معنای ضلالت در آیه7 سوره ضحی

چنان که مشاهده شد برای واژه ضال معانی مختلف در لغت بیان شده   ودر قرآن نیز  به چند معنا استعمال شده حال توجه  نکته سنجان قرآنی  به این نکته  جلب شده است که کلمه «ضال» در این آیه ودر مقابل آن واژه «هدی»به چه معنا می باشد.

توجیهات زیادی برای کلمه ضال در این آیه  بیان شده است تا آنجا که فخر رازی 20 توجیه بیان نموده است.[1]

به تعبیر آقائی طالقانی: بسيارى از مفسرين كوشيده‏اند تا هر چه ميتوانند معنا و احتمال از اين آيه بيرون آرند و گويا بيش از تفسير، خواسته‏اند وسعت ذهن و قدرت تخيل خود را بنمايانند[2]

در این مقاله  چند وجه که مشهور تر است و در تفاسیر مهم فریقین آمده  ونیز میزان ارزشمندی آنها بررسی شده است، که از این وجوه وضعیت باقی احتمالات ذکر شده نیز معلوم می گردد:

1- از کعب الاحبار روایت شده که حلیمه سعدیه وقتی پیامبر را بعد از اتمام دوره شیر خوارگی می خواست به نزد خوانواده اش برگررداند دربین راه مکه وطائف او را گم کرد  بعد از جستجو گفت  اگر محمد را نیابم خودم را از سرگوه پائین پرتاب خواهیم نمود  وبا فریاد وا محمد وارد مکه شد پیر مردی را دید که به عصای تکیه داده وجویای احوال حلیمه شد وقتی فهمید که فرزند رضاعی او گم شده است، گفت نگران وناراحت نباش من تورا به نزد کسی می برم که که  از جای فرزندت مطلع است  وارد خانه شد ، به اطراف هبل طواف کرد، سر اورا بوسید وگفت ای مولای من همیشه منّت تو فراوان بوده  محمد را به به زن سعدیه باز گردان ، چون نام محمد را بر زبان جاری کرد  بتها فرو ریخت وصدای شنید که هلاکت ما به دست او است  بیرون آمد در حالی که از خشم وغضب دندان هایش بهم می خورد، حلیمه به نزد عبد المطلب آمد وجریان را به او گفت ،عبد المطلب به کعبه  رفت وطواف نمود واز خدا وند متعال خواست که تا محمد را به او باز گرداند  هاتفی از غیب اورا از مکانی که محمد در  آن جا بود با خبر کرد عبد المطلب رفت در راه ورقه نیز با او همراه شد پیامبر را دیدند که در زیر درختی ایستاده وبا شاخه های آن بازی می کند،  عبد المطلب گفت جانم به فدایت ، او را به مکه باز گرداند[3].

2- سعيد بن مسيب گويد: روايت شده كه آن حضرت(ص) با عمويش ابو طالب در كاروان ميسره غلام حضرت خديجه بسوى شام مسافرت نمود و در ميان راه كه پیامبر سوار بر شتری بود  در تاریکی شب شیطان مهار شتر حضرت را گرفت و به بیراهه برد وحضرت گم شد، جبرئیل آمد شیطان را به حبشه پرتاب کرد و او را به کاروان باز گرداند، به همین جهت خداوند به منت نهاده است.[4]

3-  ابن عبّاس گويد: يافت تو را گم شده در درّه‏هاى مكّه پس تو را هدايت و راهنمايى كرد بجدّت عبد المطّلب، و روايت شده كه آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله در كودك در درّه‏هاى مكّه گم شده بود، ابو جهل او را ديد و به جدّش عبد المطّلب برگرداند، پس خداوند سبحان بسبب اين منّت گذارد بر آن حضرت آنگه كه او را بجدّش بدست دشمنش بر گردانيد.[5]

نکات:

اول: در این سه قول کلمه ضال به معنائی گم شده معنا شده است.

دوم: با توجه به محتوای این اقوال(شأن نزول ها) ظاهرا قابل پذیرش نمی باشد. این داستان ها نیز به صورت مرسل می باشد که چندان  سند واعتبار ندارد.

سوم: اگر آن حضرت چند ساعتی در دوران کودکی راه خانه را گم کرده باشد  ودو باره پیدا شده باشد ارزش این را دارد که در قرآن این چنین با ارزش ذکر شود.

چهارم: بنا بر بعض اين داستانها نعمت هدايت «فهدى» بايد راجع بكسانى باشد كه آن حضرت را يافته‏اند![6].

پنچم: این شبه از لحاظ تاریخی به اوائل تاریخ اسلام میرسد چنان که دیدید این توجیهات از صحابه وتابعان نقل شده است.

ششم: در تاریخ فقط دوتا سفر برای پیامبر به سر زمین شام بیان شده است  اولی در دوران کودکی به همراه عمویش ابوطالب  ودیگری در روز گار جوانی  در زمان که سر پرستی کاروان تجاری خدیجه را عهده دار شد، کسی نگفته که ابو طالب نیز برای خدیجه کار می کرد.

هفتم: دخیل کردن  ورقه بن نوفل در این داستان نیز بدون مقصود نمی باشد.

4- پیامبر نگران ضلالت قوم خود بود تا بوسیله وحی از راه هدایت آنان باخبر شد.

نکته: تمام  پیامبران نگران  حال امت خویش می باشند واختصاصی به  پیامبر اسلام ندارد  تا به عنوان یک نعمت بیان شود، به علاوه بر اینکه مخالف ظاهر آیه است.

5-  گفته شده که مقصود از ضال این است که تو در بین قومت ناشناخته بودی وقدر تورا نمی دانستند  وخداوند قدر ترا به آنها نشان داد  ومقصود از یتیم در آیه  به معنای یکدانه وگران بها است  چنان که این واژه در عربی وفارسی در این معنا نیز استعمال میشود که به دُرّ گران بها  {دُرّ یتیمة} می گویند.

بس كه غواص كرم در تک درياى قديم

غوطه زد تا بكف آرد چنين درّ يتيم‏

این معنا هرچند با ظاهر الفاظ این آیه مخالف است اما از آنجا که توسط روایات اهل بیت تأیید شده است می تواند به عنوان یکی از بطون این آیه معرفی شود.

والعيّاشي عن الرضا(ع) «يَتِيماً فرداً لا مثل لك في المخلوقين فَآوى‏ النّاس اليك و ضَالًّا في قوم لا يعرفون فضلك فهداهم اليك و عائِلًا تعول اقواماً بالعلم فأغناهم اللَّه بک. و القمّي عن أحدهما عليهما السلام ما في معناه و القمّي قال اليتيم الذي لا مثل له و لذلك سمّيت الدّرة اليتيمة لأنّه لا مثل لها ، قال وجدك ضالًّا في قوم لا يعرفون فضل نبوّتك فهداهم اللَّه بك. و في العيون عن الرضا عليه السلام في حديث عصمة الأنبياء عليهم السلام أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى‏ يقول الم يجدك وحيداً فاوى اليك الناس وَ وَجَدَكَ ضَالًّا يعني عند  قومك فَهَدى‏ اي هداهم اللَّه الى معرفتك»[7]

6-  قبل از اینکه به پیامبری مبعوث شوی  از اسلام ونبوت ضال وگمراه بودی  یعنی از آنها خبر نداشتی « وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ»[8] و حقّاً تو قرآن را از سوى حكيمى دانا دريافت مى‏دارى.

7- مقصود از ضال علم نداشتن به پیامبری میباشد، که خداوند بوسیله وحی ترا بسوی علم هدایت نمود « وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ»[9] آنچه را نمى‏دانستى به تو آموخت.

8– مقصود از «ضال» فقدان ونبود هدایت عامه است ودر مقابل مقصود از هدایت نیز هدایت عامه می باشد. یعنی موجود نبودی به تو وجود بخشیدیم، انسان در هر مقامی باشد نیازمند این هدایت الهی می باشد کلمه ضال در اینجا با آیات دیگری تفسیرمی شود مانند: «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميد»[10] اى مردم شما (در هستى، و روزى و رهايى و جز آنها در دنيا و آخرت) بسوى خدا فقير و نيازمنديد، و خدا او است كه (از عبادت و بندگى شما) بى‏نياز و ستوده شده (سزاوار ستايش) ميباشد.

«قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى»[11]‏ موسى گفت: پروردگار ما كسى است كه (بقدرت و توانايى خود) هر چيزى را صورت و شكلش را (كه شايسته آنست) عطاء نموده و بخشيده، پس از آن (آن را بسود بردن از آنچه بآن عطاء كرده) راه نمای کرده است.

«وَ الَّذي قَدَّرَ فَهَدى‏»[12] آن پروردگارى كه (هر چيز را براى آنچه صلاح و شايسته بود) اندازه‏گيرى كرد، پس (آن را بسوى خير و نيكى و شرّ و بدى) راهنمايى نمود.

بزرگان همانند علامه طباطبائی این نظریه(اخیر) را پذیرفته اند آنچه با مقام شامخ  حضرت تناسب دارد  سه معنای اخیر است.

آیات دیگری نیز که ظاهر شان با مقام حضرت سازگار نیست  هرچند با همین سه توجیه اخیر قابل حل وتوجیه است  اما  واقعیت این است که هرکدام بررسی جداگانه می طلبد. مانند: « وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلينَ»[13] و تو قطعاً پيش از آن از بى‏خبران بودى.

«ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا »[14] در حالى كه (آنچه گويى  و رفتار كنى از راه وحى است، زيرا) تو از پيش نميدانستى كتاب (قرآن كريم) و ايمان (كيفيت و چگونگى اعمال) چيست، و ليكن آن قرآن را نور و روشنايى گردانيديم كه بآن هر كه را از بندگانمان بخواهيم (شايسته باشد) هدايت و راهنمايى ميكنيم.

«وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ»[15] و تو پيش از فرستادن آن (قرآن) نبودى كه كتابى را بخوانى و آن را بدست راست خود بنويسى (چنان كه عادت و روش مردم آنست كه بدست راست مينويسند) و اگر ميخواندى و مينویشتى در اين هنگام هر آينه اهل بطلان و نادرستى (كفّار و مشرکان) در شكّ و دودلى ميافتادند (كه چون) خواننده و نويسنده است، پس قرآن كريم را از كتابها برميگزيده و بر ما ميخواند، در حالى كه اين سخن باطل و نادرست است).

«ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا»[16] تو پيش از (فرستادن) اين (قرآن) آن را نميدانستى، و نه قوم تو (مردم قريش كه با آنها معاشرت  داشتى) آن را ميدانستند، پس (هويدا است آنچه تو «يك مرد امّى و درس نخوانده» مى‏گويى از جانب خداى تعالى بتو وحى و فرستاده ميشود، بنا بر اين اگر مردم بتو ايمان نياوردند آزرده مشو)

« وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ »[17] آنچه را نمى‏دانستى به تو آموخت.

منابع:

1.                   قرآن کریم

2.                   ابن منظور، محمد، لسان العرب‏، دار صادر، بيروت ،چاپ: سوم‏‏،1414 ق

3.                   ‏ بلخى، مقاتل بن سليمان،  تفسير مقاتل بن سليمان‏ ، تحقيق: عبد الله محمود شحاته‏،دار إحياء التراث‏، بيروت، چاپ: اول‏،1423 ق‏

4.                   راغب اصفهانى، حسين، المفردات في غريب القرآن‏، تحقيق: صفوان عدنان داودى‏،دارالعلم الدار الشامية، دمشق، بيروت، چاپ: اول،‏1412 ق

5.                   شيبانى، محمد بن حسن، نهج البيان عن كشف معانى القرآن‏، تحقيق: حسين درگاهى، ‏بنياد دايرة المعارف اسلامى، تهران‏، چاپ: اول‏،1413 ق

6.                   طالقانى، سيد محمود، پرتوى از قرآن، شركت سهامى انتشار، تهران‏، چاپ: چهارم‏،1362 ش‏.

7.                   طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، چاپ: پنجم‏، ‏1417 ق‏

8.                   طبرسى، فضل بن حسن ، مجمع البيان فى تفسير القرآن‏ ،انتشارات ناصر خسرو، تهران،‏ چاپ: سوم، ‏1372 ش‏

9.                   طبرسى، فضل بن حسن،  ترجمه مجمع البيان فى تفسير القرآن‏ ، مترجمان‏ ، تحقيق: رضا ستوده‏،انتشارات فراهانى، ‏ تهران، چاپ: اول،1360 ش

10.               طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين‏، تحقيق: سيد احمد حسينى، كتابفروشى مرتضوى، تهران‏، چاپ: سوم‏،1375 ش‏

11.               فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب،‏ دار احياء التراث العربى،‏ بيروت، چاپ: سوم‏،1420 ق‏

12.               فيض‏الاسلام، سيدعلى‏نقى، ترجمه‏ وشرح‏ نهج‏البلاغه، موسسه ‏چاپ‏ ونشر تاليفات‏ فيض‏الاسلام-انتشارات‏فقيه، تهران‏، چاپ: پنجم،‏1379.

13.               فيض كاشانى، ملا محسن، تفسير الصافى،‏ تحقيق: حسين اعلمى‏،انتشارات الصدر؛ تهران‏، چاپ: دوم‏،1415 ق.

14.               مصطفوى، حسن، ‏التحقيق في كلمات القرآن الكريم،‏ بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران،‏1360 ش

15.               مهيار، رضا، فرهنگ ابجدى عربى- فارسى‏، بی نا، بی تا.

 

احترام به پدر و مادر در پرتو قرآن/ علي شفاهي

مقدمه:

پدر و مادر به عنوان دو انسان فداكار و زحمتكش و اصلی ترین و مستحکم ترین بنیان اجتماع كه تمام بار مسئوليت هاي مربوط به تربيت فرزند را بر دوش دارند، در نزد خداوند از جايگاه منحصر به فردي برخوردار می باشند به طوري كه در چندين آيه قرآن كريم، بر لزوم اطاعت و تكريم آنها فرمان داده شده است و ذات باري تعالي نام آنان را در رديف نام خود قرار داده و بر رعايت مقام و منزلت آنها تأكيد نموده است. اهمیت این موضوع تا آن پايه است كه هم قرآن و هم روايات، صريحاً توصيه مى‏كنند كه حتى اگرپدر و مادر کافر باشند احترام آنها لازم است.

 نيكى به پدر و مادر، وظيفه‏اى شرعی و اخلاقى هرانسان است كه در واجب بودن شكر منعم ريشه دارد. انسان فطرتًا شاكر و سپاسگزار كسى است كه به او نيكى كرده است. سپاسگزارى از پدر و مادر، نشانه و گواه سلامت فطرت است و كسى كه به پدر و مادر خود نيكى مى‏كند، از فطرت خود پاسدارى كرده است.

اهميت سپاسگزارى از پدر و مادر، چنان است كه خداوند پس از امر به شكرگزارى از خود، شكر پدر و مادر را آورده است:

«وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلَى‏ وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ.»[18] و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كرديم. مادرش به هنگام باردارى او را با زحمت روی زحمت حمل كرد ( و به هنگام بارداری هر روز رنج و ناراحتی تازه ای را متحمل می شد) و دوران شيرخوارگى او در دو سال پايان مى‏يابد آرى او را سفارش كرديم كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت همه به سوى من است.

 همان طور كه كسى نمى‏تواند شكر پروردگار به جاى آورد، شكرگزارى از پدر و مادر نيز بسيار دشوار و در حد محال است.

نویسنده در این نوشتار بر آن  است آیاتی که در آنها احترام به پدر و مادر را گوشزد کرده است مورد بررسی قرار دهد و جایگاه رفیع پدر و مادر (این دو گل آفرینش) را از منظر کلام آفرینندۀ زیبائیها بیان کند.

تكريم به پدر و مادر=(یگانه پرستی)

در چهار سوره قرآن مجيد، نيكى به والدين بلافاصله بعد از مسئله توحيد قرار گرفته است. اين همرديف بودن، بيانگر اين است كه اسلام تا چه حد براى پدر و مادر احترام قائل است.

1- «وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لاَتَعْبُدُونَ إِلَّا اللّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً...»[19] و هنگامي كه از بني اسرائيل پيمان و عهد گرفتيم كه جز خدا را نپرستند و به پدر و مادر احترام گذارند و احسان و نيكي كنند.

2- «وَاعْبُدُوا اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً ...»[20] و خدا را بپرستيد و چيزى را با او شريك نكنيد و به پدر و مادر نيكى كنيد.

3- «وَقَضَى‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً ...»[21] و پروردگارت حكم كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد.

4- «أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانا...»[22]  چيزى را با او شريك نكنيد و به پدر و مادر نيكى كنيد.

چنانچه از این چند آیه به روشنی مشخص می باشد هنگامي كه خداوند به انسانها فرمان مي دهد كه تنها او را بپرستند، بي درنگ حكم و فرمان احسان و نيكي به پدر و مادر را مطرح مي سازد كه بيانگر ميزان اهميت و جايگاه احسان به پدر و مادر در پيشگاه خداوند است. به اين معنا كه پرستش خداي يگانه و احسان به پدر و مادر در كنار هم آمده تا مردمان از جايگاه پدر و مادر آگاه شوند. اگر خداوند به عنوان آفريدگار و پروردگار مي بايست پرستش شود، پدر و مادر نيز به عنوان واسطه فيض وجود و نعمت هاي خداوندي بر انسان، بايد مورد احترام و احسان قرار گيرند. از اين رو خداوند امور چندي را كه مي تواند نسبت به خدا و پدر و مادر به جا آورده شود در كنار هم مي آورد.

به ديگر سخن، شاید از این تقارن بشود چنین براشت نمود که اگر عبوديت و پرستش كسي غير از خداوند یکتا  جايز بود آن کس همان والدين هستند و از آن جايي كه چنين امري كفر و شرك است خداوند فرمان مي دهد كه به جاي پرستش ايشان در حق آنان احسان شود. احسان، برترين حالتي است كه پس از پرستش مي توان تصور كرد. به اين معنا كه احسان مرتبه دوم پرستش است و اگر پرستشي به غير خدا جايز بود حكم به آن مي شد و چون امكان پذير نيست مرتبه دوم آن مورد تأكيد قرار گرفته است.

 از اين رو در آيه 14 سوره لقمان فرمان مي دهد: أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ ؛ از من و پدر و مادرتان تشكر كنيد. برخي از مفسران باتوجه به نكره بودن کلمه"احسان" در آيه 23 سوره اسراء بر اين باورند كه نكره آوردن به معناي آن است كه فرزندان مي بايست در همه امور در حق آنان مراعات احسان را بكنند و چيزي را فروگذار نكنند. اين حكم قرآني اختصاصي به مؤمنان نداشته و همه انسان ها را دربرمي گيرد. قرآن به اين شيوه ديگراني را كه ايمان به قرآن و خدا ندارند تشويق مي كند كه حداقل در حق پدر و مادر خويش به حكم وظيفه انساني، احسان و احترام کنند.

روشهاي احسان و تكريم والدين

 احسان و احترام به پدر و مادر از لحاظ مصداق باتوجه به سنت ها و فرهنگ ها متفاوت است ولي همه فرهنگها و ملتها نفس احترام به پدر و مادر را  اصولي انساني می دانند كه مي توان در همه جا آن را يافت و بدان پاي بند بود. برخورد پسنديده براساس عرف هر جامعه و به كارگيري واژگان زيبا و شيوا، تواضع و فروتني در برابر آنان، مهرباني و محبت، دعاي خير كردن براي ايشان، دوري از درشت گويي و يا حتي به كار نبردن واژه اف و آخ ، خسته شدم و ديگر اصوات نابهنجاري كه ايشان را ناخوش آيد از جمله روش هاي احسان و اكرام و احترام به پدر و مادر است.

مصداقهای احترام به والدین

1- پرهيز از آزار پدر و مادر

خداوند در قرآن كريم نيكى به پدر و مادر را وظيفه‏اى واجب معرفى فرموده است؛ وظيفه‏اى كه پس از توحيد در پرستش ذكر شده است:

«وَقَضَى‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلَا تَقُل لَهُمَا أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَهُمَا قَوْلاً كَرِيماً.»[23]پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر خود احسان كنيد؛ اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها حتى اف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى.

مطابق اين آيه احترام به پدر و مادر امرى واجب وكوچك‏ترين بى‏احترامى(رفتاری يا گفتارى) به آنان حتی اگر یک اُف گفتن به والدین باشد ممنوع است. اين وجوب و ممنوعيت چنان كه گفتيم پس از بيان وجوب يگانه پرستى ذكر شده است و اين گواه اهميت حقوق والدين است.

امام صادق (ع) فرمودند:

«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: أَدْنَى الْعُقُوقِ أُفٍّ وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ شَيْئاً أَهْوَنَ مِنْهُ لَنَهَى عَنْه‏»[24] كمترين آزار (به پدر و مادر) گفتن اف (بآنها) است، و اگر خداى عز و جل چيزى را آسان‏تر و خوارتر از آن ميدانست از آن نهى ميفرمود. در روايت ديگرى آمده است:

«لَوْ عَلِمَ اللَّهُ شَيْئاً أَدْنَى مِنْ أُفٍّ لَنَهَى عَنْهُ وَ هُوَ مِنْ أَدْنَى الْعُقُوقِ وَ مِنَ الْعُقُوقِ أَنْ يَنْظُرَ الرَّجُلُ إِلَى وَالِدَيْهِ فَيُحِدَّ النَّظَرَ إِلَيْهِمَا»[25] امام صادق(ع)فرمود: اگر خداوند چيزى را (در آزردن پدر و مادر) كمتر از أف ميدانست از آن نهى ميكرد، و آن كمترين مراتب آزردن است، و از جمله آزردن است كه كسى به پدر و مادر خود خيره نگاه كند.

امام باقر(ع) از پيامبر اكرم(ص) نقل فرموده‏اند:

«إِيَّاكُمْ وَ عُقُوقَ الْوَالِدَيْنِ فَإِنَّ رِيحَ الْجَنَّةِ تُوجَدُ مِنْ مَسِيرَةِ أَلْفِ عَامٍ وَ لَا يَجِدُهَا عَاقٌّ...»[26] از آزار پدر و مادر بپرهيزيد، زيرا بوى بهشت از هزار سال فاصله بوييده مى‏شود، ولى آزار دهنده پدر و مادر آن را نمى‏يابد.

آزار والدين حتى اگر آنان ظالم باشند جايز نيست. امام صادق(ع) فرمود:

«مَنْ نَظَرَ إِلَى أَبَوَيْهِ نَظَرَ مَاقِتٍ وَ هُمَا ظَالِمَانِ لَهُ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ لَهُ صلوة...»[27]

هركس به پدر و مادر خود نظر دشمنی کند در صورتی که آن دو به او ستم کرده باشند خداوند نمازش را نمی پذیرد.

2- فروتنى در برابر والدين

فروتنى در برابر پدر و مادر از سر مهربانى، سفارش خدا و مصداقى از نيكى به پدر و مادر است و نشانه‏اى از روح شكرگزارى به شمار مى‏رود:

«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيراً.»[28]

دو بال فروتنى خويش را از سر مهربانى در برابر آنان فرود آر، و بگو: پروردگارا! آن دو را رحمت كن چنان كه مرا در خردسالی بزرگ نمودنند.

از اين بخش از آيه كه فرمود: "وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيراً" مى‏توان دريافت كه طلب رحمت و بخشايش براى والدين نيز ريشه در احساس شكرگزارى انسان دارد.

امام صادق(ع) فرمودند:

«لَا تَمْلَأْ عَيْنَيْكَ مِنَ النَّظَرِ إِلَيْهِمَا إِلَّا بِرَحْمَةٍ وَ رِقَّةٍ وَ لَا تَرْفَعْ صَوْتَكَ فَوْقَ أَصْوَاتِهِمَا وَ لَا يَدَكَ فَوْقَ أَيْدِيهِمَا وَ لَا تَقَدَّمْ قُدَّامَهُمَا»[29] چشمانت را جز به مهربانى و نرمى به آنان مدوز و صدايت را از صداى آنان بلندتر مكن و دستت را بالاتر از دست آنان مبر و بر آنان پيشى مگیر. در روایت دیگر از امام صادق از پیامبرنقل شده اندکه آن حضرت فرمودند:

«...عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَتَى رَجُلٌ رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي رَاغِبٌ فِي الْجِهَادِ نَشِيطٌ قَالَ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ ص فَجَاهِدْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِنَّكَ إِنْ تُقْتَلْ تَكُنْ حَيّاً عِنْدَ اللَّهِ تُرْزَقْ وَ إِنْ تَمُتْ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُكَ عَلَى اللَّهِ وَ إِنْ رَجَعْتَ رَجَعْتَ مِنَ الذُّنُوبِ كَمَا وُلِدْتَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ لِي وَالِدَيْنِ كَبِيرَيْنِ يَزْعُمَانِ أَنَّهُمَا يَأْنَسَانِ بِي وَ يَكْرَهَانِ خُرُوجِي فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقِرَّ مَعَ وَالِدَيْكَ فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَأُنْسُهُمَا بِكَ يَوْماً وَ لَيْلَةً خَيْرٌ مِنْ جِهَادِ سَنَة»[30]

مردى خدمت رسول خدا(ص)آمد و عرض كرد: يا رسول اللَّه! من به جهاد علاقه دارم و نسبت به آن با نشاطم، پيغمبر(ص) فرمود: پس در راه خدا جهاد كن كه اگر كشته شوى نزد خدا زنده خواهى بود و روزى داده شوى و اگر بميرى پاداشت بعهده خدا باشد، و اگر (از ميدان جنگ) باز گردى، از گناهان پاك شوى مانند روزى كه متولدشده‏اى.[مرد]عرض كرد: يا رسول اللَّه! من پدر و مادرى پيرى دارم كه بگمانم بمن انس گرفته‏اند و از رفتنم به جهاد كراهت دارند. رسول خدا(ص) فرمود: در اين صورت ملازم پدر و مادرت باش. سوگند بآن كه جانم در دست اوست: مأنوس بودن يك شبانه روز آنها با تو از جهاد يك سال بهتر است.

3- وظیفه فرزند پس از درگذشت والدين

فرزند حتى پس از آن كه پدر و مادرش از دنيا مى‏روند. همچنان وظيفه‏اى اخلاقى دارد. او بايد براى آنان نماز بگذارد و از خداوند برايشان درخواست رحمت و مغفرت كند. از امام باقر(ع) روايت شده است:

«إِنَّ الْعَبْدَ لَيَكُونُ بَارّاً بِوَالِدَيْهِ فِي حَيَاتِهِمَا ثُمَّ يَمُوتَانِ فَلَا يَقْضِي عَنْهُمَا دُيُونَهُمَا وَ لَا يَسْتَغْفِرُ لَهُمَا فَيَكْتُبُهُ اللَّهُ عَاقّاً وَ إِنَّهُ لَيَكُونُ عَاقّاً لَهُمَا فِي حَيَاتِهِمَا غَيْرَ بَارٍّ بِهِمَا فَإِذَا مَاتَا قَضَى دَيْنَهُمَا وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمَا فَيَكْتُبُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَارّا»[31]

هر آينه كسى كه نسبت به پدر و مادر خود نيكوكار بوده پس از مرگ آنها دين آنان را ادا نمى‏كند و براى آنان استغفار نمى‏نمايد پس خداوند او را در شمار آزار دهندگان قرار مى‏دهد. و بسا كه كسى آزار دهنده پدر و مادرش بوده و در حياتشان به آنان نيكى نمى‏كرده است ولى پس از مرگ آنها دين آنها را ادا كرده و برايشان استغفار نموده است پس خداوند او را در شمار نيكى كنندگان به والدين قرار مى‏دهد.

از اين روايت فهميده مى‏شود كه اولا: وظيفه سپاسگزارى از پدر و مادر با مرگ آنها خاتمه نمى‏يابد و ديگر اين كه خداوند راه را براى جبران كوتاهى‏هاى فرزند خطا كار باز گذارده است.

4- احترام به والدین مشرك و كافر

ممكن است براى افرادى این توّهم‏حاصل شود كه چون پدر و مادر آنها فاسق و یا فاجر و كافر هستند، مى‏توانند نسبت به آنها رفتار ناشایست و نادرستى داشته باشند. براى رفع این توّهم آیاتی از قرآن را مورد بحث و بررسى قرار مى دهیم.

«وَإِن جَاهَدَاكَ عَلَى‏ أَن تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفاً وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»[32]

«وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْناً وَإِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُ.»[33]

واگر تو را وا دارند تا درباره چیزى كه تو را بدان دانشى نیست به من شرك ورزى، از آنان فرمان مگیر؛ خداوند بلا فاصله بعد از اینكه امر به نپذیرفتن دعوت والدین به شرك مى‏كند بخاطر اینكه این نپذیرفتن دعوت به شرك، مبادا دلیلى بر بى حرمتى و بى احترامى والدین شود. دستور مى دهد در عین حالى كه دعوت آنها را به شرك نباید پذیرفت باید در دنیا و امورات دنیا نهایت احترام و ادب را نسبت به آنها داشته باشى و در معاشرت با آنها به نیكى رفتار كنى. به عبارت دیگر از نظر دنیا و زندگى مادى با آنها مهر و محبت و ملاطفت كنى، و از نظر اعتقاد و برنامه‏هاى مذهبى تسلیم افكار و پیشنهادهاى آنان نباشى.

 در تفسیر المیزان ذیل آیه پانزدهم لقمان چنین آمده است: در جمله (وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ) اختصاری لطیف بکار رفته ؛ چون در عین کوتاهی اش می فهمانداگر پدر و مادر با خدا بودنند باید راهشان را پیروی کنی و گر نه اطاعتشان بر تو واجب نیست، و باید راه غیر آن دو را یعنی راه کسانی که با خدا هستند پیروی نمایی.[34]

پس امر و نهى والدین در واجبات عینیه و محرمات الهیه هیچ تأثیرى ندارد. و لغو است مثل اینكه اولاد را امر به شراب خوری كنند، یا او را از نماز یا روزه واجب نهى كنند، فایده ندارد. چنانچه در این آیه تصریح مى فرماید. یا در حدیث شریفى از پیامبركه مى‏فرماید: «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ...»[35]‏ پس هرگز نباید رابطه انسان و پدر و مادرش، مقدم بر رابطه او با خدا باشد و هرگز نباید عواطف خویشاوندى حاكم بر اعتقاد مكتبى او گردد.

و در ذیل، همین مطلب حدیثى از حضرت على(ع)است كه ایشان مى فرمایند:

«فَحَقُّ الوالِدِ عَلَى الوَلَدِ أن یُطیعَهُ فى كُلِّ شىء الا فى مَعصیتةِ اللَّه سُبحانَهُ»[36] حق پدر بر فرزند این است كه فرزند در همه چیز جز نافرمانى خدا، از پدر اطاعت كند. 

از مطالب یاد شده در مى یابیم كه احترام و نیكى به والدین اگر مشرك، كافر و فاسق باشند، نباید ترك شود. ولكن در این آیه نكته دیگرى كه به ذهن ما مى‏رسد، این است كه مرز اطاعت والدین تا آنجاست كه با حق خدای تعالى تعارض نداشته باشد. حق خدا اطاعت كردن از وى است و حق پدر و مادر هم اطاعت كردن از آنها ولى؛ این اطاعت كردن مشروط به این است كه مستلزم زیر پا گذاشتن فرمان خداوند نباشد، اما حسن خلق و نیكى مصاحبت با آنها مشروط به هیچ شرطى نیست. به هر حال، فرزند وظیفه دارد كه به آنها نیكى كند و در برابر آنها متواضع و مهربان باشد. و در چهره و رفتار و گفتار چیزى كه موجب آزردگى خاطر آنها و افسردگى روح آنان شود ظاهر نسازند.

 به همین خاطر خداوند كسانى را كه بر سر دو راهیها، پیوند با پدر و مادر و خویشاوندان را بر اجراى احكام قوانین و احكام الهى مقدم داشته‏اند. مورد نكوهش قرار داده است و مى فرماید: 

«یاأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتَتَّخِذُواْ ءَابَآئكُمْ وَ إِخْوَانَكُمْ أَوْلِیَآءَ إِنِ اسْتَحَبُّواْ الْكُفْرَ عَلَى الإِْیمَانِ وَ مَن یَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُوْلَئكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»[37] اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، اگر پدرانتان و برادرانتان كفر را بر ایمان ترجیح دهند-آنان را- به دوستى مگیرید، و هر كس از میان شما آنان را به دوستى گیرد، آنان همان ستمكارانند.

5- دعا و طلب مغفرت

یکى دیگر از حقوق والدین دعا است;  چه در حال زنده بودن آنها و چه بعد از مرگ برای آنها دعا کند چنانکه مستحب است در حق ایشان این دعاى قرآنى خوانده شود: «رب اغفر لى و لوالدىّ و ارحمهما کما ربیانى صغیراًو اجزهما بالاحسان احساناً و بالسیئات غفراناً» .

 قرآن کریم در چند مورد دعا وطلب آمرزش برای پدر و مادر را مورد تأکید قرار داده است.

«رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ.»[38]

«رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمنَ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلاَ تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَارَا.»[39] پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و تمام کسانی را که با ایمان وارد خانه من شدند و جمیع مردان و زنان با ایمان را بیامرزو ظالمان را جز هلاکت میفزا!

دعا کردن برای پدر و مادر یکی از راههای  قدر دانی از زحمات آنها میباشد در تفسیر نمونه ذیل آیه آمده است: نوح در حقيقت براى چند نفر طلب آمرزش مى‏كند: اول براى خودش، مبادا قصور و ترك اولايى از او سر زده باشد؛ دوم براى پدر و مادرش، به عنوان قدردانى و حق‏شناسى از زحمات آنان. خدایا ما را هم قدردان پدران  و مادرانمان بدان.

چندنکته:

1)                  به پدر و مادر احترام بگذاریم هر چند مسلمان نباشند.

2)                  کوچکترین کلمه‌ای که سبب آزار و اذیت آنها شود نگوییم.

3)                  نیازهای پدر و مادر اعم از مادی و غیر مادی را برآورده سازیم.

4)                  با مهربانی و دلسوزی آنها را نگاه کنیم.

5)                  صدای خود را از صدای آنها بلندتر نکنیم.

6)                  جلوتر از آنها حرکت نکنیم.

7)                  اگر پس از مرگ دینی برگردن آنها بوده که نتوانسته‌اند آن را ادا کنند دین را ادا کنیم و برای آنها طلب استغفار کنیم.

منابع: 

1.                   قرآن کریم

2.                   كلينى، محمد، ‏الكافي، ناشر: انتشارات اسلاميه تهران، چاپ دوم‏1362ش.  

3.                   طباطبائی، محمد حسین،المیزان ،ترجمه ، محمد باقررموسوی همدانی،دفتر انتشارات اسلامی چاپ بیستم 1384 ش

4.                   شیرازی ،مکارم ، تفسیر نمونه، دارالکب الاسلامیه،چاپ بیست وپنجم 1385ش

5.                   سید رضی، نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتی ،انتشارات الهادی،چاپ بیست و سوم 1382ش

6.                   عاملی، محمدحر، وسائل الشيعة، ناشر: آل البيت-قم، چاپ اول-1409ق.‏

7.                   علامه مجلسى‏، محمد باقر، بحارالأنوار، ناشر: اسلاميه-تهران، چاپ 5-1358ش.

منابع اینترنتی(سایت ها)

1)                  http://www.qoran.mihanblog.com

2)                  http://www.sibtayn.com

3)                  http://www.porsojoo.com

4)                  http://www.askquran.ir

5)                  http://www.hawzah.net

6)                  http://www.imamjawad.net

7)                  http://www.amirkabir.net



[1]  - مفاتيح الغيب، ج‏31، ص:  197-199

[2] - پرتوى از قرآن، ج‏4، ص: 144

[3]  - ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏27، ص: 144

[4]  - همان

[5]   - همان

[6]  - پرتوى از قرآن، ج‏4، ص: 144

[7]  -  تفسير الصافي، ج‏5، ص: 341 ــ342

[8]  - نمل -  6

[9]  - نساء آیه 113

[10]  - فاطر -  15

[11]  - طه -  50  ‏

[12]   - اعلی -  3  و

[13]  -  یوسف - 3

[14]  -  شوری - 52  ‏

[15]  - عنکبوت - 48

[16]  - هود آیه  49

[17]  - نساء آیه 113

[18]  لقمان / 14

[19]  البقره/83

[20] النساء / 36

[21]  الاسراء/ 23

[22] الانعام / 151

[23] الاسراء / 23

[24] . الکافی  ج2 ص348(باب الغقوق)

[25] . همان.

[26] . همان، ص349.

[27]  - همان.

[28] . الاسراء/ 24

[29]. الكافي، ج‏2، ص158(بَابُ الْبِرِّ بِالْوَالِدَيْن)

[30]. همان، ص160.

[31] -  الكافي، ج‏2، ص163.

[32]  لقمان / 15

[33]  عنکبوت / 8

[34]  المیزان، 16، ص324

[35]. بحار الأنوار، ج‏10، ص227و ج43، ص297. وسائل الشيعة، ج‏15، ص174 و ج‏16، ص154.

[36]  نهج البلاغه /حکمت 399

[37]. توبه/23.

[38]  ابراهیم / 41

[39]  نوح / 28