عوامل انحطاط و سقوط جوامع در آئينه قرآن/ مرتضي محمدي

مقدمه:

تمدنها وگذشته های بشر مانند: عوامل موفقیت ها و شکست ها، تجارب تلخ و شیرین و... آثار وراه های خوبی برای محک زدن آیندگان می باشد؛ چون انسان های فعلی می خواهد برای موفقیت خود تجربه ها و علل پیروزی و ناکامی های سلاف استفاده کنند، عوامل پویایی تمدن گذشتگان را سرمشق زندگی خود و علل شکست، انقراض و تجربه تلخ اسلاف را مایۀ عبرت، زنگ خطر و خط قرمز حیات و زندگی خود قرار دهند تا بتوانند خود را به آن کمال مطلوب برسانند.

بهترین منبع و مرجع در این راستا قرآن حکیم می باشد؛ زیرا به منبع علم یعنی ذات اقدس الهی متصل است. البته قرآن کتاب تاریخ نیست بلکه هدف اصلی آن هدایت بشر، رهایی انسان از ظلمت به روشنایی، رساندن آدمی به کمال مطلوب است؛ اما کتابی است که به نقل گوشه های از تمدنها و جوامع گذشته، عوامل پویای و شکست  آنها می پردازد که برا ی هدایت انسان ها مهم و سرنوشت ساز باشد. در این مقاله سعی شده که عوامل انحطاط تمدنها وجوامع بشری، از منظر قرآن کریم  به طور کلی و مختصر مورد بحث و پژوهش قرارگیرد.

قبل از ورود به اصل بحث، لازم به نظر می رسد تعریف واژه های تمدن وانحطاط روشن شود. برای این واژه ها تعاریفی بیان شده که ما تنها به دو مورد اکتفا می کنیم:

تمدن: عبارت از نظم اجتماعی است که در نتیجه وجود آن خلاقیت فرهنگی امکان پذیر می شود و جریان پیدا می کند، ظهور تمدن هنگامی امکان پذیر است که هرج و مرج و نا امنی نباشد.[1]

انحطاط: فرود آمدن، فروافتادن، پست شدن، به پستی گراییدن، بزیر آمدن، پستی اندیشه نزول و انهباط، ره به کجی نهادن چیزی، فرود آمدن نرخ چیزی.[2]

با توجه به این معانی  می توان گفت قدر جامع ومشترک این واژه، سقوط و تنزل کردن از مکانی به مکانی ـ در امور مادی و معنوی ـ می باشد. سقوط اخلاقی و بحران معنویت، مقدمه سقوط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و نظامی و عامل نابودی نظام جامعه است و این یکی از سنتهای حاکم بر جامعه و تاریخ است چرا که یک جامعه و تمدن هنگامی می تواند به حیات سعادتمندانه خود ادامه دهد و به پویایی و رشد و تکامل خود امیدوار باشد که در زندگی فردی واجتماعی آن جامعه ارزش های اخلاقی، نظیروفا و صفا ، راستی و رعایت عهد و پیمان، امانت داری و... حاکم باشد.

با بررسی و تفکر در آیات قرآنی در می یابیم آنچه در زوال و انحطاط تمدنها نقش اساسی و اصلی ایفا می کند و جنبه زیر بنایی دارد همانا انحراف در عقیده و اخلاق است و سایر انحرافات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و غیره نیز ریشه در همین انحراف اعتقادی و بازگشت از راه مستقیم الهی دارد. لذا آنچه که موجب می شود تا مشیت[3] خداوند بر سقوط ملتی و ظهور ملتی دیگر تعلق گیرد، به طور کلی انحراف از راه مستقیم الهی به سوی جاده های شیطانی است.[4]

با توجه به اصل مهم (انحراف در عقیده و اخلاق) و پیامدهای قطعی آن در ایجاد سایر انحراف های بشری لازم است جهت برداشت و درک دقیق تری از عوامل مؤثر در زوال و نابودی ملل و جوامع یا آسیب شناسی تمدنها سراغ قرآن برویم:

 الف: استکبار (کبر و غرور)

 خود برتربینی و فرا قانونی با آیات حق و قوانین و مقررات عادلانه و انسانی، آفت جامعه ها و تمدن ها و سبب انحطاط و سقوط است. چرا که جامعه و تمدن و حکومت و حاکمانی چنین تاریک اندیش و آفت زده از تفکر صحیح باز می مانند توفیق راهیابی و حق پذیری از آنان سلب می گردد بر قلب و دل آنها مهر حق نا پذیری و اسارت در چنگال غرور و لجاجت و تعصبات سیاه می خورد. درهای آسمان بر روی آنها مسدود می گردد و به سوی گسستن کامل پیوندها با مردم و بحران و فرو پاشی و سقوط و انحطاط گام می سپارند این سنتی از سنتهای خداست در مورد آنهایی که سرکشی و لجاجت و خود برتر بینی را به مرحله ی فرعونی و جنون آمیز می رسانند. به همین جهت دسته ای از آیات قرآن، برخورد متکبرانه و مغرورانه در برابر آیات حق را از عوامل سقوط جامعه ها و استبداد گران گذشته اعلام می کند:

«فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ * فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي أَيَّامٍ نَّحِسَاتٍ لِّنُذِيقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَى وَهُمْ لَا يُنصَرُونَ»[5]

همانطور که درآیات فوق می بینید علت از بین رفتن جامعه و تمدن عاد را قرآن، کبر و غرور واستکبار در مقابل حق و خداوند بیان می دارد.

در سوره قصص آیات 36 ـ40 علت انقراض و از بین رفتن جامعه مصر در زمان فرعون را نیز کبر و غرور و استکبار وی در مقابل موسی و خدای موسی بیان می دارد:

«فَلَمَّا جَاءهُم مُّوسَى بِآيَاتِنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَرًى وَمَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ* وَقَالَ مُوسَى رَبِّي أَعْلَمُ بِمَن جَاء بِالْهُدَى مِنْ عِندِهِ وَمَن تَكُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ * وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَل لِّي صَرْحًا لَّعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ *وَاسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لَا يُرْجَعُونَ * فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ»[6] 

قرآن در آیات 35 ـ41 سوره عنکبوت علت انقراض جامعه مَدیَن در زمان شعیب پیامبر را نیز استکبار و کبر و غرور بیان میکند. دوری از تعالیم الهی، به هرگونه که باشد انسان را از سرچشمه کمال و سعادت باز می دارد و به ورطه انقراض و هلاک سوق می دهد. زیرا همه موجودات ناقص اند و کمال مطلق منحصراً برای ذات ربوبی است و معیار کمال فردی و اجتماعی به میزان قرب و بعد کمال مطلق است پس فرد و جامعه به هر اندازه حلقه اتصال خویش را با منشاء کمال(خداوند) محکمتر سازند سعادتمند تر و به میزان دوری از او به انحطاط و هلاکت نزدیک ترند، چنانکه قرآن می فرماید: «وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا-احزاب/36»[7] «وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهين-نساء/14»[8]

کمال و سعادت در گرو طاعت و رعایت حدود الهی است و انحطاط و ضلالت، نتیجه معصیت و تجاوز از حدود الهی و خروج از عدالت است.

ب: عمل خلاف عفت(زناو لــواط)

1) زنا: یکی ازگناهانی که به انحرافات جنسی، انحطاط خانواده و درنهایت به انحطاط جوامع می انجامد، مسأله زنااست  خداوند در قرآن از این عمل به شدت نهی فرموده و جهت مبالغه در نهی از نزدیک شدن بدان برحذر داشته است: «وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلاً»[9]

تاریخ نشان می دهد هر امتی که بدین عمل زشت آلوده شده بسوی انحطاط و از هم پاشیدن منجرشده اند. قرآن مجرد نزدیک شدن به زنا را خطا می دانسته و از آن برحذر داشته است.

 شرع مقدس اسلام جهت این امر دستوراتی عملی ارائه می دهد مثلاً از اختلاط و همنشینی زن و مرد در غیر ضرورت و یادرمکان خلوت نهی نموده و از تبرج به زینت منع نموده و کسانی که توانائی مالی برای ازدواج را دارند تشویق و ترغیب کرده و کسانی هم که توانائی مالی برای ازدواج را ندارند به روزه گرفتن وعفت ورزیدن تشویق می کند. مهریه سنگین را مکروه دانسته و از ترس داشتن در رزق و روزی زن و فرزند منع نموده است و ... تا این مسئله فطری و غریزیی بهترین و آسانترین راهش را بپیماید و ثمرات نیک آن نصیب خانواده ها گردد.

2) لواط: یکی دیگر از انحرافات اخلاقی لواط است که موجب انحطاط و سقوط بعضی از جوامع سابق گردیده و در تاریخ ثبت گردیده است. قوم لوط نمونه بارز این انحرافات می باشد که قرآن گناه اصلی این قوم را انحراف جنسی لواط می داند.

«وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِينَ* إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ* وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ* فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ* وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا...»[10] و لوط را [فرستاديم‏] هنگامى كه به قوم خود گفت: آيا آن كار زشت [ى‏] را مرتكب مى‏شويد، كه هيچ كس از جهانيان در آن بر شما پيشى نگرفته است؟ شما از روى شهوت، به جاى زنان با مردان درمى‏آميزيد، آرى، شما گروهى تجاوزكاريد. ولى پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: آنان را از شهرتان بيرون كنيد، زيرا آنان كسانى‏اند كه به پاكى تظاهر مى‏كنند. پس او و خانواده‏اش را- غير از زنش كه از زمره باقيماندگان [در خاكستر مواد گوگردى‏] بود- نجات داديم. و بر سر آنان بارشى [از مواد گوگردى‏] بارانيديم.

قبح و آثارلواط: قبح این فعل(لواط) نیازی به استدلال و برهان ندارد. برای روشن شدن مطلب تنها به چند وجه ازموجبات قبح آن اشاره می شود:

1ـ قطع نسل: زندیقی از امام صادق (ع) در مورد علت حرمت لواط، سئوال کرد حضرت فرمود: «من اجل انه لوکان اتیان الغلام حلالاً لاستغنی الرجال عن النساء و کان فیه قطع النسل و تعطیل الفروج و کان فی اجازة ذلک فساد کبیر»[11] زیرا اگر اعمال شهوت با پسر حلال بود مردان از زنان بی نیاز می شدند و آنگاه انقطاع نسل و تعطیل شدن این کار را از طریق طبیعی آن پیش می آمد و فساد بزرگی از این مسئله ناشی می شد.

2ـ حصول امراض: جوامع بشری همیشه با انواع امراض خطرناک و واگیر، دست و پنجه نرم کرده و می کنند. یکی از راه های انتقال امراض به دیگران از طریق این فعل غیر اخلاقی(لواط) است، در گذشته امراض مثل سل و وبا و طاعون و ... اجتماع بشری را ناخوش و ضعیف می ساخت امروز با پیشرفت علم پزشکی تقریباً اینگونه امراض از جامعه بشری رخت بر بسته ولی پیداشدن مرض ایدز زنگ خطری است برای آنانکه قوانین الهی را زیر پا نهاده و هوای نفس خویش را در شهوترانیها و هم جنس بازیها آزاد گذاشته اند.

ج: حق ناپذیری و انکار آموزه های وحیانی

اگر جامعه و نظام و تمدنی، پدید آورنده ی هستی را نیک شناخت و در بینش، گرایش و عملکرد به او ایمان آورد چنین جامعه و حکومت و تمدنی بی تردید رشد و پیشرفت خواهد کرد و به شکوفای و باروری بال خواهد گشود و دوام و بقاء خواهد یافت اما اگر به جای ایمان به خدا راه کفر و شرک را در پیش گرفت رابطه اش با خدا تیره و تار شد و تابع هواها و هوسها و طاغوتهای رنگارنگ شد سقوط خواهد کرد چنین جامعه ای نیز جز انحطاط و خفت، ذلت و درد و رنج جانکاه چه سرنوشتی می تواند داشته باشد!

قرآن نشانگر این واقعیت است که هر جامعه ای به مقابله با حق، عدالت و انبیاء الهی برخواسته چنین جامعه ای جز انحطاط وسقوط راهی در پی نداشته و این سنتی است از سنن حاکم برجامعه و تاریخ. قرآن پس از بیان سلسله ای از دعوت های توحیدی و اصلاحی و نیز منطق پوشالی و زور مدارانه ای مخالفان انبیاء(ع) و کیفردردناک تاریک اندیشان و تکذیب کنندگان حق این واقعیت را بدین صورت جمع بندی می کند:

«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ  يَكْسِبُونَ»[12] و اگر مردم شهرها و آبادی ها ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند بی تردید برکاتی از آسمان و زمین بر آنها می گشودیم، اما آنان حق را دروغ انگاشتند (حق را نپذیرفتند) و ماهم به کیفر دستاوردشان گریبان آنان را گرفتیم.

 درترسیم منطق پوشالی و عملکرد ظالمانه ی جامعه روزگار نوح و تلاش آن حضرت برای اصلاح آن در مورد ثمره تلخ اصلاح ناپذیری و حق ستیزی و انکار آموزه های وحی که بوسیله نوح بیان می شود می فرماید:

«كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ...»[13] پیش از اینان ، جامعه«نوح» نیز پیام آوران را دروغ شمرده و بنده ی شایسته ما را دروغ پرداز انگاشتند و گفتند او دیوانه است... .

در مورد ثمره تلخ حق ستیزی وانکار آموزه های وحیانی جامعه«عـاد» قرآن می فرماید:

«كَذَّبَتْ عَادٌ فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ* إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُّسْتَمِرٍّ * تَنزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُّنقَعِرٍ* فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ»[14]

قوم عاد (نيز پيامبر خود هود) را تكذيب كردند پس (ببينيد) عذاب و انذارهاى من چگونه بود! ما تندباد وحشتناك و سردى را در يك روز شوم ادامه دار بر آنان فرستاديم، كه مردم را همچون تنه‏هاى نخل ريشه‏كن شده از جا برمى‏كند! پس (ببينيد) عذاب و انذارهاى من چگونه بود!

آیات بسیاری از جمله آیه11 آل عمران، آیه های 4 ـ11 از سوره انعام، 74 از سوره یونس، 37 از سوره عنکبوت، 4ـ6 از سوره حاقه، 25ـ51 از نازعات و ... که همه و همه از این واقعیت پرده بر می دارند که انکار و تکذیب وحی و آموزه های آزادی بخش و عدالتخواهانه و تکذیب آیات و حق ستیزی یکی از علل سقوط تمدن ها و انحطاط جامعه ها و زوال قدرت ها و سلسه های انحصار گر و خود کامه است.

د: درک نکردن صحیح دین

درک نکردن صحیح دین مقدمه است برای عمل نکردن به  فرامین الهی و بالطبع به دنبال آن انحطاط و سقوط می آید.

درک نکردن صحیح دین از سوی توده مردم به قصور یا تقصیر و یا هر عوامل دیگر کار به آن نداریم؛ ولی گاهی افکار انحرافی در جوامع پیدا می شود که مانع شناخت صحیح دین میگردد. در این رابطه به دو طایفه که بیش از همه در این مسئله خصوصاً درمورد مسلمانان مسئول اند اشاره می کنیم:

1ـ جاهدان: (جاهد کسی است که اسلام را تنها دین آخرت می داند) در حالی که اسلام مربوط به دنیا و آخرت است و این مزیتی است بر سایر ادیان ـ اسلام همچون دینهای هند و چین تنها به ماورای دنیا نمی نگرد و چون تعالیم انجیل به حال و ملک و مجد دنیا زهد نمی ورزد و از طرفی سعی خویش را در امور زندگی دنیوی آنچنان که جهان غرب بدان مشغول است محصور نمی گرداند.

خداوند می فرماید: «وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا...»[15] و بهره ات را از (لذت و نعم حلال) دنیا فراموش مکن. و نیز به ما یاد داد که بدین دعا او را بخوانیم: «رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً»[16] پروردگارا ما را از نعمتها ی دنیا و آخرت هردو بهره مند گردان.

2ـ جاحدان: جاحدان افرادی هستند که دستورات دین را خرافه پنداشته و در هر مسئله ای فلسفه و علت ظاهری آن حکم را جویا می شوند و در صورت نرسیدن به علت. اصل حکم یا فرمان را زیر سؤال می برند، معجرات و کرامات انبیاء را با علم روز می سنجند و در صورت عدم تطابق، آن را انکار می کنند. تبرک جستن به قبور نبی اکرم (ص) و ائمه گرامی اسلام(ع) را شرک دانسته و ... و بالاخره می گویند اسلام دین چهارده قرن پیش است امروز باید متوسل به قدرتهای شرق و غرب شد و شیوه آنان را در زندگی بکار گرفت[17].

این دو گروه جاهدان و جاحدان (افراطیون و تفریطیون دین) اختصاص به اسلام ندارند و در هر دینی این دو طرز تفکر در مقابل طریق وسطی که راه حق است ایستاده  و ضربه های خویش را می زنند و بسیاری از فسادها و رکودهای اجتماعی از اینها ناشی می شود.

هـ: ترس وجُبن

جبن و ترس مرض اخلاقی دیگر هستند که موجبات انحطاط و سقوط فرد و جامعه را فراهم می سازد این رذیله اخلاقی از طرفی معلول عدم ایمان به خداوند و از جانب دیگر علتی برای ایمان نیاوردن ونبود فضایل  انسانی می باشد، قرآن کریم حب موت را نشانه ایمان قرارداده می فرماید:

«قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُواإِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاالْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ»[18] بگو: اى يهوديان! اگر گمان مى‏كنيد كه (فقط) شما دوستان خدائيد نه ساير مردم، پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مى‏گوييد (تا به لقاى محبوبتان برسيد)!.

ریشه بسیاری از ذلتها از قبیل: حقارت، ترک امر به معروف و نهی از منکر، نرفتن به جهاد در راه خدا و دفاع از مقدسات، و... از خاک ترس سر برمی آورد. قرآن  موارد زیادی را نشان می دهد که مردم به خاطر ترس از مرگ یا از دست رفتن آسایش و رفاه خویش در مقابل ظلم قیام نکرده و خداوند همان سختی و ذلت یا مرگ را بر آنان مقرر فرموده است.

«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَاهُمْ»[19] آيا نديدى جمعيتى را كه از ترس مرگ، از خانه‏هاى خود فرار كردند؟ و آنان، هزارها نفر بودند (كه به بهانه بيمارى طاعون، از شركت در ميدان جهاد خوددارى نمودند). خداوند به آنها گفت: بميريد! (و به همان بيمارى، كه آن را بهانه قرار داده بودند، مردند.) سپس خدا آنها را زنده كرد (و ماجراى زندگى آنها را درس عبرتى براى آيندگان قرار داد.)  

بعضی از مفسرین «موت» در آیه را به معنای ذلت و خواری که در اثر عدم قیام در مقابل دشمن حاصل شده دانسته اند. خارج شدن آنها به خاطر فرار از مرگ بود که منشأ آن «بزدلی و ترس» می باشد، انسان های ترسو فکر می کنند با فرار می تواند از مرگ نجات پیدا کنند.

و: یأس و نا امیدی

یأس و ناامیدی، که گاه در سایه ترس حاصل می گردد. از دیگر عوامل شکست و انحطاط جامعه هاست. یأس و ناامیدی خود ریشه در بی ایمانی و دور افتادن از دین دارد یکی از مشخصات دین اسلام و ادیان دیگراین است که پیروان خویش را به امید واری و بلند نظری سفارش کرده و رحمت و کمک الهی را در دنیا وآخرت معین آنها می دانند. حضرت یعقوب(ع) به فرزندان خویش فرمان می دهد برای یافتن یوسف و برادرش بنیامین سعی و تلاش خویش را بکار برند و از رحمت و عنایت خدا نا امید نگردند:

«يَا بَنِيَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ»[20] ای فرزندانم بروید از حال یوسف و برادرش تحقیق کرده جویا شوید و از رحمت بی منتهای خدا نومید مباشید که هرگز جز کافر هیچ کس از رحمت خداوند نومید نمی شود.

با این بیان روشن می شود که یأس ریشه در دور شدن از دین و خود علتی برانحطاط به شمار می رود انسان مؤمن و جامعه مؤمن نهایت تلاش خود را بکار می بندد و امیدوار است اگر به پیروزی ظاهری هم نرسید، تلاش او به هدر نرفته؛ زیرا وظیفه خویش را انجام داده است.

منابع و مآخذ:

1.                   قران کریم 

2.                   طباطبای، سید محمد حسین، تفسير الميزان، مترجم: موسوی همدانى؛ ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، چ‏5 -1374ش‏.

3.                   راغب اصفهانی،حسین، مفردات قرآن، ناشر: دارالعلم الدار الشامية- دمشق، چ1-1412 ق، تحقيق: صفوان عدنان داودى.‏

4.                   شیرازی، ناصرمکارم، تفسیرنمونه، ناشر: دار الكتب الإسلامية-تهران، چ24- 1383ش.

5.                   طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن،‏ ناشر: دار احياء التراث العربى‏-بيروت-، بي تا.

6.                   عاملي، محمدحر، وسائل الشيعة، ناشر: مؤسسه آل البيت‏قم‏، چاپ اول1409 ق.‏

7.                   كلينى، محمد، ‏الكافي، ناشر: انتشارات اسلاميه تهران، چاپ دوم‏1362ش.  

8.                   قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ناشر: دار الكتب الإسلامية- تهران، چ6-1371ش.‏‏

9.                   شيخ صدوق‏، من لا يحضره الفقيه‏، ناشر: انتشارات جامعه مدرسين‏ حوزه علميه قم، چاپ دوم 1404ق.

10.               مجليسي، محمدباقر، البحارالانوار‏، ناشر: اسلاميه تهران‏، چاپ اول 1351 ش.

11.               سید رضی، نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، ناشر: سازمان چاپ و انتشارات فقيه، چ6-1376ش.

12.               راوندی، قطب الدین، فقه القرآن، تحقیق سید احمد حسینی، مطبعه العلمیه قم، چاپ اول-1393ق.

13.               کلینی، محمد، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، المکتبه الاسلامیه- تهران، چ1-1381ق.

14.               پایدار، حبیب الله، حیات ومرگ تمدنها، انتشارات قلم تهران ـ دفتر نشر فرهنگ اسلامی1357ش.

15.               جوادی آملی، عبدالله، جامعه در قرآن، ناشر: نشر اسراء، چ2-1388ش.

16.               دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران چاپخانه دانشگاه تهران، زیر نظر دکتر معین1334ش.

17.               دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه احمد بطحائی، چاپ اول، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی تهران،1365ش.

18.               رشید رضا، سید محمد، تفسیر المنار، ناشر: دارالفکر، چ4-1424هـق (2002م)

19.               شکیب، ارسلان، لماذا تأخرالمسلمون ولماذا تقدمهم غیرهم، دارالمکتبه الحیاه بیروت،چ1-1965م.

20.               شهیدصدر، سید محمدباقر، سنتهای اجتماعی و فلسفه تاریخ در مکتب قرآن، ترجمه سید جمال موسوی اصفهانی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم، بی تا.

21.               شهیدمطهری، مرتضی، جامعه و تاریخ، ناشر: انتشارات صدرا تهران، چ1، بی تا.

22.               موسوی خمینی، روح الله، صحیفه انقلاب، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چ3-1368ش.

23.               ویلیام جیمز، درآمدی بر تاریخ تمدن ـ دورانت،james   و  WillIam Durant، مترجم بطحائی و احمد، ناشر: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی- تهران، 1365ش.

24.               مجله بینات، ش27، آسیب شناسی تمدنها براساس شواهد قرآنی، مریم معینی نیا.



[1] ویل دورانت ، تاریخ تمدن

[2] فرهنگ دکتر معین و دکتر دهخدا.

[3]. البته مشیت خداوندی به معنای جبر نیست بلکه همانطور که قرآن می فرماید :

تا مادامی که ملتی صالح باشد خداوند آن ملت را به ستم به هلاکت نمی رساند [ هود 116 ]و تا ملتی نفسیات خود را تغییر ندهد خداوند سرنوشت آنها را تغییر نخواهد داد[ رعد ـ 11].

[4] طلوع و غروب تمدنها، ص71.

[5]. اما جامعه عاد ، به ناحق در زمین تکبر ورزیده و به حق ستیزی پای فشردند و گفتند چه کسی از ما توانمند تر است ؟ آیا به راستی آنان دستخوش نادانی شدند؟ و آیا ندانستند خدایی که آنان را آفریده از آنان توانمند تر است؟  و آنان با این غرور و سرکشی خود ، هماره آیات ما را انکار می کردند . پس بر آنان در روزهایی شوم ، تند بادی سرد و توفنده فرستادیم تا در زندگی این جهان طعم مرگبار عذاب خوار کننده را به آنان بچشانیم ، و بی گمان عذاب سرای آخرت بر ایشان رسوا کننده تر است و آنان از هیچ جا یاری نخواهند شد(فصلت ـ آیات15 و 16).

[6]. آنگاه که موسی(ع) معجزات روشن ما را برای آنها آورد گفتند: این جز سحر ساختگی نیست و ما چنین چیزی را از نیاکان خود شنیده ایم. موسی(ع) گفت: پروردگار من از حال کسی که هدایت را از جانب او آورده و کسی که سرانجام سرای دیگر از اوست آگاه تر است ولی ستمکاران رستگار نخواهند شد ، فرعون گفت: ای بزرگان جز خودم برای شما معبودی نمی شناسم ، ای هامان آتش برگل بیفروز (آجرپز ) و برج بلندی برایم بساز تا بلکه از خدای موسی باخبر شوم هرچند گمان می کنم که او دروغگو است. او و لشکریانش به ناحق در زمین سرکشی کردند و پنداشتند نزد ما باز نمی گردند، و ما او و لشکریانش را گرفتیم و به دریا انداختیم بنگر عاقبت ستمکاران چگونه بود.

[7]. هرکس از (امر) خداوند و پیامبر او سرپیچی کند در گمراهی آشکاری افتاده است؛ چون مسیرش را از جاده هدایت منحرف ساخته و در طریق ضلالت قرار گرفته است.

[8]. وآن كس كه نافرمانى خدا و پيامبرش را كند و از مرزهاى او تجاوز نمايد، او را در آتشى وارد مى‏كند كه جاودانه در آن خواهد ماند و براى او مجازات خواركننده‏اى است‏.

[9] اسراء / 32

[10]. اعراف/84 ـ80 .

[11]. بحار الانوار، ج100، ص181.

[12]. اعراف/96.

[13]. قمر/9.

[14]. قمر/ 18 ـ 21 .

[15]. قصص/77.

[16]. بقره/201.

[17]. لماذا تأخرالمسلمون و لماذا تقدهم غیرهم   نوشته: ارسلان شکیب، ص88.

[18]. جمعه/6

[19]. بقره/243

[20]. یوسف/87.