زمستان 1386 (پيش شماره سوم) (1)
درآمد:
عاشوراست كه «رسالت» را از «اسارت» باز ميشناسد و «حيات» را از «ممات» ميباوراند و عاشوراست كه سيماي حقيقي انسان را به نمايش ميگذارد تا فرشتهگان دريابند آن سخن خدا را كه فرموده بود: «إنـِّي أعلَمُ ما لاتَعلَمُونَ» و فهميدند كه چرا زمين، آسمانها، كوهها و... خود را از زير بار امانتِ الهي رهانيدند؛ چون عاشوراست مظهر تجلّي خليفة اللهيِ انسان.
اگر واقعة عاشورا مصيبتي بزرگ است به طوري كه «همانند آن در اسلام نبوده و در آسمانها و زمين، مانند آن به وقوع نخواهد پيوست»[1] نه به خاطر تشنگي اهل خيام، يا قطع شدن دستان قمر بني هاشم، يا تير خوردن گلوي طفل شيرخواره و يا فريادخواهيِ غريبانة «هَلْ مِن ناصر يَنصُرُني» امام حسين است - هرچند همة اينها سخت و جانسوز است - بلكه به خاطر است كه اين سختيها، جانفشانيها و ايثارها به خاطر آن انجام شد! و آن پيامي است كه از بطن قرآن بيرون آمده و لذا همچون قرآن جاودانه گشته است؛ به ديگر بيان علّت ماندگاري عاشوراي حسيني، ارتباط مستقيم و با دوام آن با قرآن است.
امام حسين به عنوان وارث همة فضيلتها و رهرو واقعي تمامي پيامبران، با الهام از آيات قرآن همچون «و لله الْعِزَّةُ و لرسُوله و للمُؤمنينَ» شگفتترين شگفتيها را در روز عاشورا براي جهانيان ترسيم كرد و بدين طريق به إحياي انسانهاي مرده و جاهل پرداخت و اسلام را حياتي دوباره بخشيد و در بين امت اسلام در تمام قرون و اعصار حماسه و غيرت ايجاد كرد و درس آزادي و آزادگي آموخت و به قول علامه اقبال لاهوري:
خون او تفسير اين اسرار كرد
ملّت خـوابيـده را بـيـدار كرد
لذا بر من و شماي مسلمان فرض است همچون مولايمان حسين بن علي براي انكشاف حقايق گام برداريم و در اين برهة زماني كه از هر سو دشمنان اسلام براي ضربه زدن به پيكرة اجتماع مسلمين، كمر همّت بستهاند و با نوشتن رمان، ترسيم كاريكاتور، ساختن فيلم و... جهت هتك حرمت به ساحت مقدّس حضرت رسول اكرم و شبيهخون فرهنگي و تجاوز نظامي به كشورهاي اسلامي تلاش ميكنند، با قلم قوي و تدبير صحيح جلو حركات موذيانة آنها را بگيريم، چرا كه «كُلُّ يَوم عاشُورا و كُلُّ أرض كربلا» حقيقتي است كه از متن دين و روح عاشورا برميآيد و شعاري است نشان دهندة پيوستگي خط درگيري حق و باطل براي همة زمانها و در همة مكانها؛ و حلقة علمي بشارت هم براي اين «رسالت» سعي ميكند و گام برميدارد و منتظر ياري سبزتان ميباشد. به اميد آن روز كه همه حسيني باشيم. سـردبيـر
آشنايي با اعجاز (2)/ ابراهيمي
مقدمه: خدا را سپاس میگویم که باز توفیق داد، ادامۀ مطلب قبل را که، تحت عنوان "آشنای با اعجاز" در پیش شمارۀ دوم این فصلنامه به آن پرداختم و در آن جا به چند مطلب (اعجاز در لغت و اصطلاح، و دیدگاههای مختلف در تعریف معجزه و عناصر تشکیل دهندۀ اعجاز و...) اشاره شد، در اینجا عرضه کنم.
در اینکه شرایط معجزه چند تا و چه چیزهای است بین علما و فلاسفه اسلامی اختلاف است امّا آنچه مشهور و مورد قبول اکثریت علما است به شرح ذیل میباشد:
1. مقامی را که شخص ادعا میکند از ناحیۀ خدا است، محال عقلی نباشد یعنی از نظر عقل برای بشر امکان پذیر باشد. اگر کسی مقامی را ادعا کند که از نظر عقل کذب و دروغش ثابت است در این صورت، هر عملی که برای اثبات گفتارش انجام دهد، نه عملش گواه بر صدق گفتار او است و نه آن را بعنوان معجزه میشود قبول کرد، گرچه دیگران از انجام چنین عملی عاجز و ناتوان باشند. مثلاً اگر کسی ادعای الوهیت کند محال است که چنین کسی در ادعای خویش صادق و راستگو باشد؛ زیرا دلایل عقلی بروشنی کذب این ادعا را ثابت کرده است.
2. شخصی که ادعای منصبی را از جانب خدا میکند از نظر شرع[2] نیز قابل تائید باشد، بنا بر این اگرکسی ادعای نبوت کند این ادعا به دلیل روشن نقلی که (قرآن و سنت) باشد، کذب آن ثابت شده است و این ادعا را هیچ متشرعی قبول نمیکند. گرچه این فرد اعمال خارق العاده انجام دهد، چون آیات قرآن و احادیث ائمه خلاف آن را ثابت کرده است که موضوع نبوت با بعثت پیامبر اسلام به پایان رسیده و دیگر پیامبری ازطرف خداوند مبعوث نخواهد شد.
3. شخصی که مدعی مقام و منصبی از طرف خداوند باشد در مقام اثبات و ظهور، خلاف آن را ظاهر نکند تا کذب ادعایش لازم آید، گرچه این شخص عملش خارق العاده و عجیب در نظر مردم جلوه کند. مثلاً در تاریخ نقل شده است که مسيلمه کذاب ادعای نبوت نمود و گفت معجزۀ من این است که چاههای که آب کم دارد را با انداختن آب دهن آب آن را چند برابر میکند این کار را کرد ولی نتیجه برعکس شد، یعنی مقدار آبی که در چاه موجود بود همه خشکید، و همچنین دست خود را بر سر عدهای از خاندان حنیفه کشید که مو بیشتر بروید ولی همه را عارضۀ کچلی نصیب شد.[3]
4. چهارمین شرط اعجاز این است که باید به هیچ یک از علوم و فنون و هنرهای دقیق نظری متکی نبوده و قابل تعلیم و تعلّّم نباشد بنابراین اگر کسی عملی را انجام دهد که متکی به یکی از این فنون و علوم باشد، چنین عملی را نمیتوان معجزه نامید گرچه عملش فوق العاده و دیگران از انجام آن عاجزو ناتوان باشند و شرایط دیگر اعجاز را هم دارا باشد. مثلاًًًًًًً اعمال خارق العادۀ که جادو گران و شعبده بازان و از کسانی که به برخی از رموز دقیق علمی آشنائی دارند سر میزند چنین عملی معجزه به حساب نمیآید و بر خدا هم لازم نیست که این گونه اعمال را باطل اعلام کند و این افراد را که ادعای دروغین خود را از این طریق اثبات میکنند را رسوا و مفتضح سازد. شاید این کار نوعی امتحان باشد برای افراد صالح و عاقل که گول این چنین اشخاص را نخورده و از مرحلۀ آزمایش پیروز و موفق بیرون آیند.[4] آری چیزیکه هست این است که آشنائی با این گونه قواعد و فنون و بکار بستن آنها در میزان معین در فراخور دقت است و برای هرکس ممکن نیست و همین است که افرادی از این قبیل در جهان کم پیدا میشود. این بود اهم شرایطی که علما برای معجزه بیان کرده اند.[5]
اقسام اعجاز: مطلب دیگری که در اینجا لازم است به آن اشاره شود بحث اقسام و گونههای اعجاز است که خود بحث مفصلی دارد و باید در جای خود مورد بحث و گفتگو قرار گیرد، ولی در اینجا اشارۀ گذرا به این موضوع بیمناسبت نیست و أهم آن بدین شرح است:
1. اعجازفعلی: افعالی که در موارد مقتضی از انبیا و رسولان الهی صادر میشده است مانند: اژدها شدن عصا و ید بیضا، شفا یافتن کور مادرزاد توسط حضرت عیسی و شق القمر بدست مبارک پیامبر اسلام و... .
2. اعجازقولی: اعجازی که ازجنس فعل نیست بلکه از جنس کلمه و کلام است مانند: قرآن کریم.
3. اعجازموقت: مانند جاری شدن آب از زمین، اژدها شدن عصا و... چون دین انبیای گذشته دین موقت و غیردائمی بوده است پس معجزۀ آن هم باید موقت باشد.
4. اعجاز موئبّد: مانند قرآن بالنسبه به اینکه دین پیامبر اسلام دین خاتم و دینی است که مکمل ادیان سلف و گذشته میباشد.
5. اعجاز محسوس: مانند شفای کوران و زنده نمودن مردگان توسط عیسی و شکافتن دریا به دست حضرت موسی و... .
6. اعجاز معقول: یعنی اعجازی که با عقل قابل ادراک و حس باشد مانند، قرآن، البته قرآن از لحاظ ظاهری در ردیف اعجاز محسوس جای میگیرد ولی جنبۀ عقلانیت آن غلبه دارد، تا جای که یکی از سفارشهای مهم قرآن، این است که مردم را به تعقل و تفکر دعوت میکند. اصلاٌ مخاطبان تحدی قرآن، عقلا و دانشمندان عالم هستند برای اینکه تحدی و مبارزه خواهی از جاهلان معنا ندارد. قرآن در این زمینه پا را فراتر نهاده است، نه تنها عاقلان بلکه جنیان را هم به مبارزه و تحدی فراخوانده است. مانند «قل لئن اجمعت الانس و الجنّ علی أن یأتوا بمثل هذا القرآن لایأتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیراً»[6] بگو اگر انسانها و پریان اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نمیتوانند بیاورند هرچند یکدیگر را در این کار کمک کنند.
نکتۀ جالبی که از این آیه استفاده میشود این است که همه را به مبارزه طلب نموده و این خود دلیل بر این است که اعجاز قرآن تنها از نظر فصاحت و بلاغت و اسلوب نیست، چنانکه بعض اسرار بر این قسمت دارند، زیرا اگر چنین بود تنها عربها را فرامی خواند. درحالیکه قرآن همۀ جهانیان را فراخوانده است، یعنی همه اموری را که برتری در آن تصور شود آیه شامل آن میشود. یعنی برای همۀ طبقات و افراد بشر برای سخن سنجان از نظر فصاحت و بلاغت و برای فیلسوفان از دید عقلانیت و برای جامعه شناسان از دیدگاه اجتماعی و برای هر گروه از دریچه و دید خودشان.[7]
حرف جالبی در این میان ابوالحسین، سعید بن هبه الله مشهور به قطب الدین راوندی[8] (م 573 هق ) صاحب کتاب (الخرائج و الجرایح) دارد وی میگوید: «روا نیست بگوئیم قرآن یک معجزه است، بلکه انصاف این است که هزاران معجزه در بطن آن نهفته است»[9] این حرف، حرف قشنگی است واقعاً و بدون شک قرآن در همه جنبهها و زمینهها پر از اعجاز است. گرچه بعضی اعجاز قرآن را منحصر در چند تا میدانند و روی آن پافشاری دارند ولی حق آن است که قطب الدین راوندی گفته است.
نکتۀ دیگری که از آیۀ 88 سورۀ اسراء بروشنی استفاده میشود این است که قرآن به طور یقین و قطع معجز است و الا دعوت نمودن همۀ جهانیان أعم از انس و جنّ کار لغو و بیهودهای است.
حقیقت اعجاز و تمایز آن با سایر خوارق عادات: در عالم گاهی کارهای اتفاق میافتد که بعضاً با معجزه اشتباه میشود و مردم خیال میکنند این کار واقعاً معجزه است با اینکه بین اینها فرقها و تمایزهای وجود دارد، لذا برای اینکه این موضوع روشن شود تصمیم گرفتم تمایزها و فرقهای این دو موضوع را در چند امر به طور کلی متذکر شوم:
الف) هدفها: هدف انبیا بر اساس رسیدن به سعادت، خیرخواهانه و اعمال صالح صورت میگیرد؛ درحالیکه در کارهای فوق العاده کاهنان، مرتاضان، جادوگران و ... چنین هدفی ملاحظه نمیشود، بلکه هدف شخصی، بدخواهانه، دست یابی بمقاصد مادی و یا حتی اختلاف افکنی و ایجاد تفرقه و انگیزههای دیگر است.
ب) قلمروها: قلمرو اعجاز گسترده و نامحدود است و بر محور خاصی دور نمیزند، درحالیکه امور خارق العاده دیگر هر یک قلمرو محدود و خاص خود را دارند و نوعی تخصص و تکسب، بر اثر تمرین در حوزۀ محدود و یا کارایی معین است.
ج) استناد به فراطبیعت: آثار مرتاضان، کاهنان و... همه مستند به تلاشهای علمی و عملی و سختیهای فراوان قابل یادگیری و یاد دهی است؛ ولی اعجاز نبوی مستند به پشتوانۀ غیبی و قدرت بیکران الهی است که به إذن خدا از طریق پیامبران ظهور و بروز میکند.
د) سیره و منش رفتاری مجریان: انبیا الهی افراد پاک سرشت و اساس کارشان بر محور تقوا و درست کاری است، ولی اصحاب سحر و امثال آن دائم در تنازع و رقابت و افعالشان بر پایه تزویر و نیرنگ و فریب است و زندگی آنها آلوده بخوی حیوانی و سوء سابقه و ... هستند. در اینجا ممکن است این شبهه ایجاد شود که سحر، کهانت و... را میشود قبول کرد، ولی در خارج بسیار دیده شده و میشود که اصحاب کرامت افراد پاک و صالحی بودهاند،[10] چطور میشود که صاحبان کرامات را در مقابل پیامبران و در ردیف اصحاب سحر و جادو و... قرار داد؟ برای دفع این شبهه لازم است فرق اعجاز و کرامات، جداگانه بازگو شود.
فرق معجزه و کرامت: تمایز اعجاز و کرامت را در چند امر میتوان جستجو کرد:
1. نبی یقین به صحت و درستی معجزه دارد ولی صاحب کرامت تردید و شک دارد؛ 2. معجزه با ادعای نبوت همراه است ولی کرامبدون ادعا و گاهی با ادعای امامت پهلو میگیرد؛ 3. معجزه را باید صاحب آن به منصۀ ظهور و بروز برساند ولی کرامت معمولاً پنهان است.[11]
تذکر: معجزه بعد از بعثت انبیاء رخ میدهد و آنچه قبل از بعثت به وقوع پیوسته باشد اسم آن کرامت ولی عرفاً همه کرامات انبیا را معجزه میگویند؛ شاید روی همین سخن باشد که برای پیامبر اسلام 4440 معجزه شمردهاند.[12]
فرق کرامت با سایر خارق عادات
در کرامت شرط است که صدور آن از سوی صالحان باشد و نیز نیت و هدف خیر داشته باشد، یعنی صاحبان کرامت هیچ وقت از این ملکه و نیروی خدادادی سوء استفاده نمیکند درحالیکه اصصحاب خارق العادات غیر از کرامت چنین نیست. فرق دیگر این است که هر کرامتی خارق العاده است، ولی هر امر خارق العاده کرامت نیست.[13]
کاربرد معجزه در قرآن: با سیر و تتبع در قرآن کریم به این نتیجه میرسیم که واژۀ معجزه به معنای اصطلاحی (خارق العاده بودن) آن، در مصحف شریف به کار نرفته است؛ دلیل آن شاید این باشد، قرآن که آخرین کتاب آسمانی است خواسته اهمیت علم، تعقل و تفکر را برساند و مردم را به این گوهر گرانبها متوجه سازد، دربارۀ آن سکوت اختیار کرده است، لذا در قرآن میبینیم که در موارد متعدد انسانها را به تعقل و تفکر دعوت نموده و جهل و نادانی را نکوهش کرده است، قرآن با این روش خواسته بفهماند که گرویدن به آئین و دستورات پیامبران الهی باید بر اساس علم و عقل باشد نه صرف مشاهدۀ کارهای عجیب و غریب، بلکه صدور معجزه از سوی پیامبران به ضمیمۀ دلیل عقل و استدلال منطقی، شالودۀ ایمان آنها را تشکیل دهد. از این رو نکرش قرآن نسبت به اعجاز یک نوع نگرش معرفتی است و عوض آن قرآن از واژههای دیگر استفاده نموده است، مانند: آیه، آیات، بیّنه و بیّنات.[14]
منابع و مآخذ مهم: 1. قرآن کریم؛ 2. مفردات قرآن، اصفهانی راغب، چاپ پنجم، نشر امیران : 134.4 ؛ 3. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی سید حسن، مرکز آثار علامه مصطفوی، چاپ اول 1385 ؛ 4. البیان فی تفسیر القرآن، خوی ابوالقاسم، دارالثقلین – قم چاپ چهارم 1383 ؛ 5. تفسیر نمونه، شیرازی ناصر مکارم، دارالکتب الاسلامیه، چاپ44: 1382 ؛ 6. تفسیر المیزان، علامه محمد حسین طباطبائی، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، دفترانتشارات اسلامی، چاپ بیستم:1384 ؛ 7. تاریخ و روش تفسیر در قرآن، طباطبائی حسین، بنیاد فرهنگی امام صادق – 1361 ؛ 8. معجزه شناسی، محمد باقر سعیدی روشن، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول 1379 ؛ 9. آشنائی با قرآن، مطهری مرتضی، انتشارات صدرا، چاپ 17 ؛ 10. کشف المراد فی شرح تجریدالاعتقاد، علام حلی حسن، مؤسسه امام صادق ، چاپ دوم 1382 ؛ 11. عقاید استدلالی، علی ربانی کلپایگانی، انتشارات نصایح، چاپ دوم؛ 12. علوم قرآنی، معرفت محمد هادی، مؤسسه قرهنگی تمهید، چاپ ششم: 1384 ؛ 13. معجزه در قلمرو عقل و دین، محمد حسن قدردان قراملکی، دفتر تبلیغات اسلامی.
ايمان و نقش آن در زندگي (2)/ احمد رضوي
توجّه: در پيششمارة دوم اين مجله، عناوين اين مقاله از اين قرار است: (مقدّمه، ايمان در لغت، در اصطلاح و ايمان در فرهنگ غرب) و اينك ادامة مطالب.
ايمان در اسلام: از آنجا كه در بسياري از آيات قرآن كريم و روايات، ايمان همراه عمل به كار رفتـه و ايمان بدون عمل صالح را بياثر معرفي نموده است، مسلمانان صدر اسلام به ايمان از دريچة عمل نگاه كردهاند و تمان نظرات را طبق همين نگاه تفسير نمودهاند. ميشود گفت تمام اختلافات سياسي، اعتقادي مسلمانان و تقسيم شدن به گروههاي مختلف از همين مبحث شروع شد. به عنوان نمونه گروههاي خوارج، مرجئه، ... از جهت سياسي گرفتار معني و برداشت غلط از ايمان شدند و گروههاي معتزله، اشاعره، ... از جهت اعتقادي همين اشتباه را مرتكب شدند. با وجود تمام اختلاف نظرها پيرامون ايمان، همه مسلمانان به اينكه ايمان داراي سه ركن و اساس ميباشد، مشتركاند و آن سه ركن عبارت است از:
1. شناخت خداوند و پذيرش توحيدش؛ 2. شناخت نبوّت و پذيرش خاتميت؛ 3. شناخت معاد و پذيرش ثواب و عقاب.
نقش ايمان: قبل از وارد شدن به اين بحث از ديدگاه آيات و روايات، لازم است چند نكتهاي را يادآور شويم تا اهميت اين بحث بيشتر آشكار گردد، و بتوانيم نتيجهاي كاملتر بگيريم.
نكته اول: انسان اجتماعي است يا طبيعتاً و يا قهراً[15] و داراي غرائز و خواستههاي فراوان از قبيل: جاهطلبي، كسب و حفظ شهرت، ثروتاندوزي، استفاده از نيروي ديگران، ... .
نكته دوم: دنيا محدود است و امكان ندارد همه به تمام خواستههاي خود برسند. نتيجه اينكه بين انسانها اختلاف به وجود ميآيد و گاه به جنگهاي كلان جهاني و يا جنگهاي كوچكتر منجر ميشود. لذا متفكران جهان براي راه حل اين مشكل راههايي را در پيش گرفته و به صورت آزمون و خطا عمل كردند. از جمله دو اصلاح را پيشنهاد كرده و از آن دفاع نمودند و سياستمردان نيز بر تطبيق اين دو راه بر مردم بسيار سخت گرفتند و پافشاري كردند، اما بعد از مدتي هيچ كدام جواب نداد و اختلاف و جنگها بالا گرفت. جهت جواب ندادن اين دو راه بيان خواهد شد، اما توضيح آن:
راه اول: اصلاح نظام اقتصادي: طرفداران اين نظريه مشكل جهان را نظام اقتصادي دانستهاند و راه حل آن را نيز در اصلاح اين نظام؛ لذا گفتند بايد همه مردم از جهت اقتصادي مساوي با يكديگر باشند و هيچ كس از حيث اقتصادي بر ديگري برتري نداشته باشد. اين نظريه از چند جهت مشكل داشت، لذا راه حل درستي نبود و به زودي كنار گذاشته شد.
جهت اول: اين راه با طبيعت انساني سازگار نبود، چون انسان ميخواهد از دست رنج خود استفاده كند و هر مقدار درآمد دارد در اختيار خود داشته باشد.
جهت دوم: چون مردم را براي پذيرش اين راه حل مجبور ميكردند، اميد كار و آينده از همه گرفته شده بود و هيچ كس به آيندة خود اميدوار نبود.
راه دوم: نظام تسلط و بردگي: گروهي گفتند بايد يك تعداد از مردم برده باشند و تعدادي ارباب تا مشكل به وجود نيايد. اما اين عمل باعث مشكلات بزرگتري شد و اختلاف را تشديد كرد.
و اما راه حلي را اسلام پيشنهاد ميكند كه نه با طبيعت انساني مخالف است و نه اميد را از بين ميبرد، بلكه بهترين راه حل است و با نظام غلط اقتصادي و بردگي مبارزه ميكند؛ و آن راه «ايجاد ايمان در قلب افراد» است. اگر فردي ايمان داشت به همان معناي معرفت، عمل و آزادي و با توجه به همان سه ركن اساسي، ديگر به خود اجازه نميدهد كه حقوق ديگران را پايمال كند تا به خواستههاي نفساني خود برسد، به ديگران بياحترامي نميكند تا احترام خود را بالا ببرد، ديگران را برده خود نميسازد، به مردم به چشم حقارت نگاه نميكند، در ديدگاه فرد مؤمن بين سفيد و سياه، فقير و ثروتمند، زشت و زيبا، ... فرقي نيست، بلكه تنها فرق گذاري بين اقشار جامعه از جهت تقواست همان فرقي را كه خداوند بيان ميدارد: إِنَّ أكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أتْقَاكُمْ. (سوره حجرات، آيه 13)
فردي كه ايمان دارد گناه و ظلم از او سر نميزند نه در خلوت و در جمع ديگران، كار نيك را انجام ميدهد حتي اگر هيچ كس از او تقدير نكند، خيرخواه ديگران است و دلسوز مردم، ... دنبال فرصتهايي است تا به مردم خدمت كند و گرهي از كارشان بگشايد، در تمام لحظات خدا در زندگياش نقش اساسي دارد و تمام كارهايش رنگ و بوي خدا و ايمان ميدهد، دوستيها و دشمنيهايش حساب شده و در يك كلام زندگي فرد مؤمن كاملاً خالي از هر گونه افراط و تفريط ميباشد. قرآن در بسياري از آيات وقتي ميخواهد ايمان را بيان كند و آن را معرفي نمايد، در قالب داستان و يا بيان آثار و فوائد آن معرفي ميكند. به عبارتي در تعريف ايمان، قرآن از اين قاعده استفاده كرده است و آن قاعده: «پيبردن از اثر به مؤثر است» ميباشد. اينك به توضيح تعدادي از آيات ميپردازيم كه بيانگر نقش ايمان و آثار و بركات آن در زندگي است.
1. ترس و اندوه را از بين ميبرد: كساني كه (به پيامبر اسلام) ايمان آوردهاند، و كساني كه به آيين يهود گرويدند و نصاري و صابئان[= پيروان يحيي] هرگاه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورند، و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلّم است؛ و هيچ گونه ترس و اندوهي براي آنها نيست. (سوره بقره، آيه 62)
2. اطمينانآور است: و (به خاطر آور) هنگامي را كه ابراهيم گفت: «خدا يا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده ميكند؟» فرمود: «مگر ايمان نياوردهاي؟» عرض كرد: «چرا، ولي ميخواهم قلبم آرامش يابد.» (سوره بقره، آيه 260)
3. آرامش و هدايت ميآورد: آنها كه ايمان آوردند، و ايمان خود را با شرك و ستم نيالودند، ايمني تنها از آنِ آنهاست؛ و آنها هدايت يافتگانند. (سوره انعام، آيه 82)
4. شاد و سرور ميبخشد: همانان كه ايمان آوردند، و (از مخالفت فرمان خدا) پرهيز ميكردند. در زندگي دنيا و در آخرت، شاد (و مسرور)ند. (سوره يونس، آيه 63 – 64)
5. ايجاد محبّت ميكند: مسلّماً كساني كه ايمان آوردند و كارهاي شايسته انجام دادهاند، خداوند رحمان محبّتي براي آنان در دلها قرار ميدهد. (سوره مريم، آيه 96)
6. بركات دنيوي و اخروي ايمان: ساحران همگي به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسي ايمان آورديم ... و به پروردگارمان ايمان آورديم تا گناهانمان و آنچه را از سحر بر ما تحميل كردي ببخشايد؛ و خداوند بهتر و پايدارتر است. هركس در محضر پروردگارش خطاكار حاضر شود، آتش دوزخ براي اوست؛ در آنجا نه ميميرد و نه زندگي ميكند. و هركس با ايمان نزد او آيد، و اعمال صالح انجام داده باشد، چنين كساني درجات عالي دارند. باغهاي جاويدان بهشت، كه نهرها از زير درختانش جاري است، درحاليكه هميشه در آن خواهند بود؛ اين است پاداش كسي كه خود را پاك نمايد. (سوره طه، آيه 70 و 73 – 76)
7. از ظلم كاستيها نميهراسد: آن كس كه كارهاي شايسته انجام دهد، درحاليكه مؤمن باشد، نه از ظلمي ميترسد، و نه از نقصان حقش. (سوره طه، آيه 112)
8 . آرامش و زيادي ايمان تحقق مييابد: او كسي است كه آرامش را در دلهاي مؤمنان نازل كرد تا ايماني بر ايمانشان بيفزايند. (سوره فتح، آيه 4)
9. رحمت وافر خداوند: اي كساني كه ايمان آوردهايد! تقواي الهي پيشه كنيد و به رسولش ايمان بياوريد تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و براي شما نوري قرار دهد كه با آن (در ميان مردم و در مسير زندگي خود) راه برويد و گناهان شما را ببخشد؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است. (سوره حديد، آيه 28)
فهرست منابع
قرآن كريم؛ 1. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، انتشارات لاهيجي، دوم 1380ش؛ 2. مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهاني، تحقيق صفوان عدنان داوودي، بيروت، اول 1412ق؛ 3. فرهنگ معاصر (انگليسي – فارسي)، محمدرضا باطني، چاپ معاصر، دوم 1378ش؛ 4. تفسير نمونه، زير نظر استاد آيت الله ناصر مكارم شيرازي؛ 5. ايمان و آزادي در قرآن، سيد محمدعلي داعينژاد؛ 6. ميزان الحكمه، محمد ريشهري.
پيامبرِ درسنخوانده/ سلطاني
اجمالاً باید یاد آور شد که رسول خدا در قرآن کریم و حدیث به عنوان پیامبر «امّی» کسی که در طول عمر نخواند و ننوشت معرفی شده است چنانکه آیه شریفه «و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لاتخطه بیمینک ...» بر این مطلب دلالت میکند.[16]
آیه شریفه میفرماید: ای پیغمبر پیش از نزول قرآن نه نوشتهای را خواندی (یعنی به خواندن آشنای نداشتی) و به دست خود چیزی ننوشتی اگر سابقة خواندن و نوشتن قبل از نزول قرآن در زندگی تو میبود جای آن داشت که تباه کاران و معاندان در نبوّت تو تردید نموده و در دیگران نیز ایجاد شک و تردید نمایند.
ولی از نظر محققان اسلامی این مسئله به مطالعه و کنکاش و برسی گستردهتری نیازمند است؛ زیرا در این زمینه آراء و اقوال متفاوت و متعارض وجود دارد که شایسته است که با تعمق بیشتری به آن توجه گردد، تا زوایای نا پیدای آن روشن شود.
واژۀ «امّی» ، «امّیِون» و «امیین» در مجموع در قرآن کریم 6 بار تکرار شده است خوب است در ابتدا به این مطلب پرداخته شود که «امّی» در لسان عرب و اهل لغت به چه معنای استعمال شده است و قرآن پژوهان و محققان از مفسرین قرآن کریم از آنچه فهمیده است؟ و احیاناً اگر این کلمه در مورد پیامبر گرامی اسلام به کار رفته دارای چه معنای است؟[17]
نتیجهای کلی که از مجموع تعابیر اهل لغت به دست میآید اکثر اهل لغت در یک چیز با هم مشترک است و آن اینکه «امّ و امّی» باصل و ریشه هرچیزی گفته میشود که اشیا پیرامون به او بازگشت میکنند.
اگر به مادر هم «امّ» گفته میشود به خاطر این است که مادر اصل و ریشه است و فرزندان خانواده بازگشتش به او است.
ابن فارس ریشه شناس و لغت شناس عرب «امّ» را این گونه معنا نموده است (لیس لامّ الا مادة واحدة و هی الاصل لغرها...) امّ در لغت عرب به معنای اصل وریشه است و اگر معنای دیگری نیز برای آن متصوّر باشد برگشتش به همین معنا است.[18]
خلیل در «العین» آورده است (کل شئ یضم الیه ما سواه ممّا یلیه فان العرب تسمی ذلک شئ اما...)[19] ایشان معتقد است هرچیزی که اشیا دور و برش به آن بپیوندد عرب به آن امّ میگویند به همین مناسبت به دماغ (ام الراس وبه مرکز روستاها و نواحی «ام القراء») و به «فاتحه الکتاب» ام القرآن میگویند. ایشان در ادامه آورده است امّی نیز از همین ریشه است امّی به کسی گفته میشود که به همان حالت و طبیعت که از مادر به دنیا آمده است بماند به مادر هم اگر امّ گفته میشود برای این است که اصل و ریشۀ انسان به حساب میآید و اگر به فرد ناآشنا به خواندن و نوشتن «امّی» اطلاق میگردد.
مرحوم راغب نیز «امّی» را به معنای همان کسی میداند که بر هیئت اولیۀ خودش باقی است، یعنی خواندن و نوشتن را نمیداند.[20]
بنابر تعاریفی که از اهل لغت برای واژۀ «امّ و امّی» ذکر گردید باید دید نزد مفسران قرآن کریم در این زمینه چیست؟ قبل از بیان نظریات مفسران خوب است به این نکات توجه شود.
1. پیامبر گرامی اسلام به گواهی تاریخ صحیح و قراین و شواهد محکم و غیر قابل انکار و نص صریح خود قرآن نزد کسی درس نخوانده است و نوشتن را نزد کسی نیاموخته است.
2. هیچ گونه دلیل معتبری در دست نیست که نشان دهد پیامبر قبل از بعثت و یا بعد از آن چیزی را خوانده و یا نوشته باشد.
3. این موضوع منافات با این ندارد که پیامبر به تعلیم پروردگار قادر بر خواندن و نوشتن باشد.
بعد از بیان این نکات دربارۀ مفهوم «امّی» نزد مفسران سه احتمال معروف است.
1. «امّی» به معنای درس نخوانده؛ 2. کسی که در سرزمین مکه متولد شده باشد؛ 3. به معنای کسی که از میان تودههای مردم و امت قیام کرده باشد.[21]
اکثر مفسران محقق و ژرفنگر لفظ «امّی» را با جملۀ «لایکتب و لایقرأ» ، «نمی نویسد و نمیخواند» تفسیر کردهاند، و بر این مدعای خود از این آیه شریفه «ومنهم امّیّون لایعلمون الکتاب...»[22] که در مورد یهود است استدلال کردهاند، که میفرماید برخی از آنان «یهودیان» امّی هستند که از کتاب «تورات» جز یک مشت آرزو چیزی دیگر نمیداند گمان میکنند «میدانند» در این آیه شریفه جملۀ «لایعلمون» که بعد از امّیّون آمده است مفسر کلمۀ قبلی بوده یعنی گروهی از یهود درس نخوانده اند و از واقعیت و محتوای تورات آگاهی ندارند و کتاب واقعی را از کتاب مُحرَّف تشخیص نمیدهند، چون امّی هستند آگاهی آنها از کتاب به صورت یک آرزو در آمده است.
در آیه دیگر میخوانیم «فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عندالله...»[23]
این آبه شریفه نیز روی خطابش نیز به یهود است خداوند میفرماید: وای بر کسانی که کتاب «تورات محرَّف» را با دست خود مینویسند «پس آن را به خداوند نسبت داده و میگویند» این کتاب از جانب خدا است تا آن را به بهای کمی بفروشند وای بر آنان از آنچه که دستهای آنان نوشتهاند و وای بر آنها از چیزی «عذابی» که کسب میکنند.
قرآن کریم امت یهود را به دو دسته تقسیم میکند:
1. گروه درس نخوانده که از تورات چیزی نمیفهمند و آن را نمیداند.
2. گروه درس خوانده که از سواد خودش سوء استفاده کرده و به تکثیر تورات محرَّف میپردازند تا از این طریق پولی به دست آورند!
پس بنابراین با در کنار هم قرار دادن این دو آیه جای شک و تردید باقی نمیگذارد که امّی در آیه نخست به معنای کسی است که قادر به خواند و نوشتن نیست و اگر قدرت در این کار داشتند فریب گروه دوم را نمیخوردند صحیح را از باطل و محّرف را از غیر محرّف تشخیص میدادند.
نتیجه که از ضمیمه این دو آیه به دست میآید این است که «امّی» به معنای در نخوانده است همان طور که در بالا اشاره شد در مورد «امّی» دو تفسیر غیر معروف دیگر نیز ذکر شده است امّی منصوب به مکه میباشد این نظریه دچار ایراد و اشکال است.
مقصود از امّی نمیتوان شخص منتسب به شهر مکه باشد به نحوی که هرجا پیامبر به امّی توصیف گردد ما از آن مکی بودن آن حضرت را بدانیم در مقابل مدنی و مصری بودن.
1. ام القري از اسامی مکه نیست تا علم با شد برای شهر مکه بلکه ام القري دارای یک مفهوم کلی است که مکه و غیر مکه را به طور یکسان شامل میگردد، از آن جای که مکه مرکزی بوده که برای خودش دارای توابع و نواحی بوده که مردم اطراف در آن اجتماع میکرده به آن ام القري گفته میشود، به هر مرکز و نواحی که دارای چنین خصوصیت باشد ام القري اطلاق میشود، شواهد قرآنی نیز داریم «ماکان ربک مهلکه القرأ حتی نبعت امّها رسولاً» شایستۀ پروردگار نیست که «اهل» آبادیها را نابود کند مگر اینکه قبلاً در «ام القري» پیامبری برانگیزد.
محل شاهد «امّ» است که به معنای مرکز نواحی است نه به معنای شهر مکه که بعضیها به این معنا گرفته بودنند.
2. از نظر قواعد و ادبیات عرب نیز صحیح نیست به خاطر این که اسامی مرکب که با «اَب» و «اِبن» و «اُم» شروع میشود، در هنگام نسبت کلمۀ اول آن حذف شده و یاء نسبت در آخر کلمۀ دوم اضافه میشود مثل «ابن زُبیر» که در هنگام نسبت «زبیری» میشود و یا ام القري در موقع نسبت ام حذف و باء نسبت به آخر کلمۀ دوم اضافه شده به این صورت تلفظ میشود «قروی» هیچ وقت یاء نسبت به آخر کلمۀ اول اضافه نمیشود تا «امّی» شود برای این که در این صورت منسوبالیه اشتباه میشود و مخاطب نمیداند که شخص به چه چیزی نسبت داده شده است.
|
14 |
آیۀ دوم سورۀ مبارکة جمعه نیز به همین واقعیت که امّی به معنای درس نخوانده باشد دلالت دارد، «هو الذی بعث فی الامّیین رسولاً...»
چه خوش گفت شاعر غزل سرای بلند آوازه حافظ:
ستارهاي بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیـدۀ ما را انیـس و مونس شد
نگار منکه به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد
نظریههای شاذ و غیر معروف دیگری نیز بعضاً از طرف مستشرقان و یا بعضی از نویسندگان اسلامی که تحت تأثیر شرق شناسان قرار گرفته مطرح شده است.[25]
از قبیل اینکه «امّی» بودن پیامبر یعنی شخصی که با متون سامی و یا با متون عهدین آشنایی ندارد ولی سواد خواندن و نوشتن داشته است همۀ این نظریات دارای ایراد و اشکال است.
اما نظریه ناآشنا بودن پیامبر با متون سامی با نصّ آیات که امّی بودن را به عنوان یک معجزه و دلیل بر نبوت آن حضرت ذکر میکند سازگاری ندارد مانند آیۀ 48 سورۀ عنکبوت که قبلاً ذکر گردید.
اگر احیاناً آیه و یا آیات القا کنندۀ چنین معنای باشد که منظور از «امّی» یعنی فردی که با متون سامی آشنا نباشد این معنا از قرینه مقابله فهمیده میشود برای اینکه امّی در مقابل اشخاصی قرار گرفته است که آشنای با متون سامی داشته است نه این که از لفظ «امّی» از حیث ماده طبق تعریف که اهل لغت برای آن ذکر نمودند تنها چیزی که از امّی فهمیده میشود همان درس ناخوانده است و بس.
اما نظریه اینکه «من کتاب» که در آیه شریفه 48 سورۀ عنکبوت آمده ناآشنا بودن پبامبر را با متون عهدین «تورات و انجیل» را میرساند لفظ کتاب در آیه به معنای نفی هر نوع کتابت و نوشته نیست بلکه به معنای نوشتههای مذهبی تورات و انجیل است که پیامبر به آنها آشنای نداشته است.
از آن جایی که یهود و نصاری پیامبر را متهم میکرد که قرآن را از روی نصوص ما تهیه نموده است، لذا این آیه شریفه نازل گردید و فرمود که ایشان زبان این نوشتههای را نمیدانسته، نه اینکه حضرتش نمیتوانست به زبان عربی که همان زبان مادری خودش بود بخواند و بنویسد!
این نظریه از چند جهت مردود است، اولاً کتاب به صورت نکره و بدون «الف و الام» بوده است و بعد از «من» زائیده و بعد از نفی قرار گرفته است «ما کنت تتلوا من قبله من کتاب...» که به معنای نفی جنس کتاب أعم از عربی، عبری، سریانی، فارسی و... است نه به معنای نفی خاص کتاب که همان متنهای مقدس باشد که شما ذکر کردید.
شاهد ما بر این مدّعا این است که هر جا که لفظ کتاب به یک کتاب خاص اشاره داشته با «الف و لام» ذکر شده است مثل این آیه شریفه «وکذلک انزلنا الیک الکتاب فالذین اتیناهم الکتاب...»[26]
الکتاب اول اشاره به قرآن دارد که مورد خطابش پیامبر و الکتاب دوم اشاره به تورات و انجیل بوده که مورد خطابش یهود و نصاری است.
ثانیاً ادعای اینکه هر جای که لفظ کتاب آمده باشد به معنای مطلق کتاب نباشد بلکه مرادش کتابهای تورات و انجیل باشد، این مدّعای بدون دلیل است؛ زیرا مواردی داریم که کتاب در آیات قرآن به معانی دیگر از قبیل قرآن مجید و فرض و واجب و هستی و موجودات و موارد دیگر بکار رفته است.
ثالثاً این تأویل که این آقایان از آن استفاده کردهاند با هدف که قرآن کریم به دنبال آن است که «امّی» بودن را دلیل صدق برنبوت پیامبر بداند، هم خوانی ندارد بلکه هم داستان شدن با کافران و مشرکان است که زبان حالش این آیه شریفه است «و قال الذین کفروا ان هذا الاّ افک افتراه و اعانه علیه قوم اخرون...»[27] کافران میگفتند این قرآن نعوذ بالله دروغی است که پیامبر به خدا بسته است و گروه دیگر او را «پیامبر » را برآوردندآن یاری کرده است. قرآن کریم برای رد چنین احتمالی در آیه مورد بحث میگوید: تو هرگز با خواندن و نوشتن سر و کار نداشتی.
نتیجهای گذرا که در پایان این مطلب به دست میآید این است که «امّی» طبق قراین و شواهد که در این نوشتار به آن اشاره رفت به معنای درس نخوانده و به مکتب نرفته است، نه به معنای منتسب به ام القري و یا به معنی ناشناس به متون سامی و عهدین ... .
منابع: 1. تفسیر منشور جاوید؛ 2. مفاهیم القرآن، آیت الله سبحانی؛ 3. تاریخ قرآن حجتی؛ 4. تفسیر نمونه؛ 5. تفسیر تسنیم؛ 6. مجمع البیان؛ 7. معجم المقایس الغه؛ 8. العین خلیل؛ 9. مفردات راغب.
بهداشت روان از نگاه قرآن (2) / حسيني (سجاد)
در بخش نخست مقاله در موضوعات: اهميت و جايگاه بهداشت روان، اهداف و اصول اساسى بهداشت روان، گستره شفابخشى قرآن كريم، و چرا براى بهداشت روان تمسك به قرآن كريم جوييم؟ نكاتي را بيان داشتيم و گفتيم قرآن كريم در يك نگاه كلى انسانها را از نگاهي بهسه دسته تقسيم ميكنند: مؤمنان، كافران و منافقان. لذا قرآن فردى را سالم مىداند كه با تكيه بر فطرت توحيدى از ايمان در قلب برخوردار بوده و در رفتار با ايجاد تعادل ميان قواى متضاد درونى و نيز تقابلات بيرونى و درونى برخاسته از غرايز و محيط بهترين شيوه را در دستيابى به خوشبختى و قرب الى اللَّه مىگزيند. از نظر قرآن كسانى كه در عقيده كفر و در عمل نفاق را برگزيدند از سلامت روانى برخوردار نبوده و دچار بيمارى روانى هستند «فى قلوبهم مرض فزادهم اللَّه مرضا» (بقره (2) آيه 10) حال ما در اينجا به برخى از نشانههاى سلامت روان از منظر قرآن اشاره مىكنيم:
الف) آرامش روحى: از نگاه قرآن ياد خدا موجب آرامش دلها و آرامش روحى مىشود (رعد (13) آيه 28) و همراهى و پذيرش ولايت او، ترس، خوف، غم و اندوه را از دلها مىبرد (يونس (10) آيات 64-62) و به آينده اميدوار مىسازد.
آرامش روحى در سه چيز نمودار مىشود: 1- توانايى در برخورد با بحرانها كه در آيات 156 و 216 بقره مؤمنان را به مقابله با بحرانها ترغيب و تشويق مىكند. 2- توانايى در شكيبايى و سختىها: كه در آيه 155 بقره خداى متعال خطاب به مؤمنان آنها را هشدار در مقابل آزمودن بر سختىها داده است. چرا كه از نگاه قرآن سختيها براى رهايى و آزاد سازى توانايىهاى بالقوهاى است كه در انسان نهاده شده است و اين توان و قدرت نهانى جز به هنگام بروز شدايد و سختىها آشكار نمىشود. پس سختىها را ابزارى براى خروج توانمندىها از قوه به فعاليت مىبيند. 3- توانايى و درك درست آينده و خوش بينى به آن: كسي كه از سلامت روان برخوردار است به آينده اميدوار است و هدف از زندگى را تلاش براى درك محبوب و لقاء اللَّه مىبيند. آيه 15 سوره آل عمران (رضوان من الله اكبر)
ب) خودكفايى و استقلال در فعاليتها و بهرهگيرى از نتايج: كه از نشانههاى سلامت روح و روان آدمى است مىبينيم كه در آيه «لياكلوا من ثمره و ما عملته ايديهم» (يس (35) آيه 35) اشاره به استقلال فردى و تأكيد بر توانايىهاى فرد و مهارتهايش دارد.
ج) توانايى بر كنترل نفس: كسي كه از تعادل روانى و سلامت روحى برخوردار است، توانايى كنترل بر كششها و گرايشهاى شهوانى و نفسانى خود داشته و حتى آنها را در جهت اهداف عالى خود بكار ميبرد، لذا چنين فردى نه تنها غرايز خود را سركوب نمىكند بلكه با كنترل و هدايت آنها به بهترين شيوه آن قوا و غرايز را به خدمت خود در مىآورد. لذا با توجه به آيه «زين للناس حبّ الشهوات...» (آل عمران (3) آيه 14) انسان داراى سلامت روان از نگاه قرآن مىداند كه بازگشت به سوى خداست و چنين است كه تمام توان و انرژىهاى خود را در آن راه مصرف مىكند.
د) توانايى بر پذيرش مسئوليت: توانايى براى پذيرش مسئوليتها يكى از مهمترين نشانههاى سلامت روانى از ديدگاه قرآن است. (حجر (15) آيات 92 - 93 ؛ نحل (27) آيه 16 و 93) و همچنين (اعراف (7) آيه 172 ؛ مائده (5) آيه 67) پس هر فردى كه مسئوليت انديشه، عقيده و رفتار و گفتارش را بپذيرد داراى سلامت رفتار است.
و) توانايى بر فداكارى و ايثار: با توجه به آيات 111 سوره توبه (9) و 10 سوره صف (6) انسان داراى سلامت روان با بذل و بخشش به ديگران و ايثار بدانها زندگى مىكند.
ز) توانايى بر ايجاد ارتباط درست با ديگران: كسي كه از سلامت روان برخوردار است به راحتى و آسانى مىتواند با ديگران ارتباط برقرار كند (مائده(5) آيه 2 ؛ حجرات (49) آيه 10) ؛ زيرا هر انسانى همواره نيازمند به ارتباط با ديگران است.
ر) گزينش هدف واقعى: يكى از شرايط سلامت روانى آن است كه فرد بتواند هدف واقعى و حقيقى را از اهداف زودگذر تشخيص دهد و هدفهاى زودگذر را اصل قرار ندهد. «انما الحيوة الدنيا لعب و لهو» (محمد (47) آيه 36)
|
18 |
از آن جائي كه قرآن كريم به عنوان «هادى» انسانها بسوى سعادت هست لذا همه مؤلفهها و ملزومات سعادت در آن ذكر شده است ما به همين مقدار از نشانههاى سلامت روان بسنده مىكنيم و به راهكارهاى بهداشت روان از منظر قرآن است مىپردازيم:
راهكارهاى تأمين بهداشت روان از نگاه قرآن: در پزشكى امروز دو محور اساسي مطرح است اول: پيشگيرى. دوم: درمان. در پزشكى و روانشناسى پيشگيرى مهمترين و اولين مسئله هست و به قول ضرب المثل معروف «يك جو پيشگيرى بهتر از يك خرمن درمان است.» همين طور محور مهم در مسائل مرتبط با اختلالات، مساله (پيشگيرى) حرف اول را مىزند.
قرآن كريم كه از سوى خداى حكيم نازل شده روى محور پيشگيرى دقت نظر خاصى دارد و اصالت را به پيشگيرى در امور روانى و در امان ماندن از اختلالات روانى مىداند.
در اينجا ما هم راهكارهاى قرآن در باب تأمين بهداشت روان را به دو بخش پيشگيرى و درمان ميآوريم. در نگاهى مصاديق مهم پيشگيرى در اختلالات روانى از نگاه قرآن عبارتند از: امر به معروف (با پيش شرطهايش) توكل و ذكر و... و در قسمت پيشگيرى ثانويه (يا درمان) پيشنهاد اساسى قرآن نهى از منكر و توبه است.
با اينكه راهكارهاى تأمين بهداشت روانى در قرآن كريم بسيار آمده ما در اين بخش به مهمترين آنها مىپردازيم:
راهكارهاى تأمين بهداشت روان را از منظر قرآن در چهار حوزه راهكارهاى معرفتى، راهكارهاى رفتارى، راهكارهاى عاطفى و راهكارها در حوزه اجتماع فقط با ذكر آيات مربوط پى مىگيريم:
1. راهكارهاى معرفتى براى تأمين بهداشت روان: كه مقصودمان روشهاى شناختى براى مقابله با فشار روانى است. در اين بخش موضوعات ذيل قرار مىگيرد:
1) وحدت شخصيت: بنابر گفته صريح "فريدريك پرز" از مؤسسان روانشناسى گشتاست بر اساس روانشناسى گشتاست هدف درمان ايجاد وحدت در خود مىباشد (مقاله عرفان و روانشناسى، بهجت السادات، سايت باشگاه انديشه.)
لذا مىبينيم كه قرآن كريم براى اينكه وحدت شخصيت در انسانها شكل بگيرد انسانها را به توحيد و وحدت معبود فرا مىخواند بنگريد به (بقره (2) آيه 163 ؛ نساء (4) آيه 171 ؛ مائده (5) آيه 3 ؛ توحيد (112)) و از ديگر سو انسانها را از نفاق و دو چهرگى منع مىكند. نگاه كنيد به (بقره (2) آيه 8 ؛ آيه 20 منافقون (63)).
2) ايمان: طبق آيه 82 سوره مباركه انعام (6) «الذين امنوا و لميلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الأمن و هم مهتدون» امنيت، آرامش و بهداشت روانى و هدايت را از آثار ايمان بر مىشمرد.
3) ممنوعيت يأس: به گفته ويكتور فرانكل (مؤسس معنا درمانى در روانشناسى انسانگرايى): عدم اميد را منشأ بسيارى از اختلالات روانى من جمله افسردگى مىداند و يافتهها هم بيانگر اين است كه كساني كه باورهاى مذهبى قوىترى دارند كمتر دچار افسردگى مىشوند. لذا مىبينيم طبق آيه 87 سوره يوسف (12) انسانها امر شده تا هيچگاه از رحمت الهى مأيوس نباشند.
4) اصل قضا و قدر و تصادفى نبودن رويدادها (توحيد افعالى): از نگاه قرآن، امور جهان تصادفى نيست، بلكه تحت نظارت و سيطره خداى متعال است (بقره (2)، آيه 155 ؛ عنكبوت (29) آيات 2و3). معنا داشتن زندگى و هستى موجب حركت در فرد مؤمن مىشود و او را از يكي از يلاهاي بزرگ قرن، نهيليستى (پوچ گرايي) باز مىدارد.
5) اعتقاد به معاد و نگاه خوش بينانه به مرگ: نگاه مثبت داشتن به مرگ و اينكه روزى هست كه انسانها نسبت به عملكرد خود بايد پاسخگو باشد موجب مىشود كه انسان از لحاظ معرفتى به سمت بهداشت و سلامت روان گام برمى دارد كه اين مسئله در آيه 42 سوره مباركه زمر (39) به صراحت بيان شده است.
6) توكّل: طبق آيات متعددى (آل عمران (3) آيات 122 و 160 ؛ مائده (5) آيه 12و23 ؛ توبه (9) آيه 51 ؛ يونس (8) آيه 84) انسانها به سوى توكّل فراخوانده شدهاند. توكّل يكى از راهكارهاى مهم براي مقابله با فشارهاى روانى است.
2. راهكارهاى رفتارى براى تأمين بهداشت روان:
1) ارتباط با منبع لايتناهى قدرت و محبت خداى متعال كه شامل ياد خدا (ذكر)، دعا، نماز، قرائت قرآن، روزه، و شكرگذارى مىباشد كه همه اينها به صراحت در قرآن امر شده است (به آيات مربوطه در تفاسير موضوعي و... مراجعه شود).
2) قوانين بازدارنده در جهت تأمين بهداشت روان مثل ممنوعيت خودكشى (نسا (3) آيه 29)
3) قوانين كنترل شهوت جهت تأمين بهداشت روان كه شامل حجاب (نور (24) آيه 30) و ممنوعيت انحرافات جنسى كه شامل زنا (نور (24) آيه 3) و لواط (اعراف (7) آيه 81 ؛ نمل (27) آيه 55 و عنكبوت (29) آيه 23) مىشود.
3. راهكارهاى عاطفى تأمين كننده بهداشت روانى:
كه شامل محبت به پدر و مادر و صله رحم (عنكبوت (29) آيه 8 ؛ بقره (2) آيه 27 و نساء (4) آيه 1) سفارش به صبر كه در جاى خودش بيان شد و توبه (بقره (2) آيه 222) مىشود.
4. راهكارهاى تأمين بهداشت روان در حوزه اجتماع: كه شامل 1) حمايت اقتصادى از اقشار آسيبپذير اجتماع (سفارش به انفاق، خمس و زكات) ؛ 2) حمايت از يتيمان (ضحى (92) آيه 9 و...) ؛ 3) حسن ظن داشتن به مردم (حجرات (49) آيه 12) ؛ 4) دعوت به ازدواج (نور (24) آيه 32) و 5) سالم سازى اجتماع با مسئوليت پذيرى همگان امر به معروف (آل عمران (3) آيات 11 و 104).
برخي از منابع مورد استفاده دراين مقاله:
قرآن كريم
بهجت پور، عبدالكريم و همكاران؛ تفسير موضوعي قرآن كريم؛ دفتر نشر، 1384، تهران.
علوي نژاد، سيد حيدر؛ افق هاي كمال؛ دفتر تبليغات اسلامي خراسان، 1382، مشهد.
نجاتي، محمد عثمان؛ قرآن و روانشناسي؛ بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي، 1367، مشهد.
غروي نائيني، نهله و ميرزايي، ولي الله؛ عوامل آرامش روح انسان از نظر قرآن كريم؛ دو ماهنامه علمي - پژوهشي دانشور؛ سال هشتم، شماره 33؛ تير 1380؛ دانشگاه شاهد، تهران.
منصوري، خليل (با نام مستعار علي آقاخاني در کیهان چاپ شده است)؛ برخى از شاخصههاي سلامت رواني ازديدگاه قرآن؛
http://www.maarefquran.com/Files/links/cache.php?linkId=4378.
[1]. زيارت عاشورا.
[2]. منظور این است که در شرایع پشین به آن بشارت داده شده باشد.
[3]. کامل ابن اثیر، ج2، ص138، نقل از البيان في تفسير القرآن، آيت الله خوي (ره)، ص36.
[4]. البیان فی تفسیر القرآن، ص 35، السید الخوئی، الطبع الرابع، دارالثقلین - قم.
[5]. بعضی از جملۀ شرایط اعجاز این شرط را اضافه کردهاند که معجزه باید بلافاصله یا با فاصلۀ کمی انجام شود.
[6]. اسراء، 88.
[7]. طباطبائی حسین، تاریخ و روش تفسیر در قرآن، ص27، بنیاد مؤسسۀ فرهنگی امام رضا تاریخ چاپ 1361.
[8]. راوندی یکی ازدانشمندان شیعی است که در سه رشتۀ فقه، کلام وتفسیر صاحب نظراست، وی در یکی از توابع کاشان بنام راوند بدنیا آمد و تحصیلت ابتدای را نزد پدرش و دورۀ تکمیلی را در نجف اشرف گذراند، کتاب گرانسنگ «الخرائج» را دربارۀ اعجاز در سه جلد تدوین کرد.
[9]. الخرائج والجرایح، ج3، ص972، انتشارات: مؤسسۀ امام مهدی (عج) - قم، چاپ اول.
[10]. مانند ائمۀ هدا و اولیاءالله و علمای ربانی.
[11]. معجزه شناسی، ص20، محمد باقر سعیدی روشن، چ1: 1379.
[12]. جهان غیب و غیب جهان، ص46، بهاءالدین خرمشاهی.
[13]. همان.
[14]. معجزه در قلمرو عقل و دین، ص39، محمد حسن قدردان قراملکی، چ1
[15]. دربارة انسان دو نظريه وجود دارد كه نتيجه آن يكي است: گروهي ميگويند: الإنسانُ مَدَنيٌّ بِالطَّبْعِ، و گروهي ديگر ميگويند: الإنسانُ مَدَنيٌّ بِالتَّطَبُّعِ. (اجتماعي بودن در هر دو نظريه مشترك است).
[16]. سورۀ عنکبوت آیۀ 48.
[17]. منشور جاوید، سبحانی، ج7، ص248
[18]. معجم المقایس، ابن فارس
[19]. العین، خلیل
[20]. مفردات، راغب اصفهانی
[21]. تفسیر نمونه، ج6، ص475
[22]. بقره، 78
[23]. بقره، 79
[24]. جمعه، 2
[25]. منشور جاوید، ج7
[26]. سورۀ عنکبوت، آیۀ 47
[27]. سورۀ فرقان، آیۀ 4