بشارت / پیش شماره سوم
شباهتهاي امام حسين و يحيي پيامبر (1)/ يوسفي
مقدمه: يكي از انبياي بزرگ بني اسرائيل «يحيي بن زكريا» ميباشد كه نامش پنج بار در قرآن آمده است يحيي پسر خاله عيسي مسيح بود و رسالت او را تصديق نمود يحيي بسيار خدا ترس و متقي بود و از پاكي فوق العاده روح و عقل و جان برخوردار، تولدش معجزه آميز بود، در كودكي به نبوت رسيد و در سي سالگي شهيد شد.[1]
تولد، زندگاني، شهادت و حوادث بعد از شهادت يحيي بسيار به آنچه كه بر امام حسين گذشت شباهت دارد اين مشابهتها از مدت حمل و نامگذاريشان شروع و تا شهادت و حوادث بعد از آن ادامه مييابد «يحيي» در ميان پيروان عيسي همانند امام حسين در امت محمد است.[2] شهادت هر دو بسيار دردناك و جانسوز ميباشد عبرتها و درسهايي را كه ميتوان از اين دو واقعه گرفت بيشمار است.
سير تاريخي: اولين كساني كه از اين شباهتها ميان امام حسين با يحيي سخن گفتند خود ائمه اطهار (و بخصوص امام حسين) و نيز بعضي از صحابه بودند.[3]
نويسندگان مسلمان (خصوصا از شيعيان) معمولا در هنگام تأليف كتب قصص قرآن تاريخ انبيا تفسير قرآن و همچنين در كتب مقتل و كتب كه پيرامون زندگاني امام حسين تأليف ميكنند به برخي از اين مشابهتها كه اكثرا برگرفته از روايات ميباشند، اشاره ميكنند.
با توجه به روايات و منابع تاريخي، ميتوان مشابهتها و اشتراكات بين يحيي و امام حسين را در سه بخش طبقهبندي كرد:
1. مشتركات بين يحيي و امام حسين؛ 2. مشتركات و شباهتهاي قاتلان؛ 3. مشابهتها در مجازات قاتلان و سكوت كنندگان.
مشتركات يحيي و امام حسين:
1. بيسابقه بودن نام هر دو: بيسابقه بودن نام يحيي در آيه 7 سوره مريم به اين صراحت بيان شده «يَا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلاَمٍ اسْمُهُ يَحْيَي لَمْنَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِيّاً» اي زكريا تو را به فرزندي كه نامش يحيي است و تا قبل از اين هم نامش نيافريديم بشارت ميدهيم.
از امام باقر منقول است كه: «قبل از يحيي بن زكريا و حسين بن علي كسي به اين اسمها ناميده نشده بودند.»[4]
همچنين آمده است: «نامگذاري امام حسين توسط خداوند و به وسيلة وحي جبرئيل بر قلب پيامبر صورت گرفت و اين نام در جاهليت وجود نداشت».[5]
2. مدت حمل: مدت حمل يحيي و امام حسين در شكم مادر، شش ماه بوده است. «و كان حمل يحيي ستة أشهر، و حمل حسين كذلك».[6]
3. سيّد و آقا بودند: يحيي و امام حسين در جمع انبيا و اوصيا، سيّد لقب گرفتهاند. «يبشّرك بيحيي مصدّقاً بكلمة من الله و سيّداً و حصوراً و نبياً من الصالحين»[7] تو را به يحيي كه تصديق كننده كلمة خدا [عيسي] است و آقا و پاك دامن و پيامبري از صالحان ميباشد، بشارت ميدهم.
همچنين نوشتهاند كه: «يحيي را سيّد خواند و در قرآن هيچ پيامبري را سيّد نخواند، سيّد است به علم و تقوي و عبادت و هم نبي بود و هم رسول».[8]
امام حسين نيز سيّد شهدا و آقاي جوانان اهل بهشت خوانده شده چنانكه از امام صادق روايت است: «زوروا الحسين و لاتجفوا فإنّه سيّد شباب الشهداء و سيّد شباب أهل الجنه و شبيه يحيي بن زكريا».[9]
4. شيوة دعوت: يحيي و امام حسين مردم را با گفتار و كردارشان به خدا دعوت كردند و تا سرحد جان نثاري ايستادگي كردند.[10]
امام حسين ميفرمايد: «إنما خرجت لطلب الإصلاح في أمة جدي»[11] و نيز ميفرمايند: «و أنا أدعوكم إلي كتاب الله و سنّة نبيه فإن السنّة قد اميتت و البدعة قد احيتت، فان سمعوا قولي اهدكم إلي سبيل الرشاد».[12]
5. آگاهانه جان دادن: حضرت يحيي و امام حسين براي امر به معروف و نهي از منكر و در واقع براي زنده نگهداشتن تعاليم إلهي و نشر آن، قيام كردند، مبارزه نمودند تا به شهادت رسيدند.
«در راه نشر معارف إلهي كشته شدند»[13] و «شهادت هر دو براي حفظ شريعت خدا بود»[14] و «خود را آگاهانه فداي زنده ماندن حقيقت كردند».[15]
6. جدا شدن سر از بدن: طاغوتهاي ستمگر و جلادان خونآشامِ آنها، بعد از شهادت رساندن يحيي و امام حسين سرِ مباركشان را از بدن جدا كردند. «يحيي را با شمشير گردند زدند»[16] «سپس [شمر] حضرت [امام حسين] را به روي خوابانده، رگهاي شريفش را با شمشير ميبريد».[17]
7. سخن گفتن سرِ بريده: از ديگر شباهتها اينكه سرِ امام حسين و حضرت يحيي بعد از جدا شدن از بدن، سخن گفتهاند. «سرِ يحيي را جدا ساختند و در مقابلش در ميان طشت طلايي گذاردند ... سرِ مبارك حضرت [يحيي] به او خطاب نمود: «دختران بر پادشاه حرام است»[18] «سرِ امام حسين در بالاي نيزه در خيابانهاي كوفه، آيات قرآن، از جمله آية 19 از سورة كهف را تلاوت مينمود و در دمشق و جاهاي ديگر نيز تكرار شد».[19]
8. جوشش خون: خون يحيي بعد از شهادت، جوشش كرد و دائم ميجوشيد، بعد از شهادت امام حسين نيز از زير سنگها و كلوخها خون جاري بود و از آسمان نيز خون باريد، «خون يحيي از جوشش نيفتاد تا بخت النصر ظهور كرد و تعداد هفتاد هزار تن از قوم «هيروديس» را به انتقام خون يحيي به قتل رسانيد».[20]
در مورد شهادت امام حسين آمده است: «هيچ سنگي را در بيت المقدس بر نميداشتيم در روز شهادت حسين، مگر در زير آن خون جمع شده بود ... لما قتل حسين مطرنا مطراً كالدم علي البيوت و الحدر»[21] «شرق و غرب عالم تاريك شده و زلزله و صاعقه شد و باران خون، خون تازه باريدن گرفت ... و هيچ روزي آسمان خون نباريد، مگر اين روز و روزي كه يحيي بن زكريا را كشتند».[22]
9. سرها در طشت طلا: جلادان سرِ يحيي و امام حسين را در طشت طلايي نهاده و تقديم طاغوتها نمودند. «جلادان او (هيروديس) سرِ يحيي را در طشت طلا نهادند و به حضور او تقديم كردند»[23]
در مورد امام حسين آمده است كه «اهل بيت را نزد يزيد بردند ... سرِ خير البشر را در طشتي زرّين نهادند».[24]
10. هديه شدن سرها: سرِ يحيي و امام حسين به افراد بيعفّتي چون هيروديس، هيروديا، ابن زياد و يزيد به عنوان هديه و تحفه فرستاده شد و اين مطلبي بود كه امام حسين قبل از شهادتش به آن اشاره ميكرد. «هيروديس طبق خواستة هيروديا، سرِ يحيي را به او هديه كرد».[25]
در مورد حضرت امام حسين آمده است كه «دستور داد سرِ امام حسين را از نيزه به زير آورند و در طشت طلائي جاي دهند و با دستمال آن را بپوشانند و نزد يزيد بياورند».[26]
11. گريستن آسمان، خورشيد و زمين: بعد از شهادت يحيي و امام حسين علائم عذاب و خشم إلهي به طور آشكارا نمايان گرديد. «آسمان در قتل دو نفر گريست، قتل يحيي بن زكريا و ديگر قتل امام حسين»[27] «و مادت الأرض و استدت آفاق الكون، و امتدت حمرة رهيبة في السماء كانت نذيراً من الله لاولئك السفّاكين المجرمين الذين انتهكوا جميع حرمات الله».[28]
وحدت اسلامي در قرآن مجيد (2)/ زهرا حسنزاده
به نام خالق جهان آفرين، معبود زيباي هستي و ناظم طبيعت و گيتي.
دوستان و خوانندگان محترم با سلامي مجدد. در اين شماره پيرامون راههاي نايل شدن به وحدت از ديدگاه قرآن و پيامدهاي اختلاف از ديدگاه اين كتاب مقدس مطالبي تقديم حضورتان ميگردد. اميد كه مورد استفادهتان واقع شود.
آن هنگام كه بعثت رسول اكرم همچون آذرخشى كوير ظلمانى جامعه بشرى را پرتو افشانى نمود و سرزمين حجاز را مركز تابش انوار تابناك وحى قرار داد، زنجيرهاى اسارت كه افكار مردم را در انجماد و تحجّر قرار داده بود يكى پس از ديگرى از هم گسست و به بركت نور حق و چشمه هميشهجوشان توحيد، عداوت و دشمنى رنگ باخت، دلها به هم نزديك شد، رحمت و بركت بر انسانها باريد و بالآخره اين انقلاب معنوى و تحول ملكوتى با خود، آرامش، امنيّت، الفت و حسن تفاهم را به ارمغان آورد.
قرآن مجيد اين كتاب آسماني بروحدت بين مسلمانان تأكيد فراوان دارد و توجه به نقاط مشترك ميان مسلمانان/ چنگ زدن به ريسمان الهي/ مراجعه به سنت پيامبر و اهل بيت/ امر به معروف و نهي از منكر/ برنامههاي عبادي و اصلاح ذات البين را از جمله برنامههاي وحدتساز بين مسلمين ميداند.
از نظر قرآن كريم ايمان به خداى يگانه و غيب و فرشتگان و كتابهاى آسمانى و پيامبران و روز واپسين، مهمترين پايگاهى است كه وحدت و همبستگى جوامع مسلمان بايد بر آن استوار گردد. اصولاً نظريه «توحيد» ديدگاهى وحدتگرا است و به مثابه مركزيت نظام تكوين و تشريع امت واحده اسلامى به شمار مىرود.
قرآن كريم در اين مورد در آيه 153 سوره انعام فرموده است: «أَنَّ هذا صِرَاطى مُستَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ و لاتَتَّبِعُواْ السُّـبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِه؛ اين راه مستقيم من است، از آن پيروى كنيد، و از راههاى پراكنده (انحرافى) پيروى نكنيد، كه شما را از طريق حق، دور مىسازد.» در واقع خداوند، پيروي از صراط مستقيم را فرمان داده و انسانها را از هرگونه نفاق و اختلاف برحذر داشته است و تأكيد بر اين نموده كه خدا خود از كساني كه در بين مسلمانان نفاق ايجاد ميكند انتقام خواهد گرفت. به عقيده بسياري از مفسرين كساني كه در بين مسلمانان نفاق ايجاد ميكنند جز بيگانگان نيستند كه به فكر تضعيف مسلمين برآمدهاند، چراكه خداي بزرگ رسولش را با دين حق و راه راست برانگيخته و شرع او واحد است و نبايد در آن اختلاف و افتراق باشد. همچنين توجه به دستورات پيامبرو ائمه معصوم از مواردي است كه در قرآن مكرراً به آن اشاره شده و از امامان با عنوان «اولي الامر» ياد كرده و اطاعت از آن را ماية يكي شدن و وحدت بين مسلمين ميداند و ميفرمايد «أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الأمر منكم» و از آنها ميخواهد در موارد مورد اختلاف به اهل بيت پيامبر مراجعه كنند و از اين طريق وحدت بين خود را حفظ نمايند و در ادامه آيه آورده است: «و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم...» يعني تنازع نكنيد تا سست نشويد.
از سوي ديگر قران از اهميت امر به معروف و نهي از منكر در ايجاد وحدت بين مسلمانان سخن گفته است: «ولتكن منكم امة يدعون إلي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر» و به مسلمانان هشدار ميدهد كه مبادا مانند پيشينيان دچار اختلاف و تفرقه گردند. اين امر نشان ميدهد كه امر به معروف و نهي از منكر، نقش ويژهاي در برقراري اتحاد و نيز جلوگيري از تفرقه ايفا ميكند. برخي از مفسرين، اين نقش را چنين تبيين كردهاند كه اعتصام به حبل الله، امت را به مثابه جان قرار ميدهد و دعوت به خير، اين اصل را تغذيه ميكند و امر به معروف حافظ و پشتيبان آن است. فخر رازي بر اين باور است كه اجراي امر به معروف و نهي از منكر به قدرت نياز دارد و قدرت، به الفت و يگانگي منوط است. افزون بر اين، پذيرش چنين نقش مؤثري براي اين دو فريضه الهي، بدان سبب است كه پراكندگي در دين يا ناشي از اشتباه در فهم متون ديني است يا از هواپرستي افراد و گروهها سرچشمه ميگيرد و امر به معروف و نهي از منكر به صورت نظارت اجتماعي ميتواند مانع رهيافت و رواج چنين انحرافاتي باشد و بدين جهت گفته شده است اگر ميان يهود، انجام اين فريضه رواج داشت، پراكندگي ميانشان رخ نمينمود .
در رابطه با برنامههاي عبادي هم بايد گفت: در اسلام تشريع عبادات به گونهاي انجام گرفته كه فرد و اجتماع را خواسته يا ناخواسته به همگرايي و يگانگي عملي فرا ميخواند. به عنوان مثال در نماز كه نماد عبادت دراسلام است، هر مسلمان وظيفه دارد در شبانه روز 10 بار سوره فاتحه را كه جامع و هم سنگ قرآن است در نمازهاي خود قرائت كند. با آنكه كلمات اين سوره از زبان يك شخص ادا ميشود در خطابهاي آن از ضماير جمع استفاده ميشود؛ نظير «اياك نعبد و اياك نستعين * اهدنا الصراط المستقيم» ؛ همچنين از مسلمانان خواسته شده در نماز همه رو به سوي كعبه بايستند و حتي المقدور نماز را به جماعت به جاي آورند. همچنين خداوند در آيه نـُه سوره جمعه مسلمانان را به برپايي نماز جمعه در اين روز و رها ساختن تمام كارها فراخوانده است. بدون شك حضور در نماز جمعه در هفته يكبار در كنار حضور روزانه در نماز جماعت باعث ايجاد پيوند برادري در بين مسلمانان ميشود و مؤمنين بيشتر از مشكلات يكديگر و از مسائل روز جهان خود آگاه ميشوند و اين راهكاري عظيم جهت ايجاد و حفظ وحدت اسلامي است كه قرآن بر اين امور تأكيد فراوان نموده است. از همه مهمتر در قرآن اشاره به مناسك حج شده كه در زمان و مكان مشخص و به صورت بخصوصي همه ساله ادا ميشود. قرآن يكي از حكمتهاي وجوب حج را مشاهده منافع از سوي مسلمانان دانسته است: «ليشهدوا منافع لهم» مبرهن و آشكار است كه از مهمترين منافع حج استحكام هرچه بيشتر پيوند برادري و يگانگي در بين مؤمنان و نشان دادن قدرت آنان بر ظالمان و ستمكاران است. خوب خوانندگان گرامي اين بود بخشي از راههاي رسيدن به وحدت از ديدگاه قرآن، اما ببينيم پيامدهاي اختلاف از نظر قرآن چيست؟
قرآن كريم به صراحت ميفرمايد: نزاع نكنيد تا سست نشويد و قدرت شما از بين نرود. اين كلام به طور كاملاً شفاف بيان ميكند كه اولين و مهمترين اثر اختلاف «سست شدن و شكست پذيري» در مقابل بيگانگان و دشمنان است. در آيه 105 سوره آل عمران آمده است: «و لاتَكُونُوا كالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّناَت وَ أُولَئك لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ» و مانند كسانى نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند، [آن هم] پس از آنكه نشانههاى روشن [پروردگار] به آنان رسيد! و آنها عذاب بسیار بزرگى دارند. با مراجعه به تاريخ صدر اسلام به روشني در مييابيم كه كه ضعف و انحطاط مسلمانان در اثر اختلاف و تفرقه و فراموش كردن ارزشهاي اسلامي بوجود آمده است و ضربات سهمگيني برپيكر اسلام وارد آمد و در اثر همين اختلاف بود كه كشور بزرگ و نيرومند «اندلس» از ليست كشورهاي اسلامي حذف شد و فلسطين دچار بحران شد و افغانستان و عراق در بحران جنايات دشمنان گرفتار آمدند.
بیگمان قرآن کریم در پیش از پنجاه آیه به مسئله وحدت و عواملی که فراهم آورنده اختلاف است، پرداخته و راههای رسیدن به وحدت را نشان داده است. از این راهها میتوان به رفتار مسالمتآمیز با مخالفان، پرهیز ازطرح مسائل اختلاف برانگیز و بیثمر مذهبی، جلوگیری از تحریک احساسات و توهین به مقدسات، پرهیز از تکفیر صاحبان فرقههای اسلامی، رعایت حقوق اجتماعی، رعایت اصول اخلاقی، و تعامل علمی میان دانشمندان و فرهیختگان مسلمان اشاره کرد و تأثیر این عوامل را در تحقق وحدت نشان داد. زادگاه اختلاف از نظر قرآن در میان حاملان دین و از سوی برخی عالمان بسته اندیش است، آنان هستند که گاه به جای فروکاهش دادن اختلافها و نزدیک کردن افکار و اندیشه، زمینههای رویارویی را فراهم میسازند و با سطحی نگری، طرح موضوعات سست وبی پایه، برگزاری جلسات موهن، استنادبه احادیث ضعیف، همواره هیزم اختلاف را انباشته میسازند، و به تعبیر قرآن: «ما تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ»(شوری، ۱۴).
در قرآن کریم، آیات بسیاری مسلمانان را به اختلاف افکار، دستهها، گروهها، ملتها و طبایع بشری توجه میدهد و این گونه از چندگانگی را به عنوان یک سنت الهی میشناسد. «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا»(حجرات، ۱۳) ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید.
در جايي از قرآن مجيد هم آمده است: «وَ لَوْ شاءَ رَبُّك لجََعَلَ النَّاس أُمَّةً واَحِدَةً وَ لا يَزَالُونَ مخْتَلِفِينَ» (هود، 118) و اگر پروردگارت مىخواست همه مردم را امت واحده قرار مى داد، ولى آنها همواره مختلفاند. در قرآن، بارها به مسئلة آزادى انسانها در انتخاب راه و عقيده اشاره شده است. خداوند راه تقوى و فجور را به نحوى كه فطرت انسان خوبىها و بدىها را از درون درك كند، الهام مى فرمايد، و از بيرون هم انبياء را براى راهنمايى مى فرستد و اين خود انسان است كه با اراده و اختيار كامل راه خويش را بر مىگزيند. پس اين ما انسانها و خصوصاً ما مسلمانان هستيم كه با در نظر داشت فوايد اتحاد و همدلي يك راه معين و مشخص كه مقصود نهايي در آن ساكن است را انتخاب نموده باعث ترقي و پيشرفت خود و جامعه گرديم و آيه مباركه قرآن كه: «انما المؤمنون إخوة» را در زندگي سرلوحه كار خويش قرار دهيم و تنازع و اختلاف را كنار نهيم. اما اين نكته مهم را از ياد نبريم كه منظور از وحدت یکی کردن مذاهب، شیعی کردن سنیان و یا سنی کردن شیعیان نیست. منظور حصر مذاهب به یک مذهب و یا حتی گرفتن مشترکات مذاهب و طرد مفترقات آنها نیست. بلکه منظور از وحدت و یکپارچگی این است که با توجه به مشترکاتی که بین همه طوایف و فرقههای اسلامی وجود دارد و همگی اعتقاد به خداوند یگانه، پیامبر اسلام و کتاب الهی و قبله مشترک و اعتقاد به معاد و احکام اسلامی مثل نماز، روزه، حج و زکات دارند، با همدلی با یکدیگر همکاری کنند. بلكه مراد از وحدت، برداشتن موانع مصنوعی و پیشگیری از اموری است که باعث جدایی، کینه و دشمنی میان مسلمانان میگردد.
به اميد دستيابي تمام مسلمانان به در وحدت و پيروزي و سعادتمندي در جهان.
نسخ در قرآن (2)/ رضازاده
شروط نسخ:
1. تحقق تنافي بين تشريعين كه در قرآن واقع شدهاند يا به خاطر تنافي ذاتي، يا به دليل قاطع كه دلالت كند بر نقض تشريع سابق به تشريع لاحق.
2. تنافي كلي علي الاطلاق باشد و نه جزئي و در بعضي از افراد.
3. اين كه حكم سابق محدود به اعد صريح نباشد (يكي از دلايلي كه آيت الله معرفت به خلاف آيت الله خويي قايل به نسخ شدهاند همين شرط است چنانكه آيت الله معرفت آيه «ود كثير من اهل الكتاب لو يردونكم من بعد ايمانكم كفاراً حسداً من عند أنفسهم من بعد ما تبين لهم الحق. فاعفوا و اصفحوا حتي يأتي الله بأمره ان الله علي كل شيء قدير» را منسوخ به آيه قتال ميداند زيرا در اين آيه آمدن امر الهي زمانش صريح نيست لذا احتياج به بيان و حكم جديد دارد ولي آيت الله خويي آن را منسوخ نميداند زيرا در آن زمان گر چه به نحو غير صريح تأمين شده است.
4. تَحفُّظ بر نفس موضوع: مثلا در سوره بقره آيه 159 «الا الذين تابوا و اصلحوا بين الناس ...» ناسخ اول آيه كه «ان الذين يكتمون ما انزلنا من بينات و الهدي ...» را نميباشد؛ زيرا آنكه بيان ميكند غير از آن كس است كه كتمان ميكند.
5. ناسخ بايد تعلُّق بگيرد به نسخ تشريعات نه به اخبار محضه؛ زيرا نسخ در اخبار محضه مستلزم كذب يا در ناسخ و يا در منسوخ است.
اما اينكه نسخ فقط در شرايع است فقط در فروع عبادات و معاملات است و در غير اين دو از عقايد و امهات اخلاق و اصول عبادات و معاملات و مدلولات اخبار محضه نيست.
اما عقايد؛ زيرا عقايد صحيحه ثابتاند و قابل تغيير و تبديل نيست. اما امهات اخلاق؛ زيرا حكمت خداوند در شرع آنها و مصلحت مردم در تخلُّق به آنها امري است ظاهر كه به مرور زمان متأثر نميشود و به اختلاف اشخاص و امم تغيير نميكند و اما اصول عبادات و معاملات، به خاطر وضوح حاجات خلق به آنها به استمرار، به خاطر تزكيه نفوس و براي تنظيم روابط مخلوق و خالق.
اقسام نسخ: 1. نسخ تلاوة دون الحكم: كه براي قسم مثال زدهاند آيه رجم (الشيخ و الشيخة اذا زنا فارجموا) كه جزء قرآن بوده است و سپس تلاوتش نسخ شده است ولي حكمش باقي است و اين حرف برميگردد به حرف تحريف قرآن. چنانكه از روايت برميآيد اين تا زمان وفات پيامبر بوده است و بعد از آن نسخ شده است. مضافا بر اينكه مستند اين قول خبر واحد است كه به اجماع مسلمين نسخ با خبر واحد ثابت نميشود، همچنان كه قرآن با خبر واحد ثابت نميشود. لذا اين قول و اين جملة عربي كاملاً مردود بوده و نميشود به اينگونه جملات استناد كرد.
علاوه بر اينكه قرآن از امور مهمي است كه مردم به آن اهتمام داشتهاند پس اگر آيهاي از آن حذف ميشد بايد به طريق متواتر نقل ميشد نه خبر واحد (اين قول عمر بن خطاب نسبت داده شده).
2. نسخ تلاوة و حكم: در اين باب روايتي از عايشه نقل ميكنند كه در قرآن اين عبارت بود «عشر رضعات معلومات بحرمن» كه به «خمس معلومات» نسخ شد و در آن روايت است كه پيامبر وفات نموده درحاليكه آن آيه قرائت ميشد در اينجا نيز همان دو اشكال وارد است.
3. نسخ حكم دون التلاوة: اين قسم مشهور بين علماست و همه امكان آن را قبول دارند، ولي وقوعش را بعضي منكر شدهاند.
سپس نسخ حكم ثابت در قرآن به چند صورت است:
1. حكم ثابت در قرآن به واسطه سنت متواتر با اجماع قطعي كاشف از قول معصوم نسخ شود.
2. حكم ثابت در قرآن نسخ شود به حكم ثابت در قرآن كه ناظر به حكم آيه منسوخ باشد. در اين اشكال نيست و واقع هم شده است مثل آيه نجوي.
3. حكم ثابت در قرآن نسخ شود به آيه ديگري كه ناظر به حكم اولي نيست و فقط ملتزم به نسخ شدهايم به خاطر مجرد تنافي بين دو آيه ولي تحقق آن است كه چنين نسخي در قرآن واقع نشده است و آنچه گفته شده از باب خاص و عام و مطلق و مقيد ... است ولي آيت الله معرفت اين قسم را قبول كردهاند و گفتهاند: بايد تنافي بين دو آيه كلي باشد و بر وجه تباين كلي باشد كه در اين صورت آيه متأخره از حيث نزول را ناسخ اولي ميگيريم، لذا واقعاً سخت است كه به تاريخ نزول آيات پيبرد و چون براي قرآن ظهر و بطني است و محكم و متاشبهي، به گفتة آيات محكم پيبردن آسان نيست و قطع به نسخ دو آيه قرآني بدون نطق معصوم ممكن نيست.
منابع: البرهان في علوم القرآن، زركشي؛ مناهل العرفان في علوم القرآن، ج2 زرقاني؛ الاتقان في علوم القرآن ج1 سيوطي؛ البيان، آيت الله خويي؛ التمهيد، آيت الله معرفت؛ علوم القرآن، آيت الله سيد محمد باقر حكيم.
موافقين و منكرين دعوت پيامبر اكرم از ديدگاه قرآن كريم (2) / يوسفي
ارزش ايمان نسبت به اسلام: احكام دنيا از قبيل معاشرت، نكاح، ميراث، و ... بر اسلام مترتب ميشود، ولي ثواب آخرت بر اساس ايمان محاسبه ميگردد؛ امام صادق فرمودند: «و الاسلام يحقن به الدم و تؤدي به الامانة و تستحل به الفروج و الثواب علي الايمان».[29]
پس براي رسيدن به رستگاري، تنها باقي ماندن در مرحله مسلماني – ادعا و شعار دينداري – كافي نيست، بلكه علاوه بر اعتقادات ديني و بجا آوردن اعمال صالح، ترك معاصي و انجام محاسن ضروري ميباشد.
چرا كه اسلام شرط صحت طاعات و عبادات ميباشد ولي ايمان (من جمله ايمان به امامت ائمه) شرط قبول طاعات و عبادات در نزد خدا ميباشد و آيه ذيل نيز ناظر به همين معنا است. «و من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مومن فاولئك يدخلون الجنة»[30] چون در اين آيه عمل صالح مشروط به مؤمن بودن شده است.
منافق: نفاق و منافق در لغت از ريشه «نفق» آمده است كه به معناي «نقب» رفتن، خروج و تمام شدن ميباشد؛ واژه «انفاق» نيز به معنايي خروج و مصرف مال در راه خدا ميباشد از همين ريشه است.
منافق در اصطلاح قرآن به كسي گفته ميشود كه: پيامبر را در زبان تصديق ولي در قلب و عمل تكذيب نمايد «اذا جاءك المنفقون قالوا نشهد إنك لرسول الله و الله يعلم انك لرسوله و الله يشهد ان المنفقين لكذبون».[31]
مهمترين علائم و مشخصه افراد منافق، دورويي شان است يعني در زبان چيزي را ادعا ميكنند كه در باطن به آن اعتقادي ندارند «هم للكفر يومئذ اقرب منهم للايمن بافواههم ما ليس في قلوبهم».[32]
افراد منافق بوسيله حيله و دروغگوييشان و ادعاي اينكه ما هم مانند شما مسلمان هستيم، از در دين داخل اجتماع مسلمين ميشوند و بعد با وارد آوردن ضربهها بر پيكره اتحاد و انسجام مسلمانان، از در كفر خارج ميشوند. «و اذا جاءوكم قالوا ءامنا و قد دخلوا بالكفر و هم قد خرجوا به».[33]
منافقين و كفار در يك هدف كه تضعيف، تفرقه و نابودي مسلمانان باشد، با هم شريك هستند و متحد، به همين جهت: هولناكترين عذابهاي جهنم به منافقين اختصاص يافته است. «ان منافقين في الدرك الاسفل من النار».[34]
قرآن مجيد منافقين را به جهت خوش خدمتيهايشان به كفار، برادر ديني كفار خوانده است. «ألمتر الي الذين نافقوا يقولون لاخوانهم الذين كفروا».[35]
جحود: جحود در لغت از ريشه «جحد» است كه به معناي انكار كردن ميباشد يعني چيزي را با علم به آن انكار كردن، و دانسته چيزي را رد كردن، به عبارت ديگر؛ جحد عبارت است از نفي آنچه كه در قلب ثابت است و اثبات آنچه كه در قلب نيست.
جحود در اصطلاح قرآن به كسي گفته ميشود كه: پيامبر را در زبان و عمل تكذيب نمايد، اما در عمق قلب خويش بر حقانيت او پي برده است و يقين بر حقانيت پيامبر دارد «و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم».[36]
بزرگان يهود و نصارا كه حقانيت پيامبر را به خوبي دريافته بودند – اما به علت استكبار، غرور و اين كه قدرت و رياستشان از دست نرود – پيامبر را تكذيب ميكردند بهترين مصداقهاي افراد جحود ميباشند «يعرفونه كما يعرفون ابناءهم».[37]
جحود پاسخي است به اين سوال كه: اگر پيامبر اسلام واقعا حق بود چرا بعضي انسانها هرگز به ايشان ايمان نياوردند؟!
پاسخ همين واژه «جحد» است زيرا بسياري از انسانها چه در صدر اسلام و چه در عصر حاضر حقايق بر ايشان معلوم است حق را از باطل ميفهمند، اما باز ايمان نميآورند، خود گمراه ميماند و تابعان خويش را نيز گمراه ميكند.
«و ما يجحد بايتنا الا الكفرون». عنكبوت،47؛ «و ما يجحد بايتنا الا الظلمون». عنكبوت،49؛ «و ما يجحد بايتنا الا كل ختار كفور» لقمان32.
كافر: كافر در لغت از ريشه «كفر» و به معناي ستر و پوشاندن شي ميباشد و جمع آن «كفار» است.
كافر در اصطلاح قرآني به كسي گفته ميشود كه: پيامبر را در زبان، قلب و عمل تكذيب نمايد «إن شر الدواب عند الله الذين كفروا فهم لايومنون».[38]
كفر ضد ايمان است؛ زيرا هر فردي كه از حقايق اسلام چشم پوشي نمايد و از نعمتهاي مادي و معنوي آن خود را محروم سازد – علاوه بر اينكه نتيجهاش تباهي دنيوي و عذاب اخروي ميباشد – كافر است «من كفر فعليه كفره».[39]
كفار مبالغه در كفر است؛ زيرا كفر نيز همانند ايمان از خود درجاتي دارد و شاخههاي فراواني همانند «كفار عنيد» ق، 24؛ «كفار اثيم» بقره، 276؛ «كذب كفار» زمر، 2؛ و ... همچنين كفار به اهل كتاب و غير كتابي تقسيم ميشوند، شرك، هواپرستي و... مهمترين شاخصههاي كفر ميباشند.
خاتمه: تقسيم انسانها از جهت اعتقاداتشان به ديندار و بيدين و دينداران به مسلمان و مؤمن و بيدينان به منافق و جحود و كفار، از زاويه موضعگيري اين افراد در برابر دعوت پيامبر اسلام ميباشد اين تقسيمبندي از محتواي آيات مختلف قرآن بدست ميآيد اما يكجا و دفعي مطرح نشده است هر چند گاهي افراد را به دو گروه مؤمن و كافر (تغابن، 2) و گاهي به سه گروه مؤمن، كافر و منافق (بقره،2 – 16) و گاهي همه هستي را اعم از انسانها و غير انسانها را به دو گروه پيروان خدا و پيروان غير خدا (حج، 17 – 79) تقسيم كرده است.
[1]. براي شناخت بيشتر يحيي علاوه بر كتب قصص قرآن و تاريخ انبياء به ترجمه و تفسير آيات ذيل نيز مراجعه شود: (آل عمران، 37 - 41 ؛ انعام، 85 ؛ مريم، 2 - 15 ؛ انبياء، 89 - 90.
[2]. تفسير هدايت، سيد محمد تقي مدرس، ج8، ص15.
[3]. جابر بن عبدالله انصاري از صحابة بزرگوار پيامبر در وقت زيارت قبر امام حسين ميفرمايد: «و أشهد أنك مضيت علي ما مضي علي أخوك يحيي بن زكريا» (قصص القرآن الكريم، علي محمد علي دخيل، ص315).
[4]. النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين، سيد نعمت الله جزائيري، ص451.
[5]. ذخائر العقبي، احمد بن عبدالله طبري، ص 119 - 120 ؛ أعلام الهداية، ج5، ص53.
[6]. بحارالأنوار، علام مجلسي، ج14، ص179.
[7]. آل عمران، 39.
[8]. قصص الأنبياء، ابو اسحاق نيشابوري، ص313 - 314.
[9]. قصص القرآن الكريم، علي محمد علي دخيل، ص315.
[10]. قصص الأنبياء، ابو اسحاق نيشابوري، ص315.
[11]. سخنان حسين بن علي از مدينه تا كربلا، محمد صادق نجمي، ص28.
[12]. همان، ص41.
[13]. تاريخ انبياء از آدم تا خاتم، حسين عمادزاده، ص718.
[14]. قصههاي قرآن، مكارم شيرازي، ص520.
[15]. تاريخ انبياء از آدم تا خاتم، حسين عمادزاده، ص718.
[16]. بررسي تاريخي قصص قرآن، محمد بيومي مهران، ج3، ص236.
[17]. مقتل الحسين، ابي مخنف كوفي، ص139.
[18]. تاريخ انبياء از آدم تا خاتم، ص717.
[19]. كشف الغمه، اربيلي، ص546 ؛ مقتل الحسين، ابي مخنف، ص161.
[20]. داستان پيامبران، احمد كريمي، ص106.
[21]. تاريخ الإسلام، ذهبي، ج4، ص15 - 16.
[22]. مقتل الحسين، ابي مخنف، ص140.
[23]. قصههاي قرآن به قلم روان، محمد محمدي اشتهاردي، ص417.
[24]. الفتوح، ابن أعثم كوفي، ص915.
[25]. قصههاي قرآن، مكارم شيرازي، ص422.
[26]. مقتل الحسين، ابي مخنف، ص180.
[27]. كشف الغمه، اردبيلي، ص546.
[28]. اعلام الهدايه، ج5، ص203.
[29] اصول كافي، ج3، ص38، حديث1.
[30] غافر، 40.
[31] منافقون، 1.
[32] آل عمران، 167.
[33] مائده، 61؛ بقره، 14.
[34] نساء،145؛ توبه،64 – 68.
[35] حشر، 11.
[36] نمل،14؛ بقره،2؛ آل عمران،70 – 71؛ هود،59..
[37] بقره،146؛ آل عمران،86؛ نحل،83؛ نساء،51.
[38] انفال،55؛ بقره،161؛ مائده،10؛ انفال،36؛ سباء،31.
[39] روم،44؛ آل عمران،56؛ فاطر،39 – 40.
گزارشي مختصر از مرحلة نهایی سیزدهمین دوره مسابقات بین المللی فجر قرآن کریم / تهيه كننده: ابراهيمي
در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی (1386) سیزدهمین مسابقات بین المللی فجر قرآن از طرف مرکز جهانی علوم اسلامی و نمایندگیهای مربوطه برگزار گردید. شرکت کنندگان در این مسابقات که بین طلاب غیرایرانی اعمّ از آقايان و خانمها در نظر گرفته شده بود، در رشتههای مختلف، از جمله: رشتۀ حفظ قرآن، تحقیق، ترتیل و مفاهيم به رقابت پرداختند. دور نهایي آن در مشهد مقدس، جوار بارگاه ملکوتی حضرت ثامن الحجج امام رضا در اسفند 1386 به پایان رسید. در این مسابقات از هر رشته سه نفر به عنوان نفرات برتر انتخاب شدند که اسامی آنها را در جدول آمده است. در بخش پاياني اين مرحله، پيام رئيس مركز جهاني علوم اسلامي، حضرت حجت الإسلام و المسلمين آقاي اعرافي(زيد عزه) قرائت شد كه در بخش از آن پيام آمده است:
«قرآن و پيامبر اكرم دو نسخة متطابقاند؛ زيرا قرآن خاتم و برترين تجلّي أعظم وحي و مهيمن بر همة كتابها و صحيفههاي آسماني، و حضرت مصطفي انسان كامل، خاتم پيامبران و تجلّي أعظم آفرينش حضرت حق(جلوعلي) است، اين دو تجلّي أعظم بر يكديگر منطبقاند و وصف هر دو، به زيبايي تمام، در آينة سخن و گفتار زيبا و شيواي شاگرد بزرگ قرآن و پيامبر ، امام علي در نهج البلاغه، تجلّي يافته است.»
اسامي آقايان
|
ش |
نام و نامخانوادگي |
مليّت |
رشته |
رتبه |
محل تحصيل |
|
1 |
سید اباذر واحدی |
افغانستان |
تحقیق |
اول |
مدرسه عالی امام خمینی قم |
|
2 |
ثمر الدین صمد اف |
تاجیکستان |
تحقیق |
دوم |
مدرسه عالی امام خمینی قم |
|
3 |
محمد افضل ایمانی |
پاکستان |
تحقیق |
سوم |
مدرسه عالی امام خمینی قم |
|
1 |
کریم محسنی |
افغانستان |
ترتیل |
اول |
جامعه الرضا مشهد مقدس |
|
2 |
مهدی شریفی |
عراق |
ترتیل |
دوم |
جامعه الرضا مشهد مقدس |
|
3 |
آنار محمد اف |
آذربایجان |
ترتیل |
سوم |
مدرسه عالی امام خمینی قم |
|
1 |
عبد الکریم عباس |
پاکستان |
حفظ کل |
اول |
مدرسه عالی امام خمینی قم |
|
2 |
انس عبدالله |
نیجریه |
حفظ کل |
دوم |
جامعه الرضا مشهد مقدس |
|
3 |
سید احمد غفاری |
افغانستان |
حفظ کل |
سوم |
مدرسه امام رضا قم |
|
1 |
سید اسدالله اصغری |
افغانستان |
حفظ20 جزء |
اول |
مدرسه عالی امام خمینی قم |
|
2 |
سعدی آدینه |
تاجیکستان |
حفظ20 جزء |
دوم |
مدرسه عالی امام خمینی قم |
|
3 |
مختار محمد |
گنبد |
حفظ20 جزء |
سوم |
مدرسه آموزش زبان قم |
|
1 |
سید عبدالله حسینی |
افغانستان |
حفظ 10 جزء |
اول |
مدرسه عالی امام خمینی قم |
|
2 |
نصرت الله سعدالله اف |
تاجیکستان |
حفظ 10 جزء |
دوم |
مدرسه عالی فقه و معارف قم |
|
3 |
محمد کویتی |
عراق |
حفظ 10 جزء |
سوم |
مدرسه شهید صدر |
|
1 |
سيداحمد موسوي |
عراق |
مفاهيم |
اول |
مدرسه عالی امام خمینی قم |
|
2 |
علي جان احساني |
افغانستان |
مفاهيم |
دوم |
مدرسه عالی امام خمینی قم |
|
3 |
سيدحسين حسيني - مصطفي مرادي |
افغانستان |
مفاهيم |
سوم |
مشهد - اصفهان |
اسامي خانمها
|
ش |
نام و نامخانوادگي |
مليّت |
رشته |
رتبه |
محل تحصيل |
|
1 |
نرجس اخلاقی |
پاکستان |
ترتیل |
اول |
مکتب نرجس |
|
2 |
راضیه محمدی |
عراق |
ترتیل |
دوم |
مکتب نرجس |
|
3 |
مواجابو موسی |
تانزانیا |
ترتیل |
سوم |
جامعه الزهرا |
|
1 |
مریم السادات حیدری |
افغانستان |
قرائت |
اول |
بنت الهدی |
|
2 |
یسری جباری |
عراق |
قرائت |
دوم |
بنت الهدی |
|
3 |
عشرت بتول |
پاکستان |
قرائت |
سوم |
بنت الهدی |
|
1 |
حسنی جباری |
عراق |
حفظ کل |
اول |
بنت الهدی قم |
|
2 |
------- |
--- |
حفظ کل |
دوم |
---- |
|
3 |
------- |
--- |
حفظ کل |
سوم |
---- |
|
1 |
حوراء ربیعی |
عراق |
حفظ20 جزء |
اول |
بنت الهدی قم |
|
2 |
زینب نوری |
افغانستان |
حفظ20 جزء |
دوم |
بنت الهدی قم |
|
3 |
عقیله بتول |
پاکستان |
حفظ20 جزء |
سوم |
بنت الهدی قم |
|
1 |
معصومه رضایی |
افغانستان |
حفظ 10 جزء |
اول |
مکتب نرجس |
|
2 |
زینب ابراهیمی |
پاکستان |
حفظ 10 جزء |
دوم |
مکتب نرجس |
|
3 |
صنوبر حسن آوا |
آذربایجان |
حفظ 10 جزء |
سوم |
جامعه الزهرا |
|
1 |
زهرا كنعاني |
عراق |
مفاهيم |
اول |
|
|
2 |
فاطمه بتول جنتي |
پاكستان |
مفاهيم |
دوم |
|
|
3 |
شريفه فهيمي |
افغانستان |
مفاهيم |
سوم |
|
اخباري پيرامون اسلام و قرآن/ زهرا حسنزاده
1. راه هدایت برای کشیشان باز است:
|
21 |
به گزارش شیعه نیوز به نقل از پایگاه خبری تقریب، وی گفت: این آیه آنچنان زندگی مرا متحول ساخت که به رؤیا شبیهتر است. وی افزود: من در شهر «کوین» در جنوب آمریکا به عنوان یک کشیش مشغول فعالیت بودم و به میان زندانیان این شهر میرفتم تا مسیحیت را تبلیغ کنم و در همین حال مشغول گذراندن آخرین مرحله تحصیلات مدرسه کشیش در همان شهر نیز بودم.
علی گواتمالا، درباره چگونگی آشنایی خود با قرآن کریم افزود: قبل از آنکه تحصیلاتم را در این مدرسه به پایان ببرم، موظف بودم با کتابهای سایر ادیان از جمله قرآن نیز آشنا شوم. وقتی قرآن را باز کردم و چشمم به آیه «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین» در اول سوره بقره افتاد، از اینکه این کتاب آسمانی با قاطعیت میگوید همه میتوانند با استفاده از آن هدایت شوند، تکان خوردم و به این نکته توجه عمیق کردم. از خدا خواستم راه درست را به من بنمایاند و خودم نیز به تحقیق و بحث درباره اسلام پرداختم.
وی افزود: یک روز که از منزل خارج شده بودم، شخصی را دیدم که عازم مسجد بود. به همراه او به مسجد رفتم و سادگی عجیب مسجد برخلاف کلیسا که پر از عکس و نقاشی است، مرا مجذوب خود کرد.
وی که با روزنامه «الشرق الأوسط» در سرزمین منا گفت و گو میکرد، اظهار داشت: علی رغم فشارهایی که از طرف خانواده وجود داشت، مسلمان شدم و هنگامی که به حج آمدم و برای اولین بار خانه خدا را زیارت کردم، احساس کردم در بهترین روزهای زندگی خود به سر میبرم، به ویژه اینکه میدانستم مکان هائی را زیارت میکنم که رسول الله مناسک حج را در آنها انجام داده است. منبع: سایت خبری تحلیلی، شیعه نیوز
2. آموختن قرآن یکی ازشرطهای ازدواج واشتغال دراندونزی:
درجزیره سوماترا درغرب اندونزی قانون جدیدی از سال 2008 اجرامی شود که هرکس میخواهد ازدواج کند یا کارمند دولت شود میبایست در آزمونی برای حفظ قرآن و نماز شرکت کنند و در آن قبول شود
این کار به منظور حفظ هویت اسلامی است و در هفت جزیره از 19 جزیره سوماترا قابل اجراست. منبع تبیان
3. اولين نوجوان حافظ قرآن كريم در برزيل:
احمد ناصر به عنوان اولين نوجوان حافظ قرآن در برزيل و آمريكاي لاتين معرفي شد. وي نوجوان لبنانيتبار مقيم برزيل، قرآن كريم را به طور كامل و با قواعد تجويد آن حفظ كرده است. او اولين نوجوان حافظ قرآن كريم در برزيل است كه دلیل حفظ کردن قرآن خود را عنايت و خواست خداوند متعال و كمك مربيان مؤسسه حفظ قرآن كريم عنوان كرد.
|
21 |
بنابه گزارش روزنامه مصري «بانوراما» اولين نوجوان حافظ قرآن در برزيل اظهار كرد: حفظ قرآن چهار سال به طول انجاميد و در اين مدت نيز در مسابقههاي مختلف بين المللي حفظ و تجويد قرآن در كشورهاي عربستان، ليبي و امارات شركت كردم.
احمد ناصر ادامه داد: حفظ قرآن، صبر، اخلاق و ايمان را افزايش داده و راه صحيح زندگي را به ما نشان ميدهد. منبع سایت شبستان.
4. دستگاه ديجيتالي قرآن كريم:
شركت تجاری«امك» در هنگ كنگ، آخرين مدل دستگاه ديجيتالی قرآنكريم و گوشیهای تلفن همراه با قابليت پخش آيات قرآنی را به بازار عرضه كرد. به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) به نقل از «newswiretoday»، مدلهای «EQ100» و «EQ200»، آخرين مدل دستگاه ديجيتالی قرآنكريم و دو مدل «DD100»، و «DD200»، مدلهای گوشی تلفن همراه با قابليت پخش آيات قرآن كريم هستند كه از سوی شركت «امك»، طراحی و به بازار عرضه شدهاند. شركت تجاری «امك»، اندازه و وزن كم گوشیهای مذكور، امكان پخش ديجيتالی قرائت قرآن كريم و توانايی گوش دادن به قرائت قرآن از طريق هدفون را از مزيتهای اين گوشیهای جديد عنوانكرد.
5. پرچم عراق:
مجلس نمايندگان عراق دوم بهمن ماه جاری در مراسم تصويب پرچم جديد اين كشور، لفظ الله اكبر را با خط كوفی زينت بخش پرچم اين كشور اسلامی كرد. به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) به نقل از العربيه نت، مجلس نمايندگان عراق با حذف ستارههای حزب بعث دوره حكومت صدام از پرچم اين كشور، عبارت الله اكبر دست نوشته صدام حسين را حذف و شعار زيبای «الله اكبر» را به خط كوفی جايگزين آن كرد. پرچم جديد سه رنگ اصلی قرمز، سفيد و سياه نماد پرچمهای اسلامی را حفظ كرده اما سه ستاره كه نماد وحدت، آزادی و سوسياليسم به عنوان اهداف حزب بعث سوسياليست عراق بود، از آن حذف شده است. پرچم جديد از فوريه آينده طی برگزاری همايش پارلمانهای عربی در منطقه كردستان عراق برافراشته خواهد شد. «محمود المشهدانی»، رييس پارلمان عراق نيز در اين باره اظهاركرد: اين پرچم در تمامی مؤسسههای دولتی عراق برافراشته خواهدشد.
6. تأثير گوش دادن به قرآن:
آخرین پژوهشهای علمی نشان داده است که گوش دادن به قرآن، سیستم دفاعی بدن را تقویت میکند و بدن را از ابتلا به بسیاری از بیماریهای لاعلاج محافظت مینماید. به گزارش پایگاه خبری تقریب، بر اساس پژوهشی که در مصر انجام شده است، گوش دادن به قرآن از تشنجات عصبی ناخودآگاهی که باعث پائین آمدن قدرت سیستم دفاعی بدن میشود، میکاهد. شاید به همین خاطر است که جلسات قرائت قرآن به عنوان جلسات معقول (بر خلاف جلسات سحر و جادو) تأثیر روانی فراوانی بر روح و روان انسان ميگذارد.
آیا خودشان را کشتند؟/ ميرزايي
او سرشار از شادی شعف که سر انجام قوم مستضعف درمانده و مظلوم خویش را از چنگال مستکبران و جایران پیروزمندانه خارج نمود و بر آنها قول داده بود بعد از آنکه از مصر خارج شویم برای شما کتابی خواهم آورد که در آن قوانین را برای جامعه بیان خواهم کرد گرچه گاهبیگاهی درخواستهای جاهلانه قوم او را میآزرد اما او با تمام قوا به مبارزه و جنگ با جهالتها و شیاطین کمر بسته بود و توانسته بود که پیروز شود و حالا وقت آوردن آن قانون و ریسمان محکم وحدت که همه را گرد آن جمع و مطیع کند شده بود.
هارون را جانشین خویش قرار میدهد و خود روانه دبدار معشوق میشود سر از پا نمیشناسد و شور شوق و عشق از صخرههای کوه طور میعادگاه عاشق و معشوق عشق او را بالا میبرد یاد اولین طنین صدای فاخلع نعلیک انک بلوادی المقدس طوی.
کوشش را نوازش میداد موسی 40 شبانه روز در میعادگاه عشق میماند و بعد از 40 شبانه روز میخواهد با دست پر و سوغات با ارزش به میان قوم برگردد متوجه میشود که قوم جاهل و سرکش او در غیابش به ندایی شیطانی گوساله طلایی را لبیک گفتهاند قرآن این صحنه را که بر موسی در آن وقت چه گذشت به شکلی زیبای مجسم میسازد که نماد واقعی از خشم عطوفت دو نیروی کاملاً متضاد است «ولما رجع موسی الی قومه غضبان أسفا قال بئسما خلفتمونی من بعدی...» (اعراف، 150) «یا قوم انکم ظلمتم علی انفسکم باتخاذکم العجل فتو بوا الی بارئکم فاقتلوا انفسکم ...» (بقره، 54) او باید یکبار دیگر شیاطین و شیطان صفتان را مخزول منکوب نماید دستور توبه میدهد برای قومی که آن همه معجزات را فراموش کردند و تنها ده روز تأخیر او را دلیل درخواست جاهلانة خود قرار دادند دوری او را دلیل بر از بین رفتن او گرفتن و در واقع آنها فقط دنبال شخص موسی بودند نه دنبال هدف و آن حقیقتی که موسی دنبال آن بود و میخواست این بدبختان را به آن جا برساند. و دستور توبه شدید «فاقتلو انفسکم» میدهد.
در اینکه مراد از این عبارت چه است مفسران اختلاف نظر دارند. ما میخواهیم در این نوشتار دریابیم که مراد واقعی کدام است. در این فراز آیه دو کلمه به کار رفته یکی قتل و دیگری نفس گرچه هر دو معروفند، اما از تعریف آن دو در لغت خود را بینیاز نمیدانیم. اما قتل، ابن فارسی میگوید: القاف و التاء و اللام اصل صحیح یدل علی الإزلال و الإماتة.
ابن منظور میگوید: قتله إذا ماته بضرب أو حجر أو شتم أو علة.
از تمامی این تعارف میشود نتیجه گرفت که قتل در واقع نوع خاصی از مرگ است نسبت بین قتل و موت عام و خاص مطلق است و در قتل قاتل و مقتول متصور است درحالیکه در موت چنین نمیباشد.
اما نفس، خلیل ابن احمد: النفس الروح الذی به حیاة الجسد.
راغب میفرماید: النفس الروح. (مفردات، ص818)
نتیجه که از این تعاریف میتوان به دست آورد این که نفس همان روح است ولی تا زمانی که با جسم و تن همراه است وقتی از تن مفارقت نمايد جسم قوام خویش را از دست میدهد و به آن روح دیگر نفس اطلاق نمیشود. تا زمانی به روح نفس گفته میشود که همنشین و قرین جسم باشد. رابطه این دو نیز همانند قتل و موت عموم خصوص مطلق است.
حال بعد از واضح شدن معنای لغوی دو کلمه چنانکه قبلاً نیز متذکر شدیم برای این عبارت چهار معنی بیان شده است.
با توجه به تعاریف ارایه شده از هر دو کلمه معنای ظاهری میشود، پس بکشید شما نفسهایتان را اما عدی گفتهاند که دستور با رحمانیت و غفورییت خداوند «یا من سبق رحمته غضبه» و «رحمتی وسعت کل شيء» سازکار نیست.
مفسران در اینجا سه نظریه یا به عبارت رساتر برای این عبارت چهار گونه تفسیر بیان شده است:
الف) در واقع این آیه دستور به تهذیب نفس میدهد یعنی نفستان را در مرارتها و سختیها قرار بدهید مثل اینکه او را کشتهاید. چنان نفس مطیع شما با شد که از جانب او هیچ گونه خطری شما را تهدید نکند.
ب) این دستور همانند دستور ذبح اسماعیل است به دست ابراهیم «یا ابراهیم قد صدقت الرؤیا» (صافات، 105) یعنی در ابتدا خداوند چنین دستوری داد که ببیند آنها اطاعت میکند یا خیر و چون آماده جنگ و قتال شدن خداوند آنها را مورد عفو قرار داد.
ج) این دستور از طرف خداوند نازل شد و ظاهر آن مراد بود یعنی اینکه قتل و خونریزی در پذیریش توبه گوسالهپرستان بنی اسرائیل نقش داشته و از آن جا که از آیات دیگر پذیریش توبه بنی اسرائیل فهمیده میشود پس این دستور باید انجام شده باشد.
معنی اول از آیه را گرچه عدهای از مفسران بیان نمودهاند در بین خودشان نیز اختلاف است که آیا ظاهر آیه اصلاً مراد نیست یعنی دستور کشتن فقط به معنای ذلیل کردن نفس و خوار کردن او به کار رفته است چنانچه گذشت در لغت نیز قتل به معنای إذلال و خوار کردن آمده است (ابن فارس) چنانکه ابو زهره میگوید: یا اینکه کشتن هم در خارج واقع شده و از بطن و تأویل چنین مفهومی نیز برداشت میشود. چنانچه خواجه عبدالله میگوید: اگر مراد قسمت دوم باشد مشکلی ندارد و ما هم حداقل به عنوان بطن و تأویل اگر قبول نکردیم به دید اغماض بنگریم و سکوت کنیم اما معنای اول قابل پذیریش نیست اگرچه قتل طبق نظر ابن فارس به معنای إذلال آمده اما اینکه در قرآن نیز قتل به معنای إذلال و تهذیب نفس به کار رفته باشد قبول نداریم.
حضرت آیت الله جواد آملی در این مورد میفرماید: قتل ظهوری در حد صراحت در ازهاق روح دارد و هیچگاه به معنای تهذیب نفس نیامده است و عفو هم ظهور در رفع ید از مجازات در همین دنیا دارد و با سیاق داستان بنی اسرائیل نیز نمیسازد که «فاقتلوا» به معنای تهذیب نفس باشد آنها که تازه به وسیله موسی از گوسالهپرستی منع شدهاند آنقدر بر نفس خود سخت گرفته باشد و پیروزمندانه از میدان جهاد خارج و توبهشان پذیرفته شده باشد با اینکه بعد از آن نیز دست از بهانهجوئیها برنداشتند مثلاً به احکام تورات گردن ننهادند به بهانه اینکه احکام آن شاقّ و مشکل است چطور میتوان تصوّر کرد که آنها نفس خود را ذلیل کردند و مورد عفو قرار گرفت و توبهشان پذیرفته شد اما معنی سوم و چهارم با اینکه از قوم بنی اسرائیل و انبیا آنها و خصوصاً حضرت موسی کرارا در قرآن یا در داستانهای آنها بیان شده است اما در مورد این جریان فقط در همین یک مورد یادآور شده و در سوره نساء آیه 66 نیز به جهت سرزنش به آن پیامبر میفرماید: «و لو انا کتبنا علیهم ان اقتلوا انفسکم أو اخرجو من دیارکم ما فعلوه إلا قلیل منکم و لو انهم فعلوا ما یوعظون به لکان خیراً لهم» و نیز در سوره بقره میفرماید: «ثم أنتم هؤلا تقتلون انفسکم» که مفسران در ذیل آیه فرمودهاند:
چنانکه در امتهای قبل چنین دستور و فرمان داده بودیم. و آیه دوم نیز بعد از مراجعه به تفاسیر متوجه میشویم که ربطی به این داستان ندارد بلکه مربوط به یهودیان زمان پیامبر بودند که حق کشتن همکیشان خود را نداشتند اما آنها با مشرکان اوس و خزرج پیمان میبستند و همدیگر را میکشتند در اینکه این فرمان به همان شدت اجرا شد با اینکه با آماده شدن برای مقاتله و قبل از اجرای فرمان از طرف خداوند لغو شد قرآن چیزی نمیفرماید، فقط از آیات قرآن این قدر به دست میآید که توبهشان قبول شده است اما از روایات اسلامی و تورات کنونی به دست میآید که این فرمان اجرا شده و عدهای نیز کشته شدهاند و در حین مقاتله توبهشان پذیرفته شده و فرمان قتل لغو شده و تعداد کشته شدهگان نیز از سه هزار نفر که گزارش تورات است تا 70000 نفر در بعضی از روایات اسلامی در نواسان میباشد.
و از آن جا که سیاق این آیات شمارش نعمتهای خداوند بر بنی اسرائیل است نکته در این جا است که آیا کشتن و کشته شدن هم میتواند نعمت باشد یا اینکه فقط در صورتی نعمت است که فرمان لغو و مورد عفو قرار بگیرد؟! و اگر گفتیم قسمت اول نعمت نیست بلکه مجازات و کیفر گناهی میشود که انجام دادهاند. طبق سیاق آیات باید بگوئیم قبل از انجام، فرمان لغو شده و مورد عفو قرار گرفتهاند و توبهشان پذیرفته شده و روایات که در آن باب آمده را باید کنار گذاشت، مخصوصاً که در باب داستانهای قرآن روایات اسرائیلی زیاد میباشد با توجه به تعداد کشته شدهگان 70000 نفر؛ و اگر گفتیم که کشتن هم با توجه به گناهی عظیم که انجام داده بودند نعمت بود مخصوصاً که در دو آیه مشابه 66 نساء و 54 بقره میفرماید: «خیر شما در انجام این فرمان است» همچنان که در جای دیگر در مورد جهاد با مشرکان میفرماید: «کتب علیکم القتال و هو کره لکم عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئاً و هو شر لکم» و در روایات نیز آمده است که برای کشته شدهگان اجر شهید و برای باقی ماندهها اجر مجاهد منظور شده است، گرچه آمار کشته شدهگان در روایات قابل تأمل و تعمق است.
بنابراین با توجه به عبارت «ذلک خیر لکم عند بارئکم» میتوان نتیجه گرفت که این مقاتله نیز نعمت بوده و اجر آن نیز منظور شده. از یک راه دیگر نیز نعمت بودن آن قابل اثبات است و آن اینکه فرمان عام بوده و شامل همه تا اخرین فرد گوسالهپرست میشود و از آن جا که عدهای از گوسالهپرستان کشته و باقی مورد عفو قرار گرفت نسبت به باقی مانده نعمت است و در عرف نیز چنین استعمالی شایع است «یا من سبق رحمته غضبه» و «رحمتی وسعت کل شیء».
نکته: بعضی خواستهاند انجام این فرمان را منافی با رحمانیت و رحمیت الهی جلوه دهند درست نیست، چون در موارد مشابه نیز حکم قتل وارد شده است مثل ارتداد و قصاص قتل عمد که قتل باید انجام شود خصوصاً که قرآن به صراحت میفرماید: «و کتبنا علیهم فیها ان النفس بالنفس و العین بالعین» (مائده، 45) یعنی حکم قصاص در دین موسی وجود داشته است چه اشکال دارد که حکم ارتداد در شرع موسی نیز قتل بوده باشد. مخصوصاً که بنی اسرائیل قبل از موسی نیز مشرک نبودند. تا بگوئیم مرتد ملی است. و در جای دیگر قرآن تصریح میکند که بنی اسرائیل را از بعضی نعمتها محروم کردیم به جهت طغیانهایشان «فبظلم من الذین هادو حرمنا علیهم طیبات و احلت لهم» (نساء، 160) و یکی از بزرگترین نعمتهای الهی جان و نفس و قوام انسان است. شاید یکی از چیزهای که خداوند بر آنها حرام کرد حداقل براي بعضي، جان عزیزشان باشد. قرآن از تعداد کشته شدهگان چنانکه بیان شد در این قسمت سکوت کرده اما از منابع دیگر آماری ارائه شده است گرچه نحوه گذارش و خود آمار قابل تأمل است سه هزار نفر (تورات، سفر خروج، حجاج 23) 10 هزار نفر روایات اسلامی 70 هزار روایات اسلامی قاتلین چه کسانی بود باز هم از قرآن در این بخش مطلبی فهمیده نمیشود.
چند احتمال مطرح است: 1) هرکس خودش را کشته باشد، خود کشی کرده باشند. (ضعیف) ؛ 2) هر کدام دیگری را کشته باشد. (قول اکثر) ؛ 3) دوازده هزار نفر از بنی اسرائیل که گوساله نپرستیده بودن به فرماندهی هارون گوسالهپرستان را قتل عام کردند. (روایت تفسیر قرطبی، ذیل آیه مذکور) ؛ 4) هفتاد نفری که با موسی به میقات رفته بود مأمور قتل گوسالهپرستان شدند. اينكه عبارت «فاقتلوا انفسکم» سخن حضرت موسی است یا خداوند، از روایات بر میآید این دستور از طرف موسی صادر شده و از طرف خداوند نیز تأيید شده است آیا موسی در ابتدا چنین فرمانی شدید را صادر فرمود یا بعد چارهجویها یا بهتر بگوئیم بهانهجویهای قوم خودش باشد. در روایات آمده است که چون حضرت فرمود: شما به خودتان ستم کردید و گوساله پرستیدید آنها گفتند: پس ما چه کار کنیم؟ فرمود: توبه کنید دوباره آمدند توبه ما چه گونه است؟ فرمود: فاقتلوا انفسکم. اگر چنین باشد در واقع این قوم، اين کیفر را برای خویش خریدند، مثل داستان گاو بنی اسرائیل. البته از این قوم لجوج و بهانهجو بعید نیست، که داستان آن مفصّل در سوره بقره مطرح شده است تا آن جا که بهانه بنی اسرائیل ضرب المثل ملل گردیده است و یکی از معجزات قرآن تنزیه انبیا از انحرافات و شرک است یعنی اینکه در قرآن مطلبي که پیامبری را متهم به شرک و انحرافات نموده باشد یافت نمیباشد، و آنها را از تمام انحرافات بريئ میداند.
در همین داستان قرآن اعلام میدارد کسی که بنی اسرائیل را به چنین روزی کشاند و بدبخت و ذلیل نمود و در مقابل مقداري طلا خضوع و خشوع مینمودند سامری بوده است و هارون در مقابل بنی اسرائیل نتوانست ایستادگی کند و قصد قتل او را داشتند. و قرآن از زبان هارون خطاب به برادرش حضرت موسی میفرماید: «ان القوم استضعفونی و کاد ان یقتلوننی» اما تورات کنونی عامل این بدبختی را حضرت هارون میداند، چون موسی تأخیر کرد از هارون خواستند که برای ما خدای بیاور و او گفت: طلاهایتان را نزد من بیاورید و از آن طلاها گوسالة طلایی ساخت و گفت: ای بنی اسرائیل این خدایتان میباشد.
منابع و مآخذ: تفسیر التبیان، شیخ طوسی؛ مجمع البیان، طبرسی؛ المیزان، علامه طباطبايي؛ کشف الاسرار، میبدی؛ بحرالمحیط، ابوحیان اندلسی؛ فی ظلال القرآن، سید قطب؛ مفتاح الغیب، فخررازی؛ دُرّ المنثور، جلال الدین سیوطی؛ لسان العرب، ابن منظور، ج 11؛ حیات القلوب، علامه مجلسی، سرور 1386؛ تورات، سفر خروج؛ معجم مقائیس اللغه، احمد ابو فارس، ج5
تأمُّلي بر آية مباركة نور/ اسماعيلزاده
آيات الهي سراسر نور و رحمت است كه با دقت و عمل به آنها ميتوان سعادت دو گيتي را تضمين نمود. يكي از سور قرآن كريم كه به نام «نور» مزين است در جزء هيجدهم قرار دارد كه به بعضي از احكام زنان در باب حجاب و عفاف ميپردازد. همچنين درباره معاشرتهاي اجتمايي برخي مسائل را مطرح نموده است. از ميان آيات نوراني اين سوره مباركه آيه 35 به همين نام يعني «نور» مشهور است كه به مسئله اعتقادي تربيتي ميپردازد.
ما در اين گفتار كوتاه با استفاده از سخنان بزرگان كه در تفاسير مختلف آمده است سعي ميكنيم از نورانيت اين آيه بهرهاي هرچند ناچيز كسب كنيم، باشد كه خشنودي متكلم اين كلام نوراني را فراهم آوريم.
ترجمه آيه
"الله نور السموات و الارض" خداوند نور آسمانها و زمين است.
"مثل نوره كمشكوة فيها مصباح" مثل نور خداوند همانند چراغداني است كه در آن چراغي باشد.
"المصباح في زجاجة" اين چراغ در حبابي قرار دارد.
"الزجاجة كانها كوكب دري" حبابي شفاف و درخشنده همچون ستاره فروزان.
"يوقد من شجرة مباركة زيتونة" اين چراغ با روغني افروخته ميشود كه از درخت پربركت زيتون است.
"لاشرقية و لاغربية" نه شرقي است و نه غربي.
"يكاد زيتها يضيئ ولو لمتمسسه نار" آنچنان روغنش صاف و خالص است كه نزديك است بدون تماس با آتش شعله ور شود.
"نور علي نور" نوري بر فراز نور است.
"يهدي الله لنوره من يشاء" خدا هر كه را بخواهد به نور خود هدايت ميكند.
"و يضرب الله الامثال للناس" خداوند به مردم مثالها ميزند.
"والله بكل شيء عليم" و خداوند به هر چيزي آگاه است.
تفسير مفرداتي از آيات:
الف: نور
در اينكه منظور از نور در ابتداي آيه چيست اقوالي ذكر شده است كه ميتواند همه آنها صحيح باشد مانند اينكه گفته شده «نور» به معناي هدايت كننده، روشن كننده، زينت بخش كه ميشود همه شامل شوند.
با توجه به آيات قرآن كريم و روايات اهل بيت كلمه «نور» براي اصطلاحات زيادي به كار رفته است از جمله:
1. قرآن مجيد "قدجائكم من الله نور و كتاب مبين" (مائده / 15)
2. ايمان "الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور" (بقره/257)
3.هدايت الهي "او من كان ميتا فاحيينا و جعلنا له نورا يمش به في الناس كمن مثله في الظلمات ليس بخارج منها" (انعام /122)
4.آئين اسلام "و يأبي الله الا ان يتم نوره ولوكره الكافرين" ( توبه / 32)
5. شخص پيامبراكرم "و داعيا الي الله باذنه و سراجا منيرا" (احزاب/46)
6. معصومين "وخلقكم الله انوارا فجعلكم بعرشه محدقين" (جامعه كبيره)
7. علم و دانش "العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء"، كه اين موارد از جمله مصاديقي است كه براي «نور» ذكر شده است.
ب: مشكاة
در اصل به معني روزنه و محل كوچكي است كه در ديوار ايجاد ميكردند و چراغهاي قديم را براي محفوظ ماندن از مزاحمت باد و طوفان در آن ميگذاشتند. و نيز به محفظههاي شيشهاي كه به صورت مكعب مستطيلي ميساختند و دري داشت و در بالاي آن روزنهاي براي خروج هوا و چراغ را در آن مينهادند گفته شده است.
در روايات «مشكاه» به سينه مؤمن تفسير شده است و يا به تعبير ديگر مجموعه شخصيت و آگاهي و علوم و افكار اوست كه ايمان وي را از گزند طوفان حوادث مصون ميدارد.
ج: نور علي نور
مفسران بزرگ تعبيرات گوناگوني از اين جمله دارند:
1. مرحوم طبرسي در مجمع ميگويد: اين جمله اشاره به پيامبراني است كه يكي بعد از ديگري از يك نسل و يك ريشه بوجود آمدند و راه هدايت را تداوم بخشيدند.
2. فخررازي ميگويد: اشاره به اجتماع اشعه نور و تراكم آنهاست آن چنانكه دربارة مؤمن وارد شده كه: مؤمن در ميان چهار حالت قرار دارد: اگر موهبتي به او رسد خدا را شكر ميگويد، اگر مصيبتي رسد صابر است، اگر سخن بگويد راست ميگويد و اگر داوري كند عدالت را ميجويد. او در ميان تودههاي مردم ناآگاه همچون انسان زندهاي است در ميان مردگان. او در ميان پنج نور در حركت است: سخنش نور، عملش نور، محل ورودش نور، محل خروجش نور و هدفش نور خدا در روز قيامت است.
3. اين جمله يعني امامي مؤيد به نور علم و حكمت در عقب امامي ديگر از آل محمد است. اين آمدن امام عقب امام ديگر از ابتداء آدم بوده است تا روز قيامت؛ زيرا كه هر رسولي را وصي و خليفهاي بوده پس اين گروه امامان اوصياي برحقاند كه خداوند آنها را حجت بر خلق خود گردانيد و هيچ عصري خالي از آنها نيست.
رواياتي در تأويل اين آيه شريفه
الف: روي جابر بن عبدالله انصاري قال: دخلت الي مسجد الكوفة و اميرالمؤمنين علي يكتب باصبعه و يتبسم. فقلت له: يا اميرالمؤمنين، ما الذي يصحكك؟ فقال: عجبت لمن يقرأ هذه الآيات و هو لايعرف حق معرفتها. فقلت له: أيّ آية يا اميرالمؤمنين؟ فقال: الله نور السموات و الأرض مثل نوره كمشكوة. «المشكوة» محمد رسول الله فيها مصباح، أنا مصباح، المصباح في زجاجة، الحسن و الحسين (در اين صورت كلمه «في» در «في زجاجه» بمعني «مع» است يعني «علي بالحسنين»)، الزجاجة كانها كوكب دُرِّي، و هو علي بن الحسين، يوقد من شجره، محمد بن علي، مباركة زيتونة، جعفر بن محمد، لاشرقية، موسي بن جعفر، و لاغربية، علي بن موسي، يكاد زيتها يضيء، محمد بن علي، ولو لمتمسسه نار، علي بن محمد، نور علي نور، حسن بن علي، يهدي الله لنوره من يشاء، القائم المهدي.
ب: ان المشكاة قلب محمد و المصباح النور الذي فيه العلم و الزجاجة قلب علي أو نفسه.
ج: ان المشكاة نور العلم في صدر النبي و الزجاجة صدر علي صار علم النبي الي صدر علي الزجاجة كانها كوكب دري يوقد من شجرة مباركة قال: نور العلم، لاشرقية و لاغربية، قال: لايهودية و لانصرانية، يكاد زيتها يضيء ولو لمتمسسه نار، قال: يكاد العالم من آل محمد يتكلم بالعلم قبل ان يسال.
"نور علي نور" يعني اماما مؤيدا بنور العلم و الحكمة في اثر الامام من آل محمد و ذالك من لدن آدم إلي أن تقوم الساعة فهؤلاء الأوصياء الذين جعلهم الله عزوجل خلفاء في أرضه و حججه علي خلقه لاتخلو الأرض في كل عصر من واحد منهم.
اين چند روايتي بود كه در تأويل اين آيه ذكر گرديد. در بعضي از تفاسيري كه مراجعه گرديد مطالب تقريباً يكسان بود فقط در عبارات و تقسيمات اقوال با هم فرق داشتند كه ما سعي كرديم همان مشتركات را بياوريم. انشاءالله كه قلوب ما به انوار آيات الهي روشن و منور گردد.
منابع: 1. تفسير مجمع البيان، شيخ طبرسي، م148ه.ق، ج17، ص138 ؛ 2. تفسير لاهيجي، شيخعلي الشريف اللاهيجي، م1088ه.ق، ج3، ص288 ؛ 3. تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي، ج14، ص471 ؛ 4. تفسيرنورالثقلين، شيخ العروسي الحويزي، م1112ه.ق، ج3، ص602.
درآمد:
عاشوراست كه «رسالت» را از «اسارت» باز ميشناسد و «حيات» را از «ممات» ميباوراند و عاشوراست كه سيماي حقيقي انسان را به نمايش ميگذارد تا فرشتهگان دريابند آن سخن خدا را كه فرموده بود: «إنـِّي أعلَمُ ما لاتَعلَمُونَ» و فهميدند كه چرا زمين، آسمانها، كوهها و... خود را از زير بار امانتِ الهي رهانيدند؛ چون عاشوراست مظهر تجلّي خليفة اللهيِ انسان.
اگر واقعة عاشورا مصيبتي بزرگ است به طوري كه «همانند آن در اسلام نبوده و در آسمانها و زمين، مانند آن به وقوع نخواهد پيوست»[1] نه به خاطر تشنگي اهل خيام، يا قطع شدن دستان قمر بني هاشم، يا تير خوردن گلوي طفل شيرخواره و يا فريادخواهيِ غريبانة «هَلْ مِن ناصر يَنصُرُني» امام حسين است - هرچند همة اينها سخت و جانسوز است - بلكه به خاطر است كه اين سختيها، جانفشانيها و ايثارها به خاطر آن انجام شد! و آن پيامي است كه از بطن قرآن بيرون آمده و لذا همچون قرآن جاودانه گشته است؛ به ديگر بيان علّت ماندگاري عاشوراي حسيني، ارتباط مستقيم و با دوام آن با قرآن است.
امام حسين به عنوان وارث همة فضيلتها و رهرو واقعي تمامي پيامبران، با الهام از آيات قرآن همچون «و لله الْعِزَّةُ و لرسُوله و للمُؤمنينَ» شگفتترين شگفتيها را در روز عاشورا براي جهانيان ترسيم كرد و بدين طريق به إحياي انسانهاي مرده و جاهل پرداخت و اسلام را حياتي دوباره بخشيد و در بين امت اسلام در تمام قرون و اعصار حماسه و غيرت ايجاد كرد و درس آزادي و آزادگي آموخت و به قول علامه اقبال لاهوري:
خون او تفسير اين اسرار كرد
ملّت خـوابيـده را بـيـدار كرد
لذا بر من و شماي مسلمان فرض است همچون مولايمان حسين بن علي براي انكشاف حقايق گام برداريم و در اين برهة زماني كه از هر سو دشمنان اسلام براي ضربه زدن به پيكرة اجتماع مسلمين، كمر همّت بستهاند و با نوشتن رمان، ترسيم كاريكاتور، ساختن فيلم و... جهت هتك حرمت به ساحت مقدّس حضرت رسول اكرم و شبيهخون فرهنگي و تجاوز نظامي به كشورهاي اسلامي تلاش ميكنند، با قلم قوي و تدبير صحيح جلو حركات موذيانة آنها را بگيريم، چرا كه «كُلُّ يَوم عاشُورا و كُلُّ أرض كربلا» حقيقتي است كه از متن دين و روح عاشورا برميآيد و شعاري است نشان دهندة پيوستگي خط درگيري حق و باطل براي همة زمانها و در همة مكانها؛ و حلقة علمي بشارت هم براي اين «رسالت» سعي ميكند و گام برميدارد و منتظر ياري سبزتان ميباشد. به اميد آن روز كه همه حسيني باشيم. سـردبيـر
آشنايي با اعجاز (2)/ ابراهيمي
مقدمه: خدا را سپاس میگویم که باز توفیق داد، ادامۀ مطلب قبل را که، تحت عنوان "آشنای با اعجاز" در پیش شمارۀ دوم این فصلنامه به آن پرداختم و در آن جا به چند مطلب (اعجاز در لغت و اصطلاح، و دیدگاههای مختلف در تعریف معجزه و عناصر تشکیل دهندۀ اعجاز و...) اشاره شد، در اینجا عرضه کنم.
در اینکه شرایط معجزه چند تا و چه چیزهای است بین علما و فلاسفه اسلامی اختلاف است امّا آنچه مشهور و مورد قبول اکثریت علما است به شرح ذیل میباشد:
1. مقامی را که شخص ادعا میکند از ناحیۀ خدا است، محال عقلی نباشد یعنی از نظر عقل برای بشر امکان پذیر باشد. اگر کسی مقامی را ادعا کند که از نظر عقل کذب و دروغش ثابت است در این صورت، هر عملی که برای اثبات گفتارش انجام دهد، نه عملش گواه بر صدق گفتار او است و نه آن را بعنوان معجزه میشود قبول کرد، گرچه دیگران از انجام چنین عملی عاجز و ناتوان باشند. مثلاً اگر کسی ادعای الوهیت کند محال است که چنین کسی در ادعای خویش صادق و راستگو باشد؛ زیرا دلایل عقلی بروشنی کذب این ادعا را ثابت کرده است.
2. شخصی که ادعای منصبی را از جانب خدا میکند از نظر شرع[2] نیز قابل تائید باشد، بنا بر این اگرکسی ادعای نبوت کند این ادعا به دلیل روشن نقلی که (قرآن و سنت) باشد، کذب آن ثابت شده است و این ادعا را هیچ متشرعی قبول نمیکند. گرچه این فرد اعمال خارق العاده انجام دهد، چون آیات قرآن و احادیث ائمه خلاف آن را ثابت کرده است که موضوع نبوت با بعثت پیامبر اسلام به پایان رسیده و دیگر پیامبری ازطرف خداوند مبعوث نخواهد شد.
3. شخصی که مدعی مقام و منصبی از طرف خداوند باشد در مقام اثبات و ظهور، خلاف آن را ظاهر نکند تا کذب ادعایش لازم آید، گرچه این شخص عملش خارق العاده و عجیب در نظر مردم جلوه کند. مثلاً در تاریخ نقل شده است که مسيلمه کذاب ادعای نبوت نمود و گفت معجزۀ من این است که چاههای که آب کم دارد را با انداختن آب دهن آب آن را چند برابر میکند این کار را کرد ولی نتیجه برعکس شد، یعنی مقدار آبی که در چاه موجود بود همه خشکید، و همچنین دست خود را بر سر عدهای از خاندان حنیفه کشید که مو بیشتر بروید ولی همه را عارضۀ کچلی نصیب شد.[3]
4. چهارمین شرط اعجاز این است که باید به هیچ یک از علوم و فنون و هنرهای دقیق نظری متکی نبوده و قابل تعلیم و تعلّّم نباشد بنابراین اگر کسی عملی را انجام دهد که متکی به یکی از این فنون و علوم باشد، چنین عملی را نمیتوان معجزه نامید گرچه عملش فوق العاده و دیگران از انجام آن عاجزو ناتوان باشند و شرایط دیگر اعجاز را هم دارا باشد. مثلاًًًًًًً اعمال خارق العادۀ که جادو گران و شعبده بازان و از کسانی که به برخی از رموز دقیق علمی آشنائی دارند سر میزند چنین عملی معجزه به حساب نمیآید و بر خدا هم لازم نیست که این گونه اعمال را باطل اعلام کند و این افراد را که ادعای دروغین خود را از این طریق اثبات میکنند را رسوا و مفتضح سازد. شاید این کار نوعی امتحان باشد برای افراد صالح و عاقل که گول این چنین اشخاص را نخورده و از مرحلۀ آزمایش پیروز و موفق بیرون آیند.[4] آری چیزیکه هست این است که آشنائی با این گونه قواعد و فنون و بکار بستن آنها در میزان معین در فراخور دقت است و برای هرکس ممکن نیست و همین است که افرادی از این قبیل در جهان کم پیدا میشود. این بود اهم شرایطی که علما برای معجزه بیان کرده اند.[5]
اقسام اعجاز: مطلب دیگری که در اینجا لازم است به آن اشاره شود بحث اقسام و گونههای اعجاز است که خود بحث مفصلی دارد و باید در جای خود مورد بحث و گفتگو قرار گیرد، ولی در اینجا اشارۀ گذرا به این موضوع بیمناسبت نیست و أهم آن بدین شرح است:
1. اعجازفعلی: افعالی که در موارد مقتضی از انبیا و رسولان الهی صادر میشده است مانند: اژدها شدن عصا و ید بیضا، شفا یافتن کور مادرزاد توسط حضرت عیسی و شق القمر بدست مبارک پیامبر اسلام و... .
2. اعجازقولی: اعجازی که ازجنس فعل نیست بلکه از جنس کلمه و کلام است مانند: قرآن کریم.
3. اعجازموقت: مانند جاری شدن آب از زمین، اژدها شدن عصا و... چون دین انبیای گذشته دین موقت و غیردائمی بوده است پس معجزۀ آن هم باید موقت باشد.
4. اعجاز موئبّد: مانند قرآن بالنسبه به اینکه دین پیامبر اسلام دین خاتم و دینی است که مکمل ادیان سلف و گذشته میباشد.
5. اعجاز محسوس: مانند شفای کوران و زنده نمودن مردگان توسط عیسی و شکافتن دریا به دست حضرت موسی و... .
6. اعجاز معقول: یعنی اعجازی که با عقل قابل ادراک و حس باشد مانند، قرآن، البته قرآن از لحاظ ظاهری در ردیف اعجاز محسوس جای میگیرد ولی جنبۀ عقلانیت آن غلبه دارد، تا جای که یکی از سفارشهای مهم قرآن، این است که مردم را به تعقل و تفکر دعوت میکند. اصلاٌ مخاطبان تحدی قرآن، عقلا و دانشمندان عالم هستند برای اینکه تحدی و مبارزه خواهی از جاهلان معنا ندارد. قرآن در این زمینه پا را فراتر نهاده است، نه تنها عاقلان بلکه جنیان را هم به مبارزه و تحدی فراخوانده است. مانند «قل لئن اجمعت الانس و الجنّ علی أن یأتوا بمثل هذا القرآن لایأتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیراً»[6] بگو اگر انسانها و پریان اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نمیتوانند بیاورند هرچند یکدیگر را در این کار کمک کنند.
نکتۀ جالبی که از این آیه استفاده میشود این است که همه را به مبارزه طلب نموده و این خود دلیل بر این است که اعجاز قرآن تنها از نظر فصاحت و بلاغت و اسلوب نیست، چنانکه بعض اسرار بر این قسمت دارند، زیرا اگر چنین بود تنها عربها را فرامی خواند. درحالیکه قرآن همۀ جهانیان را فراخوانده است، یعنی همه اموری را که برتری در آن تصور شود آیه شامل آن میشود. یعنی برای همۀ طبقات و افراد بشر برای سخن سنجان از نظر فصاحت و بلاغت و برای فیلسوفان از دید عقلانیت و برای جامعه شناسان از دیدگاه اجتماعی و برای هر گروه از دریچه و دید خودشان.[7]
حرف جالبی در این میان ابوالحسین، سعید بن هبه الله مشهور به قطب الدین راوندی[8] (م 573 هق ) صاحب کتاب (الخرائج و الجرایح) دارد وی میگوید: «روا نیست بگوئیم قرآن یک معجزه است، بلکه انصاف این است که هزاران معجزه در بطن آن نهفته است»[9] این حرف، حرف قشنگی است واقعاً و بدون شک قرآن در همه جنبهها و زمینهها پر از اعجاز است. گرچه بعضی اعجاز قرآن را منحصر در چند تا میدانند و روی آن پافشاری دارند ولی حق آن است که قطب الدین راوندی گفته است.
نکتۀ دیگری که از آیۀ 88 سورۀ اسراء بروشنی استفاده میشود این است که قرآن به طور یقین و قطع معجز است و الا دعوت نمودن همۀ جهانیان أعم از انس و جنّ کار لغو و بیهودهای است.
حقیقت اعجاز و تمایز آن با سایر خوارق عادات: در عالم گاهی کارهای اتفاق میافتد که بعضاً با معجزه اشتباه میشود و مردم خیال میکنند این کار واقعاً معجزه است با اینکه بین اینها فرقها و تمایزهای وجود دارد، لذا برای اینکه این موضوع روشن شود تصمیم گرفتم تمایزها و فرقهای این دو موضوع را در چند امر به طور کلی متذکر شوم:
الف) هدفها: هدف انبیا بر اساس رسیدن به سعادت، خیرخواهانه و اعمال صالح صورت میگیرد؛ درحالیکه در کارهای فوق العاده کاهنان، مرتاضان، جادوگران و ... چنین هدفی ملاحظه نمیشود، بلکه هدف شخصی، بدخواهانه، دست یابی بمقاصد مادی و یا حتی اختلاف افکنی و ایجاد تفرقه و انگیزههای دیگر است.
ب) قلمروها: قلمرو اعجاز گسترده و نامحدود است و بر محور خاصی دور نمیزند، درحالیکه امور خارق العاده دیگر هر یک قلمرو محدود و خاص خود را دارند و نوعی تخصص و تکسب، بر اثر تمرین در حوزۀ محدود و یا کارایی معین است.
ج) استناد به فراطبیعت: آثار مرتاضان، کاهنان و... همه مستند به تلاشهای علمی و عملی و سختیهای فراوان قابل یادگیری و یاد دهی است؛ ولی اعجاز نبوی مستند به پشتوانۀ غیبی و قدرت بیکران الهی است که به إذن خدا از طریق پیامبران ظهور و بروز میکند.
د) سیره و منش رفتاری مجریان: انبیا الهی افراد پاک سرشت و اساس کارشان بر محور تقوا و درست کاری است، ولی اصحاب سحر و امثال آن دائم در تنازع و رقابت و افعالشان بر پایه تزویر و نیرنگ و فریب است و زندگی آنها آلوده بخوی حیوانی و سوء سابقه و ... هستند. در اینجا ممکن است این شبهه ایجاد شود که سحر، کهانت و... را میشود قبول کرد، ولی در خارج بسیار دیده شده و میشود که اصحاب کرامت افراد پاک و صالحی بودهاند،[10] چطور میشود که صاحبان کرامات را در مقابل پیامبران و در ردیف اصحاب سحر و جادو و... قرار داد؟ برای دفع این شبهه لازم است فرق اعجاز و کرامات، جداگانه بازگو شود.
فرق معجزه و کرامت: تمایز اعجاز و کرامت را در چند امر میتوان جستجو کرد:
1. نبی یقین به صحت و درستی معجزه دارد ولی صاحب کرامت تردید و شک دارد؛ 2. معجزه با ادعای نبوت همراه است ولی کرامبدون ادعا و گاهی با ادعای امامت پهلو میگیرد؛ 3. معجزه را باید صاحب آن به منصۀ ظهور و بروز برساند ولی کرامت معمولاً پنهان است.[11]
تذکر: معجزه بعد از بعثت انبیاء رخ میدهد و آنچه قبل از بعثت به وقوع پیوسته باشد اسم آن کرامت ولی عرفاً همه کرامات انبیا را معجزه میگویند؛ شاید روی همین سخن باشد که برای پیامبر اسلام 4440 معجزه شمردهاند.[12]
فرق کرامت با سایر خارق عادات
در کرامت شرط است که صدور آن از سوی صالحان باشد و نیز نیت و هدف خیر داشته باشد، یعنی صاحبان کرامت هیچ وقت از این ملکه و نیروی خدادادی سوء استفاده نمیکند درحالیکه اصصحاب خارق العادات غیر از کرامت چنین نیست. فرق دیگر این است که هر کرامتی خارق العاده است، ولی هر امر خارق العاده کرامت نیست.[13]
کاربرد معجزه در قرآن: با سیر و تتبع در قرآن کریم به این نتیجه میرسیم که واژۀ معجزه به معنای اصطلاحی (خارق العاده بودن) آن، در مصحف شریف به کار نرفته است؛ دلیل آن شاید این باشد، قرآن که آخرین کتاب آسمانی است خواسته اهمیت علم، تعقل و تفکر را برساند و مردم را به این گوهر گرانبها متوجه سازد، دربارۀ آن سکوت اختیار کرده است، لذا در قرآن میبینیم که در موارد متعدد انسانها را به تعقل و تفکر دعوت نموده و جهل و نادانی را نکوهش کرده است، قرآن با این روش خواسته بفهماند که گرویدن به آئین و دستورات پیامبران الهی باید بر اساس علم و عقل باشد نه صرف مشاهدۀ کارهای عجیب و غریب، بلکه صدور معجزه از سوی پیامبران به ضمیمۀ دلیل عقل و استدلال منطقی، شالودۀ ایمان آنها را تشکیل دهد. از این رو نکرش قرآن نسبت به اعجاز یک نوع نگرش معرفتی است و عوض آن قرآن از واژههای دیگر استفاده نموده است، مانند: آیه، آیات، بیّنه و بیّنات.[14]
منابع و مآخذ مهم: 1. قرآن کریم؛ 2. مفردات قرآن، اصفهانی راغب، چاپ پنجم، نشر امیران : 134.4 ؛ 3. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی سید حسن، مرکز آثار علامه مصطفوی، چاپ اول 1385 ؛ 4. البیان فی تفسیر القرآن، خوی ابوالقاسم، دارالثقلین – قم چاپ چهارم 1383 ؛ 5. تفسیر نمونه، شیرازی ناصر مکارم، دارالکتب الاسلامیه، چاپ44: 1382 ؛ 6. تفسیر المیزان، علامه محمد حسین طباطبائی، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، دفترانتشارات اسلامی، چاپ بیستم:1384 ؛ 7. تاریخ و روش تفسیر در قرآن، طباطبائی حسین، بنیاد فرهنگی امام صادق – 1361 ؛ 8. معجزه شناسی، محمد باقر سعیدی روشن، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول 1379 ؛ 9. آشنائی با قرآن، مطهری مرتضی، انتشارات صدرا، چاپ 17 ؛ 10. کشف المراد فی شرح تجریدالاعتقاد، علام حلی حسن، مؤسسه امام صادق ، چاپ دوم 1382 ؛ 11. عقاید استدلالی، علی ربانی کلپایگانی، انتشارات نصایح، چاپ دوم؛ 12. علوم قرآنی، معرفت محمد هادی، مؤسسه قرهنگی تمهید، چاپ ششم: 1384 ؛ 13. معجزه در قلمرو عقل و دین، محمد حسن قدردان قراملکی، دفتر تبلیغات اسلامی.
ايمان و نقش آن در زندگي (2)/ احمد رضوي
توجّه: در پيششمارة دوم اين مجله، عناوين اين مقاله از اين قرار است: (مقدّمه، ايمان در لغت، در اصطلاح و ايمان در فرهنگ غرب) و اينك ادامة مطالب.
ايمان در اسلام: از آنجا كه در بسياري از آيات قرآن كريم و روايات، ايمان همراه عمل به كار رفتـه و ايمان بدون عمل صالح را بياثر معرفي نموده است، مسلمانان صدر اسلام به ايمان از دريچة عمل نگاه كردهاند و تمان نظرات را طبق همين نگاه تفسير نمودهاند. ميشود گفت تمام اختلافات سياسي، اعتقادي مسلمانان و تقسيم شدن به گروههاي مختلف از همين مبحث شروع شد. به عنوان نمونه گروههاي خوارج، مرجئه، ... از جهت سياسي گرفتار معني و برداشت غلط از ايمان شدند و گروههاي معتزله، اشاعره، ... از جهت اعتقادي همين اشتباه را مرتكب شدند. با وجود تمام اختلاف نظرها پيرامون ايمان، همه مسلمانان به اينكه ايمان داراي سه ركن و اساس ميباشد، مشتركاند و آن سه ركن عبارت است از:
1. شناخت خداوند و پذيرش توحيدش؛ 2. شناخت نبوّت و پذيرش خاتميت؛ 3. شناخت معاد و پذيرش ثواب و عقاب.
نقش ايمان: قبل از وارد شدن به اين بحث از ديدگاه آيات و روايات، لازم است چند نكتهاي را يادآور شويم تا اهميت اين بحث بيشتر آشكار گردد، و بتوانيم نتيجهاي كاملتر بگيريم.
نكته اول: انسان اجتماعي است يا طبيعتاً و يا قهراً[15] و داراي غرائز و خواستههاي فراوان از قبيل: جاهطلبي، كسب و حفظ شهرت، ثروتاندوزي، استفاده از نيروي ديگران، ... .
نكته دوم: دنيا محدود است و امكان ندارد همه به تمام خواستههاي خود برسند. نتيجه اينكه بين انسانها اختلاف به وجود ميآيد و گاه به جنگهاي كلان جهاني و يا جنگهاي كوچكتر منجر ميشود. لذا متفكران جهان براي راه حل اين مشكل راههايي را در پيش گرفته و به صورت آزمون و خطا عمل كردند. از جمله دو اصلاح را پيشنهاد كرده و از آن دفاع نمودند و سياستمردان نيز بر تطبيق اين دو راه بر مردم بسيار سخت گرفتند و پافشاري كردند، اما بعد از مدتي هيچ كدام جواب نداد و اختلاف و جنگها بالا گرفت. جهت جواب ندادن اين دو راه بيان خواهد شد، اما توضيح آن:
راه اول: اصلاح نظام اقتصادي: طرفداران اين نظريه مشكل جهان را نظام اقتصادي دانستهاند و راه حل آن را نيز در اصلاح اين نظام؛ لذا گفتند بايد همه مردم از جهت اقتصادي مساوي با يكديگر باشند و هيچ كس از حيث اقتصادي بر ديگري برتري نداشته باشد. اين نظريه از چند جهت مشكل داشت، لذا راه حل درستي نبود و به زودي كنار گذاشته شد.
جهت اول: اين راه با طبيعت انساني سازگار نبود، چون انسان ميخواهد از دست رنج خود استفاده كند و هر مقدار درآمد دارد در اختيار خود داشته باشد.
جهت دوم: چون مردم را براي پذيرش اين راه حل مجبور ميكردند، اميد كار و آينده از همه گرفته شده بود و هيچ كس به آيندة خود اميدوار نبود.
راه دوم: نظام تسلط و بردگي: گروهي گفتند بايد يك تعداد از مردم برده باشند و تعدادي ارباب تا مشكل به وجود نيايد. اما اين عمل باعث مشكلات بزرگتري شد و اختلاف را تشديد كرد.
و اما راه حلي را اسلام پيشنهاد ميكند كه نه با طبيعت انساني مخالف است و نه اميد را از بين ميبرد، بلكه بهترين راه حل است و با نظام غلط اقتصادي و بردگي مبارزه ميكند؛ و آن راه «ايجاد ايمان در قلب افراد» است. اگر فردي ايمان داشت به همان معناي معرفت، عمل و آزادي و با توجه به همان سه ركن اساسي، ديگر به خود اجازه نميدهد كه حقوق ديگران را پايمال كند تا به خواستههاي نفساني خود برسد، به ديگران بياحترامي نميكند تا احترام خود را بالا ببرد، ديگران را برده خود نميسازد، به مردم به چشم حقارت نگاه نميكند، در ديدگاه فرد مؤمن بين سفيد و سياه، فقير و ثروتمند، زشت و زيبا، ... فرقي نيست، بلكه تنها فرق گذاري بين اقشار جامعه از جهت تقواست همان فرقي را كه خداوند بيان ميدارد: إِنَّ أكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أتْقَاكُمْ. (سوره حجرات، آيه 13)
فردي كه ايمان دارد گناه و ظلم از او سر نميزند نه در خلوت و در جمع ديگران، كار نيك را انجام ميدهد حتي اگر هيچ كس از او تقدير نكند، خيرخواه ديگران است و دلسوز مردم، ... دنبال فرصتهايي است تا به مردم خدمت كند و گرهي از كارشان بگشايد، در تمام لحظات خدا در زندگياش نقش اساسي دارد و تمام كارهايش رنگ و بوي خدا و ايمان ميدهد، دوستيها و دشمنيهايش حساب شده و در يك كلام زندگي فرد مؤمن كاملاً خالي از هر گونه افراط و تفريط ميباشد. قرآن در بسياري از آيات وقتي ميخواهد ايمان را بيان كند و آن را معرفي نمايد، در قالب داستان و يا بيان آثار و فوائد آن معرفي ميكند. به عبارتي در تعريف ايمان، قرآن از اين قاعده استفاده كرده است و آن قاعده: «پيبردن از اثر به مؤثر است» ميباشد. اينك به توضيح تعدادي از آيات ميپردازيم كه بيانگر نقش ايمان و آثار و بركات آن در زندگي است.
1. ترس و اندوه را از بين ميبرد: كساني كه (به پيامبر اسلام) ايمان آوردهاند، و كساني كه به آيين يهود گرويدند و نصاري و صابئان[= پيروان يحيي] هرگاه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورند، و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلّم است؛ و هيچ گونه ترس و اندوهي براي آنها نيست. (سوره بقره، آيه 62)
2. اطمينانآور است: و (به خاطر آور) هنگامي را كه ابراهيم گفت: «خدا يا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده ميكند؟» فرمود: «مگر ايمان نياوردهاي؟» عرض كرد: «چرا، ولي ميخواهم قلبم آرامش يابد.» (سوره بقره، آيه 260)
3. آرامش و هدايت ميآورد: آنها كه ايمان آوردند، و ايمان خود را با شرك و ستم نيالودند، ايمني تنها از آنِ آنهاست؛ و آنها هدايت يافتگانند. (سوره انعام، آيه 82)
4. شاد و سرور ميبخشد: همانان كه ايمان آوردند، و (از مخالفت فرمان خدا) پرهيز ميكردند. در زندگي دنيا و در آخرت، شاد (و مسرور)ند. (سوره يونس، آيه 63 – 64)
5. ايجاد محبّت ميكند: مسلّماً كساني كه ايمان آوردند و كارهاي شايسته انجام دادهاند، خداوند رحمان محبّتي براي آنان در دلها قرار ميدهد. (سوره مريم، آيه 96)
6. بركات دنيوي و اخروي ايمان: ساحران همگي به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسي ايمان آورديم ... و به پروردگارمان ايمان آورديم تا گناهانمان و آنچه را از سحر بر ما تحميل كردي ببخشايد؛ و خداوند بهتر و پايدارتر است. هركس در محضر پروردگارش خطاكار حاضر شود، آتش دوزخ براي اوست؛ در آنجا نه ميميرد و نه زندگي ميكند. و هركس با ايمان نزد او آيد، و اعمال صالح انجام داده باشد، چنين كساني درجات عالي دارند. باغهاي جاويدان بهشت، كه نهرها از زير درختانش جاري است، درحاليكه هميشه در آن خواهند بود؛ اين است پاداش كسي كه خود را پاك نمايد. (سوره طه، آيه 70 و 73 – 76)
7. از ظلم كاستيها نميهراسد: آن كس كه كارهاي شايسته انجام دهد، درحاليكه مؤمن باشد، نه از ظلمي ميترسد، و نه از نقصان حقش. (سوره طه، آيه 112)
8 . آرامش و زيادي ايمان تحقق مييابد: او كسي است كه آرامش را در دلهاي مؤمنان نازل كرد تا ايماني بر ايمانشان بيفزايند. (سوره فتح، آيه 4)
9. رحمت وافر خداوند: اي كساني كه ايمان آوردهايد! تقواي الهي پيشه كنيد و به رسولش ايمان بياوريد تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و براي شما نوري قرار دهد كه با آن (در ميان مردم و در مسير زندگي خود) راه برويد و گناهان شما را ببخشد؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است. (سوره حديد، آيه 28)
فهرست منابع
قرآن كريم؛ 1. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، انتشارات لاهيجي، دوم 1380ش؛ 2. مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهاني، تحقيق صفوان عدنان داوودي، بيروت، اول 1412ق؛ 3. فرهنگ معاصر (انگليسي – فارسي)، محمدرضا باطني، چاپ معاصر، دوم 1378ش؛ 4. تفسير نمونه، زير نظر استاد آيت الله ناصر مكارم شيرازي؛ 5. ايمان و آزادي در قرآن، سيد محمدعلي داعينژاد؛ 6. ميزان الحكمه، محمد ريشهري.
پيامبرِ درسنخوانده/ سلطاني
اجمالاً باید یاد آور شد که رسول خدا در قرآن کریم و حدیث به عنوان پیامبر «امّی» کسی که در طول عمر نخواند و ننوشت معرفی شده است چنانکه آیه شریفه «و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لاتخطه بیمینک ...» بر این مطلب دلالت میکند.[16]
آیه شریفه میفرماید: ای پیغمبر پیش از نزول قرآن نه نوشتهای را خواندی (یعنی به خواندن آشنای نداشتی) و به دست خود چیزی ننوشتی اگر سابقة خواندن و نوشتن قبل از نزول قرآن در زندگی تو میبود جای آن داشت که تباه کاران و معاندان در نبوّت تو تردید نموده و در دیگران نیز ایجاد شک و تردید نمایند.
ولی از نظر محققان اسلامی این مسئله به مطالعه و کنکاش و برسی گستردهتری نیازمند است؛ زیرا در این زمینه آراء و اقوال متفاوت و متعارض وجود دارد که شایسته است که با تعمق بیشتری به آن توجه گردد، تا زوایای نا پیدای آن روشن شود.
واژۀ «امّی» ، «امّیِون» و «امیین» در مجموع در قرآن کریم 6 بار تکرار شده است خوب است در ابتدا به این مطلب پرداخته شود که «امّی» در لسان عرب و اهل لغت به چه معنای استعمال شده است و قرآن پژوهان و محققان از مفسرین قرآن کریم از آنچه فهمیده است؟ و احیاناً اگر این کلمه در مورد پیامبر گرامی اسلام به کار رفته دارای چه معنای است؟[17]
نتیجهای کلی که از مجموع تعابیر اهل لغت به دست میآید اکثر اهل لغت در یک چیز با هم مشترک است و آن اینکه «امّ و امّی» باصل و ریشه هرچیزی گفته میشود که اشیا پیرامون به او بازگشت میکنند.
اگر به مادر هم «امّ» گفته میشود به خاطر این است که مادر اصل و ریشه است و فرزندان خانواده بازگشتش به او است.
ابن فارس ریشه شناس و لغت شناس عرب «امّ» را این گونه معنا نموده است (لیس لامّ الا مادة واحدة و هی الاصل لغرها...) امّ در لغت عرب به معنای اصل وریشه است و اگر معنای دیگری نیز برای آن متصوّر باشد برگشتش به همین معنا است.[18]
خلیل در «العین» آورده است (کل شئ یضم الیه ما سواه ممّا یلیه فان العرب تسمی ذلک شئ اما...)[19] ایشان معتقد است هرچیزی که اشیا دور و برش به آن بپیوندد عرب به آن امّ میگویند به همین مناسبت به دماغ (ام الراس وبه مرکز روستاها و نواحی «ام القراء») و به «فاتحه الکتاب» ام القرآن میگویند. ایشان در ادامه آورده است امّی نیز از همین ریشه است امّی به کسی گفته میشود که به همان حالت و طبیعت که از مادر به دنیا آمده است بماند به مادر هم اگر امّ گفته میشود برای این است که اصل و ریشۀ انسان به حساب میآید و اگر به فرد ناآشنا به خواندن و نوشتن «امّی» اطلاق میگردد.
مرحوم راغب نیز «امّی» را به معنای همان کسی میداند که بر هیئت اولیۀ خودش باقی است، یعنی خواندن و نوشتن را نمیداند.[20]
بنابر تعاریفی که از اهل لغت برای واژۀ «امّ و امّی» ذکر گردید باید دید نزد مفسران قرآن کریم در این زمینه چیست؟ قبل از بیان نظریات مفسران خوب است به این نکات توجه شود.
1. پیامبر گرامی اسلام به گواهی تاریخ صحیح و قراین و شواهد محکم و غیر قابل انکار و نص صریح خود قرآن نزد کسی درس نخوانده است و نوشتن را نزد کسی نیاموخته است.
2. هیچ گونه دلیل معتبری در دست نیست که نشان دهد پیامبر قبل از بعثت و یا بعد از آن چیزی را خوانده و یا نوشته باشد.
3. این موضوع منافات با این ندارد که پیامبر به تعلیم پروردگار قادر بر خواندن و نوشتن باشد.
بعد از بیان این نکات دربارۀ مفهوم «امّی» نزد مفسران سه احتمال معروف است.
1. «امّی» به معنای درس نخوانده؛ 2. کسی که در سرزمین مکه متولد شده باشد؛ 3. به معنای کسی که از میان تودههای مردم و امت قیام کرده باشد.[21]
اکثر مفسران محقق و ژرفنگر لفظ «امّی» را با جملۀ «لایکتب و لایقرأ» ، «نمی نویسد و نمیخواند» تفسیر کردهاند، و بر این مدعای خود از این آیه شریفه «ومنهم امّیّون لایعلمون الکتاب...»[22] که در مورد یهود است استدلال کردهاند، که میفرماید برخی از آنان «یهودیان» امّی هستند که از کتاب «تورات» جز یک مشت آرزو چیزی دیگر نمیداند گمان میکنند «میدانند» در این آیه شریفه جملۀ «لایعلمون» که بعد از امّیّون آمده است مفسر کلمۀ قبلی بوده یعنی گروهی از یهود درس نخوانده اند و از واقعیت و محتوای تورات آگاهی ندارند و کتاب واقعی را از کتاب مُحرَّف تشخیص نمیدهند، چون امّی هستند آگاهی آنها از کتاب به صورت یک آرزو در آمده است.
در آیه دیگر میخوانیم «فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عندالله...»[23]
این آبه شریفه نیز روی خطابش نیز به یهود است خداوند میفرماید: وای بر کسانی که کتاب «تورات محرَّف» را با دست خود مینویسند «پس آن را به خداوند نسبت داده و میگویند» این کتاب از جانب خدا است تا آن را به بهای کمی بفروشند وای بر آنان از آنچه که دستهای آنان نوشتهاند و وای بر آنها از چیزی «عذابی» که کسب میکنند.
قرآن کریم امت یهود را به دو دسته تقسیم میکند:
1. گروه درس نخوانده که از تورات چیزی نمیفهمند و آن را نمیداند.
2. گروه درس خوانده که از سواد خودش سوء استفاده کرده و به تکثیر تورات محرَّف میپردازند تا از این طریق پولی به دست آورند!
پس بنابراین با در کنار هم قرار دادن این دو آیه جای شک و تردید باقی نمیگذارد که امّی در آیه نخست به معنای کسی است که قادر به خواند و نوشتن نیست و اگر قدرت در این کار داشتند فریب گروه دوم را نمیخوردند صحیح را از باطل و محّرف را از غیر محرّف تشخیص میدادند.
نتیجه که از ضمیمه این دو آیه به دست میآید این است که «امّی» به معنای در نخوانده است همان طور که در بالا اشاره شد در مورد «امّی» دو تفسیر غیر معروف دیگر نیز ذکر شده است امّی منصوب به مکه میباشد این نظریه دچار ایراد و اشکال است.
مقصود از امّی نمیتوان شخص منتسب به شهر مکه باشد به نحوی که هرجا پیامبر به امّی توصیف گردد ما از آن مکی بودن آن حضرت را بدانیم در مقابل مدنی و مصری بودن.
1. ام القري از اسامی مکه نیست تا علم با شد برای شهر مکه بلکه ام القري دارای یک مفهوم کلی است که مکه و غیر مکه را به طور یکسان شامل میگردد، از آن جای که مکه مرکزی بوده که برای خودش دارای توابع و نواحی بوده که مردم اطراف در آن اجتماع میکرده به آن ام القري گفته میشود، به هر مرکز و نواحی که دارای چنین خصوصیت باشد ام القري اطلاق میشود، شواهد قرآنی نیز داریم «ماکان ربک مهلکه القرأ حتی نبعت امّها رسولاً» شایستۀ پروردگار نیست که «اهل» آبادیها را نابود کند مگر اینکه قبلاً در «ام القري» پیامبری برانگیزد.
محل شاهد «امّ» است که به معنای مرکز نواحی است نه به معنای شهر مکه که بعضیها به این معنا گرفته بودنند.
2. از نظر قواعد و ادبیات عرب نیز صحیح نیست به خاطر این که اسامی مرکب که با «اَب» و «اِبن» و «اُم» شروع میشود، در هنگام نسبت کلمۀ اول آن حذف شده و یاء نسبت در آخر کلمۀ دوم اضافه میشود مثل «ابن زُبیر» که در هنگام نسبت «زبیری» میشود و یا ام القري در موقع نسبت ام حذف و باء نسبت به آخر کلمۀ دوم اضافه شده به این صورت تلفظ میشود «قروی» هیچ وقت یاء نسبت به آخر کلمۀ اول اضافه نمیشود تا «امّی» شود برای این که در این صورت منسوبالیه اشتباه میشود و مخاطب نمیداند که شخص به چه چیزی نسبت داده شده است.
|
14 |
آیۀ دوم سورۀ مبارکة جمعه نیز به همین واقعیت که امّی به معنای درس نخوانده باشد دلالت دارد، «هو الذی بعث فی الامّیین رسولاً...»
چه خوش گفت شاعر غزل سرای بلند آوازه حافظ:
ستارهاي بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیـدۀ ما را انیـس و مونس شد
نگار منکه به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد
نظریههای شاذ و غیر معروف دیگری نیز بعضاً از طرف مستشرقان و یا بعضی از نویسندگان اسلامی که تحت تأثیر شرق شناسان قرار گرفته مطرح شده است.[25]
از قبیل اینکه «امّی» بودن پیامبر یعنی شخصی که با متون سامی و یا با متون عهدین آشنایی ندارد ولی سواد خواندن و نوشتن داشته است همۀ این نظریات دارای ایراد و اشکال است.
اما نظریه ناآشنا بودن پیامبر با متون سامی با نصّ آیات که امّی بودن را به عنوان یک معجزه و دلیل بر نبوت آن حضرت ذکر میکند سازگاری ندارد مانند آیۀ 48 سورۀ عنکبوت که قبلاً ذکر گردید.
اگر احیاناً آیه و یا آیات القا کنندۀ چنین معنای باشد که منظور از «امّی» یعنی فردی که با متون سامی آشنا نباشد این معنا از قرینه مقابله فهمیده میشود برای اینکه امّی در مقابل اشخاصی قرار گرفته است که آشنای با متون سامی داشته است نه این که از لفظ «امّی» از حیث ماده طبق تعریف که اهل لغت برای آن ذکر نمودند تنها چیزی که از امّی فهمیده میشود همان درس ناخوانده است و بس.
اما نظریه اینکه «من کتاب» که در آیه شریفه 48 سورۀ عنکبوت آمده ناآشنا بودن پبامبر را با متون عهدین «تورات و انجیل» را میرساند لفظ کتاب در آیه به معنای نفی هر نوع کتابت و نوشته نیست بلکه به معنای نوشتههای مذهبی تورات و انجیل است که پیامبر به آنها آشنای نداشته است.
از آن جایی که یهود و نصاری پیامبر را متهم میکرد که قرآن را از روی نصوص ما تهیه نموده است، لذا این آیه شریفه نازل گردید و فرمود که ایشان زبان این نوشتههای را نمیدانسته، نه اینکه حضرتش نمیتوانست به زبان عربی که همان زبان مادری خودش بود بخواند و بنویسد!
این نظریه از چند جهت مردود است، اولاً کتاب به صورت نکره و بدون «الف و الام» بوده است و بعد از «من» زائیده و بعد از نفی قرار گرفته است «ما کنت تتلوا من قبله من کتاب...» که به معنای نفی جنس کتاب أعم از عربی، عبری، سریانی، فارسی و... است نه به معنای نفی خاص کتاب که همان متنهای مقدس باشد که شما ذکر کردید.
شاهد ما بر این مدّعا این است که هر جا که لفظ کتاب به یک کتاب خاص اشاره داشته با «الف و لام» ذکر شده است مثل این آیه شریفه «وکذلک انزلنا الیک الکتاب فالذین اتیناهم الکتاب...»[26]
الکتاب اول اشاره به قرآن دارد که مورد خطابش پیامبر و الکتاب دوم اشاره به تورات و انجیل بوده که مورد خطابش یهود و نصاری است.
ثانیاً ادعای اینکه هر جای که لفظ کتاب آمده باشد به معنای مطلق کتاب نباشد بلکه مرادش کتابهای تورات و انجیل باشد، این مدّعای بدون دلیل است؛ زیرا مواردی داریم که کتاب در آیات قرآن به معانی دیگر از قبیل قرآن مجید و فرض و واجب و هستی و موجودات و موارد دیگر بکار رفته است.
ثالثاً این تأویل که این آقایان از آن استفاده کردهاند با هدف که قرآن کریم به دنبال آن است که «امّی» بودن را دلیل صدق برنبوت پیامبر بداند، هم خوانی ندارد بلکه هم داستان شدن با کافران و مشرکان است که زبان حالش این آیه شریفه است «و قال الذین کفروا ان هذا الاّ افک افتراه و اعانه علیه قوم اخرون...»[27] کافران میگفتند این قرآن نعوذ بالله دروغی است که پیامبر به خدا بسته است و گروه دیگر او را «پیامبر » را برآوردندآن یاری کرده است. قرآن کریم برای رد چنین احتمالی در آیه مورد بحث میگوید: تو هرگز با خواندن و نوشتن سر و کار نداشتی.
نتیجهای گذرا که در پایان این مطلب به دست میآید این است که «امّی» طبق قراین و شواهد که در این نوشتار به آن اشاره رفت به معنای درس نخوانده و به مکتب نرفته است، نه به معنای منتسب به ام القري و یا به معنی ناشناس به متون سامی و عهدین ... .
منابع: 1. تفسیر منشور جاوید؛ 2. مفاهیم القرآن، آیت الله سبحانی؛ 3. تاریخ قرآن حجتی؛ 4. تفسیر نمونه؛ 5. تفسیر تسنیم؛ 6. مجمع البیان؛ 7. معجم المقایس الغه؛ 8. العین خلیل؛ 9. مفردات راغب.
بهداشت روان از نگاه قرآن (2) / حسيني (سجاد)
در بخش نخست مقاله در موضوعات: اهميت و جايگاه بهداشت روان، اهداف و اصول اساسى بهداشت روان، گستره شفابخشى قرآن كريم، و چرا براى بهداشت روان تمسك به قرآن كريم جوييم؟ نكاتي را بيان داشتيم و گفتيم قرآن كريم در يك نگاه كلى انسانها را از نگاهي بهسه دسته تقسيم ميكنند: مؤمنان، كافران و منافقان. لذا قرآن فردى را سالم مىداند كه با تكيه بر فطرت توحيدى از ايمان در قلب برخوردار بوده و در رفتار با ايجاد تعادل ميان قواى متضاد درونى و نيز تقابلات بيرونى و درونى برخاسته از غرايز و محيط بهترين شيوه را در دستيابى به خوشبختى و قرب الى اللَّه مىگزيند. از نظر قرآن كسانى كه در عقيده كفر و در عمل نفاق را برگزيدند از سلامت روانى برخوردار نبوده و دچار بيمارى روانى هستند «فى قلوبهم مرض فزادهم اللَّه مرضا» (بقره (2) آيه 10) حال ما در اينجا به برخى از نشانههاى سلامت روان از منظر قرآن اشاره مىكنيم:
الف) آرامش روحى: از نگاه قرآن ياد خدا موجب آرامش دلها و آرامش روحى مىشود (رعد (13) آيه 28) و همراهى و پذيرش ولايت او، ترس، خوف، غم و اندوه را از دلها مىبرد (يونس (10) آيات 64-62) و به آينده اميدوار مىسازد.
آرامش روحى در سه چيز نمودار مىشود: 1- توانايى در برخورد با بحرانها كه در آيات 156 و 216 بقره مؤمنان را به مقابله با بحرانها ترغيب و تشويق مىكند. 2- توانايى در شكيبايى و سختىها: كه در آيه 155 بقره خداى متعال خطاب به مؤمنان آنها را هشدار در مقابل آزمودن بر سختىها داده است. چرا كه از نگاه قرآن سختيها براى رهايى و آزاد سازى توانايىهاى بالقوهاى است كه در انسان نهاده شده است و اين توان و قدرت نهانى جز به هنگام بروز شدايد و سختىها آشكار نمىشود. پس سختىها را ابزارى براى خروج توانمندىها از قوه به فعاليت مىبيند. 3- توانايى و درك درست آينده و خوش بينى به آن: كسي كه از سلامت روان برخوردار است به آينده اميدوار است و هدف از زندگى را تلاش براى درك محبوب و لقاء اللَّه مىبيند. آيه 15 سوره آل عمران (رضوان من الله اكبر)
ب) خودكفايى و استقلال در فعاليتها و بهرهگيرى از نتايج: كه از نشانههاى سلامت روح و روان آدمى است مىبينيم كه در آيه «لياكلوا من ثمره و ما عملته ايديهم» (يس (35) آيه 35) اشاره به استقلال فردى و تأكيد بر توانايىهاى فرد و مهارتهايش دارد.
ج) توانايى بر كنترل نفس: كسي كه از تعادل روانى و سلامت روحى برخوردار است، توانايى كنترل بر كششها و گرايشهاى شهوانى و نفسانى خود داشته و حتى آنها را در جهت اهداف عالى خود بكار ميبرد، لذا چنين فردى نه تنها غرايز خود را سركوب نمىكند بلكه با كنترل و هدايت آنها به بهترين شيوه آن قوا و غرايز را به خدمت خود در مىآورد. لذا با توجه به آيه «زين للناس حبّ الشهوات...» (آل عمران (3) آيه 14) انسان داراى سلامت روان از نگاه قرآن مىداند كه بازگشت به سوى خداست و چنين است كه تمام توان و انرژىهاى خود را در آن راه مصرف مىكند.
د) توانايى بر پذيرش مسئوليت: توانايى براى پذيرش مسئوليتها يكى از مهمترين نشانههاى سلامت روانى از ديدگاه قرآن است. (حجر (15) آيات 92 - 93 ؛ نحل (27) آيه 16 و 93) و همچنين (اعراف (7) آيه 172 ؛ مائده (5) آيه 67) پس هر فردى كه مسئوليت انديشه، عقيده و رفتار و گفتارش را بپذيرد داراى سلامت رفتار است.
و) توانايى بر فداكارى و ايثار: با توجه به آيات 111 سوره توبه (9) و 10 سوره صف (6) انسان داراى سلامت روان با بذل و بخشش به ديگران و ايثار بدانها زندگى مىكند.
ز) توانايى بر ايجاد ارتباط درست با ديگران: كسي كه از سلامت روان برخوردار است به راحتى و آسانى مىتواند با ديگران ارتباط برقرار كند (مائده(5) آيه 2 ؛ حجرات (49) آيه 10) ؛ زيرا هر انسانى همواره نيازمند به ارتباط با ديگران است.
ر) گزينش هدف واقعى: يكى از شرايط سلامت روانى آن است كه فرد بتواند هدف واقعى و حقيقى را از اهداف زودگذر تشخيص دهد و هدفهاى زودگذر را اصل قرار ندهد. «انما الحيوة الدنيا لعب و لهو» (محمد (47) آيه 36)
|
18 |
از آن جائي كه قرآن كريم به عنوان «هادى» انسانها بسوى سعادت هست لذا همه مؤلفهها و ملزومات سعادت در آن ذكر شده است ما به همين مقدار از نشانههاى سلامت روان بسنده مىكنيم و به راهكارهاى بهداشت روان از منظر قرآن است مىپردازيم:
راهكارهاى تأمين بهداشت روان از نگاه قرآن: در پزشكى امروز دو محور اساسي مطرح است اول: پيشگيرى. دوم: درمان. در پزشكى و روانشناسى پيشگيرى مهمترين و اولين مسئله هست و به قول ضرب المثل معروف «يك جو پيشگيرى بهتر از يك خرمن درمان است.» همين طور محور مهم در مسائل مرتبط با اختلالات، مساله (پيشگيرى) حرف اول را مىزند.
قرآن كريم كه از سوى خداى حكيم نازل شده روى محور پيشگيرى دقت نظر خاصى دارد و اصالت را به پيشگيرى در امور روانى و در امان ماندن از اختلالات روانى مىداند.
در اينجا ما هم راهكارهاى قرآن در باب تأمين بهداشت روان را به دو بخش پيشگيرى و درمان ميآوريم. در نگاهى مصاديق مهم پيشگيرى در اختلالات روانى از نگاه قرآن عبارتند از: امر به معروف (با پيش شرطهايش) توكل و ذكر و... و در قسمت پيشگيرى ثانويه (يا درمان) پيشنهاد اساسى قرآن نهى از منكر و توبه است.
با اينكه راهكارهاى تأمين بهداشت روانى در قرآن كريم بسيار آمده ما در اين بخش به مهمترين آنها مىپردازيم:
راهكارهاى تأمين بهداشت روان را از منظر قرآن در چهار حوزه راهكارهاى معرفتى، راهكارهاى رفتارى، راهكارهاى عاطفى و راهكارها در حوزه اجتماع فقط با ذكر آيات مربوط پى مىگيريم:
1. راهكارهاى معرفتى براى تأمين بهداشت روان: كه مقصودمان روشهاى شناختى براى مقابله با فشار روانى است. در اين بخش موضوعات ذيل قرار مىگيرد:
1) وحدت شخصيت: بنابر گفته صريح "فريدريك پرز" از مؤسسان روانشناسى گشتاست بر اساس روانشناسى گشتاست هدف درمان ايجاد وحدت در خود مىباشد (مقاله عرفان و روانشناسى، بهجت السادات، سايت باشگاه انديشه.)
لذا مىبينيم كه قرآن كريم براى اينكه وحدت شخصيت در انسانها شكل بگيرد انسانها را به توحيد و وحدت معبود فرا مىخواند بنگريد به (بقره (2) آيه 163 ؛ نساء (4) آيه 171 ؛ مائده (5) آيه 3 ؛ توحيد (112)) و از ديگر سو انسانها را از نفاق و دو چهرگى منع مىكند. نگاه كنيد به (بقره (2) آيه 8 ؛ آيه 20 منافقون (63)).
2) ايمان: طبق آيه 82 سوره مباركه انعام (6) «الذين امنوا و لميلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الأمن و هم مهتدون» امنيت، آرامش و بهداشت روانى و هدايت را از آثار ايمان بر مىشمرد.
3) ممنوعيت يأس: به گفته ويكتور فرانكل (مؤسس معنا درمانى در روانشناسى انسانگرايى): عدم اميد را منشأ بسيارى از اختلالات روانى من جمله افسردگى مىداند و يافتهها هم بيانگر اين است كه كساني كه باورهاى مذهبى قوىترى دارند كمتر دچار افسردگى مىشوند. لذا مىبينيم طبق آيه 87 سوره يوسف (12) انسانها امر شده تا هيچگاه از رحمت الهى مأيوس نباشند.
4) اصل قضا و قدر و تصادفى نبودن رويدادها (توحيد افعالى): از نگاه قرآن، امور جهان تصادفى نيست، بلكه تحت نظارت و سيطره خداى متعال است (بقره (2)، آيه 155 ؛ عنكبوت (29) آيات 2و3). معنا داشتن زندگى و هستى موجب حركت در فرد مؤمن مىشود و او را از يكي از يلاهاي بزرگ قرن، نهيليستى (پوچ گرايي) باز مىدارد.
5) اعتقاد به معاد و نگاه خوش بينانه به مرگ: نگاه مثبت داشتن به مرگ و اينكه روزى هست كه انسانها نسبت به عملكرد خود بايد پاسخگو باشد موجب مىشود كه انسان از لحاظ معرفتى به سمت بهداشت و سلامت روان گام برمى دارد كه اين مسئله در آيه 42 سوره مباركه زمر (39) به صراحت بيان شده است.
6) توكّل: طبق آيات متعددى (آل عمران (3) آيات 122 و 160 ؛ مائده (5) آيه 12و23 ؛ توبه (9) آيه 51 ؛ يونس (8) آيه 84) انسانها به سوى توكّل فراخوانده شدهاند. توكّل يكى از راهكارهاى مهم براي مقابله با فشارهاى روانى است.
2. راهكارهاى رفتارى براى تأمين بهداشت روان:
1) ارتباط با منبع لايتناهى قدرت و محبت خداى متعال كه شامل ياد خدا (ذكر)، دعا، نماز، قرائت قرآن، روزه، و شكرگذارى مىباشد كه همه اينها به صراحت در قرآن امر شده است (به آيات مربوطه در تفاسير موضوعي و... مراجعه شود).
2) قوانين بازدارنده در جهت تأمين بهداشت روان مثل ممنوعيت خودكشى (نسا (3) آيه 29)
3) قوانين كنترل شهوت جهت تأمين بهداشت روان كه شامل حجاب (نور (24) آيه 30) و ممنوعيت انحرافات جنسى كه شامل زنا (نور (24) آيه 3) و لواط (اعراف (7) آيه 81 ؛ نمل (27) آيه 55 و عنكبوت (29) آيه 23) مىشود.
3. راهكارهاى عاطفى تأمين كننده بهداشت روانى:
كه شامل محبت به پدر و مادر و صله رحم (عنكبوت (29) آيه 8 ؛ بقره (2) آيه 27 و نساء (4) آيه 1) سفارش به صبر كه در جاى خودش بيان شد و توبه (بقره (2) آيه 222) مىشود.
4. راهكارهاى تأمين بهداشت روان در حوزه اجتماع: كه شامل 1) حمايت اقتصادى از اقشار آسيبپذير اجتماع (سفارش به انفاق، خمس و زكات) ؛ 2) حمايت از يتيمان (ضحى (92) آيه 9 و...) ؛ 3) حسن ظن داشتن به مردم (حجرات (49) آيه 12) ؛ 4) دعوت به ازدواج (نور (24) آيه 32) و 5) سالم سازى اجتماع با مسئوليت پذيرى همگان امر به معروف (آل عمران (3) آيات 11 و 104).
برخي از منابع مورد استفاده دراين مقاله:
قرآن كريم
بهجت پور، عبدالكريم و همكاران؛ تفسير موضوعي قرآن كريم؛ دفتر نشر، 1384، تهران.
علوي نژاد، سيد حيدر؛ افق هاي كمال؛ دفتر تبليغات اسلامي خراسان، 1382، مشهد.
نجاتي، محمد عثمان؛ قرآن و روانشناسي؛ بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي، 1367، مشهد.
غروي نائيني، نهله و ميرزايي، ولي الله؛ عوامل آرامش روح انسان از نظر قرآن كريم؛ دو ماهنامه علمي - پژوهشي دانشور؛ سال هشتم، شماره 33؛ تير 1380؛ دانشگاه شاهد، تهران.
منصوري، خليل (با نام مستعار علي آقاخاني در کیهان چاپ شده است)؛ برخى از شاخصههاي سلامت رواني ازديدگاه قرآن؛
http://www.maarefquran.com/Files/links/cache.php?linkId=4378.
[1]. زيارت عاشورا.
[2]. منظور این است که در شرایع پشین به آن بشارت داده شده باشد.
[3]. کامل ابن اثیر، ج2، ص138، نقل از البيان في تفسير القرآن، آيت الله خوي (ره)، ص36.
[4]. البیان فی تفسیر القرآن، ص 35، السید الخوئی، الطبع الرابع، دارالثقلین - قم.
[5]. بعضی از جملۀ شرایط اعجاز این شرط را اضافه کردهاند که معجزه باید بلافاصله یا با فاصلۀ کمی انجام شود.
[6]. اسراء، 88.
[7]. طباطبائی حسین، تاریخ و روش تفسیر در قرآن، ص27، بنیاد مؤسسۀ فرهنگی امام رضا تاریخ چاپ 1361.
[8]. راوندی یکی ازدانشمندان شیعی است که در سه رشتۀ فقه، کلام وتفسیر صاحب نظراست، وی در یکی از توابع کاشان بنام راوند بدنیا آمد و تحصیلت ابتدای را نزد پدرش و دورۀ تکمیلی را در نجف اشرف گذراند، کتاب گرانسنگ «الخرائج» را دربارۀ اعجاز در سه جلد تدوین کرد.
[9]. الخرائج والجرایح، ج3، ص972، انتشارات: مؤسسۀ امام مهدی (عج) - قم، چاپ اول.
[10]. مانند ائمۀ هدا و اولیاءالله و علمای ربانی.
[11]. معجزه شناسی، ص20، محمد باقر سعیدی روشن، چ1: 1379.
[12]. جهان غیب و غیب جهان، ص46، بهاءالدین خرمشاهی.
[13]. همان.
[14]. معجزه در قلمرو عقل و دین، ص39، محمد حسن قدردان قراملکی، چ1
[15]. دربارة انسان دو نظريه وجود دارد كه نتيجه آن يكي است: گروهي ميگويند: الإنسانُ مَدَنيٌّ بِالطَّبْعِ، و گروهي ديگر ميگويند: الإنسانُ مَدَنيٌّ بِالتَّطَبُّعِ. (اجتماعي بودن در هر دو نظريه مشترك است).
[16]. سورۀ عنکبوت آیۀ 48.
[17]. منشور جاوید، سبحانی، ج7، ص248
[18]. معجم المقایس، ابن فارس
[19]. العین، خلیل
[20]. مفردات، راغب اصفهانی
[21]. تفسیر نمونه، ج6، ص475
[22]. بقره، 78
[23]. بقره، 79
[24]. جمعه، 2
[25]. منشور جاوید، ج7
[26]. سورۀ عنکبوت، آیۀ 47
[27]. سورۀ فرقان، آیۀ 4