سرمقاله:

عطر دل‌انگيز «لبيك اللهم لبيك» در فضاي دلنواز امت اسلامي پراكنده شده و يوم الله قربان بار ديگر امت اسلامي را به يك‌رنگي و يك‌پارچگي دعوت مي‌كند تا پيام بزرگ «وحدت امت اسلامي» را به همة مسلمانان و جهانيان به نمايش بگذارد. بدين طريق جامعه اسلامي با نمايش يك‌رنگي و يك‌پارچگي بدانند كه از هر نژاد، لسان و منطقه‌اي هستند، همه ملت واحده‌اند[1] و وظيفه‌شان فقط برپا داشتن تقوا و نه احياي آداب و سنن منطقوي است.

مناسك حج – اين نماد و سمبل عظيم وحدت اسلامي – كه هر سال در جوار مقدس‌ترين مكان هستي برگذار مي‌شود از مهمترين درس‌هايش براي امت اسلامي در يافت پيام‌هاي سرنوشت ساز و هشدار دهندة است «تا مبادا كه مسلمانان در راه اختلاف و تنازع گيرند كه بر اثر تفرقه قدرت نابود خواهد شد».[2] و با يك‌رنگي و يك‌پارچگي شعار «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» را سرلوحة خودش قرار داده و مرز جهان اسلام را مسلمانان آنجايي بدانند كه قلب مسلماني مي‌تپد!

آنچه مسلّم است اگر «امت اسلامي» با ايمان به خدا و اطمينان به توانِ جمعيتِ كثيرِ امت اسلامي به سوي هر هدفي حركت كنند، مي‌توانند جلو زورگويي قلدرمآبان را گرفته و از حق خود دفاع كنند!

چرا امتي كه بيش از يك ميليارد نفر عضوش هستند و با داشتن «سازمان كنفرانس اسلامي» كه بيش از 50 رئيس مملكت جهان عضو آن است «حق وِتو» در سازمان ملل متّحد – همراه با پنج كشور ديگر – نداشته باشد تا بدين وسيله از تصويب قطع‌نامه‌اي كه به ضرر اين قشر عظيم مي‌شود جلوگيري نمايند! چرا يك نفر با نوشتن كتابي يا ترسيم كاريكاتوري، احساس پاك بيش از يك ميليارد انسان را به بازي بگيرد و رئيس جمهور هيچ يك  از آن كشورها نه معذرت خواهي كه حتي دفاع از آن فرد خاطي را در دستور كار خويش قرار دهد، ولي وقتي در مقابل مسئله «هولوكاست» قرار مي‌گيرند حتي دانشمندان متخصص در تاريخ را به جرم خلاف اظهار نظر مرسوم مطلبي را بيان كنند آن دانشمندان را زنداني مي‌كنند، آن هم به خاطر چند ميليون يهودي، ولي براي احساسات پاك بيش از يك ميليارد مسلمانان ارزش قائل نمي‌شوند؟! و يا چراهايي ديگر ... آيا اين مسائل نتيجه غير از عدم وحدت و يك‌پارچگي امت اسلامي است؟!

بياييم بزرگترين پيام سياسي – اجتماعي حج را گرفته و با انسجام و وحدت اسلامي نقطه ضعف‌هاي خويش را جبران كرده و حق خود را بگيريم و به قول علامه شهيد بلخي:

چـه ابتلاست كه در هر بلاد مي نگرم

نـزاع مذهب و جنگ نژاد مي نگرم

به نام صلح به اسباب جنگ مي‌كوشند

ز بهـر تفـرقـه در اتـّحـاد مي نگرم

بيا بيا همـه اعضـاي يك بـدن باشيـم

امور جملـه به وفـق مـراد مي نگرم

ميان ما و تو صد درد مشترك باقيست

ترا به خود ز چه بي اعتماد مي نگرم

مگر نه جمله ز يك نسل پاك بابائيـم

ترا به محنت خود از چه شاد مي نگرم

و با انسجام و يكدلي بار ديگر قله‌هاي علم، فرهنگ و انديشه را در جهان فتح كرده و عظمت از دست رفته گذشته مان را مجدّداً به دست آوريم. و «مانند كساني نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند؛ (آن هم) پس از آن كه نشانه‌هاي روشن (پروردگار) به آنان رسيد، و آنها عذاب عظيمي دارند». (آل عمران، 105) سردبير

 

آشنایي با اعجاز (1) / ابراهيمي

مقدمه: سخن زیبا و زیبا سخن «خوب حرف زدن و حرف خوب زدن»[3] گفتن با مراحل خاص خودش به گونه‌ای است که تا در محدودۀ بشری است امکان آفریدن زیباتر از آن و مقابلۀ با آن وجود دارد. هر سخنوری در هر مرحلۀ از زیبایی سخن، سخن زیبا بگوید دیر یا زود ودر مرور زمان مغلوب زیبایی دیگران قرار خواهد گرفت و تحولات فرهنگی آن را جایگزین می‌کند، زیرا زیبایی هنر انسان روند تکاملی دارد و در وادی هنر انسانی دست بالای دست بسیار است، «و فوق کل ذی علم علیم»[4] برتر از هر دانا داناتری است.

امّا وقتی از محدودۀ بشری گذشت و نوبت به آفریدگار سخن و زیبای که زیبایی محض است، رسید آنگاه دیگر توان زیباتر از آن امکان نخواهد داشت؛ زیرا که دست خدا بالای دستهاست «ید الله فوق ایدیهم»[5] قدرت خدا بالاترین قدرتهاست. این مرحله از سخن را اعجاز می‌نامند که یارای مقابله را از همه کس ربوده و حتّی تناسب سخن میان خود و مخلوق را نیز ضعیف کرده است. ما در این مقاله به حول وقوۀ الهی این مرحلۀبالای از سخن «اعجاز» را با هم به گفتگو نشسته ومورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم.

تعریف معجزه: در ابتدا معجزه را از دو دیدگاه کلّی می‌شود نگاه کرد، دیدگاه یا چشم انداز لغت دانان و چشم انداز متکلمان و مفسران.

اوّل: چشم انداز لغت دانان

معجزه از مادّۀ (عَجَزَ) است، اَعجَزَنِی فُلاَنٌ، یعنی فلان کس را ناتوان کردم. وَ العَجزُ نَقِیضُ الحَزم، یعنی عجز ضد قدرت و توانای است.[6]

عجز: اصلان صحیحان یدل احدهما علی الضعف و الآخر علی مؤخر الشيء فالاول عجز عن الشيء یعجز عجزاً، فهو عاجز ای ضعیف و امّا اصل الآخر، فالعجز مؤخّر الشيء.[7] «عجز» بروزن فلس ناتوانی، عَجَزَ عَنهُ عَجزاً: ضَعُفَ ای لم‌یقدر علیه. اصل العجز، تأخیر شيء و حصول در آخر است. در عرف عرب گفته می‌شود: «اَعجَزتُ زیداً، وَجَدتُّهُ عاجزاً او جعلته عاجزاً»[8] زید را ناتوان کردم و او را ناتوان یابیدم یا او را عاجز فرض کردم. نتیجۀ نظریۀ لغت دانان این می‌شود که معجزه به دو معنی است:

1) به معنی انتهاء و آخر شيء و چیزی؛ 2) به معنی عجز و ناتوانی.

اعجاز قرآن از نوع دوم است، یعنی در بلاغت،[9] فصاحت، استواری گفتار، رسا بودن بیان، نوآوری‌های فراوان در زمینۀ معارف و احکام و دیگر ویژگی‌ها آن قدر اوج گرفته که دور از دسترس بشریّت می‌باشد؛ از این جهت قرآن را معجزۀ جاوید گویند این حالت برای قرآن همیشگی و ثابت است.[10]

دوّم: چشم انداز متکلمان و مفسران (معجزه در اصطلاح)

در این میان لازم می‌دانم چند تعریف را از متکلمین و مفسرین اسلامی راجع به معجزه فهرست کنم و از لابه‌لای آنها منتخب خود یا آنکه ارجحیّت دارد و بهتر از همه به نظر می‌رسد را برگزینیم:

1- دیدگاه علامه حلّیŠ: المعجزة امر خارق للعادة، داع الی الخیر و السعادة من فعل او ترک مقرون بدعوی النبوّة عند تحدّی المنکرین قصد به اظهار صدق من ادعی انّه رسول الله علی وجه یعجز العباد من الاتیان بمثله، الظاهر فی زمان التکلیف.[11]

معجزه امر خارق‌العاده‌ای است که دعوت می‌کند بسوی خیر و سعادت اعم از اینکه فعل باشد یا ترک فعل همراه با ادعای نبوت و مبارزه طلبی از منکران که منظور از آن اظهار صداقت نبی است، به ترتیبی که بندگان خدا از آوردن آن عاجز و ظهور آن در زمان تکلیف است. در جای دیگر علامه حلی می‌فرماید: (المعجزة ما لیس بمعتاد او ما هو معتاد مع خرق العادة و مطابقة الدعوی)[12] معجزه عبارت است از ثبوت امر غیرعادی یا نفی امر عادی همراه با خرق عادت و مطابقت با ادعا.

2- دیدگاه شیخ طوسیŠ : المعجزة عبارة عمّا یدل علی صدق من ظهر علی یده و اختص به[13] معجزه عبارت از چیزیکه دلالت بر صدق آورندۀ آن می‌کند و فقط به او اختصاص دارد.

3- دیدگاه شهید مطهریŠ : معجزه کار و اثری است که پیغمبری به عنوان تحدّی یعنی (برای اثبات مدعای خودش) آورده بشود و نشانۀ باشد از اینکه یک قدرت ماوراء بشری در ایجاد آن دخالت دارد و فوق مرز قدرت بشری است.[14]

4- دیدگاه سید شرف الدین جرجانی: المعجزة ماقصد به اظهار صدق من ادعی انه رسول الله[15] معجزه چیزی است که بواسطه آن صداقت و راستگوی کسی که ادعا می‌کند از طرف خدا فرستاده شده است ثابت می‌شود.

5- ازتمام تعاریف ارائه شده باین حقیقت دست پیدا می‌کنیم که معجزه عبارت است از: امری خارق العادۀ که از جانب خداوند متعال بدست پیامبران صورت می‌پذیرد در حالی که با ادعای پیامبری و تحدی همراه است، قابل تعلیم و تعلّم نیست و مطابقت دارد مدعای پیامبررا.

این تعریف (منظورتعریف اخیر است) از چند عنصر تشکیل و بهم بافته شده است که بی‌مناسبت نیست راجع به هر یک از این عناصر توضیح مختصری ارائه شود و این عناصر عبارتنداز:

1. خارق العاده بودن؛ 2. همراه با ادعای پیامبری؛ 3. تحدّی (مبارزه خواهی)؛ 4. قابل تعلیم و تعلم نبودن؛ 5. مطابق با ادعا و قصد.

اینک توضیح هر یک از این عناصر پنجگانه:

خرق عادت: اولین ویژگی معجزه خارق العاده بودن آن است یعنی فرایند وقوع آن با نظام عادی جهان هم خوانی ندارد. این نکته را نباید فراموش کرد که بین خرق عادت و امتناع عقلی تفاوت وجود دارد چنانکه می‌دانیم عقل با تأمل در ماهیّت برخی از امور بامتناع آن حکم می‌کند و تحقق آن را محال می‌شمارد. برای مثال «اجتماع نقیضین» در نزد عقل سلیم محال است این امر یعنی (محالات عقلی) حتّی از حوزۀ قدرت الهی نیز بیرون است یعنی قدرت لایزال به این امور تعلق نمی‌گیرد این بدین معنی نیست که خدا قدرت ندارد بلکه اساساً محالات عقلی قابلیت این را ندارد که قدرت به آنها تعلق گیرد، ولی خارق العاده بودن معجزه اینطور نیست، بلکه معجزه فی حد نفسه یک امر ممکن الوقوع است امّا نه از طریق اسباب و علل عادی و حسی که ما بیشتر با آن انس داریم و همه چیز را با عینک مادی نگاه می‌کنیم.

متصل به ادعای پیامبری: دومین ویژگی معجزه آن است که با ادعای پیامبری از سوی شخصی که آن را اظهار میدارد همراه باشد با این قید (ادعای پیامبری) کرامات اولیاء الله از تعریف معجزه خارج می‌شود و هیچگاه اولیاء خدا ادعای نبوت ندارند گرچه کار خارق العاده انجام می‌دهند. در بحث فرق اعجازبا سایر خارق عادات در این زمینه توضیح بیشتری خواهیم داد ان‌شاءالله.

تحدّی: ویژگی سوم معجزه این است که با مبارزه خواهی همراه باشد یعنی مخالفان خویش را به مقابله و هم آوردی دعوت کند و از آنان بخواهد که آنچه او آورده است به عنوان معجزه، همانند آن را بیاورند و اگر نتوانستند که قطعاً هم نمی‌توانند[16] باید از آتشی که هیزم آن مردم و سنگها هستند خود را نجات دهند.

قابل تعلیم و تعلم نبودن: این قید بیان کنندۀ آنست که معجزه کاری نیست که آن را از طریق آموزش و تمرین بدست آورد، بر خلاف اموری مانند سحر و شعبده بازی و کارهای مرتاضان که از این طریق قابل اکتساب می‌باشد.

مطابق با ادعا و قصد بودن: ویژگی دیگر معجزه این است که باید با قصد و ادعای شخصی که مدعی آوردن معجزه است هماهنگ و هم سو باشد.[17]

ویژگی‌ها و قیودی که در تعریف معجزه آمده است بعضی از اینها را می‌شود به عنوان شرط معجزه قلمداد کرد، اینک سراغ بحث شرایط معجزه می‌رویم تا معلوم شود از این قیود و ویژگی‌ها کدام یک از آنها در ردیف شرایط قرار می‌گیرد و کدام از حساب شرایط بیرون است.

 

ايمان و نقش آن در زندگي (1) / رضوي

مقدمه: يكي از مباحث بسيار دقيق و پيچيده مبحث ايمان است؛ گرچه قِدمت آن – در محدودة انسان‌ها – به زمان ظهور آدم در زمين برمي‌گردد، در عين حال معني و مفهوم آن با اختلاف فراوان نظر روبه‌رو شده؛ هركس به ايمان از دريچه‌اي نگاه كرده است. گروهي ايمان اجتماعي را محور مباحث و نظرات خود قرار داده‌اند و جمعي ايمان فردي را، تعدادي ايمان با عمل را مطرح كرده و برخي ايمان را بدون عمل تصور نموده‌اند. به همين جهت در اين نوشتار مباحث مختلفي پيرامون ايمان از ديدگاه دانشمندان اهل كتاب و دانشمندان مسلمان مطرح مي‌شود.

1. ايمان در لغت:

الف: ايمان مقابل كفر است و به معناي تصدق و پذيرش مي‌باشد و تصديق مقابل تكذيب و نپذيرفتن است.[18]

از اين معني روشن مي‌شود كه ايمان و كفر يك حالت قلبي و دروني است؛ زيرا تصديق و تكذيب يك حالت دروني است كه عمل نتيجة آن مي‌باشد.

ب: اصل أمن: حالت اطمينان خاطر و از بين رفتن ترس از وجود آدمي است ... و ايمان دو استعمال دارد:

1) نام شريعت پيامبر گرامي اسلام؛ 2) ايمان از باب ستايش كردن به اين معني كه نفس آدمي حق را بپذيرد، پذيرش حق بر سه ركن استوار است: اطمينان و پذيرش در قلب، اقرار با زبان و عمل مطابق آنچه قلباً و لساناً پذيرفته است. گاه به هر يك از اين سه ركن نيز ايمان اطلاق مي‌شود.[19]

بنابراين ايمان با عمل يكجا معني پيدا مي‌كند، يعني ايمان بدون عمل وجود ندارد. بعداً بيان خواهد شد اين گونه معني كردن بيشتر ناظر به معناي اصطلاحي است و از حيث لغت همان «اطمينان» و «نترسيدن» است.

در نتيجه أمن در «ثلاثي مجرد» به معناي «ايمني و آرامش قلب» و در «ثلاثي مزيد» به معناي «ايمني دادن و آرامش بخشيدن» است.

2. در اصطلاح: مراد از معناي اصطلاحي همان مفهومي است كه قرآن و روايات آن را ايمان اطلاق مي‌كنند و دانشمندان اسلامي آن مفهوم را به عنوان ايمان تلقي مي‌نمايند. از آنجا كه بحث ايمان در قرآن مفصل است آن را مستقلاً بيان خواهيم كرد و در روايات نيز معاني فراوان و يا مصاديق عديده‌اي براي ايمان مطرح شده است كه ما به يك روايت بسنده مي‌كنيم. ايمان، بر شناخت با قلب، اقرار با زبان و عمل با اعضا و جوارح استوار است.[20]

ايمان در قرآن: اين واژه با تمام مشتقاتش 879 مرتبه، و فقط واژة «إيمان» 45 مرتبه در قرآن ذكر شده است. از آنجاي كه ريشه اصلي ايمان از «أمن» است اين واژه در قالب ثلاثي مجرد خود در قرآن به چهار معني بيان شده:

1. راستگويي: پيام‌هاي پروردگارم را به شما مي‌رسانم و براي شما نيك‌خواهي راستگويم. (اعراف، 68)

2. درستكاري: من براي شما پيامبري درستكارم. (شعراء، 125)

3. تكاليف ديني و بندگي: به درستي كه ما أمانت [تكاليف ديني و بندگي] را بر آسمان‌ها و زمين عرضه كرديم. (احزاب، 72)

4. أمانت و وديعه گذاري: به درستي كه خدا به شما فرمان مي‌دهد أمانت‌ها را به صاحبانش بازگردانيد. (نساء، 58)

و در قالب ثلاثي مزيد خود (إيمان) به سه معني بيان شده و در حقيقت با سه واژة ديگر هم‌معني شده است:

1. ايمان و معرفت: و راسخان در علم (آنهايي كه به دنبال فهم و درك اسرار همة آيات قرآن در پرتو علم و دانش [و معرفت] الهي هستند) مي‌گويند: ما به همة آن ايمان آورديم، همه از طرف پروردگار ماست. (آل عمران، 7)

2. ايمان و عمل: و كسي كه چيزي از اعمال صالح را انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، درحالي‌كه ايمان داشته باشد، چنان كساني داخل بهشت مي‌شوند، و كمترين ستمي به آنها نخواهد شد. (نساء، 124)

3. ايمان و آزادي (اختيار در پذيرش): بگو: اين حق است از سوي پروردگارتان! هركس مي‌خواهد ايمان بياورد (و اين حقيقت را پذيرا شود) ، و هركس مي‌خواهد كافر گردد. (كهف، 29)

با توجه به اين سه واژه دركنار «ايمان» مي‌شود گفت: ايمان بدون معرفت، و معرفت بدون عمل، و عمل بدون اختيار بي‌فائده خواهد بود و ظاهراً نظر قرآن از ايمان با حفظ همين مراحل است.

ايمان در فرهنگ غرب: در غرب به‌طور كلي نسبت به ايمان دو ديدگاه و نظريه وجود دارد و تمام مباحث كلام جديد كه بعد از دوره رنسانس مطرح شد، در محور همين دو ديدگاه بيان مي‌شود:

1. نظريه گزاره‌اي و زباني: ايمان به معناي پذيرش مجموعه‌اي از گزارشات است. ايمان يعني اينكه قبول كنيم راست گفتن خوب، و دروغ گفتن بد است، ... امّا ممكن است خلاف اين باور را عمل كنيم و هيچ ضرري به ايمان وارد نمي‌شود. افرادي همچون «توماس آكويناس» ، «پاسكال» و «ويليام جيمز» طرفدار اين نظريه و ديدگاه مي‌باشند.

2. نظريه غيرگزاره‌اي: ايمان يك حالت دلبستگي و دروني است كه از قالب گزاره‌ها عبور مي‌كند و انسان را به حقيقت معاني گزاره‌ها انتقال مي‌دهد. به عبارتي فرد مؤمن كسي است كه گزاره‌هاي ديني را قبول دارد و مطابق آن عمل مي‌كند. افرادي همچون «تيليخ» و «جان هيك» طرفدار همين نظريه‌اند و به سختي از آن دفاع مي‌كنند.

نكته: منشأ اين اختلاف نظر در ريشه لغوي واژة «Faith» به معناي «اعتقاد، ايمان، دين، عهد، پيمان، نيّت و قصد»[21] مي‌باشد. اگر اين كلمه از ريشه لاتين «Fiducia» باشد، نوعي حالت روحي و دروني است و هيچ گونه ارتباطي با معرفت و شناخت نخواهد داشت، بلكه شامل نيروي مي‌شود كه انسان را وادار به عمل مطابق خواسته دروني مي‌كند. لذا بيانگر نظريه دوم خواهد بود. و اگر از ريشه لاتين «Fides» باشد، به معني صرفاً علم و آگاهي است كه نظريه اول را تأييد مي‌نمايد.

 

مصاحبه:

در محضر استاد بزرگوار و فرهيخته، جناب حجت الإسلام و المسلمين حاج آقاي سجادي قرار داريم. ايشان ساليان متمادي از عمر شريفشان را در حوزة علوم قرآن و معارف اهل بيت‰ صرف نموده‌اند. خوشحاليم كه وقت گرانبهاي خود را در اختيار ما و خواننده‌گان عزيز «فصلنامه بشارت» قرار دادند.

*  به نظر حضرت عالي با توجه به اين كه ساليان متمادي از عمر شريف‌تان را در حيطه علوم قرآني و مطالعات قرآني گذرانده‌ايد، در كدام يك از زمينه‌هاي قرآني كار كمتري شده و خلأ آن در اين زمان احساس مي‌شود؟

*    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم خلأي كه فعلاً به چشم مي‌خورد عمدتاً مربوط به نظام‌هاي اجتماعي دين مي‌شود. در بخش‌هاي اعتقادي كار شده يك مقداري در بخش‌هاي اخلاقي هم كارهاي صورت گرفته؛ منتها در ديدگاه‌هاي اجتماعي يا نظام‌هاي اجتماعي دين به دليل نبودن فرصت تطبيق يا عوامل ديگر كمتر مورد مطالعه قرار گرفته، امروز اگر بيايند كساني يا جامعه‌اي زندگي اجتماعي‌شان را بر اساس قرآن سامان بدهند، كار روي نظام‌هاي اجتماعي دين تقريبا كار ابتداي و آغازين است و بايد از نو تصيم بگيرند و برنامه‌ريزي كنند. و بروند به سراغ نظام‌هاي اجتماعي قرآن، بازخواني كنند و زمينه برنامه‌ريزي و قانون‌گذاري را فراهم كنند.

*    لطفاً اين نظام‌هاي اجتماعي را مقداري توضيح دهيد. مثلاً چه ابعادي يا چه زير مجموعه‌هايي دارد؟

*    مثلاً نظام سياسي دين، با اينكه قرآن اولين حرفش اين است كه پيامبران آمدند براي اينكه مردم زندگي‌شان بر اساس عدالت و قسط استوار شود. حرف اول را نظام سياسي مي‌زند، اگر نظام سياسي در كار نباشد، زمينة تطبيق نظام اخلاقي دين هم فراهم نمي‌شود، نظام عبادي و پرستش هم زمينه تطبيقش فراهم نمي‌شود.

با چنين اهميتي كه نظام سياسي دارد، ما الآن در بخش نظام سياسي كار چشمگيري نمي‌بينيم. البته اين بدين معني نيست كه متونِ بسيار غني و گويا وجود ندارد، منتها اين متون به همان صورت اوليه‌اش باقي مانده. اگر بخواهيم اين متون را بتديل كنيم، تبيين و يا تفسير نماييم و به صورت نظام دربياوريم، خيلي كار مي‌برد، خيلي تلاش لازم دارد.

ساده‌ترين مسئله، مثلاً مسائل حقوقي در هر حوزه نياز به تبيين دارد، و در آغاز راه است. اينها مثال است تمام ديدگاه‌هاي اجتماعي قرآن همين طور است، رويش كار نشده. مثلاً فرض كنيد كه نظام اقتصادي دين با محوريت قرآن كاري رويش صورت نگرفته، يكي اينكه بگويد: «ربا حرام است» اين كه به معناي تبيين نظام اقتصادي دين نيست، كاري صورت نگرفته با اينكه متون غني است و سنت كه بيان‌گر اين متون مي‌باشد هم غني است. امروز حتي محصلين ما كه در بخش حقوق و اقتصاد درس مي‌خوانند براي شناخت دين منبع مطالعاتي ندارند و بر فرض اينكه منبع مطالعاتي فراهم باشد، قدرت فهم متون را ندارند كه متأسفانه اين مشكل رو به افزايش است، الآن قدرت فهم متون كه مربوط مي‌شود به قوت علمي طلبه‌ها در حوزه صرف، نحو، معاني و بيان اينها رو به تضعيف شدن پيش مي‌رود.

آموزش‌ها سطحي و ضعيف مي‌شود، مثلاً زمان اولويت پيدا مي‌كند بر متن، متني كه تدريس مي‌شود قرباني زمان مي‌شود. بعضاً پنجاه درصد متن را مي‌خوانند. متأسفانه كه فعلاً سرمايه‌گذاري براي استخراج و كشف متون در حوزه‌هاي علميه رو به ضعف پيش مي‌رود و طلبه‌ها هم از قرار شنيدن بسيار ضعيف‌اند و اين ضعف رو به ازدياد و رو به افزايش است، اگر كنترل نشود.

پس بنابراين، ما الآن براي كشف نظام‌هاي قرآني فعاليتي نداريم، چه در حوزه و چه در دانشگاه، نه تنها فعاليت نداريم كه كسب توانايي فعاليت را هم مدّنظر قرار نمي‌دهيم، نه مسئولين و نه طلبه‌هاي ما عنايت خاصي دارند كه ما چطور طلبه را طوري تحت آموزش قرار دهيم كه توانايي لازم را پيدا كند براي فهم متون ديني به خصوص قرآن با آن پيچيدگي‌هاي كه دارد.

*    نياز بشر امروز به آموزه‌هاي قرآن كريم با توجه به پذيرش عقل جمعي كه الآن پذيرفته شده است، در چه حدّ است؟

*    مقصود شما از عقل جمعي اينست كه بشر امروز مي‌خواهد كه خيرت‌هايشان را به اصطلاح بكار بيندازد، با توجه به فعاليت عقل‌ها و خردها در هر ساحه مختلف به نتايجي برسد و با دقت و ارزيابي و كاوش جمعي آن نتيجه را تثبيت بكند.

و اگر در عرصه عمل باشد جامه عمل بپوشاند و شما مي‌خواهيد اين را بفرمائيد كه عقل جمعي خطايش كمتر است پس نيازي نيست كه ما از هدايت‌هاي غيبي و وحياني استفاده كنيم – منظور شما را اين طور مي‌فهم – من اين گونه عرض مي‌كنم كه انسان عقل‌اش آسيب‌پذير است، هم عقل جمع، هم عقل فرد براي اين‌كه انسان در معرض تمايلات قرار مي‌گيرد در معرض خواسته‌ها و تقاضاها قرار مي‌گيرد و برايش گرايش عقل و خردش هم اثر مي‌گذارد؛ به تعبيري كور مي‌كند نگاه عقل را، عقل را اين گرايش‌ها به استخدام مي‌گيرد، استثمار مي‌كند، ما نمونه‌هاي زياد داريم كه نماد عقل جمعي هم است. يكي از نمونه‌ها تصويب مشروعيت هم جنس‌گرايي در پارلمان‌هاي غرب مي‌باشد. تصويب شود، اكثريت هم تصويب مي‌كنند، تصويب اكثريت يعني اين تصويب حاصل عقل جمعي است؛ و در عين زمان مي‌گويند كه يكي از زمينه‌هاي پيدايش «ايدز» هم‌جنس‌گرايي است؛ يا ارتباط مرد با مرد است، يعني اين بدين معناست كه به اشتباه بودن اين تصويب اعتراف مي‌كند.

ما از نمونه‌ اين طور مي‌خواهيم نتيجه بگيريم كه عقل جمعي بشر مثل عقل فردي آسيب‌پذير و در معرض خطا و اشتباه است.

نظر خود قرآن اينست آسيب‌هاي كه از اين ناحيه به سراغ خرد انسان مي‌آيد بسيار نيرومندند، به قسمي است كه تمايلات و تخيلات عقل را مثل هسته مغز «بادام» در خود حبس مي‌كند، زنداني مي‌كند، جلو فعاليت عقل را مي‌گيرد، ما تعبير به استثمار كرديم ولي تعبير خود قرآن قدري شديدتر از اين چيزهاست.

عقل انسان تا خودش را از اين اسارت نجات ندهد نمي‌تواند كارايي‌اش را به اثبات برساند، پس با توجه به اين خطر كه عمدتاً اين خطر از پيش با ني‌گري انسان برمي‌خيزد از دنياگرايي انسان برمي‌خيزد و اين خطر جدي است و اين خطر را فقط آموزه‌هاي وحياني و هدايت‌هاي آسماني با حوزه‌هاي مختلفش مي‌تواند از ميان بردارد.

فرق نمي‌كند كه قرن بيست و يك باشد يا اين‌كه قرون وسطي هميشه اين احتياج وجود دارد.

*  به نظر حضرت عالي، آيا مي‌توان بين گزاره‌هاي علمي با آموزه‌هاي قرآني جمع نمود،‌ با توجه به اين‌كه هر كدامشان زمينه‌هاي نمو يا مسير حركت و همچنين غايت متفاوتي دارند؟

*    اين سؤال بر مي‌گردد به اين‌كه اول ما بدانيم مقصود از گزاره‌هاي علمي چيست؟ آيا مقصود ما علوم انساني است يا علوم تجربي؟ در هر دو صورت با اين‌كه قرآن كتاب هدايت هست اين سوال پيش مي‌آيد كه موضوعات علمي چرا مطرح شده؟

زيرا كه ما مي‌دانيم قرآن كتاب هدايت است و بيشتر راه و روش زندگي را بر مبناي معنويت‌گرايي به انسان‌ها نشان مي‌دهد،‌ اين جا مي‌توانيم بگوييم ديدگاه‌هاي علمي با هر دو معنا مطرح شده و نگاه‌هاي انسان شناختي كه قرآن مطرح مي‌كند در رابطه با حوزه شناخت انسان و مسائل مختلفش بعضاً به علوم تجربي هم بر مي‌گردد، مثلاً زمين‌شناسي يا كيهان‌شناسي در قرآن مطرح شده و دقيق هم مطرح شده.

مثلاً در رابطه با زمين‌شناسي، يكي از دانشمندان كتابي دارد تحت عنوان «مقايسه كتب آسماني با علم» آقاي كه مسلمان نيست، اعتراف مي‌كند ديدگاه زمين‌شناسي كه قرآن مطرح كرده هنوز ناخن نقد طرف‌اش دراز نشده، با اين‌كه هزار و چهار صد سال از قرآن مي‌گذرد و همين گونه ديدگاه‌هاي كيهان‌شناسي كه مطرح شده تا فعلاً قابل قبول است.

اما اين‌كه چرا اين‌ها را مطرح كرده فلسفه بخصوصي دارد، همه اين‌ها در اين نقطه مشترك‌اند كه با طرح اين مسائل مي‌خواهد هستي را به معناي عامش بيان كند، به تعبير شهيد مطهري: هويت اشاره‌اي دارد و انسان‌ها را مي‌تواند با هستي‌آفرين آشنا بسازد و لذا مسائل علمي را اگر مطرح كرده در اين راستا مطرح كرده است. تا انسان‌ها را از طريق هستي‌شناسي به خداشناسي برسند و از طريق زمين‌شناسي پي به قدرت خداوند ببرند، پس بنابراين ظاهراً مانعي ندارد كه در قرآن ديدگاه علمي مطرح شده به هر دو معنايش.

*  در باب نقش قرآن كريم به عنوان نصِّي كه همه مسلمانان خود را معتقد و ملتزم به آن مي‌بينند، در وحدت اسلامي و ملّي كشور ما افغانستان چه ويژگي‌ها و چه مسائلي را مي‌شود مطرح كرد؟

*    وحدت جامعه يكي از سنگ‌بناهايش وحدت فكري و وحدت اعتقادي است. اينها قدرت اين را دارد كه افراد جامعه را با هم مرتبط بسازد، قلب‌هايشان را به هم ديگر گره بزند. در هر بخش كه تبيين بايسته صورت گيرد، نتيجه كه همان ألفت و أخوّت باشد به دست مي‌آيد، باز هم در اينجا ما ضعف تبيين را مي‌بينيم، در اين قسمت اولويت خاص به چشم نمي‌خورد.

شما توحيد را مطرح كنيد هم تأثير دارد، از آن طرف بياييد غيبت را مطرح كنيد هم تأثير دارد؛ در راستاي ايجاد صميميت مي‌توانيد تعاون و همكاري را در جامعه ايجاد كنيد، همان‌طور كه معاد تأثير دارد، آنچه كه مهم است در تبيين است كه ما چگونه تبيين كنيم و چطور زمينه تبيين را فراهم سازيم، چه كار كنيم كه دست‌اندركاران اصلي جامعه، آنهايي كه اقتصاد جامعه را در اختيار دارند و امكانات ديگر جامعه را در اخيتار دارند، بيايند مسئله تبيين قرآن را به رسميت بشناسند و در اولويت قرار دهند، وزارتخانه‌هاي مختلف، حوزات علميه، بيايند اين اولويت را به رسميت بشناسند كه ما بتوانيم با تبيين ديدگاه‌هاي قرآن كريم، در زمينه‌هاي مختلف، جامعه را با فكر قرآني آشنا كنيم و بعد هم افراد جامعه را تشويق كنيم كه عملشان را بر اساس قرآن انجام دهند كه در آن صورت يقيناً تنش‌ها از بين مي‌رود و همسويي‌ها و همكاري‌ها به وجود مي‌آيد.

پس مشكل اصلي ما اين است كه ما مسئولين را نمي‌توانيم قناعت بدهيم. مسئولين كه مي‌گويم به معناي عامّش است، هم مسئولين سياسي و هم مسئولين حوزه دين‌شناسي كه حوزه‌هاي علميه باشد، مراكز آموزش ديني باشد، هيچ كدام را نمي‌توانيم قناعت بدهيم كه بياييد شما تبيين را بگونه‌اي كه امروز تقاضا وجود دارد مورد توجّه قرار بدهيد و امكانات را براي تبيين بهتر مصرف كنيد و بياييد نيروهايي را كه قدرت تبيين داشته باشند تربيت كنيد، تأمين كنيد، تا اينها با فراغت بال درس بخوانند و بعد هم با فراغت بال به پژوهش و تحقيق بپردازند تا قرآن تبيين شود و جامعه به قرآن عمل كند.

خوشبختانه علاقه‌اي كه مردم افغانستان به قرآن دارند استثنائي است، عشق به قرآن در افغانستان و كل كشورهاي اسلامي يك استثناست، منتها مشكل اصلي همين بود كه عرض كردم، اين مشكل اگر حلّ شود قرآني شدن جامعه در افغانستان بسيار امكان‌پذير است.

*    با اين اوضاع و احوال نياز امروز جامعه افغانستان به كدام يك از ابعاد قرآن كريم بيشتر احساس مي‌شود؟

*    اين را عرض كردم، در اين قسمت نمي‌شود كه روي يك حوزة به خصوص انگشت بگذارد، بايد دوشادوش هم شناخت رشد كند، امكان ندارد كه يك جامعه در حوزة اخلاق رشد كند، در حوزة عقيده مهم نيست كه رشد كند يا نكند، بايد دوشادوش هم يعني يك نوع تعدل بايد رعايت شود. بعضي از زمينه‌ها به كلي مورد تغافل بوده، طبيعي است آن زمينه‌هايي كه مورد تغافل قرار گرفته‌اند كار بيشتري مي‌برد، توجّه بيشتري مي‌خواهد. الآن مثلاً مسائل اجتماعي دين به گونه‌اي مورد تغافل‌اند كه حتي افرادي مي‌آيند و ادّعاي جدايي دين از سياست را مطرح مي‌كنند و ريشه طرح اين مسائل برمي‌گردد به غفلت مسلمان‌ها از ابعاد اجتماعي دين وگرنه نبايد كسي جرأت كند كه در جامعه ديني اين مسئله را به زبان بياورد، پس از نظر اينكه بعضي از زمينه‌ها مورد تغافل است، درست؛ ولي اگر بخواهيم بگوييم كه به بعضي از زمينه‌ها بپردازيم و به بعضي ديگر نپردازيم، خير. بايد در تمام زمينه‌ها توجّه به عمل بيايد و دوشادوش هم شناخت‌ها رشد كند و در كنار هم در معرض مطالعه و فهم جوان قرار بگيرد و به صورت متوازن و همسان جلو رود تا جامعه رشد كند. دليلش هم اين است كه شما مقررات را بدون عقايد نمي‌‌توانيد اجرا كنيد، مقررات را بدون اخلاق نمي‌توانيد به اجرا گذاريد، مقررات را بدون عواطف و احساسات ديني نمي‌توانيد به اجرا دربياوريد، پس اينها بايد دوشادوش هم رشد كند.

*  بفرماييد قرآن كريم با آنكه متني واحد دارد، چطور قرائات هفتگانه ايجاد شده، يا شأن نزول‌هاي متفاوتي براي يك آيه، يا يك سوره نقل شده است؟

*    مسأله اختلاف قرائت‌ها بر مي‌گردد به سبك نگارش در صدر اسلام، اين‌را مي‌دانيد كه در يك مقطع، خط‌ها خيلي پيشرفته نبود، احياناً حروف مشابه هم نوشته مي‌شد، نقطه نداشت، زير و زبر (اعراب) نداشت. بخشي از قرائت‌ها مربوط مي‌شود به اين مسئله كه عرض كرديم؛ و بعضاً هم مربوط مي‌شود به اين مسئله كه عرض كرديم؛ و بعضاً هم مربوط به سبك و نحوه گفتار اقوام مختلف عرب مربوط مي‌شود كه اساس اين دو عامل، قرائت‌هاي مختلف بوجود آمده، منتها از بين قرائت‌ها گزينش صورت گرفته كه معروف هفت قرائت است.

منتها تفاوتي در قرائت خواندن قرآن چندان نگران كننده نيست، براي اينكه آن قرائت مورد قبول فعلاً در دسترس مسلمان‌ها است.

قرائت عامه مسلمان‌ها متكي بر روايتي است كه مستند به اميرامؤمنين علي† است: به همين دليل اختلاف قرائت‌ها، اثر چنداني روي فهم و درك قرآن و نحوه برخورد مسلمانان نگذاشته. و اما شأن نزول جدايي از قرائت است. شأن نزول كه بيان كننده زمينه‌هاي آمدن و نزول يك آيه را توضيح مي‌دهد، داستان‌هاي است كه اختلاف در آن‌ها كه بوجود آمده، بعضا مربوط به شرايط سياسي مي‌شود و انگيزه‌هاي سياسي باعث توليد و ساختن اسباب نزول شده كه موارد زيادي را بعضي از محققين ثبت كرده‌اند، اين هم مشكل آفرين نيست، براي اين‌كه قرآن تنها با توجه به سبب نزول تفسير نمي‌شود. بلكه عوامل ديگري هم در كنار سبب نزول قرار مي‌گيرد، اگر سبب نزول قابل قبول نباشد، خيلي زود خود را نشان مي‌دهد و كنار گذاشته مي‌شود، لذا مشكل آفرين نيست.

*  چگونه قرآن كريم كه به روايت مشهور 6236 آيه دارد اين همه گرايش‌هاي تفسيري حتي قرائت‌هاي متعارض را در بردارد؟

*    ببينيد؛ قرآن كتابي است كه با ساختار بخصوصي در پي بيان مطالب و مفاهيم بي‌نهايت است، اين سؤال مطرح مي‌شود كه چطور ما مي‌گوييم «و لارطب و لايابس الا في كتاب مبين» در حوزه هدايت انسان تمام نيازهاي انسان در اين كتاب كوچك گنجانده شده و اين ظرفيت مربوط به ساختار قرآن مي‌شود، كه ساختار بسيار بخصوصي است و آن ساختار و در يك تعبير و در يك جمله چنين قابل بيان است: قرآن، همه قرآن – كه نظر خيلي از علماء هم است – بيانگر همه قرآن است؛ معناي اين سخن اينست كه يك آيه قرآن با تمام آيات ديگر ارتباط دارد. ارتباط نظارتي دارد، يعني تمام آيات ديگر مي‌خواهد كه معناي همين يك آيه را توضيح و شرح بدهد و اين كنش و واكنش متقابل قدرت اين را دارد كه معاني و مفاهيم لايتناهي را بازگو كند و معناي بطون قرآن هم بر اين اساس قابل توجيه و تحليل است.

با توجه به اين ساختار، محتوا و ظرفيت، پيامبر… بايد راز و زموز قرآن را بازگو مي‌كرد؛ تفسير مي‌كرد و دريچه فهم قرآن را بر روي همه باز مي‌كرد. پيامبر… اين كار را كرد، منتها اين‌كه براي عموم مسلمان‌ها انجام داده باشد، خير براي اين‌كه نه فرصت آموزشي اين چنين بود و نه هم ظرفيت كه اين آموزش را دريابد، بيايد و بگيرد وجود نداشت، چون مردم آن زمان در شبه جزيره عربستان سواد چنداني نداشتند، به همين دليل در تبيين قرآن و بيان كردن مفاهيم ناپيداي قرآن يا بطون قرآن باز هم دخالت‌ها و رائ صورت گرفت.

يعني بنابراين شد كه پيامبر… اين علم را بر اساس مشيت خداوند، به صورت معجزه‌ آسا و به صورت كامل در خدمت امام علي† قرار بدهد كه آن حضرت هم تدريجا خودش و فرزندانش در مقاطع مختلف زماني در اختيار مسلمان‌ها قرار بدهند؛ مسلمان‌ها را بر آن اساس تربيت كنند كه متأسفانه اين طرح با مشكل روبرو شد، و فرصت تبيين به صورت بايسته و با فراغت بال از جانشينان پيامبر… گرفته شد و فرصتي پيدا نكردند كه بدون نگراني و ترس اين بخش از وظيفه را – حتي اگر وظيفه پيامبر بگوييم اشكال ندارد – آن‌ها بازگو كنند، فرصت پيدا نشد.

و از آن‌ طرف هم قرآن كتاب زندگي بود، همه مي‌خواستند چيزي بفهمند و جامه عمل بپوشانند به آن لذا اين اختلافات بوجود آمد ديدگاه‌هاي مختلف مطرح مي‌شود و در پيرامون هر آيه ما ديدگاه‌هاي بعضا متناقض و متضادي را مي‌بينيم. به نظر ما ريشه‌اش بر‌مي‌گردد به همين مطلب كه عرض كرديم.

*  به عنوان آخرين سؤال لطف نموده براي خوانندگان عزيز از بهترين يا زيباترين خاطرات و دستاوردي كه در طي مطالعات قرآني داشته‌ايد، بيان بفرمائيد؟

*    چه عرض كنم، ما كه خاطره‌اي به خصوص نداريم، در هر موضوع كه شروع به مطالعه مي‌كنيم با ابهامات روبه‌رو مي‌شويم، بعد از مطالعات كه ابهامات كم مي‌شود، خوشحال مي‌شويم، خاطرة خاصي ندارم.

تشكر مهرباني فرموديد إن‌شاءالله كه شاهد شكوفايي بيش از پيش شما در اين عرصه باشيم.

 

بهداشت روان از نگاه قرآن (1) / حسيني (سجاد)

پيش درآمد: قرآن كريم به عنوان كلام خدا به خاطر «هدايت» انسان نازل شده به بيان خودش «هيچ مسئله‏اى از آن فروگذار نشده است» لذا همه مسائلى كه مرتبط با احوال انسان شود (چگونگي ارتباط انسان با خدا، نفسش، اجتماع انسانى و ديگر موجودات) در آن آمده است. از سويي اين نكته مسلم است «انسان» موضوع مشترك دين و روانشناسى است و يكى از مهمترين مؤلفه‌ها در مسائل انسانى موضوع «روان mental» و مباحث مرتبط با آن مى‏باشد. اين مقاله سعى دارد مبحث «بهداشت روان mental health» را از منظر قرآن كريم و روانشناسى مورد بررسى قرار دهد.

مقدمه: دين از جايگاه «عِلْوى» به انسان نگاه مى‏كند و مى‏خواهد انسان را از خاكدان به افلاك ببرد. اما روانشناسى با نگاه زمينى و «اين مكانى - اين زمانى» مى‏خواهد به انسان بال و پر دهد تا آسوده‏تر انسان بياسايد! ولى از آنجائي كه اين ساحت مشترك – انسان – موجب شده تا مباحث مطرح در باب اين موضوع بين اسلام و روانشناسى بسيار به هم نزديك شده و بدين خاطر همپوشى‏هايى با هم داشته باشند.

يكى از مباحث مطرح در ساحت مشترك قرآن و روانشناسي «بهداشت روان» است. در اين مقاله قصد آن است كه از منظر قرآ ن كريم –  به عنوان نص قطعى‌الصدور - و روانشناسى - به عنوان يكى از علوم تجربى - پيرامون اين موضوع و هم‌پوشى‌هايشان بحث شود.

اهميت و جايگاه بهداشت روانى: سلامتى نعمتى است كه به فرموده نبى اكرم‏… مفهوم خير واقعى را در زندگى انسان متجلى مى‏كند «لاخير فى الحياة الّا مع الصحة» و در پرتو آن مى‏توان به تأمين نيازهاى جسمى، روانى، اقتصادى و معنوى دست يافت و آن را بايد مبناى توسعه و يا ايجاد جامعه‏اى سالم و رسيدن به سطحى از زندگى خلاق و متعالى دانست.

سلامتى مفهوم مبهم و انعطاف‏پذير دارد كه در صورت وجود، كمتر كسى متوجه ارزش آن مى‏شود و مثل هوا كه فقط در هنگام مشكل برخوردارى يا آلودگى انسان را به اهميت كم و كيف خود واقف مى‏كند، در مورد سلامتي هم بروز بيمارى است كه نعمت سلامتى را براى فرد مبتلا آشكار مي‌كند. لذا «اعتقاد كامل داريم كه تندرستى يكى از نعمت‌هاى بزرگ در زندگى انسان است و نمى‏توان منكر شد كه سلامتى روانى در زمره بالاترين نعمت‌هاست. بديهى است بيماريهاى روانى مخصوص به يك قشر يا طبقه خاصى نبوده و تمام طبقات جامعه را شامل مى‏شود. بيمارى روانى، كارگر، كارمند، محصل، بى‌سواد، پزشك، مهندس، تاجر، استاد دانشگاه يا افسر ارتش نمى‏شناسد و به عبارت ديگر امكان ابتلا به ناراحتى‏هاى روانى براى همه افراد جامعه وجود دارد و هيچ انسانى از فشارهاى روانى و اجتماعى مصون نيست و به عبارت ديگر در برابر بيمارى روانى مصونيت نداشته و ندارد و اين خطرى است كه مرتباً و شديداً نسل فعلى و آينده را تهديد مى‏كند.

كارشناسان سازمان بهداشت جهانى سلامت فكر و روان را اين طور تعريف مى‏كنند: «سلامت فكر عبارت است از قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، تغيير و اصلاح محيط فردى و اجتماعى و حل تضادها و تمايلات شخصى به طور منطقى، عادلانه و مناسب».

اهداف و اصول اساسى بهداشت روان: «هدف اصلى بهداشت رواني، پيشگيرى است». و ميلانى‌فر مى‏گويد: «وظيفه و هدف اصلى بهداشت روانى، تأمين سلامت فكر و روان افراد جامعه است». لذا شاملو ادامه مى‏دهد: «اين منظور به وسيله ايجاد محيط فردى و اجتماعى مناسب حاصل مى‏گردد و بنابراين بهداشت افراد اجتماع منفرداً و تمام مردم به طور دسته جمعى منظور نظر بهداشت روانى است».

در حالي كه در عصر حاضر دو اختلال رواني عمده گريبان‌گير انسان شده كه او را عاجز و درمانده‏ نموده است. اين دو اختلال «اضطراب» و «افسردگى» است. در باب شيوع اضطراب همين بس عصر حاضر را از لحاظ روانشناختى «عصر اضطراب Age of Anxiety»  لقب داده‏اند و در باب «افسردگى» گويند: «افسردگى يكى از نخستين اختلال‌هاى روانى است كه پزشكان به شرح آن پرداخته‏اند ... گردهمايى سالانه انجمن آسيب‏شناسى روانى آمريكا (APA) ، در 1981، در تاريخ اين انجمن با توجه به گردهمايي‌هاى سال‌هاى 1954 و 1972 سومين گردهمايى براى بررسى افسردگى بود». اين امراض و امثالش، روانپزشكان و روانشناسان و ... را بر آن داشت تا براي پيشگيري و درمان آن فرضيات و نظريات گوناگوني ارائه نمايند! ولي ما مسلمانان، قرآن كريم - به عنوان آخرين و كاملترين هديه الهي - را در نزد خود داريم با توجه به مفاهيم و دستوراتش پي مي‌بريم بهترين و كاملترين نظريه و راه حل را در باب پيشگيري و درمان اين امراض و امثال آن داريم. اما سؤالي كه ممكن است مطرح شود اين كه چرا براى بهداشت روان تمسك به قرآن كريم جوييم؟

«هنگامى كه سخن از انسان سالم به ميان آيد، بى‌ترديد مى‏توان به سراغ قرآن رفت و نظر قرآن را در اين باره جويا شد؛ زيرا انتظارى كه ما از قرآن داريم در همين جهت است. اين انتظارى است كه از خود قرآن برآمده و ايجاد شده است. قرآن كتاب هدايت و راهنمايى انسان‌هاست و هر چيزى در اين باره باشد، اصول آن در قرآن موجود است. به بيان ديگر، رسالت قرآن، انسان سازى است. بنابراين، طبيعى است كه درباره فرايند انسان شدن، هر چه را لازم است، بيان كرده باشد، برخلاف ديگر رشته‏هاى علمى، مانند فيزيك و تاريخ؛ زيرا رسالت قرآن بيان فرمول‏هاى فيزيك و شيمى و بيان حوادث تاريخى و ... نيست».

«اين امر به خاطر اين است كه فرودآورندة قرآن، پديدآورندة انسان و روان اوست. لذا به همه نيازها و لوازمات يك انسان كامل آگاهى دارد در حالى كه دانش روانشناسى از حيث يك علم بر روى آزمون و خطا استوار است و به انسان همچون موش آزمايشگاهى نگاه مى‏كند، لذا براى او هر روز نسخه‏اى مى‏پيچاند. با توجه به اين كه دانش انسان در هر زمينه‏اى، از جمله روانشناسى و روان درمانى رو به رشد است، طبيعى است كه ديدگاه‌هاى ديروز، امروزه كهنه‏تر بنظر برسند و ديدگاه‌هاى امروز، فردا رونق چندانى نداشته باشند. اما پديد آورنده قرآن، پديد آورنده روان انسان، جامعه انسانى و جهان نيز هست. خلأ در دانش او راه ندارد كه پس از اين، تكميلش كند و يا تجربه‏اى نيست كه درباره انسان نيندوخته باشد تا پس از اين، بيندوزد، بلكه خودش انسان و روان او را طراحى كرده و آفريده است و چيزى درباره انسان بر او پوشيده نيست». پس «اگر بپذيريم كه انسان فرآورده دستگاهى است كه قرآن را براى هدايت و راهنمايى او براى استفاده درست از نيروها و توانايى‏هاى او نازل فرموده است، كه پيش فرض پژوهش ما است و جاى ترديد هم در آن نيست، طبيعى است كه باور داشته باشيم مطمئن‏ترين راه، و به بيان دقيق‏تر، تنها راه مطمئن شناخت انسان و شناخت سلامت و بيمارى، تعالى و تكامل يا انحطاط و سقوط او همين كتاب خواهد بود».

گستره شفابخشى قرآن كريم: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقرآنِ ماهو شفاء و رحمةٌ للمؤمنين و لا يريدُ الظالمينَ الّا خساراً» (اسراء، 82) در آيات متعددى، از قرآن با عنوان شفا ياد شده آن‌سان كه گاه قرآن شفادهنده دلها معرفى شده است: «قد جاءتكم موعظةٌ مِن ربّكم و شفاء لما فى الصدور» (يونس، 57) اين درحالى است كه قرآن در كنار شفا مايه هدايت نيز دانسته شده: «قل هو للذين امنوا هدى و يشفاء» (فصلت، 34) واژه شفا در لغت به معناى نقطه آخر چيزى است كه مشرف به نابودى يا نجات باشد، از اين‌رو شفا يافتن بيمار به معناى عافيت يافتن و نجات از بيمارى است. بر همين پايه، مقصود از «شفاى قرآن» نجات از انحطاط و سقوط مادى يا معنوى است كه با وسيله انجام مى‏پذيرد. شفا در اصطلاح در مقابل بيمارى‏ها، عيب‏ها و نقص‏ها بكار مى‏رود. بنابراين نخستين كارى كه قرآن براى انسان انجام مى‏دهد، پاكسازى درون او از انواع بيمارى‏هاى فكرى، اخلاقى و اجتماعى است. سپس رحمت الهى شامل حالش مى‏شود و فضايل انسانى و اخلاقى الهى در وجود او جوانه مى‏زند.

قرآن كريم قطره‏هاى زلال باران رحمت الهى است كه بر همگان مى‏بارد و همچون غذايى نيروبخش است كه اگر يك دانشمند نيك سرشت از آن بخورد، براى تعليم و تربيت و دانش فزايى نيرو مى‏گيرد، و اگر به يك ستمگر داده شود، براى بيدادگرى بيشتر از آن سود مى‏برد، در حالى كه غذا يكسان است، اما تفاوت در افراد و زمينه‌هاى فكرى و درونى آنهاست:

باران كه در لطافت طبعش ملال نيست

در باغ لاله رويد و در شوره زار خس

شاهد گوياي شفابخش قرآن، تحولى است كه قرآن كريم در بين مردم سوسمارخور عرب آن زمان - كه از هرگونه تمدن و فرهنگى بدور بودند - ايجاد كرده است. آن اعراب پس از نزول وحى – قرآن - نه تنها درمان يافتند، بلكه آنچنان نيرومند شدند كه در كمتر از دو دهه ابرقدرت‌هاى جبار جهان را در آن زمان از بين بردند و خودشان طلايه داران علم و انديشه و سردمداران حكومت و سياست شدند، كه اين گواه بزرگ بر شفابخش بودن قرآن است.

نشانه‏هاى سلامت روان از نگاه قرآن: قرآن كريم در يك نگاه كلى انسان‌ها را تابع سه شخصيت: مؤمنان، كافران و منافقان مى‏بيند، لذا براى هر كدام از تيپ‌هاى شخصيتى به خصوصيات خاص عقيدتى، عبادى، اجتماعى، اخلاقى، شناختى و عاطفى برمى‌شمارد. لذا قرآن فردى را سالم مى‏داند كه با تكيه بر فطرت توحيدى از ايمان در قلب برخوردار بوده و در رفتار با ايجاد تعادل ميان قواى متضاد درونى و نيز تقابلات بيرونى و درونى برخاسته از غرايز و محيط، بهترين شيوه را در دستيابى به خوشبختى و قرب إلى اللَّه مى‏گزيند. از نظر قرآن كسانى كه در عقيده كفر و در عمل نفاق را برگزيدند از سلامت روانى برخوردار نبوده و دچار بيمارى روانى هستند «فى قلوبهم مرض فزادهم اللَّه مرضا» (بقره، 10) پس با نگاه قرآنى اختلال روانى - روان رنجورى - در رفتار نيست بلكه در عقيده و ايمان هم هست و تعادل شخصيت از نگاه قرآن تعادل فرد در ايمان به خدا و عمل صالح هست پس عدم تعادل در هر يك از آنها از نگاه قرآن موجب اختلال روانى فرد بوده و لذا فرد از سلامت روانى برخوردار نيست.



[1]. مؤمنون، 52.

[2]. انبياء، 92؛ آل عمران، 103؛ مؤمنون، 52؛ روم، 31 – 32.

[3]. منظور از زیبا سخن گفتن زیبائی های ظاهری است که به فنون معانی، بیان و بدیع از لحاظ قالب و جمله بندی به آن می‌پردازد و منظور از سخن زیبا گفتن زیبایی محتوای سخن است که سخن صحیح ، عمیق و استوار باشد.

[4]. یوسف، 76.

[5]. فتح، 10.

[6]. العین، ج1، ص215؛ لسان العرب، ج5، ص369.

[7]. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج8، ص42، سید حسن ، مصطفوی.

[8]. قاموس قرآن، حرف (عین)، سید علی اکبر قرشی.

[9]. بلاغتی که معجزه است دایر مدار الفاظ نیست بلکه حول وحوش معانی دور می‌زند که هم تنطبق بر معانی ذهنی و هم بر جهات خارجی بوده باشد. (تاریخ و روش تفسیر قرآن، ص54، علامه طباطبائی).

[10]. علوم قرآنی، ص287، آیت الله معرفت.

[11]. کشف المراد، ص350، علامه حلی، به نقل از اندیشه‌های کلامی شیخ طوسی، ج2، ص201، (من این تعریف را نیافتم، نویسنده).

[12]. کشف المراد شرح تجرید الاعتقاد، ص157، علامه حلی.

[13]. الا قتصاد فیما یتعلق با الاعتقتاذ، طوسی، به نقل از آموزش کلام اسلامی، ج2، ص38، محمد سعیدی مهر.

[14]. نبوت، ص103، مطهری.

[15]. آموزش کلام اسلامی، ج2، ص38، سعیدی مهر، به نقل از شرح المواقف، ج8، ص223، سيد شرف حنفي جرجانی (740 – 816ق).

[16]. چون معجزه پشتبانۀ الهی دارد و هر چیزی که پشتبانۀ خدائی داشته باشد شکست ناپذیر و در همه زمانها و مکانها پیروز و سربلند خواهد بود. (نویسنده)

[17]. بحث مفصل آن را بزودی در قسمت شرائط معجزه خواهید خواند.

[18]. لسان العرب، ج 1، ماده «أمن».

[19]. مفردات، ماده «أمن» ، ص90.

[20]. نهج البلاغه، حكمت 227.

[21]. محمدرضا باطني، فرهنگ معاصر.