بهار 1389 (شماره هشتم) (4)
مقایسه روش تفسیری درالمنثور و البرهان؛ حسين انصاري
مقدمه
«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدي لِلَّتي هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيراً»[1]
در حقيقت اين قرآن، بدان (شيوهاى) كه آن پايدارتر است، راهنمايى مىكند و به مؤمنانى كه [كارهاى] شايسته انجام مىدهند، مژده مىدهد كه براى آنان پاداش بزرگى است.
قران کریم چشمه جوشان معارف الهی و سفره ای پر نعمت است که به روی بشریت گشوده شده وتا فرجام جهان برنامه زندگی انسانهاست، استفاده از این آب حیات مبانی وقواعد خاص خود را مي طلبد تا انسان به راه سعادت رهنمون شود. قرآن کریم کتاب چند بُعدی ودارای معانی ولایه ها است که هر کس بر اساس دانش وتوان خود از این خوان الهی خوشه چینی میکند، از این رو مفسرا ن قرآن حدود هزار وچهار صد سال قبل از جنبه های گوناگون دراین کتاب الهی تفکّر وتامّل کرده اند وپیام های الهی را در قالب کتابهای تفسیری نشر دادهاند.
نوشتار حاضر بر آن است که تشنه گان زلال وحی را به دو نمونه از آن کتابهای تفسیری به طور اجمال آشنا سازد، از آنجایی که روش این دو تفسیر روایی محض است، لذا این نوشتارکوتاه بر آن شد که درقدم اول روش روایی را از نظراهل سنت و شیعه امامیه- درقالب تفسير البرهان و درالمنثور- وعلت روی آوردن مفسران مورد نظر را به روش روايي از منظر خوانندگان محترم بگذراند.
روش دوتفسیر مورد بحث
دانشمندان اسلام برای نوشتن تفسیر روش های گوناگونی نقل نموده اند که به انواع آن روش ها تفاسیر نوشته شده است. مانند روش تفسیر قرآن به قرآن، قرآن به روايت، عقلی واجتهادی، علمی، اشاری، تفسیر به رای و روش تفسیرکامل و جامع. اما در اینجا چند نكته قابل توجه است:
اولا: روش روای ازنظر اهل سنت وتشیع چیست؟
ثانیا: روش تفسیرموردبحث ماچیست؟
ثالثا: چرامفسران تفاسیر مورد نظر به این روش روی آورده است؟
مقصود از روش تفسیر روای از نظر اهل سنت در اینجا اين است که مفسر قرآن از سنت پیامبر(ص) وصحابه و تابعین، برای روشن کردن مفاد آیات و مقاصد آنها استفاده کند. چنانکه ابو القاسم حسین ابن محمد معروف به راغب اصفهانی در مقدمه جامع التفاسیر گفته است:(مردم در تفسیر قرآن اختلاف کرده اند که آیا برای هر دانشمندی جایز است که در آن وارد شود؟ بر خی در مورد آن سخت گرفته و گفته اند برای هیچ کسی هرچند دانشمند، ادیب و متبحر در شناخت ادله وفقه ونحو واخبار وآثار باشد جایز نیست که چیزی از قرآن را تفسیر کند. وتنها برای اوجايزاست که به روایت پیامبر (ص) وصحابه ی که شاهد نزول آیات بوده وتابعین که معانی قرآن را از آنان فرا گرفته اند منتهی شود.)
مقصود از روش تفسیر روای از نظر شیعه در اینجا آن است که مفسیر قرآن از سنت پیامبر (ص) واهلبیت (ع) که شامل قول، فعل وتقریر آنها می شود برای روشن کردن مفاد آیات ومقاصد آنها استفاده شود، هر چند در تفسیر قرآن از روایات صحابه و تابعین در موارد خاص استفاده می شود و بسیاری از سخنان تفسیری آنان مفید است؛ ولی در مورد حجت سنت آنها و قلمرو اعتبار روایات آنها نظر یکسانی در میان امت اسلامی وجود ندارد.[2]
چنان که شیخ طوسی (ره)در مقدمه ی الطبیان نوشته است:(بدان که روایت ظاهر است در خبر دادن اصحاب ما به اینکه تفسیر قرآن جز با روایت صحیح از پیامبر(ص)و امامانی که سخن آنان مانند سخن پیامبر(ص)حجت است جایز نمی باشد وسخن گفتن با رای جایز نیست) ازاین دو سخن معلوم میشود که مکتب تفسیر به روش روایی محض هم در بین اهل تسنن طرفدار داشته است وهم در بین شیعه، با این تفاوت که اهل سنت این مکتب تفسیر را تنها با روایت پیامبر(ص)وصحابه و تابعین روا می دانسته اند وطرفداران شیعی فقط با روایت پیامبر(ص)وامامان معصوم که سخنان شان مانند سخن پیامبر(ص)حجت است جایز می دانسته اند.[3]
روش دو تفسیر درالمنثور والبرهان روش روایی محض است، چنانکه در بیوگرافی هر کدام بیان خواهد شد. توجه به این مطالب ضروری به نظر می رسد:
تفاسیر روایی محض دو دسته است:
الف- تفاسیر روایی اصلی، که محتوای آنها منحصرا بخش از روایات تفسیری مربوط به قرآن کریم است که در ذیل آیات قرآن به ترتیب سور و آیات تدوین و تنظیم گردیده وروایات آن از روایات اصلی اخذ و نقل شده واین نیز به دو قسم است:
1) تفاسیر روایی اصلی ضمنی ،که به صورت کتاب مستقل چاپ ومنتشر نشده بلکه ضمن مجموعه های مفصل حدیثی که به صورت یک فصل یا کتابی از آن آورده شده است. مانند صحیح بخاری، صحیح مسلم و....
2) تفاسیر روایی اصلی مستقل که به صورت کتاب مستقل طبع و منتشر شده است مانند: تفسیر عیاشی، تفسیر فرات کوفی و ....
ب- جوامع تفسیری، کتابهای هستند که روایاتی تفسیری و احادیث مربوط به قرآن را از کتابهایی روایی وتفسیری دیگیر جمع آوری به ترتیب سور و آیات قرآن ذیل آيات ذکر کرده اند. که درالمنثور والبرهان از دسته دوم میباشد.
واما اینکه چرا درالمنثور و البرهان به روش روایی محض نوشته شده است؟! باید گفت که روش تفسیر روایی قرآن یکی از مهمترین و رایج ترین روشهای تفسیری است.
این شیوه تفسیری یکی از اقسام(تفسیرماثور) و(تفسیر نقلی)است. روش روایی جایگاه ویژه ای در بین روشهای تفسیری داشته وهمواره مورد توجه مفسران بوده است در بستر تاریخ،گاهی گرایش افراطی به آن پیدا شده است به طوری که بعضی از مفسران تنها از این روش پیروی کرده و روشهای دیگیر را نفی کرده اند. اما اینکه چرا مفسران این دو تفسیر به این روش رو ی آورده است؟ جواب اين است كه درالمنثور در قرن دهم والبرهان در قرن دوازدهم هجری نوشته شده است در قرون دهم، یازدهم و دوازدهم دانشمندان اسلام به ویژه شیعیان احساس می کنند که تفاسیر از حالت اصلی خود یعنی بهره مندی از سنت وگفتار ائمه معصومین (ع) منحرف شده ومفسران به مباحث ادبی محض یا کلام روی آورده اند به همین دلیل دانشمندان به جمع آوری احادیث و تفاسیر روایی همت گماشتند.
نکته اساسی که در این سه قرن قابل توجه است گسترش اخباری گری بوده، در این سه قرن اخباری گری توسعه یافت ولذا بیشترتفاسیر کاملی که نوشته شده تفسیر های روایی محض هستند. درمیان اهل سنت، سیوطی درالمنثوررا می نویسد ودرمیان تشیع تفاسیرچون منهج الصادقین ملافتح الله کاشانی، البرهان بحرانی، نورالثقلین حویزی ومانند آن نوشته شده است.[4]
1- درالمنثورفی تفسیربالماثور
مؤلف این تفسیر جلال الدین ابوالفضل عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی (متولد 849و متوفای 911ق)است. این تفسیر به زبان عربی نوشته شده است وروش آن روایی محض است. ایشان از حفاظ ، محدثان وناقلان حدیث اهل سنت در قرن دهم است. که آثار وتالیفات فراوانی دارد. وی از سال 886 ق در سن 37 سالگی به تالیف مشغول شد. و مسافرتهای علمی به شام، حجاز، یمن؛ هند ومغرب داشته است. در علوم تفسیر، حدیث، فقه، نحو، معانی و بیان صاحب نظرگردید سیوطی از کودکی به قرآن علاقمند بوده وتا قبل از هشت سالگی قرآن راحفظ کرد.
تفسیر درالمنثور در زمان خود جایگاه خوبی در میان تفاسیر باز کرد. این تفسیر احادیث رسول خدا(ص)، صحابه و تابعان را نقل میکند. سند روایاتی که در این تفسیر آمده حذف شده است. از گفتار سیوطی بر می آید که کتاب مفصل تری با اسناد در تفسیرداشته وبعد آن را خلاصه کرده است او در مقدمه تفسیر درالمنثور می نویسد: من کتاب ترجمان القرآن تالیف کردم که تفسیر مسند از رسول خدا (ص) وصحابه بود در آن اسانید کتاب ذکر شده بود از زمان که دیدم اکثر همت ها از تحصیل آن کوتاه بود و راغب در کوتاهی متون احادیث و بدون اسناد آن بود لذا تلخیص کردم از آن این مختصر را به در المنثور نام گذاری کردم.[5]
این تفسیر یک تفسیر ترتبی است که از سوره حمد تا پایان قرآن به تفسیر و شرح آن پر داخته و شیوه ایشان ذکر روایات ذیل هر آیه است. اما به برسی ونقد آن نپرداخته و متعرض صحت و سقم آن نیز نشده است. وروایات جعلی و اسرائیلیات در آن دیده می شود، وی در علم تفسیر و علوم قرآن کتابهای مهم دیگری نیزدارد که عبارتنداز: الاتقان فی علوم القرآن، تناسق الدررفی تناسب الآیات والسور، ترجمان القرآن، اسرار التاویل والاکلیل فی استنباط التنزیل.[6]
2- البرهان فی تفسیرالقرآن
مؤلف این تفسیر سید هاشم بحرا نی است که (درسال1107ق) وفات نموده، این تفسیر نیز به زبان عربی نوشته شده است وروش این تفسیر نیز روایی(نقلي)محض است. سید هاشم بحرانی ازمحدثان، محققان ومفسران بزرگ شیعه درقرن دوازدهم هجری است.
این تفسیر به روش روایی از آغاز قرآن تا پا یان آن مطابق ترتیب مو جود می باشد. شیوه ای وی در تفسیر این است که در هرسوره، بنام سوره، محل نزول وروا یت فضیلت آن اشاره می کند. وبراساس ترتیب سور پس از بیان آیه، شان نزول و روایت تفسیر کننده ای آن را می آورد. این تفسيرحدود16هزار روایت را در بردارد. تفسیرالبرهان دارایی مقدمه طولانی(هفده عنوان) از مؤلف محترم است که درآن مباحث ذیل آمده است: فضل علم ومتعلم، فضل القرآن، حدیث ثقلین، نهی ازتفسیر به رای، ظهروبطن، نزل القرآن بایاک اعنی واسمعی یاجاره، اعجاز درنظم قرآن، محکم ومتشابه، عام وخاص و دیگرمباحث علوم قرآن. ایشان در مقدمه شانذدهم منابع خود را نقل میکند و بر این اساس روشن می شود که از کتابهای شیعی و اهل سنت هردو نقل نموده است. ایشان 43منبع از شیعه نقل می کند که علاوه بر کتب اربعه کتابهای فراوان دیگری وجود دارد، از جمله کتاب روضة الواعظین، کتاب سلیم بن قیس هلالی، صحیفه الرضا(ع)، مصباح الشریعه، جامع الاخبار، تحفه الاخوان ربیع الابرار، تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (ع)و... و همچنین از منابع روایی اهل سنت مانند: صحیح مسلم، مسند احمد بن حنبل، سنن ترمذی و مناقب ابن مغازلی روایاتی نقل کرده است. به یقین میتوان گفت که در این میان ضعیف صحیح و مرسل و... وجود دارد.[7]
مؤلف در دفاع از حریم اهل البیت (ع) تلاش فراوان کرده و روایات تفسیری در باره اهل البیت(ع) را ذیل هر آیه به طورگسترده آورده است. این تفسیر شامل بسیاری از فضایل اهل البیت (ع)وشامل احکام، آداب و قصص انبیاست که در جای دیگرکم تر یافت می شود.
یکی از علمای بزرگ شیعه در قرن دوازده هم بنام ابو الحسن بن محمد طا هرعاملی مقدمه ی نوشته وجدای از خود تفسیر در یک مجلدچاپ شده است. در هر صورت این تفسیر مجموعه ی قابل استفاده است که زخایر گرانبهای از سخنان اهلبیت عصمت وطهارت(ع)در آن گرد آمده است.
مؤلف بیش از 75جلد تألیف وتصنیف دارد که آثارقرآنی وی غیر از این تفسیر، عبارتند از: الهدایه القرآنیه الی الولایه ،الهادی و مصباح النادی ، نور الانوار فی تفسیرالقرآن والحجه فیما نزل فی القایم الحجه.[8]
مزایاوکاستی های در المنثوروالبرهان
دراینجا اول به مزایا وکاستی های درّ المنثور و بعد به مزایا وکاستی های البرهان پرداخته می شود:
مزایای درالمنثور:
1) این تفسیر یکی از تفاسیر روای جامع تفسیریی اهل سنت و مؤلف آن از دانشمندان معروف وپرکار اهل سنت است، چنانکه(اسماعیل پاشا) بیش ازپانصد تألیف برای وی نامبرده است، وی در گرد آوری روایات زحمت بسیاری را متحمل شده است، مثلا تنها در تفسیرسوره حمد نزدیک به سیصد روایت از بیش از هشتاد کتاب اهل سنت جمع آوری کرده است.
2) در بین کتب اهل سنت کتابي را که بیش از این روایات مر بوط به قرآن را در بر داشته باشد سراغ نداریم، از کلام وی در مقدمه ی "الاتقان" استفاده می شود که شمار روایات در المنثور حدود بیش از ده هزار روایت بوده است. این کتاب در بعضی از چاپها در6 جلد و در بعضی چاپها در 8 جلد و اخیرا با فهرست اطراف احادیث، که تارق فتحی تهیه کرده است در7 جلد چاپ و منتشر شده است.
3) دراین کتاب روایاتی درفضایل ائمه اطهار(ع) به چشم می خورد. به عنوان مثال ادر آیه 55 سوره مایده حدود دوازده روایت ازدانشمندان اهل سنت نقل کرده که این آیه درشأن حضرت علی(ع) نازل شده است.
4) محتوای این تفسیر ازنظرجامعیت روایات تفسیریی اهل سنت دربین تفاسیر معروف کم نظیر بلکه بی نظیراست، تردیدی نیست که این تفسیرمرجع خوبی برای پی بردن به روایات تفسیری اهل تسنن است.
کاستی های درالمنثور:
1) این تفسیرگرچه جامع ترین تفاسیر روایی است ولی همه جا همه ی روایا رانیاورده است. مثلا در تعداد ازتفاسیر اهل سنت مانند: الفصول المهمه ابن صباغ مالکی، احیا العلوم غزالی، کفایت الطالب گنجی شافعی، الکشف البیان ثعلبی وغیرآن روایت شده است که آیه (ومن الناس من یشری نفسه ابتغاءمرضات الله...) بقره207 درشأن حضرت علی(ع) نازل شده است اما سیوطی دراین باره هیج روایتی را نقل نکرده است.
2) گرچه همه روایات نقل شده با قرآن ارتباط دارد ولی قسمت زیادی از روایات تفسری آن روشن گر معنا و مفاد آیات نیست. مثلا در باره سوره حمد بیش از 290روایت جمع آوری کرده است ولی حدود 64 روابت از آن را قبل از ورود به تفسیر و پیش از ذکر"بسم الله الرحمن الرحیم" آورده است که هیچ یک از آنها تفسیری نیست.
3) همه روایات این تفسیر از کتابهای اهل سنت با حذف سند و مرسل ولی با ذکر مأخذ نقل شده البته ذکر مأخذ روایات امتیازی است که نشان مي دهد هر روایتی در کدام یک از کتابها نقل شده است. ولی حذف سند و ارسال روایت از نقایص این تفسیر است؛ زیرا موجب میشود که به مصادر روایت نیز مراجعه شود.
4) روایات این تفسیر از رسول خدا(ص) وسایر راسخین در علم مانند علی(ع) اندک است و اکثر روایات آن موقوف و ازصحابه یا تابعیین نقل شده است. لذا سخنان اینها آرای بشری است و با روایاتی نبی اکرم(ص) تفاوت جوهری دارد.[9]
مزایای البرهان:
1) این کتاب منبع ارزشمندی برای تفسیراست؛ زیرا روایات تفسیری فراوانی که در کتب روایی شیعه پراکنده بوده در این کتاب جمع آوری شده است. و از طریق آن به آسانی می توان به بسیاری از روایات تفسیری دست یافت و در تفسیر آیات از آن بهره گرفت.
2) امتیاز این تفسیر بر تفاسیر روایی اصلی(شيعي) این است که جامع روایات مختلف است، ودر موارد ابهام برخی از روایات به کمک روایات دیگری که آورده است برطرف میشود و احیانا روایتی که مضمون آن منکر و غیر قابل قبول است بوسیله روایات دیگری توجیه و یا ابطال می شود.
3) امتیاز این تفسیر بر تفاسیر روایی اهل سنت حتی درالمنثور این است که دراین تفسیر روایات نقل شده از اهلبیت پیامبر(ص) که مفسران واقعی قرآن هستند جمع آوری شده و به برکت آن مشکلات حل شده است، از جمله بر خی روایات باطل و مو سوم به اسرائیلیات که در تفاسیر روای راه یافته، در روایات نقل شده از اهلبیت (ع) تخطیه و بطلان آن بیان شده است. مثلا روایات مشتمل بر داستان حضرت داود اوریاي حِتّي که در درالمنثور و برخی دیگر از تفاسیر ذکرشده در این تفسیر با ذکر روایت اهلبیت(ع)بطلان آن را ثابت نموده است.
کاستی های البرهان.
1) اینکه تعداد ازمصادر آن اعتبار کافی و لازم را ندارد، مثلا مؤلف کتاب جامع الاخبار نامعلوم است، استناد کتاب اختصار به شیخ مفید مورد بحث است، اعتبار روایات مصباح الشریعه منسوب به امام صادق(ع) و صحیفة الرضا منسوب به امام رضا(ع) موردتامّل است، استناد تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) مشکوک و سخت مورد اختلاف است. که در این تفسیراز آن مصادر روایت آورده شده است.
2) این تفسیر درعین اینکه بسیاری از روايات تفسیری شیعه را در بر دارد، ولی جامع همه ی روایات تفسیری شیعه نیست مثلا در تفسيرنورالثقلین در مورد سوره توحید در مجموع 90 روایت جمع آوری شده ولی در این تفسیر در موردسوره توحید مجموع 43روایت نقل شده است.
3) کاستی دیگر این تفسیر دسته بندی نشدن روایات مربوط به آیات از نظر مضمون ومحتوی است، مثلا ذیل آیات سوره حمد غیر از"بسم الله الحمن الرحیم"40روایت نقل کرده که از نظر محتوی چند دسته است.[10]
4) آمیختگی این تفسیر بر روایات ضعیف و غیر قابل اعتماد و در بر داشتن روایات نا مناسب با عصمت و مقام بلند انبیاء و اوصیاء، و دال بر قرائتهای شاذ و نسخ تلاوت و نوع تحریف و نقل روایاتی که فهم آن سنگین است یکی دیگر از کاستی های اين تفسير به حساب می آید. البته این از کاستی های مشترک اکثر تفاسیر روایی است.[11]
5) یکی از مشکلات این تفسیر آن است که مؤلف محترم هیچ گونه اظهار نظری نکرده است و به نقد و برسی یا ترجیح_درصورت تعارض روایات_ نپرداخته و تنها به نقل اکتفا کرده است.
سخن اخير
روش درّالمنثور و البرهان روایی محض است و مفسرین محترم هیچ گونه اظهار نظری نکرده و به نقل تنها اکتفا کرده است. چنان که گفته شد تفاسیر روایی دو دسته اند:
1_ تفاسیر روایی اصلی
2_ تفاسیرجوامع تفسیری. دو تفسیر مورد بحث از دسته دوم می باشد یعنی روایات تفسیری و احادیث مربوط به قرآن را از کتب روایی و تفسیری دیگر جمع آوری کرده است. درالمنثور در قرن دهم و البرهان در قرن دوازدهم هجری نوشته شده است. واکثر روایات البرهان از پیامبر (ص)و اهل البیت(ع) ولی درالمنثور روایاتش از پیامبر(ص)واهل البیت آن حضرت اندک، و اکثر روایت آن موقوف و از صحابه و تابعین نقل شده است.
منابع
1. قرآن کریم
2. البرهان فی تفسیرالقرآن، علامه سیدهاشم بحرانی،چاپ بیروت، نوبت اول1419ه1999م.
3. الدرالمنثورفی تفسیرالماثور، امام عبدالرحمن جلال الدین سیوطی، چاپ بیروت، نوبت1423هق-2002م.
4. مکاتب تفسیری، علی اکبربابای، پژوهشکده حوزه ودانشگاه، چاپ اول زمستان1381ش.
5. آشنایی باتاریخ تفسیرومفسران، حسین علوی مهر، مرکزجهانی علوم اسلامی، نوبت اول تابستان1384ش.
6. منطق تفسیرقرآن، دکترمحمدعلی رضائی اصفهانی، جامع المصطفی العالمیه، چاپ سوم 1387ش.
آیا اهل کتاب پاکند یا نجس؟؛ شفائی
مقدمه:
نیاز به هم نوع و زندگی در اجتماع خواسته همیشگی انسان بوده است .ارتباط و زیستن با یکدیگر رکن اجتناب ناپذیر زندگی است انسان در جمع و اجتماع خواسته های خود را برآورده می بیند. استعداد و توانائی خویش را با بودن در کنار هم شکوفا می نماید و به طور کلی بقای نسل خود را در با هم زیستن و اجتماع می بیند.
نیاز به با هم زیستن مایۀ پایبندی انسان به پیمانها و قراردادهای اجتماعی است. با این همه نیاز به همزیستی و ارزش اجتماع،یک مقوله بسیا ر مهم که در ظاهر مخالف این اندیشه است جلوی پیشرفت اجتماعی زندگی کردن انسان را میگیرد و آن بحث طهارت و نجاست انسان است. ما در این نوشتار طهارت ونجاست اهل کتاب را از دید قرآن کریم بررسی میکنیم بحث از طهارت و نجاست از عقیده و تفکرانسان نشأت میگیرد و این سوال مطرح میشود که آیا انسان و انسانیت با عقیده و تفکر سنجش میشود؟ آیا انسان منهای هر نوع عقیده و تفکری پاک است یا نجس؟
جواب به این سوال مهم از قرنها پیش تاحالا مورد مناقشه علما و دانشمندان اسلامی بوده است وهر کس به گونه ای که از منابع اسلامی برداشت کرده به این سوال جواب متفاوت از دیگری داده است. عده ای عقیده و طرز تفکر را مؤثر در پاکی و نجاست انسان دانسته و گفته اند فقط عقیدۀ به اسلام موجب پاکی انسان می شود و بر این اساس فقط مسلمان را پاک می دانند و غیر از مسلمان باقی انسانها را نجس می پندارند. عده ای معتقد بودن، انسان به یکی از ادیان توحیدی را مؤثر در پاکی و نجاست انسان دانسته اند و بر این اساس اهل کتاب را پاک می دانند. و عده ای اعتقاد و اندیشه را در طهارت و نجاست انسان مؤثر نمی دانند و تمام انسانها را ذاتاً پاک میدانند.
ما در اینجا برداشت علما از آیات قرآن کریم در مورد طهارت و نجاست اهل کتاب را مورد بررسی قرار می دهیم. در این مورد عده ای نجاست اهل کتاب را از قرآن برداشت نموده اند و عده ای هم طهارت آنها را برداشت نموده اند. و هر گروه به آیاتی از قرآن تمسک جسته اند. قبل از همه باید این نکته را یاد آور شوم که منظور از طهارت و نجاست مورد بحث طهارت و نجاست ذاتی است نه عرضی. مراد از نجاست ذاتی یعنی اینکه انسان را مثل سگ و خوک بدانیم که به هیچ وجه قابل طهارت نمی باشد مگر با استحاله.و منظور از نجاست عرضی یعنی جیزی خود پاک باشد ولی با تماس به نجاست، نجس شود قابل طهارت باشد.
(1) بررسی دلایل قائلین به نجاست اهل کتاب[12]
بسیاری از فقهای متقدم به نجاست اهل کتاب فتوا داده اند مانند شیخ طوسی(ره) که اهم ادلۀ آنها آیه شریفۀ«انّما المشرکون نجس» توبه/28 می باشد. استدلال به این آیه این گونه می باشد که با توجه به اینکه اهل کتاب به شهادت آیات مختلف مشرک می باشند چنانکه قرآن در مورد یهود میفر ماید «قالت الیهود عزیر ابن الله» توبه /30 یهود گفتند عزیر پسر خداست.ودر بارۀ مسیحیان می گوید«أأنت قلت للناس اتخذونی و امی الهین من دون الله»مائده/116 آیا تو مردم را گفتی که من و مادرم را دو خدای دیگر سوای خدای عالم اختیار کنید.و همچنین «قالوا انّ الله ثالث ثلاثة»مائده/73 گفتند خدا سه تا است. و در بارۀ مجوسیان میگوید «الهین اثنین» نحل/51 که قائل به دو خدا بودند.
بر اساس این آیات اهل کتاب هر یک شریکی برای خداوند گرفته اند و مشرک بودن آنها طبق این آیات ثابت می شود. و از طرف دیگر قرآن مشرکین را نجس میداند پس اهل کتاب هم نجسند. این استلال مهمترین دلیل قائلین به نجاست اهل کتاب است.
در جواب این استدلال قائلین به طهارت اهل کتاب آورده اند که اگر فرض کنیم که آیۀ «انّما المشرکون نجس» دلات قطعی بر نجاست مشرکین دارد. [13] با سه دلیل نمی تواند نجاست اهل کتاب را ثابت کند.
1- قرآن مجید اهل کتاب و مشرکین را دو مفهوم جدا از هم قرار داده است.
-«مایود الذین کفروا من اهل الکتاب و لا المشرکین ان ینزل علیکم من خیر من ربکم»بقره /105 هرگز کافران اهل کتاب و مشرکین مایل نیستند که بر شما خیری ازجانب خداوند نازل شود.
-«لم یکن الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین منفکین حتّی تأتیهم البینة» البینة/1 کافران اهل کتاب و مشرکان منفک ازحق نشدند مگر اینکه حجت حق بر آنها آمد.
-«انّ الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین ...» البینة /6
و نمونه های دیگر از آیات قرآن کریم که اهل کتاب و مشرکین را در مقابل هم آورده است. از این آیات چنین برداشت میشود که اهل کتاب و مشرکین دو مفهوم جداگانه می باشند لذا قلمرو و احکام جدای از هم دارند.
2- آیات دیگری از قرآن کریم خداشناسی و گرایش اهل کتاب را به خداوند تذکر میدهد که بیانگر یکی نبودن اهل کتاب و مشرکین می باشد. مانند :
-«و ان منهم لفریقاً یلوون السنتهم ...و یقولون هو من عند الله و ما هو من عند الله»آل عمران78 و از میان آنها گروهی هستند که زبان خود را به (خواندن) کتاب می پیچانند ومیگویند آن از جانب خداست درصورتی که از جانب خداوند نیست.
-«لیسوا سواءًمن اهل الکتاب امةً قائمةً یتلون آیات الله آناء الّیل و هم یسجدون» آل عمران113 همه یکسان نیستند از میان اهل کتاب گروهی درستکردارند که ایات الهی را دردل شب می خوانند و سر به سجده می نهند.
3- روش پیامبر اکرم (ص) با اهل کتاب . با بررسی تاریخ و منابع فقه اسلامی ثابت می شود که پیامبر(ص) از مشرکین دو امر را می پذیرفتند یا اسلام بیاورند و یا بجنگند.در حالی که اهل کتاب میان سه امر مخیر بودند. أ) اسلام بیاورند. ب) جزیه بپردازند و با مسلمانان زندگی مسالمت آمیز داشته باشند. ج) بجنگند.
و از طرفی هم هنگامیکه اهل کتاب به قراردادهای همزیستی عمل میکردند و در جامعه اسلامی اخلالگری نمی کردند کلیساها و معابدشان محترم بود.ولی در موردمشرکین بت و بتخانه از نظر اسلام به هر شکل که بود محکوم به فنا و نابودی می باشد.
اما اینکه در بعضی از آیات اهل کتاب محکوم به شرک شده اند باید گفت که شرک یک مفهوم گسترده دارد چنانکه حتی کسانی که در عبادتشان خودنمایی و ریا میکنند نیز شامل میشود. اما شرک مورد بحث که در مقابل اهل کتاب ذکر شده است اصطلاحی است که در ملل و نحل بیان شده که عبارت از«بت پرستی یا آفتاب پرستی می باشد».[14] با بیان این مطالب نمی توان برای اثبات مدعا یعنی نجاست اهل کتاب به آیه شریفه «انّما المشرکون نجس» استدلال نمود.
آیه دیگری که قائلین نجاست اهل کتاب به آن استدلال نموده اند آیۀ 125 سورۀ مبارکه انعام می باشد.«فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام و من یرد ان یضله یجعل صدره ضیّقاً کأنّما یصّعد فی السّماء کذلک یجعل الله الرجس علی الذین لا یؤمنون».پس هرکه خدا هدایت او را خواهد دلش را به نور اسلام روشن و گشاده گرداند و هر که را خواهد گمراه سازد به حال خود واگذارد ، دل او را از پذیرفتن ایمان تنگ و سخت کند، گویی که میخواهد از زمین بر فراز آسمان بالا رود، این چنین خداوند پلیدی را بر کسانی که ایمان نمی آورند قرار می دهد.
کسانی که به این آیه استدلال نموده اند رجس را به معنی نجس دانسته اند ولی از آنجایی که صراحت این آیه در ظاهر به اندازه آیۀ 28 سوره توبه نمی باشد و دلالت آیه 28 سوره توبه مورد متاقشه بود پس آیه 125انعام نمی تواند دلیل بر مدعا باشد.
ادامه دارد
[1] . اسرا/9
[2] . دکتر محمد علی رضایی اصفهانی،منطق تفسیر قرآن،ج2 ،ص 91.
[3] . علی اکبر بابایی ،مکاتب تفسیری ،ج1، ص270.
[4] . حسین علوی مهر، آشنایی با تاریخ تفسیر ومفسران، ص31.
[5] . سیوطی ،درالمنثور ، ج1، ص7.
[6] . حسین علوی مهر، آشنایی با تاریخ تفسیر ومفسران، ص313.
[7] . همان، ص307.
[8] همان، ص306.
[9] . علي اكبربابابي، مكاتب تفسيري، ج1، ص343.
[10] . بحرانی، البرهان، ج 1 ، ص9.
[11] . علي اكبربابابي، مكاتب تفسيري، ج1، ص367.
[12] مطالب این نوشتار بر اساس نظریات علمای شیعه می باشد
[13] البته در اینکه این آیه دلالت بر نجاست ذاتی مشرکان دارد یا خیر؟ مورد بحث علما می باشد و ما در این مقاله در پی بحث از آن نمی باشیم . ولی در کل کسانی که قائل به طهارت ذاتی انسان هستندمی گویند این آیه فقط دلالت بر نجاست ظاهری مشرکین دارد چون آنها از نجاساتی مانند مردار ، خون ، شراب و ... پرهیز نمی کردند.
[14] منابع فقه ، علامه جعفری ، ص8- 10