بهار و تابستان 1388 (شماره 5 - 6) (3)
تكرار در تاريخ
عبدالاحمد ميرزايي
در گذشتههای دور سرزمینی بود آکنده از اختلافات و تفرقهها، با مردمی که عمده کارشان بیابان گردی واز مهمترین افتخارات شان قتل وکشتن همدیگر، وغارتِ هستی هم نوعان شان بود و مهم ترین چیزی که در اطراف آن اجتماع میکردند وتقریبا تنها مهره وحلقه اجتماع بود، وبه آن متعهد بودند اجتماعات کوچکی بود بنام قبیله، قبیله همان طورکه محور اجتماع بود، هویّت، شناسنامه وتذکره هر فرد نیزبود، واز عمل کرد قبیله ورأیس آن تا پای جان دفاع میکردند کاری نداشتند که این عمل حق است یا با طل فقط وفقط چون از آن قبیله است محترم شمرده میشد {با اندک تفاوتی متأسفانه در زمان جنگهای داخلی در بین ملت خود مان شاهد انواع این جهالت ها بودیم وبعضا امروزه نیز به شکل خفیف تری شاهد آن هستیم} در این بین دو قبیله بود بنامهای اوس وخزرج، معروف است که اینها 120 سال بر سر این افتخارات پوشالی واجتماعات حقیرانه [دربرابر اجتماع عظیم انسانها] به نبردهای خونین ادامه دادند، هزاران نفر را کشتند وکشته دادند از بین اینها مردی برای کمک خواستن به قبیلههای هم پیمان رفت تا بتواند کمکی بدست ورقیب را شکست بدهد.
رسید به سر زمین مکه وقبیله قریش که در آن
زمان جزء با شکوهترین و با عظمتترین قبیلههای آن مرز بوم بود از آنان کمک خواست امّا جواب شنید وضع ما بد تر از آن است که شما انتظار دارید زیرا جوانی بنام محمد امین بپاخواسته وعلیه دین مان مبارزه میکند وبتهای مان را سر زنش، ومردم را به خدای احد واحد دعوت میکند، وتعدادی زیادی از جوانان مان به او ایمان آورده اند، ما گرفتار یک فتنه داخلی شده ایم چیزی که برای اواهمیت ندارد قبیله ونژاد است واز طرفی نیز درپناه تیره قدرتمند بنیهاشم وشخص عمویش ابیطالب است کسی نمیتواند به او آسیبی برساند.
قریش اورا از تأثیر سخنان محمد امین برخودش بر حذر میدارد ،این مرد جاهل عرب میخواهد قبیله خودش بر گردد اما برای عرب رفتن از مکه بدون زیارت کعبه ننگی بزرگ ونابخشودنی است واز طرفی ترس دارد که سخنان امین قریش را بشنود براو تأثیر کند بعد از مدتی فکر کردن لاجرم تصیم میگیرد کاری کند که بنظرش به هزار کار دیگر بیرزد، پنبهای میگیرد برگوشهای خویش میگذارد تا صدا فلاح ورستگاری نشود با گوشهای پنبه دار وارد مسجد و مشغول طواف میشود، یک مرتبه صدای رسای وجدان از درون بر او نهیب میزند که ای مرد عرب فردا که بقبیله برگردی مردم از تو خواهند پرسید که امین کیست ؟ وچه میگوید؟ وبرنامهاش چیست؟ چه داری برای گفتن؟
پنبهها را از گوشهای خود برداشت ونزد امین قریش آمد روح وجان تشنه اش را با شنیدن آیات چند از قرآن مجید آب یاری وسیراب نمود، به قبیله بر گشت داستان خویش ومحمد امین را برای مردم باز گو کرد، عد ای به نمایندگی از مردم ومخفی از دید قریش با پیامبر ملاقات کردند، به او ایمان آوردند واولین اجتماع مسلمانان بدون آزار کفار تشکیل، واولین هستههای حکومت اسلامی شکل گرفت وپایه ریزی شد که بعد از چند سالی تمام جزیرة العرب، امپراتوری ایران وشمال آفریقا را تسخیر کرد البتة تمامی این توفیقات در سایه وحدت اسلامی با محوریّت ایمان به خدا و رسولش برایشان میّسر گشت.
میخواهیم سخنان گهر باراین مرد بزرگ واهل بیتش را باهم مرور کنیم که برای درد امروز جامعه ما نیش داروی سهراب است، ولی با این تفاوت که هر زمانی از آن استفاده شود به موقع است نه بعد از مرگ سهراب.
ودرآخر مقایسهای خواهیم انجام داد بین وضعیت جامعه امروزی خود مان وجامعه عرب قبل از اسلام وبعد از آن، که وضعیت امروزی ما با کدام یکی بیشتر تناسب وسازگاری دارد.
روایات پیامبر واهل بیت
1ـ عن أبي موسى قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله سلّم: «المؤمن للمؤمن كالبنيان يشد بعضه بعضا»، و شبك بين أصابعه.[1]
پیامبر فرمود: مؤمن برای مؤمن همانند دیوارها و بنیان استکه بعضیشان بعضی دیگر محکم میکنند بعدپیامبر انگشان مبارکشان را بهم فشرد.
2ـ عن النعمان بن بشير أنه قال للنبي صلّى الله عليه و سلّم: المؤمنون كرجل واحد.[2]
پیامبر فرمود: مؤمنین همه باهم مثل یک نفرند .
3ـ قال: «المؤمنون كرجل واحد لجسد إذا اشتكى رأسه تداعى له سائره بالحمى و السهر».[3]
پیامبر فرمود: مؤمنان مثل یک نفرند یک جسد دارد زمانی که سرش به درد بیاید باقی اعضا اورا با تب وبی خوابی همراهی میکند .
4ـ عن أبي هريرة قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم:
«لاتحاسدوا و لاتباغضوا و لاتدابروا و لاتناجشوا، و كونوا عباد الله إخوانا، المسلم أخو المسلم لا يظلمه و لا يخذله، و لا يحقره التقوى هاهنا. و أشار بيده إلى صدره. حسب امرئ من الشر أن يحقر أخاه المسلم».[4]
پیامبر فرمود: بهم دیگر حسد نورزید، غضب وخدعه نیرنگ نکنید، بهم خیانت نکنید، بندگان خدا برادر باشید، مسلمان برادر مسلمان است براو ظلم نمیکند، او را ذلیل وحقیر نمیکند تقوی در این جا است بادستانش به سینهاش اشاره نمود، برای پستی شربودن کسی همین کافی است که برادر مسلمانش را تحقیر کند.
5ـ رعب الاحبار از سيد مختار صلى الله عليه و آله و سلّم روايت كرده كه:
أجر المصلح بين الناس كأجر المجاهد بين أهل الحرب.[5]
پیامبر فرمود: اجر مصلح بین مردم مثل اجر مجاهد است که با کفّار حربی در حال جهاد است.
6ـ امالى از حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله:
قال اصلاح ذات البين افضل من عامة الصّلوة و الصّوم.[6]
پیامبر فرمود: اصلاح ذات البين افضل است از عموم نماز و روزه مستحبى.
7ـ قال رسول اللّه(ص): «المسلم أخو المسلم لا يظلمه و لا يسلمه»[7]
پیامبر فرمود: مسلمان برادر مسلمان است به برادرش ظلم نمیکند و او را وادار به تسلیم شدن نمیکند [و یا مسلمان تسلیم زورگوئی نمیشود یعنی ظلم برخودش قبول نمیکند و مظلوم نمیشود] .
8ـ في الصحيح «مثل المؤمنين في توادهم و تراحمهم و تواصلهم كمثل الجسد الواحد، إذا اشتكى منه عضو تداعى له سائر الجسد بالحمى و السهر»[8]
پیامبر فرمود: مثل مؤمنان در مودت بهم، در تراحم ورحمت بهم، و در کمک بهم مانند یک جسم وجان هستند زمانی که عضوی به درد آید باقی اعضا او را با تب و بیخوابی همراهی میکند که شعر معروف سعدی بر گرفته همین احادیث است
بنـیآدم اعضـاء یکـدیـگر است
که در آفرینش زیک گوهر است
چـو عضـوی به درد آورد روزگار
دیگـر عضـوها را نبـاشـد قـرار
یا
توکز محنت دیگران بیغمی
نشایـد کـه نامت نهند آدمی
9ـ سهل بن سعدالساعدي رضي اللّه عنه يحدث عن رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم قال:
«إن المؤمن من أهل الإيمان بمنزلة الرأس من الجسد، يألم المؤمن لأهل الإيمان كما يألم الجسد لما في الرأس»[9].
پیامبر فرمود: همانا مؤمن نسبت به اهل ایمان به منزله سر است نسبت به بدن مؤمن برای اهل ایمان {در صورت ناراحتی برای آنها} نا راحت میشود ودرد میکشد همانطورکه جسم برای چیزی {دردی ناراحتی} که در سر است درد وناراحتی میکشد .
10ـ نوادر راوندى- قال رسول اللّه: المؤمن مرآة المؤمن ينصحه اذا غاب عنه ما يكره اذا شهد و يوسع له فى المجلس [10].
پیامبر فرمود: مؤمن آئينه مؤمن است (يعنى براى برادر مؤمن خود هر آنچه را كه در او مىبيند همانند آئينه حكايت میكند، پس اگر نيكوئى باشد زينت میدهد او را تا آبروى او زياد شود، و اگر قبيح باشد آگاه میسازد او را تا منتهى شود از آن) نصيحت میكند او را هرگاه غايب شود از او، و باز میدارد از او مكروهات را هرگاه حاضر باشد و توسعه میدهد براى او در مجلس.
11ـ عن على بن أبى طالب قال: لما أراد النبي صلى الله عليه و سلم أن يبعث معاذا إلى اليمن، قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: أوصيك يا معاذ وصية الأخ الشفيق، أوصيك بتقوى الله عز و جل، و حسن العمل، و لين الكلام، و صدق الحديث، و أداء الأمانة. يا معاذ، يسر و لا تعسر:[11]
12ـ امالى از حضرت صادق عليه السّلام: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله :
ما عمل امروء عملا بعد اقامة الفرايض خيرا من اصلاح بين النّاس يقول خيرا و ينمى خيرا[12].
پیامبر فرمود: برای مرد بعد انجام واجبات عملی بهتر از اصلاح بین مردم نیست که خوب میگوید و خوب نتیجه میگیرد.
13ـ و عن الباقر(ع) المؤمن أخ المؤمن لأبيه و امّه لأنّ اللّه خلق المؤمنين من طينة الجنّة و اجرى في صورهم من ريح الجنّة فلذلك هم اخوة لاب و امّ.[13]
امام باقر فرمود: مؤمن برادر پدر ومادری مؤمن است برای اینکه خداوند مؤمنین را از گِل بهشت آفرید در صورتهای شان از باد جنّت دمید برای همین آنان برادر پدر ومادری هستند .
14ـ عن أبي جعفر(عليهالسلام)، قال: «يجب للمؤمن على المؤمن أن يستر عليه سبعين كبيرة»[14].
امام باقر فرمود: از حقوق مؤمن بر مؤمن است که تا هفتاد گناه کبیره اورا مخفی کند {یعنی مؤمن باید ستار العیوب باشد} .
15ـ فی كتاب الكافى- عن الصادق عليه السّلام: قال: انّ المؤمن اخو المؤمن، عينه و دليله لا يخونه و لايظلمه و لايغشّه و لايعده عدّة فيخلفه[15] .
حضرت صادق فرمود: بدرستى كه مؤمن برادر مؤمن، به منزله چشم او است، وراهنمای اواست به كارهاى خير، خيانت نكند او را و ظلم ننمايد او را و غش نكند با او و وعده ننمايد بوعدهاى كه تخلف كند او را.
16ـ فی كافى- عن الصادق عليه السّلام: قال لان اصلح بين اثنين احبّ الىّ من ان اتصدّق بدينار[16]. حضرت صادق فرمود: اگر هر آينه اصلاح نمايم بين دو نفر، دوستتر است نزد من از اينكه تصدق كنم به دينار طلا.
17ـ في الكافي عن الصادق بنو أب و امّ و إذا ضرب على رجل منهم عرق سهر له الآخرون[17]
حضرت صادق فرمود: مؤمنین فرزند پدر وما دری است هر وقت بر بدن یکیشان عرق ظاهر شـود
دیگران برای او بی تابی میکنند.
18ـ و قال أبو جعفر: بئس الأخ أخ يرعاك غنيا و يقطعك فقيرا.[18]
امام باقر فرمود: بد برادری است برادری تا وقتی که غنی وپول داری مراعات تورا میکند {باتو رفت آمد دارد} وقتی فقیر شدی از تو دوری میکند .
19ـ قال أبو جعفر: أشد الأعمال ثلاثة ذكر الله على كل حال، و إنصافك من نفسك، و مواساة الأخ في المال[19]
امام باقر فرمود: سخترین اعمال سه چیز است، الف: ذکر خدا در همه حال، ب: با نفست منصف باشی، ج: بد رفتاری بابرادر در مال
20ـ قال على: يا بنى لا تستخفن برجل تراه أبدا، فان كان أكبر منك فعدّه أباك، و إن كان مثلك فهو أخوك، و إن كان أصغر منك فاحسب أنه ابنك.[20]
امیرالمؤمنین فرمود: پسرم هرگاه مردی را دیدی هرگز اورا کوچک مشمار زیا اگر بزرگ تر از توباشد به منزله پدرت بشمار، واگر همقد اندازه خودت باشد بمنزله برادر میباشد، واگر کوچک تر از توبود اورا فرزند خود بیشمار.
این سخنان نمونه از فرمایشات رسول اکرم واهل بیتش میباشند با اندک توجه انسان متوجه میشود که رسول اکرم همانند پدر مهربان ودلسوز فرزندانش را مشفقانه وبا تعابیر گوناگون نصیحت میکند که اختلاف بپرهیزند، و متحد، قوی ونیرومند باشند.
پیامبر آمد تا اجتماعات کوچک را برهم بزند و اجتماع بزرگ در سایه وحدت ایمان به خدا و رسولش ایجاد کند، آن روز عرب جاهلی چنین سرمایهای برای متحد شدن نداشتند امّا با بدست آوردن آن متحد شدند وبزرگ ترین حکومتهای تاریخ را در سایه همین وحدت به وجود آوردند ،ولی جامعه ما با وجود اینکه این جوهره اتحاد را داشتند ودارند متأسفانه بازهم متفرق وپراکنده بوده ئیم وامروزه نیز{باعرض پوزش} هستیم.
محورهای وحدت
مسلمانان مشترکات فراوانی باهم دارند باید بر محور آنها متحد شوند اما این مشترکات نادیده گرفته بر اندک موارد اختلافی انگشت مگذارند وآنرا بزرگ جلوه میدهند مادر اینجا به گوشه از مشترکات اشاره میکنیم .
در ذیل آیه شریفه «واعتصموا بحبل الله جمیع ولا تفرّقوا»[21]که دستور اکید خداوند بر وحدت واتحاد است در معنا ومصداق حبل الله موارد بیان شده همه جزء مشترکات است وخوشبختانه در جامعه ما همه آنها وجود دارد فقط باید آن را بکار ببندیم وبر محور آنها متحد شویم.
1- قرآن: چنانچه حضرت اميرالمؤمنين(ع) فرمايد:
و عليكم بكتاب الله فانّه الحبل المتين و النّور
المبين و الشّفاء النّافع و الرّىّ النّاقع و العصمة للمتمسّك و النّجاة للمتعلّق[22] و بر شما باد عمل كردن به كتاب خدا كه قرآن است. پس بدرستى كه قرآن، ريسمانى است محكم و استوار، و نورى است به غايت آشكار، و شفا دهنده ايست با فايده از مرض روحى و جسمى، و سيراب كنندهاى است تشنگى نشاننده، و نگاهدارندهاى است براى تمسك كننده.
حضرت رضا عليه السّلام فرمايد: هو حبل اللّه المتين و عروته الوثقى و طريقته المثلى المؤدّى الى الجنّة و المنجى من النّار[23] قرآن ريسمان محكم خدا است و دست آويز مستحكم او است، كه تمسك و توسل، به قرآن، سبب نجات از تمام آفات روحانى و جسمانى و دنيوى و اخروى است. و مشتمل است شريعت خدا را كه افضل از جميع شرايع است، مىكشاند پيروان خود را به بهشت و نجات دهنده است از آتش جهنم.
2- دین (اسلام)
3- شخص پیامبر(در اطاعت از او متحد باشید)
4- ثقلین ( قرآن وعترت) که دومیراث گرانبها پیامبر برای مسلمانان است- ابو سعيد خدرى از حضرت پيغمبر(ص) روايت نموده: ايّها النّاس قد تركت فيكم الثّقلين ان اخذتم بهما لن تضلّوا بعدى، احدهما اكبر من الاخر كتاب اللّه حبل ممدود من السّماء الى الارض و عترتى اهل بيتى، الا و انّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض[24] اى گروه مردمان، به تحقيق گذاردم در ميان شما دو ريسمان، اگر بگيريد هر دو را به تمسك، هرگز گمراه نشويد بعد از من: يكى از آن دو اكبر است از ديگرى. كتاب خدا ريسمانى است ممدود از آسمان به زمين، و ديگر عترت من اهل بيت من. آگاه باشيد بدرستى كه اين دو هرگز جدا نشوند از هم تا وارد شوند در حوض كوثر بر من.
حضرت صادق عليه السّلام فرمود: نحن حبل اللّه الّذى قال اللّه و اعتصموا بحبل اللّه جميعا[25].
5- علی بن ابیطالب {حال به عنوان وصی بلا فصل چنانکه شیعیان میگوند یا به عنوان خلیفه چهارم چنانکه اهل سنت قائلند} که برای همه جامعه ما محترم ومورد احترام است وکسی پیدا نمیشود که اورا نداشته باشد، جامی در قصیده ای که دیوارهای روضه شریف را مزین نموده در توصیفش میگوید:
سر بسر گنجینه دل پر زمهر حیدر است هرکه را حب علی در دل نباشد کافر است
باتو گویم ای برادر گر توداری رأی صدق جانشین چارمین حضرت پیغمبر است- ابن عباس روايت نموده كه خدمت حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوديم. اعرابى آمد، گفت: شنيدم فرمودى: و اعتصموا بحبل اللّه، پس چيست حبل اللّه كه ما تمسك جوئيم؟ حضرت دست به شانه على عليه السّلام زد فرمود: تمسك به اين نمائيد، او است حبل المتين[26].
همانندی جامعه امروزی ما با جامعه عرب معاصر اسلام
1- با اینکه نود نه درصد مردم ما مسلمان هستند باید ببینیم از این گنجینه ها چگونه استفاده نموده ئیم برادران میخواهیم خود مان را در جای عرب عصر ظهور اسلام فرض کنیم و وجدان مان را قاضی قرار بدهیم که ما با کدام گروه هستیم .
آیا همانند مردم یثرب میباشیم که فریادهای امین قریش را در باره وحدت محبت وهم دلی وهم نوعی باجان دل پزیرا میشویم وتا پا ی جان از آن دفاع میکنیم یا همانند مردم مکه کمر به اذیت وآزار پیامبر و مسلمانان میبندیم
مائیکه مثل اهل یثرب زخم خورده سالها جنگ خانمان سوز داخلی بوده ایم وشاهد کشتار مردم بی گناه وبی دفاع به بهانههای واهی و پوج وغا رت هم کیشان و هم شهریان بودیم و مع الاسف هستیم.
با اینکه ادعای پیروی از اسلام وآموزههای نبوی را داریم اما متأسفانه تاکنون همانند اهل مکه از ازیت وآزار مسلمانان {همدیگر} دست برنداشتهایم اهل مکهای به خاطر ابی طالب قدرت اذیت پیامبر را نداشند {مثل ما اذیت کردن شخص پیامبر در توان مان نیست زیرا در بین ما نیست آیا میتوانیم بگوئیم اگر بود همانند ابوسفیان ویا ابن ابی سلول به اوآزار نمیرساندیم}امّا مسلمانان همانند عمار، یاسر، بلال و... شکنجهها تحمل کردند. ما نیز به بهانههای متعددمانند قوم قبیله، مذهب، حزب قدرت طلبی و... هم دیگر را شکنجه داده ایم ودر این کار دست کمی از اهل مکه نداشته ایم واین کارها ما قطعا پیامبر را اذیت میکند ای برادران ما با کدام گروهیم {خود قضاوت کنیم}
2- محور وحدت در زمان جاهلیت قوم وقبیله در اسلام ایمان به خدا ورسولش میباشد وپیامبر باهمین محور وحدت توانست اجتماعات کوچک عرب جاهلی را به اجتماع عظیم ومردم شریف ومتمدن تبدیل کرد. محور وحدت در بین ما، درگذشته وحال کدام است معیار اسلامی {ایمان به خداوند ورسول مکرم اسلام} یا معیار جاهلی {قوم ،قبیله وحزب} البتة میگویند ماهی را هر وفت از آب بگیرند تازه است اگر بخواهیم آباد سر بلند ومستقل باشیم باید بامحور وحدت اسلامی متحد شویم واز جاهلیتهای به نام قوم، قبیله، حزب و... بیرون آییم.
3- علم در جاهلیت ارزشی نداشت به خاطر همین تعداد افراد که توان خواندن و نوشتن داشتند در آن جامعه انگشت شمار بودند. امادر زمان اسلام به علم وسواد ارزش و فضیلت قائل شدند و سخنان زیادی از پیامبر وپیشوایان اسلام داریم که مسلمانان به علم آموزی تشویق میکند مانند {طلب العلم فریضة علی کل مسلم ومسلمة}[27] {اطلبوا العلم من المهد الی اللحد}[28] {اطلبوا ولو بالصین}[29]حتی پیامبر اسیران بدر را در مقابل آموزش خواندن ونویشتن آزاد نمود وباید توجه داشت که علت اصلی تفرقه واختلاف جهالت نادانی است.
وضعیت ما در جهان امروزی درباره علم بهتر از عرب جاهلی نیست وبا تأسف عدّ ای هنوز هم پیدا میشود که مدارس ومکاتب را آتش میزنند، معلمین ومتعلمین تهدید واذیت میکنند و از همه بدتر این کارها به نام اسلام انجام میشود خلاصه لازمه جهالتهای به نام قوم و قبیله و... اجتماعات کوچک وپراکنده است اما در سایه علم آگاهی میتوان به وحدت با معیارهای اسلامی رسید.
4- زن در جامعه جاهلی ارزشی نداشت وبعضا طبق گزارش قرآن از اینکه در خانه شان دختر به دنیا میآمد به شدت ناراحت میشدند امادرسلام به زن ارزش قایل شد زنان در جامعه اسلامی هم پای مردان دارای حقوق ارزش بودند.
اما درجامعه ما بر اثر جهل آگاهی نداشتن ورعایت نکردن این حقوق به جای رسیدیم که حقوق بشر برای ما وظایف خانگی مشخص کند قطعا اگر به آموزههای اسلام عمل میکردیم وضع ما امروز این نبود واگر تصمیم بگیریم به آن عمل کنیم در آینده این چنین نخواهد بود.
5- در جاهلیت عرب هیچ قدرتی نداشت و مسحور قدرتهای بزرگ منطقه مثل ایران وروم بودند اما بعد از اسلام خودشان عزیز وعزتمند شدند و یکی از بزرگترین حکومتهای تاریخ را ایجاد کردند.
وضعیت امروز ما آیا عزت اسلامی است یا ذلت جاهلی هزاران شهید جان عزیز شان را فدا نکردند تا شوروی از کشوراخراج کنند که امریکا وهم پیمانان آنها کشور را اشغال و خاک میهن مان را لکد مال کنند.
اگر میخواهیم به عزت اسلامی دست بیابیم باید بر محور وحدت اسلامی {ایمان به خدا ورسول} متحد شویم باید مواظب باشیم که آنچه برای دشمن، خطر ناک است وحدت مااست، ودشمن با تمام توان بدنبال ایجاد اختلاف است گاهی به نام قوم وقبیله وگاهی به نام حزب و گا هی با بزرگ کردن اختلاف مذهبی باید متوجه باشیم بانیان مسجد ضراراز هیچ تلاشی برای ضربه زدند دریغ نخواند کرد مثل ایجاد اختلاف، تروج فساد وفحشا تکفیر و...
اگر به گذشته کشور نگاهی بیندازیم علت عقب ماندن افغانستان از قافله پیشرفت بشر در سه چیز نهفته است که تا ملت به وحدت نرسد برداشتن این سه مانع از سرراه پیشرفت کشور امکانپذیرنیست.
الف: دخالت بیگانگان و سرخط دادن به سردمداران داخلی.
ب: خیانت رهبران برای رسیدن قدرت وثروت .
ج: اختلاف و تفرقه در بین ملت که نتیجه آن بیاثر شدن قدرت تودههای مردم است .
بنابراين، شايسته و سزاوار نيست كه پس از اتحاد و الفت اسلامی، موجبات افتراق و اختلاف به جهت اغراض شخصيه فراهم، و اخوّت به خصومت مبدل شود. هرچند که تاکنون در این مورد مصداق فرمایش مولا بودهایم {ما اکثر اعتبار واقلّ المعتبر} چه بسا عبرتها که زیاد است اما عبرت گیرنده کم است این مقاله را باسخنی دیگر ازامیرالمؤمنین خاتمه میدهم.
الههم واحد و نبيّهم واحد و كتابهم واحد أ فامرهم اللّه سبحانه باختلاف فاطاعوه ام نهاهم عنه فعصوه؟ ام انزل الله دينا ناقصا فاستعان بهم على اتمامه؟[30]
خدایشان یکی، پیامبر شان یکی، کتاب آسمانی شان یکی، {چرا پس اختلاف دارند} آیا خداوند آنهار ا به اختلاف وتفرقه دستور دادند وآنها خدارا اطاعت کرند؟ یا خداوند از اختلاف نهی کرد وآنها خداوند را معصیت نمودند؟ ویا اینکه خداوند دینی ناقص برایشان فرستاده وآنها به کمک اختلاف قصد دارند این دین را تمام کنند و به کمال برسانند؟
منابع:
قرآن کریم
تفسير القرآن العظيم (ابن كثير)، ابن كثير دمشقى اسماعيل بن عمرو، تحقيق: محمد حسين شمس الدين، ناشر: دارالكتب العلمية، منشورات محمدعلى بيضون، چاپ: بيروت، سال چاپ: 1419ق، نوبت چاپ: اول.
الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ثعلبى نيشابورى ابواسحاق احمد بن ابراهيم، ناشر: دار إحياء التراث العربي، چاپ: بيروت، سال چاپ: 1422ق، نوبت چاپ: اول.
تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين، كاشانى ملا فتح الله، ناشر: كتابفروشى محمدحسن علمى، چاپ: تهران، سال چاپ: 1336ش.
تفسير اثنا عشرى، حسينى شاه عبدالعظيمى حسين بن احمد، ناشر: انتشارات ميقات، چاپ: تهران، سال چاپ: 1363ش، نوبت چاپ: اول.
تفسير الصافى، فيض كاشانى ملامحسن، تحقيق: حسين اعلمى، ناشر: انتشارات الصدر، چاپ: تهران، سال چاپ: 1415ق، نوبت چاپ: دوم.
البرهان فى تفسير القرآن، بحرانى سيدهاشم، تحقيق: قسم الدراسات الاسلامية موسسة البعثة ـ قم، ناشر: بنياد بعثت، چاپ: تهران، سال چاپ: 1416ق، نوبت چاپ: اول.
أسدالغابه، ابناثير، بيروت، دارالفكر، 1409/1989.
البداية والنهاية، ابن كثير، بيروت، دارالفكر، 1407/ 1986.
الأنساب، السمعانى، تحقيق عبدالرحمن بن يحيى المعلمى اليمانى، حيدر آباد، مجلس دائرة المعارف العثمانية، طبع الأولى، 1382/1962.
ترجمة البلدان، ابوبكر احمد بن محمد بن اسحاق همدانى ابن الفقيه، (ترجمه مختصر البلدان، بخش مربوط به ايران)، مترجم ح. مسعود، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1349ش.
ترجمة تاريخ الطبري، محمد بن جرير طبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، اساطير، چاپ پنجم، 1375ش.
المنتظم، ابن جوزى، تحقيق محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلمية، طبق الأولى، 1412/1992.
[1] الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج3، ص: 121، تفسير القرآن العظيم (ابن كثير)، ج7، ص: 351
[2] الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج3، ص: 121
[3] همان
[4] همان
[5] تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج8، ص: 417
[6] تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 187
[7] تفسير القرآن العظيم (ابن كثير)، ج7، ص: 350
[8] همان
[9] همان
[10] تفسير اثنا عشري، ج12، ص187
[11] أسدالغابة، ج6 ، ص210
[12] تفسیر اثنا عشری ج12 ص187
[13] تفسیر صافی ج5 ، ص51
[14] البرهان في تفسير القرآن، ج5، ص: 112
[15] تفسيراثنا عشري،ج12، ص187، تفسير الصافي، ج5، ص 51
[16] تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 187
[17] تفسير الصافي، ج5، ص: 51
[18] البداية والنهاية،ج9،ص:312
[19] البداية والنهاية،ج9،ص:310
[21] آل عمران آیه 103
[22] نهج البلاغه، خطبه 154.
[23] تفسير اثنا عشري، ج2، ص: 195 بنقل از عيون اخبار الرضا جزء دوّم، باب 34- بحار الانوار، جلد 92، صفحه 14، حديث 6
[24] تفسير اثنا عشري، ج2، ص: 195
[25] همان، ص: 196
[26] تفسير اثنا عشري، ج2، ص: 196
[27] الأنساب،ج8،ص:368 البلدان/ترجمه،مقدمه،ص:8
[28] تاريخالطبري/ترجمه،ج10،ص:4204
[29] المنتظم،ج10،ص:15
[30] تفسير اثنا عشري، ج2، ص: 198 ؛ نهج البلاغه خطبه 18