بهار 1389 (شماره هشتم) (2)
مقایسه روش تفسیری المیزان و المنار؛ ميرزايي
در آمد
اسلام مدعی است که پاسخ گوئی نیازهای جامعه بشری تا روز قیامت می باشد . قرآن اصلی ترین منبع معارف اسلامی است ، که خداوند برای هدایت بشریت فرستاده است.
پیامبر بزرگوار اسلام ، أئمه هدی ، صحابه وتابعان به تفسیر قرآن پرداخته اند ، در طول تاریخ روش ها وگرایش های متعدد در تفسیر قرآن به وجود آمده است .
المنار والمیزان دو تفسیر است که با سبک وروش جدیدی به وجود آمده است ، صاحبان این دو تفسیر از رهبران نهضت اصلاحی در بین اهل سنت وشیعیان می باشد که با در یافت و مشاهده نیاز ها وحوایج جامعه بشری امروزی به سراغ تک نسخه درمان دردهای جامعه بشر یعنی قرآن رفتند ، دو تفسیر مهم واثر گذار بوجود آوردند که هردو تفسیر تأثیر مهم و ژرفی در پژهشهای قرآنی گذاشته است .
ازآن جا که المیزان ناظر بر المنار نوشته شده است بررسی تطبیقی این دو آثر ضروری به نظر می رسد ، تا نقاط مشترک ومتفاوت دو تفسیر مشخص شود ،زیرا در جهات دیگر این دو تفسیر که از مهم ترین تفاسیر موجود می باشد کارهای زیادی انجام شده ومورد بررسی محققان قرار گرفته است اما بررسی تطبیقی این دو اثر کمتر کار شده است ، ما در این نوشتار بدنبال چنین کاری می باشیم .
بحث را با بیوگرافی وزندگی نا مه این دو مفسّر بزرک شروع خواهیم کرد .
رشید رضا فرزند علی بن محمد شمس الدین ، در قریه قلمون واقع در طرابلس لبنان چشم به جهان گشود در همان جا قرائت ، حساب ، ... آموخت وبه مدرسه شیخ حسن بحر رفت دروس خود را ادامه تا به مرحله استادی نائل آمد ومشغول تدریس شد خودش در این مورد می گوید : «زمانی در طرابلس بودم وتمایل به تصوف داشتم ، قرآن را برای موعظه ... بر مردم میخواندم وترهیب آنرا بر ترغیب خوف آن را بر رجایش وانذار آن را بر تبشیرش ، و زهد در دنیا بر میانه روی واعتدال در آن ترجیح میدادم وبر مردم بیان می کردم تا این که نسخه ای از عروة الوثقی بدستم رسید، وقتی آنرا خوندم که مردم را به مجد وعظمت دوباره اسلام دعوت می کرد ... بعد از آن به مصر آمدم تا شاگردی سید جمال الدین حسینی افغانی ومحمد عبده مصری کنم »[1].
ایشان در مصر مجله مشهور المنار را منتشر نمود که در آن به تفسیر قرآن و نشر افکار وآثار عبده پرداخت، وتفسیر المنار که حاصل انشاء عبده وکتابت رشید رضا می باشد به وجود آمد .
رشید رضا از طرفداران خلافت عثمانی وپیروان امام غزالی بشمار می رود ودر آخر عمر به سلفی گری و وهابیت متمایل شده بود ، با روشنفکران مصری عداوت ودشمنی داشت ،از ایشان کتاب های به یادگار مانده است که مهمه ترین آنها التفسیر القرآن الکریم مشهور به المنار می باشد ایشان در 1354 هجری قمری در حال بر گشت از غرب مصر بود که در داخل ماشین خودش در گذشت ودر قاهره دفن شد.
علامه سید محمد حسین طباطبائی در سال 1281 هجری شمسی در تبریز به دنیا آمد در سن پنچ سالگی پدر ودر سن نه سالگی مادر را از دست داد وتحت سر پرستی وصی پدر قرار گرفت ، تعلیمات ابتدائی و دروس دینی تا اتمام سطوح عالی حوزه را در زادگاه خویش فرامی گیرد ،برای ادامه تحصیل به نجف اشرف می رود واز اساتید آن دیار همچون محمد حسین اصفهانی ، میرزای نائینی ، حجت کوه کمره ای ، سید علی قاضی ... استفاده نموده است ، ده سال بعد بر اثر تنگ دستی مجبور می شود به زادگاه خویش تبریز مراجعت وبه فلاحت بپردازد ، از کار های علمی بازماند ده سال از عمر خودش را به همین منوال گذراند وبعد از آن به شهر قم رفت به تدریس مشغول شد، ایشان آثار زیاد بعد از خود به یادگار گذاشته است که یکی از بهترین ومهم ترین آنها المیزان فی تفسیر القرآن می باشد در سال 1360 دار فانی را وداع گفته است[2]
واژه تطبیق
«واژه تطبیق در لغت به معنای ، برابر کردن ، مانند هم بودن ، وموافقت دو چیزی که با هم مقایسه می کنند آمده است .
در اصطلاح عبارت است از سنجش ومقایسه یک اثر علمی با اثر علمی دیگر در آن موضوع ، یا اثر علمی عالمی را با گرایشی با اثر علمی عالمی دیگر ، ادب ملی سرزمینی را با ادب ملی سرزمینی دیگر»[3]
بعبارت دیگر بررسی دو چیزی که باهم مشترکات وتفاوت های دارند برای پیدا نمودن ومشخص کردن نقاط تفاوت واشتراک .
این شیوه بصورت پراکنده در بین مسلمانان وجود داشته است آقای حسن زاده در این مورد میگوید :« سیر تاریخی گرایش تطبیقی دربین مسلمانان از قرن دوم شروع شد ، افرادی مانند محمد بن ادریس شافعی اختلاف الحدیث ، طبری اختلاف الفقهاء و ابو الحسن اشعری مقالات الاسلامیین وواختلاف المصلّین را نوشتند ، در میان شیعه شیخ الطائفة طوسی کتاب خلاف ، علامه حلی مختلف الشیعه فی احکام الشریعه را تدوین نمودند . امروزه این شیوه تبدیل به یک روش ونگاه شده که درتمام رشته های علمی جریان دارد که با معین شدن دائره مشترکات وافتراقات جوانب اصالت هر کدام ارزیابی می شود»[4]
اشتراکات المیزان والمنار
اول : هردوتفسیر در زمانی پا به عرصه وجود گذاشت که مسلمانان با دنیائی جدید ونیازهای جدید ، تشنه معارف دینی وقرآنی بودند ، از طرفی تفاسیر موجود کاستی های داشت که جواب گو ومتناسب با نیازهای جامعه نبود برای پاسخ به این نیاز هردو مفسر به عقل وبرداشتهای عقلی از قرآن اهمیت زیادی قائل شده اند به تعبیر دیگر اولین نقطه مشترک این دو تفسیر را می توان عقل گرائی آنها به شمار آورد .
علامه طباطبائی با اینکه در تنقیح تمام مباحث براساس روش قرآن به قرآن استدلال نموده است ، بعلاوه در جای جای تفسیر خودش مباحث عقلی را به صورت مستقل آورده وبحث کرده است .
رشید رضا نقد استادش را مبنی بر ارزش قائل نشدن علماء عصرش به عقل می آورد. « غربیان بر اهل اسلام طعنه می زنند این طعنه ها و اشکالات را اهل فرنک بر اسلام از بد حالی مسلمانان گرفته است ، آنها به حقیقت اسلام جاهلند .... اگر به دست این علما کتابی برسد که آن را نمی دانند در مراد آن تعقل نمی کنند واگر هم تعقل کنند آن را قبول نمی کنند بلکه رد میکنند و بر فرض که بپذیرند آن را تحریف می کنند تا با علم خود شان ساز گار باشد چنان که با نصوص قرآن وسنت که ما معنائی صحیح آن را بیان می کردیم چنین نمودند ...»[5]
در جائی دیگر می گوید « خداوند در قرآن درباره امم گذشته ، سنن الهی ، آیات الهی در زمین وآسمان وآفاق وانفس به اجمال وخلاصه آورده است ، این اجمال از کسی صادر شده است که به تمام اشیاء احاطه علمی دارد ، و(از طرفی دیگر) ما را امر به نظر و تفکر در آن ها وسیر در زمین نموده است تا این اجمال ها را بفهمیم و به کمال برسیم واگر فقط به نگاه ظاهری اکتفا کنیم همانند کسی خواهیم شد که از کتاب فقط به رنگ جلد آن توجه می کند نه به حکمت وعلمی که در آن کتاب وجود دارد »[6].
درموردی میگوید : «آیا در آنچه به شما رسیده تدبّر نموده ئید از آن چه نهی شده وبه آن چه امر شده ئید تعقل کرده ئید...»[7] ،[8]
دوم : هردو تفسیر اهمیت چندانی به روایت ومباحث روائی قائل نیستند البتة مقصود این استکه روایات موجود تحت عنوان روایات تفسیری پالایش نشده است ، اگر روایتی بصورت تواتر رسیده باشد یا محفوف به قرائن باشد در نظر هردو مفسر معتبر است اما از آن جا که اکثر روایات تفسیری اخبار آحاد غیر محفوف به قرائن می باشد اصل را به عنوان نپذیرفتن روایات نهاده اند .
رشید رضا در این مورد می گوید : «حق این است ، چیزی که به صورت صحیح از معصوم در باره ،غیب حال ،آینده ، وگذشته نرسیده باشد مردود است هیچ حدیثی مورد قبول نیست مگر حدیث مرفوع[9] از پیامبر ، این قاعده ای است که امام ابن جریر بیان کرده است»[10]
در جائی دیگر می گوید : «اکثر آنچه به عنوان روایات تفسیر مأثور موجود است یا تعداد کثیر آنها نه تنها مارا در فهم قرآن کمک نمی کند بلکه مارا از فهم قرآن باز می دارد وحجابی است برای فهم قرآن بنا بر این کسانی که تفسیر روائی را ترجیح داده اند گرفتار این حجاب وبازدارنده شده است»[11] .
علامه طباطبائی در بیان ردیه بر ادعائی از رشید رضا می گوید : «ما خبر واحد را در مبا حث فقهی وفرعی حجت میدانیم اما تفسیر که جزء مباحث اعتقادی وعلم در ان شرط است ما در آن خبر واحد را حجت نمی دانیم »[12]
علی فصیحی در مقاله ای به بررسی روایات اسباب نزول در تفسیر المیزان پرداخته است میگوید : «بنظر می رسد علامه در مورد روایات بویژه روایات اسباب نزول تنها روایاتی را معتبر می داند که متواتر ویا قطعی الصدور باشد در غیر این صورت ارزش واعتباری ندارد ، این گونه روایات را باید به قرآن عرضه کرد ، اگر مخالف قرآن باشد باید دور انداخت»[13]
سوم: عدم حجیت قول صحابه وتابعین علامه از اصل حجیت قول صحابه وتابعین را قبول ندارد ، زیرا شیعه در عین احترام به صحابه قول آنان را حجت نمی دانند ،
علامه در این مورد میگوید : قول پیامبر بر اساس آیات قرآن وقول اهل بیت بر اساس حدیث متواتر ثقلین حجت است اما قول صحابه وتابعان چون دلیل بر حجیت آن نداریم پس حجت نیست[14].
رشید رضا می گوید : «رأی ونظر صحابه در نزد جمهور حجیّتی ندارد بویژه اگر مخالف ظاهر قرآن باشد»[15]
چهارم : هردو تفسیر روایت ها را مستند می آورد به این شکل ، منبعی که روایت را از آن اخذ کرده اند می آورند ولی باقی سلسله سند را ذکر نمی کنند .
نوعا روایاتی را که می آورند در مورد شان نقض ابرام انجام میدهند ، این کار برای کسانی به این دو اثر گرانمایه مراجعه کند کاملا مشهود ومعلوم می باشد .
پنجم : هر دو مفسر برای قرآن وسور قرآنی نوعی وحدت موضوعی قائل هستند ، «مقصود از وحدت موضوعی این است که درسوره های قرآن مطالب متنوعی مطرح می شود که در نهایت بر محوری واحدی دور می زند همان طور که مجموعه آیات مربوط به توحید در سوره های متعدد با الفاظ متفاوت آمده اما همگی در اثبات توحید وجه مشترک دارند ، و آیات هر سوره نیز باهم اتصال وارتباط دارد ». [16]
هردو مفسر تلاش دارند که هدف کلی وپیام های اصلی سوره ها را در یافت ودر ابتدا وآغاز هر سوره بیاورند[17]
ششم : یکی از موارد اتحاد دو تفسیر ملاک بودن سیاق آیات در رد یا پذیرش اقوال ، نظریات ، مکی یا مدنی بودن آیات وحتی روایات می باشد سید حسین هاشمی در مقاله به بررسی روایات اسباب نزول در المنار پرداخته است می گوید : «رشید رضا در این مورد{سیاق آیات} با استاد خویش هماهنگ است وی در برابر مفسرانی که اسباب نزول را بر سیاق مقدم می کنند موضعی سختی اتخاذ نموده است »[18]
هفتم : هر دو مفسر به بخش های ادبی قرآن چندان نپرداخته اند مگردر بعضی جاها که مطرح نکردن بحث های ادبی به فصاحت و بلاغت قرآن صدمه بزند مطرح می کنند مثلا علامه در داستان اعراف در سوره اعراف ورشید ضا در آیه 17 بقره در ذیل واژه لا یشعرون بحث مفصل ادبی مطرح می کند .
هشتم : هردو مفسر از تعصبات مذهبی در اکثر موارد دوری جسته است نظریات را مطرح می کند وبا دلیل رد می کند مگر موارد محدودی از باب مثال علامه در ذیل آیه تطهیر و رشید رضا در ذیل آیه مباهله دید گاه های را مطرح کردند ، به نظر می رسد که اگر دیدگاه مذهبی این مفسران نبود این نظریات را مطرح نمی کردند .
نهم : از برجسته ترین مشترکات ممتاز این دو تفسیر دوری جستن از اسرائیلیات می باشد که اگر هم در جائی ذکر نموده اند به نقد آن پرداخته اند .
رشید رضا در مورد روایات تفسیری میگوید : « اکثر روایات تفسیر مأثور از از جانب زنادقه یهود ، فارس ومسلمان نمایان اهل کتاب رسیده است چنان که حافظ ابن کثیر چنین گفته است واین مطلب آن قدر دامن گیر مسلمانان شد که اما م احمد گفته است ، {ثلاثة لیس لها اصل التفسیر والملاحم والمغازی }»[19]
تفاوت های المیزان والمنار
اول : رشید رضا از جهت زمانی مقدم بر علامه طباطبائی بوده است ، تفسیر که نوشته بعنوان پاسخ گوی نیازهای جامعه با دید مکتب تسنن درجهان اسلام زمینه وفرصت نقادی وتجدید نظر برای رشید رضا فراهم نبود ، علامه با دید نقادانه به المنار وارد تفسیر شده است هر چند اکثر مورد نقد علامه اضافات رشید رضا به مطالب استادش می باشد
بنابر این تفسیر المیزان متقن تر ومحکم تر به نظر می رسد زیرا علامه تلاش کرده است که نقاط ضعفی که در المنار دیده می شود در المیزان نباشد وموارد مثبت آن تقویت شود ، البتة این اختصاص به این اثر ندارد بلکه هر اثری با چنین دیدی نگارش شود از اثر اول متقن تر می آید بشرط که صاحب اثر دوم آن جایگاه علمی راداشته باشد ، واین شرط در علامه طباطبائی در حد تمام وکمال وجود داشت .
دوم : تفسیر المیزان چون مؤلف آن یک نفر بوده در تمام تفسیر مطالب به یک سبک وسیاق چیده شده است علامه در مقدمه المیزان می گوید که با روش قرآن به قر آن مطالب را به این صورت آورده ئیم « اول معارف متعلق به اسماء وصفات خداوند دوم معارف متعلق به افعال خداوند سوم معارف متعلق به وسائط بین خداوند وخلق چهارم معارف متعلق به انسان قبل از این دنیا پنجم معارف متعلق به انسان در دنیا ششم معارف متعلق به انسان بعد از این دنیا هفتم معارف متعلق به اخلاق از همین قبیل است مقامات اولیا .... ، وهر جا لازم بوده مطالب جداگانه ای را آورده ئیم»[20]
اما تفسیر المنار از ابتدا تا آیه 125 سوره نساء به املاء محمد عبده ونگارش رشید رضا بوده روش داشته است ادامه تفسیر را که رشید رضا به تنهائی نگاشته است هرچند در کلیات باهم یکی است اما در برخی موارد باهم تفاوت های دارند که رشید رضا در این مورد می گوید :« من آنگاه که پس از فوت استاد در کار تفسیر مستقل شدم در مواردی خلاف شیوه استاد را پیش گرفتم » [21]
در کل اضافات رشید رضا دید اصلاح گرانه عبده را تا جای مخدوش نموده است زیرا در مباحث اختلافی تفسیر را با تعصب وتند روی آمیخته است .
سوم : تفسیر المیزان تا آخر قرآن می باشد اما تفسیر المنار با اینکه دو مفسر داشت اما عمر شان برای به اتمام رساندن آن کفاف نکرد وفقط تا آیه 52 سوره مبارکه یوسف می باشد
چهارم : گذشت که هردو تفسیر دید خوبی به عقل ومباحث عقلی دارد اما تفاوت شان در این استکه المیزان در جای جای المیزان مباحث عقلی را به صورت مستقل آورده است ، اما رشید رضا تنها در لا بلای بحث هایش از شیوه عقلی استفاده نموده است
پنجم : با اینکه هردو مفسر اهمیت چندانی به روایات در باب تفسیر قائل نیستند اما عین حال علامه در تمامی بخشهای که آیات را می آورد روایات را بصورت جداگانه می آورد وبعض جا ها قرائنی از هماهنگ وموافق بودن روایت با قرآن می آورد جالب این جا است که علامه روایات اهل سنت را نیز در این بخش از تفسیرش می آورد مخصوصا از کتاب الدرّ المنثور سیوطی
منابع
1. قرآن کریم
2. آئینه مهر {ویژه گرامی داشت بیستمین سالگرد رحلت علامه طباطبائی دار التفسیر ،قم، چاپ اول 1380 شمسی
3. المنار ، رشید رضا ، دارالفکر ، چاپ چهارم 1424 قمری
4. المیزان سید محمد حسین طباطبائی ، دار الکتب الاسلامیه ، تهران ، چاپ ششم ، 1379شمسی
5. پژوهش های قرآنی {مجله} شمارهای 1 ، 2 ، 9 ، 10 ، 25 ، 26، 29 ،30، 57 ، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم مدیر مسئول سید عباس صالحی
6. قرآن در اسلام ، سید محمد حسین طبا طبائی ، دفتر انتشارات اسلامی ،قم ، چاپ دهم ، بهار 1379شمسی
7. مقایسه برداشتهای عقلی علامه ورشید رضا در المیزان والمنار ، ابراهیم حسن زاده جامعة المصطفی العالمیه واحد مشهد مقدس ، 1387 {پایان نامه کارشناسی ارشد}.
صفات اولوالالباب در قرآن؛ سيدكريم حسيني
مقدمه:
خداوند متعال قرآن را بر پیامبر نازل کرد تا به این وسیله بتواند بشر را هدایت کند هدیً للناس امام در این میان بعضی از آیات هدایت کننده ای افراد خاص می باشد مانند افراد متقی مثل اینکه بعضی از آیات فقط هدایت کننده ای افراد متقی است. ذلک الکتاب لاریب فیه هدیً للمتقین (بقره-2) و این الطاف الهی فقط بستگی به قابلیت انسان دارد قابلیت انسانها با هم فرق می کند.
یکی از راههایی که برای هدایت در قرآن بکار رفته از طریق بیان صفات گروههای بشری می باشد.مثلاً آیاتی وصف افراد متقی را بیان می کند و آیاتی دیگر وصف افراد منافق و... ما در این نوشتار قصد داریم که ویژگی ها و اوصاف افراد اولوالالباب را بیان کنیم.
صفات اولی الالباب:
1. وفای به عهد الهی
الذین یوفون بعهد الله و لاینقضون المیثاق (رعد- 20) آنانکه به عهد الهی وفا می کنند و پیمانهای محکم را نقض نمی نمایند.
شک نیست که عهدالله (عهد الهی) معنی وسیعی دارد: هم شامل عهدهای فطری و پیمانهائی که خدا به مقتضای فطرت از انسان گرفته می شود (همانند توحید و عشق به حق و عدالت و هم پیمانهای عقلی یعنی آنچه را که انسان با نیروی تفکر و اندیشه و عقل از حقایق عالم هستی و مبدأ و معاد درک می کند، هم پیمانهای شرعی یعنی آنچه را که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مؤمنان در رابطة با اطاعت فرمانهای خداوند و ترک معصیت و گناه پیمان گرفته همه را شامل می گردد.
وطبیعی است که وفای به عهد به پیمانهائی که انسان با یکدیگر می بندد، نیز دراین مجموعه وارد است، چرا که خدا فرمان داده که این پیمانها نیز محترم شمرده شود. بلکه، هم در پیمانهای تشریحی داخل است و هم در پیمانهای عقلی.[22]
2. برقراری پیوندها
والذین یصلون ما امرالله به ان یوصل (رعد-21) و آنانکه وصل می نمایند آنچه را که خدا به آن فرمان داده است که وصل شود.
پیوندهای الهی سه قسم می باشد: پیوند با امام مسلمین، پیوند با مومنین، پیوند با ارحام و نزدیکان، دو پیوند نخست در آیه آخر آل عمران با توجه به آیات دیگر و روایات آمده است:
یا ایها الذین آمنوا اصبرو و صابروا ورابطوا... (آل عمران-200) ای کسانی که ایمان آورده اید، صبر نمایید و همدیگر را به صبر دعوت کنید و با یکدیگر مرتبط شوید.
مرابطه [23] مرزبانی است که از طریق پیوند مومنین با هم و پیوند با امام مسلمین حاصل می شود. دو پیوند مذکور در حوزة حقوق دینی و سومی در حوزة حقوق انسانی به دستور شرع می باشد:
وقضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احساناً (اسراء-23) و پروردگارت حکم فرمود که جز او را نپرستید و نسبت به پدر و مادر احسان نمایید.
هنگام تعارض حقوق، دو پیوند نخست، مقدم بر پیوند سوم می باشند:
وان جاهداک علی ان تشرک بی مالیس لک به علم فلا تطعهما و صاحبهما فی الدنیا معروفاً (لقمان-15) و اگر پدر و مادر تو را با تلاش وادار نمودند که به من شرک بورزی آنچه را به آن برایت علمی نیست پس آن دو را اطاعت مکن ولیکن در دنیا با آنها به نیکی رفاقت نما.
راوی می گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که آن حضرت به عبدالواحد انصاری درباره نیکی به پدر و مادر که در قول خدای عزوجل و بالوالدین احساناً مطالبی می فرمود، ما گمان کردیم سخن حضرت درباره آیه ای است که در سورة اسراء است می فرماید: (اسراء-23) سپس من از آن حضرت سوال کردم فرمود: مقصود آیه سوره لقمان است که می فرماید: و ان جاهداک... راوی عرض کرد: اینکه خدا صله ارحام و رعایت حق پدر و مادر را در حالی ( اگرچه حال وادار کردن به شرک باشد) بزرگتر و مهمتر است از آنکه می فرماید: « و اگر بکوشند که چیزی که نمی دانی شریکم سازی فرمانشان مبر «امام فرمود: نه بلکه خدا امر به صله آنها می کند اگرچه فرزند را به شرک وادارند، و این جز عظمت حق آنها را نیفزاید. (زیرا وقتی که در حال وادار کردن به شرک رعایت حق آنها لازم باشد در حال ایمان و هدایت کردن آنها فرزند را لازمتر است.)[24]
3و 4- خوف و خشیت خدا و روز بازپرسی
و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب (رعد- 21) و از پروردگارشان هراسی توأم با تعظیم دارند و از بدی حساب می ترسند.
«خشیت» خوفی است که از درک مقام عظمت الهی سرچشمه می گیرد و اختصاص به علما دارد: « انما یخشی الله من عباده العلماء...» (فاطر-28) فقط علمای از بندگان خدا از خدا خشیت دارند.
خشیت از پروردگار مقامی است که حتی در فرض عدم حسابگری روز قیامت عالم را به بندگی و رعایت شوؤن آن می کشاند و این معنی را اکثر مردم فاقد می باشد. احساس حضور حق و نظارت و مراقبت فراگیرش بر نهان و آشکار وجود انسان آنچنان کنترلی در نیّت و فکر و حالت و عمل بوجود می آورد که دیگر، انسان از شرم حضور خدا، آن کمال قدس و طهارت و عظمت جز به رضای او عمل نخواهد کرد. انسان حین ارتکاب جرم، اگر دریابد کسی عمل زشت او را زیر نظر دارد، دو حالت برای او پیش می آید، اگر شخص ناظر، خود فاسد و تبهکار باشد، چندان نگرانی و اضطراب و شرمی حاصل نخواهد شد چرا که ناظر، خود مبتلاست پس دیگر شرم حضور معنا ندارد و اساساً افراد تبهکار برای ادامه فساد خود با وجدان آرام، نیازمند تباه کردن دیگران می باشند تا که به جو فاسد، مملو از فساد، موقتاً، هجوم نفس ملامتگر را سرزنش مانع می گردد و آرامش کاذبی را پدید می آورد.
5 و 6- صبر، اقامه نماز
... والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقاموا الصلاه (رعد- 22) ... و کسانی که به جهت کسب رضای پروردگارشان صبر نمودند و نماز را برپا کردند.
صبر و نماز از یک سو و نماز و اتفاق از سوی دیگر با هم، رابطة مستحکمی دارند و در واقع نماز، بدون صبر و انفاق از حقیقت خود تهی می باشد. همانطور که امام صادق(علیه السلام) فرموده: «لاصلاه لمن لازکوه له»[25] از این رو همواره نماز و زکات و اتفاق در قرآن قرین یکدیگر آمده اند که یکی به رابطه عبد با معبود و دیگری به رابطه عبد با بندگان خدا نظر دارد که از هم انفکاک ناپذیرند، و در دو آیه نقش اساسی «صبر و نماز» در راه خدا مطرح گشته است که در یکی بر نقش نماز و دیگری بر نقش «صبر» تاکید شده است:
1. واستعینوا بالصبر و الصلوه و انها لکبیره الاعلی الخاشعین (بقره-45) و با تکیه بر صبر و نماز- از خدا- یاری جویید و نماز بی شک بسیار بزرگ است مگر بر کسانی که فروتن می باشند.)
2. یا ایهاالذین آمنوا استعینو بالصبر و الصلوه ان الله مع الصابرین (بقره- 153) ای کسانی که ایمان آوردند، با تکیه بر صبر و نماز- از خدا- یاری جویید چرا که قطعاً خدا با صابران می باشد.
صبر بر طاعت و عبادت از آن راه دشوار است که طبع آدمی طالب قهر و غلبه و برتریست و بندگی و ذلت بر او مشکل است و با وجود این بعضی را از جهت کسالت راغب نیست و بعضی دیگر را از راه بخل بر او گران است و بعضی بهر دو جهت پس هیچ عبادتی خالی از راه مشتقی نیست و از این جهت محتاج به صبر است و با وجود این صعوبت توقف دارد بر حالتی چند که به آن سبب صعوبت و گرانی او بیشتر می شود... .[26]
7. انفاق
... انفقوا مما رزقناهم سراً و علانیهً... (رعد- 22) و از آنچه که به آنان روزی دادیم در حالت پنهان و آشکار انفاق نمودند انفاق از مازاد بر نیاز و انفاق از محبوبها دو مرتبه از انفاق است که اولی سیرة مومنین و دومی عادت ابرار و اولوالالباب می باشد که غالباً پنهانی و بهنگام ضرورت، آشکارا صورت می گیرد:
ویسئلونک ماذاینفقون قل العفو... (بقره- 219)
یسئلونک ماذا ینفقون قل ما انفقتم من خیر... (بقره- 215)
لن تنالوا البرحتی تنفقوا ممان تحبون... (آل عمران- 92)
علاوه بر هنگام دارایی و آسایش، انفاق در سختی هاو فشار، خصلت مهم و عادت مستمر «عبادت خدا» می باشد که صرفاً به جهت رضای خدا صورت می گیرد: «الذین ینفقون فی السراء والضراء...» (آل عمران- 134)
پاداش چنین انفاق خالصانه ای، فرزانگی و حکمت الهی است که نصیب اولیاء الهی و صاحبان عقل خالص می گردد، همان عنایتی که نصیب لقمان (ع) گردید. و همان چیزی که گمشده گرانقدر مومن می باشد.
یوتی الحکمه من یشاءُ و من یوت الحکمه فقد اوتی خیراً کثیراً و مایذکر الا و اولوالالباب (بقره- 269) حکمت را به هر که خواهد، دهد. و هر که به او حکمت داده شود پس به حقیقت خیر فراوانی به او اعطاء گشته است و کسی جز صاحبان عقل خالص به آن متذکر نمی شود.
[1] المنار ج 1 ص11
[2] آئینه مهر ص 12
[3] مقایسهبرداشتهای علامه ورشیدرضا در المیزان والمنار ص 6 ، بنقل از جام جهان محمد علی اسلامی ندوشن
[4] همان
[5] المنار ج1 ص13
[6] همان ص23
[7] همان ص26
[8] برای مطالعه بیشتر در این مورد به مقایسه برداشتهای عقلی علامه و رشید رضا در المیزان والمنار از ابراهیم حسن زاده مراجعه شود
[9] حدیث مرفوع در نزد اهل سنت حدیثی است که سلسله سند آن تا معصوم متصل باشد .
[10] المنار ج1 ص10
[11] همان
[12] المیزان ج 8 ص
[13] فصلنامه پژهش های قرآنی ،شماره 2 ، المیزان و اسباب نزول
[14] قرآن در اسلام ص57
[15] فصلنامه پژهش های قرآنی ،شماره 2 ص150 بنقل از المنار ج2 ص1
[16] فصلنامه پژهش های قرآنی ،شماره 1 ص147
[17] برای مطالعه بیشتر به فصلنامه پژهش های قرآنی شماره 57 (وحدت موضوعی سوره ها در المیزان والمنار مراجعه شود )
[18] فصلنامه پژهش های قرآنی ،شماره 1 ص147
[19] المنار ج1 ص8
[20] المیزان ج 1 ص11
[21] پژهش های قرآنی شماره 1 ص145 (بنقل از المنار ج1 ص16)
[22] . تفسیر نمونه، ج10، ص 184.
[23] . برای مرابطه معانی دیگر نیز در تفاسیر بیان شده است مرزبانی کشور اسلامی و مانع شدن از ورود افراد خارجی (کافر)
[24] . اصول کافی، ج3، صص 233 و 232.
[25] . بحارالانوار، ج84، ص282.
[26] . معراج السعاده، ص 512.