بشارت / شماره دوم

بشارت / شماره دوم

تابستان 1387 (شماره دوم) (3)

تأسیس وهابیّت (بررسی منشأ افکار وهابیّت) / یوسفی

مقدمه: وهابیّت نام اندیشه و روشی است که در اواسط قرن 12 قمری توسط محمدبن عبدالوهاب در «نجد» واقع در شرق عربستان پایه‌گذاری شد وهابی‌ها از این نام گریزانند و در گذشته علاقه‌مند بودند که موحدون و یا اهل توحید خوانده شوند امّا در سه دهه اخیر سعی فراوان نموده‌اند که تا نام «سلفی» و یا «سلفیون» را برای خودشان تثبیت نمایند. بیرق و شعار اصلی وهابیت عبارت است از «باز گشت به اسلام اصیلی که از تحریف و انحراف پاک باشد».

وهابی‌ها معتقد بودند که مسلمانان از قرن دوم و سوم قمری به بعد دچار انحراف گردیده‌اند و تعالیم اسلامی را به شرک و انواع بدعت‌ها آمیخته‌اند که راه تصفیه و پاک‌سازی اسلام از شرک و بدعت‌های به وجود آمده فقط «بازکشت به عصر سلف» می‌باشد یعنی مسلمانان تنها با شناخت سیره و روش «سلف صالح» و پیروی از آنها می‌توانند از گمراهی نجات پیدا کنند.

مراد وهابیت از عصر سلف همان دوران صحابه و تابعان می‌باشد که به اعتقادشان مسلمانان در آن دوران پیرو هیچ مذهبی نبوده‌اند.

وهابیت با همین مبانی و پیش فرض‌ها است که می‌گویند بیائید همه مذاهب ساختگی را رها سازیم و به عصر سلف باز گردیم و اسلام بدون مذهب را اختیار کنیم و با شناخت سیره و روش سلف از چند دستگی و اختلاف نجات یابیم و متّحد و یگانه شویم. در چنین فضائی که وهابیت همه را به بی‌مذهبی فرا می‌خواندند خود تبدیل به مذهب جدیدی شدند که به پیروانش وهابی‌ها و به نوع اندیشه و گرایش‌شان وهابیگری گفته می‌شود. وهابیت و اندیشة وهابیگری تاریخ پُر فراز و نشیبی دارد امّا آنچه را که باید هرگز فراموش نکرد و همیشه در تاریخ سیاسی و عقیدتی وهابیت در نظر داشت توجه به دو نکته بسیار مهم می‌باشد:

الف: مراد از سلف صالح چه کسانی می‌باشد؟

ب: چرا وهابی‌ها به جای شعار پیروی از قرآن و سنت، شعار پیروی از «سلف صالح» را مطرح کرده‌اند؟

اینک برای اینکه چشم‌انداز صحیحی از نحوة شکل‌گیری و پیدایش وهابیت و افکار وهابیگری داشته باشیم سیر کوتاهی خواهیم داشت در تاریخ سیاسی و عقیدتی وهابیت تا علاوه بر یافتن پاسخ برای دو سؤال مذکور، این نکته نیز آشکار شود که وهابی‌ها تا چه حد به شعار پیروی از سلف صالح، صادق و پایبند می‌باشند. در مورد منشأ و نحوة شکل‌گیری افکار و باورهای وهابیت دو دیدگاه از اهمیّت فراوانی برخوردار می‌باشد:

دیدگاه اوّل: گروهی معتقدند که آئین وهابیت صددرصد ساخته و پرداختة وزارتخانه مستعمرات انگلیس می‌باشد براساس این نظر، اصل باورهای وهابیت به وسیله کارشناسان انگلیسی طراحی شده است و توسط جاسوسی به نام «همفر» که بر محمدبن عبدالوهاب نفوذ کرده بود مورد اجرا گذاشته شد یعنی استعمار انگلیس به منظور ایجاد تفرقه و اختلاف و نهایتاً نابودی اسلام و نیز برای بقاء سلطه استعماریش مذاهب و آئین‌های انحرافی را در سرزمین‌های اسلامی رواج و گسترش داده است از جمله وهابیت در حجاز، بابیت و بهائیت در ایران و عراق و قادیانی در شبه قارة هند را تأسیس نموده است.

عملکرد وهابی‌ها که با قساوت فوق العاده در برابر مسلمانان ظاهر شدند و آثار کتبی و معماری اسلامی را محو و نابود ساختند و همچنین کتاب خاطرات همفر در باوراندن این دیدگاه نقشی مهمی داشته است در کتاب خاطرات همفر اسرار تکان دهنده فراوان افشا شده است او راه‌های نفوذ خود بر محمدبن عبدالوهاب را به خوبی برمی‌شمارد و نحوة به انحراف کشیدن وی را شرح داده و در جای می‌نویسد «موفق شدم اندک اندک که جامه ایمان را از پیکر شیخ به در آورم»[1] و بعد از همین مرحله می‌نویسد «از تاریخ هدف من القاء فکر رهبری و پیشوائی در شخصیّت محمدبن عبدالوهاب بود بر آن بودم تا در روح او رسوخ کنم و راه سومی غیر از شیعه و اهل سنت برای اداره امور مسلمین به او پیشنهاد نمایم»[2]

او مهمترین نقطه ضعف‌های محمدبن عبدالوهاب که به وسیله آنها توانسه بر وی نفوذ و غلبه نماید چون بلند پروازی، خود خواهی، غرور، جاه ظابی، دوشمنی با علماي شیعه، بی‌اعتنائی به علما و بزرگان اهل سنت، طعن زدن به آنها و نیز برداشت‌های خودخواهانه از قرآن و احادیث را برمی‌شمارد و از جمله می‌نویسد شیخ ابو حنیفه را تحقیر می‌کرد و او را بی‌اعتبار می‌پنداشت و ارزیشی برایش قائل نبود و می‌گفت «من از ابو حنیفه بیشتر می‌دانم» و مدّعی بود که نصف کتاب صحیح بخاری بیهبوده و چرند است»[3]

این کتاب به خاطر ضعف‌های که دارد نمی‌تواند منبع و مستند خوبی باشد و مورد استناد قرار بگیرد و شاید بهمین جهت باشد که این دیدگاه بیشتر در بین عوام مردم هواخواه و طرف‌دار دارد.

دیدگاه دوم:

برخی معتقند که پیش زمینه‌های کافی برای شکل‌گیری اندیشه‌های وهابیت در بین برخی از مسلمانان وجود داشته است معتقدان به این دیدگاه، آثار و عقاید گروهای مجسمه، اهل حدیث و افرادی چون احمد حنبل، [به خصوص] ابن تیمیه را برای پیدایش و شکل‌گیری آئین وهابیت کافی می‌دانند.

براساس این دیدگاه «ریشه و منشأ پیدایش عقائد و باورهای وهابیت [و بسیاری از گروهای کج فهم دیگر] باز گشت به فرمان و دستور دارد که از سوی خلیفه اول و دوم برای منع کتابت و تقل احادیث پیامبر… صادر شد یعنی تصمیم ابی بکر و عمر در منع و کتابت روایات صادره از پیامبر… سنّتی شد تا در آینده سلاطین اموی به صورت کاملاً سازمان یافته از نقل روایات صحیح جلوگیری به عمل آورند و با توجه به دوشمنی که با خاندان پیامبر… داشتند روایات ساختگی و اسرائیلیات را ترویج نمایند [که در عصر معاویه بن ابی سفیان عمیقاً کار شد] و همین احادیث موضوعه به مرور زمان دامی گردید تا بسیاری از مسلمانان به آن گرفتار آیند. پس سیر تاریخی قضیه چنین است که روایات ساختگی بنی امیه دست‌آویز کافی برای افراد کج فهم را فراهم آورد تا آنها براساس هوای نفس خویش به تعبیر و تفسیرهای گوناگون از قرآن و سنت بپردازند و بدین ترتیب زمینه شکل‌گیری گروهای منحرف نیز در بین مسلمانان مهیّا گردید که اعتقاد به جسمانی بودن خداوند و تشبیه خداوند به موجودات زمینی از اولین پیامدهای منفی احادیث موضوعه و تفسیرهای نادرست از قرآن می‌باشد که بسیاری از کتب اصحاب حدیث مملوّ هستند از روایات ساختگی و موضوعه که به برخی از آنها «اصحاب حدیث» اشاره می‌شود.

احمد حنبل: احمد حنبل (164 ـ 241) صاحب یکی از مذاهب چهارگانه فقهی اهل سنت و پیشوائی حنابله می‌باشد و کتاب «مسند» او از شهرت و اعتبار فراوانی برخوردار است. اعتقاد به تشبیه و تجسیم خداوند به وسیله وی در بین گروهی از اهل سنت ترویج و تثبیت شد و همچنین اعتقاد به صحت مضمون تمام روایات و عمل به ظواهر لفظی آنها بدون هیچ تأویل و تفسیری از اعتقادات خاص احمد حنبل بود که بر پیروانش [حنابله، اهل حدیث، و وهابیت] نیز تأثیر فراوان گذاشت.[4]

عبدالله بن احمد حنبل (213 ـ 290 ق) : او نیز یکی از افراد محوری در ترویج این نوع اندیشه‌ها می‌باشد او بسیاری از روایات را که پدرش رد نموده بود بعد از مرگ او در مسند وارد کرد و همان روایات ساختگی امروزه مورد استناد وهابیت  قرار می‌گیرد و همچنین کتاب «السنه» او اصلی‌ترین منبع مورد استناد وهابیان می‌باشد و نیز اولین کتابی است که توسط وهابی‌ها در سال 1349ق چاپ و منتشر گردید.

محمدبن اسحاق بن خزیمه: او متولد سال 311ق است و از افراد مهم و پیشگام در ترویج این دست از اندیشه‌ها است او در کتاب «التوحید و اثبات صفات الربّ» خود، نهایت سعی و تلاش را به کار برده است تا به هر نحوی که شده است اثبات نماید که خداوند همانند موجوداتش دست، پا، چشم، گوش، جهت و... دارد این کتاب نیز یکی از منابع بسیار معتبر و مورد توجه و اهتمام حنبلی‌ها و وهابیان می‌باشد.[5]

ابن تیمیه: احمدبن محمدبن عبدالحلیم بن عبدالسلام بن عبدالله بن الخضرا بن تیمیه در سال 661 ق در حرّان متولد و در سال 728ق در زندان دمشق درگذشت. برای شناخت عمیق تعالیم وهابیت آشنائی با روحیات و اعتقادات و آثار ابن تیمیه کلیدی‌ترین بخش تاریخ عقائد وهابیت می‌باشد و در واقع تمام ریشه‌ها و بنیان‌های تعالیم وهابیت بازگشت به اثار و اندیشه‌های ابن تیمیه دارد با این تفاوت که وهابی‌ها همان شعارها را با لحن تندتر از آنکه ابن تیمیه بیان داشته است مطرح می‌کنند.

ابن تیمیه اولین کسی بود که شعار پیروی از سلف بازگشت به عصر سلف را مطرح کرد و به مخالفت با بسیاری از تعالیم اسلامی برخواست او مانند راهبان زندگی مجردی پیشه کرد و عملاً روش سلف صالح [صحابه و تابعان بلکه جمیع مسلمین] را زیر پا گذاشت، او تحولی در همه فرقه‌های انحرافی مجسمه به وجود آورد و از عادتش بود که فتوی برخلاف مشهور صادر نماید و به خاطر عملکردهای ضد اسلامی‌اش که همه مسلمانان را کافر می‌دانست متقابلاً از سوی علماي برجسته اهل سنت تکفیر شد و در سه مرحله به زندان افتاد که بار آخر در زندان مرد.

از آثـار ابن تیمیه برمی‌آیـد که مرادش از سلف صالح افرادي

چون یزیدبن معاویه می‌باشد او سرسخت‌ترین دشمن خاندان پیامبر در وادی قلم‌فرسائی است [همان طور که یزید سرسخت‌ترین دشمن اهل بیت در صحنه عمل بود] و هیچ ناصبی به اندازة وی سعی در از بین بردن نام و آثار اهلبیت‰ نداشته است او جحودانه تمام آیات و روایات که بیانگر فضائل اهلبیت‰ می‌باشد انکار می‌کند. او کتاب رأس الحسین خودش را برای تطهیر یزیدبن معاویه از تمام جنایات که علیه مسلمانان مرتکب شده تألیف نمود و در قدم بعد کتابی تحت عنوان «فضائل معاویه و فی یزید انّه لایسبّ» در دفاع از عمل کردهای ضد دینی معاویه و یزید تألیف نمود. ابن تیمیه به همان اندازه که دشمن خاندان اهلبیت‰ می‌باشد بیشتر از آن دوست‌دار دشمنان اهلبیت‰ هست او شدیداً به آئین انحرافی یزیدیه گرایش داشت، فرقه یزیدیه گروه انحرافی است که یزیدبن معاویه را تا سرحد پرستش تقدیس می‌نمایند و قبله‌ای غیر از کعبه و کتابی غیر قرآن دارند[6] شاید از اینجا روشن شود که چرا ابن تیمیه و وهابی‌ها، شعار پیروی از قرآن و سنت را رها ساختند بر پیروی از سلف تأکید دارند؛ زیرا قرآن و سنت صحیح مسلمانان را به پیروی از خدا قرآن و پیامبر دعوت می‌کند نه به پیروی از سلف شعار پیروی از سلف شعار مبهم و نامعلومی است که جایگاهی در قرآن و سنت ندارد و اگر پرسیده شود که مراد از سلف چه کسانی می‌باشد واقعاً پاسخ چیست؟ آیا همة صحابه و تابعین می‌باشند [که در این صورت آنها همشأن پیامبر… هستند و اطاعتشان واجب و نیازی به پیامبر احساس نمی‌شود] و یا مراد افراد چون معاویه و فرزندش یزید می‌باشد [که از آثار ابن تیمیه و برخی از وهابیان آشکار می‌شود] که در صورت باید این حقیقت به همه مسلمانان اعلام شود. ابن تیمیه با تحریف و دستبرد به روایاتی که در آنها معاویه و یزید مذمت شده‌اند تلاش می‌نماید تا برای خواننده چنین القا کند که لعن یزید جایز نیست و معاویه هم دارای فضائل بوده است او دشمن اهلبیت‰ و انکار فضائل آنان را مبنای تمام کارهایش قرار داده و بر همین اساس است که تمام اموری که مربوط به فضائل وزنده کردن یاد و خاطره آن بزرگان شود انکار نمود و مسائل چون طلب شفاعت، نذر، توسل زیارت قبور و... را که امروزه وهابی‌ها شاخ برگی‌های فراوانی بر آنها آزروده‌اند [بدین خاطر و منظور است که یاد و نام اهلبیت‰ از یادها برود] حرام و بدعت شمرد.

ابن تیمیه عقائد تشبیه و تجسیم را نیز از نو زنده کرد و در این موضوع آن قدر زیاد روی کرد که می‌گفت: خداوند همانند من است، همان طوری که من از منبر پائین می‌آیم خدا نیز از عرشش به آسمان دنیا فرود می‌آید و او حتی مدعی بود که خداوند در روی عرشش و در پهلوی خودش جائی برای پیامبر… باز کرده است تا آن حضرت در آنجا در کنار خدا بنیشیند.[7]

مهمترین خصوصیات ابن تیمیه:

1. فتوی بر کفر مسلمانان؛ 2. زنده کردن عقائد تشبیه و تجسیم؛ 3. بدزبانی، فحاشی و اهانت به بزرگان و علماي اهل سنت؛ 4. دشمنی و عناد شدید با اهلبیت‰ و کتمان فضائل آنها؛ 5. گرایش شدید به دشمنان اهلبیت‰ ؛ 6. دشمنی با عقل‌گرائی و استدلال (علومي چون فلسفه، منطق، کلام، عرفان و...) ؛ 7. بدعت و حرام دانستن امورات مسلّمي چون طلب شفاعت، توسل، نذر، زیارت قبور و... که همه پنج قرن بعد توسط محمدبن عبدالوهاب با شدت و حرارت افزون از نو زنده کردیدند و محمدبن عبدالوهاب انگشت بر آراء و عقائد اختراعی و تفرقه‌انگیز ابن تیمیه گذاشت و بدین ترتیب مرحلة جدیدی از تکفیرها و تفسیق‌ها در بین اهل سنت و جمیع مسلمانان آغاز گردید تا اینجا سیر گوتاهی داشتیم بر دو نظریه که راجع به منشأ پیدایش افکار وهابیت ابراز شده‌اند و شاید بتوان این دو نظریه را به نحوی جمع کرد بدین کونه که ریشه و اساس بسیاری از باورهای وهابیت بازگشت به احادیث جعلی و موضوعه‌ای دارد که توسط دستگاه جعلسازی بنی امیه و در دشمنی با اسلام و اهلبیت ساخته شدند این احادیث به مرور وارد کتب و اعتقادات برخی از افراد کج فهم که توجه چندان به صحت و سقم روایات نداشتند گردید تا جای که ابن تیمیه در قرن هشتم تحولی در این اندیشه‌ها به وجود آورد و بسیاری از عقائد و آداب مسلمانی را بدعت و حرام شمرد، و آراي ابن تیمیه که با مرگش دفن شده بود بالأخره پنج قرن بعد توسط محمدبن عبدالوهاب با شور و حرارتی زائدالوصف دو باره زنده گردید و از این مرحله به بعد پای استعمارگران نیز به میان کشیده می‌شود و آنها با تشخیص این مطلب که وهابیت در خدمت آنها خواهد بود دوستی و مراودۀشان را دولت وهابی آل‌سعود تقویت کردند و وهابی‌ها نیز در زیر پرچم استعمار در آمده و در جنگ جهانی اول خدمت شایانی به استعمارگران کرد و حکومت انگلیس نیز برای تأمین منافع و مقاصد خود به حمایت از آئین وهابیت برخاسته است و پایه‌های افکار و باورهای وهابیت را در سرزمین‌های اسلامی و عربی مستحکم گردانید.

 

اعتکاف تجلیگاه معنویت و بندگی / ابراهيمی

چکیده: در این نوشتار ابتدا به تعریف اعتکاف ازدید لغت و اصطلاح و سپس به پیشینه آن اشاره شده و نیز اعتکاف در ادیان مختلف مورد توجه قرارگرفته و سعی شده با نمونه‌های عینی قرآنی ارائه شود و همچنین اعتکاف ازدیدگاه فقه اسلامی در حد لازم به آن اشاره شده و در اخیر نگاه گزرا به آثار فردی و اجتماعی اعتکاف مورد ارزیابی قرارگرفته است.

مقدمه: انسان اين اشرف موجودات، در پي دستيابي به کمال، به دنبال انتخاب است و اعتکاف انتخابي نيکوست، انتخاب همنشيني با قدسيان و فرشته خويان. معتکف، با پيوندي محکم و ناگسستني با مبدأ هستي، در پي قرابت با محبوب، با چشيدن طعم شيرين وصل، چشمه‌سار جان را از زلال حضور، لبريز مي‌سازد و با خطاب «إرجِعي إلي ربِّک راضیة مرضیة» به منزلگه دوست مي‌شتابد و با او خلوتي معنوي را مي‌آزمايد. مؤمنان در ايام اعتکاف، مرغ جان را در حريم امن دوست به پرواز آورده و با دلي لبريز از ذکر و دعا، به ضيافت رَبُّ الأربَاب راه يافته و سر بر آن آستان بي‌نياز مي‌سايند، اعتکاف لحظه‌ای است برای اندیشیدن و شناخت خود و خدای خود؛ اعتکاف فرصتی است برای انس با مناجات و دعا! و هدیه‌ای است آسمانی برای خلاصی از شرک، گناه و ریا.

اعتکاف در لغت و اصطلاح: این کلمه از ریشة «عکف» و «عکوف» است که به معنای روکردن به چیزی و ملازمت و پیوستن و مواظبت کردن بر آن می‌باشد.

راغب: «العُكُوفُ الإقبال على الشيء و ملازمته على سبيل التّعظيم له، و الاعْتِكَافُ في الشّرع: هو الاحتباس في المسجد على سبيل القربة»[8] عكوف و عكف بمعنى ملازمت با تعظيم است‏ و در اصطلاح: حبس کردن و درنگ نمودن در مسجد است به نیت عبادت و تقرب به خدا.

العین: «و هو إقبالك على الشيء»[9] روی آوردن و ملازمت داشتن بر چیزی است.

اعتکاف در شریعت و فقه اسلام «اصطلاح» بر اقامت سه روز و بیشتر از آن در مسجد جامع برای عبادت خدا اطلاق می‌شود. به تعبیر امام خمینی(ره) : اعتکاف عبارت است از ماندن در مسجد به قصد تعبّد وبندگی.[10]

پیشینۀ اعتکاف: اعتکاف به معنای لغوی و عام آن قبل از اسلام در ادیان دیگر، حتی در جاهلیت نیز رواج داشته است که اسلام اصل آن را امضا کرده و فقط از جهت شرایط، حدود، مکان و زمان... در آن تصرف نموده است. آیا اعتکاف در ادیان دیگر، همانند اعتکاف در اسلام است یا کیفیت و شرایط آن فرق داشته است؟ به درستی معلوم نیست که اعتکاف در ادیان دیگر، دارای چه شرایطی بوده، به ویژه اینکه با تحریف ادیان آسمانی قبل از اسلام، بسیاری از عبادات آنها، به فراموشی سپرده شده یا جاگزین شده و جز صورتی بی‌روح از آنها باقی نمانده است.

اما آنچه از قرآن به صراحت دریافت می‌شود اصل وجود عبادتی به نام اعتکاف است که در بسیاری از ادیان، وجود داشته است و اما چه کیفیتی و چه شرایطی، قرآن بیشتر از این اشارۀ ندارد.

اعتکاف در آیین مهرپرستی: آیین مهر پرستی: پرستش و ستایش مهر یا میترا پیش از ظهور زرتشت به عنوان یک نیروی حاکم معنوی مورد توجه آریایی‌ها بوده است و مهرپرستان مراسم دینی خود را در غارهای تاریکی به نام «مهرابه» انجام می‌دادند. فردی که می‌خواست وارد جمع مهرپرستان شود ابتدا باید موافقت مرشد را جلب کند و سپس تعالیم خاصی را فرا گیرد. پیروان این آیین در محیطی دور از اجتماع با انجام فرایضی نظیر روزه و غسل به تطهیر درونی خویش می‌پرداختند.[11]

اعتکاف درآئین زرتشت: در دین زرتشت سکونت در آتشکده و خلوت گزینی در کوه به عنوان محل نیایش و دنیا گریزی مورد توجه بوده است؛ زیرا یکی از راههای خداجویی و خدا یابی در دین زرتشت اجتماع‌گریزی بوده است. همانگونه که زرتشت برای نیایش پروردگار و احراز مقام پیامبری مدتی در کوه سَوَلان[12] خلوت گزینی کرد. همچنین ساسان فرزند بهمن ترک دنیا و سلطنت کرده و بر انجام دادن عبادتش در کوه سکونت گزید.[13]

اعتکاف در شریعت ابراهیم† : خداوند درقرآن به پیامبرخود ابراهیم و پسرش اسماعیل† دستور می‌دهد که خانه مرا پاک کنید برای طواف کنندگان معتکفان و نماز گزاران. با توجه به این آیه نتیجه می‌گیریم اعتکاف عملی بوده که در شریعت ابراهیم جزو مناسک و عبادات الهی محسوب می‌شده و مورد رضایت خداوند بوده است اما چگونگی مناسک آن مشخص نیست.

اعتکاف در شریعت موسی† : موسی† با آن که مسؤولیت سنگین رهبری و هدایت امت را به دوش داشت، برای مدت زمانی آنان را ترک و برای خلوت با محبوب خویش به خلوتگاه کوه طور شتافت. او در پاسخ به پرسش خداوند که فرمود: چرا قوم خود را رها کردی و با عجله به سوی ما شتافتی؟ عرض کرد: پروردگارا! به سوی تو آمدم تا از من راضی شوی. (سورة طه، آیه ۸۳ ـ ۸۴).

اعتکاف در آیین مسیح† : آیا رهبانیت در مسیحیت همان اعتکاف است؟

رهبانیت به معنی خلوت‌نشینی، گوشه‌گیری و پرهیز از دنیا و پرداختن به عبادت. اموری همچون خدمت به بیماران صعب العلاج و امثال آن، یکی از رایج‌ترین آداب و مناسک آیین مسیحیت به شمار می‌رود که در ظاهر شباهت‌هایی با اعتکاف دارد.

قرآن کریم به وجود این عمل در میان مسیحیان اشاره نموده و در عین حال آن را از اصل آئین مسیح جدا میداند. «و جَعَلنا فی قُلوبِ الـَّذینَ اتَّبَعُوهُ رَأفَةً و رَحمَةً و رَهبانِیةً ابتَدَعوُها ما کَتََبناها عَلیهِم» و در قلب‌های کسانی که از مسیح پیروی می‌کنند، رأفت و رحمت و رهبانیت قرار دادیم، عملی که خود بدان دست زدند و ما آن را بر آنان واجب ننمودیم. (سورة حدید، آية 27).

با توجه به معنای آیه معلوم می‌شود که رهبانیت عبادتی است که پایه گذاری و جعل آن از سوی مسیحیان بوده که برای قرب بیشتر به خداوند به آن عمل می‌کردند و حال آنکه اعتکاف یک عبادت شرعی در ادیان سابق بوده است.

با دقت در حوادث تاریخی، در می‌یابیم که مسیحیان مؤمن برای پرستش خداوند و در امان ماندن از آزار یهودیان و بت‌پرستان، گوشه‌های خلوت را انتخاب و به راز و نیاز با پروردگار مشغول می‌شدند. جریان اصحاب کهف که در قرآن آمده نیز از این قرار است.

اعتکاف در اسلام: پیامبر… نیز قبل از مبعوث شدن بر دین اجدادش بود و روزهایی از سال را در غار حرا به عبادت و تأمّل و تفکّر در عالم هستی می‌پرداخت. از زمان شکل‌گیری جامعه اسلامی و برپایی احکام الهی سنت اعتکاف همواره مورد توجه مسلمین قرار داشته و مسجدالحرام و مسجدالنبی از مهمترین مکان‌های اعتکاف بوده و هست و همه ساله خیل عظیمی از مسلمین سراسر دنیا به این دو شهر مقدس آمده و خود را در دنیای بیکران رحمت الهی غوطه‌ور می‌کنند و از فضای معنوی آن مرواریدهای زیبای معرفت و رحمت استخراج می‌نمایند.

اهمیت و فضیلت اعتکاف: در اهمیت و فضیلت اعتکاف همین بس که پیامبر اسلام… قضای آن را به جای می‌آورد با اینکه اعتکاف به خودی خود یک عمل مستحب است و می‌دانیم اعمال مستحب قضا ندارد، و این عمل پیامبر نشان دهنده فضیلت و اهمیت اعتکاف است.

در روایتی از امام صادق† چنین نقل شده است: «کانَت بَدرُ فی شَهرِ رَمَضَانَ و لَم‌یَعتَکِف رسُولُ اﷲ… فَلَمَّا ان کَانَ مِن قابِلٍ اعتَکَفَ عَشرَین عَشراً لِعامِهِ و عَشراً قَضاءً لِما فاتَهُ»[14] بدر (جنگ بدر در سال دوم هجري) در ماه رمضان واقع شد و پیامبر… اعتکاف نتوانیست از اینرو در سال بعد 20 روز (دو دهۀ آخر ماه رمضان) اعتکاف نمودند، 10 روز برای همان سال و 10 روز برای قضای سال قبل.

در روایت دیگر از شخص پیامبر… نقل شده است که می‌فرمایند: «إعتِکَافُ عَشرٍ فی شَهرِ رَمَضَان تَعدِلُ حَجَّتَینِ و عُمرَتَینِ»[15] فضیلت اعتکاف در یک دهۀ از ماه رمضان، همچون فضیلت دو حج و دو عمره است.

خداوند در قرآن راجع به فضيلت اعتکاف می‌فرمايد: «و عَهَدنا إلي ابراهيمَ و إسمعيلَ أن طَهّرا بَيتي لِلطّائِفينَ و العاکِفينَ و الرُکّعِ السُجود»[16] و ما به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم که خانه مرا براي طواف کنندگان و معتکفان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان از هرگونه آلودگي تطهير کنند. در این آیه اعتکاف، معادل طواف کعبه و همتاي رکوع و سجود قرار گرفته است و این اهمیت و فضیلت مسئله اعتکاف را به خوبی می‌رساند.

اما نکته قابل توجه این است که، در واقع اعتکاف تنها یک عبادت نیست بلکه مجموعۀ از بهترین عبادات را به همراه دارد، عباداتی که هر یک به تنهای برای پیشبرد انسان در مسیر بی‌انتهای کمال، دارای آثار و برکات فراوان و فضیلت بسیارند، تنها جزئی از این عبادت به حساب می‌آیند. تفکر، نماز، روزه، قرائت قرآن، دعا، تهجّد، حضور در مسجد و جماعت، ذکر خدای متعال و... از جمله کارهای هستند که معتکفان در طول ایام اعتکاف به آن مشغول‌اند. علاوه بر اینها بسیاری از کارهای که برای انسان حلال است در ایام اعتکاف حرام می‌باشد.

ديدگاه قرآن نسبت به اعتکاف: واژه اعتکاف در قرآن کریم نیامده است، لکن مشتقات آن در قرآن نُه بار به صورت‌های مختلف، جمع، مفرد، اسم فاعل و اسم مفعول به کار رفته است که پنج مورد آن دربارة کفار و بت‌پرستان و چهار مورد آن در رابطه با موحدان است.

«... و عَهِدْنا إلي إبْراهيمَ و إسْماعيلَ أنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ و الْعاكِفينَ و الرُّكَّعِ السُّجُودِ» (سورة بقره، آية 125) و به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم كه: «خانه مرا براى طواف‏كنندگان و معتكفان و ركوع و سجودكنندگان پاكيزه كنيد» از اين آيه مي‌توان به چند اصل و پيام قرآني دست يافت:

1. يکي از اهداف تأسيس خانه خدا و مساجد همطراز آن، اعتکافِ در آن است.

2. آماده‌سازي مساجد براي عبادت از جمله اعتکاف از وظايف اولياي بزرگ الهي است.

3. عمل اعتکاف عملي مقدس است، بنابراين بايد در بهترين قطعه‌هاي زمين مانند مسجدالحرام و يا مساجد جامع صورت گيرد.

4. اعتکاف عملي است عبادي و مقدس، بنابراين در بين اعمالي چون طواف خانه خدا و رکوع و سجود ذکر شده است.

5. با توجه به دستور آماده‌سازي خانه خدا، به پيامبران (ابراهیم و اسماعیل†) معلوم مي‌شود اعتکاف نوعي مهماني معنوي است و خداوند متعال خانه خود را براي آن میهماني و ميهمانان مهيا نموده است.

زمان اعتکاف:

الف: اعتکاف در همه ایام سال صحیح و مستحب است مگر در روزهایی که روزه گرفتن در آن حرام باشد مانند دو روز عیدین (عید قربان و فطر).

ب: چنانکه در بند الف گفته شد اعتکاف در طول روزهای سال مستحب و دارای فضیلت است ولی بعضی روزها در لسان روایات تعیین شده است مانند ایام البیض (13 و 14 و 15 ماه رجب) ولی از همه بیشتر زمان اعتکاف در ماه رمضان، خصوصاً 10 روز آخر آن فضیلت بیشتری دارد؛ زیرا سنت نبوی بر اعتکاف این 10 روز در روایات متواتر نقل شده است. مانند این روایت که از امام صادق† نقل شده است: «کانَت بَدرُ فی شَهرِ رَمَضَانَ و لَم‌یَعتَکِف رسُولُ اﷲ… فَلَمَّا ان کانَ مِن قابِلٍ اعتَکَفَ عَشرَین عَشراً لِعامِهِ و عَشراً قَضاءً لِما فاتَهُ»[17] بدر در ماه رمضان واقع شد. پس پیامبر… اعتکاف ننمود؛ از اینرو در سال بعد 20 روز اعتکاف نمودند، 10 روز برای همان سال و 10 روز برای قضای سال قبل.

مکان اعتکاف: دربارة مکان اعتکاف تعابیر مختلفی در روایات وارد شده است که قدر مسلّم آنها چند نکته است:

اولاً: اعتکاف در غیر از مسجد صورت نمی‌گیرد مگر در خصوص مکه که به غیر از مسجدالحرام، در هر یک از خانه‌های آن می‌توان به اعتکاف پرداخت. ثانیًا: اعتکاف در یک مسجد انجام می‌گیرد و در حین اعتکاف نمی‌توان به مسجد دیگر منتقل شد. ثالثًا: در طول مدت اعتکاف باید یکسره در مسجد بماند و اگر عمداً و اختیاراً بدون اسباب تجویز کننده خروج مثل غسل کردن یا دستشویی رفتن یا غیر موارد تصریح شده‌ای مانند اقامه شهادت و حضور جماعت یا تشییع جنازه خارج شود اعتکاف باطل می‌شود. رابعًا: اعتکاف در مساجد مخصوصه‌ای که عبارتند از: مسجد الحرام، مسجد النبی مسجد کوفه و مسجد بصره، استحباب مؤکّد دارد. خامسًا: در مسجد بازار و مسجد قبیله نمی‌توان معتکف شد (منظور این است که آن مسجد اختصاص به آن قبیله و بازاری‌ها داشته باشد).

مدت اعتكاف: مدت اعتكاف حداقل سه روز است و در كمتر از آن صحيح نيست ولى در زياده از سه روز بدون حد است.

نکته: در اعتکاف اگر دو روز معتكف شد، روز سوم واجب می‌شود، هرگاه پنج روز معتكف شد، روز ششم آن نیز واجب می‌شود، پس اگر هشت روز معتكف شد، روز نهم هم واجب است و... و روزۀ سومین، ششمین، نهمین و... (اگر غیر ماه رمضان باشد، مانند ایام البیض [سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم] ماه رجب) نیز واجب می‌گردد.

شرایط صحت اعتکاف: در کتب فقهی برای اعتکاف شرایطی ذکر شده است که در صورت اجتماع آنها احکام اعتکاف نیز ثابت خواهد شد. آن شرایط عبارت‌اند از:

1. اسلام و ایمان: بنابراین اعتکاف غیر مسلمان صحیح نیست؛ 2. عقل: اعتکاف اشخاص دیوانه و مستی‌ای که دچار اختلال عقل شود صحیح نیست؛ 3. نیت قربه إلی الله: اینکه سه روز ماندن معتکف در مسجد به قصد تعبّد و تقرّب و اخلاص باشد؛ 4. روزه گرفتن: اعتکاف بدون روزه منعقد نمی‌شود؛ 5. حدأقل روزه از سه روز کمتر نباشد، یعنی اگر معتکف دو روز روزه بگیرد این اعتکاف درست نیست؛ 6. مکان آن مساجد اربعه که عبارتند از: (مسجد الحرام، مسجد النبی مسجد کوفه و مسجد بصره) و مسجد جامع هر شهر می‌باشد.

نکته: مسجد جامع مسجدى است كه براى اجتماع زيادى از اهالى آنجا ساخته شده و اختصاص به گروه خاصى يا اهالى محله‏اى نداشته باشد.

7. اجازه شوهر برای زنی که قصد اعتکاف دارد در صورت منافات داشتن با حقوق شوهر و اجازه پدر و مادر برای فرزند اگر اعتکاف فرزند موجب اذیت آنان گردد لازم است؛ 8. عدم خروج ازمسجد در طی مدت اعتکاف مگر به خاطر نسیان یا اضطرار یا انجام اموری مانند غسل، تشییع جنازه و برای شهادت و یا از اول اعتکاف شرط کرده باشد برای فلان چیزی از مسجد خارج شود.

روزۀ اعتکاف: یکی از اقسام روزه‌های واجب، روزۀ سومین روز (درغیر ماه رمضان) اعتکاف است. با اینکه اعتکاف خود وجوب شرعی ندارد اگر کسی دو روز در اعتکاف مستحب بسر برد اعتکاف سومین روز بر او واجب می‌شود. مثلاً اگر شخصی شش روز معتکف است روزۀ روزهای سوم و ششم و همچنین اگر نـُه روز معتکف است روزۀ روز نُهم و... واجب می‌شود و ابطال و افطار آن کفاره خواهد داشت.

نکته: کفاره در چهار قسم از روزه واجب است که چهارمین آن روزه اعتکاف است و کفاره‌اش مانند کفاره روزه ماه رمضان است.[18]

محرمات اعتکاف:[19] اموری که در اعتکاف انجام آنها حرام شمرده شده است عبارت‌اند از:

1. امور جنسی و شهوت‌آمیز مانند: بوسه، لمس، آمیزش؛ 2. استمناء؛ 3. بوئیدن بوی خوش مانند عطر و گیاهان خوشبو به قصد لذت بردن؛ 4. خرید و فروش، (البته بهتر است سایر اشتغالات دنیوی نیز ترک شود اگر چه حرام نیست) ؛ 5. مجادله در امور دنیوی یا دینی اگر به خاطر غلبه و اظهار فضیلت و برتری باشد.[20]

تذکر: محرماتی که در بالا از آن یاد شد (محرمات اعتکاف) در طول شبانه‌روز حرام است یعنی در مدتی که شخص معتکف است این محرمات انجام دادنش موجب کفاره می‌گردد.[21]

هدف اعتکاف: اعتکاف در حقیقت آن مسیر و سویی است که انسان را به فلاح و رستگاری هدایت می‌کند؛ این هدایت تا جایی است که انسان زمزمه «إلهی هَبْ لی کمالَ الإنقِطاع إلیکَ» [فرازی از مناجات شعبانیه] (پس خدایا به من کمال انقطاع به سوی خود را هدیه کن) را با گوش جان می‌شنود که این امر بیانگر نخستین گام بودن اعتکاف برای رسیدن به مقصدی بزرگ انسانی به نام «رستگاری واقعی و فلاح حقیقی» است. در یک کلام هدف اعتکاف، یعنی تمرين انقطاع از غير.

معتکف واقعی کیست؟ اعتکاف کننده، کسی است که برای یافتن حقیقت وجود تلاش می‌کند، کسی که هدفش ورای این دنیای مادی است و به فکر تعالی روح معنوی خوداست. معتکف یک عاشق است، عاشقی که هدفش را تنها حقیقت اصلی (خدا) قرار می‌دهد و تمام تلاش خود را برای پذیرش این حقیقت تک و جاودانه آماده می‌کند.

آثار اعتکاف: اعتکاف مانند ساير عبادات، داراي آثار فرا واني است که اشاره مختصر به برخی آن خالی از فائده نیست، لازم به ذکر است که این آثار ممکن است در غیر ایام اعتکاف نصیب انسان شود ولی در این ایام فضا و زمینه بشتر آماده و درهای رحمت الهی باز است خصوصاً در ماه مبارک رمضان. به دیگر سخن اثبات شيء نفی ما عداه نمی‌کند.

الف: آمرزش گناهان: توبه در حال اعتکاف موجب جلب رضا و غفران الهي و ورود در صف نيکان می‌شود چرا که زمینه و شرائط توبه در این ایام نسبت به ایام دیگر بشتر فراهم است؛ زيرا «قُل يا عِبادِي الـَّذينَ اسرفُوا عَلي أنفُسَهِم لاتَقنَطوا مِن رَحمَةَ اللهَ إنّ اللهَ يغفُرُ الذُنّوبَ جَميعاً إنَّهُ هُوَ الغَفوُر الرّحيم» بگو اي بندگان من، اي کساني که بر نفسهاي خويش اسراف نموديد مأيوس از رحمت خدا نشويد به راستي که خداوند همه گناهان را مي‌بخشايد و به راستي که او غفور و رحيم است. (سورة زمر، آية 53)

ب: جلب محبت خدا: يکي از آثار برجسته اعتکاف، حب خداوند تبارک تعالي است «و الـَّذينَ آمَنُوا أشَّدُ حُبّاً لِلّه» (سورة بقره، آية 165) آنان که ايمان آورده‌اند شديداً دوست‌دار خدا هستند.

ج: تحصيل بهشت الهي: از جمله آثار عبادت، رسيدن به بهشت و بهره‌مندي از نعمت‌هاي آن است، از آنجای که اعتکاف نوعی عبادت است طبیعتاً این نتیجه را باید داشته باشد. «و الذينَ هُم عَلي صَلواتِهِم يحافظون أولئِکَ هُم الوارِثونَ الذينَ يرِثُونَ الفِردوُسَ هُم فيها خالِدوُن» (سورة مؤمنون، آية 9 ـ 11) و آنان كه بر نمازهاي شان مواظبت مي‌نمايند، آنانند كه خود وارثانند، همانان كه بهشت را به ارث مي‌برند و در آنجا جاودان مي‌مانند.

بي‌شک اگر معتکف، بتواند در ايام اعتکاف، آن طور که بايد و شايد رفتار نمايد و رضايت حق تعالي را جلب کند؛ به درجاتي که براي مؤمنان، در نظر گرفته شده، خواهد رسيد. خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «و وَعَدَ الله المُؤمِنينَ و المُؤمِناتِ جَنّاتٍ تَجري مِن تَحتِها الأنهار خالدينَ فيها و مَساکِنَ طَيبّة في جَنات عَدنٍ و رِضوان مِن اللهِ أکبرُ ذلکَ هُو الفَوزُ العَظيمُ» (سورة توبه، آية 72) خدا به مؤمنين و مؤمنات وعده بهشتي را داد که در زير آن نهرها جاري است آنان خالدند در بهشت و در خانه‌هاي پاک در بهشت عدن، رضوان و رضايت خدا بالاتر از بهشت است و آن فوز عظيمی است. همان طور که در آيه آمده علاوه بر بهشت و نعمات الهي رضوان خدا که بالاترين نعمتهاست نصيب مؤمن خواهد شد.

د: تقويت اراده: از آثاری که می‌توان برای اعتکاف در زندگي فردي انسان برشمرد، تقويت اراده انسان است. کسي که مدتي، برخلاف خواسته دروني خويش، خود را در محلي حبس و از بسياري از امور چون حرف زدن در غير امور عبادي که به طور طبيعي، تمايل به آنها دارد، پرهيز نمايد، خود به خود تمريني است براي اجتناب از بسياري خواهش‌هاي نفساني ديگر، برخورداري انسان از اراده قوي نه تنها در مسائل اخلاقي و ديني بسيار مهم است؛ بلکه نقش آن در امور روزمره هم بر کسي پوشيده نيست. مرد بايد که در کشاکش دهر سنگ زيرين آسيا باشد تحمل بار مشکلات، بدون برخورداري از اراده‌اي قوي، کاري است دشوار.

هـ : انس با معنويات: در پرتو اعمالي چون اعتکاف، کم‌کم ارتباط رواني خاصي بين انسان و مسجد، قرآن، نماز، نماز شب و ادعيه به وجود مي‌آيد به نحوي که انسان مشتاق ارتباط با اين امور شده دوري از آنها برايش سخت مي‌گردد.

و: دوري از غفلت: اعتـکاف عبـادتي چـون نمـاز و به قـول قرآن ذکر الله «أقِمِ الصّلاةَ لِذِکري» (سورة طه، آية 14) را در بردارد. ذکر: همان دوري از غفلت است، غفلتي که اگر به ذکر مبدل نگردد موجبات سقوط آدمي را فراهم مي‌آورد. «إقتَرَبَ لِلنّاسِ حِسابُهُم و هُم في غِفلَةٍ مُعرِضونَ» رسيدگي به حساب انسان‌ها نزديک و مردم در غفلت به سر مي‌برند. (سورة انبياء، آية 1)

ز: تواضع و فروتني: اگر انسان بتواند در طول اعتکاف خود را به دروازه‌هاي معرفت الهي برساند و خود را در دايره بيکران هستي، کوچک ببيند، استکبار و غرور از او رخت برمي‌بندد. ديگر در مقابل هم نوع خود تکبر نمي‌ورزد بلکه فروتني را پيشه خود خواهد ساخت.

ح: کاهش جرم و فساد در جامعه: به عقيده جرم شناسان اجتماعي، بسط و گسترش مسايل معنوي، باعث کم شدن جرم و فساد در جوامع مي‌گردد. اعتکاف در اين ميدان مي‌تواند نقش مهمي ايفا کند؛ زيرا مشتمل بر چند عبادت است و آثار معنوي ويژه‌اي حتي بر افراد غير معتکف برجاي مي‌گذارد.

ط: وحدت و هم دلی: حضور مؤمنين دور هم در مساجد، آن هم در ایام اعتکاف فرصتي است که مؤمنان يکديگر را بشناسند و ارتباط دوستانه پيدا نموده و از آثار اخوت اسلامي برخوردار شوند. اين اثر را به راحتي مي‌توان از لابلاي خاطرات منتشر شده معتکفان به دست آورد.[22]

نتیجه کلی بحث: آنچه از مباحث فوق می‌توان به طور کلی نتیجه گرفت چند نکته است:

1) اعتکاف «به معنای لغوی و عام آن، یعنی روی آوردن و ملازمت داشتن برچیزی همراه با تعظیم» یک امر فطری و غریزی است یعنی همة انسان‌ها به این سلاح فطری مسلح است، به سخن دیگر اعتکاف ربط به دین و تدیّن ندارد بی‌دین‌ترین بی‌دینان به این امر ملتزم هستند.

2) این امر (اعتکاف) در حوزه دین‌داری شدیدتر است، برای اینکه بشر تشنۀ کمال است و دنبال راهی می‌گردد که او را به مقصودش برساند و اعتکاف یکی از این مسیرها است که بشر در طول تاریخ این راه را دیده و طی کرده است.

3) دین اسلام که کامل‌ترین ادیان بلکه در واقع متمّم و مکمّل ادیان قبل است، طبیعتاً از قوانین و برنامه‌های جامعی برخوردار است و در پی سعادت دنیوی و اخروی انسان‌ها بیشتر برنامه دارد و روی مسألۀ اعتکاف که یکی از آن برنامه‌ها است و می‌تواند سعادت هر دو جانب را تأمین و به ارمغان بیاورد تأکید فراوان نموده است، اعتکاف در اسلام با اینکه در ذات خود یک امر مستحب است ولی در کنار واجبات رنگ و بوی واجب گرفته و این استحباب را تأکید وتشدید می‌کند، چرا که اعتکاف جامع اموری از قبیل روزه و نماز، جماعت در مساجد و... است، از سوی اسلام روی مسائل اجتماعی مانند نمازجمعه و نماز جماعت و... اهمیت خاصی قائل است و اعتکاف یک امر کاملاً اجتماعی است.

4) هر امر مهم در اجتماع بشری دارای شرائط و قیود و مسائل خاصی است، اعتکاف نیز از این امور می‌باشد و دارای ویژگی خود است، خصوصاً در اسلام برای آن مکان خاصی در نظر گرفته بلکه بهترین مکانها (مانند کعبه، مدینه و مساجد جامع) و بهترین زمانها (مانند ماه رجب و ماه نزول قرآن).

منا بع و مآخذ: 1. قرآن کریم؛ 2. جوادی آملی، حکمت عبادات، چ6 ، ناشر مرکزنشر اسراء، تاریخ انتشار: 1383ش؛ 3. آیت الله سبحانی، جعفر، الصوم فی الشریعة الاسلامیة الغراء، ج2، ناشر مؤسسۀ امام صادق† ، چ1- 1421ق؛ 4. اصفهانی،راغب،المفردات القرآن، ناشر طلیعة النور، چ2 ـ 1427ق؛ 5. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج5، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ ششم، 1412ه ق؛ 6. فراهدی، خلیل ابن احمد، ترتیب العین، ج2، تحقیق دکتر مهدی مخزومی ودکتر ابراهیم سامرای،ناشر انتشارات اسوه، تاریخ نشر 1425ق؛ 7. آیت الله موحّدی نجفی، محمد باقر، مقدمه تفسیر تحلیلی قرآن کریم، ج1، ناشر موئسسه مطبوعاتی دارالکتاب (جزائری)، چ1 ـ 1381ش؛ 8. علامه طباطبايی، سیدمحمد حسین، سنن النبی… ، مترجم عباس عزیزی، ناشر انتشارات صلاه، چ9 ـ 1385ش، باب 18 ؛ 9. علامه مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار،ج94، باب66 ، مؤسسۀ الوفاء، بیروت، چ2 ـ 1403ه ق؛ 10. مطهری، مرتضی؛ مجموعة آثار، ج 20، انتشارات صدرا، تهران قم، چاپ دوم، 1381ش؛ 11. محقق حلّی؛ شرایع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام ، ج1، ناشر مؤسسه اسماعیلیان، قم،‌ چاپ دوم، 1408ق؛ 12. عاملی، شیخ حُرّ، وسائل الشیعه، ناشر مکتبة الاسلامیه، چاپ2 ؛ 13. کلینی، محمد، فروع کافی، تصحیح شیخ محمد آخوندی، ناشر دارالکتب الاسلامیه، چ 5 ـ 1350ش؛ 14. موسوی، روح اﷲ خمینی، تحریر الوسیله، ج1، ناشر دفتر انتشارات اسلامی ـ وابسته به حوزه علمیه قم، مترجم علی اسلامی، چ15 ـ 1377ش؛ 15. فلاح زاده، محمد حسین، آموزش فقه، ناشر انتشارات الهادی، چ17 ـ 1382ش؛ 16. مؤیّدی، محمد حسن، اعتکاف سیاحت عرفانی وضیافت رحمانی، ناشر انتشارات آفرند، قم، چ1 ـ 1382ش؛ 17. زاهری، احسان، اعتکاف نجوای عاشقانه، ناشر الطیّار، چ1 ـ 1381ش؛ 18. شیخ صدوق، محمد، من لایحضره الفقیه، ناشر دارالکتب الاسلامیه، مترجم صدرالدین بلاغی، چ1 ـ 1385ش؛ 19. نوبهار، رحیم، اعتکاف سنت محمدی، ناشر مؤسسه عمران مساجد، چ2 ـ 1376ش؛ 20. خراسانی، آیت ﷲ محمدجواد، اعتکاف در اسلام، تحقیق ناصر باقری بید هندی، ناشر بنیاد پژوهشهای علمی فرهنگی نور الاصفیاء، چ1 ـ 1381ش؛ 21. امام خمینی، موسوی، رسله نوین ـ عبادت وخود سازی(1) ـ ترجمه و توضیح عبدالکریم بی‌آزارشیرازی، ناشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1362ش؛ 22. یوسفی، یوسفعلی، در حریم اعتکاف، ناشر انتشارات سلسبیل، چ1 ـ 1377ش؛ 23. حسینی، سید حمید محمودزاده، اعتکاف درخلوت اُنس، ناشر انتشارات قدس، چ1 ـ 1375ش؛ 24. ملا احمدی، حسین، مصباح الطریق، ناشر انتشارات احمدیه، چ1 ـ 1382ش؛ 25. مؤسسۀ فرهنگی دارالهدی، اعتکاف ابرار، ناشر انتشارات تشیع، قم، چ2 ـ 1383ش؛ 26. فروتن، مجید، فرهنگ فارسی [دانش] ج2، ناشر انتشارات مهتاب، چ1 ـ 1374ش؛ 27. کومُن، فرانتس، آئین پُررمزو راز مترای، مترجم و پژوهشگر هاشم رضی، ناشر انتشارت بهجت، چ2 ـ 1383ش.

 

 

تقـويـم فصـل

ولادت حضرت فاطمة زهراƒ 4/4/1387

ولادت حضرت امام محمد باقر† 14/4/1387

شهادت حضرت امام هادي† 16/4/1387

ولادت حضرت امام جواد† 23/4/1387

ولادت اميرمؤمنان علي بن ابيطالب† 26/4/1387

وفات حضرت زينبƒ 28/4/1387

شهادت حضرت امام موسي كاظم† 7/5/1387

مبعث حضرت پيامبر اكرم… 9/5/1387

ولادت حضرت امام حسين† 15/5/1387

ولادت حضرت ابوالفضل العباس† 16/5/1387

ولادت حضرت امام زين‌العابدين† 17/5/1387

ولادت حضرت علي اكبر† 23/5/1387

ولادت حضرت صاحب الأمر و الزمان(عج) 27/5/1387

وفات حضرت خديجهƒ 21/6/1387

ولادت حضرت امام حسن مجتبي† 26/6/1387



[1]. خاطرات همفر، ص 46.

[2]. همان.

[3]. همان، ص 40 ـ 41.

[4]. آشنائی با جوامع حدیثی شیعه و سنّی، ص 218 ـ 219.

[5]. بحوث فی الملل و النحل، ج1 ، ص 132.

[6]. فرهنگ فرق اسلامی [واژه یزیدیه].

[7]. ابن تیمیه فی صوره الحقیقیه، ص 36 ، به نقل از منهاج السنه ابن تیمیه.

[8]. مفردات، راغب، ص579.

[9]. العین، فراهدی، ج1، ص205.

[10]. رساله نوین، ج1، ص204، امام خمینی.

[11]. آئین پررمزو رازمترای، فرانتس کومُن، ص160، ترجمه و پژوهش هاشم رضی.

[12]. این کوه در نزدیکی اردبیل قرار دارد و آن را سبلان هم می گویند، «فرهنگ فارسی (دانش)، ج2، ص1111».

[13]. محل تولد او نيز مجهول مانده . بعضى گويند در ناحيه ماد (آذربايجان) درشمال غرب ايران و بعضى گويند در باكتريا (بلخ شرق) به وجود آمده، ولى از قرارمعلوم وى در غرب ايران زائيده شده و در شرق ايران به كار دعوت خود پرداخته است. روايات باستانى بر آن است كه زرتشت در پانزده سالگى نزد آموزگارى تعليميافت و از او كشتي نام كمربند مقدس زرتشتيان است دريافت كرد (تاریخ جامع ادیان، جان ناس، ص323، مترجم: علی اصغر حکمت).

[14]. فروع کافی، کلینی، ج4، کتاب صوم، باب اعتکاف، ص175، روایت دوم؛ وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج7، 397.

[15]. من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج2، کتاب اعتکاف، ص545، ش2101.

[16]. سورة بقره، آية 125.

[17]. فروع کافی، کلینی، ج4، کتاب صوم، باب اعتکاف، ص175، روایت دوم؛ وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج7، 397.

[18]. برای آگاهی درباره کفاره، رجوع شود به رساله‌های عملیه (توضیح المسائل) مراجع.

[19]. لازم به ذکر است که علاوه بر محرمات اعتکاف، تمامی آنچه که روزه را باطل می‌کند، سبب بطلان اعتکاف نیز می‌شود. به سخن دیگر هرگاه معتکف روزه خود را باطل کند، اعتکافش نیز باطل می شود. آنچه روزه را باطل عبارت است از: 1) خوردن وآشامیدن 2) آمیزش جنسی 3) استمناء 4) دروغ بستن به خدا و پیامبر… و جانشینان آن حضرت 5) رسانیدن غبار غلیظ به گلو 6) سرفرو بردن درآب 7) باقی ماندن برجنابت، حیض و نفاس تا آذان صبح 8) اماله کردن 9) قی کردن. برای تفصیل بیشتر به رساله‌های عملیه در بخش روزه مراجعه شود.

[20]. آموزش فقه، محمد حسین فلاح راده، ص243.

[21]. الصوم فی الشریة الاسلامیة الغراء، جعفرسبحانی، ج2، ص426.

[22]. اعتکاف سیاحت عرفانی و ضیافت رحمانی، محمد حسن مؤیّدی، ص28.

تابستان 1387 (شماره دوم) (2)

اخباري پيرامون اسلام و قرآن / زهرا حسن‌زاده

1. افزایش فروش قرآن‌های جیبی در فرانسه: استقبال از خرید قرآن در اندازه‌های مختلف به‌ویژه در قطع جیبی در ماه مبارک رمضان در پاریس زینت خاصّی به محله‌های این شهر داده است.

استقبال از کتاب‌های دینی در ماه مبارک رمضان در میان مسلمانان فرانسه افزایش می‌یابد. مسئولان کتابخانه‌های اسلامی فرانسه می‌گویند که فروش قرآن در ماه مبارک رمضان به بالاترین حد خود می‌رسد. به طوری که روزانه 25 قرآن پیش از ماه مبارک رمضان به فرو می‌رسد که این رقم بسیار زیاد است و با آغاز ماه رمضان این رقم افزایش بیشتری پیدا می‌کند. فروش قرآن‌های جیبی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است، به طوری که مسلمانان به علت تسهیل در خرید آن و تلاوت آن در اوقات فراغت خود آن را می‌خرند.

2. مناجات‌های ماه رمضان از طریق پیامک ارسال می‌شوند: مؤسسة اطلاع‌رسانی تبیان وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی به مناسبت ماه مبارک رمضان اقدام به راه‌اندازی سرویس‌های جدید ارسال پیامک کرده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، این خدمات با همکاری مؤسسة تبیان و شرکت ایرانسل برای مشترکین ارائه می‌شود. مشترکین می‌توانند با ارسال کدهایی به صورت پیامک به شماره 8282 از این خدمات بهره‌مند شوند.

علاقه‌مندان می‌توانند برای دریافت یکی از مناجات‌های سحر ماه مبارک رمضان کد Ramp و مناجات‌های شب ماه مبارک رمضان کد Rams را ارسال کنند. همچنین جهت دریافت هفتگی خدمات فوق به صورت روزانه به ترتیب کدهای Sub Ramp و Sub Rams را ارسال کنند.

3. قدیمی‌ترین قرآن خطی چین مرمت می‌شود: قدیمی‌ترین قرآن خطی چین که قدمت آن به قرن 13 میلادی باز می‌گردد، مرمت ‌می‌شود. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از الاسلام الیوم، نسخه دست نوشته قرآن کریم اینک در مسجد «جیه‌تسی» در استان شیون هوا شمال غرب چین قرار دارد. این نسخه قدیمی قرآن بیش از 700 سال پیش از آسیای مرکزی به چین آورده شد و شامل سی جزء قرآن است که 681 صفحه دارد و قدیمی‌ترین قرآن خطی این کشور به شمار می‌رود. کارشناسان اعتقاد دارند تاریخ این قرآن به قرن 13 میلادی باز می‌گردد و از قرآن‌های نفیس و نادر است که پس از مرمت در سالن ویژه‌ای نگهداری می‌شود. اسلام پس از دین بودایی دومین دین چین است. براساس سرشماری‌های رسمی تعداد مسلمانان به 25 میلیون نفر می‌رسد که از قومیت‌های سالار، قرقیز، تاتار، ازبک و تاجیک هستند.

4. قرآن كريم برای نخستين بار در سال جاری در صدر پُرفروش‌ترين كتاب‌ها در بنگلادش شناخته شد و از سوی ديگر به دليل استقبال گسترده از قرآن‌های ترجمه شده شاهد ناياب بودن آن در بازار بوديم.

«محمدرضا هاشمی» رايزن فرهنگی جمهوری اسلامی ايران در بنگلادش در گفتوگوی اختصاصی با خبرنگار بخش بين‌الملل خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) ضمن بيان اين مطلب گفت: شيعيان و غيرشيعيان در مساجد و مراكز اسلامی بنگلادش خواستار قرآن‌های ترجمه شده به زبان‌های انگليسی هستند اما متأسفانه ارسال هدايای قرآنی به مراكز مختلف اين كشور مظلوم واقع شده و رايزنی نتوانسته است در اين زمينه پاسخگو باشد، ما حتّی قرآن‌های بدون ترجمه به اين مراكز اهدا نكرده‌ايم هرچند برخی كتاب‌های شيعه و تفاسير قرآنی را به يكی از مساجد ملی و جامع اين كشور داديم و اين آثار بايكوت شده و كسی دسترسی ندارد اما اين حركت خوبی است و كاركرد خودش را خواهد داشت.

5. سمينار علمی و تحقيقی: عصر دوشنبه 11 شهريور ماه، سمينار علمی و تحقيقی بررسی شخصيت امام ابوحنيفه با حضور جمعی از انديشمندان بزرگ جهان اسلام در آكادمی علوم كابل به پايان رسيد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) در اين مراسم آيت الله «محمدآصف محسنی» به ايراد سخن دربارة كارنامه و زندگی امام پرداختند.

در پايان اين سمينار شركت كنندگان طی قطعنامه‌ای از دولت خواستند تا نهاد بزرگ علمی ـ تحقيقی اسلامی را به نام امام ابوحنيفه ايجاد كنند. لازم به ذكر است، در اين سمينار علما و دانشمندان از كشورهای هند، پاكستان، مصر و افغانستان شركت داشتند.

6. شئونات اسلامی: وزارت حج و اوقاف افغانستان با فرارسيدن ماه مبارك رمضان در اطلاعيه‌ای از مردم اين كشور خواست شئونات اسلامی را در اين ماه رعايت كنند.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) شعبه افغانستان، وزارت حج و او قاف افغانستان از مردم كشورش خواست در اين ماه تا با رعايت شئونات اسلامی از انجام كارهايی كه برخلاف موازين اسلامی است مانند خوردن و آشاميدن در ملاء عام خودداری كنند. اين وزارتخانه در اطلاعية خود از تمام راديوها و تلويزيون‌های شخصی اين كشور درخواست كرد تا اذان را در وقت خود از شبكه‌های خود پخش كنند.

7. كتاب «تحليل دعاهای پيامبر…» در قاهره منتشرشد: كتاب «فن الذِّكر و الدُّعاء عند خاتم الأنبياء…» (هنر دعا نزد رسول اكرم… با موضوع تحليل و بررسی دعاهای پيامبر گرامی اسلام در قاهره منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی«سوق النور»، كتاب مذكور به قلم «محمد غزالی مصری» پژوهشگر مطالعات اسلامی مصر به رشته تحرير درآمده است. وی در اين كتاب تلاش‌كرده مسلمانان را با عظمت و اهميت دعاهای نبی اكرم… آشنا كند. اين كتاب به زبان‌ عربی و در 126 صفحه نگاشته شده و از جديدترين آثار منتشر شده از سوی مؤسسه انتشاراتی «دارالشروق» مصر ‌است.

8. نسخه طلاکوب قرآن با بهای بیش از 200 میلیون دلار فروخته شد. بهای این نسخه ارزشمند قرآن که تاریخ نگارش و حکاکی آن به سده سیزدهم باز می‌گردد بیش از 200 میلیون دلار آمریکایی است.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از PNA قدمت قرآنی که نسخه‌ای از آن اخیرا به فروش رفت به سال 1203 باز می‌گردد که تمام حروف و آیات آن با طلا و حاشیه‌های آن نیز با نقره نگاشته شده است.

 

پرخاشگری، هستیِ غیر اصیل (نگاه تطبیقی بین اخلاق اسلامی با روانشناسی در مسألة پرخاشگری) / حسینی (سجاد)

شاید به جرأت گفت یکی از عمده‌ترین وظائف عالمان دین در این برهه از زمان این باشد که بین آموزه‌های دینی با دستاوردهای علمی ـ به معنای science ـ بررسی و حتی اگر لازم باشد تطبیق نمایند؛ از آن جهت که هر دوی اینها داعیه «آرامش بشر» را دارند. اخلاق اسلامی من حیث یکی از شاخه‌های اصلی دین مبین اسلام ـ در کنار عقاید و فقه ـ اندیشه و توان بسیاری از عالمان دین را صرف مباحث خویش کرده است تا بدین طریق، ارتباط انسان‌ها با همدیگر به نیکی گراید. از این جهت است که یکی از صفات اخلاقی که از دیر باز گریبانگیر بشر بوده، صفت غضب یا پرخاشگری را مطرح نموده و در باب آن سخن‌ها گفته‌اند. از دیگر سو روانشناسی به عنوان یکی از شاخه‌های علمی که داعیه دار این مدعا است ـ آرامش بشر؛ بدین خاطر در این راه نظرات و پیشنهادات زیادی را ارائه نموده است و یکی از مباحثی که کم و بیش به آن خوب پرداخته است مسئله خشم است. پس در یک نگاه کلی می‌توان بیان کرد: غضب یا پرخاشگری یکی از صفاتی است که در همه انسان‌ها کم یا زیاد وجود دارد و ما اگر در طی یک روز نگاهی به اجتماع انسانی خویش بیندازیم محال است که نمودی از آن را در اعمال یا گفتار افراد نبینیم؛ بدین جهت که غضب یا پرخاشگری از جمله صفاتی است که از بدو خلقت همراه بشر بوده است و در سطوح و جنبه‌های مختلف معضلی بزرگ و جهان‌شمولی به شمار می‌آید و ریشه‌های بسیاری از جرائم، بدبختی‌ها، انحرافات و حتی جنگ‌ها را می‌بایست در این مسئله جستجو کرد. در یک نگاه کلی، عامل بسیاری از سقوط‌ها و انحطاط‌های جوامع و کم سو شدن چراغ محبوبیت افراد، پرخاشگری و خشونت است و جنگ، تجاوز، ترور، تخریب، قتل و ضرب و جرح از مصادیق آشکار این جنبه از رفتار انسان می‌باشد. از نگاه دیگر و با تبیینی متفاوت عامل ماندگاری بسیاری از انسان‌ها، جوامع و تمدن‌ها این قوه و چگونگی استفاده از آن بوده است؛ و اگر نگاهی به مقولاتی نظیر: غیرت، دفاع از حیثیت، ناموس و کشور و مجازات، اجرای حدود، قصاص و اعدام و... بیاندازیم و بدون توجه و دقت در پیش‌فرض‌ها و مبانیشان، آنها از مصادیق بارز پرخاشگری به حساب می‌آیند. از آنجایی که در این مقاله قصد نداریم از منظر فلسفی یا حقوقی بهاین مسئله بپردازیم لذا در این مقاله قصد بر آن است بعد از تعریف پرخاشگری و جایگاه پرخاشگری به انگیزه‌های شکل‌گیری و سپس به شیوه‌های پیشگیری و مهار پرخاشگری از دیدگاه روانشناسی و اخلاق اسلامی بپردازیم. لازم به یاد آوری است نگارنده، واژه‌های پرخاشگری، غضب، خشم و خشونت در مقاله حاضر را به یک معنا بکار برده است.

تعریف پرخاشگری/ غضب Aggression : در واژه نامه روانپزشکی انجمن روانپزشکی آمریکا اینگونه آمده است: «یک کنش فیزیکی، کلامی، یا نمادین زورمندانه. این عمل ممکن است مناسب بوده و بخاطر محافظت از خود صورت گیرد مثل اظهار وجود به شیوه‌های سالم، و یا نامناسب باشد مثلاً انجام رفتارهای خصمانه یا مخرب. در عین حال ممکن است معطوف به محیط شخص یا شخصیتی دیگری یا خود باشد مثلاً در افسردگی»[1] اما در بیان انتزاعی غضب در چهل حدیث امام خمینی(ره) و معراج السعاده اینگونه آمده است: «حالت نفسانیه که باعث حرکت روح حیوانی و از داخل به جانب از برای غلبه و انتقام می‌شود. و هرگاه شدت نمود باعث حرکت شدیدی می‌شود که از آن حرکت، حرارتی مفرط حاصل، و از آن حرارت دود تیره‌ای برمی‌خیزد و دماغ و رگها پر می‌سازد، و نور عقل را می‌پوشاند، و اثر قوه عاقله را ضعیف می‌کند».[2] اگر بخواهیم دو تعریف فوق را به طور خلاصه و در ساده‌ترین وجه بیان کنیم می‌شود: «رفتاری که به قصد آسیب رساندن به کسی یا چیزی انجام شود ... آسیب، شامل آزارهای روانی نظیر تحقیر، توهین و فحاشی نیز می‌شود. مولفه قصد، در مفهوم پرخاشگری اهمیت بسیاری دارد و بدون آن نمی‌توان به رفتاری برچسب پرخاشگری زد. بنابراین اگر در بازی فوتبال بازیکنی ناخودآگاه به بازیکن دیگری صدمه بزند، آن را پرخاشگری نمی‌دانیم، ولی اگر با داور به درشتی سخن بگوید، پرخاشگری است».[3]

جایگاه پرخاشگری در انسان: نفس قوه غضبیه در نگاه دینی «یکی از نعم بزرگ الهی است که به واسطه آن تعمیر دنیا و آخرت شود، و با آن حفظ بقای شخص و نوع و نظام عیله گردد، و مدخلیت عظیم در تشکیل مدینه فاضله و نظام جامعه دارد. اگر این قوه شریف در حیوان نبود، از ناملایمات دفاع نمی‌کرد و دستخوش زوال و اضمحلال می‌گردید. و اگر در انسان نبود، علاوه بر این، از بسیاری از کمالات و ترقیات باز می‌ماند. بلکه حد تفریط و نقص از حال اعتدال نیز از مذام اخلاق و نقایص ملکات شمرده شود که بر آن مفاسدی بسیار و معایبی بیشمار مترتب گردد؛ از قبیل ترس و ضعف و سستی و تنبلی و طمع و کم صبری و...».[4]

و همین قوه از منظر روانشناسی «موجب بقای اصلح The survival of the fittest و پالایش هیجانی Catharsis ـ یعنی رها ساختن انرژی ـ در فرد می شود.».[5]

علل و انگیزه‌های شکل‌گیری پرخاشگری: از نگاه دینی «عمده علل تهییج خشم عبارت است از: کبر و غرور، عجب، شوخیهای بیمورد، تمسخر، ذلت، سرزنش، جدال، مخالفت، عذر تراشی، طمع بر زیادی مال، و...»[6] و «اسباب دیگری برای غضب ذکر کرده‌اند مثل عجب و افتخار و کبر و مراء و لجاج و مزاح و غیر آن»[7] اما از منظر روانشناسی علل دیگری را هم با توجه به نگاه متفاوت به انسان بر می‌شمارد نظیر:

1. ذاتی بودن پرخاشگری؛ زیگموند فروید به عنوان پدر روانکاوی کلاسیک معتقد است که انسان منشعب از دو غریزه زندگی Eros و غریزه مرگ Thanatos که به اعمال پرخاشگرانه منجر می‌شود، می‌باشد.[8]

2. علل عصب شناختی و شیمیایی مثل ترشح بیشتر هورمون تستوسترون[9] و همچنین وجود کروموزوم y  اضافی در برخی افراد.[10]

3. نظریه‌های کشاننده‌ای؛ که بر عوامل بیرونی پرخاشگری در فرد تأکید دارد. این نظریه بیان می‌کند «عوامل خارجی مثل ناکامی Frustration باعث برانگیخته شدن میل قوی برای آسیب رساندن به دیگران می‌شود»[11] و از این جهت است که روانشناسان اجتماعی معتقدند «مهمترین عامل در ایجاد پرخاشگری از میان همه موقعیت‌های ملال‌انگیز، ناکامی است».[12]

4. نظریه یادگیری اجتماعی: مطابق این دیدگاه «انسانها با مجموعه‌ای عظیم از پاسخ‌های پرخاشگرانه به دنیا نمی‌آیند بلکه باید این پاسخ‌ها را از طریق تجربه مستقیم یا مشاهده رفتار دیگران بیاموزند».[13] در این نظریه «عده‌ای از صاحب نظران نیز به نقش بسیار مهم رسانه‌های همگانی، مانند تلویزیون و سینما در آموزش پرخاشگری به تماشاچیان اشاره می‌کند».[14] و محققین در یافته‌اند: هرچه افراد در کودکی خشونت بیشتری را در تلویزیون مشاهد کنند در بزرگسالی امکان پرخاشگری بیشتر و شدیدتری وجود دارد.

5. نظریه شناختی: بنابراین دیدگاه، پرخاشگری ناشی از کنش متقابل پیچیده‌ای بین حالات و تجارب فعلی، افکار، خاطره‌ها و الگوهای شتاختی ما دربارة موقعیت فعلی است.[15]

6. مواردی نظیر درد و ناراحتی،[16] و مصرف الکل[17] از یش در آمدهای پرخاشگری دانسته‌اند.

شیوه‌های پیشگیری و مهار پرخاشگری: با توجه به نگاه خاص و در عین حال مقاصد متفاوت دین و روانشناسی به انسان، هر یک روش‌های خاصی را برای پیشگیری، و مهار آن در انسان بیان کرده‌اند؛ اما در یک نگاه کلی از منظر دین و روانشناسی برای پیشگیری و مهار پرخاشگری از دو راهکار معرفتی ـ شناختی و رفتاری ـ عملی استفاده می‌شود.

راهکارهای معرفتی ـ شناختی: مطابق با این راهکار در دین می‌بینیم چقدر در باب خشم مذمت وارد شده است تا بدانجا که درآموزه‌های دینی داریم: «خشم موجب تباهی ایمان می‌شود یا خشم کلید هر بدی و بدترین چیز و نوعی جنون است»[18] و «هرکس خشم خویش را مهار کند، خداوند عذاب خود را از وی باز می‌دارد»[19] که همه اینها موجب تقویت اراده در فرد شده و سد دفاعی در مقابل شکل‌گیری پرخاشگری در انسان می‌شود. از دیگر سو برای معالجه و حتی جلوگیری از شکل‌گیری پرخاشگری در اخلاق اسلامی داریم: «معالجات اساسی غضب قلع ماده آن است به برطرف کردن اسباب مهیجه آن... و یکی از آنها حب نفس است که از آن حب مال و جاه و شرف و حب نفوذ اراده و بسط قدرت تولید شود؛ و اینها نوعا اسباب هیجان آتش غضب شود؛ زیرا که انسان دارای این محبتها به این امور خیلی اهمیت دهد و موقعیت اینها در قلبش بزرگ است؛ و اگر فالجمله مزاحمتی در یکی از اینها برایش پیش آمد کند، و یا احتمال مزاحمت دهد، [به تعبیر روانشناسی ناکامی رخ دهد] بی‌موقع غضب کند و جوش و خروش نماید، و متملک نفس خود نشود، و طمع و حرص و سایر مفسدات که از حب نفس و جاه در دل پیدا شده عنان را از دست او بگیرد و کارهای نفس را از جاده عقل و شرع خارج کند».[20] و در معراج السعاده ـ از کتب غنی و منبع در اخلاق اسلامی است ـ برای معالجه پرخاشگری دوازده نکته را بیان داشته است:

1. سعی کند در ازاله اسبابی که باعث هیجان غضب می‌شود؛ مثل فخر و کبر و عجب و غرور و لجاج و مراء و استهزاء و حرص و دشمنی و حب جاه و مال و امثال اینها، که همه آنها اخلاق رذیله و صفات مهلکه هستند؛ و خلاصی از غضب با وجود آنها ممکن نیست. پس باید ابتدا ازاله آنها را کرد تا ازاله غضب سهل و آسان باشد.

2. ملاحظه اخبار و آثاری کند که در مذمت غضب رسیده.

3. متذکر اخبار و احادیثی گردد که در مدح و ثواب نگهداشتن خود از غضب وارد شده است؛ و فواید آن را به نظر در آورد.

4. ملاحظه فواید ضد غضب را که حلم باشد بکند.

5. هر قول و فعلی که از او سر می زند ابتدا در آن فکر کند و خود را از صدور آثار غضب محافظت نماید.

6. اجتناب کند از مصاحبت کسانی که قوه غضبیه ایشان غالب و از فضیلت حلم خالی هستند، و در صدد انتقام و «تشفی غیظ: خالی کردن عقده» خود می‌باشند.

7. تأمل نماید و بداند که هرچه در عالم واقع می‌شود همه به قضا و قدر الهی است و جمیع موجودات، مسخر قبضه قدرت او، و همه امور در ید کفایت اوست.

8. متذکر شود که غضب نیست مگر از بیماری دل و نقصان عقل، که باعث آن ضعف نفس است نه شجاعت و قوت نفس.

9. بترس و حذر کن از اینکه: چون تو غضب خود را بر او (ضعیفتر از خویش) جاری سازی خداوند قهار نیز در دنیا و آخرت غضب خود را بر تو جاری بکند.

10. متذکر شوی شاید روزگار، روزی آن ضعیفی را که تو بر او غضب می‌کنی قوت دهد و کار او بالا گیرد و بر تو زبر دست شود و در صدد انتقام و مکافات برآید.

11. بدانی که هر حلیم و بردباری غالب و قاهر، و در نظر «اولی البصائر» عزیز و محترم می‌باشد. هر غضبناک مضطرب الحالی پیوسته مغلوب و در دیده‌ها بی‌وقع می‌گردد.

12. تصور کنی که در وقت غضب، صورت تو چه نوع قبیح و متغیر، و اعضای تو متحرک و مضطرب، و کردارت از نظم طبیعی بیرون، و گفتارت غیر مطابق قاعده و قانون می‌شود.

راهکارهای رفتاری در مهار پرخاشگری: در فرمایشی از پیامبر مکرم اسلام… داریم: «اگر از شما، کسی دچار خشم شد، پس وضو بگیرد و غسل کند؛ زیرا که غضب از آتش است».[21] و در اخلاق اسلامی داریم برای مهار پرخاشگری که آنان «خود را به وسایلی منصرف کند: اگر نشسته است برخیزد، و اگر ایستاده است بنشیند؛ یا به ذکر خدای تعالی اشتغال پیدا کند ـ بلکه بعضی ذکر خدا را در حال غضب واجب دانند؛ و یا مشغول کارهای دیگر شود».[22] و حتی داریم که از جمله معالجات غضب آن است که «در وقت هیجان، به خدا پناه برد از شر شیطان، و بگوید: «أعُوذ بالله مِنَ الشَّیطان الرجیم»... و اگر غضب بر کسی باشد که قرابت رحم با یکدیگر داشته باشند دست به بدن او گذارد غضب او ساکن میگردد».[23] در حالی که از نگاه روانشناسی تا حدی همین نکات را با بیان دیگری عرضه می‌دارد صحبت از مجازات پرخاشگر می‌شود که در راهکارهای شناختی در باب اینکه فرد از قدرت لایزال الهی پروا داشته باشد و یا اینک او را به قاضی برده و اگر لازم باشد تعزیر شود و... بیان شده است. یا یکی از مباحث عمده در مهار پرخاشگری از نگاه روانشناسی مسئله پالایش هیجانی Catharsis ـ یعنی رها ساختن انرژی ـ است که بهترین حالت در زمان پرخاشگری همان دستوراتی که در راهکارهای رفتاری بیان شده می‌باشد؛ چرا که فرد پرخاشگر با مشغول کردن خویش به امور دیگر انرژی متراکم در حال غضب را به موقعیت سالم مصرف می‌کند. و اگر در روانشناسی از ارائه الگوهای غیر پرخاشگر برای پیشگیری شیوع خشونت صحبت می‌شود ما در اصلی‌ترین متن اسلامی ـ قرآن کریم ـ داریم پیامبر اسلام به خاطر خلقش اسوه و الگو شده است «لَقَد کانَ لکُم فی رسُولِ الله أسوة حَسنة».

در کل برنامه‌ریزان جامعه می‌توانند با آموزش مهارت‌های اجتماعی و ایجاد همدلی بین افراد، مهار پرخاشگری را در دست گرفته و نیروی آنرا در مسیر استفاده نمایند؛ و از هستی غیر اصیلش به سمت هستی اصیل و ثمر بخشش استفاده نمایند.

منابع و مآخذ: 1. آذربایجانی مسعود و... ، روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی؛ قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه،و تهران: سمت، چاپ اول، 1382 ؛ 2. ارونسون، الیوت، روانشناسی اجتماعی (ویراست هشتم) ؛ مترجم حسین شکرکن، تهران: انتشارات رشد، چاپ اول، 1382 ؛ 3. انجمن روانپزشکی آمریکا، واژه نامه روانپزشکی؛ ترجمه مهرداد فیروزبخت و خشایار بیگی، تهران: انتشارات ابجد، 1375 ؛ 4. خمینی، روح الله، شرح چهل حدیث؛ تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، چاپ دوازدهم، 1376 ؛ 5. شبر، سید عبدالله؛ بنیادهای اخلاق اسلامی؛ مترجم علی مشتاق عسکری، تهران: موسسه دین و دانش، چاپ اول، 1365 ؛ 6. کریمی، یوسف، روانشناسی اجتماعی؛ تهران: نشر ارسباران، چاپ سوم، 1376 ؛ 7. نراقی، ملااحمد، معراج السعاده؛ قم: موسسه انتشارات هجرت، چاپ هشتم، با تجدید نظر و اصلاحات، 1381.

 

چگونه باید نماز خواند؟ (1) (بررسی دیدگاه‌های مذاهب اسلامی در مسألة نماز) / ميرزايي

مقدمه: مسلمانان هر روز حداقل پنج بار آماده می‌شود تا به درگاه ذات احدیت حاضر شوند با آن معشوق یگانه و سرچشمه زلال کمالات و معرفت به صحبت و تکلّم بنشیند. با اینکه این مسأله یکی از پُر ابتلاترین مسائل زندگی مسلمانان و پیامبر اکرم… بوده، اما بازهم مذاهب اسلامی در برخی مسائل این تکلیف مهم اختلاف نظر دارند که عمده علت این تفاوت نظر، وجود روایات است که هر کدام در نزد گروهی ترجیح داده شده است.

ما در این نوشتار به دنبال اثبات حقانیت و بیان منشأ این اختلاف نیستم، بلکه فقط می‌خواهم بین نظراتي که در بین مذاهب اسلامی مطرح است مقایسه کنیم و در اختیار خوانندگان قرار دهیم.

هدف اصلی ما از این نوشتار زدودن شبه‌ای است که در ذهن عامة مردم مطرح است و آن اینکه مذهب امامیه را در مسائل فقهی یک طرف و مذاهب اربعه را طرف دیگر قرار مي‌دهند با اینکه همة مذاهب با يك دیگر در جاهايی اتفاق و در جاهایي اختلاف دیدگاه دارند.

مباحث این مقاله به چهار بخش تقسیم مي‌شود:

بخش اول: اول مقدما ت نماز.

بخش دوم: واجبات نماز.

بخش سوم: مبطلات نماز.

بخش چهارم: بعضی از مستحبات نماز.

بخش اول

اولین بحثی که در اینجا قابل طرح است «اوقات نماز» مي‌باشد. در اول وقت نمازها کمتر اختلاف شده است تا انتها و پايان وقت آن.

نماز صبح: در نماز صبح تقریباً می‌توان ادّعا کرد که بین مذاهب اسلامی اختلافی نیست، همه قبول دارند که وقت نماز صبح از «طلوع فجر صادق» شروع و با «طلوع آفتاب» به پایان می‌رسد.

در این بین تنها مالکی‌هايند که وقت نماز صبح را به «اضطراری» و «اختیاری» تقسیم نموده‌اند. وقت اختیاری از طلوع فجر صادق است تا وقتی که هوا روشن شود و اطراف به راحتی قابل رؤیت باشد و از آن به بعد تا طلوع خورشید وقت اضطراری است.[24]

نماز ظهر: ابتدای وقت نماز ظهر مورد اتفاق همه است که آن «زوال شمس» و گذشتن خورشید از نصف‌النهار هر منطقه می‌باشد، امّا در انتهای وقت آن چند نظر وجود دارد:

1- برخی از فقهاي امامیه (کسانی که واجب موسَّع را قبول ندارند) : وقت نماز ظهر را به اندازة آماده کردن مقدمات نماز مثل وضو و غسل و خواندن چهار رکعت نماز برای کسی که در وطن خودش است و یا خواندن دو رکعت برای مسافر مي‌دانند.[25]

2- اکثر فقهاي امامیه و مشهور مالکیه: وقت نماز ظهر تا زمانی که به اندازة چهار رکعت نماز برای حاضر و یا دو رکعت نماز برای مسافر به غروب آفتاب مانده که این زمان مخصوص نماز عصر می‌باشد همان طوری که به همان اندازه از اول وقت مخصوص نماز ظهر است و باقی وقت مشترک و اما شافعی، حنبلی و غیر مشهور از مالکی‌ها مي‌گويند: نماز ظهر برای صاحبان عذر تا نزدیک غروب ادامه دارد.[26]

3- حنفی، شافعی، حنبلی، [و قول غیر مشهور که از مالکیه  نقل شده است] : وقت نماز ظهر تا زمانی ادامه دارد که سایة شاخص به اندازة خودش برسد.[27] البته فقهاي امامیه این وقت را وقت فضیلت نماز ظهر می‌دانند.

نماز عصر: در انتهائی وقت نماز عصر اختلافی نیست، همه قبول دارند که آخر وقت آن «غروب خورشید» است امّا در ابتداي آن دو قول بیان شده است:

1- امامیه و مشهور مالکیه: از ابتداي زوال زمان به اندازة فراهم کردن مقدمات نماز و خواندن چهار رکعت نماز برای حاضر و دو رکعت برای مسافر (که این زمان، زمان مخصوص نماز ظهر است) بگذرد آغاز وقت نماز عصر می‌باشد. فائدة این نظر زمانی فهمیده می‌شود که کسی بعد از گذشت این زمان نماز عصر را اشتباهی قبل از نماز ظهر بخواند چون در وقت خودش خوانده شده نماز درست است. حنبلی و برخی از مالکیه این وقت را برای صاحبان عذر قبول دارند.[28]

2- حنفی، حنبلی، شافعی و برخی از مالکی: وقت نماز عصر از زمان رسیدن سایة شاخص به اندازة خودش شود آغاز و تا غروب ادامه دارد.[29]

نماز مغرب: در هيچ يك از ابتدا و انتهاي وقت نماز مغرب اتفاق نظری وجود ندارد.

1- مالکی، شافعی بنا بر قول مشهورتر: وقت نماز مغرب تنگ است یعنی فقط وقت «غروب خورشید».[30]

حنفی، حنبلی و شافعی بنا بر قولی: وقت نماز مغرب از «غروب خورشید تا از بین رفتن شفق احمر» می‌باشد.[31] البته امامیه این وقت را وقت فضیّلت می‌دانند.

3- اکثر امامیه: وقت نماز مغرب با از بین رفتن حمرۀ مشرقیه شروع و تا زمانی که بتوان چهار رکعت و یا دو رکعت نماز مانده به نصف شب خواند.[32]

4- امامیه، مالکی و شافعی: آخر وقت نماز مغرب و عشاء برای صاحبان عذر تا طلوع فجر است.[33] و حنبلی این وقت را فقط برای نماز عشاء پذیرفته‌اند.[34] [بعید نیست کسانی که عمداً نماز نخوانده‌اند تا طلوع فجر باشد].

نماز عشاء: در اول آخر وقت نماز عشاء نیز اختلاف است.

1- امامیه: وقت نماز عشاء بعد از گذشت زمان به اندازه آماده کردن مقدمات و خواندن سه رکعت نماز از اول وقت نماز مغرب شروع می‌شود و تا نصف شب ادامه دارد.[35]

2- مالکی، حنبلی و بعضی از امامیه: وقت نماز عشاء با از بین رفتن شفق احمر «حُمرة مغربیه» آغاز و تا گذشتن ثلث اول از شب ادامه دارد.[36]

3- شافعی: با از بین رفتن شفق احمر وقت نماز عشاء آغاز می‌شود تا طلوع فجر ادامه دارد.

4- حنفی: وقت نماز عشاء زمانی شروع می‌شود که شفق سفید «که بعد از شفق احمر به وجود می‌آید» از بین برود آخر وقت آن طلوع فجر می‌باشد.[37]

5- بعضی از اهل سنّت: وقت نماز عشاء از زمانی انحلال شفق احمر تا نصف شب است.[38]

سؤال: صاحبان عذر چه کسانی هستند؟

جواب:

1- زنی که بعد شروع وقت نماز وارد عادت ماهیانه خودش شده باشد ولی در وقت اختیاری نماز نخوانده باشد و یا زنی که از عادت ماهیانه در وقت اضطراری نماز پاک شود.

2- مسافری که بعد از وقت نماز حرکت کند در سفر یادش بیاید که در وطن نماز نخوانده است و یا کسی که در سفر بوده وقتی به وطن خودش رسیده یادش بیاید که در وقت اختیاری در سفر نماز نخوانده است.

3- کسی که در زمان وقت اظطراری نماز به بلوغ شرعی برسد.

4- کافری که در این زمان مسلمان شود[39] و نیز خواب، فراموشی، منع ظالم و... .[40]

نكته: زمان‌های که نماز خواندن در آنها منع شده است.

1- وقت طلوع خورشید؛ 2- بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب؛ 3- وقت غروب خورشید.

امامیه: نماز خواندن در این زمام‌ها مکروه است.

حنفی: نماز خواندن در این زمان به طور مطلق درست نیست.

مالکی، شافعی: خواندن نمازهای نافله و سنّت در این زمان‌ها درست نمی‌باشد ولی خواندن قضائی فریضه درست می‌باشد.[41]

بحث دوم از مقدمات: «قبله» است. در قبله چند نظر بیان شده است:

1. اکثر امامیه، حنفی، حنبلی و شافعی: قبله عین کعبه است برای کسی که آن را مشاهده می‌کند و یا در حکم مشاهد است مثل نابینا، قبله جهت کعبه است برای کسانی در خارج از مکه است.[42]

2. مالکی و بعضی از امامیه: قبله عین کعبه است.[43]

3. قبله عین کعبه است برای افرادی که در مسجد هستند و مسجد است برای کسانی که در حرم می‌باشند و حرم است برای کسانی که خارج حرم و دور باشند.[44]

نکته: در نمازهای فرائض رو به طرف قبله کردن را همه شرط و لازم می‌دانند ولی در نوافل اختلاف می‌باشد.

بحث سوم از مقدمات: لباس نماز گذار «ستر عورت» است.

در زن همه مذاهب قبول دارند که زن در نماز باید تمام بدن خویش را بپوشاند مگر وجه و کفین، ولی در مرد دو نظریه وجود دارد: 1. امامیه و بعضی از اهل سنت: مرد اگر فقط مخرجین (قُبل و دُبر) خودش را در نماز بپوشاند کافی است یعنی تنها پوشاندن این مقدار واجب می‌باشد.[45]

2. مذاهب اربعه: بر مرد واجب است در نماز از ناف تا زانوان خودش را بپوشاند، البته امامیه این مقدار از پوشش را مستحب مؤکّد می‌دانند. ساتر باید از خود مصلی باشد و یا اینکه از طرف مالک إذن داشته باشد که در آن نماز بخواند.

ساتر برای مردان باید از نجس حریر خالص نباشد.

سؤال: اگر مصلی هیچ لباسی نداشته باشد چه گونه باید نماز بخواند؟

امامیه: اگر کسی او را می‌بیند باید نماز را نشسته بخواند، رکوع و سجود را با اشاره انجام بدهد.

حنفی و حنبلی: اگر کسی او را می‌بیند بهتر است که نشسته نماز بخواند.

مالکی و شافعی: باید ایستاده نماز خواند. اگر روز باشد باید فُرادا بخواند و اگر شب است می‌تواند به جماعت بخواند. بعضی گفته‌اند: در روز نیز می‌تواند به جماعت بخواند ولی باید چشم‌هایشان را ببندد.[46]

بحث چهارم از مقدمات: «مکان نمازگزار» است.

مکاني که در آن نماز خوانده می‌شود باید مال خود مصلی باشد و یا اینکه از مالک آن مکان إذن داشته باشد و در آن مکان نجاستي كه سرايت مي‌كند، نباشد.

مبحث پنجم از مقدمات: «اذان و اقامه» است.

اذان یعنی اعلام با الفاظ خاصي که گفتن آن برای مردان فقط در نمازهای پنجگانة روزانه مستحب است و اگر زنان هم بگویند اشکالی ندارد به شرط آنکه صدایشان را نامحرم نشنود البته بعضی گفتن آن را برای زنان نیز مستحب می‌دانند.[47]

الفاظ اذان:

1) «الله أکبر» چهار بار به فتواي امامیه، حنفی، شافعی و حنبلی و دو بار به فتواي مالکی.

2) «أشهد أن لا إله إلاّ الله» دو بار به فتواي همة مذاهب.

3) «أشهد أن محمداً رسول الله» دو بار به فتواي همة مذاهب و فقط مالکی می‌گوید: بايد دو باره برگردد و شهادتین را با صدای بلندتر و رساتر بگوید.

4) «حیّ علی الصلاة» دو بار به فتواي همة مذاهب.

5) «حیّ علی الفلاح» دو بار به تفتواي همة مذاهب.

6) «حیّ علی خیرالعمل» دو بار به فتواي فقط امامیه.

7) «الله أکبر» دو بار به فتواي همة مذاهب.

8) «لا إله إلاّ الله» دو بار به فتواي امامیه و یک بار به فتواي مذاهب اربعه.

9) «الصلاة خیر من النوم» فقط در نماز صبح بعد از «حیّ علی الفلاح» به فتواي مذاهب اربعه ولی شافعی آن را جزء اذان نمی‌داند.

اذان هر نماز باید بعد از دخول وقت آن نماز گفته شود و اگر قبل از وقت نماز اذان گفته شود مُجزی نیست مگر در نماز صبح که می‌توان قبل از طلوع فجر اذان گفت.[48]

الفاظ اقامه:

1) «الله أکبر» دو بار به فتواي امامیه، شافعی، مالکی و حنبلی و چهار بار به فتواي حنفی.

2) «أشهد أن لا إله إلاّ الله» دو بار به فتواي امامیه و حنفی و یک بار به فتواي شافعی، مالکی و حنبلی.

3) «أشهد أن محمداً رسول الله» دو بار به فتواي امامیه و حنفی و یک بار به فتواي شافعی، حنبلی و مالکی.

4) «حیّ علی الصلاة» دو بار به فتواي امامیه و حنفی و یک بار به فتواي مالکی، شافعی و حنبلی.

5) «حیّ علی الفلاح» دو بار به فتواي امامیه و حنفی و یک بار به فتواي مالکی، شافعی و حنبلی.

6) «حیّ علی خیرالعمل» دو بار فقط به فتواي امامیه.

7) «قد قامت الصلاة» دو بار به فتواي امامیه، حنفی، شافعی و حنبلی و یک بار به فتواي مالکی.

8) «الله أکبر» به فتواي همة مذاهب.

9) «لا إله إلاّ الله» یک بار به فتواي همة مذاهب.[49]

علماي امامیه: اضافه کردن الفاظی غیر از آنچه گفته شد در اذان و اقامه به نیّت مشروعیّت و جزئیّت حرام است هرچند شهادت دادن به ولایت بعد از شهادت دادن به رسالت مستحب است امّا آن جزء اذان نمی‌باشد.[50]



[1]. واژه نامه روانپزشکی، ص17.

[2]. چهل حدیث، ص133 ؛ معراج السعاده، ص236.

[3]. روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، ص297 ؛ روانشناسی اجتماعی (ویراست هشتم) ، ص275.

[4]. چهل حدیث، ص 134.

[5]. روانشناسی اجتماعی (ویراست هشتم) ، ص280 و 283.

[6]. بنیادهای اخلاق اسلامی، ص282.

[7]. چهل حدیث، ص143.

[8]. روانشناسی اجتماعی (ویراست هشتم) ، ص276.

[9]. روانشناسی اجتماعی (ویراست هشتم)290.

[10]. روانشناسی اجتماعی، ص258.

[11]. روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، ص360.

[12]. روانشناسی اجتماعی (ویراست هشتم) ، ص294.

[13]. روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، ص306.

[14]. روانشناسی اجتماعی، ص258.

[15]. روانشناسی اجتماعی، ص306.

[16]. روانشناسی اجتماعی (ویراست هشتم) ، ص292.

[17]. همان، ص291.

[18]. روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، ص319.

[19]. بنیادهای اخلاق اسلامی، ص283.

[20]. چهل حدیث، ص142.

[21]. بنیادهای اخلاق اسلامی، ص283.

[22]. چهل حدیث، ص140.

[23]. معراج السعاده، ص241.

[24]. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 185 ؛ شرح لمعه، ج 1 ، کتاب صلاه.

[25]. المهذب البارع، ج 1 ، ص 284.

[26]. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج1 ، ص183 ؛ بدایه المجتهد، ج1 ، ص 195، شرح لمعه، ج 1 ، کتاب صلاه.

[27]. فقه السنه، ج 1 ، ص 88 .

[28]. بدایه المجتهد، ج 1 ، ص 195 ؛ شرح لمعه، کتاب صلاه ؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 183.

[29]. فقه السنه، ج 1 ، ص 88 .

[30]. بدایه المجتهد، ج 1 ، ص 195.

[31]. همان، ص 192.

[32]. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 184.

[33]. المقنّعه، ص 94.

[34]. بدایه المجتهد، ج 1 ، ص 195 ؛ موسوعة فقه الشیعه، ج 2 ، ص 143.

[35]. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 184 ؛ المقنعه، ص 94.

[36]. موسوعه فقه الشیعه، ج 2 ، ص 143.

[37]. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 184 ؛ المقنعه، ص 94.

[38]. بدایه المجتهد، ج 1 ، ص 192.

[39]. فقه السنه، ج 1 ، ص 88 .

[40]. بدایه المجتهد، ج 1 ، ص 195.

[41]. همان، ج 2 ، ص 200.

[42]. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 194 ؛ المهذب البارع، ج 1 ، ص 306 ـ 318.

[43]. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 194 ؛ عروه الوثقی، ج 1 ، ص 406.

[44]. شرایع الاسلام، ج 1 ، ص 56 .

[45]. فقه السنه، ج 1 ، ص 112 ؛ قواعد الاحکام، ج 1 ، ص 257.

[46]. قواعد الاحكام، ج 1 ، ص 257 ؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 110 ؛ موسوعة الفقه المالکی، ج 1 ، ص 466 ؛ الامّ، ج 1 ، ص 111.

[47]. بدایه المجتهد، ج 1 ، ص 211 ؛ المهذب البارع، ج 1 ، ص 346 ؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 255.

[48]. موسوعه فقه المالکی، ج 1 ، ص 416 ؛ راهنمای مذهب شافعی، ج 1 ، ص 43 ؛ شرح لمعه، ج 1 ، ص 240 ؛ بدایه المجتهد، ج 1 ، ص 205.

[49]. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ، ص 246 ؛ الفقه علی المذاهب الخمسه، ج 1 ، ص 173 ؛ بدایه المجتهد، ج 1 ، ص 211.

[50]. شرح لمعه، ج 1 ، ص 24 ؛ توضیح المسائل ده مر جع، ج 1 ، ص 456 ؛ توضیح المسائل آیت الله خوئی، ص 174.

تابستان 1387 (شماره دوم) (1)

درآمد:

ای قوم علی گوی، علی را بشناسید

مـرآت رخ لـم‌یـزلی را بشنـاسید

در چهـر علی مهر خدا کرده تجلی

در آیینه آن مهر جلی را بشناسید

«بشارت» در سه ماه پُر برکت رجب، شعبان و رمضان برای کسانی است که «زمان شناس‌اند» و «فرصتها» را غنیمت می‌شمارند. ماه‌هایی که پیام آور بشارت‌ها و فرصت‌های بزرگ برای کسانی است که به فرموده مولا علی† : «فرصت‌های نیک را غنیمت می‌شمارند». از سوی دیگر فصل حاضر که سه ماه پُر برکت رجب، شعبان و رمضان را در خود دارد ماه‌هایي است که با نام «مولا علی» شروع شده و با یاد او هم به اتمام می‌رسد؛ ماه رجب ماه تولد مولا و ماه رمضان ماه عروج مولا است؛ و این آیینه تمام نمایی حضرت حق معیاری برای سنجش ماست، چرا که به فرموده پیامبر رحمت… : «علی با حق است و حق با علی» و اگر ما بخواهیم خود را با ملاک حقیقت بسنجیم ناگزیریم با ترازوی حق و حقیقت یعنی «مولا» خود را بسنجیم. ملاکی که منجی عالم بشریت حضرت بقیة الله الاعظم(عج) بر اساس آن عدالت را در جهان استوار می‌گرداند و جهان را پُر از رأفت و رحمت می‌كند؛ ما به عنوان منتظران مصلح خود باید صالح باشیم تا زمینه ظهور استمرار حقیقت را فراهم کنیم. و این طور می‌شود که بعثت رسول الله العظم… به تمام معنی تجسم پیدا می‌کند؛ و خون خدا ـ ثارالله ـ و اسارت‌های امام زین العابدین† به ثمر می‌نشیند.

ماه مبارک رمضان به عنوان مقدمه‌ای برای درک و دریافت همه حقایق بالا و والای هستی است. ماهی است که به فرموده قرآن کریم می‌تواند مایة تقوا برای متقین باشد «یأیـُّها الـَّذین آمنُوا کُتِبَ عَلیکُم الصّیام ... لَعلَّکُم تَتـَّقُون» (سورة بقره، آية 183) جالب است که از نگاه قرآن کریم هدف خلقت «عبادت» بیان شده است؛ «و ما خَلقتُ الجِنَّ و الإنس إلاّ لِیعبُدُون» (سورة ذاریات، آية 56) و هدف از عبادت را «تقوا» معرفی می‌کند؛ «یأیـُّها النّاس اعْبُدُوا ربـَّکُم الـَّذی خَلقکُم و الـَّذین مِن قَبلکُم لَعلَّکُم تَتـَّقُون» (سورة بقره، آية 21) و هدف از «روزه» ـ که یکی از مصادیق عبادت است ـ تقوا معرفی می‌کند (سورة بقره، آية 183) و نهایتاً در آیه‌ای دیگر هدف از «تقوا» را رسیدن به فلاح و رستگاری می‌گوید «و اتـَّقُوا الله لَعلَّکُم تُفلِحُون» (سورة آل عمران، آية 200).

پس ماه مبارک رمضان می‌تواند مقدمة رستگاری و فلاح برای آنهایی باشد که «زمان شناساند» و «فرصت‌ها» را غنیمت می‌شمارند و می‌دانند که این ماه، به فرموده پیامبر مکرم اسلام… : «ماه برکت و رحمت و آمرزش است و ماهی که نزد خدا بهترین ماه‌ها است و روزهایش بهترین روزهاست و شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعت‌هایش بهترین ساعت‌ها ... نفس‌های شما در آن، ثواب تسبیح را دارد و خواب شما ثواب عبادت را، و اعمال شما در آن مقبول است و دعاهای شما در آن مستجاب...» (کلیات مفاتیح الجنان، خطبه حضرت رسول… قبل از ماه مبارک رمضان).

نکتة کلیدی در اینجاست، همان طور که قرآن کریم بیان می‌کند روزه «شاید = لَعلَّ» بتواند انسان‌ها را به مقام تقوا برساند نه اینکه هرکس که روزه گرفت مرتبة متّقین را به دست آورد، چرا که روزة حقیقی شرایط و لوازم خاصّ خود را می‌طلبد!؟ و این روزه مقدمه‌ای است برای درک و دریافت فهم «لیلة القدر»! و روزه تمرینی است برای اینکه مراقب صادرات و واردات خود باشیم! چه در خوردن، چه در شنیدن، چه در گفتن و چه در اندیشیدن!

به قول مولانا جلال الدین بلخی:

این دهـان بستی، دهـانی بـاز شـد!

تـا خـورنده لـقمـه‌های راز شـد

چند خوردی چرب و شیرین از طعام

امتحان کن چند روزی در صیام

چنـد شب‌ها خـواب را گـشتی اسیر

یک شبی بیـدار شو! دولت بگیر

گر تـو این انبـان ز نـان خالی کنی

پـُر ز گوهـرهای اجـلالی کـنی

تـا تـو تاریـک و مـلـول و تیـره‌ای

دان کـه با دیو لعین هم شیره‌ای

سردبير

 

نظام خانواده (1) / احمدي

مقدمه: كانونِ خانواده ابعاد گوناگونی دارد. یکی از مباحثي که در رابطة خانواده در جهان امروز بسیار قابل توجه و اهمیت است معضل از هم پاشیدگی نهاد و کانون خانواده است كه اگر افراد خانواده زندگي حضرت اميرالمؤمنين† و فاطمة زهراƒ را الگوي عملي خود قرار دهند هيچ‌گاه خانواده‌اي به سمت چنين معضلي نخواهد رفت. آمار طلاق در بسیاری از کشورهای جهان رو به افزایش است[1] و این معضل بزرگ و خطرناک تمام کشورهای جهان را تهدید می‌کند و کارشناسان امور خانواده را به تامل و تفکر واداشته است که چه طرحی را برای بیرون رفت از این معضل خانوادگی برگزینیم و انتخاب نماییم.

با این مقدمه کوتاه با توجه به این که ما مسلمانان اعتقاد داریم که قرآن کریم قانونی است مدوّن که تضمین کنندة سعادت دنیا و آخرت انسان‌ها است.

این سؤال را از منظر قرآن عظیم‌الشأن اسلام می‌پرسیم که قرآن چه طرح و برنامه‌ای برای بیرون رفتن از این معضل خانوادگی تبیین نموده است؟

قرآن کریم و دین مقدس اسلام در تمام ابعاد زندگی برای انسان زیستن برنامه دارد. از جمله در رابطه خانواده و برای بیرون رفتن از این معضل خانوادگی راه کارهای جالبی دارد که ما به طور خلاصه به آن راه کارها اشاره می‌نماییم.

امیدواریم که انسان‌ها به این راه کارها عمل نمایند تا خودشان را از این منجلاب و دریای طوفانی نجات دهند و به درستی از این کشتی نجات استفاده نمایند.

راه کارهایی که در دین مبین اسلام بیان شده است در دو بخش توضیح داده می‌شود:

بخش اول: کارهایی که باید انجام داده شود و بخش دوم: کارهایی که نباید انجام داده شود.

بخش اول:

1) احترام یکی از راه‌کارهایی که در دین مقدس اسلام بسیار توصیه شده است در نهاد خانواده برای این که کانون خانواده منجر به فروپاشی نشود رعایت کردن احترام متقابل در خانواده است.

خداوند متعال در قران کریم می‌فرماید:

«ولقدکرّمنا بنی‌آدم»[2] هرآینه فرزندان آدم را گرامی داشتیم.

کسی که از سوی خداوند متعال مورد گرامی داشت و مورد احترام قرار گرفته نباید از سوی آفریدة او مورد بی‌حرمتی و بی‌احترامی قرار بگیرد.

گرچه این آیه اطلاق دارد و اختصاص به خانواده ندارد اما مصداق کامل و آشکار آن نهاد خانواده است. در روایات فراوان به این موضوع اشاره شده که رسول اکرم… می‌فرمایند: هرکس مسلمانی را گرامی بدارد خداوند او را گرامی می‌دارد.[3]

امام صادق† : هر زنی که شوهرش را احترام کند و آزارش نرساند سعادت‌مند خواهد بود.[4]

پیامبر اکرم… : زنان را گرامی نمی‌دارند مگر افراد بزرگوار و به آنان توهین نمی‌کنند مگر افراد پست.[5]

همه این روایات اشاره به اهمیت احترام متقابل دارد؛ زیرا رعایت کردن این امر مهم منجر به محبت و صمیمیت می‌شود. در خانواده‌ای که محبت و مودّت و صمیمیت حاکم باشد فروپاشی در آن معنا ندارد.

2. تسکین یکی دیگر از نکات که در بسیاری از سُوَر قرآن کریم آمده است مسئلة تسکین است که خانواده و زن و شوهر نسبت به همدیگر در موقع شدائد و مشکلات زمینة آرامش را فراهم کند.

خداوند متعال در این رابطه این چنین می‌فرماید: «هو الذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها لیسکن إلیها»[6] او کسی است که شما از تنی یگانه آفرید و همسرش را از او پدید آورد تا در کنار او آرام گیرد.

طبق بیان این آیه نهاد خانواده باید بسترساز آرامش روانی، ذهنی، جسمی، اخلاقی باشد.

3. مودّت یکی دیگر از نکاتی که در قرآن کریم و روایات نبی مکرم اسلام… و امامان معصوم‰ تأکید فراوان شده است مودت می‌باشد.

خداوند متعال در این رابطه این گونه می‌فرماید: «و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودّة و رحمة»[7] از نشانه‌های قدرت اوست که همسرانی از جنس خودتان برایتان آفرید تا به آنها آرام گیرید و در میانتان دوستی و مهربانی به وجود آورد.

در این آیه خداوند متعال تعبیر به مودت کرده است.

معنای مودت چیست؟

علامة طبابایی مودت را این گونه معنا می‌کند: مودت همان محبت است که اثرش در مقام عمل آشکار باشد.[8]

پس هر محبتی مودت نیست بلكه آن محبتی مودت است که محبت خودش را ابراز بکند.

در این رابطه امام صادق† این گونه می‌فرمایند: «إذا أحببتَ رجلاً فَاخبره»[9] هرکسی راکه دوست داری محبت خود را ابراز بکن.

حضرت علی† از پیامبر اکرم… نقل می‌نمایند: «رأس العقل بعد الإیمان بالله عزّوجلّ التّحبب إلی الناس».[10]

سرآغاز عقل و خردمندی بعد از ایمان به خداوند متعال محبت ورزیدن به مردم است. گرچه این روایات اختصاص به خانواده ندارد اما مصداق روشن و آشکار آن خانواده است؛ زیرا جامعه متشکل از خانواده است و خانواده است که مردم را تشکیل می‌دهد.

4. رحمت یکی دیگر از نکاتی را که قرآن حکیم مطرح می‌نماید که باید در کانون خانواده حاکم باشد رحمت است.

معنای رحمت چیست؟ کلمة رحمت، رحمن، رحیم از مادة «رحم» است و معنای رحم این است که هرگاه فردي شخص نیازمندي را مشاهده كرد، احتیاج او را مرتفع کند. معنای رحمت الهی هم همین است و رحمت الهی بر دو بخش تقسیم می‌شود. رحمت خاص و رحمت عام که جاي بحث از آن نيست. اما رحمت در نهاد خانواده به این معنا است که افراد خانواده احتیاجات همدیگر را بزداید و در تمام مراحل زندگی یار و یاور همدیگر باشند.

خداوند متعال در این باره این گونه می‌فرمایند:

«و جعل بینکم مودة و رحمة»[11] با گزارة رحمت به این موضوع اشاره می‌نمایند.

5. لباس همدیگر یکی از تعبیراتی که در رابطة زن و شوهر در قرآن کریم مطرح شده است تعبیر به لباس می‌باشد که زن و شوهر باید لباس همدیگر باشند: «هُنّ لباس لکم و أنتم لباس لهُنّ»[12] آنها به منزله لباس شما هستند و شما به منزله لباس آنها هستید. می‌دانیم که یکی از خصوصیات لباس این است که انسان را از گرما و سرما حفظ می‌نماید و گاه لباس زينت انسان است و گاه زشتي‌هاي صاحبش را مي‌پوشاند و فوائد بسياري كه لباس دارد، اینجا زن و شوهر را تعبیر به لباس کرده است که آنها همدیگر را از آنچه که برايشان ضرر می‌رساند (مادی باشد یا معنوی) حفظ نماید. در بُعد معنوی اينكه نگذارد که یکی از اعضای خانواده مرتکب گناه و معصیت شود؛ زیرا خداوند متعال می‌فرماید که خود و خانوادة خود را از عذاب جهنم حفظ نمایید. بخش دوم در مقالة بعدی خواهد آمد إن‌شاءالله.

 

طوفان حضرت نوح† (2) / ابراهيمي

اشاره: با توفیق دو باره‌ای که نصیب شد خدارا سپاس می‌گوییم. در این نویشتار قسمت دوم مقاله را که به دو بخش کلی (جهان گیربودن طوفان و عدم عالم‌گیر بودن طوفان) تقسیم کردیم می‌خوانید، بخش اول مقاله در شماره قبل (فصلنامه بشارت) به طور تفصیل مطرح شد.

ادلۀ قائلین به عدم عالم‌گیر بودن طوفان: با توجه به نقد و بررسی ادلۀ قائلین به جهان شمول بودن طوفان و رد تک تک ادلۀ آنها مو ضوع روشن می‌شود که طوفان جهانی نبوده بلکه در محدودۀ خاص از زمین (یعنی عراق) واقع شده است ولی برای اینکه مطلب کاملاً روشن شود، لازم دیدم در اینجا به فهرست آیاتی که دلالت بر عدم جهانگیر بودن طوفان دارد بپردازم و در ضمن، گفته‌های برخی از علما را که تأکید بر این مطلب دارد نیز متذکر شوم:

آیاتی که دلالت بر عدم جهان‌گیر بودن طوفان دارد:

1) «إنَّا أرْسَلْنَا نُوحاً إلى قَوْمِهِ أنْ أنذِرْ قَوْمَكَ مِن قَبْلِ أن يأتِيَهُمْ عَذَابٌ أليمٌ» سورة نوح، آیة 1.

2) «وأوحِيَ إلى نُوحٍ أنَّهُ لن‌يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إلاَّ مَن قَدْ آمَنَ» سورة هود، آیة 36.

3) «واتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأ نُوحٍ إذْ قال لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إن كان كَبُرَ عَلَيْكُم مَّقَامِي وتَذْكِيرِي بِآياتِ اللّهِ فَعَلى اللّهِ تَوَكَّلْتُ فَأجْمِعُواْ أمْرَكُمْ وشُرَكَاءكُمْ ثُمَّ لايَكُنْ أمْرُكُمْ عَليْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُواْ إلَيَّ و لاتُنظِرُون» سورة یونس، آیة 71.

4) «ولَقَد ارسَلنَا نُوحاً الی قَومِهِ فقال یا قَومٍ اعبُدُو اللهَ ما لَکُم مِن إلهٍ غَیرَهُ افلاتَتَّقُونَ» سورة مؤمنون، آية 23.

5) «کَذَّبَت قَومُ نُوحٍ المُرسَلِینَ * قال رَبِّ إنَّ قَومِی کَذَّبُونَ» سورة شعراء ، آية 105 ـ 117.

6) «و قَومُ نُوحٍ مِن قَبلُ أنَّهُم کانُوا قَوماً فاسِقِینَ» سورة ذاریات، آية 46.

7) «و لَقَد أرسَلنا نُوحاً إلی قَومِهِ فَلَبِثَ فِیهِم ألفَ سَنَةٍ إلاّ خَمسِینَ عاماً فأخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وهُم ظالِمُونَ» سورة عنکبوت، آية 14.

8) «و قَومُ نُوحٍ مِن قَبلُ أنَّهُم کانُوا أظلَمُ و أطغَی» سورة نجم، آية 52.

9) «و قَوْمَ نُوحٍ لَّمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ أغْرَقْنَاهُمْ وجَعَلْناهُمْ لِلنَّاسِ آيَة» سورة فرقان، آية 37.

10) «لَقَدْ أرْسَلْنَا نُوحاً إلى قَوْمِهِ فقال يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُم مِّنْ إلَـهٍ غَيْرُهُ إنِّيَ أخافُ عَليْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» سورة اعراف، آية 59 ؛ و... .

چنانچه که معلوم است درهمه این آیات لفظ وکلمۀ (قوم) بکار رفته است و می‌دانیم که استعمال قوم در زبان عرب بر یک طایفه و گروه بکار گرفته می شود نه همه مردم روی زمین. بنابراین جای هیچ شک و تردیدی باقی نمی‌ماند که طوفان در نقطۀ خاصی از زمین (یعنی سرزمین عراق) اتفاق افتاده نه اینکه عالم گیر بوده است. این چند آیه نمونه‌های از آیاتی است که در اینجا آوردیم.[13] 

گذشته از این، ابلاغ رسالت جهانی وسائل ارتباطی پیشرفته می‌خواهد و الا فرستادۀ خدا نمی‌تواند به مردم سراسر جهان پیام خدارا برساند، وقتی پیام به مردم ابلاغ نگردد، مردم هیچ تقصیری ندارند و در چنین مواردی اگر خداوند مردم را کیفر دهد این از نظر عقل قابل قبول نیست، و با عدل خداوند که دادگرترین داد گران و مهربان‌ترین مهربانان است ساز گاری ندارد. برای اینکه مردمی که اصل پیام به آنها نرسیده است تا اینکه بگوئیم آنها سر کشی کردند و فرستادۀ خدا را تکذیب نمودند در نتیجه عذاب دامن‌گیر آنها شدند.

مطلب دیگر اینکه قاعدۀ شرعی داریم که خداوند تا زمانی که پیامبری را برای هدایت مردم به راه راست نفرساده است هرگز آنان را کیفر نخواهد داد، چنانکه آیات زیادی از قرآن نیز این مسئله را تبیین می‌کند به عنوان مثال به این آیات دقت کنید: «ولَقَدْ بَعَثْنَا في كُلِّ أمَّةٍ رسُولاً أنِ اعْبُدُوا اللّهَ واجْتَنِبُواْ الطَّاغُوت»[14] «وما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حتَّى نَبْعَثَ رسُولاً»[15] «رسُلاً مُّبَشِّرِينَ ومُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»[16] «وما كانَ ربُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى حتَّى يَبْعَثَ في أمِّهَا رسُولاً يَتْلُو عَليْهِم آياتِنا».[17] 

بسیاری از دانشوران اسلامی بر این باورند که بجز دین پیامبر خاتم سایر ادیان گذشته، چه اولوالعزم و غیر اولوالعزم همه غیر جهانی بودند یعنی برای قومی و منطقۀ خاصی مبعوث به رسالت شده بودند، در قرآن هم ظاهراً این معنی تأيید شده وتنها دربارۀ پیامبر اسلام… آمده است که رسالت او همگانی و جهانی است، ما در اینجا به چند آیه که به طور صریح به این مطلب می‌پردازد اکتفا می‌کنیم:

«وما أرْسَلْناكَ إلاّ رَحْمَةً لِّلْعالَمِينَ»[18] «وما أرْسَلْنَاكَ إلاّ كافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا ونَذِيرًا ولَكِنَّ أكْثَرَ النَّاسِ لايَعْلَمُونَ»[19] «قُلْ يأيُّهَا النَّاسُ إنِّي رسُولُ اللّهِ إليْكُم جمِيعاً».[20] 

«تَباركَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيرًا»[21] «وأوحِيَ إلَيَّ هذا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ ومَن بَلَغَ»[22] و این قرآن به من وحی شده تا به وسیلۀ آن، شما و هرکس را [که این پیام به او] برسد، هشدار دهم. عبارت «من بلغ» دلالت روشنی بر عمومیت رسالت پیامبر اسلام… دارد؛ زیرا به این معنا است که هرکس در هر زمان و مکان و یا هر ملیت و نژادی، پیام قرآن را در یافت کند، مأمور به پیروی از آن است. «وأرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رسُولاً وكَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا».[23] 

نکته: کلمات «ناس، جمیعاً و عالمین» در آیات فوق همه دلالت روشن به جهانی بودن رسالت پیامبر اسلام… دارد.[24] 

در این زمینه روایاتی هم وجود دارد که به عنوان مثال به یک روایت بسنده می‌کنیم، مفهوم روایت چنین است، پیامبر خاتم… می‌فرماید: «پنج چیز به من داده شده که پیش از من به هیچ یک از پیامبران الهی داده نشده است» یکی از آن پنج چیز عبارت است از آنکه هر پیامبری به طور ویژه بسوی قوم خود مبعوث و برانگیخته می‌شد ولی من به سوی تمام مردم جهان برانگیخته شده‌ام.[25] 

نظریات علما:

1) آیت الله جعفر سبحانی بعد از اینکه آیات مربوطه را مورد بررسی قرار می‌دهد می‌گوید: از مجموع آیات می‌شود استظهار کرد که شریعت نوح، مربوط به منطقۀ وسیع خودش (یعنی عراق) بوده و طوفان نیز در آن منطقه رخ داده است.[26] 

2) سید قطب سخنی جالبی دارد وی می‌گوید: «اما ما نمی‌گذاریم که خیالات با ما بازی کنند، آنچه را می‌توان گفت: این است که خداوند در این آیه «قُلْنا احْمِلْ فيها مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ...» (سورة هود، آية 40) به حضرت نوح† دستور داده، همراه بردن جاندارانی است که نوح می‌توانسته بردارد و همراه خود سازد و بیش از این دیکر تیر به تاریکی افکندن است.[27] 

در این صورت نمی‌توان قبول کرد که این حیوانات برای حفظ از انقراض و باقی ماندن نسل آنها باشد چنانکه مشهور این را می‌گویند، مگر اینکه بگوئیم مراد همان محیط و منطقه‌ای خاص بوده نه همه جهان. بلکه این تعداد از حیوانات برای استفاده از گشت آنها می‌باشد. بر فرضی اینکه ما قبول کنیم که این حمل کردن عدۀ از حیوانات برای حفظ نسل آنها بوده است، احتمال دارد منظور این باشد که در آن زمان انتقال حیوانات از منطقه‌ای به منطقۀ دیگر مانند امروز بدست انسان‌ها نبودند و این به طور طبیعی زمانی زیادی را در برمی‌گیرد تا نسل یک حیوان در منطقه‌ای دیگر نفوذ کرده و آنجا تولید نسل کنند.

احتمال دیگر این است که منطقه‌ای عراق (محل سکونت حضرت نوح  وقومش) یک سرزمین گرم و اکثر آن را کویر و بیابان تشکیل می‌دهد واز جنگل و کوه و دره و مراتع سرسبز بر خوردار نیست و می‌دانیم که حیوانات معمولاً در مناطق کوهستانی و دارای درختان و جنگل‌ها تمایل دارند و گیاهان در این مناطق بیشتر دوام دارند و حیونات از آنها استفتاده می‌کنند.

3) عبد القادر مغربی (رئیس مجمع علماي دمشق) صاحب تفسیر جُزء تبارک در صفحۀ 139 این کتاب به صراحت می‌گوید: «موضوع فراگیر بودن طوفان نوح† در قرآن صراحت ندارد».[28] 

4) مرحوم عبدالوهاب نجار بعد از اینکه می‌گوید ما نص قرآنی نداریم که دلالت بر عام یا خاص بودن طوفان داشته باشد، نظر خود را چنین بیان می‌دارد: «در آن زمان انسان‌ها در سراسر دنیا پراکنده نشده بودند بلکه در همان منقطه‌ای که طوفان اتفاق افتاد منحصر بودند».[29] این سخن، سخن خوبی است چون با در نظرگرفتن این حرف بین دو دیدگاه (جهان‌گیر بودن طوفان و عدم عالم‌گیر بودن طوفان) جمع کرد. به نظر من این بهترین دیدگاه است.

5) نویسنده‌ای می‌گوید: محاسبات دقیق علمی اثبات کرده است که اگر تمام گازهای زمین متراکم گردد و باران ببارد سطح زمین را بیشتر از چند سانتی متر آب نخواهد گرفت چه رسد به اینکه کوه‌های بلند را هم آب فراگیرد و همه غرق شوند.[30] علامه شعرانی نیز این احتمال را ترجیح داده است.[31] 

6) قرآن شناس مشهور آیت الله محمدهادی معرفت در کتاب گران‌سنگ خود «شبهات و ردود حول القرآن» به شدت جهان‌گیر بودن طوفان را ردّ می‌کند.[32] 

یک اشکال مهم: سرانجام چه طوفان را جهانی و عالم‌گیر بدانیم و چه در منطقۀ خاصی از زمین بپنداریم این اشکال مطرح است که، در این طوفان کودکان معصوم و بی‌گناه و همچنین تعدادی از وحوش و حیوانات نیز نابود شدند و این با عدل خداوند چه گونه سازگار است؟ از این اشکال در فلسفه و کلام به «مسئلة شرور یا مسئلة خیر وشر» یاد می‌کنند.

از آنجای که این شبهه یک شبهة کلامی و فلسفی است و بحث گسترده‌ای را می‌طلبد و در جای خود پاسخ داده شده است و نیز ما را از موضوع خودمان دور می‌سازد، از طرح آن صرف نظر کرده و خوانندگان عزیز را به کتاب‌های مربوطه ارجاع می‌دهیم.[33] برای اینکه مطلب گنگ نماند به سه پاسخ اشاره می‌شود:

پاسخ: اولاً: این گونه اشکالات از بیح و بن مردود است؛ زیرا هر هلاکتی و لو همه جانبه باشد، جنبة عقوبت و انتقام ندارد، بلکه یک نوع مرگ طبیعی برای آنان می‌باشد، این مانند مصاحب حضرت موسی می‌ماند که کودکی را کشت و مورد اعتراض موسی واقع شد، در حالی که این کار جنبه انتقامی نداشت بلکه مصاحب موسی به عنوان عامل قرار گرفت و از آن مانند وسیله استفاده شد.

ثانیاً: در برخی از روایات آمده است که قوم نوح، چهل سال قبل از طوفان عقیم شدند و در هنگام طوفان بین آنان کودکی وجود نداشتند تا غرق شوند.[34] 

ثالثاً: محدوديت علم انسان

بى‌ترديد، معلومات آدمى در مقايسه با مجهولات او، چون قطره‌اى در كنار اقيانوس بيكران است. نه تنها در قلمرو جهان بيرون، كه حتى در وجود خود انسان اسرار ناشناخته فراوانى وجود دارد كه هنوز فهم بشر به آن راه نيافته است. از اينرو است كه بزرگان دانش و انديشه پس از سال‌ها تحقيق و مطالعه، متواضعانه اعتراف مي‌كنند كه «هيچ نمى‌دانند»! قرآن نيز بر اين واقعيت مهر تأييد زده است: «وما اوتِيتُم مِنَ العِلمِ إلاّ قلِيلاً» (سورة اسراء، آية 85) و از دانش به شما، جز اندكى داده نشده است. با توجه به محدوديت دانش بشرى، نمي‌توان ادعا داشت كه ما به همه اسرار و رموز پديده‌هايى كه آن را «شرّ» مي‌دانيم، آگاهى داريم، بلكه چه بسا در اين امور مصالح و منافع فاروانى نهفته باشد كه ما از آن بي‌خبريم و بديهى است كه نيافتن چيزى دلالت بر نبودن آن نمي‌كند؛ زيرا بسيار محتمل است كه آنچه را كه در واقع خير است، شر بپنداريم و آنچه را که شر است، خیر تصور کنیم، همان گونه كه قرآن مي‌فرمايد: «وعَسى أن تَكرهُوا شيئاً وهُو خَير لكُم وعَسی أن تُحبُّوا شَیئاً وهُو شَر لکُم» سورة بقره، آية 216.

در جامعة امروزی هر روز هزاران کودک در اثر بیماری‌های واگیر، میکروب‌های کُشنده، زلزله‌های بزرگ و... جان خود را از دست می‌دهند و هیچ کسی آن را برخلاف عدالت خداوند مطرح نمی‌کند و همین طور است دربارة حیوانات و جان داران دیگر.[35] 

مجازات با طوفان چرا؟ ممکن است کسی این سؤال را مطرح کند که چرا خداوند قوم نوح را به وسیله طوفان مجازات کرد، طوفانی که درباره آن ملت‌ها افسانه‌ها و داستان‌ها ساخته‌اند، آیا طوفان شدیدترین مجازات و عذاب به حساب می‌آید؟

خوشبختانه دقت در آیات قرآن کریم این مسئله را روشن می‌کند که تناسبی میان نحوۀ مجازات‌ها و گناهان اقوام بوده و هست. از باب مثال: فرعون تکیه‌گاه قدرتش را رود عظیم «نیل» و آب‌های پُر برکت آن می‌دانست، تا جای که فرعون می‌گفت: من خدا هستم آن هم خدای أعلا و بلند مرتبه «أنا ربُّکُمُ الأعلَی» (سورة نازعات، آية 24) و همان رودی که همیشه مایۀ رحمت و برکت بود، یک دفعه وسیلة عذاب و نابودی او و پیروانش می‌شود!

نمرود نیز متّکی به لشکر عظیم و دار و دسته‌اش می‌شود و عاقبت حشره‌اي کوچک او را درهم می‌شکند!

دربارۀ قوم نوح هم گفته‌اند که کشاورز و دام‌دار بودند و چنین جمعیتی همیشه همه چیز خود را از دانه‌های حیات بخش باران و چشمه‌ساران می‌دانستند، اما سرانجام همین آب و بارانی که از آن به رحمت یاد می‌شود، ناگهان وسیلة مرگ شده و به زندگی لذت بخش آنها خاتمه می‌دهد در تاریخ از این موارد فراوان به چشم می‌خورد.[36] 

نکته‌ها و عبرت‌ها: به هر حال هدف قرآن از بیان این سرگذشت عبرت‌انگیز، بیان نکته‌های تربیتی است که در آن نهفته است خواه جهانی باشد یا منطقه‌ای. اینک چند نکته‌ای که خیلی مهم به نظر رسید در اینجا يادآور می‌شوم.

1. استقامت نوح† در مدت 950 سال، درس بزرگ برای مصلحان است که به زودی نباید خسته شوند و تسلیم ناملایمات و دشواری‌ها گردند، بلکه پیوسته باید چراغ امید در دل آنان روشن باشد.

2. انسان برای اینکه فرزند فلان شخصیت است نباید به خود مغرور شوند و خود را بهشتی و نجات يافته از عذاب الهی تصور کنند.

پسر نوح با بدان بنشست

خانـدان نبوتـش گم شد

3. این فرزند گنهکار تصور کرد که کوه می‌تواند برای او پناگاه خوبی باشد، غافل از اینکه نه تنها کوه، بلکه سراسر گیتی در برابر فرمان خداوند نمی‌تواند حافظ و نگهبان انسان باشد و همۀ آنها منهای خدا، پناگاهی توخالی هستند و بشر باید پیوسته به خدا پناه ببرد و وسایل طبیعی را ابزار و آلاتي بیش نداند که خدا در اختیار او قرارداده است.

4. مجموع سرگذشت قوم نوح می‌رساند که جهان آزمایشگاه عمومی است و خداوند علاوه بر اینکه آزمایش‌های خصوصی دارد یک نوع آزمایشگاه عمومی و دسته جمعی هم دارد.[37] 

جمع‌بندی کلی: با توجه به مطالبی که در این نوشته آمد و با آن آشنا شدید به این نتیجه کلی دست می‌یابیم که طوفان حضرت نوح† منطقه‌ای بوده نه جهانی به دلائلی که در متن گذشت، ما در این مورد با مقایسه‌ای ناقص که انجام دادیم علاوه بر ادلۀ بيرونی (دلیل عقلی، تاریخی و روائی) از متن قرآن كريم یعنی شواهد درونی به این نتیجه رسیدیم، آیاتی که منطقه‌ای بودن طوفان را تأیید می‌کند نسبت به آیاتی که عمومیت و جهانی بودن طوفان را اثبات می‌کند خیلی زیاد است.

منابع و مآخذ: 1. قرآن کریم؛ 2. علامه طباطبايی، سیدمحمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج10، مترجم: محمدجواد حجتی کرمانی، بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبای، چاپ سوم ، 1366 ، 3. مرحوم آیت الله معرفت، محمدهادی، نقد شبهات پیرامون قرآن، مترجمان: حسن حکیم باشی، علی اکبر رستمی، میرزا علیزاده و حسن خرقانی، دفتر تبلیغات قم، چاپ اول، 1385 ؛ 4. آیت الله جعفر سبحانی، منشور جاوید، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج11، چاپ دوم، 1382، مؤسسۀ امام صادق† ؛ 5. رشیدرضا، سیدمحمد، تفسیر المنار، انتشارات دارالفکر؛ 6. رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ انبیا، چاپ هفتم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم؛ 7. علی مسعودی، مروّج الذهب، ج1 ، چاپ دوم، ناشر دارالهجره، قم، 1363 ؛ 8. جلال الدین محلی و جلال الدین سیوطی، تفسیر جلالین، چاپ اول، موئسسه الرساله الناشرون، بیروت؛ 9. بیومی مهران، محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، مترجم مسعود انصاری، ناشر شرکت انتشارات علمی فرهنگی، چاپ اول، 1383 ؛ 10. زبیدی، محمدرضا، تاج العروس، ناشر مکتبة الحوزه؛ 11. سید قطب، فی ظلال القرآن، ج4، چاپ 35 ، ناشر دارالشروق، قاهره، 1425 ؛ 12. علامه شعرانی، فرهنگ لغات قرآن (ضمیمه تفسیر ابوالفتوح رازی) ج11 ؛ 13. عبدالوهاب نجار، قصص الانبیا، ص37، چاپ سوم، بیروت؛ 14. آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج9، ص104، چاپ 12 ؛ 15. میر حیدری، سید جعفر، تاریخ انبیا (قصص القرآن) چاپ دوم، انتشارات تهران، 1386 ؛ 16. مغربی، عبدالقادر، تفسیر جزء تبارک (این کتاب به عنوان کتاب درسی می‌باشد) ؛ 17. شیبانی، عبدالواحد (معروف به ابن اثیر) ، الکامل فی التاریخ، ج1، ناشر دارالکتب العربی، بیروت؛ 18. البدایة و النهایه؛ 19. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج1، ص143، ناشر موئسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت؛ 20. شیرازی، عبدالکریم بی‌آزار، باستان شناسی و جغرافیای ناریخی قصص قرآن، ناشر دفتر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1380 ؛ 21. کاشانی، محسن فیض، تفسیر صافی، ج2، ناشر موئسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم؛ 22. حویزی، عبدعلی، تفسیر نورالثقلین، ج5 ، ناشر نگین، چاپ دوم، 1384 ؛ 23. ابن منظور، لسان العرب، ناشر نشر ادب حوزه، چاپ دوم؛ 24. طبرسی، حسن، مجمع البیان، ج9 - 10، چاپ ششم، ناشر ناصر خسرو؛ 25. علامه مجلسی، محمدباقر، حیات القلوب، ج1، انتشارات سرور، چاپ هفتم، 1385، تحقیق سیدعلی امامیان؛ 26. طوسی، محمد بن حسن، تفسیر تبیان، ج9، طبع هشتم؛ 27. جارالله زمخشری، کشاف، ج4، انتشارات دارالفکر، چاپ دوم؛ 28. مجلة هفت آسمان، ش6 ، مقاله، سیدحسن حسینی (آصف) ؛ 29. ابی الفدا، اسماعیل، تاریخ ابی الفدا، ج1، ناشر دارالمعرفه، چاپ دوم، بیروت؛ 30. مطیعی، منوچهر (عقاب) تاریخ زندگانی پیامبران، ج1، انتشارات بنگاه مطبوعاتی گوتنبِرِنگ؛ 31. ابن کثیر، حافظ (دمشقی) البدایة و النهایه، ج1، ناشر دارالکتب العلمیه، چاپ چهارم؛ 32. سپهر، میرزا محمد تقی، گزیدۀ ناسخ التواریخ، ج1، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1385 ؛ 33. شیرازی، مکارم، قصه‌های قرآن، چاپ چهارم، ناشر دارالکتب الاسلامیه، 1373 ؛ 34. صدوق، شیخ اکبر، عیون الاخبارالرضا، 1جلدی، جزء دوم، ح2، شریعت، چاپ اول؛ 35. ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ناشر مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، 1383 ؛ 36. مطهری، مرتضی، توحید، ناشر انتشارات صدرا، چاپ هفتم، 1373 ؛ 37. سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج1، چاپ سوم، زمستان1383، ناشرکتاب طه.



[1]. اخلاق خانواده، احمد اردستانی، ص16.

[2]. سورة اسرآء، آیة 70.

[3]. بحارالانوار، ج 74 ، ص 303.

[4]. همان، ج 103 ، ص 253.

[5]. همان، ج 103 ، ص 253.

[6]. سورة اعراف، آیة 189.

[7]. سورة روم، آیة 21.

[8]. المیزان، طباطبایی، ذیل آیة 21 سورة روم.

[9]. بحارالانوار، ج 74 ، ص 181.

[10]. همان.

[11]. سورة روم، آیة 21.

[12]. سورة بقره، آیة 187.

[13]. بررسی تاریخی قصص قرآن، ج4، ص86، محمد بیومی مهران، مترجم: مسعود انصاری ، چ1-1383.

[14]. سورة نحل، آية 36.

[15]. سورة اسراء، آية 15.

[16]. سورة نساء، آية 165.

[17]. سورة قصص، آية 59.

[18]. سورة انبیاء، آية 107.

[19]. سورة سبأ، آية 28.

[20]. سورة اعراف، آية 158.

[21]. سورة فرقان، آية 1.

[22]. سورة انعام، آية 19.

[23]. سورة نساء، آية 79.

[24]. به آیات 174 نساء ؛ 138 آل عمران و20 جاثیه نگاه کنید.

[25]. بررسی تاریخی قصص قران ، ج4، ص83، محمد بیومی مهران، ترجمه: مسعود انصاری، چاپ اول.

[26]. منشور جاوید، ج11، ص152، چ2- 1382، مؤسسۀ امام صادق† .

[27]. تفسیر فی ظلال القرآن، سید قطب ،ج4، ص1881.

[28]. تفسیر جزء تبارک، عبد القادر مغربی، (این کتاب به عنوان کتاب درسی می باشد نام ناشر وتاریخ نشرآن در مشخصات کتاب نیامده است، این کتاب در مدرسه آیت الله خوی موجود است).

[29]. قصص الانبیا، ص37، عبد الوهاب نجار، چ3- بیروت.

[30]. ترجمۀ شبهات وردود حول القرآن، آیت الله معرفت، ص35.

[31]. فرهنگ لغات قرآن،علامه شعرانی (ضمیمه تفسیر ابوالفوح رازی) ، ج11، ص144.

[32]. ترجمۀ شبهات وردود حول القرآن، آیت الله معرفت، ص35.

[33]. برای آگاهی بیشتر به این کتابها مراجعه شود: توحید، شهید مطهری، ص222 ـ 300 ؛ کلام تطبیقی، علی ربانی گلپایگانی، ص171- 205 ؛ و آموزش کلام اسلامی ج1، سعیدی مهر، ص304-310.

[34]. این روایت در عیون اخبارالرضا، شیخ صدوق، جزء دوم، ص81، ح2، بطور مفصل آمده است ما به جهت اختصار نیاوردیم. (منشور جاوید تفسیر موضوعی قرآن)، ج11، ص153، آیة الله جعفر سبحانی.

[35]. قصص الانبیا، ص36، عبد الوهاب نجار. ترجمه تفسیر المیزان، ج10، ص416، علامه طباطبای.

[36]. قصه‌های قرآن، آیت الله مکارم شیرازی، ص58.

[37]. تاریخ انبیا، سید هاشم رسولی محلاتی، ص79.