بهار و تابستان 1388 (شماره 5 - 6) (6)
وحدت، نسيم رحمت
سيدحسين حسيني(سجاد)
درآمد اول :
مقصود از وحدت اسلامی، وحدت امت اسلام است که خداوند فرموده: "ان هذه امتکم امة واحدة و انا ربکم فاعبدون"(1) همانا این امت شما امت واحده است. لذا اساس وحدت را قرآن بنا نهاده است.
رسول اکرم(ص)، بهطور رسمی پس از هجرت، در قرارداد و عهدی بین مهاجرین و انصار، وحدت امت اسلام را اعلان فرمود: "انهم امةٌ واحدةٌ من دون الناس"(2) مسلمانان جدای از بقیة مردم، یک امت هستند. این اعلان رسمی که همزمان با هجرت رسول اکرم(ص) و تأسیس حکومت اسلامی، صورت گرفته علاوه بر مفهوم وحدت دین و عقیده، وحدت سیاسی و اجتماعی آنان را نیز در بر دارد از سوی دیگر اگر ادعا کنیم حساس ترین مسئله اى که امامان شیعه در طول زندگانى، براى تحقق آن در عالم خارج براساس قرآن کریم و سنت نبوى اهتمام داشته اند، وحدت و یکپارچگى امت اسلامى در چارچوب کلى جهان اسلام است، سخنى به گزاف نگفته ایم. هدف آن بزرگواران محافظت از عظمت و شکوه این موجودیت در برابر دشمنان و در کمین نشستگان اسلام بود.
با این حال سخن گفتن از وحدت، همواره توأم با یاد کردن از اختلاف است، قرآن نیز غالباً در آیات بسیار، این دو مفهوم یعنی وحدت و اختلاف را با هم آورده است مانند: آیة "و لاتکونوا کالذین تفرقوا واختلفوا" (3) مانند کسانی که به تفرقه گرائیدند و با هم اختلاف کردند نباشید.یا: "واعتصموا بحبل جمیعاً ولاتفرقوا واذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم أعدأ فألف بین قلوبهم فأصبحتم بنعمته اًخواناً" علت تقارن و تلازم وحدت و اختلاف در کتاب و سنت، آن است که اگر اختلاف نباشد نیاز به سفارش به وحدت نیست.
درآمد دوم:
جایگاه اختلاف در اسلام:
تاريخ اسلام در همه مسائل نظري شاهد اختلاف آرا و عقايد بوده است و اين اختلاف،تا آنجا که به اصول کلي مشترک خللي وارد نياورده، رايج و مورد استقبال بوده است و حتي به عنوان يک امر ضروري تلقي شده است. حتي در اصول کلي مشترک، مثل توحيد، نبوت، رهبري بعد از پيامبر، معاد، صفات خداوند و قرآن نيز مباحث نظري فراوان مطرح شده و نه تنها اغلب موجب آن نشده که متفکران اسلامي يکديگر را تکفير کنند، بلکه عامل گسترش و عمق معارف حکمي و کلامي نيز گشته است .اما اختلاف نظر در فروع مورد اتفاق، مانند نماز، روزه، حج، جهاد، ابواب گوناگون اقتصاد و کيفرها (حدود وديات) و غير آن که بسيار فراوان و رايجاند، بديهيتر از آنست که نيازي به بحث و تحقيق داشته باشد. اما در هرحال، ميتوان اختلاف را به دو نوع تقسيم کرد:
الف: اختلاف معقول
اختلاف معقول عبارت است از اختلافي که ناشي از چگونگي اطلاعات مربوط به مسئله و استعدادها، مخصوصاً نبوغ وعموم موضع گيريهاي طبيعي وقانوني است که اشخاص در ارتباط با حقائق دارند، مانند اختلاف نظر در دريافت واقعيات عالم هستي از ديدگاه علوم نظري و فلسفهها. اين همان اختلاف معقول است که نه تنها نبايد مورد ترديد و انکار قرار بگيرد، بلکه موجب گسترش و عمق بيشتر در معارف نيز ميگردد. روايت معروف اختلاف امتي رحمه (اختلاف امت من رحمت است) (سفينه البحار، محدث قمي، ج2، ص42)، اشاره به همين اختلاف معقول مينمايد. بر اساس همين نگرش بوده است که اکثريت قريب به اتفاق دانشمندان اسلامي،چه در فقه و اصول و فهم احاديث،چه در فلسفه وکلام و ادبيات و غير ذلک با کمال رضايت به بحث و کاوش و اظهار نظرهاي مختلف ميپرداختند و هيچ يک ديگري را خارج از اسلام تلقي نمي کرد. اگر به تاريخ اسلام بنگريم، خواهيم ديد که علماي فراواني در حضور علمايي که در مسائل نظري هم راي آنان نبوده اند، شاگردي کردهاند و کتابهاي يکديگر را مورد شرح و تحقيق قرار ميدادند. مثلاً کتاب تجريد الاعتقاد تاليف خواجه نصيرالدين طوسي از بزرگترين علماي شيعه مورد شرح ملا علي قوشجي از علماي اهل سنت قرار گرفته است و کتاب المحجه البيضاء ملا محسن فيض، از مشاهير علماي شيعه، در شرح و تحقيق احياء العلوم غزالي که از معروفترين علماي اهل سنت است تاليف شده است.
ب: اختلاف نا معقول
عبارت است از اختلافي که ناشي از عوامل غير قانوني وانحرافي ميباشد، مانند پیروي از هوي و هوس که از مهمترين نمودهاي آن، خود نمايي و شهرت پرستي است. در طول تاريخ، کساني بوده اند که خواستهاند خود را مطرح کنند و با تظاهراتي مثل آزاد فکري، آزادي راه و آزادي بيان، اما در حقيقت با عشق به قدرت، مشهور شوند. عشقي که نهايت ناتواني اثبات ميکند. همانگونه که در سازندگان و ترويج کنندگان مذاهب دروغين ميبينيم، يکي از اساسيترين عوامل بدست آوردن قدرت در طول تاريخ، ايجاد اختلاف در عقيده يا عقائد مردم يک جامعه بوده است. اين جريان، نه تنها موجب پراکنندگي افکار و عقائد و ايدهآلهاي متحد کننده يک جامعه ميگردد، بلکه گاهي عامل شديدترين خصومت ها وتضادها در ميان مردم يک يا چند جامعه ميشود که در عمق، افکار و عقائد مشترک بسياري با يکديگر داشته اند. چون عقايد و آرمانها تفسير کننده هدف و فلسفه حيات انسانهاست، بازي با آنها يا بوجود آوردن اختلافهاي نا معقول ميان انسانها براي نيل به قدرت، يکي از ضد انساني ترين روشهاي قدرت طلبان محسوب ميشود. از زمره ديگر انواع اختلافات نامعقول، آن است که ناشي از شطرنج بازيهاي ذهني در علوم نظري است که فقط براي ارضاي حس تخيل و اعتلاء طلبي در امور فکري محض برميخيزد. بدين ترتيب، با کمال صراحت ميتوان گفت که اختلاف در مسير رقابتهاي سازنده، مطلوبترين عامل پيشرفت معرفت و عمل است و بدون آن، هيچ گونه حرکت تکاملي در حوزه دو حقيقت مذکور (معرفت وعمل) امکان پذير نخواهد بود. در دين اسلام، هرگز چنين دستوري وجود ندارد که همه مغزهاي مسلمين، فعاليت يک نواخت داشته باشند و همه به نتايج واحد برسند. از طرف ديگر، اصرار شديد اسلام بر اين است که بحث و کاوش و اجتهاد بايد دائمي و مستمر باشد. بديهي است که اين قضيه دوم، بدون بروز اختلاف امکان پذير نخواهد بود. بنابر اين، اختلاف نظرها به عنوان يک پديده طبيعي که معلول پويائي معارف اسلامي است، پذيرفته شده، اما اين اختلاف بايد در مسير رقابتهاي سازنده قرار بگيرد، نه تضادهاي ويران کننده،. البته گاه اين تکاپوها و رقابتهاي مثبت، از طرف قدرت پرستان، مبدل به تضادهايي ميگردد که عامل پيشرفت تکاملي را، به عامل رکود و سقوط نابود کننده بدل ميسازد. اما اختلاف هاي نا معقول که براي بدست آوردن سلطه و قدرت بوجود ميآيند، سطحي و زود گذر و غالبا تکراري است، مانند کتابهايي که براي اختلاف افکندن بين شيعه و سني در دوران ما نوشته ميشوند. معمولا اين گونه آثار، براي صاحب نظران و متفکران فقط اسباب تمسخر وتاسف خواهند بود، و براي افکار ساده و بي اطلاع نيز اثري زود گذر و فراموش شدني بجا خواهند گذارد. از طرف ديگر، هر جا که آتشي از اختلاف بر افروخته شده،هرچند نهالهايي چند از باغ خداوندي را سوزانده، اما روشنايي هايي براي متفکران بوجود آورده که در نور آن، هم ابعاد مخفي و مزاياي مکتب را روشن ساخته، و هم نيات تفرقه افکن را واضح تر ساخته است، چه اگر يک قضيه از واقعيت صحيح بر خوردار باشد، هر حمله اي که از طرف غرض ورزان صورت گيرد، سطوح و ابعاد و توانايي مقابله آن واقعيت را بالاتر ميبرد و روشنتر ميسازد، و اين، عکس آن هدفي است که غرض ورزان تصور کردهاند.
حال با دو درآمد فوق به اصل موضوع که همان وحدت میباشد میپردازیم.
واکاوی مفهوم وحدت:
در باب مفهوم وحدت در بین مسلمین، طلایه داران وحدت چند نکته را بیان داشتند:
وحدت ميان مسلمين به معني نزديک شدن فرقههاي اسلامي به يکديگر، با حفظ کيان و ماهيت آنهاست.
به معني تحفظ بر اصول مشترک و آزاد گذاردن و معذور داشتن هرفرقه در فروع خاصه خود او است.
به معني عدم نزاع و درگيري فرقهها و اطلاع همگان از عقايد يکديگر و بيتفاوت بودن و حساسيت نشان ندادن در برابر فرقه ديگر نسبت به مختصات آن فرقه است.
انواع وحدت:
انواع وحدتي را که براي امت اسلامي متصور شده اند، ميتوان به سه دسته تقسيم کرد
1) وحدت مطلق:
وحدت مطلق عبارت است از اتفاق نظر در همه عقائد و معارف و احکام اسلامي با همه اصول وفروع آنها.
اينگونه وحدت با نظر به آزادي انديشه و تعقل در خصوصيات و کيفيات و انتخاب دلايل در عناصر و اجزاء اصلي عقايد و احکام دين اسلام، به قدري بعيد است که ميتوان گفت امري امکان ناپذير است. مخصوصا با در نظر گرفتن اختلاف متفکران در ذوق و انديشه و کمي و بسياري اطلاعات درباره منابع همچنين اختلاف آنان در نبوغ و هوش و حافظه که بدون ترديد درانتخاب و فهم قضايا و تنظيم استدلال ها و غير ذلک موثر ميباشند، وحدت مطلق و اتفاق آراء بين متفکران، غير ممکن خواهد بود. تا زماني که اين اختلاف همراه با اخلاص و با هدف حقيقت يابي و با اطلاع کافي و لازم از منابع و اصول مربوطه باشد، نه تنها ضرري بر وحدت امت اسلامي وارد نمي آورد، بلکه پديده اي است مطلوب که براي پيشرفت معارف اسلامي ضروري است.
2: وحدت مصلحتي عارضي:
آن نوع اتفاق نظر را وحدت مصلحتي عارضي ميناميم که از جبر عوامل خارج از حقيقت و متن دين پيش ميآيد و در مواقعي لازم ميآيد که آن عوامل، جوامع اسلامي را در خطر اختلال قرار داده اند. معمولا در هنگام بروز عوامل نابود کننده و مخاطره آميز، تضادها و اختلافات در ميان فرقه ها و مذاهب مختلف، ناديده گرفته ميشوند و نوعي اتحاد و هماهنگي ميان آنان برقرار ميشود. چون اين اتحاد و هماهنگي معلول عوامل جبري خارج از متن دين است، با از بين رفتن آن عوامل، اين اتحاد نيز منتفي ميگردد و به تناسب کاهش يا افزايش نيروي آن عوامل، ميزان اتحاد موقت و مصلحتي نيز کاهش يا افزايش مييابد. همانگونه که توقع " وحدت مطلق "ميان متفکران و مردم جوامع اسلامي با وجود آن همه عوامل اختلاف معقول غير منطقي است، توقع اينکه وحدت مصلحتي عارضي بتواند فرقهها و مذاهب اسلامي را ازهماهنگي واتحاد دائمي ومعقول برخوردار سازد،انتظاري است نا به جا.
3: وحدت معقول:
با توجه به متن کلي دين و با توجه به آزادي انديشه و تعقل در خصوصيات و کيفيات و انتخاب دلائل در عناصر (اجزاء اصلي عقائد و احکام دين اسلام، وحدت مطلوب در بين امت اسلامي، نوع "وحدت معقول" خواهد بود. وحدت معقول را ميتوان چنين تعريف کرد: قرار دادن متن کلي دين اسلام براي اعتقاد همه جوامع مسلمان و بر کنار نمودن عقائد شخصي نظري و فرهنگ محلي و خصوصيات آراء و نظريات مربوط به هريک از اجزاء متن کلي دين که مربوط به تعقل و اجتهاد گروهي يا شخصي است. تحقق اين نوع وحدت هيچ مانع شرعي و عقلي ندارد و هر متفکر آگاه از منابع اوليه اسلام و طرز تفکر ائمه معصومين (ع) و صحابه عادل متقي و تابعين حقيقي آنان، ميداند که پيروي از متن کلي دين، با تکاپو و اجتهاد براي فهم خصوصيات و کيفيت انتخاب دلائل، امري است ضروري. بديهي است آن هماهنگي و اتحادي که منابع اوليه اسلام (قرآن و سنت و عقل سليم و اجماع) و شخصيت هاي پيشتاز اسلامي مثل آيه الله العظمي حاج سيد حسن طباطبايي بروجردي مرجع شيعيان جهان و رهبر عاليمقام اهل سنت شيخ محمد شلتوت در گذشته و حال به آن دعوت نموده اند، نه وحدت مصلحتي عارضي است که اين نوع وحدت را هيچ يک از فرقه ها و مذاهب اسلامي به عنوان آرمان اعلاي جوامع اسلامي نمي پذيرند و نه وحدت مطلق است که عملي نيست بلکه اينان و امثال اينان، براساس آنچه که مطلوب جدي منابع اوليه اسلامي بوده و هست، خواستار انطباق حيات اجتماعي و ديني مردم همه جوامع اسلامي بر متن کلي و مشترک دين اسلام هستند که ميتوان فرا گيرنده همه فرقه ها و مذاهب معتقد به آن متن کلي باشد، و اين، وحدت معقول است.(5)
انگیزه هاى وحدت اسلامى
1ـ وحدت اسلامى فراهم کننده قدرتى حقیقى است که مىتواند پس از خداوند متعال، تکیه گاه استوارى براى مسلمانان در رویارویىهاى فرهنگها و تمدنها باشد؛ زیرا اگرچه مسلمانان از نیروى عظیم انسانى، امکانات مادى فراوان، موقعیت هاى استراتژیک مهم، روحیه معنوى بالا، و فرهنگ و دیدگاه اعتقادى و فکرى پیشرفته اى در نگرش به زندگى; برخوردار هستند، اما چنانچه میان این اجزا و عناصر پراکنده هماهنگى ایجاد نکند، این مجموعه عظیم، بیش از طعمه اى در چنگال دشمنان نخواهد بود.
2ـ وحدت اسلامى مىتواند زمینههاى گستردهاى براى پژوهش و بحث و بررسى و اجتهاد و استنباط از منابع اسلامى فراهم آورد وبدین وسیله به رویارویىهاى فکرى فرهنگى و حل مشکلات انسانى که ثمره پیشرفت هاى مادى و تحولات علمى اجتماعى است مدد رساند روشن و بدیهى است که چنین امکان وسیعى براى تحقیقات و بررسىها تنها در سایه آرامش و تفاهم و آزادى ابزار عقیده و ارج و احترام اندیشه و تلاش هاى دوستانه و برادرانه، به وقوع مىپیوندد.
3ـ وحدت اسلامى مىتواند زمینههاى رشد و پیشرفت را در تمامى جنبههاى مادى ومعنوى فراهم کند.
آثار و برکات وحدت:
1) مهمترين دستاورد وحدت هر جامعه اي در همه انواع آن، حفظ صلح و آرامش و امنيت و دور ماندن از جنگ و خون ريزي و جدايي و تفرقه است؛ زيرا اتحاد در جامعه، حس نوع دوستي و هم كاري متقابل را تقويت ميكند و فتنه هاي اجتماعيی كه از برتري جويي نژادي ناشي و سرچشمه ميگيرد، از ميان ميبرد؛
2) استواري و حفظ هيمنت و استحكام جامعه است. هنگامي كه جامعه از اختلاف دست بردارد و تنازع را به كناري نهد، دل ها به هم نزديك شده و صفوف آنان منسجم و مستحكم ميگردد به گونه اي خللي در ميان نيست تا دشمن از راه آن نفوذ كرده و به جامعه ضربه زند؛
3) وحدت اسلامى مىتواند زمینههاى رشد و پیشرفت را درتمامى جنبههاى مادى و معنوى فراهم کند. به هرحال رشد اقتصادي و شكوفايي مادي و معنوي بشر و دست يابي به سعادت دنيا و آخرت كه در دو مفهوم آسايش و آرامش تحقق مييابد تنها زماني ممكن و شدني است كه جامعه از اتحاد برخوردار باشد و مردمان آن با همدلي و همراهي و همرايي با روش و هدف مشخص و واحد بكوشند تا به آن برسند.
اصول و عوامل وحدت ساز :
فرایند وحدت در جامعه اسلامى مستلزم طی مسیری هست که اگر آن مسیر پیموده نشود جامعه به وحدت معقول دست نمییابد.
مبانی اصلی در وحدت اسلامى
اصل اول: یکتاپرستى
این اصل در اشکال مختلف تصویر مىشود:
الف: صحنه اتحاد همگان از رهگذر چنگ زدن به ریسمان خداوند: «اى کسانى که ایمان آورده اید، از خدا آن گونه که حقّ پروا کردن از اوست پروا کنید، و نمیرید مگر در حالى که تسلیم [فرمان او] باشید. و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید، و نعمت خدا را بر خود به یاد آورید، آنگاه که دشمن یکدیگر بودید، پس میان دلهاى شما الفت انداخت و در سایه نعمت او با هم برادر شدید; و بر لب گودالى از آتش بودید، پس شما را از آن رهانید. این گونه، خدا آیات خود را براى شما بیان مىکند، باشد که هدایت یابید.»
ب: صحنه پدیدار شدن انس و الفت میان قلبها و همدلى بواسطه عامل غیبى: «و اگر بخواهند [با پیشنهاد صلح] تو را فریب دهند، خدا براى تو بس است. اوست که تو را به یارى خود و به وسیله مؤمنان تأیید کرد. و میان دل هایشان الفت انداخت، که اگر همه آنچه در زمین است خرج مىکردى، نمىتوانستى میان دل هایشان الفت برقرار کنى، ولي خدا میانشان الفت برقرار کرد. به راستى او عزّتمند و حکیم است.»
اصل دوم: پیروى از پیامبر اکرم(ص)
اهمیت مسأله برخاسته از مجموعهاى از عوامل و اصول اعتقادى واخلاقى و مصالح سیاسى واجتماعى است که به پارهاى از آنها بصورت گذرا اشاره مىشود:
الف: حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) مقام تبلیغ رسالت را بر عهده دارد و سخنان او ناشى از منشأ وحیانى است: «و از روى هوس سخن نمىگوید. این [قرآن] جز وحیى که به او مىشود نیست.»، «هرکس اطاعت پیامبر کند، در حقیقت اطاعت خدا کرده است؛ و هرکس روى بگرداند، [تو مسئول نیستى، و] تو را به عنوان نگهبان آنان نفرستادهایم.»
ب: رسول کسى است که در عین دارا بودن مقام نبوت و تبلیغ، مسئولیت امامت جامعه را نیز بر عهده دارد.
معناى چنین سخنى آن است که اطاعت از رسول در واقع، از یک جنبه، نشانه پایبندى به حاکمیت سیاسى اسلامى و گویاى اهمیت نقشى است که قرآن و اسلام براى این حاکمیت در جامعه قایل است. «اى کسانى که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و از این پیامبر و کسانى از خودتان که متولّیان امر شما هستند فرمان برید; و اگر در چیزى با یکدیگر اختلاف پیدا کردید، اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید، آن را به خدا و پیامبر ارجاع دهید که این بهتر و سرانجامش نیکوتر است. آیا نظر نیفکندهاى به کسانى که مىپندارند به آنچه به سوى تو و آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان آورده اند، ولى مىخواهند داورى میان خود را نزد طاغوت ببرند، در حالى که قطعاً فرمان یافته اند که به آن کفر بورزند؟ و شیطان مىخواهد آنان را به گمراهى دورى بیفکند...»
زمینه هاى اطاعت از «رسول» بسیار گسترده و متعدد است و مصالح اجتماعى عمومى، خواسته هاى فردى خاص، مسائل روزمره آنى و انواع موضوعات دائم و پایدار را در بر دارد. همچنین تأثیر طبع; نظرات و اجتهادات مختلف، رسوب هاى اعتقادى فکرى اخلاقى و فشارهاى اجتماعى و اقتصادى را در این پیروى و اطاعت، نباید از نظر دور داشت. یکى از مهم ترین آثار اطاعت از خدا و رسول، برچیده شدن نزاع و اختلاف و تحقق وحدت درمیان مسلمانان است.«و خدا و پیامبرش را فرمان برید و با هم نزاع نکنید که سست شوید و قدرت شما از بین برود، و صبر کنید که خدا با صابران است».
اصل سوم: حفظ روابط عاطفى میان رهبرى و مردم
یکى از پایههاى مهم وحدت اسلامى، حفظ موقعیت ممتاز رهبرى دینى در جامعه است در این عرصه و حوزه قانونمند، وحدت اسلامى شکوفا مىشود. مبدل کردن حالت هاى خشک و بى روح، به پیوندهاى پرطراوت روحى و معنوى و عاطفى که دوستى و مودت و احساسات پاک انسانى در آن موج زند بر عهده رهبرى اسلامى است بدینسان رهبرى، نقش عظیمى را در حفظ و استمرار بقاى وحدت اسلامى ایفا مىکند. «پس به سبب رحمتى که از جانب خداست با آنان نرمخوى شدهاى، و اگر درشتخوى و سنگدل بودى از گِرد تو پراکنده مىشدند. پس از آنان درگذر، و برایشان آمرزش بخواه، و در کار [اداره جامعه] با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکّل کن، که خدا توکّل کنندگان را دوست مىدارد.»، «همانا براى شما پیامبرى از خودتان آمده است که رنج بردن شما بر او دشوار است و بر هدایت شما حریص و نسبت به مؤمنان بسیار دلسوز و مهربان است.»
اصل چهارم: اخوّت دینى
اخوت دینى از دیدگاه قرآن، زمینه شکوفایى وحدت اسلامى است و به آن نمود اجتماعى و ارزش انسانى مىبخشد وحدت میان اشیاء، نیازمند چارچوبى واحد است که آنها را در کنار هم گرد آورد. خون، نژاد، زبان، ملیت، جغرافیا، زمین، خاک، مصالح و منافع، ارزشها و آرمانهاى انسانى، دیدگاه قرآن در این زمینه ها، همه بر این مبنا استوار است که بشریت از اصلى واحد برخوردار است. «اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفریدیم، و شما را شعبه شعبه و قبیله قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بى تردید گرامى ترینِ شما نزد خدا با تقواترینِ شماست. به یقین، خدا دانا و آگاه است.»، «جز این نیست که مؤمنان با هم برادرند، پس میان برادرانتان سازش دهید و از خدا پروا بدارید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.»
اصل پنجم: موازین اخلاقى
محتواى کلى تعالیم اسلامى، محتوایى اخلاقى است، فلسفه قیام رسول اکرم به تتمیم مکارم اخلاق تفسیر شده است موازین اخلاقى داراى شاخصههایى چون وفادارى در عهد و پیمان، اجراى عدالت، ترویج فضیلتها و... است که هریک در سنگ بناى خیمه وحدت اسلامى سهم قابل توجهى دارند.
از منظر دیگر اگر به عوامل وحدت ساز نگاهی بیندازیم میبایست به مطالب ذیل پاسخ روشنی گوییم:
الف: ارائه دیدى کلى و عمومى راجع به نقش دین در زندگى و اینکه آیا دین تنها رابطه اى روحى و پیوندى قلبى میان انسان و خدا و اعمال عبادى و اصول اخلاقى است که انسان بدان پایبند باشد؟ یا حوزه تأثیرگذارى دین، گسترده تر و فراتر از دین، در برگیرنده تمامى جنبههاى اجتماعى و اقتصادى و ادارى وسیاسى وارتباطات انسانى در زندگى است.
ب: اتخاذ موضعى کلى در قبال حقوق بشر در اندیشه و عمل و اعمال عبادى مسلمانان و حقوق اجتماعى پیروان مذاهب اسلامى، بطورى که اولاً نتوان اتباع این و آن مذهب را از حقوق اساسى شان که همراه دیگر شهروندان مسلمان در لزوم برخوردارى از آنها مشترکند و صرفاً به خاطر انتساب به مذهبى خاص، محروم ساخت و ثانیاً: مسأله انتساب به مذهب خاص، به امتیاز یا نقطه ضعفى به نفع یا ضرر اشخاص، تبدیل نگردد.
ج: داشتن دیدگاهى کلى در قبال دشمنان اصلى اسلام، چه در جنبه اعتقادى مانند جریان الحاد و اباحى گرى اخلاقى یا در جنبه هاى سیاسى همچون جریان کفر جهانى.
د: اختلافات مذهبى که باید با نگاهى کلى و روشن بدان نگریست تا بتوان بر خورد صحیحى با آنها صورت داد، چون وحدت را در این زمینه به معناى متحد کردن تمامى مذاهب در یک مذهب مشترک گرفتن، هیچ مفهوم صحیحى ندارد بلکه اصولاً در این زمینه نخست باید آراء پیروان مذاهب و آیین هاى عبادى و شخصى شان را محترم شمرد و آنگاه روشهاى تحقیق و بررسى و اسلوبهاى نقد و گفتگو را بدور از غرض ورزىها و شک و گمانها متحد ساخت.
ح: هماهنگ کردن دیدگاهى کلى راجع به اساس ساختار حکومت اسلامى و نقش آن در زندگى سیاسى اجتماعى، بطورى که مانند عرصه دموکراسى در جهان معاصر، تناقضى میان اشکال مطروحه براى حکومت پیش نیاید.
راهكارهاي وحدت:
الف) اخوت ایمانى و اسلامى
در عصر بعثت، اسلام از مردمى آن چنان متفرق و در حال اختلاف و ستیز، جبههاى واحد و متشكل در برابر شرك، كفر و نفاق پدید آورد و همین اتحاد و انسجام در زیر پرچم توحید و رهبرى رسول اكرم(ص) عامل مهم پیروزى و غلبه آنان بر تمامى دشمنان سرسخت و نیرومند اسلام گردید. در موارد زیادى اخوت ایمانى به عنوان دلیلى بر اتحاد قلمداد شده است و براساس آن به وحدت و همكارى و یارى رساندن به مؤمنان سفارش شده است .قرآن كریم مىفرماید: «انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویكم»؛ «مؤمنان با هم برادرند; پس بین برادران خود صلح برقرار سازید»
ب) تقوا و فضیلت
هنگامى كه افراد جامعه به كلمه توحید روى آورند و دستورات الهى را به كار ببندند، تقوا و فضیلتهاى عالى در بین آنها رواج مىیابد. با گسترش مكارم اخلاقى و خصال نیك در جامعه و احیاى سنتهاى متكى بر ایمان و تقوا برتریهاى قومى و نژادى و امتیازات كاذب از جامعه رخت برمىبندد .
ج) حضور در اجتماعات عبادى سیاسى
براساس تعالیم دینى، اجراى فرایض دینى هرچه با اخلاص، در خلوت و دور از چشم مردم صورت گیرد، ارزش افزونترى دارد و در ارتقاى معنوى انسان مؤمن تاثیر مهمترى دارد; با وجود این، اسلام دستور داده نماز به جماعت برگزار شود و ثواب این نماز بیش از آنچه تصور مىرود از نماز فرادا بالاتر است; زیرا بر اثر حضور مسلمانان، آنان از وضع یكدیگر باخبر مىشوند؛ دلهاشان به یكدیگر نزدیك مىگردد و...
نماز جماعت یك اجتماع عبادى روزانه است و نماز جمعه، اجتماعى عمومىتر و هفتگى است كه امام جمعه باید به جاى دو ركعت، خطبه بخواند و در خطبهها علاوه بر مواعظ، مسائل جهان اسلام را به آگاهى عموم نمازگزاران برساند و مصالح عمومى را مطرح كند . و نیرنگهاى استكبار و توطئههاى آنان را گوشزد نماید . نماز عیدین (عید فطر و عید قربان) اجتماعى دیگر است كه سالانه برگزار مىشود. از همه اینها مهمتر، عمومىتر و طولانىتر و متنوعتر برنامه حج است كه بر هر انسان مسلمان واجب است در صورت توانایى بدنى و مالى حداقل در طول عمر خود یك بار در این اجتماع مهم حضور یابد. در این عبادت عظیم، هم، زمان واحد در نظر گرفته شده و هم مكان واحد، و حتى لباس یكسان. هدف آن است كه شركتكنندگان علاوه بر تمرین تزكیه درونى و آمادگى بیشتر براى تقوا و روى آوردن به فضیلت، در میعادگاه اهل توحید یعنى مسجدالحرام و اطراف خانه كعبه رنگ توحید و وحدت و یگانگى اجتماعى به خود گیرند .
د) مسجد
مساجد علاوه بر آنكه از صدر اسلام كانونى براى عبادت، ارتباط با خداوند وتلاوت قرآن بودهاند، مكانهایى براى به هم پیوستن نیروهاى مسلمین جهتحركتهاى دینى و تبلیغى و سركوبى معاندان و از بین بردن آفات توحید به شمار مىرفتهاند.
هـ) امر به معروف و نهى از منكر
خداوند در آیه 103 از سوره آل عمران به مسلمانان توصیه مىفرماید: به حبل الله چنگ زنید و متفرق نشوید و در آیه 105 از این سوره (با یك آیه فاصله) به مؤمنان هشدار مىدهد. «ولا تكونوا كالذین تفرقوا واختلفوا من بعد ماجاءتهم البینات واولئك لهم عذاب عظیم» ؛ «مانند آنان كه بعد از آمدن نشانههاى روشن متفرق شده و اختلاف كردند نباشید. براى آنهاعذاب بزرگى است»آیه 104 همین سوره - كه در میان آن دو آیه قرار گرفته - چنین است. «ولتكن منكم أمة یدعون إلى الخیر ویامرون بالمعروف وینهون عن المنكر» ؛ «باید از میان شما گروهى باشند كه به خیر دعوت كنند و امر به معروف و نهى از منكر نمایند»
قرآن كریم مىخواهد بفهماند كه همواره باید از طریق دعوت به صلاح و خوبى و امر به معروف و باز داشتن از زشتیها، وحدت جامعه پایدار بماند.
اگر این استوانه اسلامى یعنى اصل فراخوانى به خوبى و ارشاد و امر به معروف و نهى از منكر فراموش شود و جامعه به گناه و خلاف روى آورد و فضایل و مكارم از مردمانش رختبربندد، اتحاد میان آنها زایل مىگردد. نكته مهم آنكه، نباید دعوت به صلاح وخیر برتذكرات ساده اخلاقى وعبادى منحصر شود و هدفهاى عالىتر و مهمتر فراموش گردد.
ی) دعوت به خردورزی و عقلانیت حدیث از اصول کافی.
موانع وحدت در بین مسلمین:
در راه همگرايي مسلمين موانع متعددي به شماره آمده است از آن جمله:
تعصب و تقليد كه در تعصب مذهبي و نژادي نمايان شده است.
دوري مسلمانان از تعاليم اصيل اسلامي و پيدايش جهل، خرافات، بدعت و تقليدهاي ناروا.
منشا سياسي توسط علماي درباري از يك طرف و زمامداران و حكام از طرف ديگر.
اختلافات علمي و اجتهادي ميان علما كه به زندگي عمومي مردم انتقال يافت.
انديشه هاي هوس آلود و مسائل نژادي.
سوء فهم.
غفلت مسلمين.
تهمت ها و افتراها.
سیاستهای دشمنان اسلام.
نفوذ و رسوخ رذائل اخلاقي در ميان مسلمين.
فرقه گرايي و مجادلات مذهبي.
حكومت هاي وابسته و خودكامه.
دور شدن از خردگرایی(6)
پیشنهاداتی برای وحدت در بین امت اسلام:
در یک نگاه کلی میتوان موارد زیر را در تدوین منشور وحدت مورد توجه قرار داد:
1ـ قرآن و آموزههای آن، مبنا و پایه وحدت قرار گیرد.
2ـ تلاش برای معرفی و تبلیغ و شناساندن مناسب و مطلوب اسلام به جهان از سوی کشورهای اسلامی.
3ـ برجسته سازی و اطلاع رسانی شایسته از دیدگاههای اسلام درباره مولفههای حقوق بشر چون، آزادی، حقوق شهروندی،مردم سالاری،حق انتخاب و...
4ـ محترم شمردن پیمانها، میثاقها، عهدنامهها و پروتکلهای بین المللی وبخصوص فی مابین کشورهای اسلامی و تلاش برای گسترش همکاریهای مورد علاقه
5ـ تلاش برای ایجاد بازار مشترک کشورهای اسلامی و نیز راه اندازی و فعال کردن اتحادیههای رسانهای در جهان اسلام
6ـ دفاع از کیان اسلامی (سرزمین ها و مرزهای عقیدتی) در برابر تهاجم و تجاوز دشمنان اسلامی
7ـ عدم مداخله در امور یکدیگر با راهبرد همزیستی مسالمت آمیز و پرهیز از سیاستهای رادیکال و تنش آمیز میان کشورهای اسلامی
8ـ تلاش برای اتخاذ وحدت رویه و سیاستهای هماهنگ در مجامع جهانی و دفاع از حقوق مسلمانان وسرزمینهای اسلامی
9ـ راه اندازی کرسیهای نظریه پردازی، بحث وگفت، جدال احسن میان نخبگان و اندیشمندان حول مشترکات و ساز وکارهای تقویت و کارآمدی آنها در عین احترام به عقاید و اندیشههای یکدیگر
10ـ برخورداری از طرح و نقشه مشخص در جهت مقابله با چالشهای فراروی جهان اسلامی از جمله مساله فلسطین، تروریسم
11ـ استفاده از تجربیات اتحادیه اروپا در شکل دهی پول مشترک و سر زمینهایی بدون مرز برای امت اسلامی
12ـ و...
امید آنکه با الهام از قرآن مجید و اسلام عزیز و آموزههای پیامبر گرامی اسلام و تاسی از سیره نبوی، شاهد تدوین منشور وحدت اسلامی به مثابه سرمایه مشترک و واحد جهان اسلام باشیم.
برخی از منابع:
1) انبیأ / 92
2) سیرة ابن هشام، دار احیأ التراث العربی، ج 2، ص 115
3) آلعمران/ 105
4) برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به:
http://piambarekhoda.blogfa.com/post-36.aspx
5) کتاب استراتژي وحدت درانديشه سياسي اسلام جلد اول نوشته سيد احمدموثقي
6) برای توضیحات بیشتر به مقاله وحدت و چالشهاي همگرايي سعيد عطاريان مراجعه شود.
بهار و تابستان 1388 (شماره 5 - 6) (5)
نسيم همبستگي
زهرا حسنزاده
بنام اُلفت دهندة قلبها
در اين مقال سخن هرچند ناقص در باب «وحدت» ـ گمشدة انسان امروز ـ داريم، اميد كه بتوانيم گامي هرچند كوتاه و معلول در تأليف قلوب خواهران و برادران ديني و ايماني خود برداريم.
آن زمان كه آفتاب نبوّت در آسمان كعبه رُخنمايي ميكرد، كسي باور نداشت كه اين سفير اَعظم عرش الهي براي بشر فروخفته در خوابِ غفلت و جاهليت، درسها، پندها و نكتهها دارد. محمد(ص) پا به عرصة گيتي نهاد تا با بهرهگيري از رهتوشة ايمان، صداقت و محبّت، راه هدايت انسان را بر عهده گيرد.
او آمد و با سردادن نداي روحبخش توحيد، رود خروشان «وحدت» و «مهرباني و اُلفت» را در دل تشنگان حقيقت به جوشش و غليان درآورد. پيامبر اكرم(ص) با درايت خويش و با ايمان به وعدههاي خداوندي، سكّان رهبري امّت اسلامي را در دست گرفت و با شعار «إنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إخوَةٌ»[1] تفرقه و پراكندگي ميان انسانهاي غارنشين و غيرمتمدّن آن زمان را به اتّحاد و برادري و ايثار و فداكاري مبدّل نمود و آية شريفة قرآن كريم كه ميفرمايد: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمِيعاً و لاتَفَـَّرقُوا»[2] را سرلوحة برنامة خويش قرار داد.
بلي، به راستي كه رفع اختلافها، زدودن غبار كينهها و محكم كردن پيوندها و پيمانها از گرانسنگترين سرفصلهاي آموزههاي اجتماعي اسلام است. در اين فرهنگ، عالِمان دينگستر و مصلحان اجتماعي كه فراتر از مرز خودساختن، ديگر ساختن را پيشة خود دارند، ارزشي افزونتر از عابدان و عارفان به خود پرداخته مييابند و بدين گونه است كه آشتي دادن ميان دو تن، از نماز و روزة يكسال پاداشي عظيمتر مييابد؛ از همين روست كه شاهديم مصلحان، عالِمان دين پرور و سياستمداران علالت محور مسلمان در پي ايجاد اُلفت، همدلي و وحدت ميان جوامع اسلامي، خصوصاً جوامع و كشورهايي كه به دليل وجود فرقهها، نحلهها و مذاهب مختلف اسلامي دچار برخي مشكلات هستند و هر از چندگاهي اختلافي كه نيتجة دسيسههاي شوم مستكبران وايادي استعمار هست به چشم ميخورند، ميباشند. يكي از اين جوامع كه با برنامهريزيهاي استكبار جهان دچار مشكلاتي سليقهاي و بعضاً عقيدتي شده است، كشور افغانستان ميباشد.
همة ما و شما ميدانيم كه كشور افغانستان بيش از سه دهه درگير جنگهاي خارجي و داخلي بوده است. مردم غيور، مسلمان و قهرمانپرور افغانستان آنگاه كه تأليف قلوب داشتند و به دنبال هدف واحد مبارزه با استعمار شوروي و انگليس بودند، به راحتي توانستند دستِ آنها را از سرنوشت كشورشان كوتاه كنند، اما دسيسه چينان اروپايي و غربي با شعار هميشگي خود كه «تفرقه انداز و حكومت كن» باعث از بين رفتن اين وحدت و همدلي شد. مردم افغانستان زماني كه ميتوانستند به راحتي و با تمام قوا به بازسازي فكري، فرهنگي، مهندسي و پيشرفت علم و تكنولوژي در جامعة خود دست يازند، دچار تشتت و پراكندگي شدند و باعث حضور دوبارة بيگانگان دين ستيز در كشور گرديدند و از كاروان دين و علم عقبگرد نمودند. اينجاست كه ميطلبد حاكمان، رهبران ديني، سياستمداران، نخبگان علمي ـ فرهنگي، رسانهها، اهل قلم، جوانان، دانش پژوهان، دانشجويان و... افغان كه ميهراسند از خطر تفرقه و جدايي، وارد ميدان كارزار شوند و هر يك شعار «إنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إخوَةٌ» را در جامعه بپراكنند تا شعاع نوراني آن، جامعه درگير نفاق و دو رويي افغانستان را از ورطة هلاكت و نابودي برهانند و بر جوامع مسلمان نيز لازم است در اين راستا هميار و همكار اين افراد جهت احياي مجدّد وحدت ديني، علمي، فرهنگي و... در افغانستان شوند و با اين همياري «امّت واحدة اسلامي» را ياري رسان باشند.
استكبار جهاني از چنين وحدتي كه ناشي از خيزش بزرگ اسلامي است، رعب و وحشت دارد و بر يكايك مسلمانان جهان است كه اين بيم و هراس را همچنان پابرجا و حتي تشديد نمايند و در نظر داشته باشند كه هرگاه رذيلتها فرصت حضور يابند، اختلافها و كشمكشها رُخ مينمايد. چه زيبا سروده شاعر شيرين سخن مسلمان، علاّمه اقبال لاهوري كه:
فرد را ربط جماعت، رحمت است
جوهر او را كمال از ملّت است
تا توانـي با جمـاعت يـار باش
رونـق هنـگـامـة احـرار باش
فـرد ميگـيـرد ز مـلّت احترام
مـليت از فـردي يـابـد، نظام
فرد تنها از مقاصد غافـل است
قـوتش آشفتگي را مايل است
در ايجاد وحدتِ ملّي در جوامع اسلامي ـ كه نياز اصلي و اساسي جوامع ميباشد ـ رهبري و حاكم جامعه نقش كليدي دارد؛ چنانكه اگر رهبري جامعه به دست كساني باشد كه رياست را شغل خويش قرار ميدهند و آن را گذرگاهي براي رسيدن به منافع شخصي تلقي ميكنند، آن جامعه روي رستگاري را نخواهد ديد. اين نكته را مدنظر داشته باشيم كه منظور از رهبري جامعه، تنها حاكمان سياسي نيست، بلكه رهبران ديني نقش اساسيتر دارند و فساد و اصلاح اين قوم و تأثير آن بر جامعة وحدتجو و عدالتمحور بيش از ديگران است؛ از اينرو شاهديم كه متأسفانه برخي از رهبران ديني غافل از نقش اساسي و معنوي و تأثير عميق آن بر مردم، با تفكري پوچ و اهدافي نامتعادلي به عملي ساختن نقشههاي شوم استكبار پرداخته، باعث تفرقه و تشتت در ميان مردم جامعة خويش و هدايت و رهبري بيگانگان به پيروزي ميپردازند و اين خطري عظيم براي جوامع اسلامي و خصوصاً كشور افغانستان است و اين ميطلبد كه مردم حاكمان خود را شناخته در اصلاح يا فسادشان دقت و تأمّل بيشتري نموده، خود هدايتگر جامعة نامتعادل امروزي به سمت عدالت، ترقّي و پيشرفت باشند.
از سويي ديگر لازم به ذكر است كه چنانچه ميدانيم «امنيت» از اصيلترين و اساسيترين نيازهاي جامعة مسلمان امروز افغانستان است، لبيك «وحدت ملي» از «امنيت» هم ارزشي عظيمتر مييابد؛ چراكه «وحدت ملي» خود زمينهساز امنيت است. اما مراد از «وحدت ملي» نيز كنار گذاشتن كليد باورها، تفكّرات و عقايد و پذيرش يك فكر و عقيده و مرام نيست، بلكه مقصود اشتراك افراد با علايق، سلايق و عقايد گوناگون در كنارهم و در مقابل دشمن مشترك و انقلاب در قبال برنامههاي آنهاست.
در جامعه افغانستان دستيابي به اين وحدت ملّي نيازي مبرمتر است كه عالِمان دين، دانشگاهيان و دانشپژوهان در اين راستا بازيگران و صحنهگردانان اصلي ميباشند كه بايد تحمّل پذيرش عقايد مختلف و مخالف را در وجود نهادينه سازند و از اين جهت «امنيت» را به ارمغان آورند؛ چراكه در صورت ضربه ديدن «وحدت ملّي» ، «امنيت» هم خدشهدار ميشود.
در پايان بحث بايد يادآور شد كه «وحدت» و «امنيت» دو جزء جدايي ناپذير يكديگر در جوامع اسلامي است و تكميل يكي از اين دو عنصر، نيازمند برآورده شدن عنصر ديگر است و اين عناصر جز با اُلفت و مؤانست افراد جامعة مسلمان دست يافتني نيست.
به اميد عملي سازي و رسيدن افراد جامعه به وحدت و همبستگي اسلامي.
والسَّلام علي مَن اتَّبع الهُدي
وحدت از منظر نهجالبلاغه
سيدكريم حسيني
چکیده: نویسنده در این مقاله سعی بر این دارد که مبحث وحدت اسلامی را از منظر نهج البلاغه مورد بررسی قرار دهد به همین جهت مقاله ای خود را بر سه محور تنظم کرده است ابتدا به بیان مسئله وحدت پرداخته سپس آثار وحدت و انسجام و در پایان به راهکار علمی وحدت مسلمین پرداخته است.
مقدمه:
سیری گذرا در تاریخ نشان میدهد که هیچ عاملی به اندازه ی اتحاد و انسجام نتوانسته است موجبات قدرت و شوکت و پیشرفت ملتها را رقم زند، از سوی دیگر اختلاف و تفرقه بزرگترین عاملی است که پیوسته مانع اعطای خیر و رحمت الهی بر امتها شده و خواهد شد، چنانچه امیرمومنان علی (علیه السلام) میفرماید: ان الله سبحانه لم بعط بفرقه خیراً ممن مضی و لا ممن بقی![3] خداوند سبحان به هیچ امتی چه از گذشتگان و چه از آیندگان به واسطه ای تفرقه و اختلاف، خیری اعطا ننموده و نخواهد کرد. از این رو سعی شد.موضوع وحدت از منظر علی بن ابیطالب (علیه السلام) بپردازد.
معرفی نهج البلاغه
مولف نهج البلاغه ابوالحسن محمدبن حسین موسوی معروف به «سید رضی» و «شریف رضی» است. وی در سال 359 هجری، دیده به جهان گشود و در سال 406 هجری، دیده بر جهان فرو بست. سیدرضی سخنان امیرمومنان (ع) را از میان کتابهای گوناگون استخراج کرده و با سبکی دلپذیر و مطلوب تنظیم نموده است، در این گزینش شگفت، تعداد 241 خطبه و کلام، 79 نامه و مکتوب و 489 حکمت و موعظه را برگزیده است.
سیره امام علی (علیه السلام)
امام امیرالمومنین (علیه السلام) در عین حالی که با دیگران اختلاف اعتقادی و هم اختلاف علمی دارد و بسا به کارهای آنان اعتراض کرده است اما در مسئله وحدت بین مسلمین و تحکیم آن به قدری اهمیت میداد که در اینجا شئونات شخصی و حق واقعی خودش را قربانی حفظ وحدت اسلام و مسلمین نموده است:
1. ابن ابی الحدید در خطبه 119 نهج البلاغه نقل میکند: ایم الله و لولا مخافه الفرقه بین المسلمین و ان یعود الکفر و یبور الدین لکنا علی غیر ما کنا علیه.
حضرت میفرماید به خدا قسم اگر بیم وقوع تفرقه مسلمین و بازگشت به کفر و تباهی دین نبود ما با آنان طور دیگر بودیم، بخاطر پرهیز از اختلاف از حق مسلم خودم چشم پوشیدم.
2. هنگامی که توطئه جنگ جمل را سردمداران آن فراهم کرد حضرت مجبور شد به سوی بصره حرکت کند و فرمود: فرایت ان الصبر علی ذلک افضل من تفرق کلمه المسلمین و سفک دمائهم و اناس حدیثوا عهد بالاسلام و الذین یخض الوطب یفسده ادنی و هن و یفکه اقل خلق.
دیدم صبر از تفرقه کلمه مسلمین و ریختن خونشان بهتر است مردم تازه مسلمانند دین مانند مشکی که تکان داده میشود و کوچکترین فرد آن را وارونه میکند چه خوب بود طلحه و زیبر چنین آتش افروزی نمیکردند.[4]
3. حضرت در جواب نامه ای که برای ابوموسی اشعری، پیرامون حکمیت دادند چنین نوشته:
و لیس رجل احرص علی جماعه امه محمد- صلی الله علیه و آله و سلم- و الفتها منی ابتغی بذلک حسن الثواب و کرم المآب.
پس بدان در امت اسلام، هیچ کس همانند من وجود ندارد که به وحدت امت محمد و به انس گرفتن آنان به همدیگر، از من دلسوزتر باشد من در این کار پاداش نیک و سرانجام شایسته را از خدا میطلبم و به آنچه پیمان بستم وافا دارم.[5]
ضرورت و بایستههای وحدت
قرآن کریم در آیة «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا... وحدت و الفت را نعمت بزرگی دانسته که با آن، امت توانسته است از ذلت و هلاکت رهایی یابد و به قلههای بزرگی عزت و شوکت دست یابد.
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در نهج البلاغه از این نعمت بزرگ الهی، به منت والای خداوند بر امت تعبیر نموده و میفرماید: خداوند سبحان بر این امت به سبب الفت و وحدتی که بین آنها منعقد کرد، منت نهاد، الفتی که در سایه ای آن وارد میشوند و در کنار آن پناه میگیرند، نعمتی که کسی از آفریدگان، بهای آن را نمیداند، چراکه از هر کالایی برتر و از هر امر مهمی مهمتر و بزرگتر است.[6]
خاطر نشان میشود واژه ای منت تنها برای نعمتهای عظیم خداوند استعمال میشود، چنانچه قرآن موضوعی چون بعثت نبوی را منت خداوند متعال برای بندگان میداند و میفرماید: لقد من الله علی المومنین اذ بعث فهیم رسولاً من انفسهم (آل عمران، 164) خداوند بر مومنان منت گمارد که از میان آنها رسولی برانگیخت.
از سوی دیگر امام (علیه السلام) الفت و وحدت را پناهگاه و دژ محکمی دانسته اند که امت به آن پناه میبرند. گویی یکی از آثار مهم وحدت اسلامی محفوظ ماندن از خطرها و آسیبهای گوناگون است. از منظر علی بن ابیطالب (علیه السلام) وحدت امت نه تنها امری از مقوله ای دارای منزلت و شرف و رفعت است بلکه دارای مرتبه ای والاتر و برتر از آنچه گفته شد میباشد چرا که امام علیه السلام میفرماید: « از هر امر مهمی مهمتر و بزرگتر است، از این رو شاهد آنیم که امام علی(علیه السلام) خود را حریص ترین و فعالترین فرد برای ایجاد انسجام و وحدت اسلامی معرفی میکند.
همانطوری که از سخن امام (علیه السلام) روشن شد مسئله ای انسجام بخشی در بین امت اسلامی، نه تنها امری صوری و شعاری را دنبال میکنند که از اجر و ثواب والایی برخوردار است. اهمیت و ضرورت وحدت اسلامی به اندازه ای است که امام علیه السلام پیکار و نبرد با عاملان تفرقه، اختلاف و نزاع در جامعه اسلامی را امری ضروری و اجتناب ناپذیر میداند، زیرا تفرقه همچون موریانه ای خطرناک است که میتواند اساس و شاکله ای جامعه اسلامی را از درون بهم بپاشد و موجبات ذلت و شکست یک امت را رقم زند.
آثار اتحاد از منظر نهج البلاغه
1. اجرای حق و عدالت:
در خطبه 216 نهج البلاغه چنین نقل شد:
...فاذا ادت الرعیه الی و الوالی حقه، و ادی الوالی البها حقها عز الحق بینهم و قامت مناهج الدین و اعتدلت معالم العدل، وجرت علی اذلا لها السنن، فصلح بذلک الزمان و طمع فی بقاء الدوله و یئست مطامع الاعداء، و اذا غلبت الرعیه والیها، و احجف الوالی بر عینه اختلف هنالک الکلمه، و ظهرت معالم الجور، و کثر الادغال فی الدین و ترکت محاج السنن فعمل بالهوی و عطلت الاحکام و کثرت علل النفوس.[7]
... و آنگاه که مردم حق رهبری را ادا کنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت باید و راههای دین پدیدار و نشانههای عدالت برقرار، و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پایدار گردد پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مایوس گردد اما اگر مردم بر حکومت چیره شوند یا زمامدار بر رعیت ستم کند. وحدت کلمه از بین میرود، نشانههای ستم آشکار و نیرنگ بازی در دین فراوان میگردد. و راه گسترده ای سنت پیامبر(ص) متروک، هواپرستی فراوان، احکام دین تعطیل و بیماریهای دل فراوان شود.
همانطور که در این خطبه میبینید چند چپز بطور زنجیروار به هم متصل هستند: حق، ظلم، عدالت وحدت، در مورد حق باید مردم و زمامدار هر دو حق یکدیگر را رعایت کنند تا ظلم بوجود نیاید و زمانی که ظلم بوجود نیاید عدل و عدالت بوجود خواهد آمد و تمام این موارد برمی گردد به وحدت، چرا که اگر عدالت از بین رود وحدت از بین میرود و زمانی که وحدت از بین رود ظلم و ناحقی رواج پیدا خواهد کرد. پس با وحدت ما به اجرای حق و عدالت میرسیم.
2. ریزش فیض الهی
حضرت در یکی از خطبه هایش میفرماید:
الا وان الظلم ثلاثة: فظلم لایغفر و ظلم لایترک، و ظلم مغفورٌ لایطلب. فاما الظلم الذی لایغفر فالشرک بالله، قال الله «ان الله لا یغفران یشرک به (نساء، 48) واما الظلم یغفرالعبد نفسه عند بعض الهنات واما الظلم الذی لایترک فظلم العباد بعضهم بعضاً- القصاصٌ هناک شدید لیس هو جرحاً بالمدی ولاضرباً بالبساط، ولکنه ما یستصغر ذلک معه، فایاکم والتلوی فی دین الله، فان جماعه فیما تکرهون من الحق، خیرٌ من فرقة فیما تحبون من الباطل. وان الله لمیعط احداً بفرقة خیراً ممن مضی، و لا ممن بقی.[8]
آگاه باشید که ظلم بر سه قسم است: ظلمی که نابخشودنی است و ظلمی که بدون مجازات نمیماند و ظلمی که بخشودنی و جبران شدنی است اما ظلمی که نابخشودنی است، شرک به خدای سبحان است فرمود: «خداوند هیچ گاه از شرک به خود درنمی گذرد. (نساء، 48) و اما ظلمی که بخشودنی است، ستمی است که بنده با گناهان بر خویشتن روا داشته است و ظلمی که بدون مجازات نیست، بلکه اینها در برابرش کوچک است پس مبادا در دین دو رویی ورزیده که همبستگی و وحدت در راه حق از پراکندگی در راه باطل گرچه مورد علاقه شما باشد بهتر است، زیرا خداوند سبحان نه به گذشتگان و نه به آیندگان، چیزی را با تفرقه عطا نفرموده است.
3. عزت و دفع دشمنان
در خطبه قاصعه (خطبة 234 نهج البلاغه) بطور جامع، آثار و منافع انسجام اسلامی و زیانهای تفرقه و اختلاف را برمی شمارد، از آنجایی که روح و ساختار این خطبه، براساس مذمت کبر و خودخواهی و دعوت به تواضع و فروتنی است میتوان از عوامل مهم تفرقه و اختلاف را که در این خطبه مطرح شده کبر برشمرد.
حضرت با دعوت از دیگران به تفکر و تامل در احوال و اوضاع امتهای گذشته، از آنها میخواهد در عوامل ایجادی خیر و شر پشتیانی نیک بیندیشند. ایشان در ادامه، برخی از علل و معلومات موضوع را چنین ذکر میکند: فاذا تفکر فی تفاوت حالیهم فالزمواکل امر لزمت العزة به شانهم علیه جبلهم: من الاجتناب لفرقة واللزوم للالفة والتحاض علیها والتواصی بها[9] هنگامی که در احوال گذشتگان تفکر میکنید، خود را ملزم به اموری میکنید که مایههای عزت آنان بخشید از جمله علل پدید آمدن این کامیابی ها، اجتناب از تفرقه و اختلاف و پایبندی بر الفت و وحدت و تشویق و سفارش یکدیگر بر این امر مهم بود.
امام (علیه السلام) در ادامه، مردم را از تفرقه بر حذر میدارد میفرماید: از هرامری که باعث شکسته شدن ستون فقرات جامعه میشود و نیز قوت آن را سست و ضعیف میکند، پرهیز کنید که از جمله ی آنها، کینه ورزی قلوب و دشمنی صدور عدم یاری و حمایت از یکدیگر است. به عبارت دیگر امام(ع) میفرماید: از اختلاف و کینه ورزی جداً اجتناب کنید که اساس و پایه ی هر امتی را متزلزل میکند.
سپس حضرت (علیه السلام) به مقایسه ای دو دوره ذلت و عزت اقوام گذشته میپردازد و برخی از شاخصههای آنها را ترسیم میکند و دوباره از حیث اهمیت و ضرورت موضوع.
خاطر نشان میکند: «فانظر اکیف کانواحیث کانت الاملاء مجتمعه والاهواء موتلفه والقلوب والایدی مترادفة والسیوف متناصرة والبصائر نافذة والعزائم واحده، لمیکونوا ارباباً فی اقطار الارفین وملوکاعلی رقاب العالمین. فانظروا الی ماصاروا الیه فی آخر امورهم حین وقعت الفرقة و تشتت الالفة واختلفت الکلمه والافئده وتشعبوا.
مختلفین وتفرقوا متحاربین قد خلع الله عنهم لباس کرامته وسلبهم غضاره نعمته و بقی قصص اخبارهم فیکم عبره للمعتبرین منکم.
برخی از پیامها و نکات این خطبه بدین شرح است:
1. ویژگی و شاخصه ها یک امت آرمانی و الگو، آن است که حول مشترکات خود اجتماع کرده اند و اتلاف واحدی در تصمیمات خود تشکیل دهند و از لحاظ باطنی نیز قلوب آنها همراه و هم جهت باشد (الامل، المجتمعه والاهواء موتلفه والقلوب معتدلة)
2. ویژگی دیگر یک امت، مقتدر، آن است که نیرو، قدرت و توانهای دفاعی و نظامی آنها در راستای کمک و پشتیبانی از هم بکار رود نه در مقابل هم (ولایدی مترادفة والسیوف متناصرة)
3. بینش عمیق و ژرف نگری، یکی از عوامل مهم در کامیابی یک جامعه ای انسانی واحد است.
4. اگر هر امتی بتواند با کنار گذاشتن اختلافات و اجتماع بر مشترکات خود، موارد فوق را تحقق بخشد، به تبع خواهد توانست هرهنگ و قدرت خود را عالمگیر کند. و اگر این امت تابع فرهنگ قرآن باشد، نهایتاً احکام، عقاید و اخلاق قرآنی سراسر عالم فرا خواهد گرفت.
5. از سوی دیگر، اگر امتی گرفتار تفرقه، نزاع و درگیری هایی فرقه ای و مذهبی شود، خداوند متعال لباس کرامت را از تن آنها در آورده، فراوانی نعمت را از آنها سلب خواهد نمود (قد خلع الله عنهم لباس کرامته و سلبهم غضارة نعمته)
ابن میثم بحرانی ذیل این بخش از خطبه ی علوی آورده است اینها کسانی هستند که حضرت به عبرت آموزی از احوالشان امر کرده است و امت خاصی مورد نظر نیست بلکه شامل هر امتی میشود، به طوری که اگر هر امتی همدست شده و به یاری هم بشتابند، این مسئله سبب عزت حالشان و دفع دشمنانشان میشود و هر قومی که دچار تفرقه شوند، ذلت و غلبه ای دشمنان بر آنان را به دنبال خواهد داشت.[10]
راهکار عملی وحدت اسلامی
التزام عملی به یک برنامه مدون و منشور جامع، میتواند افق جدیدی در مقابل ملل و فرق اسلامی قرار دهد تا به کمک آن بتوان حدود و مرزهای افراطی و تفریط را شناخته و انسجام اسلامی را محقق نمود. برخی از شاخصه ها و بایستههای این منشور به شرح زیر است:
1. پایبندی و التزام عملی وحدت
عوامل وحدت میتواند موارد زیادی باشد که ما بطور مختصر در اینجا به چند مورد اشاره میکنیم:
الف) قرآن کریم و شخصیت پیامبر: مشترکات دینی در میان مذاهب اسلامی فراوان است که مهمترین و اساسی ترین آنها قرآن کریم و شخصیت پیامبر اکرم(ص) میباشد که مشترکات زیادی را در احکام، عقاید، اخلاق، تاریخ و سیره ایجاد نمودهاند.[11]
علی بن ابیطالب علیه السلام ضمن ابراز ناراحتی و تاسف از اختلافات در جامعه ی اسلامی از قرآن و شخصیت نبی اکرم صلی الله علیه و آله به عنوان درمان و چارة کار یاد کرده است. ایشان میفرماید «اللهم واحد و نبیهم واحد و کتابهم واحد فامرهم الله سبحانه بالاختلاف فاطاعوه! ام نهيهم عنه فعصوه...[12] خدایشان واحد است، پیامبرشان یکی است و کتابشان نیز یکی است، پس آیا خدا آنها را به اختلاف امر کرده که اطاعتش میکنند یا آنکه از اختلاف نهی کرده و او را نافرمانی میکنند.
ب) مکتب از دیگر عواملی که برای اتحاد میتوان شمرد مکتب است چرا که بیشتر انسانها بر حسب هم مکتبی دور هم جمع شدند در حدیثی که حضرت علی (علیه السلام) نقل شده این عوامل را به همراه چند عامل دیگر بوضوح بیان کرده حضرت چنین فرموده:
منیت بمن لایطیع اذا امرت و لایجیب اذا دعوت، لا ابالکم. ما تنظرون بنصرکم ربکم؟ اما دین یجمعکم و لاحمیة تحمشکم.[13]
عاملی که میتوان برداشت کرد: مکتب = اما دین یجمعکم
2- شناسایی و طرد گروههای تندرو اسلامی
یکی ازچالشهای اساسی فراروی وحدت اسلامی، وجود فرقههای تکفیری است که هر جنایتی را علیه مسلمانان روا میداند و ریختن خون آنها را مباح میدانند. در عصر حکومت علوی خوارج، صاحب چنین تفکر بودند ومجرد گناه کبیره را موجب خروج از اسلام وجو از قتل میدانستند امام علیه السلام ضمن تبیین موضوع، سیرة نبوی را شاهدی محکم در بطلان تفکر آنها دانست که پیامبر صلی الله و علیه و آله هیچ گاه سارق یازانی را کارفر و مرتد نمیدانست امام علیه السلام فرمود: شما میدانید که رسول خدا از زناکار محصنه را سنگسار میکرد، دست سارق را ميبريد و زناكار غيرمحصنه را تازيانه ميزد، سپس از غنائم جنگي به آنها ميداد و آنها با زنان مسلمان ازدواج میکردند. رسول خدا آنها را به گناهشان مواخذه میکرد و حق را درباره شان ادا میفرمود، اما سهم آنان را از اسلام قطع نمیکرد و نامشان را از فهرست مسلمانان خارج نمیکرد.[14]
منابع و مأخذ:
1. قرآن کریم
2. سیدرضی، نهج البلاغه، مترجم محمددشتی، مشهد، نورالمبین، 1386
3. محمد محمدی اشتهاردی، داستانهای نهج البلاغه، انتشارات پیام محراب، زمستان 1373
4. عزالدین ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قاهره، داراحیاء التراث العربی، 1385 ق
5. میثم بن علی بحرانی، شرح نهج البلاغه، تهران، مطبعه خدمات چاپی، 1404ق
6. المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الاسلامیه، رساله التقریب، الدوره العاشره العدد 37، 1425ق.
[1]. سورة حجرات، آية 10.
[2]. سورة آل عمران، آية 103.
[3]. نهج البلاغه، خطبة 176.
[4]. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج1، ص308
[5]. نهج البلاغه، نامه ای 78
[6]. نهج البلاغه- خطبه 236
[7]. نهج البلاغه- خطبه 216
[8] . نهج البلاغه- خطبه 176
[9]. نهج البلاغه- خطبه 234
[10]. ابن میثم بحرانی، ج4، ص 295
[11]. المجتمع العالمی للتقریب بین المذاهد الاسلامیه، عدد 37- ص7
[12]. نهج البلاغه خطبه 18
[13]. نهج البلاغه، خطبه 39
[14]. نهج البلاغه، خطبه 27
بهار و تابستان 1388 (شماره 5 - 6) (4)
وحدت در قرآن
احمد رضوي
مقدمه: در تعدادی از آیات قرآن موضوع وحدت مطرح شده، و در بخشی از کلام وحی نیز از مباحث اختلاف بین مردم مطالبی عنوان شده است که این خود، دلیل بر اهمیت موضوع وحدت میباشد. هر یک از بحث وحدت و اختلاف، عوامل، آثار، پیامد و إحیاناً فوائد و مضرّاتی به همراه دارد. آنچه در این نوشتار مورد پیگیری قرار میگیرد این است که بعد از ذکر آیات مربوطه و ترجمة آنها، به نکاتی که از آیات قابل برداشت است، پرداخته میشود. امید است این نکات قرآنی سرلوحة زندگی ما قرار گرفته و ما را به سمت وحدتی که خواستة قرآن است رهنمون نماید.
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَلاتَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أعْدَاءً فَألـَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَكُنْتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأنْقَذَكُم مِنْهَا كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ * وَلِتَكُن مِنكُمْ أمَّةٌ يَدْعُونَ إِلى الْخَيْرِ وَيَأمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَلاتَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِمَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأولئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ» ؛[1]
و همگى به ريسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسيله وحدت]، چنگ زنيد، و پراکنده نشويد! و نعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به ياد آريد که چگونه دشمن يکديگر بوديد، و او ميان دلهاى شما، الفت ايجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شديد! و شما بر لبِ حفرهاى از آتش بوديد، خدا شما را از آن نجات داد؛ اين چنين، خداوند آيات خود را براى شما آشکار مىسازد؛ شايد پذيراى هدايت شويد. * ايد از ميان شما، جمعى دعوت به نيکى، و امر به معروف و نهى از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند. * و مانند کسانى نباشيد که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانههاى روشن (پروردگار) به آنان رسيد! و آنها عذاب عظيمى دارند.
نکات:
1. وحدت و دوری از تفرقه، یک وظیفة الهی است.
2. محور وحدت باید دین خدا باشد، نه نژاد، زبان، ملّیت و... .
3. از برکات و خدمات اسلام، غافل نشویم.
4. وحدت، عامل اُخوّت است.
5. اتّحاد، نعمت بزرگ الهی است.
6. تفرقه، پرتگاه و گودالی از آتش است.
7. گروهی، در جامعة اسلامی باید بر رفتارهای اجتماعی مردم نظارت کنند.
8. دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر، باید دائمی باشد، نه موقتی.
9. امر به معروف، مقدّم بر نهی از منکر است. اگر راه معروف بازشود،راه منکر خودبخودمسدود میشود.
10. از تاریخِ تلخِ اختلافات پیشینیان، درس بگیریم.
11. همیشه ریشیة اختلافات، جهل نیست بلکه گاه هوسها نیز اختلاف برانگیز میشود.
12. اختلاف و تفرقه، نه تنها قدرت شما را در دنیا میشکند، بلکه در قیامت نیز گرفتار عذاب جهنّم میسازد.
«وَألـَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أنْفَقْتَ مَا فِي الأرْضِ جَمِيعاً ما ألـَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلكِنَّ اللهَ ألـَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» ؛[2]
و دلهاى آنها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روى زمين است صرف مىکردى که ميان دلهاى آنان الفت دهى، نمىتوانستى! ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد کرد! او توانا و حکيم است!
نکات:
1. دلها و پیوند بین آنها به دست خداست.
2. وحدت و اُلفت و محبّت، از نعمتهای الهی است که خدا از آن یاد کرده و آن را بر مردم و پیامبر، منّت نهاده است.
3. مهمتر از اتّحاد ظاهری، پیوند قلبی و باطنی است، وگرنه کافران هم در ظاهر متّحدند ولی دلهایشان پراکنده است. (سورة حشر، آیة 14).
4. زمانی مردم بازوی رهبرند که با هم متّحد باشند، وگرنه کمر رهبر را میشکنند.
5. ایجاد محبّت و اتحاد بین مؤمنین، پرتوی از عزّت و حکمت خداوند است.
«وَما كانَ النَّاسُ إِلاَّ أمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَلَوْلا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيَما فِيهِ يَخْتَلِفُونَ» ؛[3]
(در آغاز) همه مردم امّت واحدى بودند؛ سپس اختلاف کردند؛ و اگر فرمانى از طرف پروردگارت (درباره عدم مجازات سريع آنان) از قبل صادر نشده بود، در ميان آنها در آنچه اختلاف داشتند داورى مىشد (و سپس همگى به مجازات مىرسيدند).
نکات:
1. بشر از آغاز یک امّت واحد، همفکر و همعقیده بودند.
2. مهلت دادن، از شئون ربوبیّت الهی است.
«كانَ النَّاسُ أمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيَما اخْتَلَفُوا فِيهِ وَما اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أوتُوهُ مِن بَعْدِ ما جَاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللهُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ» ؛[4]
مردم (در آغاز) يک دسته بودند؛ (و تضادى در ميان آنها وجود نداشت. بتدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايى در ميان آنها پيدا شد، در اين حال) خداوند، پيامبران را برانگيخت؛ تا مردم را بشارت و بيم دهند و کتاب آسمانى، که به سوى حق دعوت مىکرد، با آنها نازل نمود؛ تا در ميان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى کند. (افراد باايمان، در آن اختلاف نکردند؛) تنها (گروهى از) کسانى که کتاب را دريافت داشته بودند، و نشانههاى روشن به آنها رسيده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف کردند. خداوند، آنهايى را که ايمان آورده بودند، به حقيقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش، رهبرى نمود. (امّا افراد بىايمان، همچنان در گمراهى و اختلاف، باقى ماندند.) و خدا، هرکس را بخواهد، به راه راست هدايت مىکند.
نکات:
1. ابتدای زندگی بشر با اتّحاد و همبستگی شروع شد و تا مقدار زمانی نیز ادامه پیدا کرد.
2. کثرت جمعیت و تعدُّد سلیقهها اولین منشأ اختلاف بود.
3. برای حلّ اختلاف قانون الهی و مُجری مصون از خطا (انبیاء) لازم است.
4. یکی از وظایف انبیا، ایجاد وحدت و تفرقه زدایی است.
5. بدترین نوع اختلاف، اختلاف آگاهانهای است که به خاطر حسادت و ظلم به وجود میآید.
6. در بین مؤمنان نیز اختلاف پیدا میشود، ولی در پرتو ولایت خداوند، رهبری میشود و به اتّحاد منجر خواهد شد.
7. ایمان، زمینة برخورداری از هدایت خاصّ خداوند است.
8. صراط مستقیم، پایان دهندة اختلافات است.
«وَلَوْ شاءَ رَبُّك لَجَعَلَ النَّاس أمَّةً واَحِدَةً وَ لايَزَالُونَ مخْتَلِفِينَ» ؛[5]
و اگر پروردگارت مىخواست، همه مردم را يک امّت (بدون هيچ گونه اختلاف) قرار مىداد؛ ولى آنها همواره مختلفند...
نکات:
1. خواست خداوند، قابل تخلُّف نیست.
2. هیچگاه همة مردم یکدست نبودند.
2. دلیل اختلاف مردم، قدرت آزاد آنان است.
«إِنَّ هذِهِ أمَّتُكُمْ أمَّةً وَاحِدَةً وَأنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ * وَتَقَطَّعُوا أمْرَهُم بَيْنَهُمْ كُلٌّ إِلَيْنَا رَاجِعُونَ» ؛[6]
اين (پيامبران بزرگ و پيروانشان) همه امّت واحدى بودند (و پيرو يک هدف)؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس مرا پرستش کنيد! * (گروهى از پيروان ناآگاه آنها) کار خود را به تفرقه در ميان خود کشاندند؛ (ولى سرانجام) همگى بسوى ما باز مىگردند!
نکات:
1. همة ادیان الهی، در مقصد و هدف یکی هستند.
2. توحید و وحدت کلمه، اساس کار ادیان الهی.
3. منشأ تفرقه در ادیان الهی و دین اسلام، خودِ مردم است.
4. تفرقه اندازان باید خود را برای پاسخگویی در محضر الهی آماده کنند.
«وَإِنَّ هذِهِ أمَّتُكُمْ أمَّةً وَاحِدَةً وَأنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ * فَتَقَطَّعُوا أمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُراً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» ؛[7]
و اين امّت شما امّت واحدى است؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس، از مخالفت فرمان من بپرهيزيد! * امّا آنها کارهاى خود را در ميان خويش به پراکندگى کشاندند، و هر گروهى به راهى رفتند؛ (و عجب اينکه) هر گروه به آنچه نزد خود دارند خوشحالند!
نکات:
1. در جهان بینی دینی و از دیدگاه الهی، تمام امّتها در حقیقت یک امّت هستند.
2. ایجاد تفرقه، بلای بزرگی است که سابقة طولانی دارد.
3. تفرقه اندازی، بیتقوایی است.
4. اساس تفرقه، خودخواهیِ انسانهاست.
«وَلاتُجَادِلُوا أهْلَ الْكِتَابِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أحْسَنُ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أنزِلَ إِلَيْنَا وَأنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلهُنَا وَإِلهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» ؛[8]
با اهل کتاب جز به روشى که از همه نيکوتر است مجادله نکنيد، مگر کسانى از آنان که ستم کردند؛ و (به آنها) بگوييد: «ما به تمام آنچه از سوى خدا بر ما و شما نازل شده ايمان آوردهايم، و معبود ما و شما يکى است، و ما در برابر او تسليم هستيم!»
نکات:
1. گفتگو با غیرمسلمانان نیز باید با بهترین شیوه باشد.
2. جدالی مورد پذیرش است که محتوای آن و شیوه و الفاظش احسن باشد.
3. تبادل نظر و گفتگوی صحیح میان مکتبها، فرهنگها و امّتها مورد قبول اسلام است.
4. مخاطبانِ خود را بشناسیم و با هر دسته به نوعی مناسب برخورد کنیم.
5. همة مخالفان اسلام، ستمگر نیستند.
6. در گفتگوها قبل از اظهار عقیده و نظر، آنچه را که مورد اتفاق است مطرح کنیم.
«ياأيـُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا» ؛[9]
اى مردم! ما شما را از يک مرد و زن آفريديم و شما را تيرهها و قبيلهها قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد؛ (اينها ملاک امتياز نيست،) گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!
نکات:
1. مرد یا زن بودن، یا از فلان قبیله و قوم بودن، ملاک افتخار نیست که اینها کار خداوند است.
2. تفاوتهایی که در شکل و قیافه و نژاد انسانها دیده میشود، حکیمانه و برای شناسائی یکدیگر است نه برای تفاخر.
3. کرامت در نزد مردم زودگذر است، کسب کرامت در نزد خداوند مهم است.
4. قرآن، تمام تبعیضهای نژادی، حزبی، قومی، قبیلهای، اقلیمی، اقتصادی، فکری، فرهنگی، اجتماعی و نظامی را مردود میشمارد و ملاک فضیلت را تقوا میداند.
5. ادّعای تقوا و تظاهر به آن نکنیم که خدا همه را خوب میشناسد.
«ذلِكَ بِأنَّ اللهَ نَزَّلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِي الْكِتَابِ لَفِي شِقَاقِ بَعِيدٍ» ؛[10]
اينها، به خاطر آن است که خداوند، کتاب (آسمانى) را به حق، (و توأم با نشانهها و دلايل روشن،) نازل کرده؛ و آنها که در آن اختلاف مىکنند، (و با کتمان و تحريف، اختلاف به وجود مىآورند،) در شکاف و (پراکندگى) عميقى قرار دارند.
نکات:
1. اختلاف باعث مخفی ماندن حق میشود.
2. دانشمندانی که حق را مخفی میکنند، منشأ اختلاف هستند.
3. کسانی که حق را میپوشانند و اختلاف میاندازند، در جدایی و دوری از یکدیگر بسر میبرند (هیچ گونه اُلفت، مهر و محبّتی بینشان نیست).
«ثُمَّ أفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أفَاضَ النَّاسُ...» ؛[11]
سپس از همان جا که مردم کوچ مىکنند، (به سوى سرزمين منى) کوچ کنيد... !
نکات:
1. در این آیه دو بار کلمة «إفاضه» به کار رفته است که به معنای حرکت دست جمعی بوده و اهمیّت آن را میرساند؛ حرکت دست جمعی ارزش دارد (اتّحاد).
2. در ضمنِ حرکت دست جمعی، به اهل مکّه تذکّر میدهد مبادا خیال کنید که چون اهل حرم یا از قبیلة قریش و امثال آن هستید، با دیگران فرق دارید و خود را بزرگتر از دیگران بدانید (امتیاز طلبی، تحت هر عنوانی ممنوع است).
«قُلْ يا أهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَلانُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلايَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أرْبَاباً مِنْ دُونِ اللهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأنـَّا مُسْلِمُونَ» ؛[12]
بگو: «اى اهل کتاب! بياييد به سوى سخنى که ميان ما و شما يکسان است؛ که جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم؛ و بعضى از ما، بعضى ديگر را - غير از خداى يگانه - به خدايى نپذيرد.» هرگاه (از اين دعوت،) سرباز زنند، بگوييد: «گواه باشيد که ما مسلمانيم!»
نکات:
1. مسلمانان باید بر سر مشترکات، با اهل کتاب نیز به توافق برسند و اتّحاد کنند.
2. باید در دعوت به وحدت، پیش قدم بود.
3. اگر به تمام اهدافِ حقِّ خود، نرسیدید، از تلاش برای رسیدن بهبخشی از آن،خودداری نکنید.
4. یکی از مراحل تبلیغ، دعوت به مشترکات است.
5. در تبلیغ و دعوت دیگران، باید به عقاید حقّه و مقدّسات طرف مقابل، احترام گذاشته شود.
6. توحید [و اتّحاد]، سبب تعالی انسان است.
7. پس از استدلال و برهان، جدل را قطع کنید.
«قُلْ آمَنَّا باللهِ وَما أنْزِلَ عَلَيْناَ وَما أنزِلَ عَلَی إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَما أوتِيَ مُوسَی وَعِيسَی وَالنَّبِيُّونَ مِن رَبِّهِمْ لانُفَرِّقُ بَيْنَ أحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» ؛[13]
بگو: «به خدا ايمان آورديم؛ و (همچنين) به آنچه بر ما و بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده؛ و آنچه به موسى و عيسى و (ديگر) پيامبران، از طرف پروردگارشان داده شده است؛ ما در ميان هيچ يک از آنان فرقى نمىگذاريم؛ و در برابرِ (فرمان) او تسليم هستيم.»
نکات:
1. ایمان به انبیا، ایمان به خداست.
2. خدمات پیشینیان را نادیده نگیریم.
3. تمام انبیا، دارای هدفِ واحد هستند.
4. پیامبر اسلام، با اظهار ایمان خود به سایر انبیا، پیروان آنها را به وحدت دعوت میکند.
5. کسی که میان انبیا فرق بگذارد، در حقیقت تسلیم خداوند نیست.
«ياأيـُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أطِيعُوا اللهَ وَأطِيعُوا الرَّسُولَ وَأولِي الأمْرِ مِنْكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ باللهِ وَالْيَومِ الآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَأحْسَنُ تَأوِيلاً» ؛[14]
اى کسانى که ايمان آوردهايد! اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [= اوصياى پيامبر] را! و هرگاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (کار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيکوتر است.
نکات:
1. مردم باید نظام اسلامی را بپذیرند و از رهبران الهیِ آن، در گفتار و عمل پشتیبانی کنند.
2. در مکتب اسلام، عقائد و سیاست، به هم آمیخته است. و جدا بودن از یکدیگر، باعث نابودی اسلام یا مردم میشود.
3. اطاعت از حاکمی واجب است که از خودِ مردم بوده و به گوهر ایمان آراسته باشد.
4. نشانة ایمان واقعی، مراجعه به خدا و رسول، هنگام تنازع و بالا گرفتن درگیریهاست و اطاعت در شرایط عادّی کار مهمّی نیست.
5. یکی از وظایف حکومت اسلامی، ایجاد وحدت و حلّ نزاعهاست.
6. دین کامل باید برای همة اختلافها، راه حل داشته باشد.
7. اگر همة فرقهها، قرآن و سنّت را مَرجَع بدانند، اختلافها حلّ شده، وحدت و یکپارچگی حاکم میشود.
8. دوراندیشی و رعایت مصالح طولانی مدّت، میزان ارزش است.
«فَلا وَرَبِّكَ لايُؤْمِنُونَ حَتَّی يُحَكِّمُوكَ فِيَما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لايَجِدُوا فِي أنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً» ؛[15]
به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينکه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند؛ و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نکنند؛ و کاملا تسليم باشند.
نکات:
1. اسلام، علاوه بر تسلیم ظاهری، به ابعاد روحی و تسلیم قلبی توجّه کامل دارد.
2. وجوب تسلیم در برابر قضاوت پیامبر، نشان عصمت اوست.
3. سخن نهايي و راه حلّ در اختلافات، حكم پيامبر اسلام(ص) است.
«وَأنَّ هذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاتَتَّبِعُوا السُّبـُلَ فَتَـفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ
لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» ؛[16]
اين راه مستقيم من است، از آن پيروى کنيد! و از راههاى پراکنده (و انحرافى) پيروى نکنيد، که شما را از طريق حق، دور مىسازد! اين چيزى است که خداوند شما را به آن سفارش مىکند، شايد پرهيزگارى پيشه کنيد!»
نکات:
1. اساس همة ادیان الهی، پیروی از راه خدا و دوری از راه دیگران است.
2. عمل به احکام الهی، سبب وحدت است و به سراغ احکام غیرالهی رفتن، مایة تفرقه میباشد.
«إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وكانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّما أمْرُهُمْ إِلَى اللهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِما كانُوا يَفْعَلُونَ» ؛[17]
کسانى که آيين خود را پراکنده ساختند، و به دستههاى گوناگون (و مذاهب مختلف) تقسيم شدند، تو هيچ گونه رابطهاى با آنها ندارى! سر و کار آنها تنها با خداست؛ سپس خدا آنها را از آنچه انجام مىدادند، با خبر مىکند.
نکات:
1. میان معارف دینی تفاوتی نیست، باید به همی ایمان داشت و عمل کرد، نه فقط بعضی را.
2. از عوامل تفرقه و جدایی، تغییر و تحریف در مکتب است.
3. تفرقه افکنی در دین، نوعی شرک است.
«ياأيـُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ * وَأطِيعُوا اللهَ وَرَسُولَهُ وَلاتَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللهَ مَعَ الصَّابِرِينَ» ؛[18]
اى کسانى که ايمان آوردهايد! هنگامى که (در ميدان نبرد) با گروهى رو به رو مىشويد، ثابت قدم باشيد! و خدا را فراوان ياد کنيد، تا رستگار شويد! * و (فرمان) خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد! و نزاع (و کشمکش) نکنيد، تا سست نشويد، و قدرت (و شوکت) شما از ميان نرود! و صبر و استقامت کنيد که خداوند با استقامت کنندگان است!
نکات:
1. لازمة ایمان، ثابت قدمی است.
2. باید بسیار به یاد خدا بود.
3. پایداری و یاد خدا، رمز پیروزی و رستگاری است.
4. قانون و رهبر الهی، محور وحدت است.
5. نزاع و تفرقه، شما را از درون پوک ساخته و از بیرون بیآبرو میکند.
6. در اطاعت و وحدت، پایدار باشیم و اگر چیزی برخلاف میل ما بود، یا برخلاف میل ما عمل شد، صبور باشیم و یکدیگر را تحمُّل کنیم.
7. ایمان به اینکه خداوند با صابران است، انسان را به صبر و پایداری سوق میدهد.
8. نصرت و امداد الهی، برای صابران است.
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَاللهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لايُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لايَتَّقُونَ» ؛[19]
به يقين، بدترين جنبندگان نزد خدا، کسانى هستند که کافر شدند و ايمان نمىآورند. * همان کسانى که با آنها پيمان بستى؛ سپس هر بار عهد و پيمان خود را مىشکنند؛ و (از پيمان شکنى و خيانت،) پرهيز ندارند.
نکات:
1. آنان که ندای انبیا را را بشنوند ولی بیتفاوت باشند، بدترین جنبندگانند.
2. کفر، انسان را به مراتب پست حیوانیّت سقوط میدهد.
3. گاهی کفر برای انسان ملکه میشود و آیندة او را هم تیره میکند.
4. رهبر مسلمین میتواند با کفّار پیمان ببندد.
5. پیمان شکنی، با انسانیّت سازگار نیست.
6. پیمان شکنی، بیتقوایی است.
«وَرَبَطْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّماوَاتِ وَالأرْضِ لَن نَدْعُوَا مِن دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً» ؛[20]
و دلهايشان را محکم ساختيم در آن موقع که قيام کردند و گفتند: «پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمين است؛ هرگز غير او معبودى را نمىخوانيم؛ که اگر چنين کنيم، سخنى بگزاف گفتهايم.
نکات:
1. آرامش و پایداری دلها به دست خداست.
2. در برابر انحرافات جامعه، نشستن جایز نیست، باید قیام کرد.
3. امدادهای الهی، در سایة ایمان، وحدت، قیام و توکُّل نازل میشود.
4. قیام در برابر ستمگر، نیاز به ایمانی استوار و دلی مطمئن دارد.
«مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» ؛[21]
از کسانى که دين خود را پراکنده ساختند و به دستهها و گروهها تقسيم شدند! و (عجب اينکه) هر گروهى به آنچه نزد آنهاست (دلبسته و) خوشحالند!
نکات:
1. در سایة توبه و تقوا و نماز، قدرت فاصله گرفتن از شرک و تفرقه را پیدا میکنیم.
2. اگر عبادت فردی، با کنارگیری از تفرقههای مذهبی همراه نباشد، کارساز نیست.
3. شرک، تنها پرستیدن خورشید و ماه و بت نیست؛ هرکس که عامل تفرقه در دین خدا شود، مشرک است.
4. مشرکین در صدد تفرقة دینی مردم هستند.
5. جنجالها و تفرقههای دینی، مانع شکوفایی فطرت و روح توبه و تقوا و نماز است.
6. گاهی گروه گرایی و دلخوشی به آنچه که داریم، ما را از حقّ گرایی دور میکند.
«وَما تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيَاً بَيْنَهُمْ وَلَوْلا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَبِّكَ إِلَی أجَلٍ مُسَمّىً لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ أورِثُوا الْكِتَابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ * فَلِذلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَما أمِرْتَ وَلاتَتَّبِعْ أهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أنزَلَ اللهُ مِن كِتَابٍ وَأمِرْتُ لِأعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أعْمَالُنَا وَلَكُمْ أعْمَالُكُمْ لا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ» ؛[22]
آنان پراکنده نشدند مگر بعد از آنکه علم و آگاهى به سراغشان آمد؛ و اين تفرقه جويى بخاطر انحراف از حق( و عداوت و حسد) بود؛ و اگر فرمانى از سوى پروردگارت صادر نشده بود که تا سرآمد معيّنى (زنده و آزاد) باشند، در ميان آنها داورى مىشد؛ و کسانى که بعد از آنها وارثان کتاب شدند نسبت به آن در شک و ترديدند، شکى همراه با بدبينى! * پس به همين خاطر تو نيز آنان را به سوى اين آيين واحد الهى دعوت کن و آنچنان که مأمور شدهاى استقامت نما، و از هوى و هوسهاى آنان پيروى مکن، و بگو: «به هر کتابى که خدا نازل کرده ايمان آوردهام و مأمورم در ميان شما عدالت کنم؛ خداوند پروردگار ما و شماست؛ نتيجه اعمال ما از آن ما است و نتيجه اعمال شما از آن شما، خصومت شخصى در ميان ما نيست؛ و خداوند ما و شما را در يکجا جمع مىکند، و بازگشت (همه) به سوى اوست!»
نکات:
1. با وجود سفارش پیامبران به وحدت، باز هم مردم اختلاف کردند.
2. بیشتر تفرقههایی که در دین پدید آمده است از جانب عالِمان و دانشمندان ظالم و دنیاپرست است.
3. سرچشمة اکثر تفرقهها حسادت و ظلم و فزون طلبی است.
4. دلیل مهلتهای الهی ربوبیّت است تا هرکس در سایة آزادی و فرصت، جوهرة خود را نشان دهد.
5. در برابر تفرقههای برخاسته از فزون طلبی، باید در راه دین، استوار بود.
6. تبلیغ دین همراه با مشکلاتی است که باید تحمُّل نمود.
7. عدالت خواهی، خواست همة ادیان الهی است.
«وَلَمَّا جَاءَ عِيسَی بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُم بِالْحِكْمَةِ وَلِأبَيِّنَ لَكُم بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَاتَّقُوا اللهَ وَأطِيعُونِ * إِنَّ الله هُوَرَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ * فَاخْتَلَفَ الأحْزَابُ مِنْبَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ ظَلَمُوامِنْ عَذَابِ يَوْمٍألِيمٍ» ؛[23]
و هنگامى که عيسى دلايل روشن (براى آنها) آورد گفت: «من براى شما حکمت آوردهام، و آمدهام تا برخى از آنچه را که در آن اختلاف داريد روشن کنم؛ پس تقواى الهى پيشه کنيد و از من اطاعت نماييد! * خداوند پروردگار من و پروردگار شماست؛ (تنها) او را پرستش کنيد که راه راست همين است!» * ولى گروههايى از ميان آنها (درباره مسيح) اختلاف کردند (و بعضى او را خدا پنداشتند)؛ واى بر کسانى که ستم کردند از عذاب روزى دردناک!
نکات:
1. پیامبران همراه با دلائل روشن و قانع کننده و خِردپذیر و غیرقابل خدشه و معجزاتِ متعدّد آمدهاند.
2. رفع اختلافات دینی، از اهداف انبیاست.
3. تقوی و اطاعت از رهبرانِ الهی، تضمین کنندة وحدت اجتماعی است.
4. اصلیترین پیام حضرت عیسی، دعوت مردم به یکتاپرستی است.
5. اختلاف، مایة دوری از راه مستقیم است.
6. ایجاد تفرقه و اختلاف بعد از روشنگری انبیا، ظلم است.
«وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الأخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّی تَفِيءَ إِلَی أمْرِ اللهِ فَإِن فَاءَتْ فَأصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأقْسِطُوا إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأصْلِحُوا بَيْنَ أخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» ؛[24]
و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهيد؛ و اگر يکى از آن دو بر ديگرى تجاوز کند، با گروه متجاوز پيکار کنيد تا به فرمان خدا بازگردد؛ و هرگاه بازگشت (و زمينه صلح فراهم شد)، در ميان آن دو به عدالت صلح برقرار سازيد؛ وعدالت پيشه کنيد که خداوند عدالت پيشگان رادوست مىدارد. * مؤمنان برادر يکديگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه کنيد، باشد که مشمول رحمت او شويد!
نکات:
1. نزاع میان مؤمنان، در صورتِ بروز، یک جرقّه است نه یک جریان، موقّتی است نه دائمی.
2. مسلمانان در برابر یکدیگر مسئولند و بیتفاوتی در برابر درگیریها پذیرفته نیست.
3. برای آشتی دادن و برقراری صلح میان مسلمانان، باید با سرعت و بدون تأخیر قیام کنیم.
4. اگر یکی از دو گروه درگیر، یاغیگری کرد، اُمّت اسلامی باید بر ضدّ او آمادة مقابله شود.
5. صلحی ارزش دارد که حقّ به صاحبش برسد، وگرنه سازش ذلّت بار، مرگ آفرین و تحمیلی است.
6. رابطة برادری، در گِرو ایمان است.
جانِ گرگان و سگان از هم جداست
متّـحـد، جـانهای شیـرانِ خداست
7. برای برقراری صلح و آشتی، از کلمات محبّتآمیز و انگیزهآور استفاده کنیم.
8. جلوگیری از نزاع و اقدام برای اصلاح و برقراری صلح، وظیفة همه است نه گروهی خاص.
9. جامعة بیتقوا، از دریافت رحمت الهی محروم است.
کتابنامه:
قرآن کریم.
1. تفسير نمونه، زير نظر آيت الله ناصر مكارم شيرازي، دارالكتب الإسلاميه، چاپ بيست و دوم، 1380.
2. تفسير نور، محسن قرائتي، مركز فرهنگي درسهايي از قرآن، چاپ نهم، 1384.
3. المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكريم، محمد فؤاد عبدالباقي، چاپ دوم، 1408هـ .
4. فروغ بی پایان (فهرست تفصیلی مفاهیم قرآن کریم)، عبدالمجید معادیخواه، نشر ذره، چاپ اول، 137.
[1]. سورة آل عمران، آیة 103 ـ 105.
[2]. سورة انفال، آیة 63 .
[3]. سورة یونس، آیة 19.
[4]. سورة بقره، آیة 213.
[5]. سورة هود، آیة 118.
[6]. سورة انبیاء، آیة 92 ـ 93.
[7]. سورة مؤمنون، آیة 52 ـ 53 .
[8]. سورة عنکبوت، آیة 46.
[9]. سورة حجرات، آیة ۱۳.
[10]. سورة بقره، آیة 176.
[11]. سورة بقره، آیة 199.
[12]. سورة آل عمران، آیة 64 .
[13]. سورة آل عمران، آیة 84 .
[14]. سورة نساء، آیة 59 .
[15]. سورة نساء، آیة 65 .
[16]. سورة انعام، آیة 153.
[17]. سورة انعام، آیة 159.
[18]. سورة انفال، آیة 45 ـ 46.
[19]. سورة انفال، آیة 55 ـ 56 .
[20]. سورة کهف، آیة 14.
[21]. سورة روم، آیة 32.
[22]. سورة شوری، آیة ۱۴ ـ 15.
[23]. سورة زخرف، آیة 63 ـ 65 .
[24]. سورة حجرات، آیة 9 ـ 10.
بهار و تابستان 1388 (شماره 5 - 6) (3)
تكرار در تاريخ
عبدالاحمد ميرزايي
در گذشتههای دور سرزمینی بود آکنده از اختلافات و تفرقهها، با مردمی که عمده کارشان بیابان گردی واز مهمترین افتخارات شان قتل وکشتن همدیگر، وغارتِ هستی هم نوعان شان بود و مهم ترین چیزی که در اطراف آن اجتماع میکردند وتقریبا تنها مهره وحلقه اجتماع بود، وبه آن متعهد بودند اجتماعات کوچکی بود بنام قبیله، قبیله همان طورکه محور اجتماع بود، هویّت، شناسنامه وتذکره هر فرد نیزبود، واز عمل کرد قبیله ورأیس آن تا پای جان دفاع میکردند کاری نداشتند که این عمل حق است یا با طل فقط وفقط چون از آن قبیله است محترم شمرده میشد {با اندک تفاوتی متأسفانه در زمان جنگهای داخلی در بین ملت خود مان شاهد انواع این جهالت ها بودیم وبعضا امروزه نیز به شکل خفیف تری شاهد آن هستیم} در این بین دو قبیله بود بنامهای اوس وخزرج، معروف است که اینها 120 سال بر سر این افتخارات پوشالی واجتماعات حقیرانه [دربرابر اجتماع عظیم انسانها] به نبردهای خونین ادامه دادند، هزاران نفر را کشتند وکشته دادند از بین اینها مردی برای کمک خواستن به قبیلههای هم پیمان رفت تا بتواند کمکی بدست ورقیب را شکست بدهد.
رسید به سر زمین مکه وقبیله قریش که در آن
زمان جزء با شکوهترین و با عظمتترین قبیلههای آن مرز بوم بود از آنان کمک خواست امّا جواب شنید وضع ما بد تر از آن است که شما انتظار دارید زیرا جوانی بنام محمد امین بپاخواسته وعلیه دین مان مبارزه میکند وبتهای مان را سر زنش، ومردم را به خدای احد واحد دعوت میکند، وتعدادی زیادی از جوانان مان به او ایمان آورده اند، ما گرفتار یک فتنه داخلی شده ایم چیزی که برای اواهمیت ندارد قبیله ونژاد است واز طرفی نیز درپناه تیره قدرتمند بنیهاشم وشخص عمویش ابیطالب است کسی نمیتواند به او آسیبی برساند.
قریش اورا از تأثیر سخنان محمد امین برخودش بر حذر میدارد ،این مرد جاهل عرب میخواهد قبیله خودش بر گردد اما برای عرب رفتن از مکه بدون زیارت کعبه ننگی بزرگ ونابخشودنی است واز طرفی ترس دارد که سخنان امین قریش را بشنود براو تأثیر کند بعد از مدتی فکر کردن لاجرم تصیم میگیرد کاری کند که بنظرش به هزار کار دیگر بیرزد، پنبهای میگیرد برگوشهای خویش میگذارد تا صدا فلاح ورستگاری نشود با گوشهای پنبه دار وارد مسجد و مشغول طواف میشود، یک مرتبه صدای رسای وجدان از درون بر او نهیب میزند که ای مرد عرب فردا که بقبیله برگردی مردم از تو خواهند پرسید که امین کیست ؟ وچه میگوید؟ وبرنامهاش چیست؟ چه داری برای گفتن؟
پنبهها را از گوشهای خود برداشت ونزد امین قریش آمد روح وجان تشنه اش را با شنیدن آیات چند از قرآن مجید آب یاری وسیراب نمود، به قبیله بر گشت داستان خویش ومحمد امین را برای مردم باز گو کرد، عد ای به نمایندگی از مردم ومخفی از دید قریش با پیامبر ملاقات کردند، به او ایمان آوردند واولین اجتماع مسلمانان بدون آزار کفار تشکیل، واولین هستههای حکومت اسلامی شکل گرفت وپایه ریزی شد که بعد از چند سالی تمام جزیرة العرب، امپراتوری ایران وشمال آفریقا را تسخیر کرد البتة تمامی این توفیقات در سایه وحدت اسلامی با محوریّت ایمان به خدا و رسولش برایشان میّسر گشت.
میخواهیم سخنان گهر باراین مرد بزرگ واهل بیتش را باهم مرور کنیم که برای درد امروز جامعه ما نیش داروی سهراب است، ولی با این تفاوت که هر زمانی از آن استفاده شود به موقع است نه بعد از مرگ سهراب.
ودرآخر مقایسهای خواهیم انجام داد بین وضعیت جامعه امروزی خود مان وجامعه عرب قبل از اسلام وبعد از آن، که وضعیت امروزی ما با کدام یکی بیشتر تناسب وسازگاری دارد.
روایات پیامبر واهل بیت
1ـ عن أبي موسى قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله سلّم: «المؤمن للمؤمن كالبنيان يشد بعضه بعضا»، و شبك بين أصابعه.[1]
پیامبر فرمود: مؤمن برای مؤمن همانند دیوارها و بنیان استکه بعضیشان بعضی دیگر محکم میکنند بعدپیامبر انگشان مبارکشان را بهم فشرد.
2ـ عن النعمان بن بشير أنه قال للنبي صلّى الله عليه و سلّم: المؤمنون كرجل واحد.[2]
پیامبر فرمود: مؤمنین همه باهم مثل یک نفرند .
3ـ قال: «المؤمنون كرجل واحد لجسد إذا اشتكى رأسه تداعى له سائره بالحمى و السهر».[3]
پیامبر فرمود: مؤمنان مثل یک نفرند یک جسد دارد زمانی که سرش به درد بیاید باقی اعضا اورا با تب وبی خوابی همراهی میکند .
4ـ عن أبي هريرة قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم:
«لاتحاسدوا و لاتباغضوا و لاتدابروا و لاتناجشوا، و كونوا عباد الله إخوانا، المسلم أخو المسلم لا يظلمه و لا يخذله، و لا يحقره التقوى هاهنا. و أشار بيده إلى صدره. حسب امرئ من الشر أن يحقر أخاه المسلم».[4]
پیامبر فرمود: بهم دیگر حسد نورزید، غضب وخدعه نیرنگ نکنید، بهم خیانت نکنید، بندگان خدا برادر باشید، مسلمان برادر مسلمان است براو ظلم نمیکند، او را ذلیل وحقیر نمیکند تقوی در این جا است بادستانش به سینهاش اشاره نمود، برای پستی شربودن کسی همین کافی است که برادر مسلمانش را تحقیر کند.
5ـ رعب الاحبار از سيد مختار صلى الله عليه و آله و سلّم روايت كرده كه:
أجر المصلح بين الناس كأجر المجاهد بين أهل الحرب.[5]
پیامبر فرمود: اجر مصلح بین مردم مثل اجر مجاهد است که با کفّار حربی در حال جهاد است.
6ـ امالى از حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله:
قال اصلاح ذات البين افضل من عامة الصّلوة و الصّوم.[6]
پیامبر فرمود: اصلاح ذات البين افضل است از عموم نماز و روزه مستحبى.
7ـ قال رسول اللّه(ص): «المسلم أخو المسلم لا يظلمه و لا يسلمه»[7]
پیامبر فرمود: مسلمان برادر مسلمان است به برادرش ظلم نمیکند و او را وادار به تسلیم شدن نمیکند [و یا مسلمان تسلیم زورگوئی نمیشود یعنی ظلم برخودش قبول نمیکند و مظلوم نمیشود] .
8ـ في الصحيح «مثل المؤمنين في توادهم و تراحمهم و تواصلهم كمثل الجسد الواحد، إذا اشتكى منه عضو تداعى له سائر الجسد بالحمى و السهر»[8]
پیامبر فرمود: مثل مؤمنان در مودت بهم، در تراحم ورحمت بهم، و در کمک بهم مانند یک جسم وجان هستند زمانی که عضوی به درد آید باقی اعضا او را با تب و بیخوابی همراهی میکند که شعر معروف سعدی بر گرفته همین احادیث است
بنـیآدم اعضـاء یکـدیـگر است
که در آفرینش زیک گوهر است
چـو عضـوی به درد آورد روزگار
دیگـر عضـوها را نبـاشـد قـرار
یا
توکز محنت دیگران بیغمی
نشایـد کـه نامت نهند آدمی
9ـ سهل بن سعدالساعدي رضي اللّه عنه يحدث عن رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم قال:
«إن المؤمن من أهل الإيمان بمنزلة الرأس من الجسد، يألم المؤمن لأهل الإيمان كما يألم الجسد لما في الرأس»[9].
پیامبر فرمود: همانا مؤمن نسبت به اهل ایمان به منزله سر است نسبت به بدن مؤمن برای اهل ایمان {در صورت ناراحتی برای آنها} نا راحت میشود ودرد میکشد همانطورکه جسم برای چیزی {دردی ناراحتی} که در سر است درد وناراحتی میکشد .
10ـ نوادر راوندى- قال رسول اللّه: المؤمن مرآة المؤمن ينصحه اذا غاب عنه ما يكره اذا شهد و يوسع له فى المجلس [10].
پیامبر فرمود: مؤمن آئينه مؤمن است (يعنى براى برادر مؤمن خود هر آنچه را كه در او مىبيند همانند آئينه حكايت میكند، پس اگر نيكوئى باشد زينت میدهد او را تا آبروى او زياد شود، و اگر قبيح باشد آگاه میسازد او را تا منتهى شود از آن) نصيحت میكند او را هرگاه غايب شود از او، و باز میدارد از او مكروهات را هرگاه حاضر باشد و توسعه میدهد براى او در مجلس.
11ـ عن على بن أبى طالب قال: لما أراد النبي صلى الله عليه و سلم أن يبعث معاذا إلى اليمن، قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: أوصيك يا معاذ وصية الأخ الشفيق، أوصيك بتقوى الله عز و جل، و حسن العمل، و لين الكلام، و صدق الحديث، و أداء الأمانة. يا معاذ، يسر و لا تعسر:[11]
12ـ امالى از حضرت صادق عليه السّلام: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله :
ما عمل امروء عملا بعد اقامة الفرايض خيرا من اصلاح بين النّاس يقول خيرا و ينمى خيرا[12].
پیامبر فرمود: برای مرد بعد انجام واجبات عملی بهتر از اصلاح بین مردم نیست که خوب میگوید و خوب نتیجه میگیرد.
13ـ و عن الباقر(ع) المؤمن أخ المؤمن لأبيه و امّه لأنّ اللّه خلق المؤمنين من طينة الجنّة و اجرى في صورهم من ريح الجنّة فلذلك هم اخوة لاب و امّ.[13]
امام باقر فرمود: مؤمن برادر پدر ومادری مؤمن است برای اینکه خداوند مؤمنین را از گِل بهشت آفرید در صورتهای شان از باد جنّت دمید برای همین آنان برادر پدر ومادری هستند .
14ـ عن أبي جعفر(عليهالسلام)، قال: «يجب للمؤمن على المؤمن أن يستر عليه سبعين كبيرة»[14].
امام باقر فرمود: از حقوق مؤمن بر مؤمن است که تا هفتاد گناه کبیره اورا مخفی کند {یعنی مؤمن باید ستار العیوب باشد} .
15ـ فی كتاب الكافى- عن الصادق عليه السّلام: قال: انّ المؤمن اخو المؤمن، عينه و دليله لا يخونه و لايظلمه و لايغشّه و لايعده عدّة فيخلفه[15] .
حضرت صادق فرمود: بدرستى كه مؤمن برادر مؤمن، به منزله چشم او است، وراهنمای اواست به كارهاى خير، خيانت نكند او را و ظلم ننمايد او را و غش نكند با او و وعده ننمايد بوعدهاى كه تخلف كند او را.
16ـ فی كافى- عن الصادق عليه السّلام: قال لان اصلح بين اثنين احبّ الىّ من ان اتصدّق بدينار[16]. حضرت صادق فرمود: اگر هر آينه اصلاح نمايم بين دو نفر، دوستتر است نزد من از اينكه تصدق كنم به دينار طلا.
17ـ في الكافي عن الصادق بنو أب و امّ و إذا ضرب على رجل منهم عرق سهر له الآخرون[17]
حضرت صادق فرمود: مؤمنین فرزند پدر وما دری است هر وقت بر بدن یکیشان عرق ظاهر شـود
دیگران برای او بی تابی میکنند.
18ـ و قال أبو جعفر: بئس الأخ أخ يرعاك غنيا و يقطعك فقيرا.[18]
امام باقر فرمود: بد برادری است برادری تا وقتی که غنی وپول داری مراعات تورا میکند {باتو رفت آمد دارد} وقتی فقیر شدی از تو دوری میکند .
19ـ قال أبو جعفر: أشد الأعمال ثلاثة ذكر الله على كل حال، و إنصافك من نفسك، و مواساة الأخ في المال[19]
امام باقر فرمود: سخترین اعمال سه چیز است، الف: ذکر خدا در همه حال، ب: با نفست منصف باشی، ج: بد رفتاری بابرادر در مال
20ـ قال على: يا بنى لا تستخفن برجل تراه أبدا، فان كان أكبر منك فعدّه أباك، و إن كان مثلك فهو أخوك، و إن كان أصغر منك فاحسب أنه ابنك.[20]
امیرالمؤمنین فرمود: پسرم هرگاه مردی را دیدی هرگز اورا کوچک مشمار زیا اگر بزرگ تر از توباشد به منزله پدرت بشمار، واگر همقد اندازه خودت باشد بمنزله برادر میباشد، واگر کوچک تر از توبود اورا فرزند خود بیشمار.
این سخنان نمونه از فرمایشات رسول اکرم واهل بیتش میباشند با اندک توجه انسان متوجه میشود که رسول اکرم همانند پدر مهربان ودلسوز فرزندانش را مشفقانه وبا تعابیر گوناگون نصیحت میکند که اختلاف بپرهیزند، و متحد، قوی ونیرومند باشند.
پیامبر آمد تا اجتماعات کوچک را برهم بزند و اجتماع بزرگ در سایه وحدت ایمان به خدا و رسولش ایجاد کند، آن روز عرب جاهلی چنین سرمایهای برای متحد شدن نداشتند امّا با بدست آوردن آن متحد شدند وبزرگ ترین حکومتهای تاریخ را در سایه همین وحدت به وجود آوردند ،ولی جامعه ما با وجود اینکه این جوهره اتحاد را داشتند ودارند متأسفانه بازهم متفرق وپراکنده بوده ئیم وامروزه نیز{باعرض پوزش} هستیم.
محورهای وحدت
مسلمانان مشترکات فراوانی باهم دارند باید بر محور آنها متحد شوند اما این مشترکات نادیده گرفته بر اندک موارد اختلافی انگشت مگذارند وآنرا بزرگ جلوه میدهند مادر اینجا به گوشه از مشترکات اشاره میکنیم .
در ذیل آیه شریفه «واعتصموا بحبل الله جمیع ولا تفرّقوا»[21]که دستور اکید خداوند بر وحدت واتحاد است در معنا ومصداق حبل الله موارد بیان شده همه جزء مشترکات است وخوشبختانه در جامعه ما همه آنها وجود دارد فقط باید آن را بکار ببندیم وبر محور آنها متحد شویم.
1- قرآن: چنانچه حضرت اميرالمؤمنين(ع) فرمايد:
و عليكم بكتاب الله فانّه الحبل المتين و النّور
المبين و الشّفاء النّافع و الرّىّ النّاقع و العصمة للمتمسّك و النّجاة للمتعلّق[22] و بر شما باد عمل كردن به كتاب خدا كه قرآن است. پس بدرستى كه قرآن، ريسمانى است محكم و استوار، و نورى است به غايت آشكار، و شفا دهنده ايست با فايده از مرض روحى و جسمى، و سيراب كنندهاى است تشنگى نشاننده، و نگاهدارندهاى است براى تمسك كننده.
حضرت رضا عليه السّلام فرمايد: هو حبل اللّه المتين و عروته الوثقى و طريقته المثلى المؤدّى الى الجنّة و المنجى من النّار[23] قرآن ريسمان محكم خدا است و دست آويز مستحكم او است، كه تمسك و توسل، به قرآن، سبب نجات از تمام آفات روحانى و جسمانى و دنيوى و اخروى است. و مشتمل است شريعت خدا را كه افضل از جميع شرايع است، مىكشاند پيروان خود را به بهشت و نجات دهنده است از آتش جهنم.
2- دین (اسلام)
3- شخص پیامبر(در اطاعت از او متحد باشید)
4- ثقلین ( قرآن وعترت) که دومیراث گرانبها پیامبر برای مسلمانان است- ابو سعيد خدرى از حضرت پيغمبر(ص) روايت نموده: ايّها النّاس قد تركت فيكم الثّقلين ان اخذتم بهما لن تضلّوا بعدى، احدهما اكبر من الاخر كتاب اللّه حبل ممدود من السّماء الى الارض و عترتى اهل بيتى، الا و انّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض[24] اى گروه مردمان، به تحقيق گذاردم در ميان شما دو ريسمان، اگر بگيريد هر دو را به تمسك، هرگز گمراه نشويد بعد از من: يكى از آن دو اكبر است از ديگرى. كتاب خدا ريسمانى است ممدود از آسمان به زمين، و ديگر عترت من اهل بيت من. آگاه باشيد بدرستى كه اين دو هرگز جدا نشوند از هم تا وارد شوند در حوض كوثر بر من.
حضرت صادق عليه السّلام فرمود: نحن حبل اللّه الّذى قال اللّه و اعتصموا بحبل اللّه جميعا[25].
5- علی بن ابیطالب {حال به عنوان وصی بلا فصل چنانکه شیعیان میگوند یا به عنوان خلیفه چهارم چنانکه اهل سنت قائلند} که برای همه جامعه ما محترم ومورد احترام است وکسی پیدا نمیشود که اورا نداشته باشد، جامی در قصیده ای که دیوارهای روضه شریف را مزین نموده در توصیفش میگوید:
سر بسر گنجینه دل پر زمهر حیدر است هرکه را حب علی در دل نباشد کافر است
باتو گویم ای برادر گر توداری رأی صدق جانشین چارمین حضرت پیغمبر است- ابن عباس روايت نموده كه خدمت حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوديم. اعرابى آمد، گفت: شنيدم فرمودى: و اعتصموا بحبل اللّه، پس چيست حبل اللّه كه ما تمسك جوئيم؟ حضرت دست به شانه على عليه السّلام زد فرمود: تمسك به اين نمائيد، او است حبل المتين[26].
همانندی جامعه امروزی ما با جامعه عرب معاصر اسلام
1- با اینکه نود نه درصد مردم ما مسلمان هستند باید ببینیم از این گنجینه ها چگونه استفاده نموده ئیم برادران میخواهیم خود مان را در جای عرب عصر ظهور اسلام فرض کنیم و وجدان مان را قاضی قرار بدهیم که ما با کدام گروه هستیم .
آیا همانند مردم یثرب میباشیم که فریادهای امین قریش را در باره وحدت محبت وهم دلی وهم نوعی باجان دل پزیرا میشویم وتا پا ی جان از آن دفاع میکنیم یا همانند مردم مکه کمر به اذیت وآزار پیامبر و مسلمانان میبندیم
مائیکه مثل اهل یثرب زخم خورده سالها جنگ خانمان سوز داخلی بوده ایم وشاهد کشتار مردم بی گناه وبی دفاع به بهانههای واهی و پوج وغا رت هم کیشان و هم شهریان بودیم و مع الاسف هستیم.
با اینکه ادعای پیروی از اسلام وآموزههای نبوی را داریم اما متأسفانه تاکنون همانند اهل مکه از ازیت وآزار مسلمانان {همدیگر} دست برنداشتهایم اهل مکهای به خاطر ابی طالب قدرت اذیت پیامبر را نداشند {مثل ما اذیت کردن شخص پیامبر در توان مان نیست زیرا در بین ما نیست آیا میتوانیم بگوئیم اگر بود همانند ابوسفیان ویا ابن ابی سلول به اوآزار نمیرساندیم}امّا مسلمانان همانند عمار، یاسر، بلال و... شکنجهها تحمل کردند. ما نیز به بهانههای متعددمانند قوم قبیله، مذهب، حزب قدرت طلبی و... هم دیگر را شکنجه داده ایم ودر این کار دست کمی از اهل مکه نداشته ایم واین کارها ما قطعا پیامبر را اذیت میکند ای برادران ما با کدام گروهیم {خود قضاوت کنیم}
2- محور وحدت در زمان جاهلیت قوم وقبیله در اسلام ایمان به خدا ورسولش میباشد وپیامبر باهمین محور وحدت توانست اجتماعات کوچک عرب جاهلی را به اجتماع عظیم ومردم شریف ومتمدن تبدیل کرد. محور وحدت در بین ما، درگذشته وحال کدام است معیار اسلامی {ایمان به خداوند ورسول مکرم اسلام} یا معیار جاهلی {قوم ،قبیله وحزب} البتة میگویند ماهی را هر وفت از آب بگیرند تازه است اگر بخواهیم آباد سر بلند ومستقل باشیم باید بامحور وحدت اسلامی متحد شویم واز جاهلیتهای به نام قوم، قبیله، حزب و... بیرون آییم.
3- علم در جاهلیت ارزشی نداشت به خاطر همین تعداد افراد که توان خواندن و نوشتن داشتند در آن جامعه انگشت شمار بودند. امادر زمان اسلام به علم وسواد ارزش و فضیلت قائل شدند و سخنان زیادی از پیامبر وپیشوایان اسلام داریم که مسلمانان به علم آموزی تشویق میکند مانند {طلب العلم فریضة علی کل مسلم ومسلمة}[27] {اطلبوا العلم من المهد الی اللحد}[28] {اطلبوا ولو بالصین}[29]حتی پیامبر اسیران بدر را در مقابل آموزش خواندن ونویشتن آزاد نمود وباید توجه داشت که علت اصلی تفرقه واختلاف جهالت نادانی است.
وضعیت ما در جهان امروزی درباره علم بهتر از عرب جاهلی نیست وبا تأسف عدّ ای هنوز هم پیدا میشود که مدارس ومکاتب را آتش میزنند، معلمین ومتعلمین تهدید واذیت میکنند و از همه بدتر این کارها به نام اسلام انجام میشود خلاصه لازمه جهالتهای به نام قوم و قبیله و... اجتماعات کوچک وپراکنده است اما در سایه علم آگاهی میتوان به وحدت با معیارهای اسلامی رسید.
4- زن در جامعه جاهلی ارزشی نداشت وبعضا طبق گزارش قرآن از اینکه در خانه شان دختر به دنیا میآمد به شدت ناراحت میشدند امادرسلام به زن ارزش قایل شد زنان در جامعه اسلامی هم پای مردان دارای حقوق ارزش بودند.
اما درجامعه ما بر اثر جهل آگاهی نداشتن ورعایت نکردن این حقوق به جای رسیدیم که حقوق بشر برای ما وظایف خانگی مشخص کند قطعا اگر به آموزههای اسلام عمل میکردیم وضع ما امروز این نبود واگر تصمیم بگیریم به آن عمل کنیم در آینده این چنین نخواهد بود.
5- در جاهلیت عرب هیچ قدرتی نداشت و مسحور قدرتهای بزرگ منطقه مثل ایران وروم بودند اما بعد از اسلام خودشان عزیز وعزتمند شدند و یکی از بزرگترین حکومتهای تاریخ را ایجاد کردند.
وضعیت امروز ما آیا عزت اسلامی است یا ذلت جاهلی هزاران شهید جان عزیز شان را فدا نکردند تا شوروی از کشوراخراج کنند که امریکا وهم پیمانان آنها کشور را اشغال و خاک میهن مان را لکد مال کنند.
اگر میخواهیم به عزت اسلامی دست بیابیم باید بر محور وحدت اسلامی {ایمان به خدا ورسول} متحد شویم باید مواظب باشیم که آنچه برای دشمن، خطر ناک است وحدت مااست، ودشمن با تمام توان بدنبال ایجاد اختلاف است گاهی به نام قوم وقبیله وگاهی به نام حزب و گا هی با بزرگ کردن اختلاف مذهبی باید متوجه باشیم بانیان مسجد ضراراز هیچ تلاشی برای ضربه زدند دریغ نخواند کرد مثل ایجاد اختلاف، تروج فساد وفحشا تکفیر و...
اگر به گذشته کشور نگاهی بیندازیم علت عقب ماندن افغانستان از قافله پیشرفت بشر در سه چیز نهفته است که تا ملت به وحدت نرسد برداشتن این سه مانع از سرراه پیشرفت کشور امکانپذیرنیست.
الف: دخالت بیگانگان و سرخط دادن به سردمداران داخلی.
ب: خیانت رهبران برای رسیدن قدرت وثروت .
ج: اختلاف و تفرقه در بین ملت که نتیجه آن بیاثر شدن قدرت تودههای مردم است .
بنابراين، شايسته و سزاوار نيست كه پس از اتحاد و الفت اسلامی، موجبات افتراق و اختلاف به جهت اغراض شخصيه فراهم، و اخوّت به خصومت مبدل شود. هرچند که تاکنون در این مورد مصداق فرمایش مولا بودهایم {ما اکثر اعتبار واقلّ المعتبر} چه بسا عبرتها که زیاد است اما عبرت گیرنده کم است این مقاله را باسخنی دیگر ازامیرالمؤمنین خاتمه میدهم.
الههم واحد و نبيّهم واحد و كتابهم واحد أ فامرهم اللّه سبحانه باختلاف فاطاعوه ام نهاهم عنه فعصوه؟ ام انزل الله دينا ناقصا فاستعان بهم على اتمامه؟[30]
خدایشان یکی، پیامبر شان یکی، کتاب آسمانی شان یکی، {چرا پس اختلاف دارند} آیا خداوند آنهار ا به اختلاف وتفرقه دستور دادند وآنها خدارا اطاعت کرند؟ یا خداوند از اختلاف نهی کرد وآنها خداوند را معصیت نمودند؟ ویا اینکه خداوند دینی ناقص برایشان فرستاده وآنها به کمک اختلاف قصد دارند این دین را تمام کنند و به کمال برسانند؟
منابع:
قرآن کریم
تفسير القرآن العظيم (ابن كثير)، ابن كثير دمشقى اسماعيل بن عمرو، تحقيق: محمد حسين شمس الدين، ناشر: دارالكتب العلمية، منشورات محمدعلى بيضون، چاپ: بيروت، سال چاپ: 1419ق، نوبت چاپ: اول.
الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ثعلبى نيشابورى ابواسحاق احمد بن ابراهيم، ناشر: دار إحياء التراث العربي، چاپ: بيروت، سال چاپ: 1422ق، نوبت چاپ: اول.
تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين، كاشانى ملا فتح الله، ناشر: كتابفروشى محمدحسن علمى، چاپ: تهران، سال چاپ: 1336ش.
تفسير اثنا عشرى، حسينى شاه عبدالعظيمى حسين بن احمد، ناشر: انتشارات ميقات، چاپ: تهران، سال چاپ: 1363ش، نوبت چاپ: اول.
تفسير الصافى، فيض كاشانى ملامحسن، تحقيق: حسين اعلمى، ناشر: انتشارات الصدر، چاپ: تهران، سال چاپ: 1415ق، نوبت چاپ: دوم.
البرهان فى تفسير القرآن، بحرانى سيدهاشم، تحقيق: قسم الدراسات الاسلامية موسسة البعثة ـ قم، ناشر: بنياد بعثت، چاپ: تهران، سال چاپ: 1416ق، نوبت چاپ: اول.
أسدالغابه، ابناثير، بيروت، دارالفكر، 1409/1989.
البداية والنهاية، ابن كثير، بيروت، دارالفكر، 1407/ 1986.
الأنساب، السمعانى، تحقيق عبدالرحمن بن يحيى المعلمى اليمانى، حيدر آباد، مجلس دائرة المعارف العثمانية، طبع الأولى، 1382/1962.
ترجمة البلدان، ابوبكر احمد بن محمد بن اسحاق همدانى ابن الفقيه، (ترجمه مختصر البلدان، بخش مربوط به ايران)، مترجم ح. مسعود، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1349ش.
ترجمة تاريخ الطبري، محمد بن جرير طبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، اساطير، چاپ پنجم، 1375ش.
المنتظم، ابن جوزى، تحقيق محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلمية، طبق الأولى، 1412/1992.
[1] الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج3، ص: 121، تفسير القرآن العظيم (ابن كثير)، ج7، ص: 351
[2] الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج3، ص: 121
[3] همان
[4] همان
[5] تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج8، ص: 417
[6] تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 187
[7] تفسير القرآن العظيم (ابن كثير)، ج7، ص: 350
[8] همان
[9] همان
[10] تفسير اثنا عشري، ج12، ص187
[11] أسدالغابة، ج6 ، ص210
[12] تفسیر اثنا عشری ج12 ص187
[13] تفسیر صافی ج5 ، ص51
[14] البرهان في تفسير القرآن، ج5، ص: 112
[15] تفسيراثنا عشري،ج12، ص187، تفسير الصافي، ج5، ص 51
[16] تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 187
[17] تفسير الصافي، ج5، ص: 51
[18] البداية والنهاية،ج9،ص:312
[19] البداية والنهاية،ج9،ص:310
[21] آل عمران آیه 103
[22] نهج البلاغه، خطبه 154.
[23] تفسير اثنا عشري، ج2، ص: 195 بنقل از عيون اخبار الرضا جزء دوّم، باب 34- بحار الانوار، جلد 92، صفحه 14، حديث 6
[24] تفسير اثنا عشري، ج2، ص: 195
[25] همان، ص: 196
[26] تفسير اثنا عشري، ج2، ص: 196
[27] الأنساب،ج8،ص:368 البلدان/ترجمه،مقدمه،ص:8
[28] تاريخالطبري/ترجمه،ج10،ص:4204
[29] المنتظم،ج10،ص:15
[30] تفسير اثنا عشري، ج2، ص: 198 ؛ نهج البلاغه خطبه 18
بهار و تابستان 1388 (شماره 5 - 6) (2)
از قصه درماني تا أحسن القصص
سيدحسين حسيني(سجاد)
مقدمه: انسان با نگاهی به گذشته خویش، قصهها و سرگذشت هایی را به یاد میآورد که والدین و بزرگترها برای او نقل میکردند تا وی را آرام و سرگرم نمایند؛ اما غافل از اینکه در قالب قصه ها، بزرگترها، الگو گیری از قهرمانان، عبرت آموزی از فرجام ظالمان و شکست خوردگان قصه ها، آرمان خواهی و در کل نحوه ی زندگی کردن را به او یاد میدادند. وقتی خودش بزرگ شد باز هم بی نیاز از داستان ها نشد. این بار بوسیله شنیدن و خواندنِ قصه ها باز هم یاد میگیرد که چگونه در دام طعمهها نیافتاده ویا یا اینکه چطور راه خود را از میان مشکلات باز یابد. اما همان انسان در بزرگسالی برای ایجاد ارتباط بین خود و کوچک ترها بوسیله پل ارتباطیِ قصه، مقاصد خود را به خردسالان میرساند. این است آن دَوری که از نقل قصهها در زندگی انسان روی میرهد.
بی شک قصه از زمانی متولد شده است که آدم پا به عرصه ی وجود نهاده است و تا زمانی هم که انسان باشد قصه هم است(رحماندوست، ص18). قصه گویی، پیشینه ای پیوسته به تاریخ پیدایش انسان دارد و یکی از عمدهترین و رایج ترین راههای انتقال تجربه و سرگرمی، قصه گویی و گوش سپردن به قصهها است (هنر قصه گویی خلاق ص5). اگر درست بنگریم، قصه همواره حضوری پیدا و پنهان در زندگی روزمرّه ی انسان داشته و دارد و تاریخ فرهنگ و تمدن بشری بدون یادکردی از این مقوله، ناتمام و نابسامان میماند. شاید از همین روست که ادیان الهی و کتب آسمانی غالباً پیام خویش را در مایهای از قصه و حکایت بیان میداشته اند و بر تأمّل و عبرت آموزی از سرگذشت پیشینیان بسی تأکید میورزیدهاند (حسینی (ژرفا)، 1377).
از منظر متخصصین ادبی_هنری چهار اصطلاح است که برای بیان رویدادها _واقعی یا تخیلی_ بکار میرود که عبارتند از: داستان، قصه، حکایت، و روایت. ما در این مقاله با توجه به هدف، پی مشابهت ها و تمایزاتشان از یکدیگر نیستیم*بلکه با تسامح همه آنها را به معنای قصه بکار میبریم. از سویی "قصه" مقوله ای است که در قرآن مجید و هم در روانشناسی جدید به آن پرداخته شده است لذا در این نوشتار نگارنده به دنبال این است که جایگاه و موقعیت قصه را از دو رویکرد متفاوت _دین و روانشناسی _ بررسی نماید و به دنبال آن وجوه اشتراک و افتراق آن را ارزیابی نماید.
اهمیت و جایگاه قصه:
برای اکثر انسان ها زبانِ غیر مستقیم قصه، اثر بیشتری و فراوان تری نسبت به حرفهای مستقیم ناصحان دارد. و درعین حالیکه قصه همواره منعکس کننده دیدگاه انسان درباره ی جهان و عوامل ناشناخته پیرامون او و وسیله ی انتقال و آموزش آداب و سنن، اعتقادات و تاریخ یک نسل به نسلهای دیگر بوده است (فرهنگ قصههای پیامبران ص16). همچنین قصه بخاطر محرک بودن برای مخاطب _ بخاطر تأثیرگذاری بر بعد عاطفی و احساسی انسان _ قدرت پذیرش را در مخاطب برای دریافت پیام ها و مفاهیم داستان بیشتر میکند.
انسان بخاطر ویژگیهای خاص روحی و روانی ای که دارد به قصه علاقه ویژه ای دارد و ردّ پای آن را میتوان در افسانه ها و اسطوره هایی که از زمانهای کهن در آثار مکتوب بشر برجای مانده، تا عصر حاضر که به عصر ارتباطات لقب گرفته _ و انسان در چنگال ماشین و ماشینیسم احاطه شده_ در برنامه ها و مضامین سینما، تلویزیون و مطبوعات مشاهده کرد.
شاهان گذشت معمولاً ندیمانی داشته اند که در مواقع خاص به ویژه هنگام خواب، برای آنها قصه میگفته اند. در شرح سلطان محمود غزنوی، و شاهان صفوی به نمونه هایی از این موارد بر میخوریم. در کتابهای طبی قدیم از تأثیر افسانه گویی برای به خواب رفتن بیماران، و نکات مربوط به آن و انواع افسانه ها بر حسب میل هرکس سخن رفته است(رحماندوست، ص21). من باب مثال "راحه الاروح" نام کتابی است مشتمل بر افسانه هایی که محمد صادق وقایع نگار، هنگام خواب برای فتحعلی شاه قاجار گفته است. یا داستان مشهور امیر ارسلان نامدار نیز گرد آمده قصه هایی است که نقیب الممالک، برای خواباندن ناصر الدین شاه ساخته است (رحماندوست، ص 22).
حتی بعضی از روانشناسان اذعان کرده اند که "بزرگسالان آرزوهای خفته و ناکامیهای خویش را چون جامه ای بر تن قهرمان قصههای مورد علاقه ی خویش میپوشانند تا به نوعی عقده گشایی کنند و به آرزوی خود برسند"(همان، ص 22).
پژوهشهای انجام شده در موضوع:
نتایج پژوهشهای مک کله لندنشان داد که میان داستان هایی که بچه ها میخو انند و یا میشنوند، و انگیزههای زندگی رابطه معنادار وجود دارد. سال ها بعد رودین که مطالعات مک کله لند را ادامه داد، نتیجه گرفت میان عللِ مرگِ افراد با داستانهای مورد علاقه شان همبستگی وجود دارد(هنر قصه گویی خلّاق ص14)!
دی و ناپان[1] در یک پژوهش تجربی و جامع به مرور نظریات داستان پردازی پرداختند و نتیجه گرفتند که داستان پردازی تصادفی نیست، بلکه نقادانه و مبتنی بر گفتگوها و اعمال اخلاقی است. آنها معتقدند که توجه و تمرکز بر داستان گویی به عنوان استدلال اخلاقی بیانگر تصور ویژه از اخلاق خود است و داستان گویی و زبان، نقش زیاد و اساسی در سازماندهی زندگی اخلاقی، خلق تجربیات اخلاقی و شکل دهی نمونه ی اجتماعی از خود دارد (طیبه زندی پور و معصوه ژیان باقری، 1385).
جایگاه و اهمیت قصه در قرآن کریم و روانشناسی:
آن چه که مشخص و مبرهن است قصه در قرآن کریم و در روانشناسی با رویکرد جدید یا پست مدرنیسم جایگاه ویژه و خاص خود را دارد. ما در این بخش اشاره ای اجمالی به جایگاه قصه در این دو محور مینماییم.
الف) جایگاه و اهمیت قصه در قرآن:
بخش وسیعی از قرآن _ حدود یک چهارم _ را قصه ها تشکیل میرهند و میتوان گفت که تمام جنبههای هدایت نیز در آن آمده است. لذا قصص یک مجموعه ای کامل از مجموعههای قرآن است (اشرفی، ص96).
محققان علوم قرآن نیز (اغلب) قرآن را به چهار بخش تقسیم کرده اند که یک بخش آن قصص استکه جنب سه بخش دیگر (عقاید، احکام و اخلاق) قرار میگیرد(همان، ص 96).
بدیهی است که این قرآن جلیل یک دعوت دینی است قبل از هر چیزی، و قصه هم یکی از وسائل ابلاغ و پایدار کردن این دعوت است و حقا که قصههای قرآنی در موضوع خود، و در طریقه و روش نمایش خود، و در اداره حوادث خود، سر در فرمان خواستههای این غرضهای دینی نهاده دارد، و آثار این فرمان بری در یک رشته آثار و علامات معین بخوبی آشکار گردیده است (سید قطب، ص 199).
همچنین مشاهده میکنیم که خداوند در تمام کتابهای آسمانی به زبان قصه با انسان سخن گفته (رحمان دوست به نقل ازطیبه زندی پور و معصومه ژیان باقری، 1385).
بدون شک داستانهای قرآن و قصههای پیامبران، داستان برکت و روشنایی و جاودانگی است. داستان جدال با گمراهی، تیره روانی و نا بخردی است و طرح نو انداختن برای بهتر زیستن و غرض پیامبر اسلام و دیگر پیامبران از بیان قصص انبیایی که قبل از آنها زیسته و هدایت مردم را بر عهده داشته اند، تهذیب نفوس بشری و تکمیل اخلاق آدمیان بوده است، زیرا بیشتر انبیا فقط در مکتب ربوبی تربیت شده و از زبان وحی علم و دانش فرا گرفته اند و در نتیجه، قسمت عمده ی سخنان آنان بیان حال انبیای سلف بوده و سرگذشت آنان تا مایة عبرت راهیان راهشان باشد(راوندی به نقل از پور خالقی چترودی، ص 18).
در قرآن کریم آیات متعددی داریم که درباره اهمیت و جایگاه والای قصص آمده است. آیاتی نظیر«ما بهترین سرگذشت ها را از این طریق _که به تو وحی کردیم_ بر تو بازگو میکنیم؛ و مسلماَ پیش از این، از آن خبر نداشتی[2]» و یا: «در سرگذشت آنها درس عبرتی برای صاحبان اندیشه بود بود. اینها داستان دروغین نبود[3]» همچنین: «... این داستانها را (برای آنها) بازگو کن، شاید بیندیشند (وبیدار شوند)[4]» و یا اینکه: «این همان سرگذشت واقعی (مسیح) است[5]».
جالب است بدانیم،علاوه بر واژه قصص، واژههای حدیث، نبأ و مَثَل در قرآن در مواردی به معنای داستان استعمال شده اند. بطور مثال در آیه «و هل أتاک حدیث موسی[6]» واژه حدیث به معنی داستان آمده است:«و ای رسول ما داستان موسی را میخواهی تا بدانی؟» یا در آیه «ذلک من انباءِ الغیب نوحیه الیک...[7]» انباء الغیب به معنای قصه به کار رفته است: «(ای رسول ما) این حکایت از اخبار غیب بود که بر تو به وحی رساندیم...»؛ همچنین درآیه «إنَّ مثل عیسی عندالله کمثل ءادم...[8]» مفسرانی چون ابوالفتوح رازی و نسفی مثل را به "داستان" معنی کردهاند(به نقل از اشرفی، 95).
نکته مهم دیگری که میبایست در موضوع جایگاه و اهمیت قصه در قرآن اشاره کرد مسئله حساسیت مشرکین در این باب بود آنها را میبینیم چگونه به این موضوع میتازند و از قصههای قرآن تحت عنوان "اساطیر الاولین[9]" یاد میکنند و در عین حال پاسخ خداوند حکیم به این موضوع است[10] که این مسئله بیانگر تأثیر بسیار زیاد و عمیق قصص قرآن بر مخاطب خود بوده و است.
ب) جایگاه واهمیت قصه در روانشناسی:
روانشناسی که متأثر از فضای فلسفی پیرامون خودش است به موضوعات خویش همچون "فلسفة علم" از دو زاویه استنباط گرایی[11] در برابر تجربه گرایی[12] نگاه میکند. استنباط گرایی _که در زمینة فلسفی پٌست مدرنیسم رشد یافته_ در رابطه با دانش معتقد است که داننده تحت هر شرایطی نمیتواند علم به واقعیت را به صورت عینی و مستقا از خود، بدست آورد (هلد به نقل از پروجسکا، ص527). واقعیت چیزی نیست که بتوان آن را به طور عینی کشف کرد؛ واقعیت در درون هر یک از ما ساخته میشود. ما نمیتوانیم در مورد واقعیت چگونگی جهان، دانش کسب کنیم. همة دانشها به ساختار، فرهنگ، زبان یا نظریه ای که ما در مورد پدیده ی خاصی به کار میبریم، وابسته هستند. در مقابل تجربه نگرها معتقدند که اگر روشهای علمی درستی _که مبتنی بر اعتبار یابی، تکرارشدن، پیش بینی پذیری و قابل اندازه گیری _ داشته باشیم میتوانیم دانش مطمئن و معتبری کسب کنیم (همان).
با توجه به محبوبیت فزاینده ی استنباط گرایی در دانشگاهها، تعجب آور نیست که تعداد روزافزون درمانگرانی که به استنباط گرایی تمایل دارند، از جنبش پست مدرن پدیدار میشوند (پروجسکا، ص529).
یکی از دیدگاههای مهم پست مدرنیسم در روانشناسی، قصه درمانی[13] است(کری؛ و پروجسکا). که این مسئله بیانگر جایگاه و اهمیتِ خاص قصه در روانشناسی است. قصه درمانگران معتقدند، افراد به خاطر قدرت قصههای فرهنگ حاکم، پیامهایی را از موعظههای حاکم، درونی میکنند و هویت خود را بر اساس شرایط زندگی کردن که این پیامها توصیه میکنند، تشکیل میدهند _حتی اگر این شرایط برای فرد مفید نباشند (کری، ص 437). به بیان مونک(1997) ما زندگی خود را بر اساس قصه هایی میسازیم که برای خودمان نقل میکنیم و دیگران برای ما نقل میکنند. این قصه ها در عمل واقعیت را شکل میدهند زیرا آنچه را که میبینیم، احساس میکنیم، و انجام میدهیم میسازند و تشکیل میدهند. قصه هایی که به آنها اعتقاد داریم از گفتگوها در موقعیت اجتماعی و فرهنگی به وجود میآیند(به نقل از کری، 438).
از سوی دیگر یکی از شیوههای ارتباطی با کودکان فن قصه گویی دوسویه[14] است. بواسطه این فن روانشناس میتواند اطلاعات مهمی از مراجع در مورد تعارضات درونی، ناکامی ها و واکنشهای جبرانی کودک بدست آورد (اعتمادی و تبریزی، ص 39). از داستان گویی مشاورهای، به عنوان یکی از مهمترین ابزارها و شیوههای مشاوره ای درمانی و آموزشی به منظور رشد و تکامل اخلاقی، ذهنی، عاطفی و اجتماعی کودکان و نوجوانان (عادی و بزهکار) میتوان استفاده کرد، و نیاز به آموزش مفاهیم اخلاقی را در این گروه تأمین کرد (کینگ، به نقل ازطیبه زندی پور و معصومه ژیان باقری، 1385).
واژه شناسی قصص وکاربرد آن درقرآن:
قصص از ریشه ق.ص. ص، مصدر ثلاثی مجرد، قصّ، یقصّ، قصّاً، و قَصَصاً است. اصل معنای آن را قطع و بریدن گفتهاند(ابن جوزری، به نقل از اشرفی، 86). در قرآن برای قصه از واژه «قصص» استفاده شده در مفردات راغب "قصص" به معنای دنبال کردن و تتبع اثر آورده است (الراغب الاصفهانی،ص 404) شاهد مثال هایی که راغب آورده؛ فارتدّا علی آثارهما قصصا[15]؛ وقالت لاختهقُصّیه[16]. وی همچنین قصاص را از همین لغت، به معنای پی گیری دم برای خونخواهی میداند و قصص را به معنای اخبار پیگیری شده میداند(همان).
صاحب مقاییس اللغه هم اصل این لغت را به معنای تتبع و جستجو میداند و چون که قصه تبعیت و پیگیری میشود، این گونه ذکر میگردد (به نقل مهدوی، ص20). در مجموع برای معانی آن لغت شناسان مواردی نظیر: سرگذشت گفتن، از پس رفتن، دنبال کردن، جستجو کردن، بریدن و چیدن ذکر کرده اند (شعرانی، 301). اما مفسران، قَصص را جمع قصه گرفته اند (اشرفی، 86) از جمله علامه طباطبائی در ذیل آیه 3 سوره یوسف مینویسد:
"قصص به معنای قصه و حدیث است، و چه بسا بعضی گفته باشند که کلمه نامبرده مصدر به معنای اقتصاص (قصه سرائی) است، و هرکدام باشد صحیح است، چه اگر به معنای اسم مصدر (خود داستان) باشد، داستان یوسف بهترین داستان است...واگر به معنای مصدر (قصه سرائی) باشد بازهم سرائیدن قصه یوسف به آن طریق که قرآن سروده بهترین سرائیدن است[17]".
در قرآن از ریشه ق.ص.ص، 30 واژه بکار رفته است که از این بین 7 مورد، واژه قصص بکار رفته و 19 مورد دیگر مشتقات آن و در 4 مورد برای قصاص به کار رفته است(عبدالباقی، ذیل واژه قصّ).
اهداف و فوائد قصص از دیدگاه قرآن:
همانطور که قبلاً یاد شد قصههای قرآنی برای اهداف دینی آورده شده است و قصد قرآن از آوردن تاریخ یا سرگذشتی از پیشینیان در قرآن نه تنها بیان صرف تاریخی آن بلکه بخاطر رسیدن به هدف و مطلوب خویش است. لذا برای قصص قرآنی اهداف فراوانی را میشود ذکر کرد تا جایی که گفته اند: "{قصص قرآنی را} میتوان گفت که خود یک قرآن کامل است. بنابراین میتوان تمام اهداف قرآن را در قصص نیز مشاهده نمود"(اشرفی، ص100). و قصه در قرآن« برای به حقیقت رساندن غرضهای دینی خالص سروده شده است» (سیدقطب،ص200).
از زوایای گوناگونی میشود که به اهداف و فوائد قصص از دیدگاه قرآن پرداخت. اما روش ما در این مقاله منحصراً به نگاه قرآن در باب اهداف و فوائد قصص میباشد که حال به اهمّ آن اشاره میشود.
1) گسترش افق تفکر:
یکی از اهداف مهمی که قرآن کریم درباره فلسفه قصههای خود بیان میکند وسعت بخشیدن به قدرت تفکر انسان است. چنان که خداوند متعال بعد از بیان داستان بلعم باعورا میفرماید:
"فالقصص القصص لعلّهم یتفکّرون[18]" ای رسول ما اینست مَثَل مردمی که آیات خدا را بعد از علم به آن تکذیب کردند این حکایت به خلق بگو باشد که (برای نجات خود) به فکر آیند.
2) عبرت آموزی:
داستانهای افراد و امتها درقرآن _چه صالحین و چه مفسدین_ بسیار وارد شده است که موجب موعظه وپند گیری میباشد و انسان را به سنتهای الهی در معامله با بندگانش راهنمائی مینماید و این هدف قرآن از ذکر داستانهای پیشین میباشد (شلتوت به نقل از اشرفی، ص 101).
چنانکه بعد از آوردن داستان حضرت یوسف(ع) خدای متعال میگوید:
"لقد کان فی قصصهم عبره لّاولئ الالباب[19]" همانا در حکایت آنان برای صاحبان عقل عبرت کامل خواهد بود.
3) تثبیت و دلگرمی قلب رسول الله:
از آنجایی که قرآن کریم طی 23 سال بر قلب رسول الله(ص) نازل شد و پیامبر در طول رسالت خویش با مشکلات و سختیهای فراوان مواجه شد خدای تبارک وتعالی برای افزایش و تقویت و دلگرمی قلب رسول خویش حکایات و داستانهایی را بیان میکند:
"وکلّا ً نقصُّ علیک من انباء الرّسل ما نثبت به فؤادک[20]" و ما همة این حکایات اخبار انبیاء را بر تو بیان میکنیم تا قلب تو را به آن قوی و استوار گردانیم.
4) بهترین شیوه داستان سرائی:
در آیات قرآن مانند "نحن نقص علیک احسن القصص بما اوحینا الیک هذا القرآن...[21]" واژه قصص با فتح قاف آمده که مصدر بوده و به معنی «داستان سرائی» میباشد و داستان سرا نیز خداوند است. (نحن نقصّ) و داستانی که تماماً وحیانی است و حتی پیامبر نیز از موارد بسیاری خبر نداشته است. در اینجا شبههای پیش میآید و آن اینکه آیا قرآن درصدد داستان سرائی بوده که بهترین ها را بیان کند، در جواب باید گفت قرآن در صدد بیان داستان جهت سرگرمی نیست بلکه هدفهای خاص هدایتی را در داستان ها پی م یگیرد، لذا باید گفت که قرآن در بعد هدایتی، بهترین شیوه داستان سرائی را اتخاذ کرده است (اشرفی، ص 102).
5) غفلت زدائی:
بیداری و هوشیاری شرط اول زندگی انسان میباشد و قصص قرآن هم درصدد بیداری افراد و ملتها است لذا میبینیم که بعد از اینکه خدای متعال بهترین داستان سرائی را به خویش نسبت میدهد در ادامه آیه میگوید:
"...و إن کنت من قبله لمن الغافلین" که این عبارت نشان میدهد که جهت غفلت زدائی آمده است(همان)
اهداف و فوائد قصص از دیدگاه قصه درمانی:
فرضهای روایت درمانی از این قرارند که مردم متخصصان اصلی زندگی خودشان هستند، مردم عادت ها، ارزش ها و توانایی هایی دارند که به آنان کمک میکند تا اثرات مشکلاتشان را در زندگی کاهش دهند.
در این درمان ها با تاکید بر قدرت و شایستگی مردم، آنان به اعتراض برعلیه مشکلات متمایل میشوند. درمانگران راه حلهای روایی این راهنماییها را در طی مکالمات یاری رسان به کار ميبندند. درمانگر توجه ویژه ای به داستان ها و تجاربی از گذشته و حال نشان میدهد که بازتاب نحوه ای هستند که افراد ترجیح میدهند خودشان را نبینند، عمل نمایند و توسط افراد مهم دیگر دیده شوند([22]).
وایت(a1995) از بنیانگذاران قصه درمانی میگوید: ما از طریق داستانهایی که دربارة زندگی خود داریم زندگی میکنیم.([23]) براساس نظریه روایت (مک آدامز، 1995) مردم تمایل دارند زندگی خود را به شکل یک داستان معنی دار پیوسته و منطقی در نظر بگیرند، بطوری که بتوانند هدف ها و توقعات آینده خویش را پیش برند(به نقل از همان).
روایت درمانی به دنبال کشف لحظات حساس زندگی یک شخص، مقاطع تعیین کننده، ارتباطهای کلیدی و خاطرات خاصی است که با گذشت زمان هنوز واضح و روشن هستند. روایت درمانی معتقد است هویت یک فرد در ارتباط با سایر مردم و همچنین تاریخ و فرهنگ یک فرد ساخته میشود و میکوشد تا دریابد که این هویتی که بطور اجتماعی ساخته شده چقدر با فرد تناسب دارد(همان).
افتراق واشتراکات قصه درمانی باقصصقرآنی:
از آنجایی که قصه در هر دو محور قرآن و روانشناسی مطرح شده و هر دو از زاویه خاص خود به آن مینگرد اینجا لازم است که به وجوه متفاوت و مشترک آنها سیر اجمالی اندازیم.
الف) افتراق قصه درمانی با قصص قرآنی:
مهمترین وجه افتراق قصه درمانی با قصص قرآن در این است که قصه درمانی به دنبال قصه زندگی فرد از زبان فرد است. به عبارت دیگر وظیفه اصلی درمانگران در قصه درمانی این است که به درمانجویان کمک کند قصهای را که از زندگی خویش ترجیح میدهند، بازگو کنند سپس به کمک درمانگر قصهای جدید برای زندگی خویش بسازند. در حالی که قصص قرآن توسط خدا بازگو شده و آن را برای عبرت انسانها نازل کرده تا با دیدن سرانجام قهرمانان قصه، سرنوشت خود را رقم بزند. لذا در قصه درمانی ناقل و گوینده قصه و حتی سازنده داستان و تفسیر کننده جریانات قصه، خود مراجع است درحالیکه در قصص قرآنی گوینده قصص خداوند تبارک و تعالی است وتفسیر کننده مخاطب. البته افتراقات دیگری هم نظیر پیش فرضها و اهداف هر کدامشان است که به مجال دیر میسپاریمشان.
ب) اشتراکات قصه درمانی با قصص قرآنی:
همین طورکه در بالا بیان شد، قصه درمانی یکی از دستاوردهای دنیای فکری پست مدرنیسم است که بواسطه آن روانشناس یا درمانگر پیگیر درمان مراجع[24] یا بیمار است. از دیگر سو اهدافی که از قرآن بخاطر قصص قرآن بیان شد، فهمیده شد که قرآن هم برای اصلاح مخاطب خویش در کنار ابشار وانذار از تکنیک قصه درمانی سود میجوید. چراکه قرآن کتاب تاریخ یا سرگذشت افراد و ملل نیست بلکه مقصود او از آوردن قصص، برای اصلاح و درمان روح و روان مخاطب خویش است چه این مخاطب رسول الله(ص) باشد چه فردی عامی و بی سواد.
قرآن با آوردن داستانها و سرگذشت هایی از پیشینیان میخواهد افق دید انسان را از این مکان- این زمان به پهنای گیتی گسترش دهد و به انسانها میفهماند که قبل از شماها، دیگرانی هم بوده اند و سرانجام و فرجامشان به کجا منتهی شدند و بواسطه ی قصه و حکایت، سنتهای الهی حاکم بر هستی را تشریح میکند.
همانگونه که خود خداوند تبارک و تعالی در آیه سه سوره مبارکه یوسف خود را قاص یعنی قصه گو میخواند و بهترین قصه ها را برای پیامبر و نوع انسان میگوید (نحن نقصّ علیک احسن القصص)، ما انسانها هم میبایست به بهترین قصه ها گوش دهیم و برای زندگی خودمان عالی ترین قصه را با اعمال، گفتار و افکارمان بسراییم تا در روز موعود به پیشگاه حضرت حق ارائه کنیم.
اخبار اسلامي قرآني
زهرا حسنزاده
1. نرمافزار اعرابگذاری احادیث طراحی شد:
نخستین نرمافزار هوشمند اعرابگذاری احادیث در موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث قم طراحی شد. حجت الإسلام سرخهای، مجری طرح گفت: کاربران با استفاده از این برنامه میتوانند به آسانی به اعراب واژههای عربی دست یابند.
سرخهای یافتن نقش ترکیبی یک واژه در جملات عربی و کشف اعراب آن را کاری مشکل و نیازمند مهارت ویژه دانست.
اعرابگذاری، نخستین بار برای قرآن کریم به کار رفت. نرمافزار اعراب گذاری برای همه متون عربی به ویژه بخشی از روایات و احادیث که برای اعرابگذاری آنها تاکنون اهتمام کافی صورت نگرفته است به کار میرود. این نرمافزار علاوه بر تسهیل دسترسی کاربران به مفاهیم درست در منابع دست اول اسلامی، در حفظ میراث اسلامی مؤثّر است. تاکنون احادیث کُتب اربعه، وسائل الشیعه و متن روایی بحارالانوار با این نرمافزار اعرابگذاری شده و همچنین برای اعرابگذاری متون دیگر همچون قرآن کریم، نهجالبلاغه و مفاتیح الجنان نیز استفاده شده است.
سرخهای گفت: در این برنامه متن 70 جلد کتاب حدیث گنجانده شده است و برای ارتقا اطلاعات و آموزش در مراحل بعدی، میتوان از بانک اطلاعاتی در همین سیستم بهرهبرداری کرد.
با استفاده از این برنامه، سرعت اعرابگذاری یک کتاب 300 تا 400 صفحهای از دو ماه به کمتر از دو ساعت کاهش مییابد.
2. يونسكو طرح باغ قرآنی را به مقامات قطری تحويل داد:
سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (يونسكو) طرح جامع احداث باغ قرآنی را به مقامات قطری تحويل داد.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) به نقل از روزنامه «Gulf Times»، «حامدالحمامی» مدير دفتر يونسكو در دوحه به هنگام تحويل نسخهای از اين طرح به «سيفالهجری» نايب رئيس بنياد قطر كه مسئوليت احداث اين باغ قرآنی را برعهده دارد، اعلامكرد: اجرای اين طرح يكی از دستاوردهای بزرگ يونسكو است.
وی افزود: كشورهای ديگری چون اردن، فلسطين، سوريه و پاكستان نيز با استقبال از اين اقدام يونسكو خواستار تشكيل شبكه جهانی باغهای قرآنی برای استفاده محققان و بازديدكنندگان شدهاند.
طرح اين باغ تركيبی است از طرحهای اسلامی با تأكيد بر بهكارگيری نشانهها، اشكال هندسی و اعدادی كه در قرآن به آن اشاره شدهاست.
هدف از ساخت اين باغ نمايش گوشهای از علوم قرآنی و ايجاد ارتباط ميان علوم نوين و علوم اسلامی اعلام شدهاست.
3. فيلم «آشنايی با نبی رحمت(ص)» به سه زبان توليد میشود:
فيلم «آشنايی با نبی رحمت(ص)» به سه زبان عربی، انگليسی و فرانسوی به همت مركز بينالمللی آشنايی با رسول اكرم(ص) ساخته میشود.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) به نقل از روزنامه عربستانی «الوطن»، «عادل الشدی» دبيركل مركز بينالمللی آشنايی با پيامبر گرامی اسلام(ص) گفت: هدف از توليد اين فيلم، آشنايی غيرمسلمانان با شخصيت و فضايل اخلاقی و انسانی پيامبر(ص) و ارزش رأفت و رحمت در دين اسلام است.
وی افزود: فيلم «آشنايی با نبی رحمت(ص)» دارای صبغه مستند و بينالمللی است كه پس از ساخت كامل آن، با حضور علما و انديشمندان اديان مختلف در چندين كشور اروپايی نمايش داده میشود و در پايگاه اطلاعرسانی
«mercyprophet.org» نيز ارائه میشود كه كاربران اينترنتی میتوانند با مراجعه با اين پايگاه، اين فيلم را مشاهده كنند.
عادل الشدی تصريح كرد: زبان اصلی فيلم «نبی رحمت(ص)» عربی خواهد بود كه ترجمه انگليسی و فرانسوی نيز بهطور زيرنويس صورت میگيرد و اين فيلم در راستای تلاش مركز بينالمللی آشنايی با پيامبر(ص) برای بهرهگيری از فنآوری و تكنولوژیهای جديد در تبليغ رسالت اسلام و پيامبر گرامی اسلام(ص) توليد میشود.
4. اول رجب روز جهانی حافظان قرآن كريم اعلام شد:
انجمن جهانی حافظان قرآن كريم (EHAD) تركيه، اول ماه رجب هر سال را به عنوان روز جهانی حافظان قرآن اعلام كرد.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) به نقل از Milligazete، «عبد القادر ساغلام» دبيركل انجمن جهانی حافظان قرآن با اعلام اين خبر گفت: انجمن جهانی حافظان قرآن برای ايجاد علاقه و جلب توجه مسلمانان جهان به سمت ارزشهای اسلامی و اهميت حفظ و قرائت قرآن تصميم گرفت كه اول ماه رجب را به عنوان روز جهانی حافظان اعلام كند تا از اين طريق توجه به حافظان و ارزش آنان در ايجاد جامعهای اسلامی را يادآور شود.
وی افزود: ما به عنوان اعضای انجمن جهانی حافظان قرآن سعی كردهايم كه ارتباط مردم مسلمان تركيه با كتاب الهی را مستحكمتر كرده و قرآن را به عنوان بهترين منبع هدايت بيشتر به مردم معرفی كنيم.
5. ترجمه جديدی از قرآن به زبان فرانسه منتشر شد:
ترجمه قرآن كريم به همت «مالك شبل» اسلامشناس و فيلسوف الجزايری مقيم فرانسه منتشر شد. به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) به نقل از nonfiction، ترجمههای گوناگون و اختلافاتی كه در اين ترجمهها وجود دارد هميشه باعث بهوجود آمدن مشكلاتی در ميان طرفداران هريك از اين ترجمهها میشود به همين سبب مالك شبل، نويسنده، مردمشناس و متخصص علوم اسلامی تصميم گرفت تا ترجمهای نو از قرآن ارائه دهد كه هم شكل و هم محتوای آيات قرآنی را حفظ كرده باشد.
علاقمندان میتوانند اين كتاب را همراه با فرهنگنامه قرآنی كه شامل هزار و دويست كلمه قرآنی و معنی آنها است تهيه كنند.
* برای تأمل بیشتر در این مسأله به کتب مربوطه نظیر ظرف آب زندگی؛ تعاریف، ابزارها و عناصر داستان؛ و...مراجعه شود.
[1] - Day & Tappan
[2] - یوسف، 3 .
[3] - همان، 111 .
[4] - الاعراف، 176 .
[5] - آل عمران، 62 .
[6] - طه 9 .
[7] - یوسف 102 .
[8] - آل عمران 59 .
[9] - فرقان(25)، 5 .
[10] - فرقان(25)، 6 .
[11] - Constructivism
[12] - Empiricism
[13] - Narrative therapy
[14] - Mutual storytelling therapy
[15] - کهف (18) آیه 64 .
[16] - قصص (28) آیه 11 .
[17] - علامه طباطبائی، ج 11، ص120 .
[18] - الاعراف، 176 .
[19] - یوسف(12)، 111 .
[20] - هود(11)، 120 .
[21] - یوسف(12)، 3 .
[22] به نقل از http://belief.parsiblog.com/218473.htm
[24] فرد یا بیماری که به روانشناس جهت مشاوره یا درمان مراجعه مینماید.
بهار و تابستان 1388 (شماره 5 - 6) (1)
ديـدگـاه:
به نام حضرت دوست که همه از محبّت اوست
"بشارت" طبق عهدی که با همراهان خویش بسته بود قصد داشت همچون ایام گذشته در فصل بهار هم رایحهای از قرآن کریم را تقدیم یاران خویش نماید، اما به خاطر مشغلههای فراوان "بشارتیان" و نگاه جدیدی که از نیازهای کشور عزیزمان افغانستان برای "بشارتیان" رخ وانمود، توفیق یار نشد تا در فصل رویش و خیزش طبیعت، "بشارت" هم رویش دیگری داشته باشد. اما یاران ما در "بشارت" آن عهد خویش را فراموش نکردهاند و این بار در ردایی نو خود را تقدیم یاران دلبستة خویش مینمایند! لباسی نو برای بشارت نو جهت شما یاران عزیز!
"بشارت" این بار با دو بال متفاوت در جهت پرواز اندیشههایتان آمده است. بال اول همچون گذشته به موضوعاتی که دوستان بشارتی صلاح و در توانشان بوده است به آنها پرداخته؛ بال دوم که در پی کسب فضای حاکم بر کشورمان توسط برادر فرهیخته و مدیر مسئول محترم نشریه جناب حجة الاسلام والمسلمین رضوی و تصمیم هیئت تحریریه محترم اتّخاذ شد بر محور و موضوع نیاز جامعة مان در جهت عروج دادن اندیشه شما همراهان عزیز میباشد. این بار تصمیم بر آن شد که موضوع بسیار مهم و حیاتی که نه تنها با شاهبیتِ اسلامیت وطنمان سروکار دارد که حتی با هویت ملی ما پیوند خورده است مورد بررسی قرار گیرد؛ و آن چیزی نبود مگر موضوع مهم "وحدت".
"بشارت" هرچند نتوانست در بهار طبیعت مهمان اندیشههایتان باشد اما خوشحال است که در بهار قرآن، مهمان شما شده است. هرچند بهار، فصل رویش دوبارة طبیعت است اما رمضان هم باید فصل رویش دوبارة جان مسلمانان باشد. اگر ما در بهار، انقلاب طبیعت را مشاهده میکنیم و هر روز که میگذرد شادابی طبیعت را نظارهگر هستیم، باید در بهارِ قرآن ماه رمضان، جان و روانمان را مهیای انقلاب درونی کنیم تا با این انقلاب، شاهد شکوفایی ودیعة الهیای باشیم که خدای مهربان در درونمان به امانت نهاده است. اگر در بهار، طبیعت بعد از خواب زمستانی خویش به دنبال نوسازی خود است، ما مسلمانان هم میبایست در بهارِ جانها به دنبال خودسازی خود باشیم. همان گونه که طبیعت نیازی به شادابی گلها و درختان ندارد و این گلها و درختان است که با آمدن بهار، خود را آماده میکنند تا کمال استفاده را از باد و هوای جانبخش بهاری ببرند. خداوند صمد صفت هم نیازی به روزههای ما ندارد و این ما انسانها هستیم که با آمدن ماه بهارِ جانها، خود را آماده کنیم تا کمال فیض را از رحمتهای الهی در این ماه ضیافةالله ببریم. خوان گستردهای که در این ماه برای انسانها تهیه شده است متفاوت از هر خوان است که تا به حال دیدهایم. اگر تا به حال بر سر هر سفرهای که مینشستیم انواع خوراکی را بر سر سفره میدیدیم، حال بر سر این خوان باید لب از خوردن هرچیزی فروبندیم! چراکه فلسفه این مهمانی و دلیل برپایی این خوان، متفاوت از هر مهمانی و خوانی است! از این سفره فقط کسانی بهترین و بیشترین حظ و بهره را میبرند که درون را خالی از هرچیزی و غیری کنند.
سؤالی که ممکن است در ذهن هر فردی شکل گیرد این باشد، مگر همة ماهها، ماه خدا نیست؟ مگر همة ما همیشه بر سر خوان خدای مهربان قرار نداریم که حال گفته میشود این ماه، ماهِ خداست و انسانها مهمان خدایند؟! اگر بخواهیم ساده و روان جواب دهیم میتوان گفت این ویژگی به خاطر "شرافتي" است که این ماه با قادر مهربان یافته است و إلاّ همة ماهها، ماه خداست و همة موجودات مهمان خوان الهی. این "شرافت"، این عظمت را به این ماه داده است که عبادتش برتر از دیگر ایام، و نیکوییاش ارزشمندتر از هر زمانی است. و همین شرافت در باب انسان است؛ آنجا که خدای حکیم میفرماید: "وَنَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی" این شرافتِ انتساب است که انسان را اَشرف مخلوقات قرار داده و او را امانتدار الهی معرفی کرده است. تا زمانی که خودمان را جدا شده از خداي متعال ندانیم، که میبایست زمانی به سویش بازگردیم (إنَّا لله و إنَّا إلَیهِ راجعون) هیچگاه نمیتوانیم آن "شرافت" و این "ضیافت الهی" را درک کنیم! این "ضیافت الهی" یعنی حرکت به سوی یکی شدن و "وحدت" را در کَثرت یافتن است. اگر مهمانی، در این ضیافت نتواند کثرت خود را به "وحدت" رساند، او چندان بهرهای از این خوان نبرده است و شاید بهرهاش همان تشنگی و گرسنگی روزها باشد و بس؛ چراکه یکی از اهداف این ضیافت، وحدت انسان نه تنها با خودش ـ که از کثرت نقابها و آرزوها و تعلّقات رها شود ـ بلکه وحدت با معبود هستی و همچنین وحدت با دیگر انسانهاست. رمضان کلاس درسی است که نگاه و توجه انسان را به خودش برمیگرداند تا در طی یک سالی که در عادت میزیسته در این ماه، بند عادت را گسسته و نگاه خود را از خاکدان به افلاک تغییر جهت دهد و این کار میسّر نمیشود مگر با وحدتِ با دیگران. از اول رمضان سفارش بینوایان و یتیمان و افطار روزهداران میشود تا آخر رمضان که با شرکت در نماز عید فطر و دادن فطریه "وحدت" و همبستگی خود را با دیگر مسلمین به نمایش میگذارد.
"وحدت" شاهبیتی است که به واسطة آن، جامعه قدرت و عظمت خود را نشان میدهد. از سایة "وحدت" است که جامعه میتواند نَفَس کشیده و گامهای تعالی و پیشرفت را بپیماید. اگر وحدت نباشد ملتی هم روی آرامش و آسایش را نمیبیند همان گونه که این سی سال تجربة تلخ بیدیانتی و عدم "وحدت"، کشور عزیز ما را از خیلی کشورها عقب ماندهتر و وابستهتر کرد. إنشاءالله این تجربة تلخ سی سال گذشته، نصبالعین دیدگان ما باشد تا تجربة تلخ را تکرار نکنیم. "بشارتیان" هم در راستای نیاز جامعه و مملکت همیشه پاینده افغانستان این نیاز را دید که در این شماره، ویژهنامه را به "وحدت" اختصاص دهد و از منظرهای گوناگون به آن نگاه کند تا "بشارتي" باشد برای دوستداران "بشارت" و مشتاقان وطن؛ چراکه به قول علامة اقبال لاهوری:
قـوت دیـن از مقـام وحدت است
وحدت ار مشهود گردد، ملت است
برگ و ساز کائنات از وحدت است
انـدرین عالَم حیات از وحدت است
سردبیر
دوستي و محبّت از ديدگاه قرآن
احمد رضوي
مقدمه:
ستايش مخصوص خدايي است كه در انسان نيروي محبّت آفريد. يكي از موضوعاتي كه در زندگي انسانها و حتّي زندگي حيوانات نيز مورد توجّه و مطالعه قرار گرفته، موضوع محبّت و دوستي است. بعد از مراجعه به آيات الهي و دستورات بزرگان دين در اين باره، و مطالعة زندگي بشر در اَدوار مختلف، به اين نتيجه ميرسيم كه هيچگاه محبّت و دوستي از كانون زندگي خارج نميشود؛ زيرا اساس و ريشة محبّت در انسانها فطري و در حيوانات غريزي بوده، و اگر كسي بخواهد بدون محبّت و دوستي، زندگي كند، ادامه دادن مسير برايش قابل تحمّل نخواهد بود و گاه با مشكلات فراوان بايد دست و پنجه نرم كند.
ضرورت بحث:
با بيان چند نكته ضرورت بحث مشخص ميشود كه بايد به اين موضوع، در زندگيِ خود توجّه ويژه نمائيم.
1. محبّت و دوستي براي همه است؛ يعني مردان و زنان با اين موضوع ارتباط دارند و نميتوانند بگويند اين موضوع براي ما كارايي ندارد.
2. محبّت و دوستي براي همة سنين است؛ يعني چه كودك، چه نوجوان و جوان و حتّي بزرگسالان با اين موضوع بيگانه نيستند و نبايد خود را از اين موضوع جدا بدانند.
3. محبّت و دوستي بدون تأثير نيست؛ گاه تأثير مثبت وگاه تأثير منفي. بايد گفت كه تأثير اين مقوله، به شرايط و مقدماتش بستگي دارد كه اگر شرايطش رعايت شده باشد، حتماً تأثير مثبت، و اگر رعايت نشده باشد، تأثير منفي ميگذارد.
واژگان:
وقتي اين موضوع را درآيات كريمة قرآن پيگيري ميكنيم، ميبينيم نـُه واژه به گونهاي اين مبحث را مورد بررسي قرار دادهاندكه در برخي از واژگان، آيات فراواني وجود دارد،لذا لازم به نظر ميرسد تا واژگاني را ابتدا مورد بحث قرار دهيم كه آيات زيادي راتحت پوشش قرار ميدهند.
1. محبّت: از ريشة حَبّه به معناي هسته، گندم، جو و... و چون محبّت فردي يا شيئي در قلب انسان قرار ميگيرد، اين واژه استعمال شده به اين منظور كه علاقهاي از فرد يا شيء همانند دانة گندم در وجود محِبّ كاشته ميشود و رشد ميكند.[1] لذا ميشود گفت محبّتِ محبوب در قلب محِبّ، ريشه در تمام وجودش دارد و به عبارتي سرتاپاي محِبّ را محبّتِ محبوب پوشانده است.
2. وليّ: هرگاه دو يا چند چيز پشت سر يكديگر قرار گيرند، به گونهاي كه بينشان فاصلهاي نباشد و چيز بيگانهاي قرار نگرفته باشد، ولاء و توالي گفته ميشود. به همين جهت از باب استعاره گاه واژة وليّ براي نزديكي در مكان، يا نزديكي در نسبت، يا نزديكي در ياري و كمك كردن يكديگر (دوستي)، و يا نزديكي در دين و آئين به كار ميرود. براي اين واژه معاني متعدد ذكر كردهاند كه حلقة وصل اين معاني همان نزديكي و ارتباط بين دو چيز است.[2]
3. ودود: از ريشة «ودّ» به معناي محبت چيزي آمده است، و گاه به معناي آرزو و خواستن نيز به كار ميرود.[3]
مودّت از جهت معنايي نسبت به محبّت، شدّت و تأكيد بيشتري دارد و استحكام آن بسيار زياد است. در محبّتِ محِبّ نسبت به محبوب، منفعتِ محِبّ در نظر است كه در مودّت محِبّ نسبت به محبوب، منفعت در نظر نيست، بلكه مودّت به جهت ذات و شخصيّت محبوب است نه منافع جانبي كه به محِبّ ميرسد. با يك مثال معناي مودّت و محبّت را توضيح ميدهيم:
فردي شخصي را دوست دارد به جهت اينكه در هنگام مشكلات و گرفتاريها مشكل او را حل كند و به او كمك نمايد؛ زيرا آن فرد، يا سرمايهدار است و يا مقام و منزلتي رفيع دارد. امّا گاه فردي شخصي را دوست ميدارد به جهت صفات كمال كه در اوست و اصلاً به منافعي از قبيل ثروت يا مقام و منزلت او چشمداشتي ندارد. حالا، در صورت اول محبّت، و درصورت دوم مودّت است. گرچه در مودّت نيز منافع هم خواهد آمد، اما اين منافع مدنظر محِبّ نبوده، بلكه هديه ولطفي استكه محبوب به محِبّش ميكند.
4. خليل: از ريشة «خلل» به معناي ارتباط بين دو شيء كه جمع آن خِلال است. اين ارتباط گاه به جهت علاقهاي است كه يكي بر ديگري دارد و گاه نياز يكي بر ديگري است، و خليل همان دوستي و مودّت است كه گاه علاقه و گاه نياز باعث ارتباط دو فرد ميشود. اينكه قرآن كريم حضرت ابراهيم را خليل خدا ميداند، گفته شده به اين جهت است كه حضرت ابراهيم در همة حالات زندگي، خود را محتاج حضرت حقّ ميدانست.[4]
5. قرين: از «قرن» به معناي نزديكي و نقطة اجتماع بين دو يا چند شيء و يك قرن به معناي زمان واحدي كه گروهي از مردم در آن زمان زندگي ميكنند. استعمال اين واژه به معناي دوستي واضح است به جهت اينكه بين دو دوست نزديكي به وجود ميآورد.[5]
6. حميم: به معناي شدّت حرارت و گرما و گاه به معناي آب داغ نيز به كار ميرود. و حمام به جهت حرارت و گرما يا آب داغ آن گفته ميشود. حميم به معناي دوستي به جهت شدّت علاقه و ارتباط است كه باعث گرم شدن قلب يكديگر ميشود.[6]
7. صديق: از صِدق به معناي راستي و حقيقت در گفتار كه در مقابل كذب به معناي دروغ به كار ميرود. صديق به معناي دوست به كسي گويند كه حرف صدق و راست به دوستش زياد ميگويد و با صداقت و راستي با او برخورد ميكند.[7]
8. رفيق: دوست، همنشين، همصحبت و....
9. بِطانه: از «بطن» به معناي شكم، و باطن به معناي اعتقادات و اطلاعات مخفي و پوشيده، و بِطانه به دوستيای گفته ميشود كه از باطن امر و اعتقادات مخفي، آگاهي دارد.[8]
نكته: هريك از اين نُه واژه به يك يا چند ويژگي از ويژگيهاي دوست و محِبّ اشاره دارد كه در تفاسير ادبي ذيل آيات مربوطه مورد بحث و دقّت قرار گرفته است. اگراين نُه واژه،يك معنا را ميرساند و هيچ ويژگيِ ديگري نداشت، حتماً خداوند يك واژه را انتخاب ميكرد و در تمام موارد دوستي و محبّت استعمال مينمود و نيازي به تعدُّد واژگان نبود.
منشأ دوستي و محبّت:
چند چيز باعث به وجود آمدن دوستيها ميشود، و ارزش و پايداري دوستيها نيز از همين چيزهايي كه باعث دوستي ميشود، مشخص شده و آشكار ميگردد.
1. حسّ وطبيعت: حواس پنجگانة انسان چيزهاي مربوط به خود را حسّ ميكنند و اگر مطابق ميل و خوشآيند طبعاش باشد، به آنها علاقه نشان داده و دوستشان ميدارد؛ مثلاً شنيدن صداي زيبا، ديدن منظرهاي قشنگ، بوئيدن بوي خوش، چشيدن غذاي خوش طعم و... .
2. خيال و تصوّر: گاه انسان چيزي را نديده و نشنيده است، امّا در خواب ديده و يا با خيالپردازي خود، آن را تصوّر كرده است و چون آن چيز را زيبا و خوشآيند ميیابد، دوست ميدارد.
3. عقل و درايت: گاه انسان با تفكُّر و تعقُّل به اين نتيجه ميرسد كه فلان چيز خوب است و يا براي روح و جسم، مفيد است، به آن چيز علاقهمند شده و نسبت به آن محبّت ميورزد. اگر مسير استدلال عقل، درست طيّ شده باشد، اين دوستي، پايدارترين دوستيها و باارزشترين خواهد بود؛ زيرا عقل چيزي را درك ميكندكه نه حسبه آن ميرسد و نه خيال به آن دسترسي دارد. اگر دوستي از اين طريق به وجود آيد، نامش مودّت است و اگر از دو طريق حس و تصوُّر باشد، محبّت خواهد بود.
ملاك دوستيها:
نتيجة تعقُّل و تفكُّر هر آزادهاي اين خواهد بود كه بقا، كمال، حُسن و جمال ارزش دوستي و محبّت را دارد. هر انساني ميخواهد هميشه باقي بماند، تمام كمالات را دارا باشد، از حُسن و زيباييِ صورت و سيرت برخوردار باشد، و عقل حكم ميكند كه اين ويژگيها را در هركس يا هرچيز پيدا كرد، به آن شخص يا شيء نزديك شود و او را دوست بدارد و فاصلههاي ميان خود و او را كم و كمتر كند.
در عالَم هستي بقاي مطلق ـ كه ازلي و ابدي است ـ خداوند متعال و آفريدگار همة موجودات است. او مستجمع جميع صفات كمال (الله) است. حُسن، زيبايي و جمال همة مخلوقات از آنِ اوست، پس لايق دوست داشتن است. به همين جهت قرآن كريم ميفرمايد: «والَّذِينَ آمَنُوا أشَدُّ حُبَّاً للهِ»[9] و هركس كه به خداوند نزديكتر باشد و اين صفات را در خود به وجود آورد، لايق دوستي است و در واقع دوست داشتنِ دوست خداست.
در اولين نگاه، رسول خدا و خاندان پاك و مطهّرش به چشم ميخورند كه از كمالات خاصّ و صفات حسنه و اخلاقي پسنديده برخوردارند. قرآن كريم ميفرمايد: «قُلْ إِن كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»[10] و در جايي ديگر ميخوانيم: «قُل لاأسْألُكُمْ عَلَيْهِ أجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي»[11] و در مرحلة بعدي، افراد متّقي و پرهيزكار و صالحان شايستگي دوستي و محبّت را دارند به جهت همان ارتباط با خدا، رسول و خاندانش. قرآن ميفرمايد: «لَمَسْجِدٌ أسِّسَ عَلَى التَّقْوَي مِنْ أوَّلِ يَوْمٍ أحَقُّ أن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أن يَتَطَهَّرُوا وَاللهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ»[12] و در دستورات اهل بيت(ع) داريم كه «اَلْحُبُّ لله و الْبُغضُ لله». ملاك همة دوستيها و دشمنيها بايد رنگ و بوي خدايي داشته باشد.
از آنجايي كه گاه دوستيها با اين ملاك موافقت ندارد، باعث شكست و ضرر و پشيماني ميشود. خداوند اززبان جهنميان چنين نقل ميفرمايد: «وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَي يَدَيْهِ يَقُولُ يالَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً * يا وَيْلَتَي لَيْتَنِي لمْأتَّخِذْ فُلاَناً خَلِيلاً».[13] در تعدادي از آيات، خداوند متعال انسانها را از دوستي با چيزها و افرادي كه ملاك و لياقت دوستي را ندارند به گونة غيرمستقيم نهي فرموده است، آنجا كه ميفرمايد: «إِنَّ اللهَ لايُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ»[14]، «فَإِنَّ اللهَ لايُحِبُّ الْكَافِرِينَ»[15]، «وَاللهُ لايُحِبُّ الظَّالِمِينَ»[16]، «إِنَّ اللهَ لايُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّاناً أثِيماً»[17]، «وَاللهُ لايُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ»[18] و....
و در زيادي از آيات، خداوند دوستي با چند گروه از افراد را جايز دانسته و غيرمستقيم مردم را تشويق به دوستي و محبّت با آنها مينمايد.
در قرآن ميخوانيم:«إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»[19]، «إِنَّ اللهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ»[20]،
«وَاللهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ»[21]، «إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ»[22]، «إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ»[23] و... لذا محور دوستيها، خداوند متعال است.
آثار دوستي:
دوستي، چه با ملاك درست انجام گيرد يا با ملاكهاي بيارزش و غيرعقلاني، مؤثّر خواهد بود. تأثير دوستي گاه تدريجي و آهسته آهسته صورت ميگيرد و گاه دفعتاً و يكباره. به عبارتي، فرد از دوستش رنگ و بو ميگيرد. اگر كسي را ميخواهيد بشناسيد، از دوستان و اطرافيانش بشناسيد.
قرآن كريم علّت جهنمي شدن گروهي را، دوست بد و همنشين ناصالح ميداند، آنجا كه ميفرمايد: «يا وَيْلَتَي لَيْتَنِي لمْأتَّخِذْ فُلاَناً خَلِيلاً».[24]
اگر در انتخاب دوست ملاك آن رعايت شود و محوريتش نيز خداوند باشد، دو گونه اثر دارد:
1. آثار فردي: فردي كه با خدا و پيروان واقعيِ خدا دوست شده است؛
الف: در تمام كارهايش توكّل بر خدا دارد و خداوند را وكيل كارهايش ميداند و هيچگاه تكيه بر غيرخدا نميكند و از غيرخدا چشم طمع ندارد، «قُلْ حَسْبِيَ اللهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ».[25]
ب: هنگام ياد خداوند، قلبش مالامال از ترس از خدا وخشوع در مقابل عظمت خداوند متعال ميشود.
ج: هنگامي كه آيات و نشانههاي خدا را ميخواند و ميبيند، بر ايمانش افزوده ميشود،«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَعَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ».[26]
2. آثار اجتماعي: فردي كه با خداوند ارتباط دارد؛
الف: ديگران را بكارهاي نيك و پسنديده دعوت، و از كارهاي زشت و ناپسند منع ميكند.
ب: به برادران دينيِ خود كمك كرده وحوائجشان را تا حدّي كه از توانش برميآيد، برآورده ميكند.
ج: با دوستان خدا دوست، و با دشمنانش، دشمن خواهد بود، «مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ».[27]
عوامل ايجاد دوستي:
در هرانساني يكسري اسباب جاذبه وجود دارد؛ مثلاً زيبايي، صداي زيبا، قدي بلند و رشيد، اخلاق نيك و...كه باعث برقراري ارتباط با ديگران ميشود، امّا يكسري اسباب را بايد خود فرد فراهم آورد تا باعث ايجاد دوستي و محبّت شود و بتواند دوستاني خوب و با معيارهاي شايسته براي خود پيدا كند و خودش نيز براي ديگران دوست خوبي باشد.
1. برخورد نيك و شايسته: اخلاق نيك باعث علاقة ديگران جهت ارتباط و دوستي ميشود. خداوند خطاب به پيامبر اسلام(ص) ميفرمايد: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ».[28]
2. حفاظت از اَسرار: گاه دو جوان به حدّي با هم دوست و صميمي ميشوند كه اَسرار زندگي خود را در اختيار يكديگر قرار ميدهند حتي آن اَسراري كه به هيچ وجه نميخواهند حتي پدر و مادر يا برادرانش بدانند. اگر اَسرار را نزد خود نگهداشته و فاش نكند، باعث اطمينان دوستش شده و اين پيوند دوستي ادامه يافته و مستحكم ميشود.
لازم به نظر ميرسد در اين مقام، كلامي از حضرت اميرمؤمنان(ع) يادآوري شود تا در بيان اَسرار زندگي، زيادهروي يا مخفيكاري بيش از حد صورت نگيرد:
«و قال(ع) : أحْبِبْ حَبِيبَكَ هَوْناً مَّا ـ عَسى أنْ يَكُونَ بَغِيضَكَ يَوْماً مَّا ـ و أبْغِضْ بَغِيضَكَ هَوْناً مَّا ـ عَسى أنْ يَكُونَ حَبِيبَكَ يَوْماً مَّا»؛[29] فرمود: در دوستى با دوست مدارا کن، شايد روزى دشمن تو گردد، و در دشمنى با دشمن نيز مدارا کن؛ زيرا شايد روزى دوست تو گردد.
3. بازگو كردن عيوب: دوستي اگر باعث رشد و شكوفايي ايمان و برطرف شدن عيوب نشود، ارزشي ندارد و دوستِ خوب كسي است كه عيوب دوستش را گوشزد كند و او را در راستاي اصلاح نفس و خودسازي كمك نمايد و در مقابل نبايد ديگري نيز از برخورد صادقانة دوستش ناراحت شود تا بار ديگر عيبش را ناديده گرفته و در راه خودسازي به او كمك نكند.
4. خيرخواهي و نصيحت: اگر فردي خيرخواه مردم بود و نصيحت به كارهاي نيك را سرلوحة زندگيِ خود قرار داده بود، باعث ميشود ديگران به او مراجعه كنند و حتي در امور زندگي با وي مشورت نمايند؛ زيرا ميدانند و اطمينان دارند كه راه خير و سعادت را راهنمايي خواهد كرد و قصد فريب و دروغ و دشمني با كسي ندارد.
منابع و مآخذ:
قرآن كريم.
1. مفردات الفاظ القرآن، الحسين، الراغب الاصفهاني، تحقيق: صفوان عدنان داوودي، دار القلم - دار الشاميه، چاپ اول، 1412ق.
2. نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتي، لاهيجي، چاپ دوم، 1380ش.
3. المعجمالمفهرس لألفاظ القرآن الكريم، محمد فؤاد عبدالباقي، چاپ دوم، 1408ق.
4. نگاهي قرآني به دوست و دشمن، محمد رضا كاشفي، انتشارات كانون انديشة جوان، چاپ دوم، 1384ش.
5. رابطة دوستي و محبّت، احمد مطهري.
حضرت فاطمه(س) در سورة دهر
سيدكريم حسيني
چکیده: نویسنده دراین مقاله سعی بر این داشته که مقام حضرت فاطمه(س) رادر سوره دهر(انسان) بررسی کند، پس براین آمد که در مقدمه به زندگی نامه مختصر و مقام آن حضرت بپردازد و سپس به شأن نزول این سوره مبارکه بپردازد و سپس در پایان برخردگیری بعضی در موارد این سوره پرداخته.
مقدمه: حضرت فاطمه(س) در سال پنجم بعثت در مکه متولد شدند آن حضرت در سن پنج سالگی مادر خویش را از دست دادند و ایشان بسیار مورد علاقه پدر بزرگوارش بودند تا حدی که پیامبر اسلام(ص) میفرمودند:
«فاطمة بضعة مِنِّی مَن أذاها فَقد أذانِی؛ فاطمه پارهای از بدنم است هرکه او را بیازارد مرا آزرده»1 این بانوی بزرگ در عبادت خدا و پرهیزگاری و فضیلت آینه تمام نمای پدرش رسول خدا بودند پیغمبر اکرم دربارة فاطمه(س) میفرماید ایمان به خدا در اعماق دل و باطن روح زهرا چنان نفوذ کرده که برای عبادت خدا، خودش را از همه چیز فارغ میسازد2. وی در سن نوجوانی با امام علی(ع) ازدواج نمودند و نسل پیامبر و یازده امام گرامی از ایشان میباشد.
آن حضرت در سال یازدهم هجری پس از رحلت پدر گرامیش به شهادت رسیدند و در مدینه مدفون گردید ولی محل دفن ایشان مشخص نیست.
براساس روایات اسلامی برخی آیات و سورههای قرآن در شأن ایشان نازل شده، مثل سوره دهر و کوثر است و نیز نزدیک به 30 آیه در شأن ایشان تاویل شده که برخی از آنها عبارتند از:3
1- آیه تطهیر: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهرکم تطهیرا (احزاب، 33)
2- آیه مودت: قل لااسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی (شوری، 33)
3- آیه مباهله: فمن حاجک فیه من بعدما جائک من العلم فقل تعالو ندع أبنائنا و ابنائکم ونسائنا ونسائکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین (آل عمران، 61)
همانطور که بیان شد از این قبیل آیات فراوان است و با مقاله ای چند صفحه ای نمیشود حق آنرا ادا کرد به همین دلیل در این مقاله به بررسی برخی از آیات سوره دهر (انسان) میپردازیم.
فاطمه(س) در سوره دهر
إنَّ الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافوراً عینا یشرب بها عبادالله یفجرونها تفجیرا... وکان سعیکم مشکورا (دهر، 22 - 5) برای تکمیل مطلب و آگاهی بیشتر از نظر شیعه آنچه را که مرحوم سید هاشم بحرانی در تفسیر برهان ذیل آیه نقل کردهاند بطور اختصار بیان میداریم که برای مطالعه بیشتر میتوانید به تفسیر برهان مراجعه فرماید:
امام صادق(ع) از پدر بزرگوارش ذیل این آیه یوفون بالنذر... چنین میفرماید: حسن و حسین(ع) درحالیکه دو کودک خردسال بودند مریض شدند رسول اکرم(ص) همراه با دو نفر از آنان عیادت نموده و به علی(ع) فرمودند: چرا برای شفاء دو فرزندت نذر نمیکنی علی(ع) فرمودند نذر میکنم اگر دو فرزندم را خدای تعالی بهبودی عنایت فرمود سه روز روزه بگیریم و فاطمه زهرا(س) نیز این گونه فرمود دو فرزند عزیزشان نیز همینگونه نذر کردند و فضه خدمتکار آنان نیز چنین نذری کرد. پس خدای تعالی نذر آنان را لباس عافیت پوشانید. روز اول روزه گرفتند و حال آنکه نزدشان از طعام چیزی نبود پس علی(ع) به منزل همسایه رفت و از وی مقداری جو عوض کاری طلب کرد. آنگاه حضرت فاطمه(س) مقداری از جو را گرفته آرد کرده و خمیر نمود و از آن پنج قرص نان پختند برای هر یک از اهل خانواده یک قرص نان، علی(ع) نماز مغرب را با پیامبر گزارده و به منزل آمدند سفره گسترده شد و خواستند افطار کنند ولی هنوز لقمه اول را نخورده بودند که مسکینی بر در خانه آمد و صدا کرد اسلام علیکم یا اهل بیت محمد، مسکینی از مساکین هستم از آنچه میخورید به من هم بخورانید از خدا خواهانم که از طعامهای بهشتی نصیب شما فرماید پس همگان قرص نان خود را به مسکین بخشید ندو افطار را با آب بجا آورد و شب گرسنه خوابیدند روز دوم فاطمه زهرا(س) مقدار دیگر جو آرد کرده و خمیر نمودند و نان پختند، علی(ع) نماز مغرب را با پیامبر بجای آورده و به منزل بازگشتند تا با خانواده افطار نمایند هنوز لقمة اول را برنگرفته بودند که یتیمی از ایتام مسلمانان بر در خانه ایستاد و صدا کرد: السلام علیکم یا اهل بیت محمد، یتیمی از ایتام مسلمانان هستم از آنچه میخورید مرا نیز بخورانید امیدوارم که پرودگار از طعامهای بهشتی به شما بخوراند، همگان قرص نان خود را وی دادند و با آب افطار کرده و شب را گرسنه خوابیدند و روز سوم هم به همین ترتیب اسیری موقع افطار بر در خانه آمد و صدا کرد: السلام علیکم یا اهل بیت محمد، ما را اسیر کردند و غذایی به ما ندادند پس همگان آنچه در سفره بود به وی بخشیدند و با آب افطار کرده خوابیدند شعیب در حدیثی دیگر گوید علی(ع) به همرا ه حسن و حسین بسوی رسول خدا آمدند درحالیکه ازشدت ضعف وگرسنگی میلرزیدند پیامبر سوال فرمودند: دیدن این حالت برای من دشوار است برویم ببینیم بر سر دخترم فاطمه چه آمده، آمدند ودیدند آن بزرگوار در محراب در حالت شدت ضعف و گرسنگی به نیایش و پرستش خداست وقتی پیامبر وی را به این حالت دید او را به خود چسبانید و فرمود: واغوثاه پناه به خدا میبرم شما سه روز است که در این حال هستید . در این هنگام جبرئیل آمد و عرض کرد: ای محمد بگیر آنچه برای اهل بیت تو آوردهام فرمود چه چیز را جبرائیل تلاوت کرد: هل اتی علی الانسان حین من الدهر...
البته در این موارد احادیث دیگری هم همراه همین حدیث شماره 6 در تفسیر برهان جلد چهارم ص412 ذکر گردیده که به خاطر رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری گردید.
خردهگیرها:
در این میان عدهای بر این سوره خردهگیریهایی کردند که ما به طور خلاصه به بیان آنها و جوابش در اینجا میپردازیم:
1- این فضیلت در صورتی صحیح است که سوره در مدینه، و بعد از تولد امام حسن و امام حسین(ع) نازل شده باشد (مشهور این است که امام حسین(ع) در سال سوم هجری و امام حسین(ع) در سال چهارم متولد شده است. در حالی که بسیاری معتقدند این سوره مکی است بنابر این با شان نزول فوق سازگار نیست.
در جواب این پرسش ما از خود نظرات مفسران بزرگ میآوریم:
1- مفسر معروف و بزرگ قرطبی و مشهور علماء معتقدند که این سوره در مدینه نازل شده 4
2- سیوطی مفسر معروف در الاتقارن فی علوم القرآن نیز از بیهقی در دلایل النبوه از مکرمه نقل کرده که سوره دهردرمدینه نازل شده است 5
3- از جمله نکاتی که مفسران دلیل بر مدنی بودن این سوره گرفته اند این است که واژه «اسیر» در آن آمده است و میدانیم در مکه اسیری وجود نداشت و مساله اسیر و اسارت بعد از نزول حکم و جهاد در مدینه بود نویسنده روح البیات در این زمینه چنین میگوید: «دل علی ذلک ان الاسیر انما کان فی المدینه بعد ایه القتال و الامر بالجهاد»6 دلیل بر مدنی بودن این آیات وجود کلمه اسیر در آن است چرا که اسیر در مدینه بعد از آیه جنگ و فرمان به جهاد بود.
2- بعضی، شان نزولهای دیگری نقل کرده اند که با شان نزول فوق سازگار نیست از جمله اینکه بعضی نقل کرده که مردی از حبشه خدمت رسول خدا(ص) آمد و میخواست از او سوال کند، پیامبر فرمود: سوال کن و فراگیر،عرض کرد ای رسول خدا گروه شما از نظر رنگ و صورت و نبوت به ما بر تری دارید اگر من به آنچه تو ایمان آورده ای ایمان بیاورم و همانند آنچه عمل میکنی عمل کنم من با تودر بهشت خواهم بود؟
فرمود: آری، سوگند به کسی که جانم به دست اوست سفیدی سیاه پوستان در بهشت از هزاران سال راه دیده میشود. سپس پیامبر ثوابهای مهمی برای گفتن لا الله إله إلاّ الله و سبحان الله بیان فرمود در آن هنگام سوره «هل اتی» نازل شد. 7
جواب، با توجه به اینکه این روایات تقریباً هیچگونه تناسبی با مضمون آیات سوره «هل اتی» ندارد به نظر میرسد که برای پایمال کردن شان نزول سابق از سوی عمال بنی امیه یا مانند آنان جعل شده باشد.
3- بهانه دیگر که ممکن است دراینجا مطرح شود این است که چگونه انسان میتواند سه روز گرسنه بماند و تنها با آب افطار کند؟
ولی این ایراد عجیبی است برای اینکه خود ما افراد متعددی را دیده ایم که برای بعضی از معالجات طبی سه روز که سهل است امساک معروف «چهل روز» را انجام داده اند و همین امر باعث درمان بسیاری از بیماریهای آنها شده حتی یکی از اطبای معروف غیر مسلمان به نام «الکسی سوفورین » کتابی در زمینه آثار درمانی مهم چنین امساکی با ذکر برنامه دقیق آن نوشته است . این کتاب بنام کتاب «روزه، روش نوین برای درمان بیماریها» به فارسی ترجمه و نشر شده است 8
-----------------------
1- تفسیر روفی الجنان و روح الجنان، ج4 و ص 318 و المستدرک علی الصحیحین ج3، ص 364 این روایت به عبارتهای مختلفی نقل شده است از جمله «فاطمة بضعة منی، یربیبی مارابهما و یوذینی ما اذاها» سنن ترمذی، ص1053، ح3876
2- بحار الانوار، جلد 43، ص 46.
3- رجوع کنید به احقاق الحق نورالله شوشتری، ج3
4- تفسیر قرطبی، ج10، ص 6909.
5- الاتقان فی علوم القرآن، ج1، صص 33-34.
6- تفسیر روح البیان، ج10، ص 269.
7- الدرا المنثور فی التفسیر المانور، ج8، ص368
8- تفسیر نمونه، ج25، ص346.
منابع و مآخذ:
قرآن
تفسیر روحالبیان، اسماعیل حقی بروسوی، دارالفکر، چاپ دوم 1424هـ
تفسیر برهان، محدث بحرانی، بنیاد بعثت تهران.
الاتفان فی العلوم القرآن، جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، نشر فخردین، چاپ اول 1380
الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، دار الفکر، بیروت، 1423
تفسیر روض الجنات و روح الجنان فی التفسیرالقرآن، بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد، چاپ دوم 1378
المستندرک علی الصحیین، محمد بن عبدالله نیشابوری، دارالفکر، بیروت 1422
سنن الترمذی، محمد بن عیسی ترمندی، دارابن جزم، بیروت
تفسیرنمونه، ناصرمکارم شیرازی، دارالکتاب الاسلامیه، تهران.
[1]. نگاه كنيد به، مفردات الفاظ القرآن، ص 214، واژة «حبّ».
[2]. همان، ص 885، واژة «وليّ».
[3]. همان، ص 860، واژة «ودد».
[4]. همان، ص 290، واژة «خلّ».
[5]. همان، ص 667، واژة «قرن».
[6]. همان، ص 254، واژة «حمّ».
[7]. همان، ص 478، واژة «صدق».
[8]. همان، ص 130، واژة «بطن».
[9]. سورة بقره، آية 165 (امّا آنها که ايمان دارند، عشقشان به خدا، (از مشرکان نسبت به معبودهاشان،) شديدتر است).
[10]. سورة آل عمران، آية 31 (بگو: «اگر خدا را دوست مىداريد، از من پيروى کنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است.»).
[11]. سورة شوري، آية 23 (بگو: «من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمىکنم جز دوستداشتن نزديکانم [= اهل بيتم]).
[12]. سورة توبه، آية 108 (آن مسجدى که از روز نخست بر پايه تقوا بنا شده، شايستهتر است که در آن (به عبادت) بايستى؛ در آن، مردانى هستند که دوست مىدارند پاکيزه باشند؛ و خداوند پاکيزگان را دوست دارد!).
[13]. سورة فرقان، آية 27 ـ 28 (و (به خاطر آور) روزى را که ستمکار دست خود را (از شدّت حسرت) به دندان مىگزد و مىگويد: «اى کاش با رسول (خدا) راهى برگزيده بودم! * اى واى بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم!).
[14]. سورة بقره، آية 190 (خدا تعدّىکنندگان را دوست نمىدارد!).
[15]. سورة آل عمران، آية 32 (خداوند کافران را دوست نمىدارد).
[16]. سورة آل عمران، آية 140 (و خدا ظالمان را دوست نمىدارد).
[17]. سورة نساء، آية 107 (خداوند، افراد خيانتپيشه گنهکار را دوست ندارد).
[18]. سورة مائده، آية 64 (و خداوند، مفسدان را دوست ندارد.).
[19]. سورة بقره، آية 195 (خداوند، نيکوکاران را دوست مىدارد).
[20]. سورة بقره، آية 222 (خداوند، توبهکنندگان را دوست دارد، و پاکان را (نيز) دوست دارد).
[21]. سورة آل عمران، آية 146 (و خداوند استقامتکنندگان را دوست دارد).
[22]. سورة آل عمران، آية 159 (خداوند متوکلان را دوست دارد).
[23]. سورة مائده، آية 42 (خدا عادلان را دوست دارد!).
[24]. سورة فرقان، آية 28 (اى واى بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم!).
[25]. سورة زمر، آية 38 (بگو: «خدا مرا کافى است؛ و همه متوکّلان تنها بر او توکّل مىکنند!»).
[26]. سورة انفال، آية 2 (مؤمنان، تنها کسانى هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان ميگردد؛ و هنگامى که آيات او بر آنها خوانده مىشود، ايمانشان فزونتر مىگردد؛ و تنها بر پروردگارشان توکل دارند).
[27]. سورة فتح، آية 29 (محمّد (ص) فرستاده خداست؛ و کسانى که با اوهستند دربرابر کفّار سرسخت وشديد، و درميان خود مهربانند).
[28]. سورة آل عمران، آية 159 (به (برکت) رحمت الهى، در برابر آنان[= مردم] نرم(و مهربان) شدى! واگر خشن وسنگدل بودى، از اطراف تو، پراکنده مىشدند).
[29]. نهج البلاغه، حكمت 268.