بهار 1389 (شماره هشتم) (5)

(2)بررسی دلائل قائلین به طهارت اهل کتاب

مهمترین دلیل این گروه عدم استواری ادلۀ قائلین به نجاست می باشد علاوه بر این دلایل دیگری هم از قرآن بر مدعای خویش می آورند.

1- آیۀ 5 سوره مبارکه مائده «الیوم احل لکم الطیبات و طعام الذین اوتوا الکتاب حل لکم و طعامکم حل لهم». امروز چیزهای پاکیزه برای شما حلال شده و همچنین طعام اهل کتاب برای شما حلال است و طعام شمابرای آنها حلال است.

آنچه از ظاهر این ایه فهمیده می شود روشن است و استدلال به آن بر مدعا اینگونه می باشد که طعام به معنی هرگونه خوردنی می باشد و شامل غذاهای پخته شده توسط اهل کتاب می شود. و از آنجایی که پختن غذا تماس مستقیم با دست و بدن دارد ، در نتیجه حلیت غذای اهل کتاب درست نمی شود مگر در صورتی که قائل به طهارت آنها باشیم. و اینکه قرآن غذای آنها را حلال می داند دلالت بر طهارت آنها دارد.

ولی قائلین به نجاست اهل کتاب می گویند این آیه دلالت بر طهارت ندارد چون طعام به معنی گندم میباشد و چون تا قبل از نزول آیه خرید و فروش به طور مطلق با اهل کتاب ممنوع بوده است با نزول این آیه فقط حلیت خرید و فروش گندم مجاز شده است واین آیه هیچ ربطی به طهارت آنها ندارد. در جواب قائلین به طهارت می گویند طعام به دلایل مختلف به معنی تمام خوردنیها می باشد که گندم جزئی از آنها می باشد. و از طرفی هم ما در تاریخ اسلام نداریم که داد و ستد با اهل کتاب منع شده باشد.

بسیاری از لغت دانان طعام را به معنی عام آن یعنی تمام خوردنیها ذکر نموده اند. به عنوان مثال؛

-                     ابن منظور در لسان العرب:«الطعام اسم جامع لکل ما یؤکل»

-                     جوهری در صحاح اللغة :«الطعام ما یؤکل»

-                     راغب در المفردات:«الطعام تناول الغذا و یسمی ما یتناول...»

در قرآن کریم هم در چند مورد دیگر طعام آمده که به معنی هر نوع خوردنی می باشد.

-                     « و اذ قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد فادع لنا ربّک یخرج لنا ممّا تنبت الارض من بقلها و قثّائها و فومها و عدسها و بصلها» البقره/61 و چون گفتید: ای موسی هرگز بر یک خوراک تاب نیاوریم از خدای خود برای ما بخواه تا از آنچه زمین می رویاند از قبیل سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز برای ما بیاورند.

-                     « کل الطعام کان حلاً لبنی اسرائیل الا ما حرّم اسرائیل علی نفسه من قبل ان تنزل التوراة» آل عمران/93 همۀ خوراکیها بر فرزندان اسرائیل حلال بود جز آنچه پیش از نزول تورات اسرائیل بر خود حرام کرده بود.

-                     « ما المسیح ابن مریم الا رسول قد خلت من قبله الرسل و امه صدیقة کانا یأکلان الطعام» مائده/75 مسیح پسرمریم جز پیامبری نبود که پیش از او نیز پیامبرانی آمده بودند و مادرش زنی بسیار راستگو بود. هردو غذا میخوردند.

-                     «و قالوا ما لهذا الرسول یأکل الطعام و یمشی فی الاسواق»فرقان/7 گفتند این چه پیامبری است که غذا می خورد و در بازار راه می رود.

-                     « و یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتیماً و اسیراً»انسان8 و به پاس دوستی خداوند بینوا و یتیم و اسیرا غذا میدادند.

-                     «فانظر الی طعامک و شرابک لم یتسنه» بقره/259 به خوراک و نوشیدنی خود بنگر که تغیر نکرده است.

و آیات فراوان دیگرکه طعام در آنها به معنی هر چیز خوردنی آمده است اینها خود بیانگر این است که طعام در آیه 5 سورۀ مائده غذای که اهل کتاب درست میکند می باشد. منظور از هر غذا ،همان غذاهای که دین مبین اسلام آن را حلال میداند است، نه آنچه اهل کتاب میخورند و حلال می دانند مانند گوشت خوک و شراب.

صاحب حدائق (شیخ یوسف بحرانی) که خود از پرچم داران نظریه نجاست اهل کتاب است ، می گوید اینکه طعام در این آیه اگر به معنی حبوبات باشد با سه اشکال روبرو است.

أ‌-                  اگر مقصود از طعام دراین آیه فقط حبوبات و گندم باشد حکم حلال شمردن در این آیه لغو خواهد بود زیرا حبوبات و گندم (که معمولاً پاک و نجس نشدنی است) داخل درمفهوم طیبات - پاکیزه ها- که در صدرآیه حلیت آنها تشریح شده می باشد.«الیوم احل لکم الطیبات» بنابراین حلال شمردن مجدد آنها لغو خواهد بود.

ب‌-              مفاد «و طعامکم حل لهم » این نیست که فقط حبوبات مسلمانان برای اهل کتاب حلال است و غذای طبخ شده و دیگر اموال مسلمانان برای آنان حرام باشد ،بلکه مقصود از طعام در این آیه شریفه مفهوم عام آن است. وحدت سیاق هر دو قسمت در  این آیه «و طعام الذین اوتوا الکتاب حل لکم و طعامکم حل لهم » اقتضا می کند که واژۀ طعام درهر دو فراز در یک مفهوم به کار برده شوند.

ج‌-              اگر مقصود از طعام فقط حبوبات باشد ، چون نجس ناشدنی است ، چنین حکمی نباید به اهل کتاب اختصاص داشته باشد؛ بلکه باید شامل مشرکان هم بشود. زیرا گندم و دیگر حبوبات به خاطر خشک بودن اغلب با تماس نجس نمی شوند و برای استفادۀ مسلمانان بلامانع اند.[1]

از مطالبی که در پیرامون دلیل اول قائلین به طهارت اهل کتاب آورده شد چنین نتیجه میگیریم که منظور از طعام در آیه معنای عام آن می باشد و هر نوع غذای اهل کتاب اعم از حبوبات و غذاهای طبخ شده توسط آنها پاک است . به شرطی که با نجاست دیگری در تماس نبوده باشد. یعنی غذاهای اهل کتاب به نفسه پاک می باشد ولی به علت عدم دوری آنها از نجاسات ممکن است غذای آنها متنجس شود.با بیان این مطالب به روشنی به نظر نویسنده طهارت ذاتی اهل کتاب ثابت می شود. پس بنا به دلالت این آیه اهل کتاب طهارت ذاتی دارند. گذشته از صدر آیه ادامه آیه ازدواج با اهل کتاب را حلال میداند. حتی اگر بگویم منظورآیه ازدواج موقت است باز هم مدعای ما را ثابت می کند.ادامه آیه این گونه می باشد.« والمحصنات من المؤمنات و المحصنات من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم اذا اتیتموهن اجورهن ...» این قسمت از آیه ازدواج با اهل کتاب را جایز می داند و ازدواج چه موقت وچه دائم مستلزم تماس بدن می باشد و این خود دلیل محکمی بر طهارت اهل کتاب است. علاوه بر این در مورد بقای ازدواج در صورتی که شوهر کتابی مسلمان شود و زن کتابی مسلمان نشده است تقریباً همه فقها اتفاق نظر دارند.

2- قاعده و اصل طهارت

قاعده واصل طهارت برای زمانی وضع شده است که در موضوعی شک نمائیم . لذا ما هم در موضوع طهارت و نجاست اهل کتاب شک داریم و اصل اولی دلالت بر طهارت همه چیر دارد مگراینکه دلیلی محکم برخلاف آن داشته باشیم. وحکم بر خلاف اصل هم نیاز به دلیل دارد و ما در مورد نجاست اهل کتاب دلیل محکم نداریم لذا حکم به طهارت آنها مینمائیم. قاعده طهارت همیشه مورد تمسک عاما بوده است و آنها همیشه اصل اولی در همه چیزها را طهارت می دانسته اند و مرادشان از اصل اولی همین قاعده و طهارت بوده است. برای اثبات قاعدۀ طهارت آیاتی از قرآن را آورده اند.

در تائید قاعده طهارت و اینکه انسانها طاهرند به این آیه از قرآن هم تمسک جسته اند.

«و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاً» اسراء/70 ما بنی آدم را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا حمل کردیم و از انواع روزیهای پاکیزه به آنها روزی دادیم و بر بسیاری از خلق خود برتری بخشیدیم.

همه مفسران براین مسئله اتفاق دارند که نوع انسان بر تمام حیوانات برتری دارد. و از طرفی دیگر بنی آدم د آیه مطلق است و جنس و کرامت های که به او داده شده از جمله عقل و شعور، استوای قامت و استفاده از وسایل سیاحت را که منحصر به مؤمنان نیست درنظردارد.واساساً سیاق این آیه بر همه انسانها  چه مؤمن و چه کافر را شامل می شود. آیا با این حال که نوع انسان بر حیوان برتری دارد میتوان گفت که انسان با برتری که بر حیوان دارد از لحاظ طهارت و نجاست از آنها پست تر باشد وهمه حیوانات به غیر ازسگ و خوک پاک باشند ولی انسان  بر خلاف تمامی کرامتها و برتریها نجس باشد؟

نتیجه اینکه قاعده طهارت برهمه چیز حاکم است و باید برای حکمی بر خلاف آن دلیل محکم آورده شود. بنا به دلالت روشن آیه 5 سوره مائده و قاعده طهارت اهل کتاب پاک می باشند. والسلام.

منابع

1)                 قرآن کریم

2)                 مغنیه محمد جواد، تفسیر کاشف،مترجم موسی دانش،مؤسسه بوستان کتاب، چاپ اول 1385ش

3)                 شیرازی مکارم، تفسیر نمونه ، انتشارات دار الکتاب الاسلامیه،چاپ سیزدهم 1370ش

4)                 طبرسی فضل بن حسن ، مجمع البیان، مترجم علی کرمی ،انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول 1380ش

5)       طباطبایی محمد حسین، تفسیر المیزان، مترجم محد باقر موسوی همدانی،ناشر: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جاعه مدرسین حوزه علمیه قم

6)       زمانی  محمد حسن، طهارت و نجاست اهل کتاب و مشرکان در فقه اسلامی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ، چاپ:اول 1378ش

7)                 عابدینی احمد، طهارت ذاتی انسان ،مؤسسه بوستان کتاب قم،چاپ اول1385ش

8)                 مجله کاوشی نو در فقه اسلامی ، شماره 7و8 تابستان 1375 ، صاحب امتیاز دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم

9)                 جعفری محمد تقی، منابع فقه، ناشر انجمن اسلامی مهندسین، چاپ اول 1349ش

10)             شمسی زاده حیدر، بررسی تطبیقی اثبات طهارت کافران در کلام فقهای اسلامی،ناشر: انتشارات اعتدال ، چاپ اول 1386ش

11)             تسخیری محمدمهدی، طهارة الکتابی،ناشر:دار الحق ، بیروت ، چاپ اول 1997م

12)             مرتضوی لنگرودی محمد حسن، لب اللباب فی طهارة اهل کتاب،ناشر مؤسسه انصاریان،چاپ اول 1376ش

13)             ابن منظور، لسان العرب، ناشر دار صادر، بیروت ،چاپ اول 1998م

14)             راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق عدنانداوودی،ناشر ذوی القربی، چاپ پنجم 1384ش.



[1] طهارت و نجاست اهل کتاب و مشرکان، محمد حسن زمانی،ص296

بهار 1389 (شماره هشتم) (4)

مقایسه روش تفسیری درالمنثور و البرهان؛ حسين انصاري

مقدمه

«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدي لِلَّتي‏ هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيراً»[1]

در حقيقت اين قرآن، بدان (شيوه‏اى) كه آن پايدارتر است، راهنمايى مى‏كند و به مؤمنانى كه [كارهاى‏] شايسته انجام مى‏دهند، مژده مى‏دهد كه براى آنان پاداش بزرگى است.

قران کریم چشمه جوشان معارف الهی و سفره ای پر نعمت است که به روی بشریت گشوده شده وتا فرجام جهان برنامه زندگی انسانهاست، استفاده از این آب حیات مبانی وقواعد خاص خود را مي طلبد تا انسان به راه سعادت رهنمون شود. قرآن کریم کتاب چند بُعدی ودارای معانی ولایه ها است که هر کس بر اساس دانش وتوان خود از این خوان الهی خوشه چینی میکند، از این رو مفسرا ن قرآن حدود هزار وچهار صد سال قبل از جنبه های گوناگون دراین کتاب الهی تفکّر وتامّل کرده اند وپیام های الهی را در قالب کتابهای تفسیری نشر داده‌اند.

نوشتار حاضر بر آن است که تشنه گان زلال وحی را به دو نمونه از آن کتابهای تفسیری به طور اجمال آشنا سازد، از آنجایی که روش این دو تفسیر روایی محض است، لذا این نوشتارکوتاه بر آن شد که درقدم اول روش روایی را از نظراهل سنت و شیعه امامیه- درقالب تفسير البرهان و درالمنثور- وعلت روی آوردن مفسران مورد نظر را به روش روايي از منظر خوانندگان محترم بگذراند.

روش دوتفسیر مورد بحث

دانشمندان اسلام برای نوشتن تفسیر  روش های گوناگونی نقل نموده اند که به انواع آن روش ها   تفاسیر نوشته شده است. مانند روش تفسیر قرآن به قرآن، قرآن به روايت، عقلی واجتهادی، علمی، اشاری، تفسیر به رای و روش تفسیرکامل و جامع. اما در اینجا چند نكته قابل توجه است:

اولا: روش روای ازنظر اهل سنت وتشیع چیست؟

ثانیا: روش تفسیرموردبحث ماچیست؟

ثالثا: چرامفسران تفاسیر مورد نظر به این روش روی آورده است؟

مقصود از روش تفسیر روای از نظر اهل سنت در اینجا اين است که مفسر قرآن از سنت پیامبر(ص) وصحابه و تابعین، برای روشن کردن مفاد آیات و مقاصد آنها استفاده کند. چنانکه ابو القاسم حسین ابن محمد معروف به راغب اصفهانی در مقدمه جامع التفاسیر گفته است:(مردم در تفسیر قرآن اختلاف کرده اند که آیا برای هر دانشمندی جایز است که در آن وارد شود؟ بر خی در مورد آن سخت گرفته و گفته اند برای هیچ کسی هرچند دانشمند، ادیب و متبحر در شناخت ادله وفقه ونحو واخبار وآثار باشد جایز نیست که چیزی از قرآن را تفسیر کند. وتنها برای اوجايزاست که به روایت پیامبر (ص) وصحابه ی که شاهد نزول آیات بوده وتابعین که معانی قرآن را از آنان فرا گرفته اند منتهی شود.)

  مقصود از روش تفسیر روای از نظر شیعه در اینجا آن است که مفسیر قرآن از سنت پیامبر (ص) واهلبیت (ع) که شامل قول، فعل وتقریر آنها می شود برای روشن کردن مفاد آیات ومقاصد آنها  استفاده شود، هر چند در تفسیر قرآن از روایات صحابه و تابعین در موارد خاص استفاده می شود و بسیاری از سخنان تفسیری آنان مفید است؛ ولی در مورد حجت سنت آنها و قلمرو اعتبار روایات آنها نظر یکسانی در میان امت اسلامی وجود ندارد.[2]

چنان که شیخ طوسی (ره)در مقدمه ی الطبیان نوشته است:(بدان که روایت ظاهر است در خبر دادن اصحاب ما به اینکه تفسیر قرآن جز با روایت صحیح از پیامبر(ص)و امامانی که سخن آنان مانند  سخن پیامبر(ص)حجت است جایز نمی باشد وسخن گفتن با رای جایز نیست) ازاین دو سخن معلوم میشود که مکتب تفسیر به روش روایی محض هم در بین اهل تسنن طرفدار داشته است وهم در بین شیعه، با این تفاوت که اهل سنت این مکتب تفسیر را تنها با روایت پیامبر(ص)وصحابه و تابعین روا می دانسته اند وطرفداران شیعی فقط با روایت پیامبر(ص)وامامان معصوم که سخنان شان مانند سخن پیامبر(ص)حجت است جایز می دانسته اند.[3]

     روش دو تفسیر درالمنثور والبرهان روش روایی محض است، چنانکه در بیوگرافی هر کدام بیان خواهد شد. توجه به این مطالب ضروری به نظر می رسد:

    تفاسیر روایی محض دو دسته است:

 الف- تفاسیر روایی اصلی، که محتوای آنها منحصرا بخش از روایات تفسیری مربوط به قرآن کریم است که در ذیل آیات قرآن به ترتیب سور و آیات تدوین و تنظیم گردیده وروایات آن از روایات اصلی اخذ و نقل شده واین نیز به دو قسم است:

 1) تفاسیر روایی اصلی ضمنی ،که به صورت کتاب مستقل چاپ ومنتشر نشده بلکه ضمن مجموعه های مفصل حدیثی که به صورت یک فصل یا کتابی از آن آورده شده است. مانند صحیح بخاری، صحیح مسلم و....

 2) تفاسیر روایی اصلی مستقل که به صورت کتاب مستقل طبع و منتشر شده است مانند: تفسیر عیاشی، تفسیر فرات کوفی و ....

ب- جوامع تفسیری، کتابهای هستند که روایاتی تفسیری و احادیث مربوط به قرآن را از کتابهایی روایی وتفسیری دیگیر جمع آوری به ترتیب سور و آیات قرآن ذیل آيات ذکر کرده اند. که درالمنثور والبرهان از دسته دوم میباشد.

واما اینکه چرا درالمنثور و البرهان به روش روایی محض نوشته شده است؟! باید گفت که روش تفسیر روایی قرآن یکی از مهمترین و رایج ترین روشهای تفسیری است.

این شیوه تفسیری یکی از اقسام(تفسیرماثور) و(تفسیر نقلی)است. روش روایی جایگاه ویژه ای در بین روشهای تفسیری داشته وهمواره مورد توجه مفسران بوده است در بستر تاریخ،گاهی گرایش افراطی به آن پیدا شده است به طوری که بعضی از مفسران تنها از این روش پیروی کرده و روشهای دیگیر را نفی کرده اند. اما اینکه چرا مفسران این دو تفسیر به این روش رو ی آورده است؟ جواب اين است كه درالمنثور در قرن دهم والبرهان در قرن دوازدهم هجری نوشته شده است در قرون دهم، یازدهم و دوازدهم دانشمندان اسلام به ویژه شیعیان احساس می کنند که تفاسیر از حالت اصلی خود یعنی بهره مندی از سنت وگفتار ائمه معصومین (ع) منحرف شده ومفسران به مباحث ادبی محض یا کلام روی آورده اند به همین دلیل دانشمندان به جمع  آوری احادیث و تفاسیر روایی همت گماشتند.

نکته اساسی که در این سه قرن قابل توجه است گسترش اخباری گری بوده، در این سه قرن اخباری گری توسعه یافت ولذا بیشترتفاسیر کاملی که نوشته شده تفسیر های روایی محض هستند. درمیان اهل سنت، سیوطی درالمنثوررا می نویسد ودرمیان تشیع تفاسیرچون منهج الصادقین ملافتح الله کاشانی، البرهان بحرانی، نورالثقلین حویزی ومانند آن نوشته شده است.[4]

1- درالمنثورفی تفسیربالماثور

مؤلف این تفسیر جلال الدین  ابوالفضل عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی  (متولد 849و متوفای 911ق)است. این تفسیر به زبان عربی نوشته شده است وروش آن روایی محض است. ایشان از حفاظ ، محدثان وناقلان حدیث اهل سنت در قرن دهم است. که آثار وتالیفات فراوانی دارد. وی از سال 886 ق در سن 37 سالگی به تالیف مشغول شد. و مسافرتهای علمی به شام، حجاز، یمن؛ هند ومغرب داشته است. در علوم  تفسیر، حدیث، فقه، نحو، معانی و بیان صاحب نظرگردید سیوطی از کودکی به قرآن علاقمند بوده وتا قبل از هشت سالگی قرآن راحفظ کرد.

تفسیر درالمنثور در زمان خود جایگاه خوبی در میان تفاسیر باز کرد. این تفسیر احادیث رسول خدا(ص)، صحابه و تابعان را نقل میکند. سند روایاتی که در این تفسیر آمده حذف شده است. از گفتار سیوطی بر می آید که کتاب مفصل تری با اسناد در تفسیرداشته وبعد آن را خلاصه کرده است او در مقدمه تفسیر درالمنثور می نویسد: من کتاب ترجمان القرآن تالیف کردم که تفسیر مسند از رسول خدا (ص) وصحابه بود در آن اسانید کتاب ذکر شده بود از زمان که دیدم اکثر همت ها از تحصیل آن کوتاه بود و راغب در کوتاهی متون احادیث و بدون اسناد آن بود لذا تلخیص کردم از آن این مختصر را به در المنثور نام گذاری کردم.[5]

این تفسیر یک تفسیر ترتبی است که از سوره حمد تا پایان قرآن به تفسیر و شرح آن پر داخته و شیوه ایشان ذکر روایات ذیل هر آیه است. اما به برسی ونقد آن نپرداخته و متعرض صحت و سقم آن نیز نشده است. وروایات جعلی و اسرائیلیات در آن دیده می شود، وی در علم تفسیر و علوم قرآن کتابهای مهم دیگری نیزدارد که عبارتنداز: الاتقان فی علوم القرآن، تناسق الدررفی تناسب الآیات والسور، ترجمان القرآن، اسرار التاویل والاکلیل فی استنباط التنزیل.[6]

2- البرهان فی تفسیرالقرآن

مؤلف این تفسیر سید هاشم بحرا نی است که (درسال1107ق) وفات نموده، این تفسیر نیز به زبان عربی نوشته شده است وروش این تفسیر نیز روایی(نقلي)محض است. سید هاشم بحرانی ازمحدثان، محققان ومفسران بزرگ شیعه درقرن دوازدهم هجری است.

این تفسیر به روش روایی از آغاز قرآن تا پا یان آن مطابق ترتیب مو جود می باشد. شیوه ای وی در تفسیر این است که در هرسوره، بنام سوره، محل نزول وروا یت فضیلت آن اشاره می کند. وبراساس ترتیب سور پس از بیان آیه، شان نزول و روایت تفسیر کننده ای آن را می آورد. این تفسيرحدود16هزار روایت را در بردارد. تفسیرالبرهان دارایی مقدمه طولانی(هفده عنوان) از مؤلف محترم است که درآن مباحث ذیل آمده است: فضل علم ومتعلم، فضل القرآن، حدیث ثقلین، نهی ازتفسیر به رای، ظهروبطن، نزل القرآن بایاک اعنی واسمعی یاجاره، اعجاز درنظم قرآن، محکم ومتشابه، عام وخاص و دیگرمباحث علوم قرآن. ایشان در مقدمه شانذدهم منابع خود را نقل میکند و بر این  اساس روشن می شود که از کتابهای شیعی و اهل سنت هردو نقل نموده است. ایشان 43منبع از شیعه نقل می کند که علاوه بر کتب اربعه کتابهای فراوان دیگری وجود دارد، از جمله کتاب روضة الواعظین، کتاب سلیم بن قیس هلالی، صحیفه الرضا(ع)، مصباح الشریعه، جامع الاخبار، تحفه الاخوان ربیع الابرار، تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (ع)و... و همچنین از منابع روایی اهل سنت مانند: صحیح مسلم، مسند احمد بن حنبل، سنن ترمذی و مناقب ابن مغازلی روایاتی نقل کرده است. به یقین میتوان گفت که در این میان ضعیف صحیح و مرسل و... وجود دارد.[7]

مؤلف در دفاع از حریم اهل البیت (ع) تلاش فراوان کرده و روایات تفسیری در باره اهل البیت(ع) را ذیل هر آیه به طورگسترده آورده است. این تفسیر شامل بسیاری از فضایل اهل البیت (ع)وشامل احکام، آداب و قصص انبیاست که در جای دیگرکم تر یافت می شود.

 یکی از علمای بزرگ شیعه در قرن دوازده هم بنام ابو الحسن بن محمد طا هرعاملی مقدمه ی نوشته وجدای از خود تفسیر در یک مجلدچاپ شده است. در هر صورت این تفسیر مجموعه ی قابل استفاده است که زخایر گرانبهای از سخنان اهلبیت عصمت وطهارت(ع)در آن گرد آمده است.

      مؤلف بیش از 75جلد تألیف وتصنیف دارد که آثارقرآنی وی غیر از این تفسیر، عبارتند از: الهدایه القرآنیه الی الولایه ،الهادی و مصباح النادی ، نور الانوار فی تفسیرالقرآن والحجه فیما نزل فی القایم الحجه.[8]

مزایاوکاستی های در المنثوروالبرهان

دراینجا اول به مزایا وکاستی های درّ المنثور و بعد به مزایا وکاستی های البرهان پرداخته می شود:

مزایای درالمنثور:

1) این تفسیر یکی از تفاسیر روای جامع تفسیریی اهل سنت و مؤلف آن از دانشمندان معروف وپرکار اهل سنت است، چنانکه(اسماعیل پاشا) بیش ازپانصد تألیف برای وی نامبرده است، وی در گرد آوری روایات زحمت بسیاری را متحمل شده است، مثلا تنها در تفسیرسوره حمد نزدیک به سیصد روایت از بیش از هشتاد کتاب اهل سنت جمع آوری کرده است.

2) در بین کتب اهل سنت کتابي را که بیش از این روایات مر بوط به قرآن را در بر داشته باشد سراغ نداریم، از کلام وی در مقدمه ی "الاتقان" استفاده می شود که شمار روایات در المنثور حدود بیش از ده هزار روایت بوده است. این کتاب در بعضی از چاپها در6 جلد و در بعضی چاپها در 8 جلد و اخیرا با فهرست اطراف احادیث، که تارق فتحی تهیه کرده است در7 جلد چاپ و منتشر شده است.

3) دراین کتاب روایاتی  درفضایل ائمه اطهار(ع) به چشم می خورد. به عنوان مثال ادر آیه 55 سوره مایده حدود دوازده روایت ازدانشمندان اهل سنت نقل کرده که این آیه درشأن حضرت علی(ع) نازل شده است.

4) محتوای این تفسیر ازنظرجامعیت روایات تفسیریی اهل سنت دربین تفاسیر معروف کم نظیر بلکه بی نظیراست، تردیدی نیست که این تفسیرمرجع خوبی برای پی بردن به روایات تفسیری اهل تسنن است.

کاستی های درالمنثور:

1) این تفسیرگرچه جامع ترین تفاسیر روایی است ولی همه جا همه ی روایا رانیاورده است. مثلا در تعداد ازتفاسیر اهل سنت مانند: الفصول المهمه ابن صباغ مالکی، احیا العلوم غزالی، کفایت الطالب گنجی شافعی، الکشف البیان ثعلبی وغیرآن روایت شده است که آیه (ومن الناس من یشری نفسه ابتغاءمرضات الله...) بقره207 درشأن حضرت علی(ع) نازل شده است اما سیوطی دراین باره هیج روایتی را نقل نکرده است.

2) گرچه همه روایات نقل  شده با قرآن ارتباط دارد ولی قسمت زیادی از روایات تفسری آن روشن گر معنا و مفاد آیات نیست. مثلا در باره سوره حمد بیش از 290روایت جمع آوری کرده است ولی حدود 64 روابت از آن را قبل از ورود به تفسیر و پیش از ذکر"بسم الله الرحمن الرحیم" آورده است که هیچ یک از آنها تفسیری نیست.

3) همه روایات این تفسیر از کتابهای اهل سنت با حذف سند و مرسل ولی با ذکر مأخذ نقل شده البته ذکر مأخذ روایات امتیازی است که نشان مي دهد هر روایتی در کدام یک از کتابها نقل شده است. ولی حذف سند و ارسال روایت از نقایص این تفسیر است؛ زیرا موجب میشود که به مصادر روایت نیز مراجعه شود.

4) روایات این تفسیر از رسول خدا(ص) وسایر راسخین در علم مانند علی(ع) اندک است و اکثر روایات آن موقوف و ازصحابه یا تابعیین نقل شده است. لذا سخنان اینها آرای بشری است و با روایاتی نبی اکرم(ص) تفاوت جوهری دارد.[9]

مزایای البرهان:

1) این کتاب منبع ارزشمندی برای تفسیراست؛ زیرا روایات تفسیری فراوانی که در کتب روایی شیعه پراکنده بوده در این کتاب جمع آوری شده است. و از طریق آن به آسانی می توان به بسیاری از روایات تفسیری دست یافت و در تفسیر آیات از آن بهره گرفت.

2) امتیاز این تفسیر بر تفاسیر روایی اصلی(شيعي) این است که جامع روایات مختلف است، ودر موارد ابهام  برخی از روایات به کمک روایات دیگری  که آورده است برطرف میشود و احیانا روایتی که مضمون آن منکر و غیر قابل قبول است بوسیله روایات دیگری توجیه و یا ابطال می شود.

3) امتیاز این تفسیر بر تفاسیر روایی اهل سنت حتی درالمنثور این است که دراین تفسیر روایات نقل شده از اهلبیت پیامبر(ص) که مفسران واقعی قرآن هستند جمع آوری شده و به برکت آن مشکلات حل شده است، از جمله بر خی روایات باطل و مو سوم به اسرائیلیات که در تفاسیر روای راه یافته، در روایات نقل شده از اهلبیت (ع) تخطیه و بطلان آن بیان شده است. مثلا روایات مشتمل بر داستان حضرت داود اوریاي حِتّي که در درالمنثور و برخی دیگر از تفاسیر ذکرشده در این تفسیر با ذکر روایت اهلبیت(ع)بطلان آن را ثابت نموده است.

کاستی های البرهان.

1) اینکه تعداد ازمصادر آن اعتبار کافی و لازم را ندارد، مثلا مؤلف کتاب جامع الاخبار نامعلوم است، استناد کتاب اختصار به شیخ مفید مورد بحث است، اعتبار روایات مصباح الشریعه منسوب به امام صادق(ع) و صحیفة الرضا منسوب به امام رضا(ع) موردتامّل است، استناد تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) مشکوک و سخت مورد اختلاف است. که در این تفسیراز آن مصادر روایت آورده شده است.

2) این تفسیر درعین اینکه بسیاری از روايات تفسیری شیعه را در بر دارد، ولی جامع همه ی روایات تفسیری شیعه نیست مثلا در تفسيرنورالثقلین در مورد سوره توحید در مجموع 90 روایت جمع آوری شده ولی در این تفسیر در موردسوره توحید مجموع 43روایت نقل شده است.

3) کاستی دیگر این تفسیر دسته بندی نشدن روایات مربوط به آیات از نظر مضمون ومحتوی است، مثلا ذیل آیات سوره حمد غیر از"بسم الله الحمن الرحیم"40روایت نقل کرده که از نظر محتوی چند دسته است.[10]

4) آمیختگی این تفسیر بر روایات ضعیف و غیر قابل اعتماد و در بر داشتن روایات نا مناسب با عصمت و مقام بلند انبیاء و اوصیاء، و دال بر قرائتهای شاذ و نسخ تلاوت و نوع تحریف و نقل روایاتی که فهم آن سنگین است یکی دیگر از کاستی های اين تفسير به حساب می آید. البته این از کاستی های مشترک اکثر تفاسیر روایی است.[11]

5) یکی از مشکلات این تفسیر آن  است که مؤلف محترم هیچ گونه اظهار نظری نکرده است و به نقد و برسی یا ترجیح_درصورت تعارض روایات_ نپرداخته و تنها به نقل اکتفا کرده است.

سخن اخير

روش درّالمنثور و البرهان روایی محض است و مفسرین محترم هیچ گونه اظهار نظری نکرده و به نقل تنها اکتفا کرده است. چنان که گفته شد تفاسیر روایی دو دسته اند:

1_ تفاسیر روایی اصلی

2_ تفاسیرجوامع تفسیری. دو تفسیر مورد بحث از دسته دوم می باشد یعنی روایات تفسیری و احادیث مربوط به قرآن را از کتب روایی و تفسیری دیگر جمع آوری کرده است. درالمنثور در قرن دهم و البرهان در قرن دوازدهم هجری نوشته شده است. واکثر روایات البرهان از پیامبر (ص)و اهل البیت(ع) ولی درالمنثور روایاتش از پیامبر(ص)واهل البیت آن حضرت اندک، و اکثر روایت آن موقوف و از صحابه و تابعین نقل شده است.

منابع

1.                  قرآن کریم

2.                  البرهان فی تفسیرالقرآن، علامه سیدهاشم بحرانی،چاپ بیروت، نوبت اول1419ه1999م.

3.                  الدرالمنثورفی تفسیرالماثور، امام عبدالرحمن جلال الدین سیوطی، چاپ بیروت، نوبت1423هق-2002م.

4.                  مکاتب تفسیری، علی اکبربابای، پژوهشکده حوزه ودانشگاه، چاپ اول زمستان1381ش.

5.                  آشنایی باتاریخ تفسیرومفسران، حسین علوی مهر، مرکزجهانی علوم اسلامی، نوبت اول تابستان1384ش.

6.                 منطق تفسیرقرآن، دکترمحمدعلی رضائی اصفهانی، جامع المصطفی العالمیه، چاپ سوم 1387ش.

 

آیا اهل کتاب پاکند یا نجس؟؛ شفائی

مقدمه:

نیاز به هم نوع و زندگی در اجتماع خواسته همیشگی انسان بوده است .ارتباط و زیستن با یکدیگر رکن اجتناب ناپذیر زندگی است انسان در جمع و اجتماع خواسته های خود را برآورده می بیند. استعداد و توانائی خویش را با بودن در کنار هم شکوفا می نماید و به طور کلی بقای نسل خود را در با هم زیستن و اجتماع می بیند.

نیاز به با هم زیستن مایۀ پایبندی انسان به پیمانها و قراردادهای اجتماعی است. با این همه نیاز به همزیستی و ارزش اجتماع،یک مقوله بسیا ر مهم که در ظاهر مخالف این اندیشه است جلوی پیشرفت اجتماعی زندگی کردن انسان را میگیرد و آن بحث طهارت و نجاست انسان است. ما در این نوشتار طهارت ونجاست اهل کتاب را از دید قرآن کریم بررسی میکنیم بحث از طهارت و نجاست از عقیده و تفکرانسان نشأت میگیرد و این سوال مطرح میشود که آیا انسان و انسانیت با عقیده و تفکر سنجش میشود؟  آیا انسان منهای هر نوع عقیده و تفکری پاک است یا نجس؟

جواب به این سوال مهم از قرنها پیش تاحالا مورد مناقشه علما و دانشمندان اسلامی بوده است وهر کس به گونه ای که از منابع اسلامی برداشت کرده به این سوال جواب متفاوت از دیگری داده است. عده ای عقیده و طرز تفکر را مؤثر در پاکی و نجاست انسان دانسته و گفته اند فقط عقیدۀ به اسلام موجب پاکی انسان می شود و بر این اساس فقط مسلمان را پاک می دانند و غیر از مسلمان باقی انسانها را نجس می پندارند. عده ای معتقد بودن، انسان به یکی از ادیان توحیدی را مؤثر در پاکی و نجاست انسان دانسته اند و بر این اساس اهل کتاب را پاک می دانند. و عده ای اعتقاد و اندیشه را در طهارت و نجاست انسان مؤثر نمی دانند و تمام انسانها را ذاتاً پاک میدانند.

ما در اینجا برداشت علما از آیات قرآن کریم در مورد طهارت و نجاست اهل کتاب را مورد بررسی قرار می دهیم. در این مورد عده ای نجاست اهل کتاب را از قرآن برداشت نموده اند و عده ای هم طهارت آنها را برداشت نموده اند. و هر گروه به آیاتی از قرآن تمسک جسته اند. قبل از همه باید این نکته را یاد آور شوم که منظور از طهارت و نجاست مورد بحث طهارت و نجاست ذاتی است نه عرضی. مراد از نجاست ذاتی یعنی اینکه انسان را مثل سگ و خوک بدانیم که به هیچ وجه قابل طهارت نمی باشد مگر با استحاله.و منظور از نجاست عرضی یعنی جیزی خود پاک باشد ولی با تماس به نجاست، نجس شود قابل طهارت باشد. 

(1) بررسی دلایل قائلین به نجاست اهل کتاب[12]

بسیاری از فقهای متقدم به نجاست اهل کتاب فتوا داده اند مانند شیخ طوسی(ره) که اهم ادلۀ آنها آیه شریفۀ«انّما المشرکون نجس» توبه/28 می باشد. استدلال به این آیه این گونه می باشد که با توجه به اینکه اهل کتاب به شهادت آیات مختلف مشرک می باشند چنانکه قرآن در مورد یهود میفر ماید «قالت الیهود عزیر ابن الله» توبه /30 یهود  گفتند عزیر پسر خداست.ودر بارۀ مسیحیان می گوید«أأنت قلت للناس اتخذونی و امی الهین من دون الله»مائده/116 آیا تو مردم را گفتی که من و مادرم را دو خدای دیگر سوای خدای عالم اختیار کنید.و همچنین «قالوا انّ الله ثالث ثلاثة»مائده/73 گفتند خدا سه تا است. و در بارۀ مجوسیان میگوید «الهین اثنین» نحل/51  که قائل به دو خدا بودند.

بر اساس این آیات اهل کتاب هر یک شریکی برای خداوند گرفته اند و مشرک بودن آنها طبق این آیات ثابت می شود. و از طرف دیگر قرآن مشرکین را نجس میداند پس اهل کتاب هم نجسند. این استلال مهمترین دلیل قائلین به نجاست اهل کتاب است.

در جواب این استدلال قائلین به طهارت اهل کتاب آورده اند که اگر فرض کنیم که آیۀ «انّما المشرکون نجس» دلات قطعی بر نجاست مشرکین دارد. [13] با سه دلیل نمی تواند نجاست اهل کتاب را ثابت کند.

1- قرآن مجید اهل کتاب و مشرکین را دو مفهوم جدا از هم قرار داده است.

-«مایود الذین کفروا من اهل الکتاب و لا المشرکین ان ینزل علیکم من خیر من ربکم»بقره /105 هرگز کافران اهل کتاب و مشرکین  مایل نیستند که بر شما خیری ازجانب خداوند نازل شود.

-«لم یکن الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین منفکین حتّی تأتیهم البینة» البینة/1 کافران اهل کتاب و مشرکان منفک ازحق نشدند مگر اینکه حجت حق بر آنها آمد.

-«انّ الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین ...» البینة /6

و نمونه های دیگر از آیات قرآن کریم که اهل کتاب و مشرکین را در مقابل هم آورده است. از این آیات چنین برداشت میشود که اهل کتاب و مشرکین دو مفهوم جداگانه می باشند لذا قلمرو و احکام جدای از هم دارند.

2- آیات دیگری از قرآن کریم خداشناسی و گرایش اهل کتاب را به خداوند تذکر میدهد که بیانگر یکی نبودن اهل کتاب و مشرکین می باشد. مانند :

-«و ان منهم لفریقاً یلوون السنتهم ...و یقولون هو من عند الله و ما هو من عند الله»آل عمران78 و از میان آنها گروهی هستند که زبان خود را به (خواندن) کتاب می پیچانند ومیگویند آن از جانب خداست  درصورتی که از جانب خداوند نیست.

-«لیسوا سواءًمن اهل الکتاب امةً قائمةً یتلون آیات الله آناء الّیل و هم یسجدون» آل عمران113 همه یکسان نیستند از میان اهل کتاب گروهی درستکردارند که ایات الهی را دردل شب می خوانند و سر به سجده می نهند.

3- روش پیامبر اکرم (ص) با اهل کتاب . با بررسی  تاریخ و منابع فقه اسلامی ثابت می شود که پیامبر(ص) از مشرکین دو امر را می پذیرفتند یا اسلام بیاورند و یا بجنگند.در حالی که اهل کتاب میان سه امر مخیر بودند. أ) اسلام بیاورند. ب) جزیه بپردازند و با مسلمانان زندگی مسالمت آمیز داشته باشند. ج) بجنگند.

و از طرفی هم هنگامیکه اهل کتاب به قراردادهای همزیستی عمل میکردند و در جامعه اسلامی اخلالگری نمی کردند کلیساها و معابدشان محترم بود.ولی در موردمشرکین  بت و بتخانه از نظر اسلام به هر شکل که بود محکوم به فنا و نابودی می باشد.

اما اینکه در بعضی از آیات اهل کتاب محکوم به شرک شده اند باید گفت که شرک یک مفهوم گسترده دارد چنانکه حتی کسانی که در عبادتشان خودنمایی و ریا میکنند نیز شامل میشود. اما شرک مورد بحث که در مقابل اهل کتاب ذکر شده است اصطلاحی است که در ملل و نحل بیان شده که عبارت از«بت  پرستی یا آفتاب پرستی می باشد».[14] با بیان این مطالب نمی توان برای اثبات مدعا یعنی نجاست اهل کتاب به آیه شریفه «انّما المشرکون نجس» استدلال نمود.

آیه دیگری که قائلین نجاست اهل کتاب به آن استدلال نموده اند آیۀ 125 سورۀ مبارکه انعام می باشد.«فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام و من یرد ان یضله یجعل صدره ضیّقاً کأنّما یصّعد فی السّماء کذلک یجعل الله الرجس علی الذین لا یؤمنون».پس هرکه خدا هدایت او را خواهد دلش را به نور اسلام روشن و گشاده گرداند و هر که را خواهد گمراه سازد به حال خود واگذارد ، دل او را از پذیرفتن ایمان تنگ و سخت کند، گویی که میخواهد از زمین بر فراز آسمان بالا رود، این چنین خداوند پلیدی را بر کسانی که ایمان نمی آورند قرار می دهد.

کسانی که به این آیه استدلال نموده اند رجس را به معنی نجس دانسته اند ولی از آنجایی که صراحت این آیه در ظاهر به اندازه آیۀ 28 سوره توبه نمی باشد و دلالت آیه 28 سوره توبه مورد متاقشه بود پس آیه 125انعام نمی تواند دلیل بر مدعا باشد.

ادامه دارد



[1] . اسرا/9

[2] . دکتر محمد علی رضایی اصفهانی،منطق تفسیر قرآن،ج2 ،ص 91.

[3] . علی اکبر بابایی ،مکاتب تفسیری ،ج1،  ص270.

[4] . حسین علوی مهر، آشنایی با تاریخ تفسیر ومفسران، ص31.

[5] . سیوطی ،درالمنثور ، ج1، ص7.

[6] . حسین علوی مهر، آشنایی با تاریخ تفسیر ومفسران، ص313.

[7] . همان، ص307.

[8] همان، ص306.

[9] . علي اكبربابابي، مكاتب تفسيري، ج1، ص343.

[10] . بحرانی، البرهان، ج 1 ، ص9.

[11] . علي اكبربابابي، مكاتب تفسيري، ج1، ص367.

[12]  مطالب این نوشتار بر اساس نظریات علمای شیعه می باشد

[13] البته در اینکه این آیه دلالت  بر نجاست ذاتی مشرکان دارد یا خیر؟ مورد بحث علما می باشد و ما در این مقاله در پی  بحث از آن نمی باشیم . ولی در کل کسانی که قائل به طهارت ذاتی انسان هستندمی گویند این آیه فقط دلالت بر نجاست ظاهری مشرکین دارد چون آنها از نجاساتی مانند مردار ، خون ، شراب و ... پرهیز نمی کردند.

[14]   منابع فقه ، علامه جعفری  ، ص8- 10

بهار 1389 (شماره هشتم) (3)

8- دفع بدی با خوبی:

... و یدرعون بالحسنه السیئه اولئک لهم عقبی الدار (رعد-22) ... و با خوبی بدی را دفع می نمایند آنان عاقبت خانه هستی سهم ایشان است.

به این معنی که به هنگام ارتکاب یک گناه و لغزش، تنها به پشیمانی شدن و ندامت و استغفار قناعت نمی کنند، بلکه عملاً در مقام جبران برمی آیند و هر اندازه گناه و لغزش آنها بزرگتر باشد به همان اندازه حسنات بیشتری انجام می دهند، تا وجود خود و جامعه را از لوث گناه با آب حسنات بشویند.

این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که آنها بدی را با بدی تلافی نمی کنند، بلکه سعی دارند اگر از کسی نسبت به آنها بدی برسد با انجام نیکی در حق وی او را شرمنده و وادار به تجدیدنظر کنند. همانطور که در آیه 35 سوره فصلت می خوانیم: ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه و عداوه کانه ولی حمیم (بدی را به آنچه نکوتر است از خود دور ساز که در این هنگام کسی که میان تو و او دشمنی و عداوت است تغییر چهره می دهد گوئی دوست صمیمی تو است)[1]

در عین حال هیچ مانعی ندارد که آیة مورد بحث درصدد بیان هر دو معنی باشد در احادیث اسلامی نیز احادیثی به مضمون هر دو تفسیر وارد شده است:

در حدیثی از پیامبر (ص) می خوانیم که به معاذبن جبل فرمود: اذا عملت سیئه فاعمل بجنبها حسنه تمحها... هنگامی که کار بدی کردی در کنار آن کار خوبی انجام ده که آن را محو کند.[2]

و در نهج البلاغه می خوانیم که روزی اصحاب امام پیرامونش نشسته بودند که زنی زیبا از آنجا عبور کرد حاضران دیده به آنان زن دوختند امام فرمود: همانا دیدگان این مردان به منظره شهوت آمیز دوخته شده و به هیجان آمده اند، هرگاه کسی از شما با نگاه به زنی به شگفتی آید، با همسرش بیامیزد که اونیز زنی چون زن وی باشد. مردی از خوارج گفت: خدا این کافر را بکشد چقدر فقه می داند.

مردم برای کشتن او برخاستند، امام (ع) فرمود: آرام باشید، دشنام را یا با دشنام باید پاسخ داد، یا با بخشیدن گناه دشنام دهنده.[3]

دفع بدی با خوبی یکی از مصادیق برجسته و یکی از ابزار مهم اخراج مردم از ظلمت جهل و کفر و شرک و نفاق به سوی نور ایمان و تقوی می باشد، این معنی یکی از شگردها و شیوه های مهم برخوردهای رسول خدا (ص) در مکه بود: خدا العفو و امر بالمعروف و اعرض عن الجاهلین (اعراف-199) عفو را همچون سلاحی- بدست گیر و به نیکی فرمان ده و از ناآگاهان و سفیهان روی گردان- درگیر مشو.

9 و 10- حقیقت طلبی، آزاداندیشی

الوالالباب تشنة حقیقت انداز این دو در جستجوی آن به هر جا سرک می کشند و از هر کس سراغ آن را می گیرند بدین جهت، در پی حقیقت به هر سخنی گوش فرا می دهند و از بهترین و زیباترین آن پیروی می نمایند:

فبشرعباء الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوالالباب (زمر-18) کسانی که سخنان را می شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می کنند، آنها کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.

حقیقت طلبی، انسان را به تجدید نظر دائمی در افکار و عقاید خویش می کشاند و او را وامی دارد پیوسته نظرات خود در معرض ایراد و انتقادات و ارزیابی اندیشمندان دیگر قرار دهد تا صحت و سقم و قوت و ضعف آن پدیدار شود، از این رو وسعت مشرب و تحمل سخنان مخالف و روحیه انعطاف پذیری، جزء لوازم حقیقت طلبی بشمار می آیند و علامت حق طلبی و آزاداندیشی می باشد. این انتقادپذیری و آزادگی از گشادگی سینه و وسعت روح انسان، خبر می دهد که به نور الهی حاصل گشته و خود به نورانیت رسیده است.[4]

11- شرح صدر

افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نورٍ من ربه فویل للقاسیه قلوبهم من ذکرالله، اولئک فی ضلال مبین (زمر-22) پس آیا آنکه خدا سینه اش را برای اسلام (و پذیرش حق) گشوده است پس او سوار بر مرکب نوری از جانب پروردگارش است- همانند شخص قسی القلب است- پس وای بر آنان که دلهایشان از یاد خدا قساوت یافته است، آنان در انحرافی روشنگر به سر می برند.

12- زهد به دنیا و عشق به آخرت

اولوالالباب فنای زندگی دنیا و حقیقت پایدار آخرت را به نور عقلشان در می یابند و براساس ابدیت طلبی و حقیقت طلبی فطریشان، زندگی آخرت را برمی گزینند و دل به دنبال نمی بندند در عین حال که با تلاش مستمر از دنیا توشة آخرت را فراهم می نمایند.

الم تر ان الله انزل من السماء ماءً فسلکه ینابیع فی الارض ثم یخرج به زرعاً مختلفاً الوانه ثم یهیج فتریه مصفراً ثم یجعله حطاماً، ان فی ذلک لذکرانی لاولی الالباب (زمر- 21) آیا ندیدی که خدا از آسمان آبی را فرو فرستاد پس آن را به صورت چشمه سارهایی در زمین روان ساخت سپس بواسطة آن زراعتی که رنگهایش متفاوت است بیرون می آورد سپس به نهایت خود رسیده خشک می گردد پس آن را زرد می بینی سپس آن را خاشاک خرد شده می گرداند به یقین در آن تذکر فراوانی برای صاحبان خرد وجود دارد.

منابع:

1. قرآن کریم

2. مجمع البیان، طبرسی، مکتبة العلیمة الاسلامیه، تهران، بی تا.

3. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی با همکاری جمعی از دوستان، دارالکتب الاسلامیه تهران، 1364.

4. اصول کافی، کلینی، مترجم سیدجواد مصطفوی، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام)، تهران، بی تا.

5. نهج البلاغه، سید رضی، مترجم محمد دشتی، انتشارات نورالمبین، مشهد، چاپ دوم 1387.

6. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، المکتبة الاسلامیه، تهران، در 110 مجله.

7. معراج السعادة، مرحوم ملااحمد نراقی، ندای اسلام، مشهد چاپ اول 1363.

8. پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن، ولی ا... نقی پور فر، انتشارات اسوه چاپ سوم 1378.

 

پیش درآمدی بر بهنجاری و نابهنجاری از منظر قرآن و روانشناسی؛ حسيني (سجاد)

مقدمه:

«قرآن کریم» برای بشر" هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ...[5]" نازل شده است تا وی را با افق های برتر ابعاد وجودیش( 95؛ آیات 4و5) آشنا کند. این مسئله موجب شده تا نگاهش به انسان متفاوت از نگاه مرسوم زمانه و حتی فرا زمانی باشد. از سوی دیگر «روانشناسی» هم که برای شناخت و درک انسان شکل یافته است، سعی می کند نگاهش به انسان علمی باشد. این نگاه ها به موضوع مشترک _انسان_ موجب شده تا هم پوشی هایی با هم در بسیاری از نکات داشته باشند. یکی از موضوعات مشترک قرآن کریم و روانشناسی مسئله متعادل و نامتعادل بودن یا به عبارتی  بهنجار یا نابهنجار بودن انسان در عملکرد خویش است. در این مقاله سعی بر آن شده تا با یک نگاه بسیار اجمالی و کلی به ملاک های بهنجار و نابهنجاری از دو منظرِ قرآن کریم و روانشناسی به انسان پرداخته شود.

پیش از آنکه وارد موضوع شویم باید اذعان شود که این دو مفهوم _بهنجار و نابهنجار_ در قرآن کریم به صراحت نیامده است اما مفهوم آن با توجه به برداشتی که از این مفاهیم در بخش اول آورده شده، به روشنی گویای آوردن این مفاهیم در قرآن کریم است.

بخش اول؛ واکاوی واژگان:

واژه بهنجار از لحاظ لغوی به معنای نرم بودن و دور نبودن از معیار و محور می باشد. همین طور واژه ی نابهنجار از لحاظ لغوی به معنای نرم نبودن و یا دور بودن از معیار و محور می باشد. اما این واژه ها از لحاظ اصطلاح بیانگر نکات دیگری هم می باشد.

الف) بهنجار:

بهنجاری به صورت الگوهای رفتاری یا صفات شخصیتی تعریف شده است که در حالت عادی دیده می شوند و یا با برخی معیارهای زندگی و رفتار قابل قبول و صحیح مطابقت دارند(کاپلان و سادوک؛ ص 27).

بهنجاری صرفاً فقدان نابهنجاری است، نه چیز بیشتر. بهنجار بودن عبارت است از دارا بودن عناصر بسیار محدود نابهنجاری و با حداقل شدت، به طوری که هیچ مشاهده گر واجد شرایطی تشخیص نابهنجاری ندهد. اما بهنجار بودن لزوماً به معنی شاد یا خوب زیستن نیست(روزنهان و سلیگمن، ص 28).

ب) نابهنجار:

معنای لغوی کلمه ناهنجار که صفت است: بی نظم و ترتیب؛ بی قاعده؛ ناموزون؛ ناهماهنگ و نامتناسب که در مقابل بهنجاری است (لغت نامه درج 3) و در کل دور بودن از نَرم را می رساند. در عین حال روانشناسان درباره آن گفته اند: تعریف قاطعی از نابهنجاری وجود ندارد، و روش مطمئنی برای پی بردن به نابهنجاری در دست نیست(روزنهان و سلیگمن، ص5). این واقعیت که نابهنجاری را نمی توان «به طور قاطع» تعریف کرد به معنی آن نیست که نابهنجاری وجود ندارد یا اصلاً نمی توان آن را تشخیص داد(همان، ص 7). و نابهنجاری را  می توان بر اساس نادر بودن (مانند چپ دست بودن) یا انحراف از میانگین (نظیر قد خیلی بلند یا کوتاه) نیز تعریف کرد(هالجین و ویتبورن، ص 15).

بخش دوم؛ رویکردها به بهنجاری و نابهنجاری:

در این بخش سعی برآن است تا بهنجاری و نابهنجاری از دو منظر قرآن کریم و روانشناسی به تفکیک بررسی شود. اما قبل از آن نگاه اجمالی به روش های تشخیص نابهنجاری پرداخته می شود.

روش های تشخیص نابهنجاری

الف) روش آماری تشخیص نابهنجاری؛ رفتار فرد هنگامی ناهنجار است که به میزان کافی و معینی از رفتار بیشتر افراد دیگر متفاوت باشد.

ب) روش نظری تشخیص نابهنجاری؛ مبتنی بر کیفیت فرایند سازگاری است؛ بدین معنا که نهایت درجه ی سازگاری، میزان و ملاک بهنجار بودن است نه فراوانی آماری.

ج) روش کلینیکی تشخیص نابهنجاری؛ ناهنجاری را از طریق نشانه ها و علائم رفتاری که موجب ناسازگاری های فرد شده است می توان شناخت.

سه روش فوق که بیشتر در علوم جدید مطرح است گویای تشخیص نابهنجاری از نگاه قرآن کریم نیست. لذا می بایست از روشی استمداد جوییم که نمانگر روش قرآن در تشخیص نابهنجاری باشد. به اعتقاد نگارنده بهترین روش در این باب توجه به عناصر و ویژگی های نابهنجاری و بهنجاری در روانشناسی و قرآن است سپس به هم پوشی آنها توجه شود و در آخر ملاک هایی که از این مقایسه بدست می آید را ارزیابی شده و دیده شود، تا کدام با واقعیت وجودی بشر بیشتر هم خوانی و تطابق دارد. با این بیان می توان گفت: تعیین نابهنجاری با روشن کردن ویژگی های نابهنجاری صورت می گیرد، عناصر و ویژگی های گوناگونی که با توصیف یک رفتار به عنوان نابهنجار در ارتباط هستند. هرچه تعداد این عناصر بیشتر باشد و هر چه هر یک از آنها با وضوح بیشتری حضور داشته باشند، احتمال اینکه آن رفتار، فکر، یا شخص نابهنجار قضاوت شود بیشتر خواهد بود(روزنهان و سلیگمن، ص 7).

2) دیدگاه قرآن کریم درباره بهنجاری و نابهنجاری:

با یک نگاه اجمالی به قرآن کریم در یافته می شود که قرآن کریم از بعضی از انسان ها تعریف و تمجید می کند و در عوض از برخی انسان ها مذمت می کند. به تعبیر دیگر در یک نگاه کلی، قرآن کریم انسان ها را به دو بخش مؤمن و غیر مؤمن تقسیم می نماید. از نگاه قرآن، مؤمنین یا صالحان نماد افراد متعادل و بهنجارند که بخاطر داشتن یکسری اوصاف و ویژگی ها در فطرت الهی هستند و برعکس غیر مؤمنین نماد افراد نامتعادل و ناهنجارند که به علت داشتن یکسری خصوصیات از فطرت الهی غافل و یا دور گشته اند.

الف) نابهنجاری از منظر قرآن کریم:

همان گونه که بیان شد غیر مؤمنین در قرآن نماد افراد ناهنجارند. غیر مومنین به دو دسته کلی در قرآن تقسیم می شوند: 1) کافران؛ 2) منافقان.

1) کافران:

واژه ی «کفر» در لغت به معنای «پوشیدن» یا «پوشاندن» است؛ مثلا کسی که احسان غیر را نسبت به خود اظهار نکند و آن را بپوشاند، گویند کفران کرده است. کشاورز و شب را کافر گویند، زیرا زمین و فضا را می پوشاند(نوروزی، ص 115).

کافران در قرآن دارای یک سری مشخصات و ویژگی هایی است که در این قسمت به بعضی از اوصاف آن می پردازیم[6]:

الف) پیروی از باطل(محمد (47) آیه 3). ب) پیروی از هوا و هوس(روم (30) آیه 29). ج) جهل(روم(30) آیه های 58و59). د) رجحان دنیا بر آخرت(نحل (16) آیه 107). و) استهزاء (کهف (18) آیه 106). و... .

2)منافقان:

"ابن اثیر می گوید: نفاق اسمی است که در اسلام کاربرد دارد و عرب آن را به معنای مخصوص نمی شناخت و نفاق آن است که کفر شخصی مخفی باشد و ایمانش را ظاهر کند" (نوروزی، ص 126).

در قرآن کریم از زوایای مختلف _ مثل شخصیت و منش، رفتار اجتماعی، عملکردهای سیاسی و..._به منافقان نگریسته شده است که ما به برخی از آن ها اشاره می کنیم: الف) فتنه گری(توبه(9) آیه 47). ب) تکبر(منافقون (63) آیه 5). ج) ترس(احزاب (33) آیه 19). د) دروغ(منافقون (63) آیه های 1و2). و) امر به منکر و نهی از معروف(توبه(9) آیه 67). و... .

ب) بهنجاری از منظر قرآن کریم:

همانگونه که قبلا بیان شد مؤمنین و صالحان افرادی هستند که در قرآن از آنها تمجید و توصیف شده است. لذا این تعریف و تمجید می تواند گواه بهنجار و متعادل بودنشان باشد. در این قسمت به بخشی از خصوصیات مؤمنان _طبق آیات دوم و سوم سوره مبارکه انفال_ و صالحان _به عنوان نماد و تصویر عینی افراد بهنجار_ پرداخته می شود.

1- ترسیدن و تكان خوردن دل در هنگام ذكر خدا.

2- زیاد شدن ایمان در اثر استماع آیات خدا.

3 توكل.

4- بپا داشتن نماز.

5- انفاق از آنچه كه خدا روزی فرموده است.

برخی دیگر از اوصاف مؤمنان که در قرآن به آنها اشاره شده است عبارتند از: خشوع در نماز،دوري از گفتار و عملكرد بيهوده، پاكدامني، دوري از بدگماني، غيبت، بدگوئي، تجسس، تواضع و فروتني، حلم و بردباري، تدّبر در آيات الهي، امر به معروف و نهي از منكر و امانت‌داري و... . جهت مطالعه و تحقيق بيشتر به منابع زير مراجعه فرماييد.[7]

3) دیدگاه های روانشناسی در مورد نابهنجاری:

روانشناسی از علومی است که در مسئله نابهنجاری کنکاش و دقت فراوانی داشته است. به همین خاطر دیدگاه ها و رویکردهای متنوع و متعددی به این مسئله در روانشناسی به وجود آمده است. در این جا فقط به دو رویکرد مهم، که ویژگی های نابهنجاری را بیان کرده اند، نگاهی گذرا می اندازیم.

الف) عناصر یا ویژگی های نابهنجاری از دیدگاه روزنهان و سلیگمن:

رنج؛ نابهنجاری درد آور است. اما رنج شرط ضروری نابهنجاری نیست: برای اینکه رفتاری را نابهنجار بنامیم، حتما نباید رنج وجود داشته باشد. زمینه ای که رنج در آن رخ می دهد قویاً بستگی دارد به اینکه آیا آن زمینه نابهنجار پنداشته می شود یه نه.

ناسازگاری؛ رفتارهایی که قویاً مانع از بهزیستی فرد یا جامعه می شوند، ناسازگارانه هستند. منظور از بهزیستی فرد، توانایی کارکردن و توانایی برقرار کرد روابط رضایت بخش با دیگران است.

نامعقولی و غیر قابل درک بودن؛ زمانی که به نظر می رسد رفتار یک نفر معنای منطقی ندارد، ما گرایش داریم آن رفتار و آن شخص را نابهنجار بخوانیم.

پیش بینی ناپذیری و فقدان کنترل؛ ما انتظار داریم که افراد لحظه به لحظه ثابت و پایدار باشند، از فرصتی به فرصت بعدی قابل پیش بینی و به مقدار زیاد در کنترل خودشان باشند. در یک دنیای پیش بینی پذیر، ثبات و کنترل وجود دارد. در یک دنیای پیش بینی ناپذیر، احساس می کنیم که آسیب پذیریم و تهدید شده ایم.

نادر بودن و نا متعارف بودن؛ نادر بودن نیز به خودی خود شرط ضروری برای نابهنجاری نیست. افسردگی و حالت های اضطرابی اختلال رایجی است و هر دوی این ها آنها نابهنجار به حساب می آیند. اما رفتاری که هم نادر و هم از نظر اجتماعی ناپسند است، نابهنجار انگاشته می شود. رفتار نادری که از نظر اجتماعی پسندیده است، «استعداد» محسوب می شود و فقط از نظر آماری نابهنجار به حساب می آید. نبوغ نادر است. منش اخلاقی عالی نیز همین طور است. اما اگر آنها نابهنجارند، نابهنجاریهایی هستند که اغلب ما آنها را آرزو می کنیم.

ناراحتی مشاهده گر؛ زمانی که کسی  از قواعد پس مانده (residual rule) یا نانوشته رفتار تخلف می کنیم، به احتمال زیاد دچار ناراحتی مشاهده گر خفیف می شویم.

تخلف از معیارهای اخلاقی و آرمانی؛ مثل دوست داشتن، وفادار بودن، و پشتیبان بودن بهنجار است و نداشتن این ویژگی ها نابهنجار است. در جایی که معیار های آرمانی مطرح هستند، نابهنجاری واژه ای دیگر می شود برای کلیه رفتارهایی که از رفتارهای کاملاً رذیلانه نا رفتارهای بسیار شرافتمندانه گسترش دارند.

ب) عناصر یا ویژگی های نابهنجاری از دیدگاه هالجین و ویتبورن:

پریشانی.

اختلال.

به مخاطره انداختن خود یا دیگرا.

رفتاری که از لحاظ اجتماعی و فرهنگی غیر قابل قبول است.

4) دیدگاههای روانشناسی در مورد بهنجاری:

1) بهنجاری به منزله ی سلامت؛ نخستین دیدگاه، رویکرد سنتیِ طبی- روان پزشکی در مورد سلامت و بیماری است. اکثر پزشکان بهنجاری را معادل سالم بودن تلقی کرده و سلامتی را پدیده ای تقریبا عمومی می دانند. در این دیدگاه رفتار، زمانی در محدوده ی بهنجار تلقی می شود که آسیب روانی آشکاری وجود نداشته باشد. برای چنین پزشکی فقدان علائم به معنای سلامتی است. در این دیدگاه سلامتی حالت معقولی از کارکرد است و نه حالت مطلوبی از آن.

2) بهنجاری به منزله ی کمال مطلوب؛ این دیدگاه بهنجاری را ترکیب هماهنگ و مطلوبی از اجزای گوناگون دستگاه روانی تلقی می کند که منجر به کارکرد مطلوبی می شود. زمانی این تعریف مطرح می شود که روان کاو در مورد شخص آرمانی، دست و پنجه نرم کردن با یک مشکل پیچیده، و یا در مورد ملاک های درمان موفقیت آمیز صحبت می کند.

3) بهنجاری به منزله ی متوسط؛ این دیدگاه مبتنی بر اصل ریاضی منحنی زنگوله شکل است که در این دیدگاه حدوسط منحنی، بهنجار تلقی شده و قطب های آن انحرافی محسوب می شوند.

4) بهنجاری به منزله ی فرآیند؛ رفتار بهنجار نتیجه نهایی سیستم های متعادل است. بر اساس این تعریف، تغییراتِ زمانی، برای تکمیل تعریف بهنجاری ضرورت دارد. به عبارت دیگر دیدگاه بهنجاری به عنوان فرآیند بیشتر بر تغییرات یا فرآیندها تاکید می کند تا یک تعریف مقطعی از بهنجاری.این از نظریه ی اپی ژنزیس اخذ شده است. (کاپلان؛ صص 28-29)

5) عناصر یا ویژگی های بهنجاری از منظر روانشناسی:

فرد بهنجار به شیوه واقع بینانه عمل می کند.

فرد بهنجار انعطاف پذیر است.

فرد بهنجار انسانی موثر است.

فرد بهنجار اجتماعی است.

فرد بهنجار از زندگی لذت می برد.

فرد بهنجار از پختگی لازم برخوردار است؛ رفتاری متناسب با سن، میزان هوش و توانهای جسمی و روانی خویش دارد(نوابی نژاد؛ ص 14).

نتیجه گیری:

با توجه به بخش های اول و دوم این نتیجه را می توان گرفت که «انسان» موضوع مشترک قرآن و روانشناسی است. یکی از مسائل مطرح و مهم در مورد کارکردهای انسان، مسئله «بهنجاری» و «نابهنجاری» است.حتی بهنجار و نابهنجار بودن انسان به عنوان یکی از شاخصه اصلی انسانیت در جامعه است!؟ این شاخص بودن، اهمیت مسئله را مضاعف می نماید.

هر چند واژه و اصطلاح بهنجار و نابهنجار در قرآن کریم نیامده است اما معیارها و شاخص هایی (مثلا ویژگی های مؤمنین) و حتی نمونه های عینی _بیان صالح برای تعدادی از پیامبران(ع)_ برای آنها در قرآن آمده است؛ که همه اینها بیانگر بهنجاری از نگاه قرآن کریم است.

از دیگر سو در روانشناسی موضوع بهنجار و نابهنجار جایگاه مهمی را برای خود اختصاص داده است. تا بواسطه آن روانپزشک و روانشناس تشخیص خود را برای مراجع یا بیمار خویش بگذارد.

اگر نگاه و دقتی به ملاک ها و شاخص های بهنجاری و نابهنجاری مطرح شده در بخش های فوق انداخته شود در موضوع نابهنجاری بیشترین هم پوشی بین ملاک ها و شاخص های قرآن و روانشناسی است. اما در مسئله بهنجاری کمتر هم پوشی بین قرآن و روانشناسی قرار دارد!؟ و یکی از علت های عمده  آن شاید بخاطر زیربناهای متفاوتی که قرآن و روانشناسی دارد، باشد.

منابع ومآخذ

1)                 قرآن کریم

2)                 بِرک، لورا ای؛ روانشناسی رشد (جلد اول)؛ ترجمه یحیی سید محمدی؛ تهران: نشر ارسباران؛ چاپ چهارم؛ 1383.

3)                 سادوک، بنجامین جیمز؛ سادوک، ویرجینیا آلکوت؛ خلاصه روانپزشکی: علوم رفتاری / روانپزشکی(ویراست دهم 2007)؛ ترجمه: فرزین رضاعی؛ تهران: انتشارات ارجمند؛ چاپ اول؛ 1387.

4)                 کتابخانه الکترونیک شعر فارسی؛ درج 3؛ تهران: شرکت مهر ارقام رایانه.

5)                 کُری، جرالد؛ نظریه و کاربست مشاوره و روان درمانی (ویراست هفتم)؛ ترجمه یحیی سید محمدی؛ تهران: ارسباران؛ چاپ اول؛ 1385.

6)                 کرین، ویلیام کریستوفر؛ نظریه های رشد مفاهیم و کاربردها؛ ترجمه غلامرضا خوی نژاد و علیرضا رجایی؛ تهران: انتشارات رشد؛ چاپ اول؛ 1384.

7)                 روزنهان، دیوید ال؛ سلیگمن، مارتین ای . پی؛ روانشناسی نابهنجاری، آسیب روانی (ج اول)؛ ترجمه یحیی سیدمحمدی؛ تهران: نشر ساوالان؛ چاپ ششم؛ 1386.

8)                 نوابی نژاد، شکوه؛ رفتارهای بهنجار و نابهنجار؛ تهران: انتشارات انجمن اولیاء و مربیان جمهوری اسلامی ایران؛ چاپ چهارم؛ 1373.

9)                 نوروزی، محمد؛ آسیب شناسی رفتاری انسان از دیدگاه قرآن؛ قم: مؤسسه بوستان کتاب؛ چاپ دوم؛ 1386.

10)             هالیجن، ریچارد پی؛ ویتبورن، سوزان کراس؛ آسیب شناسی روانی (ویراست چهارم)؛ ترجمه یحیی سیدمحمدی؛ تهران: نشر روان؛ چاپ اول؛ 1383.



[1] . تفسیر نمونه، ج10، صص 191و 190.

[2] . مجمع البیان، ج6، ص 289- ذیل آیه.

[3] . نهج البلاغه- حکمت 420.

[4] . پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن- ص 245.

[5] .بقره/185.

[6] _ در مقاله « اصناف شخصیت از نگاه قرآن کریم» نگارنده سعی کرده تا  در یک تقسیم بندی نسبتا دقیق خصوصیات عقیدتی، عبادی، اخلاقی، عقلانی و شناختی و.... را بین مؤمنین، کافران و منافقان بیان کند.

[7] . 1. بيان حال عامة مؤمنين ج9، ص455، توبه 64ـ74 ترجمه تفسير الميزان.  2. بيان حال عامة مؤمنين ج8، ص22، توبه 64ـ74 تفسير نمونه.   3. معرفي مؤمنين از نظر اوصاف و اعمال ج16، ص394، سجده 15ـ30 ترجمه تفسير الميزان.   4. معرفي مؤمنين از نظر اوصاف و اعمال ج17، ص143، سجده 15ـ30 ترجمه تفسير الميزان.  5. صفات نيك مؤمنين ج18، ص91، شوري 27ـ50،‌ ترجمه تفسير الميزان.   6. صفات نيك مؤمنين ج20، ص430، شوري27ـ50 ترجمه تفسير نمونه.

7. تعريف مؤمنين واقعي ج18، ص492،‌ حجرات 11ـ18، ترجمه تفسير الميزان.   8. تعريف مؤمنين واقعي ج22، ص176، حجرات 11ـ18، ترجمه تفسير نمونه.

9. پيام حق، دانستني‌هايي از قرآن، احمد زمرّديان، چاپخانه مولوي، شيراز.   10  تعاليم قرآن، غلامرضا اميري گرومي، چاپ و انتشارات آفرينش، تهران.

بهار 1389 (شماره هشتم) (2)

مقایسه روش تفسیری المیزان و المنار؛ ميرزايي

در آمد

اسلام مدعی است که پاسخ گوئی نیازهای جامعه بشری تا روز قیامت می باشد . قرآن اصلی ترین منبع معارف اسلامی است ، که خداوند برای هدایت بشریت فرستاده است.

پیامبر بزرگوار اسلام ، أئمه هدی ، صحابه  وتابعان به تفسیر قرآن پرداخته  اند ، در طول تاریخ روش ها وگرایش های متعدد در تفسیر قرآن به وجود آمده است .

المنار والمیزان دو تفسیر است که با سبک وروش جدیدی به وجود آمده است ، صاحبان این دو تفسیر از رهبران نهضت اصلاحی در بین اهل سنت وشیعیان می باشد که با در یافت و مشاهده  نیاز ها وحوایج جامعه بشری امروزی  به سراغ تک نسخه درمان دردهای جامعه بشر  یعنی قرآن رفتند ، دو تفسیر مهم واثر گذار بوجود آوردند که هردو تفسیر تأثیر مهم و ژرفی در پژهشهای قرآنی گذاشته است .

ازآن جا که المیزان  ناظر بر المنار نوشته شده است بررسی تطبیقی این دو آثر ضروری  به نظر می رسد ، تا نقاط  مشترک ومتفاوت دو تفسیر مشخص شود ،زیرا در جهات دیگر این دو تفسیر  که از مهم ترین تفاسیر موجود می باشد کارهای زیادی  انجام شده ومورد بررسی محققان قرار گرفته است اما بررسی تطبیقی این دو اثر  کمتر کار شده است ، ما در این نوشتار بدنبال چنین کاری می باشیم  .

 بحث را با  بیوگرافی وزندگی نا مه این دو مفسّر بزرک  شروع خواهیم کرد .

 رشید رضا فرزند علی بن محمد شمس الدین ، در قریه  قلمون واقع در طرابلس لبنان چشم به جهان گشود  در همان جا قرائت ، حساب ، ... آموخت وبه مدرسه شیخ  حسن  بحر رفت  دروس خود را ادامه  تا به مرحله استادی نائل آمد ومشغول تدریس شد  خودش در این مورد می گوید : «زمانی در طرابلس بودم وتمایل به تصوف داشتم ، قرآن را برای  موعظه ... بر مردم میخواندم وترهیب آنرا بر ترغیب  خوف آن را بر  رجایش وانذار آن را بر تبشیرش ، و زهد در دنیا بر میانه روی واعتدال در آن ترجیح میدادم  وبر مردم بیان می کردم  تا این که نسخه ای از عروة الوثقی بدستم رسید،  وقتی آنرا خوندم که مردم را به مجد وعظمت  دوباره اسلام دعوت می کرد ...  بعد از آن  به مصر آمدم تا شاگردی سید جمال الدین حسینی  افغانی  ومحمد عبده مصری کنم  »[1].

ایشان در مصر مجله مشهور المنار را منتشر نمود که در آن به تفسیر قرآن  و نشر افکار وآثار  عبده پرداخت،  وتفسیر المنار که حاصل انشاء عبده وکتابت رشید رضا می باشد  به وجود آمد .

رشید رضا از طرفداران خلافت عثمانی وپیروان امام  غزالی  بشمار می رود ودر آخر عمر به سلفی گری و وهابیت متمایل شده بود ، با روشنفکران  مصری عداوت ودشمنی داشت ،از ایشان کتاب های به یادگار مانده است  که مهمه ترین آنها  التفسیر القرآن الکریم مشهور به المنار می باشد   ایشان در 1354 هجری قمری در حال بر گشت از غرب مصر  بود که در داخل ماشین خودش در گذشت ودر قاهره دفن شد.

علامه سید محمد حسین  طباطبائی در سال 1281 هجری شمسی  در تبریز به دنیا آمد  در سن پنچ سالگی پدر ودر سن نه سالگی مادر را از دست داد وتحت سر پرستی وصی پدر قرار گرفت ، تعلیمات ابتدائی و دروس دینی تا اتمام سطوح عالی حوزه را در زادگاه خویش  فرامی گیرد ،برای ادامه تحصیل به نجف اشرف می رود  واز اساتید آن دیار  همچون محمد حسین اصفهانی ، میرزای نائینی ، حجت کوه کمره ای ، سید علی قاضی ... استفاده نموده است ، ده سال بعد بر اثر تنگ دستی مجبور می شود به زادگاه خویش تبریز مراجعت وبه فلاحت  بپردازد ، از کار های علمی بازماند  ده سال از عمر خودش را به همین منوال گذراند وبعد از آن به شهر قم رفت  به تدریس  مشغول شد، ایشان آثار زیاد بعد از خود به یادگار گذاشته است که یکی از بهترین  ومهم ترین آنها المیزان فی تفسیر القرآن می باشد   در سال 1360 دار فانی را وداع گفته است[2]

واژه تطبیق

«واژه تطبیق در لغت به معنای ، برابر کردن ، مانند هم بودن ، وموافقت دو چیزی که با هم مقایسه می کنند آمده است .

در اصطلاح  عبارت است  از سنجش ومقایسه یک اثر علمی با اثر علمی دیگر  در آن موضوع ، یا اثر علمی عالمی را با گرایشی با اثر علمی عالمی دیگر ، ادب ملی  سرزمینی را با ادب ملی   سرزمینی دیگر»[3]

بعبارت دیگر  بررسی دو چیزی که باهم مشترکات وتفاوت های دارند  برای  پیدا نمودن ومشخص کردن نقاط تفاوت واشتراک .

این شیوه بصورت پراکنده در بین مسلمانان وجود داشته است آقای حسن زاده در این مورد میگوید :« سیر تاریخی گرایش تطبیقی دربین مسلمانان  از قرن دوم شروع شد ، افرادی مانند محمد بن ادریس شافعی اختلاف الحدیث  ، طبری  اختلاف الفقهاء  و ابو الحسن اشعری مقالات الاسلامیین وواختلاف المصلّین  را نوشتند ، در میان شیعه شیخ الطائفة طوسی کتاب خلاف ، علامه حلی مختلف الشیعه فی احکام الشریعه را تدوین نمودند . امروزه این شیوه تبدیل به  یک روش ونگاه شده که درتمام رشته های علمی  جریان دارد که با معین شدن دائره مشترکات وافتراقات  جوانب اصالت هر کدام ارزیابی می شود»[4]

اشتراکات المیزان والمنار

اول : هردوتفسیر در زمانی پا به عرصه وجود گذاشت که مسلمانان با دنیائی  جدید ونیازهای جدید ، تشنه معارف دینی وقرآنی بودند ، از طرفی  تفاسیر  موجود  کاستی های داشت که جواب گو ومتناسب  با نیازهای جامعه نبود  برای پاسخ به این نیاز هردو مفسر  به عقل وبرداشتهای  عقلی از قرآن  اهمیت زیادی قائل شده اند  به تعبیر دیگر اولین نقطه مشترک این دو تفسیر را می توان  عقل گرائی آنها به شمار آورد .

علامه  طباطبائی  با اینکه در تنقیح تمام مباحث براساس روش قرآن به قرآن استدلال  نموده است ، بعلاوه در جای جای تفسیر خودش مباحث عقلی را به صورت مستقل آورده  وبحث کرده است .

رشید رضا نقد استادش را مبنی بر ارزش قائل نشدن علماء عصرش  به عقل می آورد. «    غربیان  بر اهل اسلام  طعنه می زنند  این طعنه ها و اشکالات را  اهل فرنک بر اسلام از بد حالی مسلمانان گرفته است ، آنها به حقیقت اسلام جاهلند ....  اگر به دست این علما کتابی برسد که  آن را نمی دانند  در مراد آن تعقل نمی کنند  واگر هم تعقل کنند آن را  قبول نمی کنند بلکه رد میکنند و بر فرض که بپذیرند آن را تحریف می کنند  تا با علم خود شان ساز گار باشد  چنان که با نصوص قرآن وسنت که ما  معنائی صحیح آن را بیان می کردیم  چنین نمودند ...»[5]

در جائی دیگر می گوید « خداوند در قرآن درباره امم گذشته  ، سنن الهی ،  آیات الهی در زمین  وآسمان  وآفاق وانفس به اجمال وخلاصه آورده است  ، این اجمال از کسی صادر شده است که  به تمام اشیاء  احاطه علمی دارد ، و(از طرفی دیگر) ما را امر به نظر و تفکر در آن ها وسیر در زمین نموده است تا این اجمال ها را بفهمیم و به کمال برسیم  واگر فقط به نگاه ظاهری اکتفا کنیم همانند کسی خواهیم شد که از کتاب فقط به رنگ جلد آن  توجه می کند  نه به حکمت وعلمی که در آن کتاب وجود دارد »[6].

درموردی میگوید : «آیا در آنچه  به شما رسیده تدبّر نموده ئید  از آن چه نهی شده  وبه آن چه امر شده ئید   تعقل کرده ئید...»[7] ،[8]

دوم : هردو تفسیر اهمیت چندانی به روایت ومباحث روائی قائل نیستند  البتة مقصود این استکه روایات موجود تحت عنوان  روایات تفسیری پالایش نشده است ، اگر روایتی بصورت تواتر رسیده باشد  یا محفوف به قرائن باشد  در نظر هردو مفسر معتبر است اما از آن جا که اکثر روایات تفسیری اخبار آحاد غیر محفوف  به قرائن می باشد اصل را به عنوان  نپذیرفتن روایات نهاده اند .

رشید رضا در این مورد می گوید : «حق این است ، چیزی که به صورت صحیح از معصوم در باره ،غیب حال ،آینده ، وگذشته نرسیده باشد مردود است هیچ حدیثی مورد قبول نیست مگر حدیث مرفوع[9] از پیامبر ، این قاعده ای است  که امام ابن جریر بیان کرده است»[10]

در جائی دیگر می گوید : «اکثر آنچه  به عنوان روایات تفسیر مأثور موجود است یا تعداد کثیر آنها  نه تنها مارا در فهم قرآن  کمک نمی کند بلکه مارا از فهم قرآن باز می دارد وحجابی است برای فهم قرآن بنا بر این کسانی که  تفسیر روائی را ترجیح داده اند گرفتار این حجاب وبازدارنده شده است»[11] .

علامه طباطبائی در بیان ردیه بر ادعائی  از رشید رضا می گوید : «ما خبر واحد را در مبا حث فقهی وفرعی حجت میدانیم  اما تفسیر که جزء مباحث اعتقادی وعلم در ان شرط است  ما در آن خبر واحد را حجت نمی دانیم »[12]

علی فصیحی در مقاله ای به بررسی روایات اسباب نزول در تفسیر المیزان پرداخته است میگوید : «بنظر می رسد علامه   در مورد روایات بویژه روایات اسباب نزول  تنها روایاتی را معتبر می داند که متواتر ویا قطعی الصدور باشد در غیر این صورت ارزش واعتباری ندارد ، این گونه روایات را باید به قرآن عرضه کرد ، اگر مخالف قرآن باشد باید دور انداخت»[13]

سوم: عدم  حجیت  قول صحابه وتابعین علامه  از اصل  حجیت قول صحابه وتابعین را قبول ندارد ، زیرا شیعه در عین احترام به صحابه  قول آنان را حجت نمی دانند ،

علامه در این مورد  میگوید : قول پیامبر بر اساس  آیات قرآن وقول اهل بیت بر اساس حدیث متواتر ثقلین حجت است اما قول صحابه وتابعان چون دلیل بر حجیت آن  نداریم  پس حجت نیست[14].

رشید رضا  می گوید : «رأی ونظر صحابه در نزد جمهور حجیّتی ندارد بویژه اگر مخالف ظاهر قرآن باشد»[15] 

چهارم : هردو تفسیر روایت ها را مستند می آورد  به این شکل ، منبعی که روایت را از آن اخذ کرده اند  می آورند  ولی باقی سلسله سند را ذکر نمی کنند .

نوعا روایاتی را که می  آورند  در مورد شان نقض ابرام انجام میدهند  ، این  کار برای کسانی به این دو اثر گرانمایه مراجعه کند کاملا مشهود ومعلوم می باشد .

پنجم : هر دو مفسر برای قرآن وسور قرآنی نوعی وحدت موضوعی قائل هستند ، «مقصود از وحدت موضوعی این است که  درسوره  های قرآن مطالب متنوعی مطرح می شود که در نهایت بر محوری واحدی دور می زند  همان طور که مجموعه آیات مربوط به توحید در سوره های متعدد با الفاظ متفاوت آمده اما همگی در اثبات توحید وجه مشترک دارند ، و آیات هر سوره نیز باهم اتصال وارتباط دارد ». [16]

هردو مفسر تلاش دارند که  هدف کلی وپیام های اصلی سوره ها را در یافت ودر ابتدا وآغاز هر سوره بیاورند[17]

ششم : یکی از موارد اتحاد دو تفسیر  ملاک بودن سیاق آیات در رد یا پذیرش  اقوال ، نظریات ، مکی یا مدنی بودن آیات وحتی روایات می باشد سید حسین هاشمی در مقاله به بررسی روایات اسباب نزول در المنار پرداخته است  می گوید : «رشید رضا در این مورد{سیاق آیات} با استاد خویش هماهنگ است وی در برابر مفسرانی که اسباب نزول را بر سیاق مقدم می کنند موضعی سختی اتخاذ نموده است »[18]

هفتم : هر دو مفسر به بخش های ادبی قرآن چندان نپرداخته اند مگردر بعضی جاها  که مطرح نکردن بحث های ادبی به فصاحت و بلاغت قرآن صدمه بزند مطرح می کنند مثلا علامه در داستان اعراف در سوره اعراف  ورشید ضا در آیه 17 بقره در ذیل واژه لا یشعرون بحث مفصل ادبی مطرح می کند .

هشتم :  هردو مفسر  از تعصبات مذهبی در اکثر موارد دوری جسته است نظریات را مطرح می کند وبا دلیل رد می کند مگر موارد محدودی از باب مثال علامه در ذیل آیه تطهیر و رشید رضا در ذیل آیه مباهله دید گاه های را مطرح کردند ، به نظر می رسد که اگر دیدگاه مذهبی این مفسران نبود این نظریات را مطرح نمی کردند .

نهم : از برجسته ترین مشترکات ممتاز این دو تفسیر دوری جستن از اسرائیلیات می باشد که اگر هم در جائی ذکر نموده اند  به نقد آن پرداخته اند .

رشید رضا در مورد  روایات تفسیری میگوید : « اکثر روایات تفسیر مأثور از از جانب زنادقه  یهود ، فارس ومسلمان نمایان اهل کتاب رسیده است چنان که حافظ ابن کثیر چنین گفته است واین مطلب آن قدر دامن گیر مسلمانان شد که  اما م احمد گفته است ، {ثلاثة لیس لها اصل التفسیر والملاحم والمغازی }»[19]

تفاوت های المیزان والمنار

اول : رشید رضا از جهت  زمانی مقدم بر علامه طباطبائی بوده است ، تفسیر که نوشته بعنوان پاسخ گوی نیازهای جامعه  با دید مکتب تسنن درجهان اسلام زمینه وفرصت نقادی وتجدید نظر برای رشید رضا فراهم نبود ، علامه با دید نقادانه به المنار وارد تفسیر شده است هر چند اکثر مورد نقد علامه اضافات رشید رضا به مطالب  استادش می باشد

بنابر این تفسیر المیزان متقن تر ومحکم تر به نظر می رسد زیرا علامه تلاش کرده است که نقاط ضعفی که در المنار دیده می شود در المیزان نباشد وموارد مثبت آن تقویت شود ، البتة این اختصاص به این اثر ندارد بلکه هر اثری با چنین دیدی نگارش شود از اثر اول متقن تر می آید  بشرط که صاحب اثر دوم آن جایگاه علمی راداشته باشد ، واین شرط در علامه طباطبائی در حد تمام وکمال وجود داشت .

دوم : تفسیر المیزان چون مؤلف آن یک نفر بوده در تمام تفسیر مطالب به یک سبک وسیاق  چیده شده است  علامه در مقدمه المیزان می گوید که با روش قرآن به قر آن مطالب را به این صورت آورده ئیم « اول معارف متعلق به اسماء وصفات خداوند  دوم معارف متعلق به  افعال خداوند  سوم معارف متعلق به وسائط بین خداوند وخلق  چهارم معارف متعلق به انسان قبل از این دنیا پنجم معارف متعلق به انسان در دنیا  ششم معارف متعلق به انسان بعد از این دنیا  هفتم معارف متعلق به اخلاق  از همین قبیل است مقامات اولیا .... ، وهر جا لازم بوده مطالب جداگانه ای را آورده ئیم»[20]

اما تفسیر المنار از ابتدا تا آیه 125 سوره نساء به املاء محمد عبده ونگارش رشید رضا بوده روش داشته است ادامه تفسیر را که رشید رضا به تنهائی  نگاشته است هرچند در کلیات باهم یکی است اما در برخی موارد باهم تفاوت های دارند که رشید رضا در این مورد می گوید :« من آنگاه که پس از فوت استاد در کار تفسیر مستقل شدم در مواردی خلاف شیوه استاد را پیش گرفتم » [21]

در کل اضافات رشید رضا دید اصلاح گرانه عبده را تا جای مخدوش نموده است زیرا در مباحث اختلافی تفسیر را با تعصب وتند روی آمیخته است .

سوم : تفسیر المیزان تا آخر قرآن می باشد  اما تفسیر المنار  با اینکه دو مفسر داشت اما عمر شان برای به اتمام رساندن آن کفاف نکرد وفقط تا آیه 52 سوره مبارکه یوسف می باشد

چهارم : گذشت که هردو تفسیر دید خوبی به عقل ومباحث عقلی دارد  اما تفاوت شان در این استکه المیزان در جای جای المیزان مباحث عقلی را به صورت مستقل آورده است  ، اما رشید رضا تنها در لا بلای بحث هایش از  شیوه عقلی استفاده نموده است

پنجم : با اینکه هردو مفسر اهمیت چندانی به روایات در باب تفسیر قائل نیستند  اما عین حال علامه در تمامی بخشهای که آیات را می آورد  روایات را بصورت جداگانه می آورد  وبعض جا ها قرائنی از هماهنگ وموافق بودن روایت با قرآن می آورد  جالب این جا است که علامه روایات اهل سنت را نیز در این بخش از تفسیرش می آورد  مخصوصا از کتاب الدرّ المنثور سیوطی

منابع

1.                  قرآن  کریم

2.                  آئینه مهر {ویژه گرامی داشت بیستمین سالگرد رحلت علامه طباطبائی دار التفسیر ،قم، چاپ اول 1380 شمسی

3.                  المنار ، رشید رضا  ، دارالفکر  ، چاپ چهارم 1424 قمری

4.                  المیزان سید محمد حسین طباطبائی ، دار الکتب الاسلامیه ، تهران ، چاپ ششم ، 1379شمسی

5.                  پژوهش های قرآنی {مجله} شمارهای 1 ، 2  ، 9 ، 10 ، 25 ، 26، 29 ،30، 57 ، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم  مدیر مسئول سید عباس صالحی

6.                  قرآن در اسلام ، سید محمد حسین طبا طبائی ، دفتر انتشارات اسلامی ،قم ، چاپ دهم ، بهار 1379شمسی

7.                  مقایسه برداشتهای عقلی علامه ورشید رضا در المیزان والمنار ، ابراهیم حسن زاده  جامعة المصطفی العالمیه واحد مشهد مقدس ، 1387 {پایان نامه کارشناسی ارشد}.

 

صفات اولوالالباب در قرآن؛ سيدكريم حسيني

مقدمه:

خداوند متعال قرآن را بر پیامبر نازل کرد تا به این وسیله بتواند بشر را هدایت کند هدیً للناس امام در این میان بعضی از آیات هدایت کننده ای افراد خاص می باشد مانند افراد متقی مثل اینکه بعضی از آیات فقط هدایت کننده ای افراد متقی است. ذلک الکتاب لاریب فیه هدیً للمتقین (بقره-2) و این الطاف الهی فقط بستگی به قابلیت انسان دارد قابلیت انسانها با هم فرق می کند.

یکی از راههایی که برای هدایت در قرآن بکار رفته از طریق بیان صفات گروههای بشری می باشد.مثلاً آیاتی وصف افراد متقی را بیان می کند و آیاتی دیگر وصف افراد منافق و... ما در این نوشتار قصد داریم که ویژگی ها و اوصاف افراد اولوالالباب را بیان کنیم.

صفات اولی الالباب:

1. وفای به عهد الهی

الذین یوفون بعهد الله و لاینقضون المیثاق (رعد- 20) آنانکه به عهد الهی وفا می کنند و پیمانهای محکم را نقض نمی نمایند.

شک نیست که عهدالله (عهد الهی) معنی وسیعی دارد: هم شامل عهدهای فطری و پیمانهائی که خدا به مقتضای فطرت از انسان گرفته می شود (همانند توحید و عشق به حق و عدالت و هم پیمانهای عقلی یعنی آنچه را که انسان با نیروی تفکر و اندیشه و عقل از حقایق عالم هستی و مبدأ و معاد درک می کند، هم پیمانهای شرعی یعنی آنچه را که پیامبر (صلی  الله علیه و آله و سلم) از مؤمنان در رابطة با اطاعت فرمانهای خداوند و  ترک معصیت و گناه پیمان گرفته همه را شامل می گردد.

وطبیعی است که وفای به عهد به پیمانهائی که انسان با یکدیگر می بندد، نیز دراین مجموعه وارد است، چرا که خدا فرمان داده که این پیمانها نیز محترم شمرده شود. بلکه، هم در پیمانهای تشریحی داخل است و هم در پیمانهای عقلی.[22]

2. برقراری پیوندها

والذین یصلون ما امرالله به ان یوصل (رعد-21) و آنانکه وصل می نمایند آنچه را که خدا به آن فرمان داده است که وصل شود.

پیوندهای الهی سه قسم می باشد: پیوند با امام مسلمین، پیوند با مومنین، پیوند با ارحام و نزدیکان، دو پیوند نخست در آیه آخر آل عمران با توجه به آیات دیگر و روایات آمده است:

یا ایها الذین آمنوا اصبرو و صابروا ورابطوا... (آل عمران-200) ای کسانی که ایمان آورده اید، صبر نمایید و همدیگر را به صبر دعوت کنید و با یکدیگر مرتبط شوید.

مرابطه [23] مرزبانی است که از طریق پیوند مومنین با هم و پیوند با امام مسلمین حاصل می شود. دو پیوند مذکور در حوزة حقوق دینی و سومی در حوزة حقوق انسانی به دستور شرع می باشد:

وقضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احساناً (اسراء-23) و پروردگارت حکم فرمود که جز او را نپرستید و نسبت به پدر و مادر احسان نمایید.

هنگام تعارض حقوق، دو پیوند نخست، مقدم بر پیوند سوم می باشند:

وان جاهداک علی ان تشرک بی مالیس لک به علم فلا تطعهما و صاحبهما فی الدنیا معروفاً (لقمان-15) و اگر پدر و مادر تو را با تلاش وادار نمودند که به من شرک بورزی آنچه را به آن برایت علمی نیست پس آن دو را اطاعت مکن ولیکن در دنیا با آنها به نیکی رفاقت نما.

راوی می گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که آن حضرت به عبدالواحد انصاری درباره نیکی به پدر و مادر که در قول خدای عزوجل و بالوالدین احساناً مطالبی می فرمود، ما گمان کردیم سخن حضرت درباره آیه ای است که در سورة اسراء است می فرماید: (اسراء-23) سپس من از آن حضرت سوال کردم فرمود: مقصود آیه سوره لقمان است که می فرماید: و ان جاهداک... راوی عرض کرد: اینکه خدا صله ارحام و رعایت حق پدر و مادر را در حالی ( اگرچه حال وادار کردن به شرک باشد) بزرگتر و مهمتر است از آنکه می فرماید: « و اگر بکوشند که چیزی که نمی دانی شریکم سازی فرمانشان مبر «امام فرمود: نه بلکه خدا امر به صله آنها می کند اگرچه فرزند را به شرک وادارند، و این جز عظمت حق آنها را نیفزاید. (زیرا وقتی که در حال وادار کردن به شرک رعایت حق آنها لازم باشد در حال ایمان و هدایت کردن آنها فرزند را لازمتر است.)[24]

3و 4- خوف و خشیت خدا و روز بازپرسی

و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب (رعد- 21) و از پروردگارشان هراسی توأم با تعظیم دارند و از بدی حساب می ترسند.

«خشیت» خوفی است که از درک مقام عظمت الهی سرچشمه می گیرد و اختصاص به علما دارد: « انما یخشی الله من عباده العلماء...» (فاطر-28) فقط علمای از بندگان خدا از خدا خشیت دارند.

خشیت از پروردگار مقامی است که حتی در فرض عدم حسابگری روز قیامت عالم را به بندگی و رعایت شوؤن آن می کشاند و این معنی را اکثر مردم فاقد می باشد. احساس حضور حق و نظارت و مراقبت فراگیرش بر نهان و آشکار وجود انسان آنچنان کنترلی در نیّت و فکر و حالت و عمل بوجود می آورد که دیگر، انسان از شرم حضور خدا، آن کمال قدس و طهارت و عظمت جز به رضای او عمل نخواهد کرد. انسان حین ارتکاب جرم، اگر دریابد کسی عمل زشت او را زیر نظر دارد، دو حالت برای او پیش می آید، اگر شخص ناظر، خود فاسد و تبهکار باشد، چندان نگرانی و اضطراب و شرمی حاصل نخواهد شد چرا که ناظر، خود مبتلاست پس دیگر شرم حضور معنا ندارد و اساساً افراد تبهکار برای ادامه فساد خود با وجدان آرام، نیازمند تباه کردن دیگران می باشند تا که به جو فاسد، مملو از فساد، موقتاً، هجوم نفس ملامتگر را سرزنش مانع می گردد و آرامش کاذبی را پدید می آورد.

5 و 6- صبر، اقامه نماز

... والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقاموا الصلاه (رعد- 22) ... و کسانی که به جهت کسب رضای پروردگارشان صبر نمودند و نماز را برپا کردند.

صبر و نماز از یک سو و نماز و اتفاق از سوی دیگر با هم، رابطة مستحکمی دارند و در واقع نماز، بدون صبر و انفاق از حقیقت خود تهی می باشد. همانطور که امام صادق(علیه السلام) فرموده: «لاصلاه لمن لازکوه له»[25] از این رو همواره نماز و زکات و اتفاق  در قرآن قرین یکدیگر آمده اند که یکی به رابطه عبد با معبود و دیگری به رابطه عبد با بندگان خدا نظر دارد که از هم انفکاک ناپذیرند، و در دو آیه نقش اساسی «صبر و نماز» در راه خدا مطرح گشته است که در یکی بر نقش نماز  و دیگری بر نقش «صبر» تاکید شده است:

1. واستعینوا بالصبر و الصلوه و انها لکبیره الاعلی الخاشعین (بقره-45) و با تکیه بر صبر و نماز- از خدا- یاری جویید و نماز بی شک بسیار بزرگ است مگر بر کسانی که فروتن می باشند.)

2. یا ایهاالذین آمنوا استعینو بالصبر و الصلوه ان الله مع الصابرین (بقره- 153) ای کسانی که ایمان آوردند، با تکیه بر صبر و نماز- از خدا- یاری جویید چرا که قطعاً خدا با صابران می باشد.

صبر بر طاعت و عبادت از آن راه دشوار است که طبع آدمی طالب قهر و غلبه و برتریست و بندگی و ذلت بر او مشکل است و با وجود این بعضی را از جهت کسالت راغب نیست و بعضی دیگر را از راه بخل بر او گران است و بعضی بهر دو جهت پس هیچ عبادتی خالی از راه مشتقی نیست و از این جهت محتاج به صبر است و با وجود این صعوبت توقف دارد بر حالتی چند که به آن سبب صعوبت و گرانی او بیشتر می شود... .[26]

7. انفاق

... انفقوا مما رزقناهم سراً و علانیهً... (رعد- 22) و از آنچه که به آنان روزی دادیم در حالت پنهان و آشکار انفاق نمودند انفاق از مازاد بر نیاز و انفاق از محبوبها دو مرتبه از انفاق است که اولی سیرة مومنین و دومی عادت ابرار و اولوالالباب می باشد که غالباً پنهانی و بهنگام ضرورت، آشکارا صورت می گیرد:

ویسئلونک ماذاینفقون قل العفو... (بقره- 219)

یسئلونک ماذا ینفقون قل ما انفقتم من خیر... (بقره- 215)

لن تنالوا البرحتی تنفقوا ممان تحبون... (آل عمران- 92)

علاوه بر هنگام دارایی و آسایش، انفاق در سختی هاو فشار، خصلت مهم و عادت مستمر «عبادت خدا» می باشد که صرفاً به جهت رضای خدا صورت می گیرد: «الذین ینفقون فی السراء والضراء...» (آل عمران- 134)

پاداش چنین انفاق خالصانه ای، فرزانگی و حکمت الهی است که نصیب اولیاء الهی و صاحبان عقل خالص می گردد، همان عنایتی که نصیب لقمان (ع) گردید. و همان چیزی که گمشده گرانقدر مومن می باشد.

یوتی الحکمه من یشاءُ و من یوت الحکمه فقد اوتی خیراً کثیراً و مایذکر الا و اولوالالباب (بقره- 269) حکمت را به هر که خواهد، دهد. و هر که به او حکمت داده شود پس به حقیقت خیر فراوانی به او اعطاء گشته است و کسی جز صاحبان عقل خالص به آن متذکر نمی شود.

ادامه دارد


[1] المنار ج 1 ص11

[2] آئینه مهر ص 12

[3] مقایسهبرداشتهای  علامه ورشیدرضا  در المیزان والمنار ص 6 ،  بنقل از جام جهان محمد علی اسلامی ندوشن

[4] همان

[5] المنار ج1 ص13

[6] همان ص23

[7] همان ص26

[8] برای مطالعه بیشتر در این مورد  به مقایسه برداشتهای عقلی علامه و رشید رضا  در المیزان والمنار از ابراهیم حسن زاده مراجعه شود 

[9] حدیث مرفوع در نزد اهل سنت حدیثی است که سلسله سند آن تا معصوم متصل باشد .

[10] المنار ج1 ص10

[11] همان

[12] المیزان ج 8 ص

[13] فصلنامه پژهش های قرآنی ،شماره 2 ، المیزان و اسباب نزول

[14] قرآن در اسلام ص57

[15] فصلنامه پژهش های قرآنی ،شماره 2 ص150 بنقل از المنار ج2 ص1

[16] فصلنامه پژهش های قرآنی ،شماره  1  ص147

[17] برای مطالعه بیشتر به فصلنامه  پژهش های قرآنی شماره 57  (وحدت موضوعی سوره ها در المیزان والمنار مراجعه شود )

[18] فصلنامه پژهش های قرآنی ،شماره  1  ص147

[19] المنار ج1 ص8

[20] المیزان ج 1  ص11

[21] پژهش های قرآنی  شماره 1 ص145  (بنقل از المنار ج1 ص16)

[22] . تفسیر نمونه، ج10، ص 184.

[23] . برای مرابطه معانی دیگر نیز در تفاسیر بیان شده است مرزبانی کشور اسلامی و مانع شدن از ورود افراد خارجی (کافر)

[24] . اصول کافی، ج3، صص 233 و 232.

[25] . بحارالانوار، ج84، ص282.

[26] . معراج السعاده، ص 512.

بهار 1389 (شماره هشتم) (1)

اِتّحاد و تفاهم ضرورت امروز!

مصطفي آن رحمة للعالمين  * خاك پاكش سُرمه اهل يقين  * جان مسلم جان قرآن كريم  *  مركز پركار آن دُرّ يتيم

وحدت و يكپارچگى مسلمانان و لزوم اتحاد و اتفاق كلمه ميان ايشان بلكه ضرورت توحيد كلمه بر محور كلمه توحيد براى همه موحدان و خداپرستان روى زمين، از تعاليم و آموزشهاى اساسى آيين اسلام و از اصول فرهنگ قرآنى است. و بر همين اساس، قرآن كريم يكى از عمده‏ ترين و سازنده‏ ترين اهداف رسالت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) را تاليف قلوب و ايجاد اُنس و تفاهم به جاى خصومت و دشمنى بيان مى‏دارد و اگر كسى در تاريخ، به ديده عبرت بنگرد اين معنى را از شاهكارهاى رسالت محمدى‏(ص) مى‏يابد. بعد از رحلت پيامبر عظيم‏الشان اسلام اوصياى معصوم او كوشيدند تا آن وحدت و يكپارچگى را حفظ كنند و آنان از حقوق شخصى خويش چشم پوشيدند تا اتحاد و اتفاق در بين امت حاكم باشد و مبا دا در بين امت اسلامي تخاصم و دشمني ايجاد شود. در اينجا لازم مي دانم  فهرستي از آياتي كه به موضوع ما اشاره دارد متذكر شوم:

أ) «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»[1] و همگى به ريسمان خدا [قرآن و اسلام، و هر گونه وسيله وحدت‏]، چنگ زنيد، و پراكنده نشويد! و نعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد، و او ميان دلهاى شما، الفت ايجاد كرد، و به بركتِ نعمتِ او، برادر شديد! و شما بر لبِ حفره‏اى از آتش بوديد، خدا شما را از آن نجات داد اين چنين، خداوند آيات خود را براى شما آشكار مى‏سازد شايد پذيراى هدايت شويد.

ب) إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (حجرات/10)» در حقيقت مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادرانتان را سازش دهيد و از خدا پروا بداريد، اميد كه مورد رحمت قرار گيريد. 

ج) ما مسلمانان به اين آيه زيباى قرآن، بيشتر بايد بينديشيم: «فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُراً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ(مؤمنون/53» پس (امّتهاى پيغمبران) در كار (دين و آئين) شان در ميان خودشان پراكنده شدند در حالى كه فرقه فرقه و دسته دسته گشتند، هر گروهى (از آنان) بآنچه (دين باطل و آئين نادرست كه) نزدشان است (بآن اعتقاد و باور دارند) خورسندند (آن را حقّ و درست ميدانند[2].)

د) «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ...( توبه/71)» مردان و زنان اهل ايمان (بسبب اتّحاد و يگانگيشان بر ايمان بخدا و رسول) برخى از ايشان دوستان (يا ياوران و كارسازان) برخى ديگراند (همه با هم دوست و يار و ياور ميباشند.

ه) «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم...‏( فتح/29)» محمد(ص) و كسانيكه با وى هستند، نسبت‏به كفار شدت و خشونت دارند، اما در بين خود با رحمت و عطوفت رفتار مى‏نمايند.

و) «وَلا تَكُونُوا كَالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ» (آل عمران/105) اى امت مسلمان! مانند آن مللى نباشيد كه پس از آنكه دلايل آيات روشن از جانب خداوند، به منظور هدايت آنان آمد آنها راه تفرقه و اختلاف را پيش گرفتند، و براى آنهاست عذاب بزرگ الهى. اما در اخير جا دارد از باب تيّمُن و تبرُّك دو جمله از پيامبر اسلام (ص)و امام صادق(ع) ذكر كنم:

پيامبر خاتم(ص): «المسلمون تتكافؤا دماؤهم، و هم يد على من سواهم يسعى بذمتهم أدناهم[3]» مسلمانان خونشان (‌از لحاظ دیه و قصاص‌) برابر است (‌و در این امر شریف بر وضیـع برتری ندارد) و همه‌ي آنان در برابر دیگران متّحد و چون دست واحدند (‌و عهد و پیمانی که هر یک از مسلمانان با دیگران ببندد، برای سایر آنان معتبر است‌.

امام جعفرصادق(ع):«من قرئى القرآن و هو شاب مؤمن، اختلط القرآن بلحمه و دمه، وجعله الله مع السفره‏الكرام البرره و كان القرآن حجيزا عنه يوم‏القيامه [4]» هرجوان مومنى كه قرآن بخواند، قرآن باگوشت و خون او در مى‏آميزد و خداوند او را با فرشتگان بزرگوارهمراه مى‏سازد و قرآن روز قيامت نگهدارنده او (از دوزخ) خواهدبود.

خوش آن روزي كه پشتون و هزاره * تعصّب را نهندهريك كناره * هزاره اُزبَك و پشتون و تاجيك * بهم باشند چون ياران نزديك

چرا ما يك به ديگر بد گمانيم؟  *  همه از حاك پاك آريانيم!  *  همانا پيروِ يك دين و قرآن  *  به جمع انبياء داريم ايمان  

برادر خوانده مؤمن را خداوند *  نهال دوستي سازيم پيوند[5] (ابراهيمي)

 

معرّفی تفسیر ابوالفتوح و فخر رازی؛ احمد رضوي

مقدمه:

برای هر محقّق و پژوهشگر لازم است قبل از تحقیق و پژوهش، نسبت به منابع تحقیقش آگاهی کسب کند. برای کسی که می‌خواهد کار تفسیری انجام دهد، ضرور به نظر می‌رسد که باید از تفاسیر ـ گرچه به صورت اجمال ـ آگاهی داشته  باشد. به ویژه تفاسیری که مطالب تفسیری‌شان ناظر به مطالب تفسیر دیگری است که قبلاً نوشته شده است، و یا تفاسیری که صاحبانش از جهت مذهب و روش با یک‌دیگر متفاوت‌اند؛ مثلاً تفسیر ابوالفتوح رازی و تفسیر فخررازی که از جهت مذهب و اعتقاد با یک‌دیگر تفاوت دارند و گفته شده است که تفسیر فخررازی ناظر به تفسیر ابوالفتوح رازی است. هدف این نوشتار معرفی و مقایسة این دو تفسیر است. امید است مورد توجه خوانندگان محترم قرار گیرد.

1. رَوْض الجِنان و رَوْح الجَنان:  

این تفسیر، از کُهن‌ترین و مشروح‌ترین تفاسیر شیعه به فارسی است. مؤلف آن (ابوالفتوح رازی) از متکلمان امامیه در سدة ششم است که اجدادش از نیشابور به شهر رَی رفتند و در آن شهر ساکن شده بودند. او این تفسیر را در سال‌های 510هـ تا 533هـ یا اندکی پس از آن نوشت که چون سال وفاتش، بنابر تحقیقِ مُصحّحان چاپ اخیر کتاب، 554 بوده نگارش این اثر در میانسالی او بوده است.[6] در متن کتاب به نام تفسیر اشاره‌ای نشده است، اما بنابر اجماع دست‌نویس‌ها و منابع همعصر مؤلف، از جمله فهرست منتجب‌الدین رازی(ص 45) ـ که شاگرد ایشان بوده ـ همه جا نام کتاب «رَوْض الجِنان و رَوْح الجَنان» آمده است. تنها در معالم العلماء تألیف ابن شهرآشوب[7] «رَوْح الجنان و رَوْح الجنان» ثبت شده که قطعاً کلمة «روح » در آغاز آن، مُحرّف «روض» است؛ چراکه خودِ ابن شهرآشوب در کتاب مناقبش گفته است: «ابوالفتوح روایت روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن را به من اجازه داده است».[8] نام مُحرّف «روح الجنان و روح الجنان» به یکی از چاپ‌های کتاب یعنی طبع میرزا ابوالحسن شعرانی نیز راه یافته است. در ایران و بویژه در زبان و قلم عموم، این کتاب به نام کلی آن (تفسیر ابوالفتوح رازی) شهرت یافته است.

شیوة تنظیم تفسیر ابوالفتوح رازی اصولاً کلامی ـ روایی است، اما از آنجا که بر جنبه‌های ادبی واژه‌های قرآنی مانند مباحث لغوی و زبانی و استشهاد به اشعار عربی برای روشن شدن معانی کلمات و جنبه‌های صرفی و نحوی نیز تأکید دارد، خصوصیت ادبی را هم می‌توان بر آن افزود.

روش کار، مؤلف پس از ذکر مقدمه‌ای کوتاه در معانی و اقسام آیات قرآن و بحثی در معنای تفسیر و تأویل و استعاذه، این است که آیه یا آیاتی از هر سوره را به ترتیب، از سورة فاتحه تا سورة ناس، آورده و به صورت زیرنویس و لفظ به لفظ به فارسیِ استوار ترجمه کرده است، آن‌گاه از ابتدا، پس از ذکر بخش‌های کوتاهی از آیات، به تفسیر و شرح لغوی، صرفی، نحوی، فقهی و کلامی آن پرداخته و در هر مورد، اقوال و آرای مفسران، نحویان، لغویان، فقها و متکلمان را با استفاده از منابع متقدم ذکر کرده است. اشاره‌های تاریخی و قصص و حکایات و تمثیلات و مباحث فقهی نیز در کتاب آمده است. مباحث تکراری در آیات به موارد قبلی ارجاع شده است.[9] مباحث ذوقی و ادبی و عرفانی هم کم و بیش در خلال بخش‌های تفسیری مطرح شده است.

تفسیر روض الجنان نزدیک به 200 سال تفسیرنویسی فارسی و نزدیک به 500 سال تفسیرنویسی عربی را پشت سر دارد، بنابراین طبیعی است که از منابع تفسیر پیش از خود، سود برده باشد؛ با این حال، کوچک‌ترین نشانه‌ای حاکی از استفادة او از تفاسیر فارسی پیش از خود، از قبیل ترجمة تفسیر طبری، تاج‌التراجم، سورآبادی، قرآن پاک، تفسیر قرآن مجید معروف به تفسیر کیمبریج در دست نیست. شاید او با وجود میراث تفاسیر عربی، خود را از رجوع به تفسیرهای فارسی بی‌نیاز می‌دیده است.

ابوالفتوح رازی از تفاسیر فارسی و عربی زمان خود نامی نبرده است؛ فقط چندین بار از زمخشری مؤلف «الکشاف عن حقایق التنزیل» با احترام یاد کرده و اشعاری از او نقل کرده اما از کشاف نامی نبرده است. نشانه‌هایی چون تصریح به نام و نقل آشکار مطالب، استفادة ابوالفتوح رازی از اَهمّ تفسیرهای عربی پیشین اعمّ از شیعه و سنّی را اثبات می‌کند. او در تفسیرِ خود از بسیاری مفسران پیشین، از قبیل تفسیر منسوب به امام حسن عسکری ـ علیه‌السلام ـ ، ابوالقاسم کعبی بلخی، ابومسلم محمد بن بحر اصفهانی، ابوعلی جبایی و پسرش ابوهاشم جبایی، ابوبکر اصمّ، ابوالحسن رُمّانی، زجّاج، حسین بن فضل بجلی، ابواسحاق ثعلبی، فتّال نیشابوری و بویژه محمد بن جریر طبری نام برده و از تفسیرهای آنان و به طور خاص از تفسیر طبری استفاده کرده است.[10]

ابوالفتوح هنگام بحث فقهی و کلامی در آیات، اقوال مفسران اهل سنّت را تقریباً با بی‌طرفی کامل ذکر کرده و نظر خود را بر مبنای فقه و کلام شیعه، تحت عنوان «مذهب ما» بیان داشته است. این تفسیر در میان اُمّهات تفاسیر پیشین شیعه، حتی در مباحث لغوی و معانی واژه‌های قرآنی و استشهاد به اشعار عربی، با «التبیان فی تفسیر القرآن» (شیخ طوسی) و «مجمع البیان فی تفسیر القرآن» (طبرسی) قابل مقایسه است و از این نظر ظاهراً بر دو تفسیر دیگر رجحان دارد.[11] ابوالفتوح ظاهراً از «التبیان» به طور مستقیم استفاده کرده اما به سبب قُرب زمانِ تألیف، از وجود مجمع البیان بی‌خبر بوده است و مشابهت این دو می‌تواند از اشتراک منابع و نزدیکی مشرب فقهی و کلامی دو مؤلف ناشی شده باشد. استفادة وسیع ابوالفتوح از منابع فقهی و کلامی فِرَق مختلف و مباحث تاریخی و قصص و حتی اسرائیلیات، اهمیت آن را از این جهات نیز در میان آثار همعصرش سزاوار تحقیق کرده است.[12]

تفسیر ابوالفتوح رازی بر تفسیرهای عربی و فارسی بعد از خود اثر نهاده است. از میان تفسیرهای فارسی که از ابوالفتوح متأثّر بوده و به وضوح و گاه به عین عبارت از آن نقل قول کرده‌اند، می‌توان به دو تفسیر پر آوازة شیعه (جلاء الاذهان و جلاء الاحزان) معروف به تفسیرِ گازر، تألیف ابوالمحاسن حسین بن حسن جرجانی و (منهج الصادقین) ملافتح الله کاشانی اشاره کرد. متن این دو کتاب، بویژه تفسیر گازر، با روض الجنان اغلب یکسان و سزاوار سنجش‌های دقیق است.[13]

2. مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر):

این تفسیر، تفسیری کلامی و عقلی است که در قرن ششم و هفتم نوشته شده و یکی از چند تفسیر مهم و برجسته قرآن کریم به زبان عربی است. نام اصلی این تفسیر «مفاتیح الغیب» است ولی به سبب حجم زیادش به «تفسیر کبیر» معروف شده! مفسر این کتاب "اشعری مذهب" است و در این تفسیر نه به صراحت، بلکه عملاً در جای جای آن، به دفاع از مذهب کلامی ابوالحسن اشعری پرداخته و آرای مخالفان او، به ویژه «معتزله» را رد کرده است.

معرفی اجمالی نویسنده:

فخرالدین محمد، ابوعبدالله رازی، فقیه، حکیم، متکلم و مفسر بزرگی در جهان اسلام در قرن ششم و هفتم است که سال 543 یا 544هـ ق در شهر رَی به دنیا آمد. پدرش ضیاءالدین عمر بن حسین رازی است که اصلیتش از طبرستان (آمل) می‌باشد. وی عالم فقه و اصول بود و در وعظ و خطابه تبحّر داشت. فخرالدین محمد رازی را به "امام فخررازی" و "فخررازی" و "ابن الخطیب" به سبب پدرش می‌شناسند. وی در اصول و کلام، مذهب اشعری و در فروع و فقه، مذهب شافعی داشت. امام فخررازی، در اواخر زندگیش در هرات ساکن بود. در آن زمان، هرات نیز در تصرّف "محمد خوارزمشاه" بود. وی روز دوشنبه عید فطر سال 606 هـ ق در هرات، حدوداً در سن 62 سالگی از دنیا رفت و او را در نزدیکی هرات در «مزداخان» به خاک سپردند.

ساختار و تقسیم‌بندی:

برخی این تفسیر را به سبب طرح مباحث کلامی فراوان، دائرة المعارفی در علم کلام می‌دانند. فخرالدین رازی (امام فخر رازی) در این تفسیر با رویکردی عقلی، به تفسیر آیات می‌پردازد و معارف و علوم آن زمان را به مناسبت ذکر کرده، بنابراین، تفسیر پُر از اقوال حکما و فلاسفه و نزاع‌های عقلی است. او در تفسیر آیات، مباحث مربوط به آیه را به طور منظم دسته‌بندی و برای رد کردن آرای مخالفان خود (مثل معتزله و کرامیه) مطالب آنان را به تفصیل بیان می‌نماید. وی به اختلافات کلامی مذاهب گوناگون نیز توجه داشته و از اشاعره، امامیه، ثنویه، جبریه و خوارج یاد کرده است. این تفسیر بر مقدمه و ابوابی تنظیم شده و خودِ مقدمه نیز شامل فصولی است. این تفسیر مجموعاً شامل 32 جزء است ولی تعداد مجلدات آن در چاپ‌های مختلف، فرق می‌کند. در همان فصل اول از مقدمه به تفسیر «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» پرداخته است. وی تفسیر هر سوره را با ذکر نام آن، محل نزول، تعداد آیات و اقوال مربوط به آن شروع کرده و سپس با ذکر یک یا دو یا چند آیه از آن سوره، توضیح کوتاهی دربارة مناسبت آن با آیه قبل می‌دهد و اگر روایاتی از پیغمبر، صحابه یا تابعین باشد، آنها را بررسی کرده و در پایان، نظرش را می‌گوید. با توجه به اینکه محور غالب، مباحثِ کلامی آیات قرآن است، برخی از مباحث کلامی فلسفی این تفسیر را در اینجا مطرح می‌کنیم:

1. معرفت خدا و اینکه آیا در این معرفت نظر و استدلال جائز است یا نه؟ ؛

2. معنا و تفاوت ایمان و اسلام؛

3. کلام الهی و بحث از حدوث و قِدَم؛

4. رؤیت خدا؛

5. عدل الهی؛

6. جبر و اختیار و قضا و قدر؛

7. اعجاز قرآن؛

8. ارادة خداوند؛

9. مسائل تجسیم، تثلیث، معاد، عصمت انبیا، شفاعت پیغمبر، عقیدة شیعه در امامت معصوم و احتمال آن، لزوم وجود معصوم در هر زمان با این توضیح که فخررازی و اشاعره عقیده دارند که مجموع اُمت، معصوم است نه یکنفر، و این برخلاف اعتقاد شیعه است و مباحث دیگر.

قاضی نورالله شوشتری می‌گوید: فخرالدین رازی، اساس تفسیر خودش را از تفسیر "ابوالفتوح رازی" گرفته و برای رفع توهّم، بعضی از تشکیکات خود را بر آن اضافه کرده است.[14]

سبب شهرت تفسیر کبیر:

یکی از دلایل شهرت و اعتبار تفسر کبیر، تأثیر آن بر تفاسیر بعدی است. از جمله، انوارالتنزیل بیضاوی، غرائب القرآن نیشابوری، روح المعانی آلوسی، المیزان علامه طباطبائی و المنار رشیدرضا که صاحبان این کُتُب از شیوة استدلال و محتوای تفسیر کبیر و روش آن، بسیار استفاده کرده‌اند. طنطاوی نیز در «الجواهر» قرآن را به همان شیوه فخررازی تفسیر کرده است. دو تلخیص از این تفسیر به نام‌های «التنویر فی التفسیر فی مختصر التفسیر الکبیر» نوشته محمد بن ابی‌القاسم ربقی متوفی 709 هـ ق و «الواضح فی تلخیص تفسیر القرآن» نوشته محمد بن محمد نسفی متوفی 687 هـ ق چاپ شده است.

فخررازی در نگارش تفسیر خود از آثار و تفاسیر گوناگونی بهره برده[15] ولی نام بیشتر آنها را ذکر نکرده است.[16] از جمله آثاری که نام برده، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، تألیف ابوریحان بیرونی و الاعتذار، تألیف قاضی عبدالجبار معتزلی و التوحید، تألیف ابن خُزَیمه است.[17]

شیوة معمول فخررازی تنها ذکر نام مؤلفان آثار است. وی در مباحث لغوی از کتاب معانی القرآن، زَجّاج؛ فَرّاء؛ الکامل، مبرّد و غریب القرآن، ابن قُتَیبه بهره برده است. در تفاسیر روایی و مأثور صحابه و تابعین به تفاسیر عبدالله بن عباس، مجاهدبن جَبْر، قَتاده بن دِعامَه و سعید بن جُبَیر مراجعه و بیش از همه به آرای ابن عباس استناد کرده است.[18] برخی از این تفاسیر با سلسله اسناد متعددی در آن روزگار رواج داشته، اما فخررازی به اسناد روایت این تفاسیر اشاره‌ای نکرده است. از تفاسیر متأخر نیز از جامع البیان فی تفسیر القرآن، تألیف طبری؛ الکشف و البیان، تألیف احمد بن ابراهیم ثعلبی (متوفی 427) و احکام القرآن، تألیف جَصّاص بهره جسته است.[19] تفاسیر معتزلی که فخررازی از آنها بهره برده عبارت‌اند از: تفسیر ابوالقاسم کعبی (متوفی 319)، تفسیر ابوعلی جُبّایی (متوفی 303)، الجامع ابومسلم محمد بن بحر اصفهانی، تفسیر قاضی عبدالجبار معتزلی (متوفی 415)، تفسیر ابوبکر اصمّ و کشاف زمخشری (متوفی 538) که فخررازی به نقل آرای وی توجه فراوانی داشته است.[20]

تفسیر کبیر را از نظر روش، در شمار تفاسیر عقلی و کلامی آورده‌اند.[21] ذهبی آن را از نوع تفسیر به‌رأیِ جائز دانسته است.[22] هرچند تفسیر فخررازی پُر از مباحث کلامی و عقلی است، ظاهراً خود او لزوماً به دنبال نگارش تفسیری کلامی یا فلسفی یا تفسیر به‌رأی ـ چه ممدوح چه مذموم ـ نبوده است؛ زیرا در تفسیرِ خود به این نکته اشاره‌ای نکرده و در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: هیچ یک از این روش‌های فلسفی و کلامی در کنار روش قرآنی ارج و ارزشی ندارند.[23]

از آرای خاص تفسیری فخر رازی، اعتقاد به نبودن واژه‌های دخیل (غیرعربی) در قرآن است. همچنین وی به نقل روایات اسباب نزول و ذکر قرائت‌های مختلف اهتمام فراوانی داشته است. عبدالحمید فهرستی از آرای خاص تفسیری فخررازی را آورده است.[24]

در تفسیرکبیر استفاده از روایاتی که از اسرائیلیات شمرده می‌شوند، بسیار اندک است. برای نمونه ذیل آیة «ن» در سورة قلم، «ن» را به معنای نهنگی که زمین بر پشت آن قرار دارد، دانسته است. فخررازی هرچند این روایت را در تفسیر آیة مذکور آورده، آن را نه به سبب مخالفت با عقل یا اشکال در سلسله روایت یا محتوای حدیث یا از اسرائیلیات بودن رد کرده، بلکه از جنبة ادبی و نحوی مردود دانسته است.[25]

از ویژگی‌های بارز روش فخررازی در تفسیر کبیر، اهتمام جدّی او به بیان مناسبات میان آیات و سور قرآن کریم است. وی تنها به ذکر یک مناسبت اکتفا نمی‌کند، بلکه در بیشتر مواقع به بیان چند مناسبت می‌پردازد.[26] عنایت به نکات ادبی و بلاغی، از جمله استشهاد به شواهد شعری دورة جاهلیت در مباحث لغوی و نحوی و بلاغی، از دیگر ویژگی‌های روش تفسیری فخررازی محسوب می‌شود.[27] وی در این خصوص، بیشترین استفاده را از کشاف زمخشری برده است. توجه به مباحث فقهی نیز از جمله خصایص روش فخررازی در تفسیرکبیر است.

فخر رازی آیا تفسیرش را به اِتمام رساند؟

دربارة اینکه تمام تفسیر کبیر را خودِ فخررازی نوشته یا تنها بخشی از آن به قلم اوست، اختلاف نظر وجود دارد:

یک نظر این است که خودِ فخررازی تفسیرش را به اتمام رسانده است؛[28] زیرا تا پنجاه سال بعد از وفات او صحبتی از نقصان تفسیر کبیر نبوده و حتی شاگردان بزرگ رازی سخنی از آن به میان نیاورده‌اند. عبدالحمید براساس شواهد فراوانی از تفسیر کبیر، نتیجه گرفته که تمام آن را خودِ فخررازی نوشته است.[29]

گروهی دیگر، بخشی از تفسیر کبیر را تألیف فخررازی دانسته و برای اثبات نظرشان به خود تفسیرکبیر استناد کرده‌اند،[30] از جمله ذیل آیة «جَزَآءً بِما کَانُوا یَعمَلُون»[31] که آمده است: المسألة الأولی الأصولیة، ذکرها الإمام فخرالدین رَحمهُ الله فی مواضعَ کثیرةٍ و نحن نذکر بعضَها.[32] این عبارت به روشنی گواه است بر اینکه فخررازی در تفسیرش به اینجا نرسیده بوده و این بخش از تفسیر کبیر را کسی دیگر نوشته است. به گفتة ابوبکر بن احمد معروف به ابن قاضی شُهْبه (متوفی 851) و ابن حجر عسقلانی تکمیل کنندة تفسیر فخررازی احمد بن محمد بن مکی قَمولی (متوفی 725) بوده است. حاجی خلیفه نوشته است که قمولی و شهاب‌الدین بن خلیل خویی (متوفی 631) تفسیر فخررازی را تکمیل کرده‌اند. ذهبی معتقد است که بعد از فخررازی، خویی شروع به تکمیل تفسیر کبیر کرد ولی قبل از اتمام آن، درگذشت و قمولی آن را به اتمام رساند. وی همچنین به نظر دیگری هم اشاره می‌کند و آن اینکه خویی و قمولی هر یک به تنهایی تکمله‌ای مستقل بر تفسیر کبیر نوشتند. به این ترتیب، مسلّم شده که فخرالدین رازی تفسیرش را به پایان نرسانده، ولی مشخص نیست تا کجای آن را نوشته است. به عقیدة ذهبی از ابتدا تا تفسیر سورة انبیاء، و به گفتة خرمشاهی تا سورة فتح اثر فخررازی است. در نسخه‌ای خطی از تفسیر فخررازی آمده که از بعد از تفسیر سورة عنکبوت تألیف خویی است.[33]

مقایسه این دو تفسیر:

عنوان

مؤلف

تاریخ تألیف

مذهب نویسنده

روش و گرایش

ویژگی‌های تفسیر

روض الجنان و روح الجنان

ابوالفتوح رازی

قرن ششم (510 ـ 533)

شیعه، امامیه

کلامی ـ روایی

استفاده از مباحث فقهی، کلامی، لغوی، ادبی و نقد اقوال متکلمان

مفاتیح الغیب

فخرالدین محمد رازی

اوائل قرن هفتم (606)

شافعی، اشعری

کلامی ـ فلسفی

به جهت گستردگی مباحث، آن را دائرة المعارف می‌نامند.

کتابنامه:

1. ابوالفتوح رازی؛ تصحیح محمدجعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد 1376ش.

2. مفاتیح الغیب؛ فخرالدین رازی، مقدمة آن.

3. معالم العلماء ؛ ابن شهرآشوب، به كوشش محمد صادق آل بحرالعلوم، نجف اشرف، 1380 ش.

4. مناقب آل اَبی‌طالب؛ ابن شهرآشوب، نجف اشرف، 1961م.

5. دقّت ابوالفتوح رازی در معانی واژه‌ها و مقایسة آنها با تبیان شیخ طوسی و مجمع البیان طبرسی(ره)؛ محمد حسن خزاعی، چاپ مشکوة، پاییز 1374ش.

6. تفسیر گازر؛ حسین بن حسن جرجانی، مقدمة جلال الدین حسینی ارموی، تهران 1337 ـ 1341ش.

7. الرازی مفسراً؛ محسن عبدالحمید، بغداد 1394 / 1974.

8. سیر بی سلوک؛ بهاءالدین خرمشاهی، تهران 1370ش.

9. الاتقان فی علوم القرآن؛ عبدالرحمان بن ابی‌بکر سیوطی، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره 1967.

10. قرآن در اسلام از دیدگاه تشیع؛ محمد حسین طباطبائی، قم 1374ش.

11. طبقات المفسرین؛ محمد بن علی داوودی، بیروت 1403 / 1983.

12. مناهج المفسرین؛ مسلم آل جعفر، دارالکتب للطباعة و النشر 1980.

13. طبقات الشافعیه؛ ابن قاضی شهبه، چاپ حافظ عبدالعلیم خان، حیدرآباد دکن 1398 ـ 1400 / 1978 ـ 1980.

14. فهرست کتابخانة مدرسة عالی سپهسالار؛ ضیاءالدین حدایق شیرازی، تهران 1315 ـ 1318.

15. مجالس المؤمنین؛ نورالله بن شریف الدین شوشتری، تهران 1354ش.

16. فهرست اسماء علماء الشیعة و مصنفیهم؛ علی بن عبیدالله منتجب‌الدین رازی، چاپ عبدالعزیز طباطبائی، بیروت 1406هـ .

17. التفسیر و المفسرون؛ محمد حسین ذهبی، بیروت 1407 / 1987.



[1] . آل عمران/103.

[2] . ترجمه فيض الاسلام.

[3] . في ظلال القرآن، ج‏1، ص95.

[4] . الحياه، ج 2، ص 164.

[5] . شاعر: ناصرنصب.

[6]. تفسیر ابوالفتوح رازی، ج1 ، مقدمة یاحقی و ناصح، ص 59 ـ 62 .

[7]. معالم العلماء ، ص141.

[8]. مناقب، ج1 ، ص12.

[9]. رجوع کنید به، تفسیر ابوالفتوح رازی، ج1، ص159.

[10]. ابوالفتوح رازی، تصحیح یاحقی، 1369 ش، ص327 ـ 332.

[11]. دقّت ابوالفتوح رازی در معانی واژه‌ها و مقایسة آنها با تبیان شیخ طوسی و مجمع البیان طبرسی(ره)، ص 205ـ 216.

[12]. برای نمونه رجوع کنید به، تحقیق در تفسیر ابوالفتوح رازی، عسکر حقوقی، 1346 ش.

[13]. تفسیر گازر، ج1، مقدمة حسینی ارموی، ص: ی ـ یا ، لز ـ لح.

[14]. مجالس المؤمنین، ج1، ص490.

[15]. الرازی مفسراً، ص 87 ـ 122.

[16]. سیر بی‌سلوک، ص80 ـ 81 ؛ جولاندری، ص52 ـ 54.

[17]. لاگارد، ص137 ـ 139 ؛ برای فهرست کامل این آثار رجوع کنید به، همان، ص137 ـ 144.

[18]. الرازی مفسراً، ص90 ـ 94.

[19]. همان، ص95 ـ 99 و 120 ـ 122.

[20]. همان، ص110 ـ 120.

[21]. الاتقان فی علوم القرآن، ج4 ، ص243 ؛ قرآن در اسلام از دیدگاه تشیع، 1374ش، ص56.

[22]. التفسیر و المفسرون، ج1، ص289.

[23]. طبقات المفسرین، ج2، ص217.

[24]. الرازی مفسراً، ص128.

[25]. تفسیر فخررازی، ج30، ص77.

[26]. الرازی مفسراً، ص 163 ـ 164.

[27]. همان، ص123 ـ 136.

[28]. عماری، ص186 ـ 187 ؛ مناهج المفسرین، ص190 ؛ طبقات المفسرین، ج2 ، ص217.

[29]. الرازی مفسراً، ص54 ـ 63 .

[30]. ابن خَلَّکان، ج4 ، ص249 ؛ طبقات الشافعیه، ج2 ، ص83 .

[31]. سورة واقعه، آیة 24.

[32]. تفسیر فخررازی، ج21 ، ص156.

[33]. حدایق شیرازی، ج1 ، ص158.