اخباري پيرامون اسلام و قرآن / زهرا حسن‌زاده

1. ساخت بزرگ‌ترين مركز فرهنگي اسلامي در «لينز» اتريش.

بزرگ‌ترين مركز فرهنگي اسلامي اتريش در شهر «لينز» ، مركز ايالت «اتريش عليا» ساخته مي‌شود. به گزارش خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا) «سعيد عثمان»، مسئول اجرايي اين طرح در اين باره گفت: اين مركز در زميني به مساحت 6000 متر مربع و با امكاناتي شامل مسجد، كتاب‌خانه، سالن همايش و مجتمع خدمات رفاهي و تفريحي ساخته مي‌شود. وي افزود: با وجود 60 هزار مسلمان ساكن ايالت اتريش عليا، نياز شديدي به ساخت اين مركز اسلامي فرهنگي احساس مي‌شود.

2. تعيين افق شرعي براي اقامه نماز در كشورهاي اروپايي بررسي شد. اعضاي مجمع بين المللي فقه اسلامي با بر پايي سومين نشست خود، با موضوع «افق شرعي براي اقامه نماز در كشورهاي اروپايي» به بحث و تبادل نظر نشستند. به گزارش خبرگزاري قرآني ايران(ايكنا) به نقل از خبرگزاري بين‌المللي اسلامي عربستان(IINA) مجمع بين‌المللي فقه اسلامي با برگزاري اين نشست به حمايت «عبدالله‌بن عبدالعزيز» در مكه مكرمه، «اوقات نماز در اروپا» را با حضور «عبدالعزيز بن عبدالله آل شيخ» ،مفتي اعظم عربستان و رييس مجمع فقهي انجمن جهاني اسلام مورد بررسي قرار دادند. طبق پژوهش‌هاي ارائه شده در اين نشست مسلمانان ساكن مناطق داراي خطوط عرضي بلند به علت قرار گرفتن خورشيد در دورترين نقطه شمالي خود و درست در نيمكره جنوبي زمين بخشي از سال به ويژه در فصل تابستان با مشكل تعيين اوقات برخي نمازها و تداخل اوقات شرعي مغرب و عشا و طلوع خورشيد روبه‌رو هستند.

3. تأليف نخستين دايرة المعارف اسلام در آمريكا. نخستين دايرة المعارف مسلمانان آمريكا با عنوان «دايرة المعارف اسلام در ايالات متحدة» پس از دو سال تحقيق و بررسي اساتيد مسلمان و غير مسلمان از سراسر آمريكا توسط دانشگاه هاوارد گردآوري و آماده‌ي چاپ شد. به گزارش خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا) «جوسيلين سزارين» ويراستار اين مجموعه‌ي نفيس و نيز رييس بخش اسلامي دانشگاه هاوارد در اين باره گفت: «تأليف اين اثر تلاشي براي به تصوير كشيدن زندگي مسلمانان و تاريخ اسلام در آمريكا است. وي افزود: اين دايرة المعارف دو جلدي خوانندگان را با چگونگي گسترش اسلام در ايالات متحده، زندگي شخصيت‌هاي برجسته‌ي مسلمان آمريكايي، مراسم و تعطيلات مذهبي مسلمانان آمريكا آشنا مي‌كند.

4. نخستين مسجد انگلستان با هزينه‌ي 5/2 ميليون پوندي باز سازي مي‌شود. نخستين مسجد انگلستان با سرمايه گذاري 5/2 ميليون پوند به همت انجمن «عبدالله كوئيليام» بازسازي مي‌شود. به گزارش خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا) «مؤمن خان» رييس مؤسسه‌ي «عبدالله‌ كوئيليام» در اين باره اظهار كرد: اين مسجد از لحاظ ملي و بين المللي از اهميت بسياري برخوردار است و به همين دليل مسلمانان خواهان حفظ و احيا آن هستند. وي با اشاره به اين كه قرار است اين مسجد پس از بازسازي به عنوان مكاني براي ايجاد ارتباط ميان مسلمانان و غير مسلمانان مورد استفاده قرار گيرد، هدف از اين اقدام را اصلاح تصاوير نادرست از اسلام عنوان كرد. همچنين انجمن عبدالله كوئيليام در نظر دارد اين مكان را به مركزي مذهبي – آموزشي تبديل كند؛ به طوري كه علاوه بر نمازخانه، يك كتاب‌خانه، مكاني براي سخنراني و برگزاري نشست‌ها و نيز يك موزه‌ي صنايع دستي نيز در آن احداث خواهد شد.

يادآوري مي‌شود نام اين مسجد برگرفته از نام يك شهروند انگليسي به نام «ويليلام كوئيليام» است كه در قرن نوزدهم ميـلادي زندگي مي‌كرد و پس از سفر به مراكش در سال 1887 ميلادي به دين اسلام گرويد و نام خـود را بـه

عبدالله تغيير داده دو سال بعد در بازگشت به كشورش نخستين مسجد انگليس را بنا كرد.

5. واكنش علما و روحانيون افغانستان به چاپ قرآني با ترجمه تحريف شده

صدها تن از علما و روحانيون ديني افغانستان چاپ و ترجمه قرآن تحريف شده را محكوم كرده و آن را توطئه جديد عليه اسلام و مسلمانان دانستند.

به گزارش پايگاه خبري تقريب، شوراي علماي افغانستان ضمن تقبيح نشر اين قرآن از دولت و سازمان‌هاي قضايي خواستند در اسرع وقت عاملان اين قضيه را دستگير و مجازات كنند. «عبدالسلام عابد» يكي از علماي افغانستان مي‌گويد: اعتراضات و اجتماع علماي ديني به خاطر اين است كه اين ترجمه قرآن با ارزش‌هاي اسلامي مطابقت ندارد و در ترجمه اين كتاب آسماني، تحريفي آشكار صورت گرفته كه ما از دولت مي‌خواهيم هر چه سريع‌تر اين كتاب را جمع‌آوري و عاملان را مجازات كند. لازم به ذكر است اين كتاب با نام قرآن پاك» از سوي يك مترجم ناشناس به نام «بختياري نژاد» كه گفته مي‌شود در آمريكا به سر مي‌برد، ترجمه و چاپ شده است و متن عربي قرآن نيز در اين كتاب وجود ندارد. گفته مي‌شود محمد غوث زلمي توسط پليس مرزي افغانستان دستگير شده است.

6. رئيس شوراي مفتيان روسيه در همايش «اسلام در روسيه؛ تضمين جامعه مدني در روسيه» اعلام كرد اسلام در روسيه عاملي است كه ماهيت استراتژيك دارد و باعث وحدت ميان خرده فرهنگ‌هاي مختلف اين كشور مي‌شود. شيخ «راوي عين الدين» رييس شوراي مفتيان روسيه در جريان سخنراني خود در سومين همايش «اسلام در روسيه؛ تضمين جامعه مدني در روسيه» اعلام كرد كه اسلام در روسيه عاملي است كه ماهيت استراتژيكي دارد. مسلمانان روسيه خواستار آن هستند خود كشوري متحد و عادل ببينند كه در آن همه ملت‌ها و اقوام با مذاهب و فرهنگ‌هاي مختلف زندگي مي‌‌كنند.

7. فرمانده پايگاه نيروهاي امريكايي در ولايت غزني افغانستان در ايين ويژه‌اي مسلمان شد. در اين ايين فرمانده امريكايي شهادتين گفت و نام خود را از «كور ماير مايكل» به «عبد الواحد» تغيير داد. عبد الواحد كه 45 سال دارد گفت: به اسلام و مسلمين خدمت و براي معرفي دين اسلام به ديگران تلاش خواهم كرد.

8. روند رو به رشد تعداد مسلمانان در منطقه اقيانوسيه، جامعه مسيحيان اين منطقه را نگران كرده است. به گزارش خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا) «فستو سوروما» ،رييس مجمع مسيحيان جزاير سليمان، احداث مدارس توسط جوامع مسلمان را مهم‌ترين دليل گرايش ساكنان اين مناطق به اسلام دانست و از اين روند رو به رشد اظهار نگراني كرد. به گفته وي، احداث مساجد جديد در آفريقا گسترش اسلام و نيز تعداد مسلمانان را نشان مي‌دهد.

9. نسخه‌اي از قرآن كريم منسوب به «عثمان بن عفوان» خليفه سوم اكنون در مسجد اعظم شهر كويت در معرض ديد علاقه‌مندان قرار گرفته است. «وليد الفاضل» ، معاون امور فرهنگي وزارت اوقاف و امور اسلامي كويت در نشستي مطبوعاتي با بيان اين مطلب افزود: اين نسخه يكي از 500 نسخه‌اي است كه از قرآن اصلي رونوشت شده و به كشور كويت به عنوان يكي از اعضاي هيئت مديره مركز تحقيقات تاريخ، هنر و فرهنگ اسلامي (IRCICA) اهدا شده است. وي در ادامه با اشاره به اين كه اين نسخه از قرآن هنر خوشنويسي مسلمانان در آن دوران را به نمايش مي‌گذارد گفت: اين مصحف شريف بيانگر اين مطلب است كه بين قرآني كه هم اكنون در اختيار مسلمانان است و قرآن صدر اسلام، هيچ تفاوتي وجود ندارد و هيچ تحريفي در آن صورت نگرفته است.

 

شبهات تحريف قرآن (2) / ميرزايي

پيش درآمد: در شماره قبل يادآور شديم كه بحث ما در رابطه با شبهات تحريف يا به عبارتي دلائل قائلان به تحريف قرآن و نقد آنها بود و اولين دليل آنها كه آيات و روايات مشابهت اين أمت با أمت‌هاي گذشته بود مورد بررسي قرار گرفت و حال:

دومين شبهه: در تاريخ بيان شده كه غير از مصحف موجود مصاحفي ديگر نيز وجود داشته است كه از بين رفته، مثل مصحف علي† ، أبيّ بن كعب، عبدالله بن مسعود، ... . در گزارش از مصحف ابن مسعود حدود 60 مورد اختلاف با مصحف موجود كه قرائت حفص از عاصم است بيان شده و در گزارش از مصحف أبيّ بن كعب حدوداً 30 مورد اختلاف رسيده است.[1] و اين خود نشانگر اين است كه در آن مصاحف مواردي بوده كه در مصحف كنوني، موجود نمي‌باشد مخصوصاً مصحف حضرت اميرالمؤمنين علي† كه بعد از رسول خدا محور گردش حق مي‌باشد.

جواب: اين شبهه را مي‌شود در دو بخش پاسخ داد:

الف: اولاً آن مصاحف با مصحف كنوني اختلافي نداشته و موارد ذكر شده نيز از باب بيان شأن نزول، ذكر مصداق، تفسير، ... مي‌باشد و ربطي به متن قرآن ندارد.

ثانياً موارد اختلاف دليل بر اعتبار آنها نمي‌باشد، بلكه دليل بر بي‌اعتباري آنهاست؛ زيرا به اجماع مسلمين قرآن فقط با تواتر اثبات مي‌شود و موارد ادعائي با تواتر به ما نرسيده و مصحف كنوني با تواتر رسيده است.

ثالثاً بررسي مصحف كنوني، قرآن بودن آن را اثبات مي‌كند و بررسي آن مصاحف غير قرآن بودن آن را مي‌رساند.

ب: اينكه حضرت مصحفي داشته هيچ شكي نيست، به تعبير مولوي كه مي‌گويد:

من چه گويم وصف آن عالي‌جناب

نيست پيـغمبـر ولـي دارد كتـاب

و بزرگاني نوشته‌اند با مصحف كنوني از نظر ترتيب مغاير است[2] و اضافاتي نيز داشته، هرچند اين مطلب صحيح است، ولي صحت آن نمي‌تواند دليل باشد كه آن اضافات جزئي از قرآن نيز بوده كه به وسيله تحريف از بين رفته است، بلكه اضافات مصحف حضرت با قرآن موجود در چند امر مي‌باشد.

1. در ترتيب كه طبق اعتراف بزرگان[3] مصحف حضرت بر اساس ترتيب نزول نگاشته شده است اما مصحف كنوني چنين نمي‌باشد.

2. اضافات مصحف حضرت يا به عنوان تأويل (نتيجه كلام و آنچه كلام به آن برگشت دارد) و يا به عنوان تفسير مي‌باشد كه از طرف خداوند بر پيامبر براي بيان و توضيح آيات نازل شده است.

نكته: تأويل و تنزيلي كه در روايات وآيات آمده است، نبايد به معناي مصطلح اين دو واژه در علوم قرآني گرفت؛ زيرا اين معني بعداً پديد آمده است.

تأويل از ماده أوْل به معناي رجوع كردن و گردانيدن است[4]

و در قرآن نيز در موارد زياد به همين معني به كار رفته. بنابراين، مراد از تأويل در آيات و روايات بيان معنايي است كه برگشت كلي كلام الهي بسوي آن است چه به‌طور صريح و چه به‌طور مخفي كه به جز راسخان در علم از آن آگاهي ندارند. (آل عمران، 7) و تنزيل از ماده نزول به معناي فروفرستادن است و گاهي در خود آنچه نازل شده استعمال مي‌شود با توجه به همين معني است كه در اكثر آيات مراد از تنزيل خود قرآن است و گاهي به معناي اصلي به كار مي‌رود اگر چه اين فرستادن به معناي قرآنيت نباشد.

خلاصه معناي اضافات تنزيلي طبق روايات مذكور در مصحف امام علي† شايد از اين گونه سخنان باشد كه براي شرح آيات قرآن از طرف خداوند نازل شده است بدون اينكه جنبه قرآني داشته باشد، چون تنزيل بودن چيزي لازمه‌اش قرآنيت نمي‌باشد و روايات نيز فقط دلالت دارد كه آن اضافات از طرف خداوند بوده است كه قرائن خارجيه و داخليه اين احاديث بر اين مطلب تأييد مي‌كند.[5]

3. اينكه اضافات آن به معناي درج شأن نزول و ذكر مصداق و تفسير، ... مي‌باشد.

سومين شبهه: روايات زيادي دلالت مي‌كند كه قرآن بعد از پيامبر به وسيله صحابه جمع‌آوري شده است كه هر آيه را به گواهي دو نفر مي‌نوشتند و دو آيه آخر سوره توبه را فقط با شهادت حذيمه بن ثابت ذو الشهادتين نوشته‌اند. و به تعبير علامه مجلسي در مرآه العقول: عقل حكم مي‌كند ... اگر قرآن به وسيله غير معصوم جمع‌آوري شده باشد بعيد به نظر مي‌رسد كه درست جمع‌آوري شده باشد.[6]

جواب: البته اين اشكال در صورتي پيش مي‌آيد كه قرآن در زمان حضرت پيامبر… جمع‌آوري نشده باشد و حال آنكه قرائن عقلي و دسته‌اي از روايات بر جمع قرآن در زمان رسول خدا و با نظارت شخص ايشان دلالت دارد. و اگر از اين قرائن بگذريم خود اين روايات با مشكلات روبه‌رو است:

الف: اين كار توسط چه كسي انجام شده است؟ نويسنده آن چه كسي بوده است؟ املا كننده كي بوده؟ سببي كه اصحاب را به سوي جمع‌آوري راهنمايي و هدايت كرده است چه بوده؟ و در چه زمان بوده است؟

اينها سؤالاتي است كه اين روايات در مورد جواب آنها به شدّت اختلاف و پراكندگي دارند.

ب: اين روايات با قرآن در تضادّ است چون در قرآن و همچنين در روايات تعابير كتاب و سوره به كار رفته است كه كتاب به معناي گردآوري شده مي‌باشد و اين همان مفهوم عرفي است و همانند كلمه قرآن اصطلاح شرعي نيست تا به هر جزء از آن كتاب گفته شود، و اگر در جايي به بعضي از بخش‌هاي كتاب، كتاب اطلاق مي‌شود مجاز است و سوره به مجموعه‌اي از آيات كه بافت و شكل مخصوص داشته باشند، اطلاق مي‌شود نه به هر آيه.

ج: اين روايات مخالف روايت متواتر ثقلين مي‌باشد چون بر مبناي تحريف، آنچه از حضرت باقي مانده اهل بيت و بعضي كتاب مي‌باشد درحالي‌كه حديث ظهور در تمام كتاب دارد نه بعض آن.

د: اين روايات با متواتر بودن قرآن در تضادّ است و قرآن به اجماع مسلمين با تواتر به ما رسيده است، بر مبناي اين روايات در اولين مرحله و سلسله، سند قرآن متواتر نمي‌باشد چون با شهادت دو نفر و گاهي يك نفر نوشته شده است.

هـ : اين روايات شائبه تحريف مخصوصاً تحريف به زياده را تقويت مي‌كند، چون گواهي دو نفر دائماً منطبق با واقع نمي‌باشد به ويژه آنكه انگيزه منافقان براي تحريف اساس اسلام بسيار جدّي بوده و حال آنكه به اجماع مسلمين تحريف به زياده واقع نشده است و از طرف ديگر براي يك آيه قرآن ادعاي اعجاز نشده است كه نظير آوردن آن محال عقلي باشد به ويژه آياتي كه يك كلمه است و نيز حروف مقطعه، بلكه آنچه معجزه بود سوره است و اگر آيه هم اعجاز مي‌بود در آن زمان كه دوران فصاحت و فصحاي عرب بود نيازي به شهادت دو يا يك شاهد نداشت خودشان مي‌دانستند كه اين آيه قرآن است.

و: سيره عملي پيامبر به ما مي‌گويد قرآن در زمان حضرت جمع شده است حضرت در كوچك‌ترين برنامه‌هاي فردي و اجتماعي اصرار بر نوشتن داشتند مثل «إِذَا تَدَايَنْتُم بِدَيْنٍ إِلَي اََجَلٍ مُسَمّىً فَاكْتُبُوهُ»[7] و قرآن كه سند زنده اسلام در بين مسلمانان بود چطور جمع‌آوري نشده است و حال آنكه قرآن از آغاز نزول دو ويژگي داشت:

1. معجزه بودن؛ 2. خاتم بودن. پس حتماً نوشته شده است.

خلاصه اينكه جمع‌آوري قرآن بعد از پيامبر امري است كه با قرآن، سنّت، اجماع و عقل مخالف است، بلكه قرآن در زمان شخص پيامبر و با نظارت ايشان جمع‌آوري شده است. و اگر هم در زمان خلفا بوده كيفيّت آن به شكلي كه در اين روايات آمده است مسلّماً درست نمي‌باشد و دروغ است، چون جمع قرآن بر پايه يقين استوار است. آيات قرآن بر اثر نقل‌هاي فراوان در بين مسلمانان قطعي و يقيني شناخته شده بود و آنها در سينه‌ها جمع بوده و تمام آيات و سُوَر در دسترس همه قرار داشته است.

منابع:

1. قرآن در قرآن(تفسير موضوعي) ، جوادي آملي، نشر اسراء، چاپ دوم؛ 2. البيان، آيت الله خوئي، دانشگاه آزاد، چاپ پنجم؛ 3. نزاهت قرآن از تحريف، جوادي آملي، نشر اسراء، چاپ دوم؛ 4. علوم قرآن، آيت الله معرفت، چاپ ششم؛ 5. قرآن‌شناسي، آيت الله مصباح يزدي، مؤسسه امام خميني، چاپ اول؛ 6. عدم تحريف قرآن، سيد حسن طاهري خرّم آبادي، بوستان كتاب، چاپ اول؛ 7. مدخل التفسير، محمد فاضل لنكراني، ترجمه محمدرسول دريائي، بنياد قرآن، چاپ اول.

 

نگاهي به داستان حضرت آدم† / اسماعيل‌زاده

مقدمه: قرآن كريم، كتاب انسان‌سازي و تكامل بشري است و به عنوان معجزه جاويد آفرين فرستاده‌ي خدا، خاتم المرسلين حضرت محمد… مي‌باشد. اين كتاب آسماني براي هدايت بشريت از گزينه‌هاي مختلفي مانند بيان احكام، اخلاق، تاريخ، پند و اندرز و ... بهره گرفته تا نهايت تلاش را براي رساندن انسان‌ها به هدف خلقت كه همان عبوديت است، مبذول دارد. يكي از اين بخش‌ها، بيان قصص و سرگذشت انبياء است كه از شيريني و در عين حال از عبرت گرفتن خاصي برخوردار است.

از آن‌جا كه قرآن كريم به بيان كليات مطالب مي‌پردازد بعضاً در گوشه‌اي از اين مسائل سئوالات و ابهاماتي براي قرائت كنندگان كلام وحي ايجاد مي‌گردد و از جمله در همين قصص انبياء كه البته با رجوع به كلام مفسرين كتاب وحي يعني معصومين… اين ابهامات برطرف مي‌شوند.

به عنوان نمونه در اين نوشتار كوتاه به بعضي از سئوالات و شبهاتي كه ايجاد شده و پاسخ آن‌ها در رابطه با داستان حضرت آدم† مي‌پردازيم. باشد كه مقدمه‌اي باشد براي رجوع بيشتر به كلام و سيرة اهل بيت‰ در رابطه با كلام وحي. إن‌شاءالله

1- خليفه يعني چه؟ چرا به حضرت آدم خليفه خطاب شد؟

«خليفه» صفت مشبه است «تاء» در آن تأكيد و مبالغه مي‌باشد و مفرد نكره و مفعول كلمه جاعل در آيه است «وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أ تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَاءَ ...» (بقره، 30) (به‌خاطر بياور) هنگامي را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روي زمين جانشيني [= نماينده‌اي] قرار خواهم داد فرشتگان گفتند [پرودرگارا!] آيا كسي را در آن قرار مي‌دهي كه فساد و خونريزي كند؟

خليفه كسي است كه همواره قيام به خلافت و نمايندگي از آفريدگار بر جامعه بشر خصوصاً و بر جامعه ممكنات عموماً بنمايد.

اظهار پروردگار اين حقيقت را به فرشتگان مبني بر اعلام فضليت برخي از جامعه بشريت است بر ممكنات و در ضمن ارشاد ملائكه است به مقامات و صفات فاضله آدمي‌زاد.

در تفسير مجمع البيان در علت خطاب «خليفه» به حضرت آدم چند قول آمده است:

الف: چون آدم نماينده و خليفه خدا در روي زمين است وقتي خداوند به ملائكه گفت كه فرزندان آدم در زمين فساد مي‌كند ملائكه فائده آفرينش آدم را مي‌پرسند.

ب: آدم جانشين ملائكه يا جن شد كه قبل از او در زمين سكونت داشتند.

در معناي خليفه جرياني را نقل مي‌كنند كه:

عمر خطاب روزي در مسجد پيامبر اكرم… از فرق ميان خليفه و پادشاه پرسيد: سلمان جواب داد: خليفه آن باشد كه در ميان رعيت عدل كند و بر رعايا چنان مشفق باشد كه مرد بر اهل خود و حكم به كتاب خدا كند. عمر گفت: سلمان من خليفه‌ام يا پادشاه؟ سلمان گفت: اگر در همه عمرت يك درهم زر يا سيم كم و بيش در جاي خود مصرف نكني تو پادشاهي نه خليفه. عمر در اين حال گريست.

از حضرت امير المومنين† روايت شده كه فرمودند: هر كه نگويد من چهارمين خلفاي چهارگانه‌ام پس بر او باد لعنت خدا.

حسن بن زيد از امام صادق† تفسير اين كلام را خواست. حضرت فرمودند: آدم خليفه اول است «اذ قال ربك ...» ، داود خليفه دوم است «يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ» ، هارون خليفه حضرت موسي† و سومين خليفه است «وَ جَعَلْنَا مَعَهُ أخَاهُ هَارُونَ وَزِيراً» و من به عنوان جانشين رسول الله… و چهارمين خليفه هستم.

2- خون‌ريزي بشر را ملائكه از كجا مي‌دانستند؟

«قَالُوا أتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ» (بقره، 30) فرشتگان گفتند: [پرودرگارا !] آيا كسي را در آن قرار مي‌دهي كه فساد و خونريزي كند؟

لازمه اين سخن ملائكه اعتراض نبود بلكه به خاطر دانستن حكمت آن بود. ملائكه بدين جهت از فساد بشر خبر دادند كه:

اولاً: قبل از حضرت آدم گروهايي از اجنه در زمين بودند كه به فساد و خونريزي مي‌پرداختند كه ملائكه در قياس با آن‌ها اين حرف را زدند.

ثانياً:‌ ملائكه چون مي‌دانستند خداوند آدم را از خاك آفريد «اني خالق بشرا من طين» و در خاك و گل قوه غضب و شهوت وجود دارد، لذا اين دو عنصر را منشأ فساد دانستند و اين سخن را گفتند.

«قَالُوا أ تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَاءَ ...» (بقره، 30) فرشتگان گفتند [پرودرگارا!] آيا كسي را در آن قرار مي‌دهي كه فساد و خونريزي كند؟

3- آيا بهشتي كه حضرت آدم در آنجا بود همان بهشت موعود بود؟

«قُلْنَا يَاآدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ» (بقره، 35) و گفتيم: اي آدم! تو با همسرت در بهشت سكونت كن.

مشهور بين مفسران بهشت موعود نبود زيرا آن جاويد است و كسي كه داخل آن شود ابدي خواهد بود و از آن خارج نمي‌شود. و بعضي هم گفته‌اند كه: همان بهشت موعود بود ولي خلود در آن به عنوان پاداش اعمال دنيا است و در آن زمان هنوز تكليفي نبود تا پاداش داشته باشد.

4- آيا حضرت آدم گناهي مرتكب شد؟

به دليل عقلي و نقلي ما معتقديم كه پيامبران الهي معصوم از گناه بودند كه از جمله آن‌ها حضرت آدم مي‌باشد. اين خطايي كه انجام شد و از آن درخت ممنوعه تناول نمود گناه نبود بلكه ترك اولي بود به اين معنا كه امر الهي يك امر ارشادي بود نه امر مولوي كه وجوب داشته باشد. مثل اين كه به ما گفته شود اگر فلان كار را انجام ندهي بهتر است.

«فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلَي حِينٍ» (بقره، 36) پس شيطان موجب لغزش آن‌ها از بهشت شد؛ و آنان را از آنچه در آن بودند، بيرون كرد. و (در اين هنگام) به آنها گفتيم: «همگي به زمين فرود آييد، درحالي‌كه بعضي دشمن ديگري خواهيد بود. و براي شما در زمين، تا مدت معيني قرارگاه و وسيله‌ي بهره‌برداري خواهد بود. ...»

به عبارت ديگر: ما دو نوع گناه داريم يكي گناه حقيقي كه همان مخالفت با امر و نهي الهي است كه عقاب و عذاب پروردگار را در پي دارد. مثل اين‌كه نمازي كه ممكن است از يك فرد عادي نماز ممتازي باشد براي اولياي حق گناه محسوب شود.

5- هبوط حضرت آدم† :

«اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوّ ...» (بقره، 36) همگي به زمين فرود آييد، درحالي‌كه بعضي دشمن ديگري خواهيد بود.

با اين نافرماني به فرمان خداوند منان حضرت آدم از بهشت هبوط كرد و در زمين سكني نمود. در اين كه مكان هبوط در كدام نقطه از زمين بوده است اختلاف است ولي آن‌چه صحيح‌تر به نظر مي‌‌رسد اين قول است كه: حضرت آدم در سرزمين مكه فرود آمد و سخت‌ترين روزهاي زندگي خود را گذزاند زيرا پس از اين ترك اولي كه نمود بسيار متأثر و نالان شد و تا چهل شبانه روز در پيشگاه الهي توبه و ندبه نمود كه سرانجام با فراگيري اسماي مقدس پنج تن آل عبا‰ از جانب پروردگار توبه‌اش مورد قبول قرار گرفت ولي كما كان در زمين باقي ماند.[8]

6- پيام‌ها و نكات آموزنده اين داستان (در سوره‌هاي بقره و اعراف):

آيات مختلف قرآن كريم در بردارنده درس‌هاي آموزنده و راه‌گشا براي سعادت دو گيتي است كه با تامل و تدبر در آيات مي‌توان به اين مهم دست يافت.

از جمله آياتي كه داراي اين نكات آموزنده است قصص قرآن كريم است كه يكي از آن‌ها داستان حضرت آدم است كه در اينجا به بعضي از آن‌ها اشاره مي‌كنيم:

1. انتصاب خليفه و جانشين حاكم الهي تنها به دست خداست. «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً»

2. انسان مي‌توان أشرف مخلوقات و لايق مقام خليفه الهي باشد. «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً»

3. مطيع و تسليم بودن با سؤال كردن براي رفع ابهام منافاتي ندارد. «وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ»

4. توقع نداشته باشيد همة مردم حرف شما را بپذيرند. «قَالُوا أتَجْعَلُ فِيهَا...»

5. اعتراف به ندانستن يك ارزش است. «سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا»

6. نزديكي به گناه مقدمه ورود به آن است. «وَلاَ تَقْرَبَا ... فَتَكُونَا ...»

7. انسان بالطبع وسوسه پذير است. «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ»

8. گاهي ممكن است تأثيرات عملي تا مدت‌هاي طولاني ادامه داشته باشد. «اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعاً»

9. در قضاوت‌ها به مجرمان نيز فرصت اظهار نظر بدهيم. «قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ ...»

10. تكبر سبب حبط عمل مي‌شود. «فَاهْبِطْ ... أنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ ...»

11. حتي ابليس هم از اجابت دعاي خود نااميد نبود. «قَالَ أنظِرْنِي»

12. عمر طولاني هميشه ارزشمند نيست. «قَالَ أنظِرْنِي إِلَي يَوْمِ يُبْعَثُونَ»

منابع: 1. مجمع البيان/ طبرسي؛ 2. جلاء الأذهان/ جرجاني؛ 3. انوار درخشان/ همداني؛ 4. تفسير نور/ قرائتي.

 

موافقين و منكرين دعوت پيامبر اكرم… از ديدگاه قرآن كريم (1) / يوسفي

مقدمه: پيامبر اسلام حضرت محمد بن عبدالله… 53 سال قبل از هجرت در شهر مكه به دنيا آمد در سن 40 سالگي به پيامبري مبعوث گرديد، و در 23 سال آخر عمرش – به عنوان آخرين سفير الهي – به تبليغ، بشارت و هدايت مردم جهان مشغول بود.

محمد… بسيار تلاش كرد: تا تمام انسان‌ها را از مظاهر طبيعت (انواع بت‌ها) و پيروي از عادات و سنن جاهلي نجات دهد.

دين را كه محمد… بر انسان‌ها عرضه داشت «اسلام» و پيروانش را «مسلمان» ناميدند، محتواي اصلي دين اسلام را «توحيد» و يگانه پرستي تشكيل مي‌دهد.

متن تعاليم ودستورات كه از جانب خدا بر محمد… نازل شدند، در كتاب جاويداني‌اش «قرآن» جمع‌آوري گرديده است، و قرآن منبع اصلي تمام جهان‌بيني واستنباطات احكام براي مسلمانان مي‌باشد.

مخاطبان دعوت پيامبر اسلام… : مخاطبان دعوت پيامبر اسلام… ، همه مردم جهان از آغاز رسالت آن حضرت، تا آخر عمر دنيا مي‌باشند «قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً» (اعراف، 158؛ احزاب، 40؛ سباء، 28)

وظيفه پيامبر… عبارت است از: رساندن و ابلاغ پيام خدا، به انسان‌‌ها «مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاَغُ» (مائده، 99؛ شوري، 48) و خداوند به پيامبر… سفارش مي‌كند كه: براي تبليغ دين اسلام و جذب مخاطبان خود، با آن‌ها به نيكوترين وجه ممكن سخن گويد، و با دلايل كاملاً آشكار و عقل‌پسند، به شبها‌ت‌شان پاسخ دهد «اُدْعُ إِلَى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (نحل، 125)

پيامبر عزيز اسلام… وظيفه تبيين و تبليغ دين را به نحو احسن انجام داد و راه «خير» را از مسير «شر» كاملاً جدا كرد، تا همه انسان‌ها - به جهت برخورداري از قوه اختيار و آزادي اراده - بتوانند با اختيار خويش در مسير حق حركت كنند، يا در راه باطل پا گذارند «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً» (انسان، 3؛ بقره، 257-256)

فراخوان و دعوت كه پيامبر اسلام… از همه مردم جهان بعمل آورد، واكنش‌هاي متفاوتي را در جامعه آنروز برانگيخت و مردمان عصر آن حضرت، همانند امت‌هاي پيامبران پيشين، به دو گروه موافقان و مخالفان تقسيم شدند و كم‌كم كارشان به نزاع ومخاصمه انجاميد «هذَانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ» (حج، 19)

موافقين دعوت پيامبر… بر دو گروه مؤمنين و مسلمين و مخالفين دعوت آن‌حضرت بر سه گروه كه عبارتند از: «منافقين»، «حجود» و «كفار» تقسيم شدند.

موضع موافقين و مخالفين پيامبر… : با مراجعه به قرآن مجيد و بنا به حصر عقل، افرادي كه نداي دعوت پيامبر… را براي گرويدن به اسلام شنيدند، موضع‌گيري‌شان در برابر آن‌حضرت، بر پنج صورت قابل تصور است.

1. تصديق در قلب، زبان و عمل (مؤمن)؛ 2. تصديق در زبان و عمل (مسلمان)؛ 3. تصديق در زبان، تكذيب در قلب و عمل (منافق)؛ 4. تكذيب در زبان و عمل، تصديق در قلب (حجود)؛ 5. تكذيب در زبان، قلب و عمل (كافر).

قرآن هر يك از اين پنج طايفه را با خصوصيات وي‍ژه‌اي كه دارند، براي پيامبر… معرفي مي‌كند، در اين تقسيم‌بندي تكيه فقط بر سر نحوه موضع گيري افراد در برابر دعوت پيامبر اسلام… است. يعني يك فرد بت‌پرست، يهودي، مسيحي و يا پيرو هر دين و مسلك ديگري – چه در عصر رسالت و چه در آينده – وقتي كه دعوت پيامبر اسلام… را مي‌شنود، حالتي كه بر وي دست مي‌دهد خارج از يكي از صورت‌هاي پنج‌گانه بالا نيست.

مؤمن: مؤمن و ايمان در لغت از ريشه «أمن» است كه به معناي، اطمينان‌نفس، آرامي‌دل، نبود ‌اضطراب و همچنين سكون قلب وتصديق مي‌باشد. مؤمن در اصطلاح قرآن به كسي گفته مي‌شود كه: پيامبر… را در زبان، قلب و عمل تصديق كرده باشد، بنابراين، مؤمنين كساني بودند كه تعاليم اسلامي را از عمق جان و دل پذيرا مي‌گشتند و به آن عمل مي‌كردند، يعني هم اعتقاد قلبي داشتند و هم رفتار عملي«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَعَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ أُوْلئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً» (انفال، 2-6)

انسان‌هاي مؤمن هميشه به خصلت‌هاي نيك – همانند تقوا، بّر، انفاق و... - آراسته مي‌باشند و هدف‌شان در زندگي، كسب رضايت الهي و رسيدن به قرب پروردگار مي‌باشد و تمام اعمالشان اعم از نماز، روزه، و حتي زندگي و مرگ‌شان براي خداست «قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ».

ايمان از خود درجاتي دارد كه بالاترين آن‌ها «يقين» مي‌باشد، يقين نيز به نوبه خود، به درجاتي چون «علم‌اليقين»، «حق‌اليقين»، و «عين‌اليقين» تقسيم مي‌شود. (تكاثر، 5-7 ؛ حاقه، 51 ؛ واقعه، 95)

مسلمان: اسلام و مسلمان در لغت از ريشه «سَلْم» آمده است كه به معناي سلامت و پاك بودن از آفات ظاهري و باطني مي‌باشد، سلام نيز از همين ريشه است و «قلب‌سليم» قلبي است كه از آفات چون كفر، شرك، حسد و ... پاك باشد. مسلمان در اصطلاح قرآن به كسي گفته مي‌شود كه: پيامبر… را در زبان و عمل تصديق كرده باشد، هر چند كه در ذهنش شك‌ها و ترديد‌هايي وجود دارد «وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِكُونَ» (يوسف، 106؛ آل عمران، 19-20)

بنابراين، هركسي كه «شهادتين» را بر زبان جاري كند، به اصول دين اعتقاد پيدا كند و ضروريات دين را منكر نگردد «مسلمان» است واز حالت كفر خارج گشته و به اهل ايمان منسوب مي‌شود.

ايمان و اسلام – همانند شاخه‌هاي كفر – از امور نسبي هستند، يعني يك فرد: نسبت به فرد ديگري ممكن است ايمانش برابر، بيشتر و يا كمتر باشد؛ از نظر منطقي دايره مسلماني بزرگ‌تر از مؤمني است، زيرا هر مؤمني مسلمان نيز هست ولي هر مسلماني لزوماً مؤمن نمي‌باشد «الَّذِينَ آمَنُوا بِآيَاتِنَا وَ كَانُوا مُسْلِمِينَ» (زخرف، 69)

اسلام هميشه پيش از ايمان تحقق مي‌يابد و براي رسيدن به درجات مختلف ايمان، ابتدا بايد از پل مسلماني گذشت «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لاَ تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلاَمَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ» (حجرات، 17) به هر مؤمني مسلمان گفته مي‌شود اما بالعكس نه – زيرا ايمان داخل شدن اعتقادات و باورها در قلب و بكارگيري آن در عمل است – زيرا اين افراد، فقط در منافع دنيوي دين اسلام با مؤمنين شريك مي‌باشند «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَمْ تُؤْمِنُوا وَلكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ» (حجرات، 14) .

 

وحدت اسلامي در قرآن مجيد (1) / زهرا حسن‌زاده

آن روز كه خورشيد نبوت در آسمان كعبه رخ نموده، كسي باور نداشت كه اين سفير الهي براي بشر خفته درس‌ها و گفتني‌هاي بسيار دارد و انقلابي عظيم در درون انسان‌ها خواهد آفريد.

محمد امين… با ره توشه ايمان، عصمت و صداقت، طريق هدايت بشر را در پيش گرفت و با سر دادن نداي توحيد، روح معنويت را در دل تشنگان حقيقت دميد. رسول اكرم… با درايت خويش سكان رهبري امت اسلامي را در دست گرفت و با شعار «إنّما المومنونَ إخوَة» تفرقه و پراكندگي ميان مسلمانان را به اتحاد و برادري تبديل كرد. مهاجر و انصار با هم برادر شدند و زنگار كينه‌ي جاهليت را از دل زدودند. پيامبر رحمت براي حفظ و پايداري اين برادري،‌پيام وحي را به گوش امت رساند كه «وَاعتَصِمُوا بِحبّل الله جميعاً و لاتَفرَّقوا» (آل عمران، 103)

در رابطه با قرآن كريـم اين معجزه عظيم و جاودانه پيامبر مهرباني و رحمت حضرت محمد مصطفي… و نقش آن در ايجاد وحدت بين مسلمانـان و انسان‌ها نظرات متعددي مطـرح شده است؛ از جمله گوستاولوبون جامعه شناس فرانسـوي مي‌گويد: معجزه كبراي محمـد… اين بود كه توانست قافله پراكنده عرب را گرد آورد و از اين كاروان سرگـردان و پريشان، ملت واحدي تشكيل دهد؛ بدين سان كه همه را در برابر يك دين خاضع كرده و مطيع و فرمانبـردار پيشوا كنند.

بله اگر باورها يكي باشد، آرمان‌ها يك افق را بنگرد و تعالي، انگيزة مشترك زيستن گردد، الفت و يكدلي حاكم قلب‌هاي انسان‌ها خواهد شد و دستور صريح قرآن كه همان اتحاد و يكرنگي است، عملي خواهد شد.

قرآن با عبارت «لانُفَرقُ بَينَ اَحَدٍ مِنْهُم وَ نَحنُ لَهُ مُسلِمونَ» (بقره، 136) وحدت كبراي ميان تمام رسالت‌ها و پيامبران را اعلام و اين وحدت كبرا را علامت دين خدايي و رنگ و صبغه الهي مي‌داند. و اگر مومنان و مسلمانان با هم يكي شوند و به اطاعت از دستورات، پيامبران و انبيا دين بپردازند، يقيناً رحمت‌هاي خاصه الهي شامل حال آنان خواهد شد. امروز مخاطب قرآن تمامي علما و آگاهان بشر است؛ آنجا مي‌فرمايد: «وَ لتَكُنْ مِنكُم اُمَّةٌ يُدعونَ إلي الخَير» (آل عمران، 104) از امتي باشيد كه ديگران را به خير و صلاح دعوت مي‌كند.

همچنين قرآن كريم به صراحت از تفرقه و جدايي نهي مي‌كند: «... وَ لا تَنازَعوا فَتَفْشَلُوا و تَذهَبَ ريحُكُم» (انفال، 46) نزاع و كشمش نكنيد تا سست نشويد و قدرت شما از بين نرود.

خداوند دستور صريح داده كه از پراكندگي و تشتت اجتناب كنيد، چرا كه در غير اين صورت ضعيف و ناتوان مي‌شويد با مراجعه به تاريخ صدر اسلام به خوبي در مي‌يابيم كه هميشه علت شكست و انحطاط و انزواي مسلمانان همين نزاع‌ها و كشمش‌ها بوده كه مستكبران از اين نقاط ضعف به سود خود بهره گرفتند. در اثر اختلاف بود كه كشور بزرگ و نيرومند «اندلس = اسپانيا» از ليست كشورهاي اسلامي حذف شد و در اثر اختلاف است كه امروزه شاهد مشكلات عديده در بين مسلمانان مظلوم فلسطين، عراق و افغانستان هستيم و مي‌بينيم كه امروزه امريكا و حاميانش از سياست «تفرقه انداز و حكومت كن» در كشورهاي مسلمان شرق ميانه بهره مي‌گيرند و به اجراي برنامه‌هاي از پيش تعيين شده خود در تسلط بر منابع و ذخاير طبيعي و معنوي اين كشورها مي‌پردازند، بله همچنين كه رسول اكرم… به عنوان محور وحدت و همبستگي مسلمانان بركات و آثار فراواني را براي آنان به ارمغان آورد، كينه‌هاي ديرينه و خصومت‌هاي قديم تبديل به مهر و محبت شد. مولوي شيرين سخن در اين باب چنين سروده است:

نفسِ واحد از رسول حق شدند

ورنه هر يك دشمني مطلق بودند

كينـه‌هاي كهنه‌شـان از مصطفي

محـو شـد در نـور اسلام و صفا

آفريـن بر عشـق كـل اوستاد

صـد هـزاران ذره را داد اتـحـاد

در پايان اين بحث بايد بگوئيم كه قرآن كريم راه‌هاي رسيدن به وحدت را اين‌ گونه بيان مي‌كند:

توجه به نقاط مشترك بين مسمانان؛ چنگ زدن به ريسمان الهي؛ مراجعه به سنت پيامبر؛ مراجعه به اهل بيت؛ امر به معروف و نهي از منكر؛ مراعات حقوق برادري؛ اصلاح ذات البين و برنامه‌هاي عبادي.

در نوشتار آتي بيشتر در اين مورد و همچنين پيامد‌هاي اختلاف از نظر قرآن مجيد مطالبي را تقديم حضورتان خواهيم كرد.

 

نسـخ در قـرآن (1) / رضازاده

مقدمه: يكي از مسايلي كه در طول تاريخ گريبان‌گير جامعه بشري بوده و بسيار متداول است مسئله نسخ قوانين وضعي به وسيله قوانين جديد است كه خود سرچشمه‌ در جهل انسان به واقعيات زندگي خود دارد و همين عدم علم به واقعيات زندگي باعث مي‌شود قوانيني كه انسان براي رفع نيازهاي خود وضع مي‌كند، پس از اندك زماني عدم كارايي خود را در رسيدن به مطلوب آشكار سازد و يا زمانه اقتضا كند كه قوانين جديدي جايگزين اين قوانين شوند. نسخ در جوامع بشري ممكن است به يكي از دو صورت تحقق يابد:

1. نسخ قانون به قانون؛ 2. نسخ ماده‌اي از قانون به وسيله ماده ديگر با بقاي اصل قانون.

با واكاوي در شرايع آسماني درمي‌يابيم كه هر دو نوع نسخ در اين شرايع واقع شده است. براي نوع اول مي‌توان به نسخ شرايع قبلي به واسطه شريعت اسلام مثال زد. همچنين نسخ نماز خواندن به سوي بيت‌المقدس در شريعت اسلام از نوع دوم مي‌باشد.

حال اين سؤال پيش مي‌‌آيد كه اصولاً چه فرقي بين نسخ در شرايع آسماني و قوانين انساني وجود دارد؟ و آيا نسخ در قوانين الهي كشف از عدم علم قانون‌گذار به واقع نمي‌كند؟

در جواب بايد گفت: در قوانين بشري احكام براي رفع نيازهاي جامعه وضع مي‌شوند و اگر قانوني بتواند تا ابد نيازهاي جامعه را برطرف سازد، هرگز نسخ نخواهد شد. به خلاف قوانين الهي كه از ابتدا براي ظرف معيني از زمان به دليل مصالحي كه فقط در همان زمان وجود دارد وضع مي‌شوند و با پايان يافتن آن ظرف زمان، قانون نيز حذف مي‌شود. در نتيجه مي‌توان گفت: نسخ در قوانين بشري كشف از جهل و عدم علم به واقع مي‌كند، در حالي كه نسخ در تشريع آسماني جز تأخير بيان مدت حكم از ابتدا چيز ديگري نيست كه آن هم به دليل مصالحي همچون امتحان بندگان است.

نسخ در لغت: براي نسخ در لغت معاني زيادي ذكر كرده‌اند كه مهم‌ترين آنها عبارت است از:

1. ازاله؛ 2. تحويل؛ 3. نقل از موضعي به موضع ديگر با بقاي منقول در موضع اول،[9] ولي آنچه بيشتر با معناي اصطلاحي آن مرتبط است به معناي ازاله مي‌باشد.

نسخ در اصطلاح: زرقاني نسخ را چنين تعريف مي‌كند: رفع حكم شرعي به دليل شرعي و معناي رفع حكم شرعي رفع تعلّق آن به افعال مكلفين است و إلاّ خود حكم واقع است و واقع رفع نمي‌شود. سپس مي‌گويد: قيد «رفع» در تعريف خارج مي‌كند آنچه را كه رفع نيست، مثل تخصيص، تقييد، ... ، و با قيد «حكم شرعي» نيز خارج مي‌شود احكام عقلي در ابتداء عقل حكم بر برائت ذمة مكلفين مي‌كند بعد حكم شرعي ذمه را مشغول به يك تكليف مي‌نمايد، و با قيد «دليل شرعي» دلائل عقلي خارج مي‌شود.[10]

آيت الله خوئي مي‌فرمايند: نسخ رفع امر ثابتي در شريعت مقدسه است به ارتفاع زمانش، فرقي ندارد كه از احكام تكليفيه باشد يا وضعيه و فرقي ندارد كه از مناصب الهي باشد يا ديگر اموري كه به خداوند به جهت شارعيتش برمي‌گردد.[11] (شايد ايشان خواستند با قيد اخير مبحث بداء را نيز داخل نسخ كنند).

از آنچه گذشت چند نكته ظاهر مي‌شود:

1. منسوخ حكم شرعي باشد؛ 2. ناسخ دليل شرعي باشد؛ 3. ناسخ بعد از منسوخ و جدا از آن نازل شده باشد؛ 4. بين اين دو تعارض حقيقي باشد.

امكان نسخ: آنچه بين مسلمانان معروف است اينكه نسخ در احكام واقع مي‌شود، اما بعضي از يهوديان آن را نمي‌پذيرند و مي‌گويند اگر نسخ در شريعت اتفاق افتاد يا مستلزم حكيم نبودن شارع است و يا بيانگر جهل شارع.

در جواب چنين بايد گفت: احكام شريعت يا براي بعث و زجر حقيقي است و يا صرفاً به جهت امتحان مكلفين است. آنچه براي امتحان باشد – گرچه با مصلحت، جعل مي‌شود – ممكن است نسخ شود و هيچ ايرادي بر حكمت و علم خداوند هم نخواهد داشت، و گاه حكم مجعول حقيقي است ولي بعد از مدّتي نسخ مي‌شود يعني اينكه زمان در آن حكم لحاظ شده است به عبارتي حكم مقيد به مدّتي معين است اما اين مدّت در حكم بيان نشده و فقط خدا داناست به مدّت آن.

از آنجايي كه در مناط احكام دو نظريه وجود دارد، يك نظريه مي‌گويد: احكام بر مصالح و مفاسد در نفس فعل جعل مي‌شود و نظريه ديگر مي‌گويد: اين مصالح و مفاسد در نفس حكم است نه نفس فعل، جواب فوق بر مبناي اول درست و اما بنا بر مبناي دوم احكام منسوخه صرفاً امتحاني خواهد بود.

فرق نسخ با تخصيص: در مناهل العرفان چنين بيان شده است: نسخ «رفع حكم شرعي به دليل شرعي» است، و تخصيص «قصر العام علي بعض افراده» است.[12]

1. نسخ دلالت بر ارادة خداوند به بعضي از زمان‌ها مي‌كند، اما در تخصيص زمان لحاظ نشده است.

2. حكمي كه با تخصيص خارج مي‌شود، از اول مراد نبوده است، اما حكمي كه با نسخ خارج مي‌شود از اول مراد بوده است.

3. تخصيص بر شخص واحد و امر و نهي واحد تعلّق نمي‌گيرد، اما نسخ بر فرد واحد و حكم واحد تعلّق مي‌گيرد.

4. نسخ حجيّت منسوخ را باطل مي‌كند، اما تخصيص چنين نيست.

5. نسخ فقط با كتاب و سنت انجام مي‌شود، اما تخصيص گاه با حسّ و عقل نيز صورت مي‌گيرد.

6. در نسخ بايد ناسخ از منسوخ جدا باشد، اما تخصيص ممكن است با عام يكجا ذكر شود.

نكته: آيت الله معرفت مي‌فرمايند: نسخ قطع استمرار تشريع سابق است. يعني بعد از آنكه در برهه‌اي از زمان بدان عمل شده باشد، چه كم يا زياد. ولي تخصيص اخراج بعضي از افراد عام است از تحت آن قبل از آنكه به عموم تكليف عمل شده باشد.[13]

راه شناخت ناسخ از منسوخ: 1. در يكي از دو مورد، قرينه‌اي بر تأخير باشد كه آن مؤخر ناسخ خواهد بود.

2. اجماع مسلمانان بر تأخر يك مورد تعلّق گرفته باشد كه آن ناسخ خواهد بود.

3. در روايت صحيح رسيده باشد كه يكي از دو مورد، مؤخر، ولي اگر يكي از صحابي بگويد فلان آيه ناسخ آيه‌اي ديگر از و مؤخر نازل شده – بدون استناد به پيامبر اسلام داده باشد – مورد قبول واقع نمي‌شود؛ زيرا ممكن از نظر اجتهادي خودش باشد.



[1]. شناخت قرآن، كمالي دزفولي، ص80.

[2]. قرآن شناسي، ج1، ص214. (مصباح يزدي).

[3]. همان؛ البيان، ج1، ص356. (آيت الله خوئي).

[4]. لسان العرب؛ الرائد مادة «اول».

[5]. البيان، ترجمه نجمي، ج1، ص356، علوم قرآني، محمد باقر حكيم.

[6]. به نقل از مدخل التفسير، ص362. (فاضل لنكراني).

[7]. بقره، 282.

[8]. به نقل از تفسير جامع ذيل آيه 37 سوره بقره.

[9]. مناهل العرفان، ص460.

[10]. همان (محمد عبدالعظيم الزرقاني).

[11]. البيان، آيت الله خوئي، ص278.

[12]. مناهل العرفان، ص466.

[13]. تلخيص التمهيد، ج1، ص424.