بهار و تابستان 1388 (شماره 5 - 6) (5)
نسيم همبستگي
زهرا حسنزاده
بنام اُلفت دهندة قلبها
در اين مقال سخن هرچند ناقص در باب «وحدت» ـ گمشدة انسان امروز ـ داريم، اميد كه بتوانيم گامي هرچند كوتاه و معلول در تأليف قلوب خواهران و برادران ديني و ايماني خود برداريم.
آن زمان كه آفتاب نبوّت در آسمان كعبه رُخنمايي ميكرد، كسي باور نداشت كه اين سفير اَعظم عرش الهي براي بشر فروخفته در خوابِ غفلت و جاهليت، درسها، پندها و نكتهها دارد. محمد(ص) پا به عرصة گيتي نهاد تا با بهرهگيري از رهتوشة ايمان، صداقت و محبّت، راه هدايت انسان را بر عهده گيرد.
او آمد و با سردادن نداي روحبخش توحيد، رود خروشان «وحدت» و «مهرباني و اُلفت» را در دل تشنگان حقيقت به جوشش و غليان درآورد. پيامبر اكرم(ص) با درايت خويش و با ايمان به وعدههاي خداوندي، سكّان رهبري امّت اسلامي را در دست گرفت و با شعار «إنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إخوَةٌ»[1] تفرقه و پراكندگي ميان انسانهاي غارنشين و غيرمتمدّن آن زمان را به اتّحاد و برادري و ايثار و فداكاري مبدّل نمود و آية شريفة قرآن كريم كه ميفرمايد: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمِيعاً و لاتَفَـَّرقُوا»[2] را سرلوحة برنامة خويش قرار داد.
بلي، به راستي كه رفع اختلافها، زدودن غبار كينهها و محكم كردن پيوندها و پيمانها از گرانسنگترين سرفصلهاي آموزههاي اجتماعي اسلام است. در اين فرهنگ، عالِمان دينگستر و مصلحان اجتماعي كه فراتر از مرز خودساختن، ديگر ساختن را پيشة خود دارند، ارزشي افزونتر از عابدان و عارفان به خود پرداخته مييابند و بدين گونه است كه آشتي دادن ميان دو تن، از نماز و روزة يكسال پاداشي عظيمتر مييابد؛ از همين روست كه شاهديم مصلحان، عالِمان دين پرور و سياستمداران علالت محور مسلمان در پي ايجاد اُلفت، همدلي و وحدت ميان جوامع اسلامي، خصوصاً جوامع و كشورهايي كه به دليل وجود فرقهها، نحلهها و مذاهب مختلف اسلامي دچار برخي مشكلات هستند و هر از چندگاهي اختلافي كه نيتجة دسيسههاي شوم مستكبران وايادي استعمار هست به چشم ميخورند، ميباشند. يكي از اين جوامع كه با برنامهريزيهاي استكبار جهان دچار مشكلاتي سليقهاي و بعضاً عقيدتي شده است، كشور افغانستان ميباشد.
همة ما و شما ميدانيم كه كشور افغانستان بيش از سه دهه درگير جنگهاي خارجي و داخلي بوده است. مردم غيور، مسلمان و قهرمانپرور افغانستان آنگاه كه تأليف قلوب داشتند و به دنبال هدف واحد مبارزه با استعمار شوروي و انگليس بودند، به راحتي توانستند دستِ آنها را از سرنوشت كشورشان كوتاه كنند، اما دسيسه چينان اروپايي و غربي با شعار هميشگي خود كه «تفرقه انداز و حكومت كن» باعث از بين رفتن اين وحدت و همدلي شد. مردم افغانستان زماني كه ميتوانستند به راحتي و با تمام قوا به بازسازي فكري، فرهنگي، مهندسي و پيشرفت علم و تكنولوژي در جامعة خود دست يازند، دچار تشتت و پراكندگي شدند و باعث حضور دوبارة بيگانگان دين ستيز در كشور گرديدند و از كاروان دين و علم عقبگرد نمودند. اينجاست كه ميطلبد حاكمان، رهبران ديني، سياستمداران، نخبگان علمي ـ فرهنگي، رسانهها، اهل قلم، جوانان، دانش پژوهان، دانشجويان و... افغان كه ميهراسند از خطر تفرقه و جدايي، وارد ميدان كارزار شوند و هر يك شعار «إنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إخوَةٌ» را در جامعه بپراكنند تا شعاع نوراني آن، جامعه درگير نفاق و دو رويي افغانستان را از ورطة هلاكت و نابودي برهانند و بر جوامع مسلمان نيز لازم است در اين راستا هميار و همكار اين افراد جهت احياي مجدّد وحدت ديني، علمي، فرهنگي و... در افغانستان شوند و با اين همياري «امّت واحدة اسلامي» را ياري رسان باشند.
استكبار جهاني از چنين وحدتي كه ناشي از خيزش بزرگ اسلامي است، رعب و وحشت دارد و بر يكايك مسلمانان جهان است كه اين بيم و هراس را همچنان پابرجا و حتي تشديد نمايند و در نظر داشته باشند كه هرگاه رذيلتها فرصت حضور يابند، اختلافها و كشمكشها رُخ مينمايد. چه زيبا سروده شاعر شيرين سخن مسلمان، علاّمه اقبال لاهوري كه:
فرد را ربط جماعت، رحمت است
جوهر او را كمال از ملّت است
تا توانـي با جمـاعت يـار باش
رونـق هنـگـامـة احـرار باش
فـرد ميگـيـرد ز مـلّت احترام
مـليت از فـردي يـابـد، نظام
فرد تنها از مقاصد غافـل است
قـوتش آشفتگي را مايل است
در ايجاد وحدتِ ملّي در جوامع اسلامي ـ كه نياز اصلي و اساسي جوامع ميباشد ـ رهبري و حاكم جامعه نقش كليدي دارد؛ چنانكه اگر رهبري جامعه به دست كساني باشد كه رياست را شغل خويش قرار ميدهند و آن را گذرگاهي براي رسيدن به منافع شخصي تلقي ميكنند، آن جامعه روي رستگاري را نخواهد ديد. اين نكته را مدنظر داشته باشيم كه منظور از رهبري جامعه، تنها حاكمان سياسي نيست، بلكه رهبران ديني نقش اساسيتر دارند و فساد و اصلاح اين قوم و تأثير آن بر جامعة وحدتجو و عدالتمحور بيش از ديگران است؛ از اينرو شاهديم كه متأسفانه برخي از رهبران ديني غافل از نقش اساسي و معنوي و تأثير عميق آن بر مردم، با تفكري پوچ و اهدافي نامتعادلي به عملي ساختن نقشههاي شوم استكبار پرداخته، باعث تفرقه و تشتت در ميان مردم جامعة خويش و هدايت و رهبري بيگانگان به پيروزي ميپردازند و اين خطري عظيم براي جوامع اسلامي و خصوصاً كشور افغانستان است و اين ميطلبد كه مردم حاكمان خود را شناخته در اصلاح يا فسادشان دقت و تأمّل بيشتري نموده، خود هدايتگر جامعة نامتعادل امروزي به سمت عدالت، ترقّي و پيشرفت باشند.
از سويي ديگر لازم به ذكر است كه چنانچه ميدانيم «امنيت» از اصيلترين و اساسيترين نيازهاي جامعة مسلمان امروز افغانستان است، لبيك «وحدت ملي» از «امنيت» هم ارزشي عظيمتر مييابد؛ چراكه «وحدت ملي» خود زمينهساز امنيت است. اما مراد از «وحدت ملي» نيز كنار گذاشتن كليد باورها، تفكّرات و عقايد و پذيرش يك فكر و عقيده و مرام نيست، بلكه مقصود اشتراك افراد با علايق، سلايق و عقايد گوناگون در كنارهم و در مقابل دشمن مشترك و انقلاب در قبال برنامههاي آنهاست.
در جامعه افغانستان دستيابي به اين وحدت ملّي نيازي مبرمتر است كه عالِمان دين، دانشگاهيان و دانشپژوهان در اين راستا بازيگران و صحنهگردانان اصلي ميباشند كه بايد تحمّل پذيرش عقايد مختلف و مخالف را در وجود نهادينه سازند و از اين جهت «امنيت» را به ارمغان آورند؛ چراكه در صورت ضربه ديدن «وحدت ملّي» ، «امنيت» هم خدشهدار ميشود.
در پايان بحث بايد يادآور شد كه «وحدت» و «امنيت» دو جزء جدايي ناپذير يكديگر در جوامع اسلامي است و تكميل يكي از اين دو عنصر، نيازمند برآورده شدن عنصر ديگر است و اين عناصر جز با اُلفت و مؤانست افراد جامعة مسلمان دست يافتني نيست.
به اميد عملي سازي و رسيدن افراد جامعه به وحدت و همبستگي اسلامي.
والسَّلام علي مَن اتَّبع الهُدي
وحدت از منظر نهجالبلاغه
سيدكريم حسيني
چکیده: نویسنده در این مقاله سعی بر این دارد که مبحث وحدت اسلامی را از منظر نهج البلاغه مورد بررسی قرار دهد به همین جهت مقاله ای خود را بر سه محور تنظم کرده است ابتدا به بیان مسئله وحدت پرداخته سپس آثار وحدت و انسجام و در پایان به راهکار علمی وحدت مسلمین پرداخته است.
مقدمه:
سیری گذرا در تاریخ نشان میدهد که هیچ عاملی به اندازه ی اتحاد و انسجام نتوانسته است موجبات قدرت و شوکت و پیشرفت ملتها را رقم زند، از سوی دیگر اختلاف و تفرقه بزرگترین عاملی است که پیوسته مانع اعطای خیر و رحمت الهی بر امتها شده و خواهد شد، چنانچه امیرمومنان علی (علیه السلام) میفرماید: ان الله سبحانه لم بعط بفرقه خیراً ممن مضی و لا ممن بقی![3] خداوند سبحان به هیچ امتی چه از گذشتگان و چه از آیندگان به واسطه ای تفرقه و اختلاف، خیری اعطا ننموده و نخواهد کرد. از این رو سعی شد.موضوع وحدت از منظر علی بن ابیطالب (علیه السلام) بپردازد.
معرفی نهج البلاغه
مولف نهج البلاغه ابوالحسن محمدبن حسین موسوی معروف به «سید رضی» و «شریف رضی» است. وی در سال 359 هجری، دیده به جهان گشود و در سال 406 هجری، دیده بر جهان فرو بست. سیدرضی سخنان امیرمومنان (ع) را از میان کتابهای گوناگون استخراج کرده و با سبکی دلپذیر و مطلوب تنظیم نموده است، در این گزینش شگفت، تعداد 241 خطبه و کلام، 79 نامه و مکتوب و 489 حکمت و موعظه را برگزیده است.
سیره امام علی (علیه السلام)
امام امیرالمومنین (علیه السلام) در عین حالی که با دیگران اختلاف اعتقادی و هم اختلاف علمی دارد و بسا به کارهای آنان اعتراض کرده است اما در مسئله وحدت بین مسلمین و تحکیم آن به قدری اهمیت میداد که در اینجا شئونات شخصی و حق واقعی خودش را قربانی حفظ وحدت اسلام و مسلمین نموده است:
1. ابن ابی الحدید در خطبه 119 نهج البلاغه نقل میکند: ایم الله و لولا مخافه الفرقه بین المسلمین و ان یعود الکفر و یبور الدین لکنا علی غیر ما کنا علیه.
حضرت میفرماید به خدا قسم اگر بیم وقوع تفرقه مسلمین و بازگشت به کفر و تباهی دین نبود ما با آنان طور دیگر بودیم، بخاطر پرهیز از اختلاف از حق مسلم خودم چشم پوشیدم.
2. هنگامی که توطئه جنگ جمل را سردمداران آن فراهم کرد حضرت مجبور شد به سوی بصره حرکت کند و فرمود: فرایت ان الصبر علی ذلک افضل من تفرق کلمه المسلمین و سفک دمائهم و اناس حدیثوا عهد بالاسلام و الذین یخض الوطب یفسده ادنی و هن و یفکه اقل خلق.
دیدم صبر از تفرقه کلمه مسلمین و ریختن خونشان بهتر است مردم تازه مسلمانند دین مانند مشکی که تکان داده میشود و کوچکترین فرد آن را وارونه میکند چه خوب بود طلحه و زیبر چنین آتش افروزی نمیکردند.[4]
3. حضرت در جواب نامه ای که برای ابوموسی اشعری، پیرامون حکمیت دادند چنین نوشته:
و لیس رجل احرص علی جماعه امه محمد- صلی الله علیه و آله و سلم- و الفتها منی ابتغی بذلک حسن الثواب و کرم المآب.
پس بدان در امت اسلام، هیچ کس همانند من وجود ندارد که به وحدت امت محمد و به انس گرفتن آنان به همدیگر، از من دلسوزتر باشد من در این کار پاداش نیک و سرانجام شایسته را از خدا میطلبم و به آنچه پیمان بستم وافا دارم.[5]
ضرورت و بایستههای وحدت
قرآن کریم در آیة «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا... وحدت و الفت را نعمت بزرگی دانسته که با آن، امت توانسته است از ذلت و هلاکت رهایی یابد و به قلههای بزرگی عزت و شوکت دست یابد.
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در نهج البلاغه از این نعمت بزرگ الهی، به منت والای خداوند بر امت تعبیر نموده و میفرماید: خداوند سبحان بر این امت به سبب الفت و وحدتی که بین آنها منعقد کرد، منت نهاد، الفتی که در سایه ای آن وارد میشوند و در کنار آن پناه میگیرند، نعمتی که کسی از آفریدگان، بهای آن را نمیداند، چراکه از هر کالایی برتر و از هر امر مهمی مهمتر و بزرگتر است.[6]
خاطر نشان میشود واژه ای منت تنها برای نعمتهای عظیم خداوند استعمال میشود، چنانچه قرآن موضوعی چون بعثت نبوی را منت خداوند متعال برای بندگان میداند و میفرماید: لقد من الله علی المومنین اذ بعث فهیم رسولاً من انفسهم (آل عمران، 164) خداوند بر مومنان منت گمارد که از میان آنها رسولی برانگیخت.
از سوی دیگر امام (علیه السلام) الفت و وحدت را پناهگاه و دژ محکمی دانسته اند که امت به آن پناه میبرند. گویی یکی از آثار مهم وحدت اسلامی محفوظ ماندن از خطرها و آسیبهای گوناگون است. از منظر علی بن ابیطالب (علیه السلام) وحدت امت نه تنها امری از مقوله ای دارای منزلت و شرف و رفعت است بلکه دارای مرتبه ای والاتر و برتر از آنچه گفته شد میباشد چرا که امام علیه السلام میفرماید: « از هر امر مهمی مهمتر و بزرگتر است، از این رو شاهد آنیم که امام علی(علیه السلام) خود را حریص ترین و فعالترین فرد برای ایجاد انسجام و وحدت اسلامی معرفی میکند.
همانطوری که از سخن امام (علیه السلام) روشن شد مسئله ای انسجام بخشی در بین امت اسلامی، نه تنها امری صوری و شعاری را دنبال میکنند که از اجر و ثواب والایی برخوردار است. اهمیت و ضرورت وحدت اسلامی به اندازه ای است که امام علیه السلام پیکار و نبرد با عاملان تفرقه، اختلاف و نزاع در جامعه اسلامی را امری ضروری و اجتناب ناپذیر میداند، زیرا تفرقه همچون موریانه ای خطرناک است که میتواند اساس و شاکله ای جامعه اسلامی را از درون بهم بپاشد و موجبات ذلت و شکست یک امت را رقم زند.
آثار اتحاد از منظر نهج البلاغه
1. اجرای حق و عدالت:
در خطبه 216 نهج البلاغه چنین نقل شد:
...فاذا ادت الرعیه الی و الوالی حقه، و ادی الوالی البها حقها عز الحق بینهم و قامت مناهج الدین و اعتدلت معالم العدل، وجرت علی اذلا لها السنن، فصلح بذلک الزمان و طمع فی بقاء الدوله و یئست مطامع الاعداء، و اذا غلبت الرعیه والیها، و احجف الوالی بر عینه اختلف هنالک الکلمه، و ظهرت معالم الجور، و کثر الادغال فی الدین و ترکت محاج السنن فعمل بالهوی و عطلت الاحکام و کثرت علل النفوس.[7]
... و آنگاه که مردم حق رهبری را ادا کنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت باید و راههای دین پدیدار و نشانههای عدالت برقرار، و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پایدار گردد پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مایوس گردد اما اگر مردم بر حکومت چیره شوند یا زمامدار بر رعیت ستم کند. وحدت کلمه از بین میرود، نشانههای ستم آشکار و نیرنگ بازی در دین فراوان میگردد. و راه گسترده ای سنت پیامبر(ص) متروک، هواپرستی فراوان، احکام دین تعطیل و بیماریهای دل فراوان شود.
همانطور که در این خطبه میبینید چند چپز بطور زنجیروار به هم متصل هستند: حق، ظلم، عدالت وحدت، در مورد حق باید مردم و زمامدار هر دو حق یکدیگر را رعایت کنند تا ظلم بوجود نیاید و زمانی که ظلم بوجود نیاید عدل و عدالت بوجود خواهد آمد و تمام این موارد برمی گردد به وحدت، چرا که اگر عدالت از بین رود وحدت از بین میرود و زمانی که وحدت از بین رود ظلم و ناحقی رواج پیدا خواهد کرد. پس با وحدت ما به اجرای حق و عدالت میرسیم.
2. ریزش فیض الهی
حضرت در یکی از خطبه هایش میفرماید:
الا وان الظلم ثلاثة: فظلم لایغفر و ظلم لایترک، و ظلم مغفورٌ لایطلب. فاما الظلم الذی لایغفر فالشرک بالله، قال الله «ان الله لا یغفران یشرک به (نساء، 48) واما الظلم یغفرالعبد نفسه عند بعض الهنات واما الظلم الذی لایترک فظلم العباد بعضهم بعضاً- القصاصٌ هناک شدید لیس هو جرحاً بالمدی ولاضرباً بالبساط، ولکنه ما یستصغر ذلک معه، فایاکم والتلوی فی دین الله، فان جماعه فیما تکرهون من الحق، خیرٌ من فرقة فیما تحبون من الباطل. وان الله لمیعط احداً بفرقة خیراً ممن مضی، و لا ممن بقی.[8]
آگاه باشید که ظلم بر سه قسم است: ظلمی که نابخشودنی است و ظلمی که بدون مجازات نمیماند و ظلمی که بخشودنی و جبران شدنی است اما ظلمی که نابخشودنی است، شرک به خدای سبحان است فرمود: «خداوند هیچ گاه از شرک به خود درنمی گذرد. (نساء، 48) و اما ظلمی که بخشودنی است، ستمی است که بنده با گناهان بر خویشتن روا داشته است و ظلمی که بدون مجازات نیست، بلکه اینها در برابرش کوچک است پس مبادا در دین دو رویی ورزیده که همبستگی و وحدت در راه حق از پراکندگی در راه باطل گرچه مورد علاقه شما باشد بهتر است، زیرا خداوند سبحان نه به گذشتگان و نه به آیندگان، چیزی را با تفرقه عطا نفرموده است.
3. عزت و دفع دشمنان
در خطبه قاصعه (خطبة 234 نهج البلاغه) بطور جامع، آثار و منافع انسجام اسلامی و زیانهای تفرقه و اختلاف را برمی شمارد، از آنجایی که روح و ساختار این خطبه، براساس مذمت کبر و خودخواهی و دعوت به تواضع و فروتنی است میتوان از عوامل مهم تفرقه و اختلاف را که در این خطبه مطرح شده کبر برشمرد.
حضرت با دعوت از دیگران به تفکر و تامل در احوال و اوضاع امتهای گذشته، از آنها میخواهد در عوامل ایجادی خیر و شر پشتیانی نیک بیندیشند. ایشان در ادامه، برخی از علل و معلومات موضوع را چنین ذکر میکند: فاذا تفکر فی تفاوت حالیهم فالزمواکل امر لزمت العزة به شانهم علیه جبلهم: من الاجتناب لفرقة واللزوم للالفة والتحاض علیها والتواصی بها[9] هنگامی که در احوال گذشتگان تفکر میکنید، خود را ملزم به اموری میکنید که مایههای عزت آنان بخشید از جمله علل پدید آمدن این کامیابی ها، اجتناب از تفرقه و اختلاف و پایبندی بر الفت و وحدت و تشویق و سفارش یکدیگر بر این امر مهم بود.
امام (علیه السلام) در ادامه، مردم را از تفرقه بر حذر میدارد میفرماید: از هرامری که باعث شکسته شدن ستون فقرات جامعه میشود و نیز قوت آن را سست و ضعیف میکند، پرهیز کنید که از جمله ی آنها، کینه ورزی قلوب و دشمنی صدور عدم یاری و حمایت از یکدیگر است. به عبارت دیگر امام(ع) میفرماید: از اختلاف و کینه ورزی جداً اجتناب کنید که اساس و پایه ی هر امتی را متزلزل میکند.
سپس حضرت (علیه السلام) به مقایسه ای دو دوره ذلت و عزت اقوام گذشته میپردازد و برخی از شاخصههای آنها را ترسیم میکند و دوباره از حیث اهمیت و ضرورت موضوع.
خاطر نشان میکند: «فانظر اکیف کانواحیث کانت الاملاء مجتمعه والاهواء موتلفه والقلوب والایدی مترادفة والسیوف متناصرة والبصائر نافذة والعزائم واحده، لمیکونوا ارباباً فی اقطار الارفین وملوکاعلی رقاب العالمین. فانظروا الی ماصاروا الیه فی آخر امورهم حین وقعت الفرقة و تشتت الالفة واختلفت الکلمه والافئده وتشعبوا.
مختلفین وتفرقوا متحاربین قد خلع الله عنهم لباس کرامته وسلبهم غضاره نعمته و بقی قصص اخبارهم فیکم عبره للمعتبرین منکم.
برخی از پیامها و نکات این خطبه بدین شرح است:
1. ویژگی و شاخصه ها یک امت آرمانی و الگو، آن است که حول مشترکات خود اجتماع کرده اند و اتلاف واحدی در تصمیمات خود تشکیل دهند و از لحاظ باطنی نیز قلوب آنها همراه و هم جهت باشد (الامل، المجتمعه والاهواء موتلفه والقلوب معتدلة)
2. ویژگی دیگر یک امت، مقتدر، آن است که نیرو، قدرت و توانهای دفاعی و نظامی آنها در راستای کمک و پشتیبانی از هم بکار رود نه در مقابل هم (ولایدی مترادفة والسیوف متناصرة)
3. بینش عمیق و ژرف نگری، یکی از عوامل مهم در کامیابی یک جامعه ای انسانی واحد است.
4. اگر هر امتی بتواند با کنار گذاشتن اختلافات و اجتماع بر مشترکات خود، موارد فوق را تحقق بخشد، به تبع خواهد توانست هرهنگ و قدرت خود را عالمگیر کند. و اگر این امت تابع فرهنگ قرآن باشد، نهایتاً احکام، عقاید و اخلاق قرآنی سراسر عالم فرا خواهد گرفت.
5. از سوی دیگر، اگر امتی گرفتار تفرقه، نزاع و درگیری هایی فرقه ای و مذهبی شود، خداوند متعال لباس کرامت را از تن آنها در آورده، فراوانی نعمت را از آنها سلب خواهد نمود (قد خلع الله عنهم لباس کرامته و سلبهم غضارة نعمته)
ابن میثم بحرانی ذیل این بخش از خطبه ی علوی آورده است اینها کسانی هستند که حضرت به عبرت آموزی از احوالشان امر کرده است و امت خاصی مورد نظر نیست بلکه شامل هر امتی میشود، به طوری که اگر هر امتی همدست شده و به یاری هم بشتابند، این مسئله سبب عزت حالشان و دفع دشمنانشان میشود و هر قومی که دچار تفرقه شوند، ذلت و غلبه ای دشمنان بر آنان را به دنبال خواهد داشت.[10]
راهکار عملی وحدت اسلامی
التزام عملی به یک برنامه مدون و منشور جامع، میتواند افق جدیدی در مقابل ملل و فرق اسلامی قرار دهد تا به کمک آن بتوان حدود و مرزهای افراطی و تفریط را شناخته و انسجام اسلامی را محقق نمود. برخی از شاخصه ها و بایستههای این منشور به شرح زیر است:
1. پایبندی و التزام عملی وحدت
عوامل وحدت میتواند موارد زیادی باشد که ما بطور مختصر در اینجا به چند مورد اشاره میکنیم:
الف) قرآن کریم و شخصیت پیامبر: مشترکات دینی در میان مذاهب اسلامی فراوان است که مهمترین و اساسی ترین آنها قرآن کریم و شخصیت پیامبر اکرم(ص) میباشد که مشترکات زیادی را در احکام، عقاید، اخلاق، تاریخ و سیره ایجاد نمودهاند.[11]
علی بن ابیطالب علیه السلام ضمن ابراز ناراحتی و تاسف از اختلافات در جامعه ی اسلامی از قرآن و شخصیت نبی اکرم صلی الله علیه و آله به عنوان درمان و چارة کار یاد کرده است. ایشان میفرماید «اللهم واحد و نبیهم واحد و کتابهم واحد فامرهم الله سبحانه بالاختلاف فاطاعوه! ام نهيهم عنه فعصوه...[12] خدایشان واحد است، پیامبرشان یکی است و کتابشان نیز یکی است، پس آیا خدا آنها را به اختلاف امر کرده که اطاعتش میکنند یا آنکه از اختلاف نهی کرده و او را نافرمانی میکنند.
ب) مکتب از دیگر عواملی که برای اتحاد میتوان شمرد مکتب است چرا که بیشتر انسانها بر حسب هم مکتبی دور هم جمع شدند در حدیثی که حضرت علی (علیه السلام) نقل شده این عوامل را به همراه چند عامل دیگر بوضوح بیان کرده حضرت چنین فرموده:
منیت بمن لایطیع اذا امرت و لایجیب اذا دعوت، لا ابالکم. ما تنظرون بنصرکم ربکم؟ اما دین یجمعکم و لاحمیة تحمشکم.[13]
عاملی که میتوان برداشت کرد: مکتب = اما دین یجمعکم
2- شناسایی و طرد گروههای تندرو اسلامی
یکی ازچالشهای اساسی فراروی وحدت اسلامی، وجود فرقههای تکفیری است که هر جنایتی را علیه مسلمانان روا میداند و ریختن خون آنها را مباح میدانند. در عصر حکومت علوی خوارج، صاحب چنین تفکر بودند ومجرد گناه کبیره را موجب خروج از اسلام وجو از قتل میدانستند امام علیه السلام ضمن تبیین موضوع، سیرة نبوی را شاهدی محکم در بطلان تفکر آنها دانست که پیامبر صلی الله و علیه و آله هیچ گاه سارق یازانی را کارفر و مرتد نمیدانست امام علیه السلام فرمود: شما میدانید که رسول خدا از زناکار محصنه را سنگسار میکرد، دست سارق را ميبريد و زناكار غيرمحصنه را تازيانه ميزد، سپس از غنائم جنگي به آنها ميداد و آنها با زنان مسلمان ازدواج میکردند. رسول خدا آنها را به گناهشان مواخذه میکرد و حق را درباره شان ادا میفرمود، اما سهم آنان را از اسلام قطع نمیکرد و نامشان را از فهرست مسلمانان خارج نمیکرد.[14]
منابع و مأخذ:
1. قرآن کریم
2. سیدرضی، نهج البلاغه، مترجم محمددشتی، مشهد، نورالمبین، 1386
3. محمد محمدی اشتهاردی، داستانهای نهج البلاغه، انتشارات پیام محراب، زمستان 1373
4. عزالدین ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قاهره، داراحیاء التراث العربی، 1385 ق
5. میثم بن علی بحرانی، شرح نهج البلاغه، تهران، مطبعه خدمات چاپی، 1404ق
6. المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الاسلامیه، رساله التقریب، الدوره العاشره العدد 37، 1425ق.
[1]. سورة حجرات، آية 10.
[2]. سورة آل عمران، آية 103.
[3]. نهج البلاغه، خطبة 176.
[4]. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج1، ص308
[5]. نهج البلاغه، نامه ای 78
[6]. نهج البلاغه- خطبه 236
[7]. نهج البلاغه- خطبه 216
[8] . نهج البلاغه- خطبه 176
[9]. نهج البلاغه- خطبه 234
[10]. ابن میثم بحرانی، ج4، ص 295
[11]. المجتمع العالمی للتقریب بین المذاهد الاسلامیه، عدد 37- ص7
[12]. نهج البلاغه خطبه 18
[13]. نهج البلاغه، خطبه 39
[14]. نهج البلاغه، خطبه 27