(2)بررسی دلائل قائلین به طهارت اهل کتاب

مهمترین دلیل این گروه عدم استواری ادلۀ قائلین به نجاست می باشد علاوه بر این دلایل دیگری هم از قرآن بر مدعای خویش می آورند.

1- آیۀ 5 سوره مبارکه مائده «الیوم احل لکم الطیبات و طعام الذین اوتوا الکتاب حل لکم و طعامکم حل لهم». امروز چیزهای پاکیزه برای شما حلال شده و همچنین طعام اهل کتاب برای شما حلال است و طعام شمابرای آنها حلال است.

آنچه از ظاهر این ایه فهمیده می شود روشن است و استدلال به آن بر مدعا اینگونه می باشد که طعام به معنی هرگونه خوردنی می باشد و شامل غذاهای پخته شده توسط اهل کتاب می شود. و از آنجایی که پختن غذا تماس مستقیم با دست و بدن دارد ، در نتیجه حلیت غذای اهل کتاب درست نمی شود مگر در صورتی که قائل به طهارت آنها باشیم. و اینکه قرآن غذای آنها را حلال می داند دلالت بر طهارت آنها دارد.

ولی قائلین به نجاست اهل کتاب می گویند این آیه دلالت بر طهارت ندارد چون طعام به معنی گندم میباشد و چون تا قبل از نزول آیه خرید و فروش به طور مطلق با اهل کتاب ممنوع بوده است با نزول این آیه فقط حلیت خرید و فروش گندم مجاز شده است واین آیه هیچ ربطی به طهارت آنها ندارد. در جواب قائلین به طهارت می گویند طعام به دلایل مختلف به معنی تمام خوردنیها می باشد که گندم جزئی از آنها می باشد. و از طرفی هم ما در تاریخ اسلام نداریم که داد و ستد با اهل کتاب منع شده باشد.

بسیاری از لغت دانان طعام را به معنی عام آن یعنی تمام خوردنیها ذکر نموده اند. به عنوان مثال؛

-                     ابن منظور در لسان العرب:«الطعام اسم جامع لکل ما یؤکل»

-                     جوهری در صحاح اللغة :«الطعام ما یؤکل»

-                     راغب در المفردات:«الطعام تناول الغذا و یسمی ما یتناول...»

در قرآن کریم هم در چند مورد دیگر طعام آمده که به معنی هر نوع خوردنی می باشد.

-                     « و اذ قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد فادع لنا ربّک یخرج لنا ممّا تنبت الارض من بقلها و قثّائها و فومها و عدسها و بصلها» البقره/61 و چون گفتید: ای موسی هرگز بر یک خوراک تاب نیاوریم از خدای خود برای ما بخواه تا از آنچه زمین می رویاند از قبیل سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز برای ما بیاورند.

-                     « کل الطعام کان حلاً لبنی اسرائیل الا ما حرّم اسرائیل علی نفسه من قبل ان تنزل التوراة» آل عمران/93 همۀ خوراکیها بر فرزندان اسرائیل حلال بود جز آنچه پیش از نزول تورات اسرائیل بر خود حرام کرده بود.

-                     « ما المسیح ابن مریم الا رسول قد خلت من قبله الرسل و امه صدیقة کانا یأکلان الطعام» مائده/75 مسیح پسرمریم جز پیامبری نبود که پیش از او نیز پیامبرانی آمده بودند و مادرش زنی بسیار راستگو بود. هردو غذا میخوردند.

-                     «و قالوا ما لهذا الرسول یأکل الطعام و یمشی فی الاسواق»فرقان/7 گفتند این چه پیامبری است که غذا می خورد و در بازار راه می رود.

-                     « و یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتیماً و اسیراً»انسان8 و به پاس دوستی خداوند بینوا و یتیم و اسیرا غذا میدادند.

-                     «فانظر الی طعامک و شرابک لم یتسنه» بقره/259 به خوراک و نوشیدنی خود بنگر که تغیر نکرده است.

و آیات فراوان دیگرکه طعام در آنها به معنی هر چیز خوردنی آمده است اینها خود بیانگر این است که طعام در آیه 5 سورۀ مائده غذای که اهل کتاب درست میکند می باشد. منظور از هر غذا ،همان غذاهای که دین مبین اسلام آن را حلال میداند است، نه آنچه اهل کتاب میخورند و حلال می دانند مانند گوشت خوک و شراب.

صاحب حدائق (شیخ یوسف بحرانی) که خود از پرچم داران نظریه نجاست اهل کتاب است ، می گوید اینکه طعام در این آیه اگر به معنی حبوبات باشد با سه اشکال روبرو است.

أ‌-                  اگر مقصود از طعام دراین آیه فقط حبوبات و گندم باشد حکم حلال شمردن در این آیه لغو خواهد بود زیرا حبوبات و گندم (که معمولاً پاک و نجس نشدنی است) داخل درمفهوم طیبات - پاکیزه ها- که در صدرآیه حلیت آنها تشریح شده می باشد.«الیوم احل لکم الطیبات» بنابراین حلال شمردن مجدد آنها لغو خواهد بود.

ب‌-              مفاد «و طعامکم حل لهم » این نیست که فقط حبوبات مسلمانان برای اهل کتاب حلال است و غذای طبخ شده و دیگر اموال مسلمانان برای آنان حرام باشد ،بلکه مقصود از طعام در این آیه شریفه مفهوم عام آن است. وحدت سیاق هر دو قسمت در  این آیه «و طعام الذین اوتوا الکتاب حل لکم و طعامکم حل لهم » اقتضا می کند که واژۀ طعام درهر دو فراز در یک مفهوم به کار برده شوند.

ج‌-              اگر مقصود از طعام فقط حبوبات باشد ، چون نجس ناشدنی است ، چنین حکمی نباید به اهل کتاب اختصاص داشته باشد؛ بلکه باید شامل مشرکان هم بشود. زیرا گندم و دیگر حبوبات به خاطر خشک بودن اغلب با تماس نجس نمی شوند و برای استفادۀ مسلمانان بلامانع اند.[1]

از مطالبی که در پیرامون دلیل اول قائلین به طهارت اهل کتاب آورده شد چنین نتیجه میگیریم که منظور از طعام در آیه معنای عام آن می باشد و هر نوع غذای اهل کتاب اعم از حبوبات و غذاهای طبخ شده توسط آنها پاک است . به شرطی که با نجاست دیگری در تماس نبوده باشد. یعنی غذاهای اهل کتاب به نفسه پاک می باشد ولی به علت عدم دوری آنها از نجاسات ممکن است غذای آنها متنجس شود.با بیان این مطالب به روشنی به نظر نویسنده طهارت ذاتی اهل کتاب ثابت می شود. پس بنا به دلالت این آیه اهل کتاب طهارت ذاتی دارند. گذشته از صدر آیه ادامه آیه ازدواج با اهل کتاب را حلال میداند. حتی اگر بگویم منظورآیه ازدواج موقت است باز هم مدعای ما را ثابت می کند.ادامه آیه این گونه می باشد.« والمحصنات من المؤمنات و المحصنات من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم اذا اتیتموهن اجورهن ...» این قسمت از آیه ازدواج با اهل کتاب را جایز می داند و ازدواج چه موقت وچه دائم مستلزم تماس بدن می باشد و این خود دلیل محکمی بر طهارت اهل کتاب است. علاوه بر این در مورد بقای ازدواج در صورتی که شوهر کتابی مسلمان شود و زن کتابی مسلمان نشده است تقریباً همه فقها اتفاق نظر دارند.

2- قاعده و اصل طهارت

قاعده واصل طهارت برای زمانی وضع شده است که در موضوعی شک نمائیم . لذا ما هم در موضوع طهارت و نجاست اهل کتاب شک داریم و اصل اولی دلالت بر طهارت همه چیر دارد مگراینکه دلیلی محکم برخلاف آن داشته باشیم. وحکم بر خلاف اصل هم نیاز به دلیل دارد و ما در مورد نجاست اهل کتاب دلیل محکم نداریم لذا حکم به طهارت آنها مینمائیم. قاعده طهارت همیشه مورد تمسک عاما بوده است و آنها همیشه اصل اولی در همه چیزها را طهارت می دانسته اند و مرادشان از اصل اولی همین قاعده و طهارت بوده است. برای اثبات قاعدۀ طهارت آیاتی از قرآن را آورده اند.

در تائید قاعده طهارت و اینکه انسانها طاهرند به این آیه از قرآن هم تمسک جسته اند.

«و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاً» اسراء/70 ما بنی آدم را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا حمل کردیم و از انواع روزیهای پاکیزه به آنها روزی دادیم و بر بسیاری از خلق خود برتری بخشیدیم.

همه مفسران براین مسئله اتفاق دارند که نوع انسان بر تمام حیوانات برتری دارد. و از طرفی دیگر بنی آدم د آیه مطلق است و جنس و کرامت های که به او داده شده از جمله عقل و شعور، استوای قامت و استفاده از وسایل سیاحت را که منحصر به مؤمنان نیست درنظردارد.واساساً سیاق این آیه بر همه انسانها  چه مؤمن و چه کافر را شامل می شود. آیا با این حال که نوع انسان بر حیوان برتری دارد میتوان گفت که انسان با برتری که بر حیوان دارد از لحاظ طهارت و نجاست از آنها پست تر باشد وهمه حیوانات به غیر ازسگ و خوک پاک باشند ولی انسان  بر خلاف تمامی کرامتها و برتریها نجس باشد؟

نتیجه اینکه قاعده طهارت برهمه چیز حاکم است و باید برای حکمی بر خلاف آن دلیل محکم آورده شود. بنا به دلالت روشن آیه 5 سوره مائده و قاعده طهارت اهل کتاب پاک می باشند. والسلام.

منابع

1)                 قرآن کریم

2)                 مغنیه محمد جواد، تفسیر کاشف،مترجم موسی دانش،مؤسسه بوستان کتاب، چاپ اول 1385ش

3)                 شیرازی مکارم، تفسیر نمونه ، انتشارات دار الکتاب الاسلامیه،چاپ سیزدهم 1370ش

4)                 طبرسی فضل بن حسن ، مجمع البیان، مترجم علی کرمی ،انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول 1380ش

5)       طباطبایی محمد حسین، تفسیر المیزان، مترجم محد باقر موسوی همدانی،ناشر: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جاعه مدرسین حوزه علمیه قم

6)       زمانی  محمد حسن، طهارت و نجاست اهل کتاب و مشرکان در فقه اسلامی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ، چاپ:اول 1378ش

7)                 عابدینی احمد، طهارت ذاتی انسان ،مؤسسه بوستان کتاب قم،چاپ اول1385ش

8)                 مجله کاوشی نو در فقه اسلامی ، شماره 7و8 تابستان 1375 ، صاحب امتیاز دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم

9)                 جعفری محمد تقی، منابع فقه، ناشر انجمن اسلامی مهندسین، چاپ اول 1349ش

10)             شمسی زاده حیدر، بررسی تطبیقی اثبات طهارت کافران در کلام فقهای اسلامی،ناشر: انتشارات اعتدال ، چاپ اول 1386ش

11)             تسخیری محمدمهدی، طهارة الکتابی،ناشر:دار الحق ، بیروت ، چاپ اول 1997م

12)             مرتضوی لنگرودی محمد حسن، لب اللباب فی طهارة اهل کتاب،ناشر مؤسسه انصاریان،چاپ اول 1376ش

13)             ابن منظور، لسان العرب، ناشر دار صادر، بیروت ،چاپ اول 1998م

14)             راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق عدنانداوودی،ناشر ذوی القربی، چاپ پنجم 1384ش.



[1] طهارت و نجاست اهل کتاب و مشرکان، محمد حسن زمانی،ص296