8- دفع بدی با خوبی:

... و یدرعون بالحسنه السیئه اولئک لهم عقبی الدار (رعد-22) ... و با خوبی بدی را دفع می نمایند آنان عاقبت خانه هستی سهم ایشان است.

به این معنی که به هنگام ارتکاب یک گناه و لغزش، تنها به پشیمانی شدن و ندامت و استغفار قناعت نمی کنند، بلکه عملاً در مقام جبران برمی آیند و هر اندازه گناه و لغزش آنها بزرگتر باشد به همان اندازه حسنات بیشتری انجام می دهند، تا وجود خود و جامعه را از لوث گناه با آب حسنات بشویند.

این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که آنها بدی را با بدی تلافی نمی کنند، بلکه سعی دارند اگر از کسی نسبت به آنها بدی برسد با انجام نیکی در حق وی او را شرمنده و وادار به تجدیدنظر کنند. همانطور که در آیه 35 سوره فصلت می خوانیم: ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه و عداوه کانه ولی حمیم (بدی را به آنچه نکوتر است از خود دور ساز که در این هنگام کسی که میان تو و او دشمنی و عداوت است تغییر چهره می دهد گوئی دوست صمیمی تو است)[1]

در عین حال هیچ مانعی ندارد که آیة مورد بحث درصدد بیان هر دو معنی باشد در احادیث اسلامی نیز احادیثی به مضمون هر دو تفسیر وارد شده است:

در حدیثی از پیامبر (ص) می خوانیم که به معاذبن جبل فرمود: اذا عملت سیئه فاعمل بجنبها حسنه تمحها... هنگامی که کار بدی کردی در کنار آن کار خوبی انجام ده که آن را محو کند.[2]

و در نهج البلاغه می خوانیم که روزی اصحاب امام پیرامونش نشسته بودند که زنی زیبا از آنجا عبور کرد حاضران دیده به آنان زن دوختند امام فرمود: همانا دیدگان این مردان به منظره شهوت آمیز دوخته شده و به هیجان آمده اند، هرگاه کسی از شما با نگاه به زنی به شگفتی آید، با همسرش بیامیزد که اونیز زنی چون زن وی باشد. مردی از خوارج گفت: خدا این کافر را بکشد چقدر فقه می داند.

مردم برای کشتن او برخاستند، امام (ع) فرمود: آرام باشید، دشنام را یا با دشنام باید پاسخ داد، یا با بخشیدن گناه دشنام دهنده.[3]

دفع بدی با خوبی یکی از مصادیق برجسته و یکی از ابزار مهم اخراج مردم از ظلمت جهل و کفر و شرک و نفاق به سوی نور ایمان و تقوی می باشد، این معنی یکی از شگردها و شیوه های مهم برخوردهای رسول خدا (ص) در مکه بود: خدا العفو و امر بالمعروف و اعرض عن الجاهلین (اعراف-199) عفو را همچون سلاحی- بدست گیر و به نیکی فرمان ده و از ناآگاهان و سفیهان روی گردان- درگیر مشو.

9 و 10- حقیقت طلبی، آزاداندیشی

الوالالباب تشنة حقیقت انداز این دو در جستجوی آن به هر جا سرک می کشند و از هر کس سراغ آن را می گیرند بدین جهت، در پی حقیقت به هر سخنی گوش فرا می دهند و از بهترین و زیباترین آن پیروی می نمایند:

فبشرعباء الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوالالباب (زمر-18) کسانی که سخنان را می شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می کنند، آنها کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.

حقیقت طلبی، انسان را به تجدید نظر دائمی در افکار و عقاید خویش می کشاند و او را وامی دارد پیوسته نظرات خود در معرض ایراد و انتقادات و ارزیابی اندیشمندان دیگر قرار دهد تا صحت و سقم و قوت و ضعف آن پدیدار شود، از این رو وسعت مشرب و تحمل سخنان مخالف و روحیه انعطاف پذیری، جزء لوازم حقیقت طلبی بشمار می آیند و علامت حق طلبی و آزاداندیشی می باشد. این انتقادپذیری و آزادگی از گشادگی سینه و وسعت روح انسان، خبر می دهد که به نور الهی حاصل گشته و خود به نورانیت رسیده است.[4]

11- شرح صدر

افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نورٍ من ربه فویل للقاسیه قلوبهم من ذکرالله، اولئک فی ضلال مبین (زمر-22) پس آیا آنکه خدا سینه اش را برای اسلام (و پذیرش حق) گشوده است پس او سوار بر مرکب نوری از جانب پروردگارش است- همانند شخص قسی القلب است- پس وای بر آنان که دلهایشان از یاد خدا قساوت یافته است، آنان در انحرافی روشنگر به سر می برند.

12- زهد به دنیا و عشق به آخرت

اولوالالباب فنای زندگی دنیا و حقیقت پایدار آخرت را به نور عقلشان در می یابند و براساس ابدیت طلبی و حقیقت طلبی فطریشان، زندگی آخرت را برمی گزینند و دل به دنبال نمی بندند در عین حال که با تلاش مستمر از دنیا توشة آخرت را فراهم می نمایند.

الم تر ان الله انزل من السماء ماءً فسلکه ینابیع فی الارض ثم یخرج به زرعاً مختلفاً الوانه ثم یهیج فتریه مصفراً ثم یجعله حطاماً، ان فی ذلک لذکرانی لاولی الالباب (زمر- 21) آیا ندیدی که خدا از آسمان آبی را فرو فرستاد پس آن را به صورت چشمه سارهایی در زمین روان ساخت سپس بواسطة آن زراعتی که رنگهایش متفاوت است بیرون می آورد سپس به نهایت خود رسیده خشک می گردد پس آن را زرد می بینی سپس آن را خاشاک خرد شده می گرداند به یقین در آن تذکر فراوانی برای صاحبان خرد وجود دارد.

منابع:

1. قرآن کریم

2. مجمع البیان، طبرسی، مکتبة العلیمة الاسلامیه، تهران، بی تا.

3. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی با همکاری جمعی از دوستان، دارالکتب الاسلامیه تهران، 1364.

4. اصول کافی، کلینی، مترجم سیدجواد مصطفوی، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام)، تهران، بی تا.

5. نهج البلاغه، سید رضی، مترجم محمد دشتی، انتشارات نورالمبین، مشهد، چاپ دوم 1387.

6. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، المکتبة الاسلامیه، تهران، در 110 مجله.

7. معراج السعادة، مرحوم ملااحمد نراقی، ندای اسلام، مشهد چاپ اول 1363.

8. پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن، ولی ا... نقی پور فر، انتشارات اسوه چاپ سوم 1378.

 

پیش درآمدی بر بهنجاری و نابهنجاری از منظر قرآن و روانشناسی؛ حسيني (سجاد)

مقدمه:

«قرآن کریم» برای بشر" هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ...[5]" نازل شده است تا وی را با افق های برتر ابعاد وجودیش( 95؛ آیات 4و5) آشنا کند. این مسئله موجب شده تا نگاهش به انسان متفاوت از نگاه مرسوم زمانه و حتی فرا زمانی باشد. از سوی دیگر «روانشناسی» هم که برای شناخت و درک انسان شکل یافته است، سعی می کند نگاهش به انسان علمی باشد. این نگاه ها به موضوع مشترک _انسان_ موجب شده تا هم پوشی هایی با هم در بسیاری از نکات داشته باشند. یکی از موضوعات مشترک قرآن کریم و روانشناسی مسئله متعادل و نامتعادل بودن یا به عبارتی  بهنجار یا نابهنجار بودن انسان در عملکرد خویش است. در این مقاله سعی بر آن شده تا با یک نگاه بسیار اجمالی و کلی به ملاک های بهنجار و نابهنجاری از دو منظرِ قرآن کریم و روانشناسی به انسان پرداخته شود.

پیش از آنکه وارد موضوع شویم باید اذعان شود که این دو مفهوم _بهنجار و نابهنجار_ در قرآن کریم به صراحت نیامده است اما مفهوم آن با توجه به برداشتی که از این مفاهیم در بخش اول آورده شده، به روشنی گویای آوردن این مفاهیم در قرآن کریم است.

بخش اول؛ واکاوی واژگان:

واژه بهنجار از لحاظ لغوی به معنای نرم بودن و دور نبودن از معیار و محور می باشد. همین طور واژه ی نابهنجار از لحاظ لغوی به معنای نرم نبودن و یا دور بودن از معیار و محور می باشد. اما این واژه ها از لحاظ اصطلاح بیانگر نکات دیگری هم می باشد.

الف) بهنجار:

بهنجاری به صورت الگوهای رفتاری یا صفات شخصیتی تعریف شده است که در حالت عادی دیده می شوند و یا با برخی معیارهای زندگی و رفتار قابل قبول و صحیح مطابقت دارند(کاپلان و سادوک؛ ص 27).

بهنجاری صرفاً فقدان نابهنجاری است، نه چیز بیشتر. بهنجار بودن عبارت است از دارا بودن عناصر بسیار محدود نابهنجاری و با حداقل شدت، به طوری که هیچ مشاهده گر واجد شرایطی تشخیص نابهنجاری ندهد. اما بهنجار بودن لزوماً به معنی شاد یا خوب زیستن نیست(روزنهان و سلیگمن، ص 28).

ب) نابهنجار:

معنای لغوی کلمه ناهنجار که صفت است: بی نظم و ترتیب؛ بی قاعده؛ ناموزون؛ ناهماهنگ و نامتناسب که در مقابل بهنجاری است (لغت نامه درج 3) و در کل دور بودن از نَرم را می رساند. در عین حال روانشناسان درباره آن گفته اند: تعریف قاطعی از نابهنجاری وجود ندارد، و روش مطمئنی برای پی بردن به نابهنجاری در دست نیست(روزنهان و سلیگمن، ص5). این واقعیت که نابهنجاری را نمی توان «به طور قاطع» تعریف کرد به معنی آن نیست که نابهنجاری وجود ندارد یا اصلاً نمی توان آن را تشخیص داد(همان، ص 7). و نابهنجاری را  می توان بر اساس نادر بودن (مانند چپ دست بودن) یا انحراف از میانگین (نظیر قد خیلی بلند یا کوتاه) نیز تعریف کرد(هالجین و ویتبورن، ص 15).

بخش دوم؛ رویکردها به بهنجاری و نابهنجاری:

در این بخش سعی برآن است تا بهنجاری و نابهنجاری از دو منظر قرآن کریم و روانشناسی به تفکیک بررسی شود. اما قبل از آن نگاه اجمالی به روش های تشخیص نابهنجاری پرداخته می شود.

روش های تشخیص نابهنجاری

الف) روش آماری تشخیص نابهنجاری؛ رفتار فرد هنگامی ناهنجار است که به میزان کافی و معینی از رفتار بیشتر افراد دیگر متفاوت باشد.

ب) روش نظری تشخیص نابهنجاری؛ مبتنی بر کیفیت فرایند سازگاری است؛ بدین معنا که نهایت درجه ی سازگاری، میزان و ملاک بهنجار بودن است نه فراوانی آماری.

ج) روش کلینیکی تشخیص نابهنجاری؛ ناهنجاری را از طریق نشانه ها و علائم رفتاری که موجب ناسازگاری های فرد شده است می توان شناخت.

سه روش فوق که بیشتر در علوم جدید مطرح است گویای تشخیص نابهنجاری از نگاه قرآن کریم نیست. لذا می بایست از روشی استمداد جوییم که نمانگر روش قرآن در تشخیص نابهنجاری باشد. به اعتقاد نگارنده بهترین روش در این باب توجه به عناصر و ویژگی های نابهنجاری و بهنجاری در روانشناسی و قرآن است سپس به هم پوشی آنها توجه شود و در آخر ملاک هایی که از این مقایسه بدست می آید را ارزیابی شده و دیده شود، تا کدام با واقعیت وجودی بشر بیشتر هم خوانی و تطابق دارد. با این بیان می توان گفت: تعیین نابهنجاری با روشن کردن ویژگی های نابهنجاری صورت می گیرد، عناصر و ویژگی های گوناگونی که با توصیف یک رفتار به عنوان نابهنجار در ارتباط هستند. هرچه تعداد این عناصر بیشتر باشد و هر چه هر یک از آنها با وضوح بیشتری حضور داشته باشند، احتمال اینکه آن رفتار، فکر، یا شخص نابهنجار قضاوت شود بیشتر خواهد بود(روزنهان و سلیگمن، ص 7).

2) دیدگاه قرآن کریم درباره بهنجاری و نابهنجاری:

با یک نگاه اجمالی به قرآن کریم در یافته می شود که قرآن کریم از بعضی از انسان ها تعریف و تمجید می کند و در عوض از برخی انسان ها مذمت می کند. به تعبیر دیگر در یک نگاه کلی، قرآن کریم انسان ها را به دو بخش مؤمن و غیر مؤمن تقسیم می نماید. از نگاه قرآن، مؤمنین یا صالحان نماد افراد متعادل و بهنجارند که بخاطر داشتن یکسری اوصاف و ویژگی ها در فطرت الهی هستند و برعکس غیر مؤمنین نماد افراد نامتعادل و ناهنجارند که به علت داشتن یکسری خصوصیات از فطرت الهی غافل و یا دور گشته اند.

الف) نابهنجاری از منظر قرآن کریم:

همان گونه که بیان شد غیر مؤمنین در قرآن نماد افراد ناهنجارند. غیر مومنین به دو دسته کلی در قرآن تقسیم می شوند: 1) کافران؛ 2) منافقان.

1) کافران:

واژه ی «کفر» در لغت به معنای «پوشیدن» یا «پوشاندن» است؛ مثلا کسی که احسان غیر را نسبت به خود اظهار نکند و آن را بپوشاند، گویند کفران کرده است. کشاورز و شب را کافر گویند، زیرا زمین و فضا را می پوشاند(نوروزی، ص 115).

کافران در قرآن دارای یک سری مشخصات و ویژگی هایی است که در این قسمت به بعضی از اوصاف آن می پردازیم[6]:

الف) پیروی از باطل(محمد (47) آیه 3). ب) پیروی از هوا و هوس(روم (30) آیه 29). ج) جهل(روم(30) آیه های 58و59). د) رجحان دنیا بر آخرت(نحل (16) آیه 107). و) استهزاء (کهف (18) آیه 106). و... .

2)منافقان:

"ابن اثیر می گوید: نفاق اسمی است که در اسلام کاربرد دارد و عرب آن را به معنای مخصوص نمی شناخت و نفاق آن است که کفر شخصی مخفی باشد و ایمانش را ظاهر کند" (نوروزی، ص 126).

در قرآن کریم از زوایای مختلف _ مثل شخصیت و منش، رفتار اجتماعی، عملکردهای سیاسی و..._به منافقان نگریسته شده است که ما به برخی از آن ها اشاره می کنیم: الف) فتنه گری(توبه(9) آیه 47). ب) تکبر(منافقون (63) آیه 5). ج) ترس(احزاب (33) آیه 19). د) دروغ(منافقون (63) آیه های 1و2). و) امر به منکر و نهی از معروف(توبه(9) آیه 67). و... .

ب) بهنجاری از منظر قرآن کریم:

همانگونه که قبلا بیان شد مؤمنین و صالحان افرادی هستند که در قرآن از آنها تمجید و توصیف شده است. لذا این تعریف و تمجید می تواند گواه بهنجار و متعادل بودنشان باشد. در این قسمت به بخشی از خصوصیات مؤمنان _طبق آیات دوم و سوم سوره مبارکه انفال_ و صالحان _به عنوان نماد و تصویر عینی افراد بهنجار_ پرداخته می شود.

1- ترسیدن و تكان خوردن دل در هنگام ذكر خدا.

2- زیاد شدن ایمان در اثر استماع آیات خدا.

3 توكل.

4- بپا داشتن نماز.

5- انفاق از آنچه كه خدا روزی فرموده است.

برخی دیگر از اوصاف مؤمنان که در قرآن به آنها اشاره شده است عبارتند از: خشوع در نماز،دوري از گفتار و عملكرد بيهوده، پاكدامني، دوري از بدگماني، غيبت، بدگوئي، تجسس، تواضع و فروتني، حلم و بردباري، تدّبر در آيات الهي، امر به معروف و نهي از منكر و امانت‌داري و... . جهت مطالعه و تحقيق بيشتر به منابع زير مراجعه فرماييد.[7]

3) دیدگاه های روانشناسی در مورد نابهنجاری:

روانشناسی از علومی است که در مسئله نابهنجاری کنکاش و دقت فراوانی داشته است. به همین خاطر دیدگاه ها و رویکردهای متنوع و متعددی به این مسئله در روانشناسی به وجود آمده است. در این جا فقط به دو رویکرد مهم، که ویژگی های نابهنجاری را بیان کرده اند، نگاهی گذرا می اندازیم.

الف) عناصر یا ویژگی های نابهنجاری از دیدگاه روزنهان و سلیگمن:

رنج؛ نابهنجاری درد آور است. اما رنج شرط ضروری نابهنجاری نیست: برای اینکه رفتاری را نابهنجار بنامیم، حتما نباید رنج وجود داشته باشد. زمینه ای که رنج در آن رخ می دهد قویاً بستگی دارد به اینکه آیا آن زمینه نابهنجار پنداشته می شود یه نه.

ناسازگاری؛ رفتارهایی که قویاً مانع از بهزیستی فرد یا جامعه می شوند، ناسازگارانه هستند. منظور از بهزیستی فرد، توانایی کارکردن و توانایی برقرار کرد روابط رضایت بخش با دیگران است.

نامعقولی و غیر قابل درک بودن؛ زمانی که به نظر می رسد رفتار یک نفر معنای منطقی ندارد، ما گرایش داریم آن رفتار و آن شخص را نابهنجار بخوانیم.

پیش بینی ناپذیری و فقدان کنترل؛ ما انتظار داریم که افراد لحظه به لحظه ثابت و پایدار باشند، از فرصتی به فرصت بعدی قابل پیش بینی و به مقدار زیاد در کنترل خودشان باشند. در یک دنیای پیش بینی پذیر، ثبات و کنترل وجود دارد. در یک دنیای پیش بینی ناپذیر، احساس می کنیم که آسیب پذیریم و تهدید شده ایم.

نادر بودن و نا متعارف بودن؛ نادر بودن نیز به خودی خود شرط ضروری برای نابهنجاری نیست. افسردگی و حالت های اضطرابی اختلال رایجی است و هر دوی این ها آنها نابهنجار به حساب می آیند. اما رفتاری که هم نادر و هم از نظر اجتماعی ناپسند است، نابهنجار انگاشته می شود. رفتار نادری که از نظر اجتماعی پسندیده است، «استعداد» محسوب می شود و فقط از نظر آماری نابهنجار به حساب می آید. نبوغ نادر است. منش اخلاقی عالی نیز همین طور است. اما اگر آنها نابهنجارند، نابهنجاریهایی هستند که اغلب ما آنها را آرزو می کنیم.

ناراحتی مشاهده گر؛ زمانی که کسی  از قواعد پس مانده (residual rule) یا نانوشته رفتار تخلف می کنیم، به احتمال زیاد دچار ناراحتی مشاهده گر خفیف می شویم.

تخلف از معیارهای اخلاقی و آرمانی؛ مثل دوست داشتن، وفادار بودن، و پشتیبان بودن بهنجار است و نداشتن این ویژگی ها نابهنجار است. در جایی که معیار های آرمانی مطرح هستند، نابهنجاری واژه ای دیگر می شود برای کلیه رفتارهایی که از رفتارهای کاملاً رذیلانه نا رفتارهای بسیار شرافتمندانه گسترش دارند.

ب) عناصر یا ویژگی های نابهنجاری از دیدگاه هالجین و ویتبورن:

پریشانی.

اختلال.

به مخاطره انداختن خود یا دیگرا.

رفتاری که از لحاظ اجتماعی و فرهنگی غیر قابل قبول است.

4) دیدگاههای روانشناسی در مورد بهنجاری:

1) بهنجاری به منزله ی سلامت؛ نخستین دیدگاه، رویکرد سنتیِ طبی- روان پزشکی در مورد سلامت و بیماری است. اکثر پزشکان بهنجاری را معادل سالم بودن تلقی کرده و سلامتی را پدیده ای تقریبا عمومی می دانند. در این دیدگاه رفتار، زمانی در محدوده ی بهنجار تلقی می شود که آسیب روانی آشکاری وجود نداشته باشد. برای چنین پزشکی فقدان علائم به معنای سلامتی است. در این دیدگاه سلامتی حالت معقولی از کارکرد است و نه حالت مطلوبی از آن.

2) بهنجاری به منزله ی کمال مطلوب؛ این دیدگاه بهنجاری را ترکیب هماهنگ و مطلوبی از اجزای گوناگون دستگاه روانی تلقی می کند که منجر به کارکرد مطلوبی می شود. زمانی این تعریف مطرح می شود که روان کاو در مورد شخص آرمانی، دست و پنجه نرم کردن با یک مشکل پیچیده، و یا در مورد ملاک های درمان موفقیت آمیز صحبت می کند.

3) بهنجاری به منزله ی متوسط؛ این دیدگاه مبتنی بر اصل ریاضی منحنی زنگوله شکل است که در این دیدگاه حدوسط منحنی، بهنجار تلقی شده و قطب های آن انحرافی محسوب می شوند.

4) بهنجاری به منزله ی فرآیند؛ رفتار بهنجار نتیجه نهایی سیستم های متعادل است. بر اساس این تعریف، تغییراتِ زمانی، برای تکمیل تعریف بهنجاری ضرورت دارد. به عبارت دیگر دیدگاه بهنجاری به عنوان فرآیند بیشتر بر تغییرات یا فرآیندها تاکید می کند تا یک تعریف مقطعی از بهنجاری.این از نظریه ی اپی ژنزیس اخذ شده است. (کاپلان؛ صص 28-29)

5) عناصر یا ویژگی های بهنجاری از منظر روانشناسی:

فرد بهنجار به شیوه واقع بینانه عمل می کند.

فرد بهنجار انعطاف پذیر است.

فرد بهنجار انسانی موثر است.

فرد بهنجار اجتماعی است.

فرد بهنجار از زندگی لذت می برد.

فرد بهنجار از پختگی لازم برخوردار است؛ رفتاری متناسب با سن، میزان هوش و توانهای جسمی و روانی خویش دارد(نوابی نژاد؛ ص 14).

نتیجه گیری:

با توجه به بخش های اول و دوم این نتیجه را می توان گرفت که «انسان» موضوع مشترک قرآن و روانشناسی است. یکی از مسائل مطرح و مهم در مورد کارکردهای انسان، مسئله «بهنجاری» و «نابهنجاری» است.حتی بهنجار و نابهنجار بودن انسان به عنوان یکی از شاخصه اصلی انسانیت در جامعه است!؟ این شاخص بودن، اهمیت مسئله را مضاعف می نماید.

هر چند واژه و اصطلاح بهنجار و نابهنجار در قرآن کریم نیامده است اما معیارها و شاخص هایی (مثلا ویژگی های مؤمنین) و حتی نمونه های عینی _بیان صالح برای تعدادی از پیامبران(ع)_ برای آنها در قرآن آمده است؛ که همه اینها بیانگر بهنجاری از نگاه قرآن کریم است.

از دیگر سو در روانشناسی موضوع بهنجار و نابهنجار جایگاه مهمی را برای خود اختصاص داده است. تا بواسطه آن روانپزشک و روانشناس تشخیص خود را برای مراجع یا بیمار خویش بگذارد.

اگر نگاه و دقتی به ملاک ها و شاخص های بهنجاری و نابهنجاری مطرح شده در بخش های فوق انداخته شود در موضوع نابهنجاری بیشترین هم پوشی بین ملاک ها و شاخص های قرآن و روانشناسی است. اما در مسئله بهنجاری کمتر هم پوشی بین قرآن و روانشناسی قرار دارد!؟ و یکی از علت های عمده  آن شاید بخاطر زیربناهای متفاوتی که قرآن و روانشناسی دارد، باشد.

منابع ومآخذ

1)                 قرآن کریم

2)                 بِرک، لورا ای؛ روانشناسی رشد (جلد اول)؛ ترجمه یحیی سید محمدی؛ تهران: نشر ارسباران؛ چاپ چهارم؛ 1383.

3)                 سادوک، بنجامین جیمز؛ سادوک، ویرجینیا آلکوت؛ خلاصه روانپزشکی: علوم رفتاری / روانپزشکی(ویراست دهم 2007)؛ ترجمه: فرزین رضاعی؛ تهران: انتشارات ارجمند؛ چاپ اول؛ 1387.

4)                 کتابخانه الکترونیک شعر فارسی؛ درج 3؛ تهران: شرکت مهر ارقام رایانه.

5)                 کُری، جرالد؛ نظریه و کاربست مشاوره و روان درمانی (ویراست هفتم)؛ ترجمه یحیی سید محمدی؛ تهران: ارسباران؛ چاپ اول؛ 1385.

6)                 کرین، ویلیام کریستوفر؛ نظریه های رشد مفاهیم و کاربردها؛ ترجمه غلامرضا خوی نژاد و علیرضا رجایی؛ تهران: انتشارات رشد؛ چاپ اول؛ 1384.

7)                 روزنهان، دیوید ال؛ سلیگمن، مارتین ای . پی؛ روانشناسی نابهنجاری، آسیب روانی (ج اول)؛ ترجمه یحیی سیدمحمدی؛ تهران: نشر ساوالان؛ چاپ ششم؛ 1386.

8)                 نوابی نژاد، شکوه؛ رفتارهای بهنجار و نابهنجار؛ تهران: انتشارات انجمن اولیاء و مربیان جمهوری اسلامی ایران؛ چاپ چهارم؛ 1373.

9)                 نوروزی، محمد؛ آسیب شناسی رفتاری انسان از دیدگاه قرآن؛ قم: مؤسسه بوستان کتاب؛ چاپ دوم؛ 1386.

10)             هالیجن، ریچارد پی؛ ویتبورن، سوزان کراس؛ آسیب شناسی روانی (ویراست چهارم)؛ ترجمه یحیی سیدمحمدی؛ تهران: نشر روان؛ چاپ اول؛ 1383.



[1] . تفسیر نمونه، ج10، صص 191و 190.

[2] . مجمع البیان، ج6، ص 289- ذیل آیه.

[3] . نهج البلاغه- حکمت 420.

[4] . پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن- ص 245.

[5] .بقره/185.

[6] _ در مقاله « اصناف شخصیت از نگاه قرآن کریم» نگارنده سعی کرده تا  در یک تقسیم بندی نسبتا دقیق خصوصیات عقیدتی، عبادی، اخلاقی، عقلانی و شناختی و.... را بین مؤمنین، کافران و منافقان بیان کند.

[7] . 1. بيان حال عامة مؤمنين ج9، ص455، توبه 64ـ74 ترجمه تفسير الميزان.  2. بيان حال عامة مؤمنين ج8، ص22، توبه 64ـ74 تفسير نمونه.   3. معرفي مؤمنين از نظر اوصاف و اعمال ج16، ص394، سجده 15ـ30 ترجمه تفسير الميزان.   4. معرفي مؤمنين از نظر اوصاف و اعمال ج17، ص143، سجده 15ـ30 ترجمه تفسير الميزان.  5. صفات نيك مؤمنين ج18، ص91، شوري 27ـ50،‌ ترجمه تفسير الميزان.   6. صفات نيك مؤمنين ج20، ص430، شوري27ـ50 ترجمه تفسير نمونه.

7. تعريف مؤمنين واقعي ج18، ص492،‌ حجرات 11ـ18، ترجمه تفسير الميزان.   8. تعريف مؤمنين واقعي ج22، ص176، حجرات 11ـ18، ترجمه تفسير نمونه.

9. پيام حق، دانستني‌هايي از قرآن، احمد زمرّديان، چاپخانه مولوي، شيراز.   10  تعاليم قرآن، غلامرضا اميري گرومي، چاپ و انتشارات آفرينش، تهران.