زمستان 1386 (پيش شماره سوم) (3)
شباهتهاي امام حسين و يحيي پيامبر (1)/ يوسفي
مقدمه: يكي از انبياي بزرگ بني اسرائيل «يحيي بن زكريا» ميباشد كه نامش پنج بار در قرآن آمده است يحيي پسر خاله عيسي مسيح بود و رسالت او را تصديق نمود يحيي بسيار خدا ترس و متقي بود و از پاكي فوق العاده روح و عقل و جان برخوردار، تولدش معجزه آميز بود، در كودكي به نبوت رسيد و در سي سالگي شهيد شد.[1]
تولد، زندگاني، شهادت و حوادث بعد از شهادت يحيي بسيار به آنچه كه بر امام حسين گذشت شباهت دارد اين مشابهتها از مدت حمل و نامگذاريشان شروع و تا شهادت و حوادث بعد از آن ادامه مييابد «يحيي» در ميان پيروان عيسي همانند امام حسين در امت محمد است.[2] شهادت هر دو بسيار دردناك و جانسوز ميباشد عبرتها و درسهايي را كه ميتوان از اين دو واقعه گرفت بيشمار است.
سير تاريخي: اولين كساني كه از اين شباهتها ميان امام حسين با يحيي سخن گفتند خود ائمه اطهار (و بخصوص امام حسين) و نيز بعضي از صحابه بودند.[3]
نويسندگان مسلمان (خصوصا از شيعيان) معمولا در هنگام تأليف كتب قصص قرآن تاريخ انبيا تفسير قرآن و همچنين در كتب مقتل و كتب كه پيرامون زندگاني امام حسين تأليف ميكنند به برخي از اين مشابهتها كه اكثرا برگرفته از روايات ميباشند، اشاره ميكنند.
با توجه به روايات و منابع تاريخي، ميتوان مشابهتها و اشتراكات بين يحيي و امام حسين را در سه بخش طبقهبندي كرد:
1. مشتركات بين يحيي و امام حسين؛ 2. مشتركات و شباهتهاي قاتلان؛ 3. مشابهتها در مجازات قاتلان و سكوت كنندگان.
مشتركات يحيي و امام حسين:
1. بيسابقه بودن نام هر دو: بيسابقه بودن نام يحيي در آيه 7 سوره مريم به اين صراحت بيان شده «يَا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلاَمٍ اسْمُهُ يَحْيَي لَمْنَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِيّاً» اي زكريا تو را به فرزندي كه نامش يحيي است و تا قبل از اين هم نامش نيافريديم بشارت ميدهيم.
از امام باقر منقول است كه: «قبل از يحيي بن زكريا و حسين بن علي كسي به اين اسمها ناميده نشده بودند.»[4]
همچنين آمده است: «نامگذاري امام حسين توسط خداوند و به وسيلة وحي جبرئيل بر قلب پيامبر صورت گرفت و اين نام در جاهليت وجود نداشت».[5]
2. مدت حمل: مدت حمل يحيي و امام حسين در شكم مادر، شش ماه بوده است. «و كان حمل يحيي ستة أشهر، و حمل حسين كذلك».[6]
3. سيّد و آقا بودند: يحيي و امام حسين در جمع انبيا و اوصيا، سيّد لقب گرفتهاند. «يبشّرك بيحيي مصدّقاً بكلمة من الله و سيّداً و حصوراً و نبياً من الصالحين»[7] تو را به يحيي كه تصديق كننده كلمة خدا [عيسي] است و آقا و پاك دامن و پيامبري از صالحان ميباشد، بشارت ميدهم.
همچنين نوشتهاند كه: «يحيي را سيّد خواند و در قرآن هيچ پيامبري را سيّد نخواند، سيّد است به علم و تقوي و عبادت و هم نبي بود و هم رسول».[8]
امام حسين نيز سيّد شهدا و آقاي جوانان اهل بهشت خوانده شده چنانكه از امام صادق روايت است: «زوروا الحسين و لاتجفوا فإنّه سيّد شباب الشهداء و سيّد شباب أهل الجنه و شبيه يحيي بن زكريا».[9]
4. شيوة دعوت: يحيي و امام حسين مردم را با گفتار و كردارشان به خدا دعوت كردند و تا سرحد جان نثاري ايستادگي كردند.[10]
امام حسين ميفرمايد: «إنما خرجت لطلب الإصلاح في أمة جدي»[11] و نيز ميفرمايند: «و أنا أدعوكم إلي كتاب الله و سنّة نبيه فإن السنّة قد اميتت و البدعة قد احيتت، فان سمعوا قولي اهدكم إلي سبيل الرشاد».[12]
5. آگاهانه جان دادن: حضرت يحيي و امام حسين براي امر به معروف و نهي از منكر و در واقع براي زنده نگهداشتن تعاليم إلهي و نشر آن، قيام كردند، مبارزه نمودند تا به شهادت رسيدند.
«در راه نشر معارف إلهي كشته شدند»[13] و «شهادت هر دو براي حفظ شريعت خدا بود»[14] و «خود را آگاهانه فداي زنده ماندن حقيقت كردند».[15]
6. جدا شدن سر از بدن: طاغوتهاي ستمگر و جلادان خونآشامِ آنها، بعد از شهادت رساندن يحيي و امام حسين سرِ مباركشان را از بدن جدا كردند. «يحيي را با شمشير گردند زدند»[16] «سپس [شمر] حضرت [امام حسين] را به روي خوابانده، رگهاي شريفش را با شمشير ميبريد».[17]
7. سخن گفتن سرِ بريده: از ديگر شباهتها اينكه سرِ امام حسين و حضرت يحيي بعد از جدا شدن از بدن، سخن گفتهاند. «سرِ يحيي را جدا ساختند و در مقابلش در ميان طشت طلايي گذاردند ... سرِ مبارك حضرت [يحيي] به او خطاب نمود: «دختران بر پادشاه حرام است»[18] «سرِ امام حسين در بالاي نيزه در خيابانهاي كوفه، آيات قرآن، از جمله آية 19 از سورة كهف را تلاوت مينمود و در دمشق و جاهاي ديگر نيز تكرار شد».[19]
8. جوشش خون: خون يحيي بعد از شهادت، جوشش كرد و دائم ميجوشيد، بعد از شهادت امام حسين نيز از زير سنگها و كلوخها خون جاري بود و از آسمان نيز خون باريد، «خون يحيي از جوشش نيفتاد تا بخت النصر ظهور كرد و تعداد هفتاد هزار تن از قوم «هيروديس» را به انتقام خون يحيي به قتل رسانيد».[20]
در مورد شهادت امام حسين آمده است: «هيچ سنگي را در بيت المقدس بر نميداشتيم در روز شهادت حسين، مگر در زير آن خون جمع شده بود ... لما قتل حسين مطرنا مطراً كالدم علي البيوت و الحدر»[21] «شرق و غرب عالم تاريك شده و زلزله و صاعقه شد و باران خون، خون تازه باريدن گرفت ... و هيچ روزي آسمان خون نباريد، مگر اين روز و روزي كه يحيي بن زكريا را كشتند».[22]
9. سرها در طشت طلا: جلادان سرِ يحيي و امام حسين را در طشت طلايي نهاده و تقديم طاغوتها نمودند. «جلادان او (هيروديس) سرِ يحيي را در طشت طلا نهادند و به حضور او تقديم كردند»[23]
در مورد امام حسين آمده است كه «اهل بيت را نزد يزيد بردند ... سرِ خير البشر را در طشتي زرّين نهادند».[24]
10. هديه شدن سرها: سرِ يحيي و امام حسين به افراد بيعفّتي چون هيروديس، هيروديا، ابن زياد و يزيد به عنوان هديه و تحفه فرستاده شد و اين مطلبي بود كه امام حسين قبل از شهادتش به آن اشاره ميكرد. «هيروديس طبق خواستة هيروديا، سرِ يحيي را به او هديه كرد».[25]
در مورد حضرت امام حسين آمده است كه «دستور داد سرِ امام حسين را از نيزه به زير آورند و در طشت طلائي جاي دهند و با دستمال آن را بپوشانند و نزد يزيد بياورند».[26]
11. گريستن آسمان، خورشيد و زمين: بعد از شهادت يحيي و امام حسين علائم عذاب و خشم إلهي به طور آشكارا نمايان گرديد. «آسمان در قتل دو نفر گريست، قتل يحيي بن زكريا و ديگر قتل امام حسين»[27] «و مادت الأرض و استدت آفاق الكون، و امتدت حمرة رهيبة في السماء كانت نذيراً من الله لاولئك السفّاكين المجرمين الذين انتهكوا جميع حرمات الله».[28]
وحدت اسلامي در قرآن مجيد (2)/ زهرا حسنزاده
به نام خالق جهان آفرين، معبود زيباي هستي و ناظم طبيعت و گيتي.
دوستان و خوانندگان محترم با سلامي مجدد. در اين شماره پيرامون راههاي نايل شدن به وحدت از ديدگاه قرآن و پيامدهاي اختلاف از ديدگاه اين كتاب مقدس مطالبي تقديم حضورتان ميگردد. اميد كه مورد استفادهتان واقع شود.
آن هنگام كه بعثت رسول اكرم همچون آذرخشى كوير ظلمانى جامعه بشرى را پرتو افشانى نمود و سرزمين حجاز را مركز تابش انوار تابناك وحى قرار داد، زنجيرهاى اسارت كه افكار مردم را در انجماد و تحجّر قرار داده بود يكى پس از ديگرى از هم گسست و به بركت نور حق و چشمه هميشهجوشان توحيد، عداوت و دشمنى رنگ باخت، دلها به هم نزديك شد، رحمت و بركت بر انسانها باريد و بالآخره اين انقلاب معنوى و تحول ملكوتى با خود، آرامش، امنيّت، الفت و حسن تفاهم را به ارمغان آورد.
قرآن مجيد اين كتاب آسماني بروحدت بين مسلمانان تأكيد فراوان دارد و توجه به نقاط مشترك ميان مسلمانان/ چنگ زدن به ريسمان الهي/ مراجعه به سنت پيامبر و اهل بيت/ امر به معروف و نهي از منكر/ برنامههاي عبادي و اصلاح ذات البين را از جمله برنامههاي وحدتساز بين مسلمين ميداند.
از نظر قرآن كريم ايمان به خداى يگانه و غيب و فرشتگان و كتابهاى آسمانى و پيامبران و روز واپسين، مهمترين پايگاهى است كه وحدت و همبستگى جوامع مسلمان بايد بر آن استوار گردد. اصولاً نظريه «توحيد» ديدگاهى وحدتگرا است و به مثابه مركزيت نظام تكوين و تشريع امت واحده اسلامى به شمار مىرود.
قرآن كريم در اين مورد در آيه 153 سوره انعام فرموده است: «أَنَّ هذا صِرَاطى مُستَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ و لاتَتَّبِعُواْ السُّـبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِه؛ اين راه مستقيم من است، از آن پيروى كنيد، و از راههاى پراكنده (انحرافى) پيروى نكنيد، كه شما را از طريق حق، دور مىسازد.» در واقع خداوند، پيروي از صراط مستقيم را فرمان داده و انسانها را از هرگونه نفاق و اختلاف برحذر داشته است و تأكيد بر اين نموده كه خدا خود از كساني كه در بين مسلمانان نفاق ايجاد ميكند انتقام خواهد گرفت. به عقيده بسياري از مفسرين كساني كه در بين مسلمانان نفاق ايجاد ميكنند جز بيگانگان نيستند كه به فكر تضعيف مسلمين برآمدهاند، چراكه خداي بزرگ رسولش را با دين حق و راه راست برانگيخته و شرع او واحد است و نبايد در آن اختلاف و افتراق باشد. همچنين توجه به دستورات پيامبرو ائمه معصوم از مواردي است كه در قرآن مكرراً به آن اشاره شده و از امامان با عنوان «اولي الامر» ياد كرده و اطاعت از آن را ماية يكي شدن و وحدت بين مسلمين ميداند و ميفرمايد «أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الأمر منكم» و از آنها ميخواهد در موارد مورد اختلاف به اهل بيت پيامبر مراجعه كنند و از اين طريق وحدت بين خود را حفظ نمايند و در ادامه آيه آورده است: «و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم...» يعني تنازع نكنيد تا سست نشويد.
از سوي ديگر قران از اهميت امر به معروف و نهي از منكر در ايجاد وحدت بين مسلمانان سخن گفته است: «ولتكن منكم امة يدعون إلي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر» و به مسلمانان هشدار ميدهد كه مبادا مانند پيشينيان دچار اختلاف و تفرقه گردند. اين امر نشان ميدهد كه امر به معروف و نهي از منكر، نقش ويژهاي در برقراري اتحاد و نيز جلوگيري از تفرقه ايفا ميكند. برخي از مفسرين، اين نقش را چنين تبيين كردهاند كه اعتصام به حبل الله، امت را به مثابه جان قرار ميدهد و دعوت به خير، اين اصل را تغذيه ميكند و امر به معروف حافظ و پشتيبان آن است. فخر رازي بر اين باور است كه اجراي امر به معروف و نهي از منكر به قدرت نياز دارد و قدرت، به الفت و يگانگي منوط است. افزون بر اين، پذيرش چنين نقش مؤثري براي اين دو فريضه الهي، بدان سبب است كه پراكندگي در دين يا ناشي از اشتباه در فهم متون ديني است يا از هواپرستي افراد و گروهها سرچشمه ميگيرد و امر به معروف و نهي از منكر به صورت نظارت اجتماعي ميتواند مانع رهيافت و رواج چنين انحرافاتي باشد و بدين جهت گفته شده است اگر ميان يهود، انجام اين فريضه رواج داشت، پراكندگي ميانشان رخ نمينمود .
در رابطه با برنامههاي عبادي هم بايد گفت: در اسلام تشريع عبادات به گونهاي انجام گرفته كه فرد و اجتماع را خواسته يا ناخواسته به همگرايي و يگانگي عملي فرا ميخواند. به عنوان مثال در نماز كه نماد عبادت دراسلام است، هر مسلمان وظيفه دارد در شبانه روز 10 بار سوره فاتحه را كه جامع و هم سنگ قرآن است در نمازهاي خود قرائت كند. با آنكه كلمات اين سوره از زبان يك شخص ادا ميشود در خطابهاي آن از ضماير جمع استفاده ميشود؛ نظير «اياك نعبد و اياك نستعين * اهدنا الصراط المستقيم» ؛ همچنين از مسلمانان خواسته شده در نماز همه رو به سوي كعبه بايستند و حتي المقدور نماز را به جماعت به جاي آورند. همچنين خداوند در آيه نـُه سوره جمعه مسلمانان را به برپايي نماز جمعه در اين روز و رها ساختن تمام كارها فراخوانده است. بدون شك حضور در نماز جمعه در هفته يكبار در كنار حضور روزانه در نماز جماعت باعث ايجاد پيوند برادري در بين مسلمانان ميشود و مؤمنين بيشتر از مشكلات يكديگر و از مسائل روز جهان خود آگاه ميشوند و اين راهكاري عظيم جهت ايجاد و حفظ وحدت اسلامي است كه قرآن بر اين امور تأكيد فراوان نموده است. از همه مهمتر در قرآن اشاره به مناسك حج شده كه در زمان و مكان مشخص و به صورت بخصوصي همه ساله ادا ميشود. قرآن يكي از حكمتهاي وجوب حج را مشاهده منافع از سوي مسلمانان دانسته است: «ليشهدوا منافع لهم» مبرهن و آشكار است كه از مهمترين منافع حج استحكام هرچه بيشتر پيوند برادري و يگانگي در بين مؤمنان و نشان دادن قدرت آنان بر ظالمان و ستمكاران است. خوب خوانندگان گرامي اين بود بخشي از راههاي رسيدن به وحدت از ديدگاه قرآن، اما ببينيم پيامدهاي اختلاف از نظر قرآن چيست؟
قرآن كريم به صراحت ميفرمايد: نزاع نكنيد تا سست نشويد و قدرت شما از بين نرود. اين كلام به طور كاملاً شفاف بيان ميكند كه اولين و مهمترين اثر اختلاف «سست شدن و شكست پذيري» در مقابل بيگانگان و دشمنان است. در آيه 105 سوره آل عمران آمده است: «و لاتَكُونُوا كالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّناَت وَ أُولَئك لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ» و مانند كسانى نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند، [آن هم] پس از آنكه نشانههاى روشن [پروردگار] به آنان رسيد! و آنها عذاب بسیار بزرگى دارند. با مراجعه به تاريخ صدر اسلام به روشني در مييابيم كه كه ضعف و انحطاط مسلمانان در اثر اختلاف و تفرقه و فراموش كردن ارزشهاي اسلامي بوجود آمده است و ضربات سهمگيني برپيكر اسلام وارد آمد و در اثر همين اختلاف بود كه كشور بزرگ و نيرومند «اندلس» از ليست كشورهاي اسلامي حذف شد و فلسطين دچار بحران شد و افغانستان و عراق در بحران جنايات دشمنان گرفتار آمدند.
بیگمان قرآن کریم در پیش از پنجاه آیه به مسئله وحدت و عواملی که فراهم آورنده اختلاف است، پرداخته و راههای رسیدن به وحدت را نشان داده است. از این راهها میتوان به رفتار مسالمتآمیز با مخالفان، پرهیز ازطرح مسائل اختلاف برانگیز و بیثمر مذهبی، جلوگیری از تحریک احساسات و توهین به مقدسات، پرهیز از تکفیر صاحبان فرقههای اسلامی، رعایت حقوق اجتماعی، رعایت اصول اخلاقی، و تعامل علمی میان دانشمندان و فرهیختگان مسلمان اشاره کرد و تأثیر این عوامل را در تحقق وحدت نشان داد. زادگاه اختلاف از نظر قرآن در میان حاملان دین و از سوی برخی عالمان بسته اندیش است، آنان هستند که گاه به جای فروکاهش دادن اختلافها و نزدیک کردن افکار و اندیشه، زمینههای رویارویی را فراهم میسازند و با سطحی نگری، طرح موضوعات سست وبی پایه، برگزاری جلسات موهن، استنادبه احادیث ضعیف، همواره هیزم اختلاف را انباشته میسازند، و به تعبیر قرآن: «ما تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ»(شوری، ۱۴).
در قرآن کریم، آیات بسیاری مسلمانان را به اختلاف افکار، دستهها، گروهها، ملتها و طبایع بشری توجه میدهد و این گونه از چندگانگی را به عنوان یک سنت الهی میشناسد. «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا»(حجرات، ۱۳) ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید.
در جايي از قرآن مجيد هم آمده است: «وَ لَوْ شاءَ رَبُّك لجََعَلَ النَّاس أُمَّةً واَحِدَةً وَ لا يَزَالُونَ مخْتَلِفِينَ» (هود، 118) و اگر پروردگارت مىخواست همه مردم را امت واحده قرار مى داد، ولى آنها همواره مختلفاند. در قرآن، بارها به مسئلة آزادى انسانها در انتخاب راه و عقيده اشاره شده است. خداوند راه تقوى و فجور را به نحوى كه فطرت انسان خوبىها و بدىها را از درون درك كند، الهام مى فرمايد، و از بيرون هم انبياء را براى راهنمايى مى فرستد و اين خود انسان است كه با اراده و اختيار كامل راه خويش را بر مىگزيند. پس اين ما انسانها و خصوصاً ما مسلمانان هستيم كه با در نظر داشت فوايد اتحاد و همدلي يك راه معين و مشخص كه مقصود نهايي در آن ساكن است را انتخاب نموده باعث ترقي و پيشرفت خود و جامعه گرديم و آيه مباركه قرآن كه: «انما المؤمنون إخوة» را در زندگي سرلوحه كار خويش قرار دهيم و تنازع و اختلاف را كنار نهيم. اما اين نكته مهم را از ياد نبريم كه منظور از وحدت یکی کردن مذاهب، شیعی کردن سنیان و یا سنی کردن شیعیان نیست. منظور حصر مذاهب به یک مذهب و یا حتی گرفتن مشترکات مذاهب و طرد مفترقات آنها نیست. بلکه منظور از وحدت و یکپارچگی این است که با توجه به مشترکاتی که بین همه طوایف و فرقههای اسلامی وجود دارد و همگی اعتقاد به خداوند یگانه، پیامبر اسلام و کتاب الهی و قبله مشترک و اعتقاد به معاد و احکام اسلامی مثل نماز، روزه، حج و زکات دارند، با همدلی با یکدیگر همکاری کنند. بلكه مراد از وحدت، برداشتن موانع مصنوعی و پیشگیری از اموری است که باعث جدایی، کینه و دشمنی میان مسلمانان میگردد.
به اميد دستيابي تمام مسلمانان به در وحدت و پيروزي و سعادتمندي در جهان.
نسخ در قرآن (2)/ رضازاده
شروط نسخ:
1. تحقق تنافي بين تشريعين كه در قرآن واقع شدهاند يا به خاطر تنافي ذاتي، يا به دليل قاطع كه دلالت كند بر نقض تشريع سابق به تشريع لاحق.
2. تنافي كلي علي الاطلاق باشد و نه جزئي و در بعضي از افراد.
3. اين كه حكم سابق محدود به اعد صريح نباشد (يكي از دلايلي كه آيت الله معرفت به خلاف آيت الله خويي قايل به نسخ شدهاند همين شرط است چنانكه آيت الله معرفت آيه «ود كثير من اهل الكتاب لو يردونكم من بعد ايمانكم كفاراً حسداً من عند أنفسهم من بعد ما تبين لهم الحق. فاعفوا و اصفحوا حتي يأتي الله بأمره ان الله علي كل شيء قدير» را منسوخ به آيه قتال ميداند زيرا در اين آيه آمدن امر الهي زمانش صريح نيست لذا احتياج به بيان و حكم جديد دارد ولي آيت الله خويي آن را منسوخ نميداند زيرا در آن زمان گر چه به نحو غير صريح تأمين شده است.
4. تَحفُّظ بر نفس موضوع: مثلا در سوره بقره آيه 159 «الا الذين تابوا و اصلحوا بين الناس ...» ناسخ اول آيه كه «ان الذين يكتمون ما انزلنا من بينات و الهدي ...» را نميباشد؛ زيرا آنكه بيان ميكند غير از آن كس است كه كتمان ميكند.
5. ناسخ بايد تعلُّق بگيرد به نسخ تشريعات نه به اخبار محضه؛ زيرا نسخ در اخبار محضه مستلزم كذب يا در ناسخ و يا در منسوخ است.
اما اينكه نسخ فقط در شرايع است فقط در فروع عبادات و معاملات است و در غير اين دو از عقايد و امهات اخلاق و اصول عبادات و معاملات و مدلولات اخبار محضه نيست.
اما عقايد؛ زيرا عقايد صحيحه ثابتاند و قابل تغيير و تبديل نيست. اما امهات اخلاق؛ زيرا حكمت خداوند در شرع آنها و مصلحت مردم در تخلُّق به آنها امري است ظاهر كه به مرور زمان متأثر نميشود و به اختلاف اشخاص و امم تغيير نميكند و اما اصول عبادات و معاملات، به خاطر وضوح حاجات خلق به آنها به استمرار، به خاطر تزكيه نفوس و براي تنظيم روابط مخلوق و خالق.
اقسام نسخ: 1. نسخ تلاوة دون الحكم: كه براي قسم مثال زدهاند آيه رجم (الشيخ و الشيخة اذا زنا فارجموا) كه جزء قرآن بوده است و سپس تلاوتش نسخ شده است ولي حكمش باقي است و اين حرف برميگردد به حرف تحريف قرآن. چنانكه از روايت برميآيد اين تا زمان وفات پيامبر بوده است و بعد از آن نسخ شده است. مضافا بر اينكه مستند اين قول خبر واحد است كه به اجماع مسلمين نسخ با خبر واحد ثابت نميشود، همچنان كه قرآن با خبر واحد ثابت نميشود. لذا اين قول و اين جملة عربي كاملاً مردود بوده و نميشود به اينگونه جملات استناد كرد.
علاوه بر اينكه قرآن از امور مهمي است كه مردم به آن اهتمام داشتهاند پس اگر آيهاي از آن حذف ميشد بايد به طريق متواتر نقل ميشد نه خبر واحد (اين قول عمر بن خطاب نسبت داده شده).
2. نسخ تلاوة و حكم: در اين باب روايتي از عايشه نقل ميكنند كه در قرآن اين عبارت بود «عشر رضعات معلومات بحرمن» كه به «خمس معلومات» نسخ شد و در آن روايت است كه پيامبر وفات نموده درحاليكه آن آيه قرائت ميشد در اينجا نيز همان دو اشكال وارد است.
3. نسخ حكم دون التلاوة: اين قسم مشهور بين علماست و همه امكان آن را قبول دارند، ولي وقوعش را بعضي منكر شدهاند.
سپس نسخ حكم ثابت در قرآن به چند صورت است:
1. حكم ثابت در قرآن به واسطه سنت متواتر با اجماع قطعي كاشف از قول معصوم نسخ شود.
2. حكم ثابت در قرآن نسخ شود به حكم ثابت در قرآن كه ناظر به حكم آيه منسوخ باشد. در اين اشكال نيست و واقع هم شده است مثل آيه نجوي.
3. حكم ثابت در قرآن نسخ شود به آيه ديگري كه ناظر به حكم اولي نيست و فقط ملتزم به نسخ شدهايم به خاطر مجرد تنافي بين دو آيه ولي تحقق آن است كه چنين نسخي در قرآن واقع نشده است و آنچه گفته شده از باب خاص و عام و مطلق و مقيد ... است ولي آيت الله معرفت اين قسم را قبول كردهاند و گفتهاند: بايد تنافي بين دو آيه كلي باشد و بر وجه تباين كلي باشد كه در اين صورت آيه متأخره از حيث نزول را ناسخ اولي ميگيريم، لذا واقعاً سخت است كه به تاريخ نزول آيات پيبرد و چون براي قرآن ظهر و بطني است و محكم و متاشبهي، به گفتة آيات محكم پيبردن آسان نيست و قطع به نسخ دو آيه قرآني بدون نطق معصوم ممكن نيست.
منابع: البرهان في علوم القرآن، زركشي؛ مناهل العرفان في علوم القرآن، ج2 زرقاني؛ الاتقان في علوم القرآن ج1 سيوطي؛ البيان، آيت الله خويي؛ التمهيد، آيت الله معرفت؛ علوم القرآن، آيت الله سيد محمد باقر حكيم.
موافقين و منكرين دعوت پيامبر اكرم از ديدگاه قرآن كريم (2) / يوسفي
ارزش ايمان نسبت به اسلام: احكام دنيا از قبيل معاشرت، نكاح، ميراث، و ... بر اسلام مترتب ميشود، ولي ثواب آخرت بر اساس ايمان محاسبه ميگردد؛ امام صادق فرمودند: «و الاسلام يحقن به الدم و تؤدي به الامانة و تستحل به الفروج و الثواب علي الايمان».[29]
پس براي رسيدن به رستگاري، تنها باقي ماندن در مرحله مسلماني – ادعا و شعار دينداري – كافي نيست، بلكه علاوه بر اعتقادات ديني و بجا آوردن اعمال صالح، ترك معاصي و انجام محاسن ضروري ميباشد.
چرا كه اسلام شرط صحت طاعات و عبادات ميباشد ولي ايمان (من جمله ايمان به امامت ائمه) شرط قبول طاعات و عبادات در نزد خدا ميباشد و آيه ذيل نيز ناظر به همين معنا است. «و من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مومن فاولئك يدخلون الجنة»[30] چون در اين آيه عمل صالح مشروط به مؤمن بودن شده است.
منافق: نفاق و منافق در لغت از ريشه «نفق» آمده است كه به معناي «نقب» رفتن، خروج و تمام شدن ميباشد؛ واژه «انفاق» نيز به معنايي خروج و مصرف مال در راه خدا ميباشد از همين ريشه است.
منافق در اصطلاح قرآن به كسي گفته ميشود كه: پيامبر را در زبان تصديق ولي در قلب و عمل تكذيب نمايد «اذا جاءك المنفقون قالوا نشهد إنك لرسول الله و الله يعلم انك لرسوله و الله يشهد ان المنفقين لكذبون».[31]
مهمترين علائم و مشخصه افراد منافق، دورويي شان است يعني در زبان چيزي را ادعا ميكنند كه در باطن به آن اعتقادي ندارند «هم للكفر يومئذ اقرب منهم للايمن بافواههم ما ليس في قلوبهم».[32]
افراد منافق بوسيله حيله و دروغگوييشان و ادعاي اينكه ما هم مانند شما مسلمان هستيم، از در دين داخل اجتماع مسلمين ميشوند و بعد با وارد آوردن ضربهها بر پيكره اتحاد و انسجام مسلمانان، از در كفر خارج ميشوند. «و اذا جاءوكم قالوا ءامنا و قد دخلوا بالكفر و هم قد خرجوا به».[33]
منافقين و كفار در يك هدف كه تضعيف، تفرقه و نابودي مسلمانان باشد، با هم شريك هستند و متحد، به همين جهت: هولناكترين عذابهاي جهنم به منافقين اختصاص يافته است. «ان منافقين في الدرك الاسفل من النار».[34]
قرآن مجيد منافقين را به جهت خوش خدمتيهايشان به كفار، برادر ديني كفار خوانده است. «ألمتر الي الذين نافقوا يقولون لاخوانهم الذين كفروا».[35]
جحود: جحود در لغت از ريشه «جحد» است كه به معناي انكار كردن ميباشد يعني چيزي را با علم به آن انكار كردن، و دانسته چيزي را رد كردن، به عبارت ديگر؛ جحد عبارت است از نفي آنچه كه در قلب ثابت است و اثبات آنچه كه در قلب نيست.
جحود در اصطلاح قرآن به كسي گفته ميشود كه: پيامبر را در زبان و عمل تكذيب نمايد، اما در عمق قلب خويش بر حقانيت او پي برده است و يقين بر حقانيت پيامبر دارد «و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم».[36]
بزرگان يهود و نصارا كه حقانيت پيامبر را به خوبي دريافته بودند – اما به علت استكبار، غرور و اين كه قدرت و رياستشان از دست نرود – پيامبر را تكذيب ميكردند بهترين مصداقهاي افراد جحود ميباشند «يعرفونه كما يعرفون ابناءهم».[37]
جحود پاسخي است به اين سوال كه: اگر پيامبر اسلام واقعا حق بود چرا بعضي انسانها هرگز به ايشان ايمان نياوردند؟!
پاسخ همين واژه «جحد» است زيرا بسياري از انسانها چه در صدر اسلام و چه در عصر حاضر حقايق بر ايشان معلوم است حق را از باطل ميفهمند، اما باز ايمان نميآورند، خود گمراه ميماند و تابعان خويش را نيز گمراه ميكند.
«و ما يجحد بايتنا الا الكفرون». عنكبوت،47؛ «و ما يجحد بايتنا الا الظلمون». عنكبوت،49؛ «و ما يجحد بايتنا الا كل ختار كفور» لقمان32.
كافر: كافر در لغت از ريشه «كفر» و به معناي ستر و پوشاندن شي ميباشد و جمع آن «كفار» است.
كافر در اصطلاح قرآني به كسي گفته ميشود كه: پيامبر را در زبان، قلب و عمل تكذيب نمايد «إن شر الدواب عند الله الذين كفروا فهم لايومنون».[38]
كفر ضد ايمان است؛ زيرا هر فردي كه از حقايق اسلام چشم پوشي نمايد و از نعمتهاي مادي و معنوي آن خود را محروم سازد – علاوه بر اينكه نتيجهاش تباهي دنيوي و عذاب اخروي ميباشد – كافر است «من كفر فعليه كفره».[39]
كفار مبالغه در كفر است؛ زيرا كفر نيز همانند ايمان از خود درجاتي دارد و شاخههاي فراواني همانند «كفار عنيد» ق، 24؛ «كفار اثيم» بقره، 276؛ «كذب كفار» زمر، 2؛ و ... همچنين كفار به اهل كتاب و غير كتابي تقسيم ميشوند، شرك، هواپرستي و... مهمترين شاخصههاي كفر ميباشند.
خاتمه: تقسيم انسانها از جهت اعتقاداتشان به ديندار و بيدين و دينداران به مسلمان و مؤمن و بيدينان به منافق و جحود و كفار، از زاويه موضعگيري اين افراد در برابر دعوت پيامبر اسلام ميباشد اين تقسيمبندي از محتواي آيات مختلف قرآن بدست ميآيد اما يكجا و دفعي مطرح نشده است هر چند گاهي افراد را به دو گروه مؤمن و كافر (تغابن، 2) و گاهي به سه گروه مؤمن، كافر و منافق (بقره،2 – 16) و گاهي همه هستي را اعم از انسانها و غير انسانها را به دو گروه پيروان خدا و پيروان غير خدا (حج، 17 – 79) تقسيم كرده است.
[1]. براي شناخت بيشتر يحيي علاوه بر كتب قصص قرآن و تاريخ انبياء به ترجمه و تفسير آيات ذيل نيز مراجعه شود: (آل عمران، 37 - 41 ؛ انعام، 85 ؛ مريم، 2 - 15 ؛ انبياء، 89 - 90.
[2]. تفسير هدايت، سيد محمد تقي مدرس، ج8، ص15.
[3]. جابر بن عبدالله انصاري از صحابة بزرگوار پيامبر در وقت زيارت قبر امام حسين ميفرمايد: «و أشهد أنك مضيت علي ما مضي علي أخوك يحيي بن زكريا» (قصص القرآن الكريم، علي محمد علي دخيل، ص315).
[4]. النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين، سيد نعمت الله جزائيري، ص451.
[5]. ذخائر العقبي، احمد بن عبدالله طبري، ص 119 - 120 ؛ أعلام الهداية، ج5، ص53.
[6]. بحارالأنوار، علام مجلسي، ج14، ص179.
[7]. آل عمران، 39.
[8]. قصص الأنبياء، ابو اسحاق نيشابوري، ص313 - 314.
[9]. قصص القرآن الكريم، علي محمد علي دخيل، ص315.
[10]. قصص الأنبياء، ابو اسحاق نيشابوري، ص315.
[11]. سخنان حسين بن علي از مدينه تا كربلا، محمد صادق نجمي، ص28.
[12]. همان، ص41.
[13]. تاريخ انبياء از آدم تا خاتم، حسين عمادزاده، ص718.
[14]. قصههاي قرآن، مكارم شيرازي، ص520.
[15]. تاريخ انبياء از آدم تا خاتم، حسين عمادزاده، ص718.
[16]. بررسي تاريخي قصص قرآن، محمد بيومي مهران، ج3، ص236.
[17]. مقتل الحسين، ابي مخنف كوفي، ص139.
[18]. تاريخ انبياء از آدم تا خاتم، ص717.
[19]. كشف الغمه، اربيلي، ص546 ؛ مقتل الحسين، ابي مخنف، ص161.
[20]. داستان پيامبران، احمد كريمي، ص106.
[21]. تاريخ الإسلام، ذهبي، ج4، ص15 - 16.
[22]. مقتل الحسين، ابي مخنف، ص140.
[23]. قصههاي قرآن به قلم روان، محمد محمدي اشتهاردي، ص417.
[24]. الفتوح، ابن أعثم كوفي، ص915.
[25]. قصههاي قرآن، مكارم شيرازي، ص422.
[26]. مقتل الحسين، ابي مخنف، ص180.
[27]. كشف الغمه، اردبيلي، ص546.
[28]. اعلام الهدايه، ج5، ص203.
[29] اصول كافي، ج3، ص38، حديث1.
[30] غافر، 40.
[31] منافقون، 1.
[32] آل عمران، 167.
[33] مائده، 61؛ بقره، 14.
[34] نساء،145؛ توبه،64 – 68.
[35] حشر، 11.
[36] نمل،14؛ بقره،2؛ آل عمران،70 – 71؛ هود،59..
[37] بقره،146؛ آل عمران،86؛ نحل،83؛ نساء،51.
[38] انفال،55؛ بقره،161؛ مائده،10؛ انفال،36؛ سباء،31.
[39] روم،44؛ آل عمران،56؛ فاطر،39 – 40.