وحدت در قرآن

احمد رضوي

مقدمه: در تعدادی از آیات قرآن موضوع وحدت مطرح شده، و در بخشی از کلام وحی نیز از مباحث اختلاف بین مردم مطالبی عنوان شده است که این خود، دلیل بر اهمیت موضوع وحدت می‌باشد. هر یک از بحث وحدت و اختلاف، عوامل، آثار، پیامد و إحیاناً فوائد و مضرّاتی به همراه دارد. آنچه در این نوشتار مورد پی‌گیری قرار می‌گیرد این است که بعد از ذکر آیات مربوطه و ترجمة آنها، به نکاتی که از آیات قابل برداشت است، پرداخته می‌شود. امید است این نکات قرآنی سرلوحة زندگی ما قرار گرفته و ما را به سمت وحدتی که خواستة قرآن است رهنمون نماید.

 

«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَلاتَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أعْدَاءً فَألـَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَكُنْتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأنْقَذَكُم مِنْهَا كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ * وَلِتَكُن مِنكُمْ أمَّةٌ يَدْعُونَ إِلى الْخَيْرِ وَيَأمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَلاتَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِمَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأولئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ» ؛[1]

و همگى به ريسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسيله وحدت‏]، چنگ زنيد، و پراکنده نشويد! و نعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به ياد آريد که چگونه دشمن يکديگر بوديد، و او ميان دلهاى شما، الفت ايجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شديد! و شما بر لبِ حفره‏اى از آتش بوديد، خدا شما را از آن نجات داد؛ اين چنين، خداوند آيات خود را براى شما آشکار مى‏سازد؛ شايد پذيراى هدايت شويد. * ايد از ميان شما، جمعى دعوت به نيکى، و امر به معروف و نهى از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند. * و مانند کسانى نباشيد که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانه‏هاى روشن (پروردگار) به آنان رسيد! و آنها عذاب عظيمى دارند.

نکات:

1. وحدت و دوری از تفرقه، یک وظیفة الهی است.

2. محور وحدت باید دین خدا باشد، نه نژاد، زبان، ملّیت و... .

3. از برکات و خدمات اسلام، غافل نشویم.

4. وحدت، عامل اُخوّت است.

5. اتّحاد، نعمت بزرگ الهی است.

6. تفرقه، پرتگاه و گودالی از آتش است.

7. گروهی، در جامعة اسلامی باید بر رفتارهای اجتماعی مردم نظارت کنند.

8. دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر، باید دائمی باشد، نه موقتی.

9. امر به معروف، مقدّم بر نهی از منکر است. اگر راه معروف بازشود،راه منکر خودبخودمسدود می‌شود.

10. از تاریخِ تلخِ اختلافات پیشینیان، درس بگیریم.

11. همیشه ریشیة اختلافات، جهل نیست بلکه گاه هوسها نیز اختلاف برانگیز می‌شود.

12. اختلاف و تفرقه، نه تنها قدرت شما را در دنیا می‌شکند، بلکه در قیامت نیز گرفتار عذاب جهنّم می‌سازد.

 

«وَألـَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أنْفَقْتَ مَا فِي الأرْضِ جَمِيعاً ما ألـَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلكِنَّ اللهَ ألـَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» ؛[2]

و دلهاى آنها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روى زمين است صرف مى‏کردى که ميان دلهاى آنان الفت دهى، نمى‏توانستى! ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد کرد! او توانا و حکيم است!

نکات:

1. دلها و پیوند بین آنها به دست خداست.

2. وحدت و اُلفت و محبّت، از نعمت‌های الهی است که خدا از آن یاد کرده و آن را بر مردم و پیامبر، منّت نهاده است.

3. مهمتر از اتّحاد ظاهری، پیوند قلبی و باطنی است، وگرنه کافران هم در ظاهر متّحدند ولی دل‌هایشان پراکنده است. (سورة حشر، آیة 14).

4. زمانی مردم بازوی رهبرند که با هم متّحد باشند، وگرنه کمر رهبر را می‌شکنند.

5. ایجاد محبّت و اتحاد بین مؤمنین، پرتوی از عزّت و حکمت خداوند است.

 

«وَما كانَ النَّاسُ إِلاَّ أمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَلَوْلا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيَما فِيهِ يَخْتَلِفُونَ» ؛[3]

(در آغاز) همه مردم امّت واحدى بودند؛ سپس اختلاف کردند؛ و اگر فرمانى از طرف پروردگارت (درباره عدم مجازات سريع آنان) از قبل صادر نشده بود، در ميان آنها در آنچه اختلاف داشتند داورى مى‏شد (و سپس همگى به مجازات مى‏رسيدند).

نکات:

1. بشر از آغاز یک امّت واحد، هم‌فکر و هم‌عقیده بودند.

2. مهلت دادن، از شئون ربوبیّت الهی است.

 

«كانَ النَّاسُ أمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيَما اخْتَلَفُوا فِيهِ وَما اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أوتُوهُ مِن بَعْدِ ما جَاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللهُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ» ؛[4]

مردم (در آغاز) يک دسته بودند؛ (و تضادى در ميان آنها وجود نداشت. بتدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايى در ميان آنها پيدا شد، در اين حال) خداوند، پيامبران را برانگيخت؛ تا مردم را بشارت و بيم دهند و کتاب آسمانى، که به سوى حق دعوت مى‏کرد، با آنها نازل نمود؛ تا در ميان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى کند. (افراد باايمان، در آن اختلاف نکردند؛) تنها (گروهى از) کسانى که کتاب را دريافت داشته بودند، و نشانه‏هاى روشن به آنها رسيده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف کردند. خداوند، آنهايى را که ايمان آورده بودند، به حقيقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش، رهبرى نمود. (امّا افراد بى‏ايمان، همچنان در گمراهى و اختلاف، باقى ماندند.) و خدا، هرکس را بخواهد، به راه راست هدايت مى‏کند.

نکات:

1. ابتدای زندگی بشر با اتّحاد و همبستگی شروع شد و تا مقدار زمانی نیز ادامه پیدا کرد.

2. کثرت جمعیت و تعدُّد سلیقه‌ها اولین منشأ اختلاف بود.

3. برای حلّ اختلاف قانون الهی و مُجری مصون از خطا (انبیاء) لازم است.

4. یکی از وظایف انبیا، ایجاد وحدت و تفرقه زدایی است.

5. بدترین نوع اختلاف، اختلاف آگاهانه‌ای است که به خاطر حسادت و ظلم به وجود می‌آید.

6. در بین مؤمنان نیز اختلاف پیدا می‌شود، ولی در پرتو ولایت خداوند، رهبری می‌شود و به اتّحاد منجر خواهد شد.

7. ایمان، زمینة برخورداری از هدایت خاصّ خداوند است.

8. صراط مستقیم، پایان دهندة اختلافات است.

 

«وَلَوْ شاءَ رَبُّك لَجَعَلَ النَّاس أمَّةً واَحِدَةً وَ لايَزَالُونَ مخْتَلِفِينَ» ؛[5]

و اگر پروردگارت مى‏خواست، همه مردم را يک امّت (بدون هيچ گونه اختلاف) قرار مى‏داد؛ ولى آنها همواره مختلفند...

نکات:

1. خواست خداوند، قابل تخلُّف نیست.

2. هیچ‌گاه همة مردم یک‌دست نبودند.

2. دلیل اختلاف مردم، قدرت آزاد آنان است.

 

«إِنَّ هذِهِ أمَّتُكُمْ أمَّةً وَاحِدَةً وَأنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ * وَتَقَطَّعُوا أمْرَهُم بَيْنَهُمْ كُلٌّ إِلَيْنَا رَاجِعُونَ» ؛[6]

اين (پيامبران بزرگ و پيروانشان) همه امّت واحدى بودند (و پيرو يک هدف)؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس مرا پرستش کنيد! * (گروهى از پيروان ناآگاه آنها) کار خود را به تفرقه در ميان خود کشاندند؛ (ولى سرانجام) همگى بسوى ما باز مى‏گردند!

نکات:

1. همة ادیان الهی، در مقصد و هدف یکی هستند.

2. توحید و وحدت کلمه، اساس کار ادیان الهی.

3. منشأ تفرقه در ادیان الهی و دین اسلام، خودِ مردم است.

4. تفرقه اندازان باید خود را برای پاسخ‌گویی در محضر الهی آماده کنند.

 

«وَإِنَّ هذِهِ أمَّتُكُمْ أمَّةً وَاحِدَةً وَأنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ * فَتَقَطَّعُوا أمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُراً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» ؛[7]

و اين امّت شما امّت واحدى است؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس، از مخالفت فرمان من بپرهيزيد! * امّا آنها کارهاى خود را در ميان خويش به پراکندگى کشاندند، و هر گروهى به راهى رفتند؛ (و عجب اينکه) هر گروه به آنچه نزد خود دارند خوشحالند!

نکات:

1. در جهان بینی دینی و از دیدگاه الهی، تمام امّت‌ها در حقیقت یک امّت هستند.

2. ایجاد تفرقه، بلای بزرگی است که سابقة طولانی دارد.

3. تفرقه اندازی، بی‌تقوایی است.

4. اساس تفرقه، خودخواهیِ انسان‌هاست.

 

«وَلاتُجَادِلُوا أهْلَ الْكِتَابِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أحْسَنُ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أنزِلَ إِلَيْنَا وَأنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلهُنَا وَإِلهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» ؛[8]

با اهل کتاب جز به روشى که از همه نيکوتر است مجادله نکنيد، مگر کسانى از آنان که ستم کردند؛ و (به آنها) بگوييد: «ما به تمام آنچه از سوى خدا بر ما و شما نازل شده ايمان آورده‏ايم، و معبود ما و شما يکى است، و ما در برابر او تسليم هستيم!»

نکات:

1. گفتگو با غیرمسلمانان نیز باید با بهترین شیوه باشد.

2. جدالی مورد پذیرش است که محتوای آن و شیوه و الفاظش احسن باشد.

3. تبادل نظر و گفتگوی صحیح میان مکتب‌ها، فرهنگ‌ها و امّت‌ها مورد قبول اسلام است.

4. مخاطبانِ خود را بشناسیم و با هر دسته به نوعی مناسب برخورد کنیم.

5. همة مخالفان اسلام، ستمگر نیستند.

6. در گفتگوها قبل از اظهار عقیده و نظر، آنچه را که مورد اتفاق است مطرح کنیم.

 

«ياأيـُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا» ؛[9]

اى مردم! ما شما را از يک مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد؛ (اينها ملاک امتياز نيست،) گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!

نکات:

1. مرد یا زن بودن، یا از فلان قبیله و قوم بودن، ملاک افتخار نیست که اینها کار خداوند است.

2. تفاوت‌هایی که در شکل و قیافه و نژاد انسان‌ها دیده می‌شود، حکیمانه و برای شناسائی یکدیگر است نه برای تفاخر.

3. کرامت در نزد مردم زودگذر است، کسب کرامت در نزد خداوند مهم است.

4. قرآن، تمام تبعیض‌های نژادی، حزبی، قومی، قبیله‌ای، اقلیمی، اقتصادی، فکری، فرهنگی، اجتماعی و نظامی را مردود می‌شمارد و ملاک فضیلت را تقوا می‌داند.

5. ادّعای تقوا و تظاهر به آن نکنیم که خدا همه را خوب می‌شناسد.

 

«ذلِكَ بِأنَّ اللهَ نَزَّلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِي الْكِتَابِ لَفِي شِقَاقِ بَعِيدٍ» ؛[10]

اينها، به خاطر آن است که خداوند، کتاب (آسمانى) را به حق، (و توأم با نشانه‏ها و دلايل روشن،) نازل کرده؛ و آنها که در آن اختلاف مى‏کنند، (و با کتمان و تحريف، اختلاف به وجود مى‏آورند،) در شکاف و (پراکندگى) عميقى قرار دارند.

نکات:

1. اختلاف باعث مخفی ماندن حق می‌شود.

2. دانشمندانی که حق را مخفی می‌کنند، منشأ اختلاف هستند.

3. کسانی که حق را می‌پوشانند و اختلاف می‌اندازند، در جدایی و دوری از یکدیگر بسر می‌برند (هیچ گونه اُلفت، مهر و محبّتی بینشان نیست).

 

«ثُمَّ أفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أفَاضَ النَّاسُ...» ؛[11]

سپس از همان جا که مردم کوچ مى‏کنند، (به سوى سرزمين منى) کوچ کنيد... !

نکات:

1. در این آیه دو بار کلمة «إفاضه» به کار رفته است که به معنای حرکت دست جمعی بوده و اهمیّت آن را می‌رساند؛ حرکت دست جمعی ارزش دارد (اتّحاد).

2. در ضمنِ حرکت دست جمعی، به اهل مکّه تذکّر می‌دهد مبادا خیال کنید که چون اهل حرم یا از قبیلة قریش و امثال آن هستید، با دیگران فرق دارید و خود را بزرگتر از دیگران بدانید (امتیاز طلبی، تحت هر عنوانی ممنوع است).

 

«قُلْ يا أهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَلانُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلايَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أرْبَاباً مِنْ دُونِ اللهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأنـَّا مُسْلِمُونَ» ؛[12]

بگو: «اى اهل کتاب! بياييد به سوى سخنى که ميان ما و شما يکسان است؛ که جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم؛ و بعضى از ما، بعضى ديگر را - غير از خداى يگانه - به خدايى نپذيرد.» هرگاه (از اين دعوت،) سرباز زنند، بگوييد: «گواه باشيد که ما مسلمانيم!»

 

نکات:

1. مسلمانان باید بر سر مشترکات، با اهل کتاب نیز به توافق برسند و اتّحاد کنند.

2. باید در دعوت به وحدت، پیش قدم بود.

3. اگر به تمام اهدافِ حقِّ خود، نرسیدید، از تلاش برای رسیدن به‌بخشی از آن،خودداری نکنید.

4. یکی از مراحل تبلیغ، دعوت به مشترکات است.

5. در تبلیغ و دعوت دیگران، باید به عقاید حقّه و مقدّسات طرف مقابل، احترام گذاشته شود.

6. توحید [و اتّحاد]، سبب تعالی انسان است.

7. پس از استدلال و برهان، جدل را قطع کنید.

 

«قُلْ آمَنَّا باللهِ وَما أنْزِلَ عَلَيْناَ وَما أنزِلَ عَلَی إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَما أوتِيَ مُوسَی وَعِيسَی وَالنَّبِيُّونَ مِن رَبِّهِمْ لانُفَرِّقُ بَيْنَ أحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» ؛[13]

بگو: «به خدا ايمان آورديم؛ و (همچنين) به آنچه بر ما و بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده؛ و آنچه به موسى و عيسى و (ديگر) پيامبران، از طرف پروردگارشان داده شده است؛ ما در ميان هيچ يک از آنان فرقى نمى‏گذاريم؛ و در برابرِ (فرمان) او تسليم هستيم.»

نکات:

1. ایمان به انبیا، ایمان به خداست.

2. خدمات پیشینیان را نادیده نگیریم.

3. تمام انبیا، دارای هدفِ واحد هستند.

4. پیامبر اسلام، با اظهار ایمان خود به سایر انبیا، پیروان آنها را به وحدت دعوت می‌کند.

5. کسی که میان انبیا فرق بگذارد، در حقیقت تسلیم خداوند نیست.

 

«ياأيـُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أطِيعُوا اللهَ وَأطِيعُوا الرَّسُولَ وَأولِي الأمْرِ مِنْكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ باللهِ وَالْيَومِ الآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَأحْسَنُ تَأوِيلاً» ؛[14]

اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [= اوصياى پيامبر] را! و هرگاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (کار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيکوتر است.

نکات:

1. مردم باید نظام اسلامی را بپذیرند و از رهبران الهیِ آن، در گفتار و عمل پشتیبانی کنند.

2. در مکتب اسلام، عقائد و سیاست، به هم آمیخته است. و جدا بودن از یکدیگر، باعث نابودی اسلام یا مردم می‌شود.

3. اطاعت از حاکمی واجب است که از خودِ مردم بوده و به گوهر ایمان آراسته باشد.

4. نشانة ایمان واقعی، مراجعه به خدا و رسول، هنگام تنازع و بالا گرفتن درگیری‌هاست و اطاعت در شرایط عادّی کار مهمّی نیست.

5. یکی از وظایف حکومت اسلامی، ایجاد وحدت و حلّ نزاع‌هاست.

6. دین کامل باید برای همة اختلاف‌ها، راه حل داشته باشد.

7. اگر همة فرقه‌ها، قرآن و سنّت را مَرجَع بدانند، اختلاف‌ها حلّ شده، وحدت و یکپارچگی حاکم می‌شود.

8. دوراندیشی و رعایت مصالح طولانی مدّت، میزان ارزش است.

 

«فَلا وَرَبِّكَ لايُؤْمِنُونَ حَتَّی يُحَكِّمُوكَ فِيَما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لايَجِدُوا فِي أنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً» ؛[15]

به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينکه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند؛ و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نکنند؛ و کاملا تسليم باشند.

نکات:

1. اسلام، علاوه بر تسلیم ظاهری، به ابعاد روحی و تسلیم قلبی توجّه کامل دارد.

2. وجوب تسلیم در برابر قضاوت پیامبر، نشان عصمت اوست.

3. سخن نهايي و راه حلّ در اختلافات، حكم پيامبر اسلام(ص) است.

 

«وَأنَّ هذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاتَتَّبِعُوا السُّبـُلَ فَتَـفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ

لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» ؛[16]

اين راه مستقيم من است، از آن پيروى کنيد! و از راه‏هاى پراکنده (و انحرافى) پيروى نکنيد، که شما را از طريق حق، دور مى‏سازد! اين چيزى است که خداوند شما را به آن سفارش مى‏کند، شايد پرهيزگارى پيشه کنيد!»

نکات:

1. اساس همة ادیان الهی، پیروی از راه خدا و دوری از راه دیگران است.

2. عمل به احکام الهی، سبب وحدت است و به سراغ احکام غیرالهی رفتن، مایة تفرقه می‌باشد.

 

«إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وكانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّما أمْرُهُمْ إِلَى اللهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِما كانُوا يَفْعَلُونَ» ؛[17]

کسانى که آيين خود را پراکنده ساختند، و به دسته‏هاى گوناگون (و مذاهب مختلف) تقسيم شدند، تو هيچ گونه رابطه‏اى با آنها ندارى! سر و کار آنها تنها با خداست؛ سپس خدا آنها را از آنچه انجام مى‏دادند، با خبر مى‏کند.

نکات:

1. میان معارف دینی تفاوتی نیست، باید به همی ایمان داشت و عمل کرد، نه فقط بعضی را.

2. از عوامل تفرقه و جدایی، تغییر و تحریف در مکتب است.

3. تفرقه افکنی در دین، نوعی شرک است.

 

«ياأيـُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ * وَأطِيعُوا اللهَ وَرَسُولَهُ وَلاتَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللهَ مَعَ الصَّابِرِينَ» ؛[18]

اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! هنگامى که (در ميدان نبرد) با گروهى رو به رو مى‏شويد، ثابت قدم باشيد! و خدا را فراوان ياد کنيد، تا رستگار شويد! * و (فرمان) خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد! و نزاع (و کشمکش) نکنيد، تا سست نشويد، و قدرت (و شوکت) شما از ميان نرود! و صبر و استقامت کنيد که خداوند با استقامت کنندگان است!

نکات:

1. لازمة ایمان، ثابت قدمی است.

2. باید بسیار به یاد خدا بود.

3. پایداری و یاد خدا، رمز پیروزی و رستگاری است.

4. قانون و رهبر الهی، محور وحدت است.

5. نزاع و تفرقه، شما را از درون پوک ساخته و از بیرون بی‌آبرو می‌کند.

6. در اطاعت و وحدت، پایدار باشیم و اگر چیزی برخلاف میل ما بود، یا برخلاف میل ما عمل شد، صبور باشیم و یکدیگر را تحمُّل کنیم.

7. ایمان به اینکه خداوند با صابران است، انسان را به صبر و پایداری سوق می‌دهد.

8. نصرت و امداد الهی، برای صابران است.

 

«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَاللهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لايُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لايَتَّقُونَ» ؛[19]

به يقين، بدترين جنبندگان نزد خدا، کسانى هستند که کافر شدند و ايمان نمى‏آورند. * همان کسانى که با آنها پيمان بستى؛ سپس هر بار عهد و پيمان خود را مى‏شکنند؛ و (از پيمان شکنى و خيانت،) پرهيز ندارند.

نکات:

1. آنان که ندای انبیا را را بشنوند ولی بی‌تفاوت باشند، بدترین جنبندگانند.

2. کفر، انسان را به مراتب پست حیوانیّت سقوط می‌دهد.

3. گاهی کفر برای انسان ملکه می‌شود و آیندة او را هم تیره می‌کند.

4. رهبر مسلمین می‌تواند با کفّار پیمان ببندد.

5. پیمان شکنی، با انسانیّت سازگار نیست.

6. پیمان شکنی، بی‌تقوایی است.

 

«وَرَبَطْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّماوَاتِ وَالأرْضِ لَن نَدْعُوَا مِن دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً» ؛[20]

و دلهايشان را محکم ساختيم در آن موقع که قيام کردند و گفتند: «پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمين است؛ هرگز غير او معبودى را نمى‏خوانيم؛ که اگر چنين کنيم، سخنى بگزاف گفته‏ايم.

نکات:

1. آرامش و پایداری دلها به دست خداست.

2. در برابر انحرافات جامعه، نشستن جایز نیست، باید قیام کرد.

3. امدادهای الهی، در سایة ایمان، وحدت، قیام و توکُّل نازل می‌شود.

4. قیام در برابر ستمگر، نیاز به ایمانی استوار و دلی مطمئن دارد.

 

«مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» ؛[21]

از کسانى که دين خود را پراکنده ساختند و به دسته‏ها و گروه‏ها تقسيم شدند! و (عجب اينکه) هر گروهى به آنچه نزد آنهاست (دلبسته و) خوشحالند!

نکات:

1. در سایة توبه و تقوا و نماز، قدرت فاصله گرفتن از شرک و تفرقه را پیدا می‌کنیم.

2. اگر عبادت فردی، با کنارگیری از تفرقه‌های مذهبی همراه نباشد، کارساز نیست.

3. شرک، تنها پرستیدن خورشید و ماه و بت نیست؛ هرکس که عامل تفرقه در دین خدا شود، مشرک است.

4. مشرکین در صدد تفرقة دینی مردم هستند.

5. جنجال‌ها و تفرقه‌های دینی، مانع شکوفایی فطرت و روح توبه و تقوا و نماز است.

6. گاهی گروه گرایی و دلخوشی به آنچه که داریم، ما را از حقّ گرایی دور می‌کند.

 

«وَما تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيَاً بَيْنَهُمْ وَلَوْلا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَبِّكَ إِلَی أجَلٍ مُسَمّىً لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ أورِثُوا الْكِتَابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ * فَلِذلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَما أمِرْتَ وَلاتَتَّبِعْ أهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أنزَلَ اللهُ مِن كِتَابٍ وَأمِرْتُ لِأعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أعْمَالُنَا وَلَكُمْ أعْمَالُكُمْ لا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ» ؛[22]

آنان پراکنده نشدند مگر بعد از آنکه علم و آگاهى به سراغشان آمد؛ و اين تفرقه جويى بخاطر انحراف از حق( و عداوت و حسد) بود؛ و اگر فرمانى از سوى پروردگارت صادر نشده بود که تا سرآمد معيّنى (زنده و آزاد) باشند، در ميان آنها داورى مى‏شد؛ و کسانى که بعد از آنها وارثان کتاب شدند نسبت به آن در شک و ترديدند، شکى همراه با بدبينى! * پس به همين خاطر تو نيز آنان را به سوى اين آيين واحد الهى دعوت کن و آنچنان که مأمور شده‏اى استقامت نما، و از هوى و هوسهاى آنان پيروى مکن، و بگو: «به هر کتابى که خدا نازل کرده ايمان آورده‏ام و مأمورم در ميان شما عدالت کنم؛ خداوند پروردگار ما و شماست؛ نتيجه اعمال ما از آن ما است و نتيجه اعمال شما از آن شما، خصومت شخصى در ميان ما نيست؛ و خداوند ما و شما را در يکجا جمع مى‏کند، و بازگشت (همه) به سوى اوست!»

 

نکات:

1. با وجود سفارش پیامبران به وحدت، باز هم مردم اختلاف کردند.

2. بیشتر تفرقه‌هایی که در دین پدید آمده است از جانب عالِمان و دانشمندان ظالم و دنیاپرست است.

3. سرچشمة اکثر تفرقه‌ها حسادت و ظلم و فزون طلبی است.

4. دلیل مهلت‌های الهی ربوبیّت است تا هرکس در سایة آزادی و فرصت، جوهرة خود را نشان دهد.

5. در برابر تفرقه‌های برخاسته از فزون طلبی، باید در راه دین، استوار بود.

6. تبلیغ دین همراه با مشکلاتی است که باید تحمُّل نمود.

7. عدالت خواهی، خواست همة ادیان الهی است.

 

«وَلَمَّا جَاءَ عِيسَی بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُم بِالْحِكْمَةِ وَلِأبَيِّنَ لَكُم بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَاتَّقُوا اللهَ وَأطِيعُونِ * إِنَّ الله هُوَرَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ * فَاخْتَلَفَ الأحْزَابُ مِنْ‌بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ ظَلَمُوامِنْ عَذَابِ يَوْمٍ‌ألِيمٍ» ؛[23]

و هنگامى که عيسى دلايل روشن (براى آنها) آورد گفت: «من براى شما حکمت آورده‏ام، و آمده‏ام تا برخى از آنچه را که در آن اختلاف داريد روشن کنم؛ پس تقواى الهى پيشه کنيد و از من اطاعت نماييد! * خداوند پروردگار من و پروردگار شماست؛ (تنها) او را پرستش کنيد که راه راست همين است!» * ولى گروه‏هايى از ميان آنها (درباره مسيح) اختلاف کردند (و بعضى او را خدا پنداشتند)؛ واى بر کسانى که ستم کردند از عذاب روزى دردناک!

نکات:

1. پیامبران همراه با دلائل روشن و قانع کننده و خِردپذیر و غیرقابل خدشه و معجزاتِ متعدّد آمده‌اند.

2. رفع اختلافات دینی، از اهداف انبیاست.

3. تقوی و اطاعت از رهبرانِ الهی، تضمین کنندة وحدت اجتماعی است.

4. اصلی‌ترین پیام حضرت عیسی، دعوت مردم به یکتاپرستی است.

5. اختلاف، مایة دوری از راه مستقیم است.

6. ایجاد تفرقه و اختلاف بعد از روشنگری انبیا، ظلم است.

 

«وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الأخْرَى‏ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّی تَفِيءَ إِلَی أمْرِ اللهِ فَإِن فَاءَتْ فَأصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأقْسِطُوا إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأصْلِحُوا بَيْنَ أخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» ؛[24]

و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهيد؛ و اگر يکى از آن دو بر ديگرى تجاوز کند، با گروه متجاوز پيکار کنيد تا به فرمان خدا بازگردد؛ و هرگاه بازگشت (و زمينه صلح فراهم شد)، در ميان آن دو به عدالت صلح برقرار سازيد؛ وعدالت پيشه کنيد که خداوند عدالت پيشگان رادوست مى‏دارد. * مؤمنان برادر يکديگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه کنيد، باشد که مشمول رحمت او شويد!

نکات:

1. نزاع میان مؤمنان، در صورتِ بروز، یک جرقّه است نه یک جریان، موقّتی است نه دائمی.

2. مسلمانان در برابر یکدیگر مسئولند و بی‌تفاوتی در برابر درگیری‌ها پذیرفته نیست.

3. برای آشتی دادن و برقراری صلح میان مسلمانان، باید با سرعت و بدون تأخیر قیام کنیم.

4. اگر یکی از دو گروه درگیر، یاغیگری کرد، اُمّت اسلامی باید بر ضدّ او آمادة مقابله شود.

5. صلحی ارزش دارد که حقّ به صاحبش برسد، وگرنه سازش ذلّت بار، مرگ آفرین و تحمیلی است.

6. رابطة برادری، در گِرو ایمان است.

جانِ گرگان و سگان از هم جداست

متّـحـد، جـان‌های شیـرانِ خداست

7. برای برقراری صلح و آشتی، از کلمات محبّت‌آمیز و انگیزه‌آور استفاده کنیم.

8. جلوگیری از نزاع و اقدام برای اصلاح و برقراری صلح، وظیفة همه است نه گروهی خاص.

9. جامعة بی‌تقوا، از دریافت رحمت الهی محروم است.

کتابنامه:

قرآن کریم.

1. تفسير نمونه، زير نظر آيت الله ناصر مكارم شيرازي، دارالكتب الإسلاميه، چاپ بيست و دوم، 1380.

2. تفسير نور، محسن قرائتي، مركز فرهنگي درسهايي از قرآن، چاپ نهم، 1384.

3. المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكريم، محمد فؤاد عبدالباقي، چاپ دوم، 1408هـ .

4. فروغ بی پایان (فهرست تفصیلی مفاهیم قرآن کریم)، عبدالمجید معادیخواه، نشر ذره، چاپ اول، 137.



[1]. سورة آل عمران، آیة 103 ـ 105.

[2]. سورة انفال، آیة 63 .

[3]. سورة یونس، آیة 19.

[4]. سورة بقره، آیة 213.

[5]. سورة هود، آیة 118.

[6]. سورة انبیاء، آیة 92 ـ 93.

[7]. سورة مؤمنون، آیة 52 ـ 53 .

[8]. سورة عنکبوت، آیة 46.

[9]. سورة حجرات، آیة ۱۳.

[10]. سورة بقره، آیة 176.

[11]. سورة بقره، آیة 199.

[12]. سورة آل عمران، آیة 64 .

[13]. سورة آل عمران، آیة 84 .

[14]. سورة نساء، آیة 59 .

[15]. سورة نساء، آیة 65 .

[16]. سورة انعام، آیة 153.

[17]. سورة انعام، آیة 159.

[18]. سورة انفال، آیة 45 ـ 46.

[19]. سورة انفال، آیة 55 ـ 56 .

[20]. سورة کهف، آیة 14.

[21]. سورة روم، آیة 32.

[22]. سورة شوری، آیة ۱۴ ـ 15.

[23]. سورة زخرف، آیة 63 ـ 65 .

[24]. سورة حجرات، آیة 9 ـ 10.