً طبق دلخواه تفسير و تأويل شود، اين‌گونه تأويل و تفسير غيرمستند را تأويل به

باطل و تفسير به‌رأي نيز مي‌گويند. و حديث شريف «من فسر القرآن برأيه ...» اشاره به همين تأويل و تفسير دارد.

2. تحريف به معناي ثبت آيه و سوره در مصحف بر خلاف ترتيب نزول، جمعي از قرآن‌پژوهان درباره سوره‌هاي قرآن عقيده دارند كه ترتيب فعلي سوره‌ها بر اساس ترتيب نزول نيست، اما در مورد آيات احتمال جابجايي را بسيار ضعيف مي‌دانند.

3. تحريف در قرائت قرآن، يعني كلمه‌اي بر خلاف قرائت متداول بين عموم مسلمانان تلاوت گردد، اين عمل از صدر اسلام تا قرن‌ها ادامه داشته و اشخاصي از قراء بر خلاف قرائت معروف قرائت مي‌كرده‌اند، اين كار از نظر ما جائز نيست، زيرا قرآن واحد بوده و از نزد خداي يگانه نازل شده است و قرائت آن نيز واحد است.

4. تحريف به معناي اختلاف در لهجه، هر يك از قبايل عرب لهجه خاص به خود را داشته و قرآن را بر خلاف لهجه قريش كه قرآن به آن لهجه نازل شده بود قرائت مي‌كردند، البته اين اختلاف لهجه تا زماني كه بناي اصلي كلمه فرونپاشد و معنايش دگرگون نشود، اشكال ندارد، حديث «سبعة احرف» بنابر فرض صحت سند، بر اختلاف لهجه دلالت مي‌كند.

5. تحريف به معناي تبديل كلمات قرآن. از بعضي از صحابه مانند ابن مسعود نقل شده است كه ايشان برداشتن بعضي از كلمات از قرآن و جايگزين نمودن آن كلمه را با كلمه مرادف جائز مي‌دانست، مثلاً به جاي كلمه «عليم» كلمه «حكيم» آوردن در صورتي كه اين جايگزين به اصل معنا صدمه نزند. از نظر ايشان اشكال ندارد، ولي مرحوم آيت الله معرفت اين عمل را جائز نمي‌داند به خاطر منافات داشتن با اعجاز علمي قرآن كريم.

6. تحريف به معناي افزودن بر قرآن، ابن مسعود برخي كلمات را به عنوان تفسير در خلال آيه مي‌آورد تا مقصود آيه روشن شود چنان‌كه در آيه تبليغ جمله «ان علياً مولي المؤمنين» را زياد نموده است، چنين كاري اگر موجب اشتباه نشود اشكال ندارد.

7. تحريف به معناي كاستي از قرآن يا ناقص بودن قرآن موجود، برخي گمان برده‌اند كه قرآن بيش از اندازه موجود بوده است، اما از روي سهو يا عمد از آن كاسته شده، بيشترين بحث پيرامون مسئله تحريف در همين قسمت است كه آيا از قرآن موجود چيزي كم شده است يا خير؟

به دليل پاره‌اي از روايات اهل سنت كه حشويه آن را روايت كرده و نيز رواياتي كه اخباريين از شيعه به آن دامن زده‌اند مسئله كاستي از قرآن مطرح شده است، ولي اين موضوع مورد اجماع امت است كه هرگز چيزي بر قرآن افزوده و يا از آن كم نگرديده است.

نتيجه‌گيري كلي كه از مبحث تحريف قرآن به دست مي‌آيد تحريف در قرآن داراي دو معناي اساسي مي‌باشد:

1. تحريف معنوي؛ 2. تحريف لفظي.

اكثر قرآن‌پژوهان بر اين باورند كه تحريف معنوي در قرآن واقع شده، اما تحريف لفظي كه خود نيز داراي دو قسمت «بالاضافة و بالنقيصة» است به اجماع امت اسلامي اعم از شيعه و سني در قرآن كريم واقع نگرديده است.

منابع: 1. تحريف ناپذيري قرآن، آيت الله معرفت، مترجم علي نصيري؛ 2. علوم قرآني، آيت الله معرفت؛ 3. درسنامه علوم قرآني سطح 2، حسين جوان آراسته؛ 4. بيان، مرحوم آيت الله خوئي.

 

شبهات تحريف 1 / ميرزايي

مقدمه: قرآن كه برنامه‌اي تنظيم شده و تضمين شده الهي براي سعادت رساندن جامعه بشري مي‌باشد، همان‌طور كه خداوند منان مي‌فرمايد: اين كتاب مهمين و مسلط بر كتب ديگر مي‌باشد. قطعاً هرگونه تحريفي كه به اين هدف والاي قرآن ضرر وارد بسازد، در قرآن واقع نشده است. و از هرگونه تحريف مصون و محفوظ مي‌باشد، البته اين نكته قابل ذكر است كه مراد از تحريف محل بحث و موضع نزاع در بين علما، تحريف به نقيصه و كاستي مي‌باشد، و معاني ديگر تحريف يا اصلاً به هدف و جايگاه بلند قرآن مضر نمي‌باشد همچون تفسير به‌رأي و يا اگر مضر مي‌باشد به اجماع مسلمين در قرآن واقع شده است، مثل تحريف بزياده و فزوني.

نظريه قائلان به تحريف از زواياي مختلف مورد نقد و كاوش قرار گرفته و ما مي‌خواهيم در اين مجال ادله‌اي را كه قائلان به تحريف به آنها تمسك نموده‌اند، مورد بازخواني قرار داده و نقدهاي آنها را با هم مرور كنيم.

اولين دليل: در آيات قرآن و روايات اسلامي جملات و كلماتي وجود دارد كه بر مشابهت امت اسلامي با امتهاي گذشته دلالت دارد، صريح‌ترين آيات در اين موضوع آيه شريفه لتركبن طبقاً عن طبق، (انشقاق، 19) مي‌باشد.

و در منابع اسلامي نيز روايات زيادي آمده كه زيادي از آنها ذيل آيه مذكور وارد شده است، به عنوان نمونه، كل ما كان في الأمم السابقة فانه يكون في هذه الأمة مثله حذواً النعل بالنعل و القذة بالقذة.

مرحوم صدوق در ذيل روايت مذكور مي‌فرمايد: اين روايت صحيح مي‌باشد.[20]

اين دو مورد و موارد ديگر دلالت مي‌كند كه هرآنچه امت‌هاي گذشته انجام داده‌اند شما نيز انجام خواهيد داد قدم به قدم و ذراع به ذراع از آنها پيروي خواهيد كرد.

از جمله كارهايي كه در امت‌هاي سلف واقع شده و به تعبير ديگر از جمله كارهايي كه امت‌هاي گذشته انجام داده‌اند تحريف كردن كتب آسماني امت‌هاي گذشته بوده است؛ حال بنابر مفاد آيات و روايات كه دو نمونه از آن ذكر شد مسلمان نيز اين كار را انجام خواهند داد، و يا قرآن تحريف خواهند شد، از اين دليل جواب‌هايي داده شده كه ما خلاصه آنها را در اينجا مي‌آوريم.

الف) اين روايات از جهت سند مخدوش مي‌باشد و از همين جهت روايات اين بخش در كتب اربعه روايي شيعه نيامده است.

ب) اگر از ضعف سندي روايات اين باب صرف‌نظر كنيم، همانندي اين امت با امت‌هاي گذشته در همه امور قابل پذيرش نمي‌باشد، چون در امت‌هاي گذشته حوادث بيشماري اتفاق افتاد كه در اين امت هرگز اتفاق نخواهد افتاد، مثل طوفان نوع، غرق شدن فرعون، مرگ هارون قبل از موسي، ملك سليمان، داستان اصحاب كهف، ميلاد عيسي مسيح بدون پدر، ... .

و با توجه به دلائل عدم تحريف، تحريف قرآن نيز از موارد استثناي مشابهت اين امت با امت‌هاي سلف مي‌باشد.

ج) اين آيات و روايات دلالت مي‌كند كه در قرآن نيز تحريف واقع خواهد شد و هيچ دلالتي بر اين ندارد كه واقع شده است و حال آنكه صاحب اين نظريه خليفه اول، دوم، سوم و يا حجاج را عامل اين كار معرفي مي‌كند، اگر چه قرائن خارجيه دلالت مي‌كند كه اگر تحريف صورت بگيرد بايد در ابتداي كار انجام شده باشد و در آينده انجام اين كار ممكن نيست، ولي اين مفاد آيات و روايات نيست.

د) اگر بر مبناي آيات و روايات مشابهت، قائل به تحريف كاستي شويم، تحريف به زياده و فزوني را نيز بايد بپذيريم، چون در كتب گذشته‌گان (تورات و انجيل) تحريف به زياده نيز واقع شده با اينكه علماي اسلام اجماع دارند كه تحريف به زياده واقع نشده است، اگر گفته شود تحريف به فزوني با دليل خارج شده است، مي‌گوئيم تحريف بكاستي نيز با دليل از تحت اين عام خارج شده است.

هـ) اين روايات بر اساس روايات عرضه بر كتاب، بايد بر قرآن عرضه شوند، و قرآن مي‌فرمايد: انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون، (حجر، آيه 9) كه به صراحت تحريف را نفي مي‌كند. بنابراين روايات مخالف قرآن بوده و وقتي مخالفتشان با قرآن ثابت شد، از اعتبار ساقط مي‌شود، مخصوصاً اينكه قائلان به تحريف، تحريف به فزوني را نپذيرفته‌اند تا بتوان امثال اين آيه را جزء تحريفات به زياده بدانند.

حضرت آيت الله فاضل لنكراني در اين مورد مي‌فرمايند: اين روايات با متن قرآن كريم مخالف مي‌باشد، زيرا خداوند در قرآن مي‌فرمايد: و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم، (انفال، آيه 33) در اين آيه قرآن به صراحت مي‌فرمايد: تا تو در ميان مردم هستي آنها عذاب نخواهند شد، درحالي كه در امت‌هاي گذشته با وجود پيامبر عذاب بر آنها نازل شده است، مانند: قول لوط، قوم موسي، قوم صالح، قوم هود، ... .

و اگر اين حرف را بپذيريم اكثر مواردي را كه به عنوان استثناء علما ذكر نموده‌اند از مورد استثناء خارج مي‌شوند، زيرا آن كارها يا به وسيله خداوند بر آنها نازل شده يا به وسيله ديگران مثل فرعون‌ها ... .

خلاصه اينكه بعد از پذيرش سند اين روايات مي‌توان گفت كه اين روايات دلالت بر نوع مشابهت مي‌كند نه اينكه دلالت بر مشابهت تام و كامل كند، بنابراين در خصوص تحريف نيز مي‌توان گفت تحريف معنوي كتاب با بي‌اعتنائي به آن در مقام فهم و عمل و تفسير به‌رأي صورت گرفته كه مورد تشابه قرآن با كتب امت‌هاي گذشته مي‌باشد.

 

تقيه / رضازاده

لاَيَتَّخِدِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَن يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِيْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا أَنْ‌تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً

وَ يُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ.[21]

مقدمه: تقيه در لغت:

التقية و التقاء بمعني الواحد، ... و يطهرون الصلح و الاتفاق و باطنهم بخلاف ذلك.[22]

در لسان العرب ذيل ماده «وقي» مي‌نويسد: التقيه و التقاء به يك معني است يعني بعضي از ديگران پرهيز كنند و اظهار صلح مي‌نمايند درحالي كه باطنشان چيزي ديگر مي‌گويد.

كل ما وقي شيئاً فهو دفاء له.[23]

يكي از مسائلي كه به شدت از آن براي حمله به عقايد شيعه استفاده مي‌شود مسئله تقيه است. چنان‌كه ذهبي در مقدمه كتابش التفسير و المفسرون بعد از آن‌كه به ذكر عقايد اختصاصي شيعه مي‌پردازد، از جمله آنها بحث تقيه را مطرح مي‌كند، ما در اين نوشتار ثابت خواهيم كرد اين يك افتراء بسيار بزرگ است كه به شيعه نسبت مي‌دهند و اين مسئله اجماعي است.

در تفسير الميزان ذيل اين آيه آمده است: كلمه اتقاء در اصل از ماده «وقاية من الخوف» به معناي نگهداري از ترس مي‌آيد و چه‌بسا از باب استعمال مسبّب در سبب به معناي حقيقي خوف هم مي‌آيد. و آيه نيز از همين باب است. لازم به يادآوري است استثناء در آيه مورد بحث استثناء منقطع است؛ زيرا اظهار محبت دروغي، محبت واقعي نيست. چون خوف و محبت دو صفت متضادند كه در قلب جاي دارند، و دو اثر متقابل دارند و ممكن نيست در يك قلب جمع شوند، لذا نتيجه مي‌گيريم كه در آيه دلالت دوستي بر جواز تقيه وجود دارد.

تفسير صافي از اميرمؤمنان به نقل از كتاب احتجاج چنين آورده است: بپرهيز از اين‌كه خود را در معرض هلاكت قرار دهي و تقيه را ترك كني كه تو را به آن امر كرده است. زيرا با ترك تقيه سيل خون خود و برادرانت را به راه مي‌اندازي و نعمت‌هاي خودت و آنان را در معرض زوال قرار مي‌دهي، آنان را به دست دشمنان خدا ذليل مي‌كني درحالي كه امر شده‌اي به عزت آنان.[24]

در تفسير عياشي از امام صادق نقل شده كه حضرت مي‌فرمايند: پيامبر فرمود «لا دين لمن لا تقية له» و مي‌گفت: خداوند فرموده «الا ان تتقوا منهم تقاة».[25]

در تفسير كبير فخررازي از حسن بصري روايت مي‌كند كه فرموده: مسيلمه كذاب دو نفر از اصحاب حضرت رسول الله را گرفت، به يكي گفت: آيا شهادت مي‌دهي كه من رسول خدايم؟ گفت: بله. (مسيلمه گمان داشت كه محمد رسول قريش است و خودش رسول بني حنيفه) سپس وي را آزاد كرد. بعد ديگري را آورده و همين سؤال را پرسيد. وي سكوت كرد و شهادت نداد. تا اينكه به دست مسيلمه كشته شد. وقتي خبر به پيامبر رسيد، ايشان فرمودند: اما المقتول فمضي علي يقينه و صدقه فهنيأ له، و اما الآخر فقيل رخصة الله فلا تبعة عليه.

احكام تقيه در تفسير كبير:[26]

1. تقيه زماني است كه انسان در ميان قوم كفار باشد و بر نفس و مال خويش خوف داشته باشد. (اين حكم نه در منابع اصيل اهل سنت وجود دارد و نه از قرآن كريم چنين تخصيصي استفاده مي‌شود.)

2. اگر در جايي كه تقيه جايز است اظهار ايمان بكند افضل است به دليل همان داستان. (ولي اين حرف مخدوش است زيرا كه پيامبر فرمود: اما المقتول فمضي علي يقينه و صدقه فهنيأ له، اين دلالت بر فضل عمل وي ندارد و تنها دلالت مي‌كند كه وي به خاطر شهادتش و باقي ماندن بر صدقش گواراي وجودش باشد. اضافه بر آن، گاهي ممكن است طرف كشته نشود ولي به مقدساتش نيز توهين شود و هيچ فائده‌اي نداشته باشد.)

3. تقيه در اظهار موالات جايز است و گاهي در اظهار دين نيز جايز است. مگر آنكه ضرر به غير او از مسلمانان برسد.

4. ظاهر آيه دلالت دارد، تقيه زماني حلال است كه كفار غالب باشند؛ مگر در مذهب شافعي كه مي‌گويد: اگر حالت بين مسلمين شبيه به حالت بين مسلمين و مشركين شود، جايز است.

5. تقيه بر حفظ نفس جايز است اما بر حفظ مال نيز به دليل قول پيامبر (حرمة مال المسلم كحرمة دمه) جايز خواهد بود.

6. مجاهد نقل مي‌كند كه اين حكم در اول اسلام ثابت بود، زيرا مؤمنين در موضع ضعف قرار داشتند ولي بعد از آن جايز نيست. اما عوف از حسن بصري روايت مي‌كند كه گفت: تقيه جايز است براي مؤمنين تا روز قيامت. و اين قول سزاوارتر است.[27]

در درّالمنثور[28] ذيل اين آيه مي‌فرمايد: از طريق علي از عباس قال: خداوند مؤمنين را نهي كرده است از اين‌كه ملاطفه با كفار و مشركين داشته باشند و آنها را محرم اسرار خود قرار دهند، مگر اين‌كه كفار غالب بر آنها باشند پس با آنها ملاطفت نمائيد (تقيه كنيد).

البته بايد گفت كه تقيه در همه جا يك حكم ندارد گاه واجب، گاه مباح، و گاهي حرام است. وجوب تقيه در جايي است كه بدون فايده مهمي جان انسان به خطر بيافتد اما در موردي كه تقيه موجب ترويج باطل و گمراه شدن مردم و تقويت ظلم و ستم گردد، تقيه حرام است. (تفسير نمونه)

و قال رَجُل مؤمِن مِن آلِ فرعونَ يَكتم إيمَانَهُ أتَقتلونَ رَجُلاً أن‌يقُولَ ربي اللَّهُ وَ قَد جَآءكُم بِالْبيناتِ من رَبكُم وَ إن‌يَك كَاذباً فَعَليه كَذبه وَ إن‌يَك صَادقاً يصبكُم بَعض الَّذِي يَعِدُكُم إن اللَّه لاَيهدي مَن هو مُسْرِف كَذاب.[29]

در مجمع البيان از امام صادق روايت شده است كه فرمودند: تقيه دين من و دين پدران من است، كسي كه تقيه ندارد دين ندارد و تقيه سپر خداست در زمين، چون مؤمن آل فرعون اگر اظهار ايمان مي‌كرد كشته مي‌شد.[30]

در تفسير المنار ذيل همين آيه از صحيح بخاري نقل مي‌كند از عايشه كه مردي از پيامبر اذن ورود خاست، حضرت فرمود: بئس ابن العشيره، سپس به او اذن داد، و چون داخل شد با وي به نرمي سخن گفت. بعد از خروج، عايشه پرسيد: يا رسول الله شما در مورد اين مرد چنان گفتيد و اين‌گونه رفتار كرديد! حضرت فرمود: ان من شر الناس من تركه الناس اتقاءاً لفحشه.[31] همانا بدترين مردم كسي است كه او را به جهت ترس از فحشش ترك كنند.

در بخاري حديثي از ابي درداء آمده است كه: ما به صورت قومي تبسم مي‌كنيم كه قلب‌هايمان لعنشان مي‌كند. و احاديث متواتري نيز كه شيعه و سني قبول دارند، در اين زمينه نقل شده است. مثل لاضرر و لاضرار في الاسلام، رفع عن امتي ما اضطروا اليه، و شافعي تقيه را عموميت داده در جايي كه مسلمان از مسلمان بترسد به خاطر اختلاف‌هايي كه بين آنها وجود دارد كه به مسئله دين برمي‌گردد.

و در المنار چنين آمده است: من تكلم بكلمة الكفر وقاية لنفسه من الهلاك لا شارحاً للكفر صدراً و لامستحباً لدنيا علي الآخرة لايكون كافراً يعذر. چنان‌كه عقل حكم مي‌كند به اينكه: الضرورات تبيح المحظورات.

ابن كثير از شاگردان ابن تيميه در ذيل آيه 106 سوره مباركه نحل مي‌گويد: اين آيه استثناء از كسي است كه به زبان كافر شده و به خاطر ضرب و اذيتي كه از كفار به وي رسيده آنها را با لفظ خود موافقت مي‌كند، درحالي كه قلبش مطمئن به ايمان خدا و رسول او است، و سپس از ابن عباس روايت مي‌كند كه اين آيه در مورد عمار نازل شده كه وقتي مشركين وي و پدر و مادرش را گرفتند و شكنجه مي‌دادند تا به محمد ناسزا بگويند، پدر و مادر عمار در اين راه استقامت كردند تا به شهادت رسيدند، اما عمار به پيامبر ناسزا گفت: در نتيجه وي را رها كردند وقتي وي نزد پيامبر آمد حضرت فرمودند: «ان عاد و فعد» و لذا علما اتفاق دارند كه بر مسلمان اظهار كفر جايز است به خاطر ترس از جانش.

از آنچه گفته شد مي‌توان نتيجه گرفت كه جواز تقيه يك امر اجماعي است؛ نه سني و نه شيعه در آن خلاف دارد و كساني كه اين حكم را از مختصات شيعه مي‌دانند يا جاهل‌اند يا خاك تعصب چشم‌هاي آنها را كور كرده است. ولي اينكه اين حكم را به شيعه نسبت مي‌دهند به دليل آن است كه شيعه بيشتر از ديگر فرق به آن مبتلا بوده و در طول تاريخ بسيار از آن استفاده كرده، لذا علماي شيعه به تبيين احكام آن همت گماشتند.

 

اخباري پيرامون اسلام و قرآن / خانم زهرا حسن‌زاده

1. گردهم‌آيي بين المللي «اسلام، دين صلح و نوآوري» با هدف مبارزه با تندروهاي ديني در روزهاي 31 مرداد و 1 شهريور ماه سال جاري در گروزني پايتخت چين برگزار مي‌شود.

در اين گردهم‌آيي نمايندگاني از كشورهاي اسلامي، شخصيت‌هاي ديني كشورهاي اروپايي و نيز مسئولان امور اسلامي، سياستمداران، علما و اساتيد دانشگاه از سراسر روسيه شركت خواهند كرد.

2. مسئول چاپخانه‌هاي حرمين شريفين از چاپ و انتشار قرآن كريم به خط «بريل» در داخل و خارج از كشور عربستان خبر داد. قرآن‌هاي مذكور پس از چاپ به صورت رايگان در اختيار نابينايان داخل و خارج اين كشور و همچنين كتابخانه‌ها، مؤسسات و مراكز مربوط به نابينايانِ سراسر جهان قرار مي‌گيرد.[32]

3. يك قرآن طلايي منحصر به فرد از تاريخ 25 ژوئن (4 مرداد) به مدت دو هفته در موزه‌هاي تجسمي پوشكين شهر مسكو به نمايش گذاشته خواهد شد. شوراي مفتي‌هاي روسيه اعلام كردند: اين قرآن كه در سراسر جهان بي‌نظير است 1620 صفحه و 14 كيلو گرم وزن دارد و متن آن كپي يكي از قديمي‌ترين منبع موجود قرآن كريم است كه در قرن هشتم نوشته شده و در روسيه نگهداري مي‌شود.[33]

4. اختصاص بوستاني در قطر به گياهان قرآني:

مؤسسه علمي آموزشي قطر در زمينه اختصاص بوستاني براي گياهاني كه نام آنها در قرآن آمده، در منطقه «الشصانيه» اين كشور با سازمان علمي آموزشي و فرهنگي ملل متحد (يونسكو) قراردادي امضاء كرد.

معاون شوراي اداري مؤسسه علمي آموزشي قطر در اين باره گفت: هدف از احداث اين بوستان، كاشت گياهاني است كه نام آنها در آيات قرآن و احاديث آمده است. اين باغ قرآني همچنين تفريح‌گاهي براي گردشگران و جهان‌گردان و مكاني مناسب براي انجام تحقيقات و پژوهش‌هاي علمي دانشجويان و محققان خواهد بود.[34]

نكاتي شنيدني:

1. دنيا و آخرت هر كدام 115 مرتبه در قرآن تكرار شده است.

2. شيطان‌ها و فرشتگان (انواع و اقسام كاربردي آن) هر كدام 88 مرتبه در قرآن ذكر شده است.

3. حيات و زندگي در در انواع و اقسام كاربرد آن مثل حيّ، الحياه، يحيي، موت، ميت، يميت، ... نيز هر كدام 145 مرتبه تكرار شده است.

4. كلمه سود و زيان (نفع و ضرر) هر كدام در قرآن 50 مرتبه ذكر شده است.

5. تابستان و گرما، زمستان و سرما هر كدام بطور برابر 5 مرتبه ذكر شده است.

6. كلمه خوبي‌ها (صالحات) و بدي‌ها (سيئات) هر كدام 167 مرتبه تكرار شده است.

7. كلمه تنگنا (الضيق) با مشتقاتش 13 مرتبه و كلمه آرامش (طمأنينه) نيز 13 مرتبه.

8. كافران 154 مرتبه و آتش نيز 154 مرتبه.

9. مسلمانان 41 مرتبه و جهاد نيز 41 مرتبه.

10. نيكي كردن 20 مرتبه و پاداش هم 20 مرتبه.

 

ظاهر و باطن در كلام الهي / اسماعيل‌زاده

مقدمه: هرچند برخي گمان كرده‌اند اصطلاح ظهر و بطن درباره قرآن از ساخته‌هاي باطنيان است و مستندي در كتاب و سنت ندارد، اما چنين نيست؛ زيرا اين عنوان از كتاب و سنت برخواسته و بر آن دلالت دارد.

اول: كتاب خدا

گرچه لفظ ظهر و بطن به اين عنوان در قرآن كريم ياد نشده است، اما آيات بسياري دلالت بر ظهر و بطن آيات مي‌كند.

1. و ما يعلم تأويله الا الله و الراسخون في العلم.[35]

اين آيه دلالت دارد بر اينكه قسمتي از آيات الهي را جز خداوند و راسخان در علم نمي‌دانند و در حقيقت اين قسمت از آيات داراي باطن‌اند.

2. افلايتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها.[36]

قرآن كريم در اين آيه كساني را كه تدبر در قرآن نمي‌كنند توبيخ كرده و معلوم مي‌شود كه تدبر غير از فهم سطحي و ابتدائي قرآن است. تدبر در جايي است كه آيه داراي چند معني باشد و هر يك از ديگري ژرف‌تر و عميق‌تر، و آن درجات معنايي نيز منطبق بر بطون قرآن باشد.

نظرات مخالفين بطن داشتن قرآن:

1- ابن تيميه (661 – 728هـ): حديث ياد شده[37] از روايات مجعول است كه هيچ يك از انديش‌وران آن را روايت نكرده‌اند و در جوامع روايي نيز نيامده است، آنچه در اين باره آمده فقط مرسله حسن بصري است كه مي‌گويد: براي هر آيه از قرآن ظهر و بطن وجود دارد.

2- محمد ابوزهره مي‌گويد: بعضي از فرقه‌هاي شيعه براي قرآن ظاهر و باطن و براي باطن آن باطني ديگر و هفت بطن مدعي شده‌اند و گفته‌اند شناخت كامل و درست قرآن در گرو فهم بطون هفتگانه آن است و دانستن بطون در دسترس پيشوايان معصوم است نه همه مردم.

3- محمدحسين ذهبي مي‌نويسد: براي ما پيداست كه شيعيان دوازده امامي چون در قرآن چيزي كه تمامي اغراض و ميلهايشان را برآورده سازد نيافته‌اند، راه حل مشكل خويش را در آن ديدند كه براي قرآن ظاهر و باطن، بلكه بطن‌هايي فراوان دست و پا كنند.[38]

دوم: سنت

بسياري از روايات چه از طريق اهل سنت و چه از طريق تشيع دلالت دارد بر اين‌كه ظهر و بطن در آيات الهي وجود دارد و از باب نمونه به چند حديث اشاره مي‌كنيم.

الف: احاديثي از اهل سنت:

1. ان لكل آية ظهراً و بطناً و لكل حرف حداً و مطلعاً.[39]

2. لكل آية منها ظهر و بطن و لكل حد و مطلع.[40]

3. ما منه آية الا و لها ظهر و بطن و ما فيه حرف الا و له حد و لكل حد مطلع.[41]

ب: احاديثي از شيعه:

1. قال رسول الله: ان لقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطناً الي سبعة ابطن.[42]

2. امام كاظم مي‌فرمايند: ان القرآن له ظهر و بطن.[43]

در اين باب روايت بسيار است.

نتيجه: از روايات و اقـوال بزرگان اين‌گونه استنباط مي‌شود كه بين علمـاي تسنن

اختلاف است. برخي ظهر و بطن در كتاب الهي را قبول ندارند و آن را ساخته شيعه دانسته‌اند، ولي برخي هم قبول دارند و حتي احاديثي را نيز براي اثبات اين امر آورده‌اند.

اما بين علماي شيعه اتفاق است بر اين‌كه در آيات الهي به علاوه ظاهر و آشكار بودن يك واقعيت، بطن هم وجود دارد. گرچه برخي از علماي شيعه بحث بطن قرآن را به عنوان «تأويل» آورده‌اند و يكي دانسته‌اند و برخي ديگر به صورت مستقل از آن ياد كرده و بحث نموده‌اند.

منابع: 1. التفسير و المفسرون، ذهبي، ج2 ؛ 2. كافي، شيخ كليني؛ 3. تفسير الميزان، طباطبائي، ج3 ؛ 4. تفسير البرهان، ج1 ؛ 5. تفسير عياشي، ج1 ؛ 6. التبيان، شيخ طوسي، ج1 ؛ 7. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي، ج18 ؛ 8. دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهي، خرم‌شاهي.



[1]. در بعضي كتاب‌ها مفضّل آمده است كه اشتباه است. (مقدمه مفردات)

[2]. خرّم شاهي، بهاء الدين، دانشنامه قرآني و قرآن‌پژوهي، ج2، ص1091.

[3]. مقدمه مفردات راغب.

[4]. بعضي از چاپ‌هاي اين كتاب خطّي است.

[5]. خرّم شاهي، بهاء الدين، دانشنامه، ج1، ص499.

[6]. مقدمه التحقيق، ج1.

[7]. خرّم شاهي، بهاء الدين، دانشنامه، ج2، ص1750.

[8]. همان.

[9]. مقدمه كتاب.

[10]. مرحوم فراهيدي موفق نشد كه اين كتاب را تكميل كند، لذا شاگرد او (ليث بن مظفر بن نصر بن سيّار) اين كار مهم را به اتمام رساند.

[11]. مقدمه كتاب ترتيب العين.

[12]. مفردات الفاظ قرآن، ترجمه و تحقيق دكتر سيدغلام رضا خسروي حسيني، ج1، ص49.

[13]. مقدمه كتاب، ص34.

[14]. مفردات، راغب، ذيل حرف ح.

[15]. بقره، 75.

[16]. نساء، 46.

[17]. مائده، 13.

[18]. مائده، 41.

[19]. حج، 11.

[20]. كمال الدين و تمام النعمه، ج1.

[21]. آل عمران، 28.

[22]. لسان العرب، ج6.

[23]. العين.

[24]. تفسير صافي، ج1.

[25]. همان.

[26]. تفسير كبير، ج2، ص193.

[27]. تفسير كبير، ج8 – 7.

[28]. درّالمنثور، ج1.

[29]. غافر، 28.

[30]. مجمع البيان، ج8، ص437.

[31]. تفسير المنار، ج6.

[32]. به گزارش ايكنا.

[33]. به گزارش واحد مركزي خبر.

[34]. به گزارش  خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني «اسلام آن لاين» ، «سيف الحجري».

[35]. آل عمران، 7.

[36]. محمد، 24.

[37]. بحث پيرامون حديث پيامبر اكرم است كه مي‌فرمايند: قرآن داراي بطن مي‌باشد.

[38]. التفسير و المفسرون، ج2.

[39]. جامع الجوامع، ج1، ص695.

[40]. همان.

[41]. الاحكام في اصول الانعام، ج1.

[42]. جامع الاسرار، ص104.

[43]. كافي، ج1.

معرفي

حلقه علمي بشارت در تاریخ ۲۸/۱۲/۱۳۸۵ تشكيل شده بعد از تعدادي از جلسات مقدماتي تصميم بر آن شد كه تحقيقات اعضاي حلقه بعد از نقد و بررسي در فصلنامه اي به نام (بشارت) به چاپ برسد.

مسئولين فصلنامه بشارت

مدير مسئول: احمد رضوي

سردبير: سيد حسين حسيني (سجاد)

هيئت تحريريه: سيدمحمد حكيم يوسفي ، سيد حسين حسيني (سجاد) ، اسماعيل ابراهيمي ، عليرضا احمدي ، غلام محمد سلطاني ، عبدالاحمد ميرزايي ، سيد كريم حسيني و احمد رضوي.

آدرس دفتر نشريه: مشهد ، گلشهر ، خيابان سينما ، حسينيه و كتابخانه حضرت زينب.

شماره تماس: ۰۹۱۵۱۲۲۶۲۵۰

اهداف:

1. ايجاد، تعميق و گسترش سازوكارهاي مناسب، روشمند و علمي براي تحقيق و پژوهش عالمانه «در زمينة فعاليت‌ها و مطالعات قرآني» در بين گروهي از فضلا و قرآن‌پژوهان.

2. مكتوب و ماندگار شدن انديشه‌ها و تحقيقات.

3. قرار دادن تحقيـقات و پژوهـش‌هاي فصـلي در اختيـار ديگـر صاحب نظـران و انديشمنـدان در قـالب «فصلنامة بشارت» و «وبلاگ».