بشارت / پیش شماره اول
ديدگاه:
آغاز ميكنيم بهنام آغازگر يكتا و ستايش ميكنيم بشارتدهندة دلها را!
قرآن متن قانون و شريعت اسلام و يگانه معجزة ماندگار پيامبر اكرم صلياللهعليهوآله و تنها يادگار فرهنگ اصيل و ناب است، و همچنين سفرة پهن معارف الهي است كه هركس به اندازة ظرفيت خود از آن استفاده ميكند، ظرفيت استفادة آن را نيز بايد از خدا گرفت. اگر خدا قلب انسان را هدايت كند و توفيق بهرهبرداري از آياتش را بدهد، آنگاه انسان ميشود شاگرد كلاس درس قرآن، و قرآن معلم تمام عيار هدايت انسان.
با وجود آنكه هر روز از گوشه و كنار دنيا پيشرفتهاي علمي قد عَلَم ميكند، و نداي عصر سرعت و ارتباطات و ... شنيده ميشود، ولي هنوز قرآن كه نداي هدايت تمام بشر را ميدهد و خود ميگويد كه: وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ، و اينكه هر دانشمندي بر سر اين سفرة پربار معرفت نشسته و از آن استفاده كرده، اعتراف دارد بر اينكه قرآن در فصاحت و بلاغت، ژرفاي مطالب و بيانات علمي همتايي ندارد؛ در بين ما مهجور واقع گشته است.
هنوز سرعت بهرهبري و استفاده از معارف ناب قرآن در صفر درجه مانده است. رابطة انسانها با قرآن همچون ارتباط با ديوان حافظ گشته است. چه دردي از اين بالاتر كه خود را مسلمان بدانيم و قرآن را نشناخته باشيم.
لذا گروهي از طلاب علاقهمند به علوم و معارف قرآني با قلمي روبهرشد، بر آن شدهاند تا معارفي را از اين اقيانوس بيكران و بهار دلها استخراج كرده و به محضر پيروان راستين كتاب خدا عرضه بدارند. و از آن جهت نامش را بشارت گذارديم تا بشارتي باشد به مطالبي كه گفته نشده يا كمگفته شده است.
انشاءالله كه اين قدم ناچيز مورد قبول قرآن ناطق، صاحبالزمان(عج) قرار گيرد و دعاي آن حضرت را در پيشبرد هرچه بيشر اهداف قرآني خود خواستاريم. سردبير
كتابهاي واژهپرداز (مفردات) قرآن / ابراهيمي
مقدمه: قرآن كتاب همه جهانيان و براي هدايت بشر فستاده شده است و چون هدايت نيازمند علم و آگاهي است، يعني «بايد كتاب خدا (قرآن) را اول دانست و بدانستهها عمل نمود تا هدايت معنا پيدا كند.» يكي از راههاي دانستن و فهم صحيح معارف قرآن، دانستن واژه و ريشه كلمات آن است، لذا بر آن شدم تا مهمترين منابع و كتابهاي را كه در اين زمينه نگاشته شده است به صورت خلاصه معرفي كنم.
اين منابع به دو قسم تقسيم ميشود:
1- منابع اصلي يعني منابعي كه يك قرآنپژوه بايد به آنها مراجعه كند و در غير اين صورت كار به جاي نخواهد برد. و اين منابع يكي از اين دو جهت را داراست قابل اعتبار و اعتماد ميباشد:
اول: از جهت جامعيت و پربار بودن.
دوم: از جهت قدمت و سابقه تاريخي (نزديك بودن به عصر نزول قرآن و عصر رسالت).
2- منابع فرعي يعني منابعي كه گاه ممكن است يك محقق براي مطلبي نيازمند مراجعه به آنها شود.
از منابع اصلي شش عنوان كتاب، از جهت جامعيت معرفي ميگردد.
1. مفردات الفاظ القرآن/ ابوالقاسم، حسين بن محمد بن فضل[1] (م 503 هـ) مشهور به راغب اصفهاني، او با اينكه از جايگاه علمي و فرهنگي و آثار فراواني در عصر خود و عصر حاضر برخوردار است و كمتر كسي را ميشود يافت كه با نام او آشنا نباشد ولي با اين حال از حيات و چند و چون دانش اندوزي و مراحل كسب علم و فضايل او اطلاع كافي در دست نيست. آنچه كه در دسترس قرار دارد اين است كه ايشان در قرن پنجم و اواخر قرن ششم ميزيسته و در شهر اصفهان كه در آن زمان يكي از مراكز مهم علمي به حساب ميآمده سكونت و اقامت داشته است.
روش راغب در مفردات:
اول ماده مورد نظر را با معناي حقيقيش ميآورد، آنگاه مشتقات آن را يادآور ميشود، سپس معناي مجازي را با تبيين ارتباط بين حقيقت و مجاز عرضه ميدارد، و از قرآن، حديث، سرودهها و اقوال عرب شاهد ميآورد. او هم چنين به ياد كرد قراءات وارده، اقوال صحابه، تابعان و حكما و نيز تفسير قرآن به قرآن دست مييازد و كتاب خود را از فرايد و فوايد گوناگون پر ميسازد. گاه به نقد و ردّ آراء ديگر ميپردازد و نظر خود را ابراز ميدارد.[2]
منابع و مآخذ راغب در مفردات:
راغب با اينكه از علما صاحب مرتبه اجتهاد در رشته خودش است، ولي از آثار علما قبل از خود بهره فراوان برده، و در مقدمه كتابش از اين منابع ياد ميكند كه عبارتند از:
1) المجمل في اللغه/ ابن فارس (م 395ق) ؛ 2) الشامل في اللغه/ ابن منصور جبان؛ 3) تهذيب الالفاظ/ ابن سكيت؛ 4) الجمهره و الاشتقاق/ ابن دُرَيد؛ و چندين كتاب و منبع ديگر.[3]
2. التحقيق في كلمات القرآن الكريم/ اين كتاب يكي از فرهنگهاي مهم قرآني است كه به قلم قرآنپژوه و دانشمند كوشا و داناي معاصر، استاد ارجمند سيدحسن مصطفوي تأليف شده است. اين كتاب ارزشمند در 14 جلد به چاپ رسيده[4] مؤلف محترم لغات قرآن را برحسب ريشه كلمات تنظيم كرده و ابتدا توضيحات معتبر لغت و ادب درباره آن لغت را شمرده و آنگاه در قسمت بيان (تحقيق) نظر خويش را از ميان اقوال نقل شده ابراز ميدارند، در ذيل بسياري از لغات عجمي (غيرعربي) ريشه آنها را كه عبري يا زبان ديگر بوده توضيح داده است و به همان صورت عبري و ... آورده است.
نكته ديگر اينكه مؤلف در ذيل هر لغت، آيه يا آياتي را كه مربوط به آن لغت و يا همريشههاي آن است، يادآور ميشود.
اين اثر گرانبها در عصر حاضر يكي از بزرگترين فرهنگهاي قرآني و قرآنپژوهي است.[5]
منابع و مآخذ التحقيق:
1) العين/ خليل بن احمد فراهيدي (م 175ق) ؛ 2) التهذيب/ ابن منصور ازهري (282 – 370ق) ؛ 3) معجم مقاييس اللغه/ ابن فارس (م 395ق) ؛ 4) الجمهره و الاشتقاق/ ابن دُرَيد (م 223 – 321ق) ؛ 5) صحاح اللغه/ جوهري؛ 6) مصباح اللغه/ فيومي؛ 7) اساس البلاغه/ زمخشري (م 583ق) ؛ 8) لسان العرب/ ابن منظور (م 630ق) ؛ 9) المفردات/ راغب اصفهاني (م 503ق).[6]
3. قاموس القرآن/ در ميان كتابهاي مخصوص لغات قرآن ميتوان از كتاب بسيار ارزنده قاموس تأليف سيدعلي اكبر قرشي نام برد. اين كتاب در هفت جلد تنظيم گرديده و مؤلف محترم براي جمعآوري آن حدود پنج سال زحمت كشيده است تا اينكه اين اثر پربار را به صورت دايره المعارف در خدمت قرآنپژوهان قرار دهد. در اين كتاب ارزشمند، حدود 1860 كلمه با حذف مكررات و مشتقات، يكي يكي بررسي شده، آيات، روايات و اقوال دانشمندان در تفسير آيات گردآوري شده است. مثلاً كلمه (ربّ) را در نظر بگيريد، خواهيد ديد كه درباره آن چند صفحه بحث شده است.[7]
4. نثر طوبي يا دايره المعارف لغات قرآن كريم/ اين اثر يكي از كتابهاي واژهپرداز قرآني است كه به زبان فارسي نگارش يافته است، اين كتاب از حرف «الف» تا حرف «شين» توسط قرآنشناس بزرگ معاصر، مرحوم آيت الله ابوالحسن شعراني (م 1352ش) به رشته تحرير درآمده و تكمله آن از حرف «شين» تا خرف «ياء» به جانفشاني و كوشش جناب آقاي محمد قريب انجام شده است.
اين اثر در اصل به عنوان ذيل تفسير ابوالفتوح رازي كه
مرحوم شعراني آن را تصحيح كرده و بر آن حواشي و تعليقات افزودهاند، نوشته شده است. فرق اين كتاب با ساير واژهنامههاي قرآن قديم (غير مفردات) و جديد اين است كه اين فرهنگ متضمن تفسير و بحثهاي قرآنشناختي و كلامي ميباشد يعني صرفاً يك كتاب لغت نيست.[8]
5. لسان العرب/ اين اثر از علامه ابي الفضل، جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور مصري (630 – 71ق) ميباشد كه در هفت جلد طبق كتاب «صحاح اللغه» جوهري مرتّب گرديده است.[9]
6. اساس البلاغه/ اين كتاب يكي از آثار ابوالقاسم محمود بن عمر بن محمد بن احمد الزمخشري (م 583ق) معروف به جارالله است. اين كتاب در يك جلد به ترتيب حروف تهجّي تدوين شده و يكي از فرهنگنامههاي مهم قرآن است.
و اما از جهت قدمت و سابقه تاريخي فقط سه عنوان معرفي خواهد شد.
1. العين/ اين كتاب گرچه يك لغتنامه عمومي است و از فرهنگنامههاي خاص قرآن به حساب نميآيد، ولي از اين جهت كه نزديك به عصر نزول است و اصطلاحات آن روزگار را حكايت ميكند، داراي اهميت خاصي است.
اين اثر گرانبها از لغتدانِ توانا و برجسته، خليل بن احمد فراهيدي (100 – 170ق) كه در هشت جلد تدوين شده، ميباشد.[10] اين كتاب برخلاف روش مرسوم نگاشته شده است (طبق حروف تجويدي). از آنجايكه استفاده اين كتاب براي بعضي مشكل بوده و بايد لغت مورد نظر را بر اساس حروف علم تجويد جستجو ميكردند، اخيراً اين مشكله توسط استاد ادب آقاي اسعد الطيّب رفع شد و كتاب العين را در سه جلد بر اساس حروف الفبا تنظيم نموده و اسم آن را هم «ترتيب العين» نهاده و براي اولين بار توسط انشارات اسوه چاپ و در دسترس علاقمندان قرار گرفت.
شيوه فراهيدي:
او آغاز كارش را با حروف حلق ميپسندد و پس حروف لهات يا لهوي كه دو حرف (كاف و قاف) است ادامه ميدهد و همين طور حروف شفتين يا شفوي كه سه حرف (فاء، باء و ميم) ، و نيز بعد از حروف صحاح شروع به حروف معتله ميكند.[11]
جهت نامگذاري اين كتاب به «العين» اين است كه اولين بابش حرف «عين» است، لذا آن را العين نام نهاده است.
2. تهذيب اللغه/ اين كتاب نيز از كتابهاي است كه در رديف فرهنگ عمومي قرار دارد و قدمت آن نسبتاً نزديك به عصر نزول است، مولف اين اثر ابومنصور ازهري هراتي (282 – 370ق) كه آن را در پانزده جلد گردآورده است.
ابن منظور ميگويد: به جان خودم سوگند كه ازهري هرچه حفظ كرده در كتاب خود جمع نموده و به مقاصد خويش رسيده و وفا كرده است.[12]
3. المقاييس في اللغه/ اين كتاب اثر ابي الحسين احمد بن فارس بن زكريا بن حبيب الرازي (م 395ق) ميباشد.
روش ابن فارس در كتاب مقاييس اللغه اين است كه كل كتاب را در سه باب ختم ميكند:
1) باب ثناي المضاعف و مطلق.
2) ابواب ثلاثي الاصول من المواد.
3) بابي كه بيشتر از سه حرف ميباشد. ترتيب آن بر اساس حروف تهجّي است.[13]
منابع فرعي عبارتاند از:
1. مفردات القرآن في مجمع البيان/ الياس كلانتري؛ 2. تفسير مجمع البيان/ شيخ طبرسي؛ 3. تبيان/ شيخ طوسي؛ 4. كشاف/ جار الله زمخشري؛ 5. واژهشناسي قرآن كريم/ غلام علي هماي؛ 6. مفردات قرآن/ حميد محمدي؛ 7. مفردات قرآن/ سيدرضا مودّب.
تحريف در لغت و اصطلاح / سلطاني
مقدمه: شبهه تحريف از ديرزمان مطرح بوده و پيوسته مورد انكار و ردّ علما و محققان بزرگ اسلام قرار گرفته است. به نظر ميرسد سه عامل بنيادي در گزينش نظريه تحريف از سوي برخي نويسندگان نقش آفرين بوده كه عبارتند از:
1. وجود روايات تحريف. بايد اذعان كرد كه شماري از روايات در جوامع روائي فريقين قابل توجه است، كه از آنها وقوع كاستي در قرآن استفاده ميشود.
2. ابهام در تاريخ و گردآوري قرآن. آيا همه قرآن در عصر پيامبر نگاشته شده است؟ آيا قرآن به شكل امروزين در عصر پيامبر گردآوري شده يا پس از رحلت آن حضرت در عصر صحابه اين مهم به انجام رسيده است.
3. كمرنگي طرح مسئله امامت در قرآن (به نظر ظاهر). برخي با توحه به اين نكته كه امامت ركن ركين بنيان اسلام است، ميبايست با صراحت بيشتر در قرآن منعكس ميگرديد. اينان چون در مراجعه به ظاهر قرآن انتظارشان برآورده نشده است، ناخواسته به وقوع كاستي در قرآن گرايش پيدا كردهاند.
تحريف در لغت: تحريف از ماده «حرف» به معناي كنار و گوشه ميباشد، در لسان العرب آمده تحريف گفتار از جايگاه خود به معناي تغيير آن چيز است.
راغب در مورد تحريف مينويسد: «تحريف الشيء» يعني به معناي مايل نمودن، «تحريف الكلام» هم به همين معناست. اما تحريف كلام در جايي صدق ميكند كه كلام داراي دو معنا باشد، يكي معني قريب و نزديك و ديگري معناي بعيد، ولي ما آن كلام را به معناي بعيد آن حمل كنيم(كه مراد متكلم نيز نبوده است). به عبارت ديگر تحريف در حقيقت نقل معناي كلام از جايگاه اصلي آن به معناي است كه مورد نظر نبوده است.[14]
آيه شريفه 11 سوره حج كه ميفرمايد: «و من الناس من يعبد الله علي حرف ...» به همين معناي كناره است. بعضي از مردم خدا را در كناره ميپرستند [يعني تنها با زبان نيايش ميكنند ايمان قلبيشان ضعيف است].
زمخشري در تفسير اين آيه ميگويد: «اي علي طرف من الدين لا في وسطه و قلبه» اينان (بني اسرائيل) پيوسته بر كناره دين قرار دارند، نه در وسط دين و قلب آن.
مفهوم تحريف در قرآن كريم در پنج آيه به همين معناي لغوي تحريف آمده است كه نوعاً مربوط به بني اسرائيل ميشود.
1. و قدكان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه.[15]
2. من الذين هادوا و يحرفون الكلم عن مواضعه.[16]
3. يحرفون الكلم عن مواضعه.[17]
4. يحرفون الكلم من بعد مواضعه.[18]
5. قبلاً بيان شد.[19]
تحريف در اصطلاح:
اكثر قريب به اتفاق قرآنپژوهان و متخصصان اين فن براي تحريف در اصطلاح هفت معنا ذكر كردهاند:
1. تحريف در دلالت، انتخاب تفسير و تأويل ناروايي كه با لغت و وضع هماهنگي نداشته باشد و قرينه نيز بر اين تأويل و تفسير موجود نباشد، بلكه صرفاً طبق دلخواه تفسير و تأويل شود، اينگونه تأويل و تفسير غيرمستند را تأويل به
باطل و تفسير بهرأي نيز ميگويند. و حديث شريف «من فسر القرآن برأيه ...» اشاره به همين تأويل و تفسير دارد.
2. تحريف به معناي ثبت آيه و سوره در مصحف بر خلاف ترتيب نزول، جمعي از قرآنپژوهان درباره سورههاي قرآن عقيده دارند كه ترتيب فعلي سورهها بر اساس ترتيب نزول نيست، اما در مورد آيات احتمال جابجايي را بسيار ضعيف ميدانند.
3. تحريف در قرائت قرآن، يعني كلمهاي بر خلاف قرائت متداول بين عموم مسلمانان تلاوت گردد، اين عمل از صدر اسلام تا قرنها ادامه داشته و اشخاصي از قراء بر خلاف قرائت معروف قرائت ميكردهاند، اين كار از نظر ما جائز نيست، زيرا قرآن واحد بوده و از نزد خداي يگانه نازل شده است و قرائت آن نيز واحد است.
4. تحريف به معناي اختلاف در لهجه، هر يك از قبايل عرب لهجه خاص به خود را داشته و قرآن را بر خلاف لهجه قريش كه قرآن به آن لهجه نازل شده بود قرائت ميكردند، البته اين اختلاف لهجه تا زماني كه بناي اصلي كلمه فرونپاشد و معنايش دگرگون نشود، اشكال ندارد، حديث «سبعة احرف» بنابر فرض صحت سند، بر اختلاف لهجه دلالت ميكند.
5. تحريف به معناي تبديل كلمات قرآن. از بعضي از صحابه مانند ابن مسعود نقل شده است كه ايشان برداشتن بعضي از كلمات از قرآن و جايگزين نمودن آن كلمه را با كلمه مرادف جائز ميدانست، مثلاً به جاي كلمه «عليم» كلمه «حكيم» آوردن در صورتي كه اين جايگزين به اصل معنا صدمه نزند. از نظر ايشان اشكال ندارد، ولي مرحوم آيت الله معرفت اين عمل را جائز نميداند به خاطر منافات داشتن با اعجاز علمي قرآن كريم.
6. تحريف به معناي افزودن بر قرآن، ابن مسعود برخي كلمات را به عنوان تفسير در خلال آيه ميآورد تا مقصود آيه روشن شود چنانكه در آيه تبليغ جمله «ان علياً مولي المؤمنين» را زياد نموده است، چنين كاري اگر موجب اشتباه نشود اشكال ندارد.
7. تحريف به معناي كاستي از قرآن يا ناقص بودن قرآن موجود، برخي گمان بردهاند كه قرآن بيش از اندازه موجود بوده است، اما از روي سهو يا عمد از آن كاسته شده، بيشترين بحث پيرامون مسئله تحريف در همين قسمت است كه آيا از قرآن موجود چيزي كم شده است يا خير؟
به دليل پارهاي از روايات اهل سنت كه حشويه آن را روايت كرده و نيز رواياتي كه اخباريين از شيعه به آن دامن زدهاند مسئله كاستي از قرآن مطرح شده است، ولي اين موضوع مورد اجماع امت است كه هرگز چيزي بر قرآن افزوده و يا از آن كم نگرديده است.
نتيجهگيري كلي كه از مبحث تحريف قرآن به دست ميآيد تحريف در قرآن داراي دو معناي اساسي ميباشد:
1. تحريف معنوي؛ 2. تحريف لفظي.
اكثر قرآنپژوهان بر اين باورند كه تحريف معنوي در قرآن واقع شده، اما تحريف لفظي كه خود نيز داراي دو قسمت «بالاضافة و بالنقيصة» است به اجماع امت اسلامي اعم از شيعه و سني در قرآن كريم واقع نگرديده است.
منابع: 1. تحريف ناپذيري قرآن، آيت الله معرفت، مترجم علي نصيري؛ 2. علوم قرآني، آيت الله معرفت؛ 3. درسنامه علوم قرآني سطح 2، حسين جوان آراسته؛ 4. بيان، مرحوم آيت الله خوئي.
شبهات تحريف 1 / ميرزايي
مقدمه: قرآن كه برنامهاي تنظيم شده و تضمين شده الهي براي سعادت رساندن جامعه بشري ميباشد، همانطور كه خداوند منان ميفرمايد: اين كتاب مهمين و مسلط بر كتب ديگر ميباشد. قطعاً هرگونه تحريفي كه به اين هدف والاي قرآن ضرر وارد بسازد، در قرآن واقع نشده است. و از هرگونه تحريف مصون و محفوظ ميباشد، البته اين نكته قابل ذكر است كه مراد از تحريف محل بحث و موضع نزاع در بين علما، تحريف به نقيصه و كاستي ميباشد، و معاني ديگر تحريف يا اصلاً به هدف و جايگاه بلند قرآن مضر نميباشد همچون تفسير بهرأي و يا اگر مضر ميباشد به اجماع مسلمين در قرآن واقع شده است، مثل تحريف بزياده و فزوني.
نظريه قائلان به تحريف از زواياي مختلف مورد نقد و كاوش قرار گرفته و ما ميخواهيم در اين مجال ادلهاي را كه قائلان به تحريف به آنها تمسك نمودهاند، مورد بازخواني قرار داده و نقدهاي آنها را با هم مرور كنيم.
اولين دليل: در آيات قرآن و روايات اسلامي جملات و كلماتي وجود دارد كه بر مشابهت امت اسلامي با امتهاي گذشته دلالت دارد، صريحترين آيات در اين موضوع آيه شريفه لتركبن طبقاً عن طبق، (انشقاق، 19) ميباشد.
و در منابع اسلامي نيز روايات زيادي آمده كه زيادي از آنها ذيل آيه مذكور وارد شده است، به عنوان نمونه، كل ما كان في الأمم السابقة فانه يكون في هذه الأمة مثله حذواً النعل بالنعل و القذة بالقذة.
مرحوم صدوق در ذيل روايت مذكور ميفرمايد: اين روايت صحيح ميباشد.[20]
اين دو مورد و موارد ديگر دلالت ميكند كه هرآنچه امتهاي گذشته انجام دادهاند شما نيز انجام خواهيد داد قدم به قدم و ذراع به ذراع از آنها پيروي خواهيد كرد.
از جمله كارهايي كه در امتهاي سلف واقع شده و به تعبير ديگر از جمله كارهايي كه امتهاي گذشته انجام دادهاند تحريف كردن كتب آسماني امتهاي گذشته بوده است؛ حال بنابر مفاد آيات و روايات كه دو نمونه از آن ذكر شد مسلمان نيز اين كار را انجام خواهند داد، و يا قرآن تحريف خواهند شد، از اين دليل جوابهايي داده شده كه ما خلاصه آنها را در اينجا ميآوريم.
الف) اين روايات از جهت سند مخدوش ميباشد و از همين جهت روايات اين بخش در كتب اربعه روايي شيعه نيامده است.
ب) اگر از ضعف سندي روايات اين باب صرفنظر كنيم، همانندي اين امت با امتهاي گذشته در همه امور قابل پذيرش نميباشد، چون در امتهاي گذشته حوادث بيشماري اتفاق افتاد كه در اين امت هرگز اتفاق نخواهد افتاد، مثل طوفان نوع، غرق شدن فرعون، مرگ هارون قبل از موسي، ملك سليمان، داستان اصحاب كهف، ميلاد عيسي مسيح بدون پدر، ... .
و با توجه به دلائل عدم تحريف، تحريف قرآن نيز از موارد استثناي مشابهت اين امت با امتهاي سلف ميباشد.
ج) اين آيات و روايات دلالت ميكند كه در قرآن نيز تحريف واقع خواهد شد و هيچ دلالتي بر اين ندارد كه واقع شده است و حال آنكه صاحب اين نظريه خليفه اول، دوم، سوم و يا حجاج را عامل اين كار معرفي ميكند، اگر چه قرائن خارجيه دلالت ميكند كه اگر تحريف صورت بگيرد بايد در ابتداي كار انجام شده باشد و در آينده انجام اين كار ممكن نيست، ولي اين مفاد آيات و روايات نيست.
د) اگر بر مبناي آيات و روايات مشابهت، قائل به تحريف كاستي شويم، تحريف به زياده و فزوني را نيز بايد بپذيريم، چون در كتب گذشتهگان (تورات و انجيل) تحريف به زياده نيز واقع شده با اينكه علماي اسلام اجماع دارند كه تحريف به زياده واقع نشده است، اگر گفته شود تحريف به فزوني با دليل خارج شده است، ميگوئيم تحريف بكاستي نيز با دليل از تحت اين عام خارج شده است.
هـ) اين روايات بر اساس روايات عرضه بر كتاب، بايد بر قرآن عرضه شوند، و قرآن ميفرمايد: انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون، (حجر، آيه 9) كه به صراحت تحريف را نفي ميكند. بنابراين روايات مخالف قرآن بوده و وقتي مخالفتشان با قرآن ثابت شد، از اعتبار ساقط ميشود، مخصوصاً اينكه قائلان به تحريف، تحريف به فزوني را نپذيرفتهاند تا بتوان امثال اين آيه را جزء تحريفات به زياده بدانند.
حضرت آيت الله فاضل لنكراني در اين مورد ميفرمايند: اين روايات با متن قرآن كريم مخالف ميباشد، زيرا خداوند در قرآن ميفرمايد: و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم، (انفال، آيه 33) در اين آيه قرآن به صراحت ميفرمايد: تا تو در ميان مردم هستي آنها عذاب نخواهند شد، درحالي كه در امتهاي گذشته با وجود پيامبر عذاب بر آنها نازل شده است، مانند: قول لوط، قوم موسي، قوم صالح، قوم هود، ... .
و اگر اين حرف را بپذيريم اكثر مواردي را كه به عنوان استثناء علما ذكر نمودهاند از مورد استثناء خارج ميشوند، زيرا آن كارها يا به وسيله خداوند بر آنها نازل شده يا به وسيله ديگران مثل فرعونها ... .
خلاصه اينكه بعد از پذيرش سند اين روايات ميتوان گفت كه اين روايات دلالت بر نوع مشابهت ميكند نه اينكه دلالت بر مشابهت تام و كامل كند، بنابراين در خصوص تحريف نيز ميتوان گفت تحريف معنوي كتاب با بياعتنائي به آن در مقام فهم و عمل و تفسير بهرأي صورت گرفته كه مورد تشابه قرآن با كتب امتهاي گذشته ميباشد.
تقيه / رضازاده
لاَيَتَّخِدِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَن يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِيْ شَيْءٍ إِلَّا أَنْتَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً
وَ يُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ.[21]
مقدمه: تقيه در لغت:
التقية و التقاء بمعني الواحد، ... و يطهرون الصلح و الاتفاق و باطنهم بخلاف ذلك.[22]
در لسان العرب ذيل ماده «وقي» مينويسد: التقيه و التقاء به يك معني است يعني بعضي از ديگران پرهيز كنند و اظهار صلح مينمايند درحالي كه باطنشان چيزي ديگر ميگويد.
كل ما وقي شيئاً فهو دفاء له.[23]
يكي از مسائلي كه به شدت از آن براي حمله به عقايد شيعه استفاده ميشود مسئله تقيه است. چنانكه ذهبي در مقدمه كتابش التفسير و المفسرون بعد از آنكه به ذكر عقايد اختصاصي شيعه ميپردازد، از جمله آنها بحث تقيه را مطرح ميكند، ما در اين نوشتار ثابت خواهيم كرد اين يك افتراء بسيار بزرگ است كه به شيعه نسبت ميدهند و اين مسئله اجماعي است.
در تفسير الميزان ذيل اين آيه آمده است: كلمه اتقاء در اصل از ماده «وقاية من الخوف» به معناي نگهداري از ترس ميآيد و چهبسا از باب استعمال مسبّب در سبب به معناي حقيقي خوف هم ميآيد. و آيه نيز از همين باب است. لازم به يادآوري است استثناء در آيه مورد بحث استثناء منقطع است؛ زيرا اظهار محبت دروغي، محبت واقعي نيست. چون خوف و محبت دو صفت متضادند كه در قلب جاي دارند، و دو اثر متقابل دارند و ممكن نيست در يك قلب جمع شوند، لذا نتيجه ميگيريم كه در آيه دلالت دوستي بر جواز تقيه وجود دارد.
تفسير صافي از اميرمؤمنان به نقل از كتاب احتجاج چنين آورده است: بپرهيز از اينكه خود را در معرض هلاكت قرار دهي و تقيه را ترك كني كه تو را به آن امر كرده است. زيرا با ترك تقيه سيل خون خود و برادرانت را به راه مياندازي و نعمتهاي خودت و آنان را در معرض زوال قرار ميدهي، آنان را به دست دشمنان خدا ذليل ميكني درحالي كه امر شدهاي به عزت آنان.[24]
در تفسير عياشي از امام صادق نقل شده كه حضرت ميفرمايند: پيامبر فرمود «لا دين لمن لا تقية له» و ميگفت: خداوند فرموده «الا ان تتقوا منهم تقاة».[25]
در تفسير كبير فخررازي از حسن بصري روايت ميكند كه فرموده: مسيلمه كذاب دو نفر از اصحاب حضرت رسول الله را گرفت، به يكي گفت: آيا شهادت ميدهي كه من رسول خدايم؟ گفت: بله. (مسيلمه گمان داشت كه محمد رسول قريش است و خودش رسول بني حنيفه) سپس وي را آزاد كرد. بعد ديگري را آورده و همين سؤال را پرسيد. وي سكوت كرد و شهادت نداد. تا اينكه به دست مسيلمه كشته شد. وقتي خبر به پيامبر رسيد، ايشان فرمودند: اما المقتول فمضي علي يقينه و صدقه فهنيأ له، و اما الآخر فقيل رخصة الله فلا تبعة عليه.
احكام تقيه در تفسير كبير:[26]
1. تقيه زماني است كه انسان در ميان قوم كفار باشد و بر نفس و مال خويش خوف داشته باشد. (اين حكم نه در منابع اصيل اهل سنت وجود دارد و نه از قرآن كريم چنين تخصيصي استفاده ميشود.)
2. اگر در جايي كه تقيه جايز است اظهار ايمان بكند افضل است به دليل همان داستان. (ولي اين حرف مخدوش است زيرا كه پيامبر فرمود: اما المقتول فمضي علي يقينه و صدقه فهنيأ له، اين دلالت بر فضل عمل وي ندارد و تنها دلالت ميكند كه وي به خاطر شهادتش و باقي ماندن بر صدقش گواراي وجودش باشد. اضافه بر آن، گاهي ممكن است طرف كشته نشود ولي به مقدساتش نيز توهين شود و هيچ فائدهاي نداشته باشد.)
3. تقيه در اظهار موالات جايز است و گاهي در اظهار دين نيز جايز است. مگر آنكه ضرر به غير او از مسلمانان برسد.
4. ظاهر آيه دلالت دارد، تقيه زماني حلال است كه كفار غالب باشند؛ مگر در مذهب شافعي كه ميگويد: اگر حالت بين مسلمين شبيه به حالت بين مسلمين و مشركين شود، جايز است.
5. تقيه بر حفظ نفس جايز است اما بر حفظ مال نيز به دليل قول پيامبر (حرمة مال المسلم كحرمة دمه) جايز خواهد بود.
6. مجاهد نقل ميكند كه اين حكم در اول اسلام ثابت بود، زيرا مؤمنين در موضع ضعف قرار داشتند ولي بعد از آن جايز نيست. اما عوف از حسن بصري روايت ميكند كه گفت: تقيه جايز است براي مؤمنين تا روز قيامت. و اين قول سزاوارتر است.[27]
در درّالمنثور[28] ذيل اين آيه ميفرمايد: از طريق علي از عباس قال: خداوند مؤمنين را نهي كرده است از اينكه ملاطفه با كفار و مشركين داشته باشند و آنها را محرم اسرار خود قرار دهند، مگر اينكه كفار غالب بر آنها باشند پس با آنها ملاطفت نمائيد (تقيه كنيد).
البته بايد گفت كه تقيه در همه جا يك حكم ندارد گاه واجب، گاه مباح، و گاهي حرام است. وجوب تقيه در جايي است كه بدون فايده مهمي جان انسان به خطر بيافتد اما در موردي كه تقيه موجب ترويج باطل و گمراه شدن مردم و تقويت ظلم و ستم گردد، تقيه حرام است. (تفسير نمونه)
و قال رَجُل مؤمِن مِن آلِ فرعونَ يَكتم إيمَانَهُ أتَقتلونَ رَجُلاً أنيقُولَ ربي اللَّهُ وَ قَد جَآءكُم بِالْبيناتِ من رَبكُم وَ إنيَك كَاذباً فَعَليه كَذبه وَ إنيَك صَادقاً يصبكُم بَعض الَّذِي يَعِدُكُم إن اللَّه لاَيهدي مَن هو مُسْرِف كَذاب.[29]
در مجمع البيان از امام صادق روايت شده است كه فرمودند: تقيه دين من و دين پدران من است، كسي كه تقيه ندارد دين ندارد و تقيه سپر خداست در زمين، چون مؤمن آل فرعون اگر اظهار ايمان ميكرد كشته ميشد.[30]
در تفسير المنار ذيل همين آيه از صحيح بخاري نقل ميكند از عايشه كه مردي از پيامبر اذن ورود خاست، حضرت فرمود: بئس ابن العشيره، سپس به او اذن داد، و چون داخل شد با وي به نرمي سخن گفت. بعد از خروج، عايشه پرسيد: يا رسول الله شما در مورد اين مرد چنان گفتيد و اينگونه رفتار كرديد! حضرت فرمود: ان من شر الناس من تركه الناس اتقاءاً لفحشه.[31] همانا بدترين مردم كسي است كه او را به جهت ترس از فحشش ترك كنند.
در بخاري حديثي از ابي درداء آمده است كه: ما به صورت قومي تبسم ميكنيم كه قلبهايمان لعنشان ميكند. و احاديث متواتري نيز كه شيعه و سني قبول دارند، در اين زمينه نقل شده است. مثل لاضرر و لاضرار في الاسلام، رفع عن امتي ما اضطروا اليه، و شافعي تقيه را عموميت داده در جايي كه مسلمان از مسلمان بترسد به خاطر اختلافهايي كه بين آنها وجود دارد كه به مسئله دين برميگردد.
و در المنار چنين آمده است: من تكلم بكلمة الكفر وقاية لنفسه من الهلاك لا شارحاً للكفر صدراً و لامستحباً لدنيا علي الآخرة لايكون كافراً يعذر. چنانكه عقل حكم ميكند به اينكه: الضرورات تبيح المحظورات.
ابن كثير از شاگردان ابن تيميه در ذيل آيه 106 سوره مباركه نحل ميگويد: اين آيه استثناء از كسي است كه به زبان كافر شده و به خاطر ضرب و اذيتي كه از كفار به وي رسيده آنها را با لفظ خود موافقت ميكند، درحالي كه قلبش مطمئن به ايمان خدا و رسول او است، و سپس از ابن عباس روايت ميكند كه اين آيه در مورد عمار نازل شده كه وقتي مشركين وي و پدر و مادرش را گرفتند و شكنجه ميدادند تا به محمد ناسزا بگويند، پدر و مادر عمار در اين راه استقامت كردند تا به شهادت رسيدند، اما عمار به پيامبر ناسزا گفت: در نتيجه وي را رها كردند وقتي وي نزد پيامبر آمد حضرت فرمودند: «ان عاد و فعد» و لذا علما اتفاق دارند كه بر مسلمان اظهار كفر جايز است به خاطر ترس از جانش.
از آنچه گفته شد ميتوان نتيجه گرفت كه جواز تقيه يك امر اجماعي است؛ نه سني و نه شيعه در آن خلاف دارد و كساني كه اين حكم را از مختصات شيعه ميدانند يا جاهلاند يا خاك تعصب چشمهاي آنها را كور كرده است. ولي اينكه اين حكم را به شيعه نسبت ميدهند به دليل آن است كه شيعه بيشتر از ديگر فرق به آن مبتلا بوده و در طول تاريخ بسيار از آن استفاده كرده، لذا علماي شيعه به تبيين احكام آن همت گماشتند.
اخباري پيرامون اسلام و قرآن / خانم زهرا حسنزاده
1. گردهمآيي بين المللي «اسلام، دين صلح و نوآوري» با هدف مبارزه با تندروهاي ديني در روزهاي 31 مرداد و 1 شهريور ماه سال جاري در گروزني پايتخت چين برگزار ميشود.
در اين گردهمآيي نمايندگاني از كشورهاي اسلامي، شخصيتهاي ديني كشورهاي اروپايي و نيز مسئولان امور اسلامي، سياستمداران، علما و اساتيد دانشگاه از سراسر روسيه شركت خواهند كرد.
2. مسئول چاپخانههاي حرمين شريفين از چاپ و انتشار قرآن كريم به خط «بريل» در داخل و خارج از كشور عربستان خبر داد. قرآنهاي مذكور پس از چاپ به صورت رايگان در اختيار نابينايان داخل و خارج اين كشور و همچنين كتابخانهها، مؤسسات و مراكز مربوط به نابينايانِ سراسر جهان قرار ميگيرد.[32]
3. يك قرآن طلايي منحصر به فرد از تاريخ 25 ژوئن (4 مرداد) به مدت دو هفته در موزههاي تجسمي پوشكين شهر مسكو به نمايش گذاشته خواهد شد. شوراي مفتيهاي روسيه اعلام كردند: اين قرآن كه در سراسر جهان بينظير است 1620 صفحه و 14 كيلو گرم وزن دارد و متن آن كپي يكي از قديميترين منبع موجود قرآن كريم است كه در قرن هشتم نوشته شده و در روسيه نگهداري ميشود.[33]
4. اختصاص بوستاني در قطر به گياهان قرآني:
مؤسسه علمي آموزشي قطر در زمينه اختصاص بوستاني براي گياهاني كه نام آنها در قرآن آمده، در منطقه «الشصانيه» اين كشور با سازمان علمي آموزشي و فرهنگي ملل متحد (يونسكو) قراردادي امضاء كرد.
معاون شوراي اداري مؤسسه علمي آموزشي قطر در اين باره گفت: هدف از احداث اين بوستان، كاشت گياهاني است كه نام آنها در آيات قرآن و احاديث آمده است. اين باغ قرآني همچنين تفريحگاهي براي گردشگران و جهانگردان و مكاني مناسب براي انجام تحقيقات و پژوهشهاي علمي دانشجويان و محققان خواهد بود.[34]
نكاتي شنيدني:
1. دنيا و آخرت هر كدام 115 مرتبه در قرآن تكرار شده است.
2. شيطانها و فرشتگان (انواع و اقسام كاربردي آن) هر كدام 88 مرتبه در قرآن ذكر شده است.
3. حيات و زندگي در در انواع و اقسام كاربرد آن مثل حيّ، الحياه، يحيي، موت، ميت، يميت، ... نيز هر كدام 145 مرتبه تكرار شده است.
4. كلمه سود و زيان (نفع و ضرر) هر كدام در قرآن 50 مرتبه ذكر شده است.
5. تابستان و گرما، زمستان و سرما هر كدام بطور برابر 5 مرتبه ذكر شده است.
6. كلمه خوبيها (صالحات) و بديها (سيئات) هر كدام 167 مرتبه تكرار شده است.
7. كلمه تنگنا (الضيق) با مشتقاتش 13 مرتبه و كلمه آرامش (طمأنينه) نيز 13 مرتبه.
8. كافران 154 مرتبه و آتش نيز 154 مرتبه.
9. مسلمانان 41 مرتبه و جهاد نيز 41 مرتبه.
10. نيكي كردن 20 مرتبه و پاداش هم 20 مرتبه.
ظاهر و باطن در كلام الهي / اسماعيلزاده
مقدمه: هرچند برخي گمان كردهاند اصطلاح ظهر و بطن درباره قرآن از ساختههاي باطنيان است و مستندي در كتاب و سنت ندارد، اما چنين نيست؛ زيرا اين عنوان از كتاب و سنت برخواسته و بر آن دلالت دارد.
اول: كتاب خدا
گرچه لفظ ظهر و بطن به اين عنوان در قرآن كريم ياد نشده است، اما آيات بسياري دلالت بر ظهر و بطن آيات ميكند.
1. و ما يعلم تأويله الا الله و الراسخون في العلم.[35]
اين آيه دلالت دارد بر اينكه قسمتي از آيات الهي را جز خداوند و راسخان در علم نميدانند و در حقيقت اين قسمت از آيات داراي باطناند.
2. افلايتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها.[36]
قرآن كريم در اين آيه كساني را كه تدبر در قرآن نميكنند توبيخ كرده و معلوم ميشود كه تدبر غير از فهم سطحي و ابتدائي قرآن است. تدبر در جايي است كه آيه داراي چند معني باشد و هر يك از ديگري ژرفتر و عميقتر، و آن درجات معنايي نيز منطبق بر بطون قرآن باشد.
نظرات مخالفين بطن داشتن قرآن:
1- ابن تيميه (661 – 728هـ): حديث ياد شده[37] از روايات مجعول است كه هيچ يك از انديشوران آن را روايت نكردهاند و در جوامع روايي نيز نيامده است، آنچه در اين باره آمده فقط مرسله حسن بصري است كه ميگويد: براي هر آيه از قرآن ظهر و بطن وجود دارد.
2- محمد ابوزهره ميگويد: بعضي از فرقههاي شيعه براي قرآن ظاهر و باطن و براي باطن آن باطني ديگر و هفت بطن مدعي شدهاند و گفتهاند شناخت كامل و درست قرآن در گرو فهم بطون هفتگانه آن است و دانستن بطون در دسترس پيشوايان معصوم است نه همه مردم.
3- محمدحسين ذهبي مينويسد: براي ما پيداست كه شيعيان دوازده امامي چون در قرآن چيزي كه تمامي اغراض و ميلهايشان را برآورده سازد نيافتهاند، راه حل مشكل خويش را در آن ديدند كه براي قرآن ظاهر و باطن، بلكه بطنهايي فراوان دست و پا كنند.[38]
دوم: سنت
بسياري از روايات چه از طريق اهل سنت و چه از طريق تشيع دلالت دارد بر اينكه ظهر و بطن در آيات الهي وجود دارد و از باب نمونه به چند حديث اشاره ميكنيم.
الف: احاديثي از اهل سنت:
1. ان لكل آية ظهراً و بطناً و لكل حرف حداً و مطلعاً.[39]
2. لكل آية منها ظهر و بطن و لكل حد و مطلع.[40]
3. ما منه آية الا و لها ظهر و بطن و ما فيه حرف الا و له حد و لكل حد مطلع.[41]
ب: احاديثي از شيعه:
1. قال رسول الله: ان لقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطناً الي سبعة ابطن.[42]
2. امام كاظم ميفرمايند: ان القرآن له ظهر و بطن.[43]
در اين باب روايت بسيار است.
نتيجه: از روايات و اقـوال بزرگان اينگونه استنباط ميشود كه بين علمـاي تسنن
اختلاف است. برخي ظهر و بطن در كتاب الهي را قبول ندارند و آن را ساخته شيعه دانستهاند، ولي برخي هم قبول دارند و حتي احاديثي را نيز براي اثبات اين امر آوردهاند.
اما بين علماي شيعه اتفاق است بر اينكه در آيات الهي به علاوه ظاهر و آشكار بودن يك واقعيت، بطن هم وجود دارد. گرچه برخي از علماي شيعه بحث بطن قرآن را به عنوان «تأويل» آوردهاند و يكي دانستهاند و برخي ديگر به صورت مستقل از آن ياد كرده و بحث نمودهاند.
منابع: 1. التفسير و المفسرون، ذهبي، ج2 ؛ 2. كافي، شيخ كليني؛ 3. تفسير الميزان، طباطبائي، ج3 ؛ 4. تفسير البرهان، ج1 ؛ 5. تفسير عياشي، ج1 ؛ 6. التبيان، شيخ طوسي، ج1 ؛ 7. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي، ج18 ؛ 8. دانشنامه قرآن و قرآنپژوهي، خرمشاهي.
[1]. در بعضي كتابها مفضّل آمده است كه اشتباه است. (مقدمه مفردات)
[2]. خرّم شاهي، بهاء الدين، دانشنامه قرآني و قرآنپژوهي، ج2، ص1091.
[3]. مقدمه مفردات راغب.
[4]. بعضي از چاپهاي اين كتاب خطّي است.
[5]. خرّم شاهي، بهاء الدين، دانشنامه، ج1، ص499.
[6]. مقدمه التحقيق، ج1.
[7]. خرّم شاهي، بهاء الدين، دانشنامه، ج2، ص1750.
[8]. همان.
[9]. مقدمه كتاب.
[10]. مرحوم فراهيدي موفق نشد كه اين كتاب را تكميل كند، لذا شاگرد او (ليث بن مظفر بن نصر بن سيّار) اين كار مهم را به اتمام رساند.
[11]. مقدمه كتاب ترتيب العين.
[12]. مفردات الفاظ قرآن، ترجمه و تحقيق دكتر سيدغلام رضا خسروي حسيني، ج1، ص49.
[13]. مقدمه كتاب، ص34.
[14]. مفردات، راغب، ذيل حرف ح.
[15]. بقره، 75.
[16]. نساء، 46.
[17]. مائده، 13.
[18]. مائده، 41.
[19]. حج، 11.
[20]. كمال الدين و تمام النعمه، ج1.
[21]. آل عمران، 28.
[22]. لسان العرب، ج6.
[23]. العين.
[24]. تفسير صافي، ج1.
[25]. همان.
[26]. تفسير كبير، ج2، ص193.
[27]. تفسير كبير، ج8 – 7.
[28]. درّالمنثور، ج1.
[29]. غافر، 28.
[30]. مجمع البيان، ج8، ص437.
[31]. تفسير المنار، ج6.
[32]. به گزارش ايكنا.
[33]. به گزارش واحد مركزي خبر.
[34]. به گزارش خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاعرساني «اسلام آن لاين» ، «سيف الحجري».
[35]. آل عمران، 7.
[36]. محمد، 24.
[37]. بحث پيرامون حديث پيامبر اكرم است كه ميفرمايند: قرآن داراي بطن ميباشد.
[38]. التفسير و المفسرون، ج2.
[39]. جامع الجوامع، ج1، ص695.
[40]. همان.
[41]. الاحكام في اصول الانعام، ج1.
[42]. جامع الاسرار، ص104.
[43]. كافي، ج1.