بهار و تابستان 1388 (شماره 5 - 6) (1)
ديـدگـاه:
به نام حضرت دوست که همه از محبّت اوست
"بشارت" طبق عهدی که با همراهان خویش بسته بود قصد داشت همچون ایام گذشته در فصل بهار هم رایحهای از قرآن کریم را تقدیم یاران خویش نماید، اما به خاطر مشغلههای فراوان "بشارتیان" و نگاه جدیدی که از نیازهای کشور عزیزمان افغانستان برای "بشارتیان" رخ وانمود، توفیق یار نشد تا در فصل رویش و خیزش طبیعت، "بشارت" هم رویش دیگری داشته باشد. اما یاران ما در "بشارت" آن عهد خویش را فراموش نکردهاند و این بار در ردایی نو خود را تقدیم یاران دلبستة خویش مینمایند! لباسی نو برای بشارت نو جهت شما یاران عزیز!
"بشارت" این بار با دو بال متفاوت در جهت پرواز اندیشههایتان آمده است. بال اول همچون گذشته به موضوعاتی که دوستان بشارتی صلاح و در توانشان بوده است به آنها پرداخته؛ بال دوم که در پی کسب فضای حاکم بر کشورمان توسط برادر فرهیخته و مدیر مسئول محترم نشریه جناب حجة الاسلام والمسلمین رضوی و تصمیم هیئت تحریریه محترم اتّخاذ شد بر محور و موضوع نیاز جامعة مان در جهت عروج دادن اندیشه شما همراهان عزیز میباشد. این بار تصمیم بر آن شد که موضوع بسیار مهم و حیاتی که نه تنها با شاهبیتِ اسلامیت وطنمان سروکار دارد که حتی با هویت ملی ما پیوند خورده است مورد بررسی قرار گیرد؛ و آن چیزی نبود مگر موضوع مهم "وحدت".
"بشارت" هرچند نتوانست در بهار طبیعت مهمان اندیشههایتان باشد اما خوشحال است که در بهار قرآن، مهمان شما شده است. هرچند بهار، فصل رویش دوبارة طبیعت است اما رمضان هم باید فصل رویش دوبارة جان مسلمانان باشد. اگر ما در بهار، انقلاب طبیعت را مشاهده میکنیم و هر روز که میگذرد شادابی طبیعت را نظارهگر هستیم، باید در بهارِ قرآن ماه رمضان، جان و روانمان را مهیای انقلاب درونی کنیم تا با این انقلاب، شاهد شکوفایی ودیعة الهیای باشیم که خدای مهربان در درونمان به امانت نهاده است. اگر در بهار، طبیعت بعد از خواب زمستانی خویش به دنبال نوسازی خود است، ما مسلمانان هم میبایست در بهارِ جانها به دنبال خودسازی خود باشیم. همان گونه که طبیعت نیازی به شادابی گلها و درختان ندارد و این گلها و درختان است که با آمدن بهار، خود را آماده میکنند تا کمال استفاده را از باد و هوای جانبخش بهاری ببرند. خداوند صمد صفت هم نیازی به روزههای ما ندارد و این ما انسانها هستیم که با آمدن ماه بهارِ جانها، خود را آماده کنیم تا کمال فیض را از رحمتهای الهی در این ماه ضیافةالله ببریم. خوان گستردهای که در این ماه برای انسانها تهیه شده است متفاوت از هر خوان است که تا به حال دیدهایم. اگر تا به حال بر سر هر سفرهای که مینشستیم انواع خوراکی را بر سر سفره میدیدیم، حال بر سر این خوان باید لب از خوردن هرچیزی فروبندیم! چراکه فلسفه این مهمانی و دلیل برپایی این خوان، متفاوت از هر مهمانی و خوانی است! از این سفره فقط کسانی بهترین و بیشترین حظ و بهره را میبرند که درون را خالی از هرچیزی و غیری کنند.
سؤالی که ممکن است در ذهن هر فردی شکل گیرد این باشد، مگر همة ماهها، ماه خدا نیست؟ مگر همة ما همیشه بر سر خوان خدای مهربان قرار نداریم که حال گفته میشود این ماه، ماهِ خداست و انسانها مهمان خدایند؟! اگر بخواهیم ساده و روان جواب دهیم میتوان گفت این ویژگی به خاطر "شرافتي" است که این ماه با قادر مهربان یافته است و إلاّ همة ماهها، ماه خداست و همة موجودات مهمان خوان الهی. این "شرافت"، این عظمت را به این ماه داده است که عبادتش برتر از دیگر ایام، و نیکوییاش ارزشمندتر از هر زمانی است. و همین شرافت در باب انسان است؛ آنجا که خدای حکیم میفرماید: "وَنَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی" این شرافتِ انتساب است که انسان را اَشرف مخلوقات قرار داده و او را امانتدار الهی معرفی کرده است. تا زمانی که خودمان را جدا شده از خداي متعال ندانیم، که میبایست زمانی به سویش بازگردیم (إنَّا لله و إنَّا إلَیهِ راجعون) هیچگاه نمیتوانیم آن "شرافت" و این "ضیافت الهی" را درک کنیم! این "ضیافت الهی" یعنی حرکت به سوی یکی شدن و "وحدت" را در کَثرت یافتن است. اگر مهمانی، در این ضیافت نتواند کثرت خود را به "وحدت" رساند، او چندان بهرهای از این خوان نبرده است و شاید بهرهاش همان تشنگی و گرسنگی روزها باشد و بس؛ چراکه یکی از اهداف این ضیافت، وحدت انسان نه تنها با خودش ـ که از کثرت نقابها و آرزوها و تعلّقات رها شود ـ بلکه وحدت با معبود هستی و همچنین وحدت با دیگر انسانهاست. رمضان کلاس درسی است که نگاه و توجه انسان را به خودش برمیگرداند تا در طی یک سالی که در عادت میزیسته در این ماه، بند عادت را گسسته و نگاه خود را از خاکدان به افلاک تغییر جهت دهد و این کار میسّر نمیشود مگر با وحدتِ با دیگران. از اول رمضان سفارش بینوایان و یتیمان و افطار روزهداران میشود تا آخر رمضان که با شرکت در نماز عید فطر و دادن فطریه "وحدت" و همبستگی خود را با دیگر مسلمین به نمایش میگذارد.
"وحدت" شاهبیتی است که به واسطة آن، جامعه قدرت و عظمت خود را نشان میدهد. از سایة "وحدت" است که جامعه میتواند نَفَس کشیده و گامهای تعالی و پیشرفت را بپیماید. اگر وحدت نباشد ملتی هم روی آرامش و آسایش را نمیبیند همان گونه که این سی سال تجربة تلخ بیدیانتی و عدم "وحدت"، کشور عزیز ما را از خیلی کشورها عقب ماندهتر و وابستهتر کرد. إنشاءالله این تجربة تلخ سی سال گذشته، نصبالعین دیدگان ما باشد تا تجربة تلخ را تکرار نکنیم. "بشارتیان" هم در راستای نیاز جامعه و مملکت همیشه پاینده افغانستان این نیاز را دید که در این شماره، ویژهنامه را به "وحدت" اختصاص دهد و از منظرهای گوناگون به آن نگاه کند تا "بشارتي" باشد برای دوستداران "بشارت" و مشتاقان وطن؛ چراکه به قول علامة اقبال لاهوری:
قـوت دیـن از مقـام وحدت است
وحدت ار مشهود گردد، ملت است
برگ و ساز کائنات از وحدت است
انـدرین عالَم حیات از وحدت است
سردبیر
دوستي و محبّت از ديدگاه قرآن
احمد رضوي
مقدمه:
ستايش مخصوص خدايي است كه در انسان نيروي محبّت آفريد. يكي از موضوعاتي كه در زندگي انسانها و حتّي زندگي حيوانات نيز مورد توجّه و مطالعه قرار گرفته، موضوع محبّت و دوستي است. بعد از مراجعه به آيات الهي و دستورات بزرگان دين در اين باره، و مطالعة زندگي بشر در اَدوار مختلف، به اين نتيجه ميرسيم كه هيچگاه محبّت و دوستي از كانون زندگي خارج نميشود؛ زيرا اساس و ريشة محبّت در انسانها فطري و در حيوانات غريزي بوده، و اگر كسي بخواهد بدون محبّت و دوستي، زندگي كند، ادامه دادن مسير برايش قابل تحمّل نخواهد بود و گاه با مشكلات فراوان بايد دست و پنجه نرم كند.
ضرورت بحث:
با بيان چند نكته ضرورت بحث مشخص ميشود كه بايد به اين موضوع، در زندگيِ خود توجّه ويژه نمائيم.
1. محبّت و دوستي براي همه است؛ يعني مردان و زنان با اين موضوع ارتباط دارند و نميتوانند بگويند اين موضوع براي ما كارايي ندارد.
2. محبّت و دوستي براي همة سنين است؛ يعني چه كودك، چه نوجوان و جوان و حتّي بزرگسالان با اين موضوع بيگانه نيستند و نبايد خود را از اين موضوع جدا بدانند.
3. محبّت و دوستي بدون تأثير نيست؛ گاه تأثير مثبت وگاه تأثير منفي. بايد گفت كه تأثير اين مقوله، به شرايط و مقدماتش بستگي دارد كه اگر شرايطش رعايت شده باشد، حتماً تأثير مثبت، و اگر رعايت نشده باشد، تأثير منفي ميگذارد.
واژگان:
وقتي اين موضوع را درآيات كريمة قرآن پيگيري ميكنيم، ميبينيم نـُه واژه به گونهاي اين مبحث را مورد بررسي قرار دادهاندكه در برخي از واژگان، آيات فراواني وجود دارد،لذا لازم به نظر ميرسد تا واژگاني را ابتدا مورد بحث قرار دهيم كه آيات زيادي راتحت پوشش قرار ميدهند.
1. محبّت: از ريشة حَبّه به معناي هسته، گندم، جو و... و چون محبّت فردي يا شيئي در قلب انسان قرار ميگيرد، اين واژه استعمال شده به اين منظور كه علاقهاي از فرد يا شيء همانند دانة گندم در وجود محِبّ كاشته ميشود و رشد ميكند.[1] لذا ميشود گفت محبّتِ محبوب در قلب محِبّ، ريشه در تمام وجودش دارد و به عبارتي سرتاپاي محِبّ را محبّتِ محبوب پوشانده است.
2. وليّ: هرگاه دو يا چند چيز پشت سر يكديگر قرار گيرند، به گونهاي كه بينشان فاصلهاي نباشد و چيز بيگانهاي قرار نگرفته باشد، ولاء و توالي گفته ميشود. به همين جهت از باب استعاره گاه واژة وليّ براي نزديكي در مكان، يا نزديكي در نسبت، يا نزديكي در ياري و كمك كردن يكديگر (دوستي)، و يا نزديكي در دين و آئين به كار ميرود. براي اين واژه معاني متعدد ذكر كردهاند كه حلقة وصل اين معاني همان نزديكي و ارتباط بين دو چيز است.[2]
3. ودود: از ريشة «ودّ» به معناي محبت چيزي آمده است، و گاه به معناي آرزو و خواستن نيز به كار ميرود.[3]
مودّت از جهت معنايي نسبت به محبّت، شدّت و تأكيد بيشتري دارد و استحكام آن بسيار زياد است. در محبّتِ محِبّ نسبت به محبوب، منفعتِ محِبّ در نظر است كه در مودّت محِبّ نسبت به محبوب، منفعت در نظر نيست، بلكه مودّت به جهت ذات و شخصيّت محبوب است نه منافع جانبي كه به محِبّ ميرسد. با يك مثال معناي مودّت و محبّت را توضيح ميدهيم:
فردي شخصي را دوست دارد به جهت اينكه در هنگام مشكلات و گرفتاريها مشكل او را حل كند و به او كمك نمايد؛ زيرا آن فرد، يا سرمايهدار است و يا مقام و منزلتي رفيع دارد. امّا گاه فردي شخصي را دوست ميدارد به جهت صفات كمال كه در اوست و اصلاً به منافعي از قبيل ثروت يا مقام و منزلت او چشمداشتي ندارد. حالا، در صورت اول محبّت، و درصورت دوم مودّت است. گرچه در مودّت نيز منافع هم خواهد آمد، اما اين منافع مدنظر محِبّ نبوده، بلكه هديه ولطفي استكه محبوب به محِبّش ميكند.
4. خليل: از ريشة «خلل» به معناي ارتباط بين دو شيء كه جمع آن خِلال است. اين ارتباط گاه به جهت علاقهاي است كه يكي بر ديگري دارد و گاه نياز يكي بر ديگري است، و خليل همان دوستي و مودّت است كه گاه علاقه و گاه نياز باعث ارتباط دو فرد ميشود. اينكه قرآن كريم حضرت ابراهيم را خليل خدا ميداند، گفته شده به اين جهت است كه حضرت ابراهيم در همة حالات زندگي، خود را محتاج حضرت حقّ ميدانست.[4]
5. قرين: از «قرن» به معناي نزديكي و نقطة اجتماع بين دو يا چند شيء و يك قرن به معناي زمان واحدي كه گروهي از مردم در آن زمان زندگي ميكنند. استعمال اين واژه به معناي دوستي واضح است به جهت اينكه بين دو دوست نزديكي به وجود ميآورد.[5]
6. حميم: به معناي شدّت حرارت و گرما و گاه به معناي آب داغ نيز به كار ميرود. و حمام به جهت حرارت و گرما يا آب داغ آن گفته ميشود. حميم به معناي دوستي به جهت شدّت علاقه و ارتباط است كه باعث گرم شدن قلب يكديگر ميشود.[6]
7. صديق: از صِدق به معناي راستي و حقيقت در گفتار كه در مقابل كذب به معناي دروغ به كار ميرود. صديق به معناي دوست به كسي گويند كه حرف صدق و راست به دوستش زياد ميگويد و با صداقت و راستي با او برخورد ميكند.[7]
8. رفيق: دوست، همنشين، همصحبت و....
9. بِطانه: از «بطن» به معناي شكم، و باطن به معناي اعتقادات و اطلاعات مخفي و پوشيده، و بِطانه به دوستيای گفته ميشود كه از باطن امر و اعتقادات مخفي، آگاهي دارد.[8]
نكته: هريك از اين نُه واژه به يك يا چند ويژگي از ويژگيهاي دوست و محِبّ اشاره دارد كه در تفاسير ادبي ذيل آيات مربوطه مورد بحث و دقّت قرار گرفته است. اگراين نُه واژه،يك معنا را ميرساند و هيچ ويژگيِ ديگري نداشت، حتماً خداوند يك واژه را انتخاب ميكرد و در تمام موارد دوستي و محبّت استعمال مينمود و نيازي به تعدُّد واژگان نبود.
منشأ دوستي و محبّت:
چند چيز باعث به وجود آمدن دوستيها ميشود، و ارزش و پايداري دوستيها نيز از همين چيزهايي كه باعث دوستي ميشود، مشخص شده و آشكار ميگردد.
1. حسّ وطبيعت: حواس پنجگانة انسان چيزهاي مربوط به خود را حسّ ميكنند و اگر مطابق ميل و خوشآيند طبعاش باشد، به آنها علاقه نشان داده و دوستشان ميدارد؛ مثلاً شنيدن صداي زيبا، ديدن منظرهاي قشنگ، بوئيدن بوي خوش، چشيدن غذاي خوش طعم و... .
2. خيال و تصوّر: گاه انسان چيزي را نديده و نشنيده است، امّا در خواب ديده و يا با خيالپردازي خود، آن را تصوّر كرده است و چون آن چيز را زيبا و خوشآيند ميیابد، دوست ميدارد.
3. عقل و درايت: گاه انسان با تفكُّر و تعقُّل به اين نتيجه ميرسد كه فلان چيز خوب است و يا براي روح و جسم، مفيد است، به آن چيز علاقهمند شده و نسبت به آن محبّت ميورزد. اگر مسير استدلال عقل، درست طيّ شده باشد، اين دوستي، پايدارترين دوستيها و باارزشترين خواهد بود؛ زيرا عقل چيزي را درك ميكندكه نه حسبه آن ميرسد و نه خيال به آن دسترسي دارد. اگر دوستي از اين طريق به وجود آيد، نامش مودّت است و اگر از دو طريق حس و تصوُّر باشد، محبّت خواهد بود.
ملاك دوستيها:
نتيجة تعقُّل و تفكُّر هر آزادهاي اين خواهد بود كه بقا، كمال، حُسن و جمال ارزش دوستي و محبّت را دارد. هر انساني ميخواهد هميشه باقي بماند، تمام كمالات را دارا باشد، از حُسن و زيباييِ صورت و سيرت برخوردار باشد، و عقل حكم ميكند كه اين ويژگيها را در هركس يا هرچيز پيدا كرد، به آن شخص يا شيء نزديك شود و او را دوست بدارد و فاصلههاي ميان خود و او را كم و كمتر كند.
در عالَم هستي بقاي مطلق ـ كه ازلي و ابدي است ـ خداوند متعال و آفريدگار همة موجودات است. او مستجمع جميع صفات كمال (الله) است. حُسن، زيبايي و جمال همة مخلوقات از آنِ اوست، پس لايق دوست داشتن است. به همين جهت قرآن كريم ميفرمايد: «والَّذِينَ آمَنُوا أشَدُّ حُبَّاً للهِ»[9] و هركس كه به خداوند نزديكتر باشد و اين صفات را در خود به وجود آورد، لايق دوستي است و در واقع دوست داشتنِ دوست خداست.
در اولين نگاه، رسول خدا و خاندان پاك و مطهّرش به چشم ميخورند كه از كمالات خاصّ و صفات حسنه و اخلاقي پسنديده برخوردارند. قرآن كريم ميفرمايد: «قُلْ إِن كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»[10] و در جايي ديگر ميخوانيم: «قُل لاأسْألُكُمْ عَلَيْهِ أجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي»[11] و در مرحلة بعدي، افراد متّقي و پرهيزكار و صالحان شايستگي دوستي و محبّت را دارند به جهت همان ارتباط با خدا، رسول و خاندانش. قرآن ميفرمايد: «لَمَسْجِدٌ أسِّسَ عَلَى التَّقْوَي مِنْ أوَّلِ يَوْمٍ أحَقُّ أن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أن يَتَطَهَّرُوا وَاللهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ»[12] و در دستورات اهل بيت(ع) داريم كه «اَلْحُبُّ لله و الْبُغضُ لله». ملاك همة دوستيها و دشمنيها بايد رنگ و بوي خدايي داشته باشد.
از آنجايي كه گاه دوستيها با اين ملاك موافقت ندارد، باعث شكست و ضرر و پشيماني ميشود. خداوند اززبان جهنميان چنين نقل ميفرمايد: «وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَي يَدَيْهِ يَقُولُ يالَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً * يا وَيْلَتَي لَيْتَنِي لمْأتَّخِذْ فُلاَناً خَلِيلاً».[13] در تعدادي از آيات، خداوند متعال انسانها را از دوستي با چيزها و افرادي كه ملاك و لياقت دوستي را ندارند به گونة غيرمستقيم نهي فرموده است، آنجا كه ميفرمايد: «إِنَّ اللهَ لايُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ»[14]، «فَإِنَّ اللهَ لايُحِبُّ الْكَافِرِينَ»[15]، «وَاللهُ لايُحِبُّ الظَّالِمِينَ»[16]، «إِنَّ اللهَ لايُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّاناً أثِيماً»[17]، «وَاللهُ لايُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ»[18] و....
و در زيادي از آيات، خداوند دوستي با چند گروه از افراد را جايز دانسته و غيرمستقيم مردم را تشويق به دوستي و محبّت با آنها مينمايد.
در قرآن ميخوانيم:«إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»[19]، «إِنَّ اللهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ»[20]،
«وَاللهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ»[21]، «إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ»[22]، «إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ»[23] و... لذا محور دوستيها، خداوند متعال است.
آثار دوستي:
دوستي، چه با ملاك درست انجام گيرد يا با ملاكهاي بيارزش و غيرعقلاني، مؤثّر خواهد بود. تأثير دوستي گاه تدريجي و آهسته آهسته صورت ميگيرد و گاه دفعتاً و يكباره. به عبارتي، فرد از دوستش رنگ و بو ميگيرد. اگر كسي را ميخواهيد بشناسيد، از دوستان و اطرافيانش بشناسيد.
قرآن كريم علّت جهنمي شدن گروهي را، دوست بد و همنشين ناصالح ميداند، آنجا كه ميفرمايد: «يا وَيْلَتَي لَيْتَنِي لمْأتَّخِذْ فُلاَناً خَلِيلاً».[24]
اگر در انتخاب دوست ملاك آن رعايت شود و محوريتش نيز خداوند باشد، دو گونه اثر دارد:
1. آثار فردي: فردي كه با خدا و پيروان واقعيِ خدا دوست شده است؛
الف: در تمام كارهايش توكّل بر خدا دارد و خداوند را وكيل كارهايش ميداند و هيچگاه تكيه بر غيرخدا نميكند و از غيرخدا چشم طمع ندارد، «قُلْ حَسْبِيَ اللهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ».[25]
ب: هنگام ياد خداوند، قلبش مالامال از ترس از خدا وخشوع در مقابل عظمت خداوند متعال ميشود.
ج: هنگامي كه آيات و نشانههاي خدا را ميخواند و ميبيند، بر ايمانش افزوده ميشود،«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَعَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ».[26]
2. آثار اجتماعي: فردي كه با خداوند ارتباط دارد؛
الف: ديگران را بكارهاي نيك و پسنديده دعوت، و از كارهاي زشت و ناپسند منع ميكند.
ب: به برادران دينيِ خود كمك كرده وحوائجشان را تا حدّي كه از توانش برميآيد، برآورده ميكند.
ج: با دوستان خدا دوست، و با دشمنانش، دشمن خواهد بود، «مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ».[27]
عوامل ايجاد دوستي:
در هرانساني يكسري اسباب جاذبه وجود دارد؛ مثلاً زيبايي، صداي زيبا، قدي بلند و رشيد، اخلاق نيك و...كه باعث برقراري ارتباط با ديگران ميشود، امّا يكسري اسباب را بايد خود فرد فراهم آورد تا باعث ايجاد دوستي و محبّت شود و بتواند دوستاني خوب و با معيارهاي شايسته براي خود پيدا كند و خودش نيز براي ديگران دوست خوبي باشد.
1. برخورد نيك و شايسته: اخلاق نيك باعث علاقة ديگران جهت ارتباط و دوستي ميشود. خداوند خطاب به پيامبر اسلام(ص) ميفرمايد: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ».[28]
2. حفاظت از اَسرار: گاه دو جوان به حدّي با هم دوست و صميمي ميشوند كه اَسرار زندگي خود را در اختيار يكديگر قرار ميدهند حتي آن اَسراري كه به هيچ وجه نميخواهند حتي پدر و مادر يا برادرانش بدانند. اگر اَسرار را نزد خود نگهداشته و فاش نكند، باعث اطمينان دوستش شده و اين پيوند دوستي ادامه يافته و مستحكم ميشود.
لازم به نظر ميرسد در اين مقام، كلامي از حضرت اميرمؤمنان(ع) يادآوري شود تا در بيان اَسرار زندگي، زيادهروي يا مخفيكاري بيش از حد صورت نگيرد:
«و قال(ع) : أحْبِبْ حَبِيبَكَ هَوْناً مَّا ـ عَسى أنْ يَكُونَ بَغِيضَكَ يَوْماً مَّا ـ و أبْغِضْ بَغِيضَكَ هَوْناً مَّا ـ عَسى أنْ يَكُونَ حَبِيبَكَ يَوْماً مَّا»؛[29] فرمود: در دوستى با دوست مدارا کن، شايد روزى دشمن تو گردد، و در دشمنى با دشمن نيز مدارا کن؛ زيرا شايد روزى دوست تو گردد.
3. بازگو كردن عيوب: دوستي اگر باعث رشد و شكوفايي ايمان و برطرف شدن عيوب نشود، ارزشي ندارد و دوستِ خوب كسي است كه عيوب دوستش را گوشزد كند و او را در راستاي اصلاح نفس و خودسازي كمك نمايد و در مقابل نبايد ديگري نيز از برخورد صادقانة دوستش ناراحت شود تا بار ديگر عيبش را ناديده گرفته و در راه خودسازي به او كمك نكند.
4. خيرخواهي و نصيحت: اگر فردي خيرخواه مردم بود و نصيحت به كارهاي نيك را سرلوحة زندگيِ خود قرار داده بود، باعث ميشود ديگران به او مراجعه كنند و حتي در امور زندگي با وي مشورت نمايند؛ زيرا ميدانند و اطمينان دارند كه راه خير و سعادت را راهنمايي خواهد كرد و قصد فريب و دروغ و دشمني با كسي ندارد.
منابع و مآخذ:
قرآن كريم.
1. مفردات الفاظ القرآن، الحسين، الراغب الاصفهاني، تحقيق: صفوان عدنان داوودي، دار القلم - دار الشاميه، چاپ اول، 1412ق.
2. نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتي، لاهيجي، چاپ دوم، 1380ش.
3. المعجمالمفهرس لألفاظ القرآن الكريم، محمد فؤاد عبدالباقي، چاپ دوم، 1408ق.
4. نگاهي قرآني به دوست و دشمن، محمد رضا كاشفي، انتشارات كانون انديشة جوان، چاپ دوم، 1384ش.
5. رابطة دوستي و محبّت، احمد مطهري.
حضرت فاطمه(س) در سورة دهر
سيدكريم حسيني
چکیده: نویسنده دراین مقاله سعی بر این داشته که مقام حضرت فاطمه(س) رادر سوره دهر(انسان) بررسی کند، پس براین آمد که در مقدمه به زندگی نامه مختصر و مقام آن حضرت بپردازد و سپس به شأن نزول این سوره مبارکه بپردازد و سپس در پایان برخردگیری بعضی در موارد این سوره پرداخته.
مقدمه: حضرت فاطمه(س) در سال پنجم بعثت در مکه متولد شدند آن حضرت در سن پنج سالگی مادر خویش را از دست دادند و ایشان بسیار مورد علاقه پدر بزرگوارش بودند تا حدی که پیامبر اسلام(ص) میفرمودند:
«فاطمة بضعة مِنِّی مَن أذاها فَقد أذانِی؛ فاطمه پارهای از بدنم است هرکه او را بیازارد مرا آزرده»1 این بانوی بزرگ در عبادت خدا و پرهیزگاری و فضیلت آینه تمام نمای پدرش رسول خدا بودند پیغمبر اکرم دربارة فاطمه(س) میفرماید ایمان به خدا در اعماق دل و باطن روح زهرا چنان نفوذ کرده که برای عبادت خدا، خودش را از همه چیز فارغ میسازد2. وی در سن نوجوانی با امام علی(ع) ازدواج نمودند و نسل پیامبر و یازده امام گرامی از ایشان میباشد.
آن حضرت در سال یازدهم هجری پس از رحلت پدر گرامیش به شهادت رسیدند و در مدینه مدفون گردید ولی محل دفن ایشان مشخص نیست.
براساس روایات اسلامی برخی آیات و سورههای قرآن در شأن ایشان نازل شده، مثل سوره دهر و کوثر است و نیز نزدیک به 30 آیه در شأن ایشان تاویل شده که برخی از آنها عبارتند از:3
1- آیه تطهیر: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهرکم تطهیرا (احزاب، 33)
2- آیه مودت: قل لااسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی (شوری، 33)
3- آیه مباهله: فمن حاجک فیه من بعدما جائک من العلم فقل تعالو ندع أبنائنا و ابنائکم ونسائنا ونسائکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین (آل عمران، 61)
همانطور که بیان شد از این قبیل آیات فراوان است و با مقاله ای چند صفحه ای نمیشود حق آنرا ادا کرد به همین دلیل در این مقاله به بررسی برخی از آیات سوره دهر (انسان) میپردازیم.
فاطمه(س) در سوره دهر
إنَّ الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافوراً عینا یشرب بها عبادالله یفجرونها تفجیرا... وکان سعیکم مشکورا (دهر، 22 - 5) برای تکمیل مطلب و آگاهی بیشتر از نظر شیعه آنچه را که مرحوم سید هاشم بحرانی در تفسیر برهان ذیل آیه نقل کردهاند بطور اختصار بیان میداریم که برای مطالعه بیشتر میتوانید به تفسیر برهان مراجعه فرماید:
امام صادق(ع) از پدر بزرگوارش ذیل این آیه یوفون بالنذر... چنین میفرماید: حسن و حسین(ع) درحالیکه دو کودک خردسال بودند مریض شدند رسول اکرم(ص) همراه با دو نفر از آنان عیادت نموده و به علی(ع) فرمودند: چرا برای شفاء دو فرزندت نذر نمیکنی علی(ع) فرمودند نذر میکنم اگر دو فرزندم را خدای تعالی بهبودی عنایت فرمود سه روز روزه بگیریم و فاطمه زهرا(س) نیز این گونه فرمود دو فرزند عزیزشان نیز همینگونه نذر کردند و فضه خدمتکار آنان نیز چنین نذری کرد. پس خدای تعالی نذر آنان را لباس عافیت پوشانید. روز اول روزه گرفتند و حال آنکه نزدشان از طعام چیزی نبود پس علی(ع) به منزل همسایه رفت و از وی مقداری جو عوض کاری طلب کرد. آنگاه حضرت فاطمه(س) مقداری از جو را گرفته آرد کرده و خمیر نمود و از آن پنج قرص نان پختند برای هر یک از اهل خانواده یک قرص نان، علی(ع) نماز مغرب را با پیامبر گزارده و به منزل آمدند سفره گسترده شد و خواستند افطار کنند ولی هنوز لقمه اول را نخورده بودند که مسکینی بر در خانه آمد و صدا کرد اسلام علیکم یا اهل بیت محمد، مسکینی از مساکین هستم از آنچه میخورید به من هم بخورانید از خدا خواهانم که از طعامهای بهشتی نصیب شما فرماید پس همگان قرص نان خود را به مسکین بخشید ندو افطار را با آب بجا آورد و شب گرسنه خوابیدند روز دوم فاطمه زهرا(س) مقدار دیگر جو آرد کرده و خمیر نمودند و نان پختند، علی(ع) نماز مغرب را با پیامبر بجای آورده و به منزل بازگشتند تا با خانواده افطار نمایند هنوز لقمة اول را برنگرفته بودند که یتیمی از ایتام مسلمانان بر در خانه ایستاد و صدا کرد: السلام علیکم یا اهل بیت محمد، یتیمی از ایتام مسلمانان هستم از آنچه میخورید مرا نیز بخورانید امیدوارم که پرودگار از طعامهای بهشتی به شما بخوراند، همگان قرص نان خود را وی دادند و با آب افطار کرده و شب را گرسنه خوابیدند و روز سوم هم به همین ترتیب اسیری موقع افطار بر در خانه آمد و صدا کرد: السلام علیکم یا اهل بیت محمد، ما را اسیر کردند و غذایی به ما ندادند پس همگان آنچه در سفره بود به وی بخشیدند و با آب افطار کرده خوابیدند شعیب در حدیثی دیگر گوید علی(ع) به همرا ه حسن و حسین بسوی رسول خدا آمدند درحالیکه ازشدت ضعف وگرسنگی میلرزیدند پیامبر سوال فرمودند: دیدن این حالت برای من دشوار است برویم ببینیم بر سر دخترم فاطمه چه آمده، آمدند ودیدند آن بزرگوار در محراب در حالت شدت ضعف و گرسنگی به نیایش و پرستش خداست وقتی پیامبر وی را به این حالت دید او را به خود چسبانید و فرمود: واغوثاه پناه به خدا میبرم شما سه روز است که در این حال هستید . در این هنگام جبرئیل آمد و عرض کرد: ای محمد بگیر آنچه برای اهل بیت تو آوردهام فرمود چه چیز را جبرائیل تلاوت کرد: هل اتی علی الانسان حین من الدهر...
البته در این موارد احادیث دیگری هم همراه همین حدیث شماره 6 در تفسیر برهان جلد چهارم ص412 ذکر گردیده که به خاطر رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری گردید.
خردهگیرها:
در این میان عدهای بر این سوره خردهگیریهایی کردند که ما به طور خلاصه به بیان آنها و جوابش در اینجا میپردازیم:
1- این فضیلت در صورتی صحیح است که سوره در مدینه، و بعد از تولد امام حسن و امام حسین(ع) نازل شده باشد (مشهور این است که امام حسین(ع) در سال سوم هجری و امام حسین(ع) در سال چهارم متولد شده است. در حالی که بسیاری معتقدند این سوره مکی است بنابر این با شان نزول فوق سازگار نیست.
در جواب این پرسش ما از خود نظرات مفسران بزرگ میآوریم:
1- مفسر معروف و بزرگ قرطبی و مشهور علماء معتقدند که این سوره در مدینه نازل شده 4
2- سیوطی مفسر معروف در الاتقارن فی علوم القرآن نیز از بیهقی در دلایل النبوه از مکرمه نقل کرده که سوره دهردرمدینه نازل شده است 5
3- از جمله نکاتی که مفسران دلیل بر مدنی بودن این سوره گرفته اند این است که واژه «اسیر» در آن آمده است و میدانیم در مکه اسیری وجود نداشت و مساله اسیر و اسارت بعد از نزول حکم و جهاد در مدینه بود نویسنده روح البیات در این زمینه چنین میگوید: «دل علی ذلک ان الاسیر انما کان فی المدینه بعد ایه القتال و الامر بالجهاد»6 دلیل بر مدنی بودن این آیات وجود کلمه اسیر در آن است چرا که اسیر در مدینه بعد از آیه جنگ و فرمان به جهاد بود.
2- بعضی، شان نزولهای دیگری نقل کرده اند که با شان نزول فوق سازگار نیست از جمله اینکه بعضی نقل کرده که مردی از حبشه خدمت رسول خدا(ص) آمد و میخواست از او سوال کند، پیامبر فرمود: سوال کن و فراگیر،عرض کرد ای رسول خدا گروه شما از نظر رنگ و صورت و نبوت به ما بر تری دارید اگر من به آنچه تو ایمان آورده ای ایمان بیاورم و همانند آنچه عمل میکنی عمل کنم من با تودر بهشت خواهم بود؟
فرمود: آری، سوگند به کسی که جانم به دست اوست سفیدی سیاه پوستان در بهشت از هزاران سال راه دیده میشود. سپس پیامبر ثوابهای مهمی برای گفتن لا الله إله إلاّ الله و سبحان الله بیان فرمود در آن هنگام سوره «هل اتی» نازل شد. 7
جواب، با توجه به اینکه این روایات تقریباً هیچگونه تناسبی با مضمون آیات سوره «هل اتی» ندارد به نظر میرسد که برای پایمال کردن شان نزول سابق از سوی عمال بنی امیه یا مانند آنان جعل شده باشد.
3- بهانه دیگر که ممکن است دراینجا مطرح شود این است که چگونه انسان میتواند سه روز گرسنه بماند و تنها با آب افطار کند؟
ولی این ایراد عجیبی است برای اینکه خود ما افراد متعددی را دیده ایم که برای بعضی از معالجات طبی سه روز که سهل است امساک معروف «چهل روز» را انجام داده اند و همین امر باعث درمان بسیاری از بیماریهای آنها شده حتی یکی از اطبای معروف غیر مسلمان به نام «الکسی سوفورین » کتابی در زمینه آثار درمانی مهم چنین امساکی با ذکر برنامه دقیق آن نوشته است . این کتاب بنام کتاب «روزه، روش نوین برای درمان بیماریها» به فارسی ترجمه و نشر شده است 8
-----------------------
1- تفسیر روفی الجنان و روح الجنان، ج4 و ص 318 و المستدرک علی الصحیحین ج3، ص 364 این روایت به عبارتهای مختلفی نقل شده است از جمله «فاطمة بضعة منی، یربیبی مارابهما و یوذینی ما اذاها» سنن ترمذی، ص1053، ح3876
2- بحار الانوار، جلد 43، ص 46.
3- رجوع کنید به احقاق الحق نورالله شوشتری، ج3
4- تفسیر قرطبی، ج10، ص 6909.
5- الاتقان فی علوم القرآن، ج1، صص 33-34.
6- تفسیر روح البیان، ج10، ص 269.
7- الدرا المنثور فی التفسیر المانور، ج8، ص368
8- تفسیر نمونه، ج25، ص346.
منابع و مآخذ:
قرآن
تفسیر روحالبیان، اسماعیل حقی بروسوی، دارالفکر، چاپ دوم 1424هـ
تفسیر برهان، محدث بحرانی، بنیاد بعثت تهران.
الاتفان فی العلوم القرآن، جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، نشر فخردین، چاپ اول 1380
الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، دار الفکر، بیروت، 1423
تفسیر روض الجنات و روح الجنان فی التفسیرالقرآن، بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد، چاپ دوم 1378
المستندرک علی الصحیین، محمد بن عبدالله نیشابوری، دارالفکر، بیروت 1422
سنن الترمذی، محمد بن عیسی ترمندی، دارابن جزم، بیروت
تفسیرنمونه، ناصرمکارم شیرازی، دارالکتاب الاسلامیه، تهران.
[1]. نگاه كنيد به، مفردات الفاظ القرآن، ص 214، واژة «حبّ».
[2]. همان، ص 885، واژة «وليّ».
[3]. همان، ص 860، واژة «ودد».
[4]. همان، ص 290، واژة «خلّ».
[5]. همان، ص 667، واژة «قرن».
[6]. همان، ص 254، واژة «حمّ».
[7]. همان، ص 478، واژة «صدق».
[8]. همان، ص 130، واژة «بطن».
[9]. سورة بقره، آية 165 (امّا آنها که ايمان دارند، عشقشان به خدا، (از مشرکان نسبت به معبودهاشان،) شديدتر است).
[10]. سورة آل عمران، آية 31 (بگو: «اگر خدا را دوست مىداريد، از من پيروى کنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است.»).
[11]. سورة شوري، آية 23 (بگو: «من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمىکنم جز دوستداشتن نزديکانم [= اهل بيتم]).
[12]. سورة توبه، آية 108 (آن مسجدى که از روز نخست بر پايه تقوا بنا شده، شايستهتر است که در آن (به عبادت) بايستى؛ در آن، مردانى هستند که دوست مىدارند پاکيزه باشند؛ و خداوند پاکيزگان را دوست دارد!).
[13]. سورة فرقان، آية 27 ـ 28 (و (به خاطر آور) روزى را که ستمکار دست خود را (از شدّت حسرت) به دندان مىگزد و مىگويد: «اى کاش با رسول (خدا) راهى برگزيده بودم! * اى واى بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم!).
[14]. سورة بقره، آية 190 (خدا تعدّىکنندگان را دوست نمىدارد!).
[15]. سورة آل عمران، آية 32 (خداوند کافران را دوست نمىدارد).
[16]. سورة آل عمران، آية 140 (و خدا ظالمان را دوست نمىدارد).
[17]. سورة نساء، آية 107 (خداوند، افراد خيانتپيشه گنهکار را دوست ندارد).
[18]. سورة مائده، آية 64 (و خداوند، مفسدان را دوست ندارد.).
[19]. سورة بقره، آية 195 (خداوند، نيکوکاران را دوست مىدارد).
[20]. سورة بقره، آية 222 (خداوند، توبهکنندگان را دوست دارد، و پاکان را (نيز) دوست دارد).
[21]. سورة آل عمران، آية 146 (و خداوند استقامتکنندگان را دوست دارد).
[22]. سورة آل عمران، آية 159 (خداوند متوکلان را دوست دارد).
[23]. سورة مائده، آية 42 (خدا عادلان را دوست دارد!).
[24]. سورة فرقان، آية 28 (اى واى بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم!).
[25]. سورة زمر، آية 38 (بگو: «خدا مرا کافى است؛ و همه متوکّلان تنها بر او توکّل مىکنند!»).
[26]. سورة انفال، آية 2 (مؤمنان، تنها کسانى هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان ميگردد؛ و هنگامى که آيات او بر آنها خوانده مىشود، ايمانشان فزونتر مىگردد؛ و تنها بر پروردگارشان توکل دارند).
[27]. سورة فتح، آية 29 (محمّد (ص) فرستاده خداست؛ و کسانى که با اوهستند دربرابر کفّار سرسخت وشديد، و درميان خود مهربانند).
[28]. سورة آل عمران، آية 159 (به (برکت) رحمت الهى، در برابر آنان[= مردم] نرم(و مهربان) شدى! واگر خشن وسنگدل بودى، از اطراف تو، پراکنده مىشدند).
[29]. نهج البلاغه، حكمت 268.