صفات عبادالرحمن در سوره فرقان/ سيدكريم حسيني

مقدمه:

خداوند پیامبرانی را فرستاد تا بشر را هدایت کنند. و همراه آنها کتابی فرستاد، از میان کتابهای مقدس و آسمانی تنها کتابی که بدون هیچ تحریف و کاملترین کتاب آسمانی قرآن کریم است که بوسیله ی پیامبر اسلام (ص) به مردم رسید. طبق این ادعا که کاملترین کتاب آسمانی قرآن است پس باید تمام جوانب هدایت بشر در آن جمع باشد. یکی از جاهایی که خداوند در آنجا مسئله هدایت و هدایت یافتگان را مطرح نموده است سوره مبارکه ی فرقان است که در آن 13 خصلت برای نیکان و صالحان بیان نموده است که آشنایی و دانستن آنها آموزنده است.

در این نوشتار به شرح کوتاه هر کدام از آن ویژگی ها می پردازیم به امید آنکه با اتصاف به این ارزشهای والا، مدارج کمال را پیموده و در صف عبادالرحمن و بندگان ویژه و خاص خداوند سبحان قرار گیریم.

صفات عبادالرحمن

در آیات 63 تا 75 سوره فرقان بحث جامع و جالبی پیرامون صفات ویژه ی بندگان خاص پروردگار که تحت عنوان "عبادالرحمن" آمده مطرح می شود که این صفات بعضی به جنبه های اعتقادی ارتباط دارد برخی اخلاقی و پاره ای اجتمایی قسمتی هم جنبه ای فردی دارد و روی هم رفته مجموعه ای است از والاترین ارزشهای انسانی.

« وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً * وَ الَّذينَ يَبيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً * وَ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً * إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً * وَ الَّذينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً * وَ الَّذينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتي‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً * يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ يَخْلُدْ فيهِ مُهاناً * إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً * وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتاباً * وَ الَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً * وَ الَّذينَ إِذا ذُكِّرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْها صُمًّا وَ عُمْياناً *وَ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماماً * أُوْلئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَ يُلَقَّوْنَ فيها تَحِيَّةً وَ سَلاماً»[1]

توضیح و شرح:

1. تواضع و فروتنی

« وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً...» بندگان خاص خداوند کسانی هستند که با آرامش و بی تکبّر بر زمین راه می روند.

"هون" به طوری که راغب گفته به معنای تذلل و تواضع است.[2] بنابراین به نظر می رسد که مقصود از راه رفتن در زمین نیز کنایه اززندگی کرد نشان در بین مردم و معاشرتشان با آنان باشد. در واقع نخستین توصیفی که از عبادالرحمن شده است نفی کبر و غرور و خود خواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن او  آشکار می شود؛ زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لابلای اعمال و رفتار و گفتار انسان نشان می دهد تا آنجا که از چگونگی راه رفتن یک انسان می توان با دقت و موشکافی به سمت قابل توجهی از اخلاق او پی برد.[3]

فروتنی و نرم خویی باعث پیشرفت انسان در زمینه های مختلفی می شود یعنی وی هم از نظر معنویات و مادیات رشد می کند. مؤید این حرف کلام حضرت علی (علیه السلام) می باشد که فرموده: « من لان عوده کثفت اغصانه»[4] کسی که درخت شخصیت او نرم و بی عیب باشد شاخ و برگش فراوان است.

2. حلم و خویشتن داری

«وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً...» آنان کسانی هستند که هنگامی که جاهلان آنان را ( با گفتار نابخردانة خویش) مخاطب می سازند در جواب به آنان سلام می گویند ( با سلام و بی اعتنایی و بزرگواری از کنارشان گذشته و از درگیری با آنان پرهیز می کنند.)

صفت دومی که برای عبادالرحمن ذکرشده این است که، چون از جاهلان حرکات زشتی مشاهده می کنند و یا سخنانی زشت و ناشی از جهل می شنوند، پاسخی سالم می دهند. و به سخنی سالم و خالی از لغو و گناه جواب می گویند.

شاهد اینکه کلمة سلام به این معنا است، آیه « لا يَسْمَعُونَ فيها لَغْواً وَ لا تَأْثيماً* إِلاَّ قيلاً سَلاماً سَلاماً»[5] (بهشتیان در بهشت هیچ سخنی لغو و گناه نمی شنوند، هر چه می شنوند سلام است و سلام) می باشد پس حاصل و برگشت معنای این کلمه به این است که: بندگان رحمان، جهل جاهلان را با جهل مقابله نمی کنند.[6]

در قرآن علاوه بر آیه مورد بحث، در آیات دیگری نیز به حلم و خویشتن داری سفارش شده است.[7]

3. شب زنده داری خالصانه و عارفانه

سومین ویژگی بندگان خالص خداوند که اشاره می کند شب زنده داری است. «وَ الَّذينَ يَبيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً». بندگان خاص خدای رحمان کسانی هستند که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام (عبادت) می کنند.

کلمه ای بیتوته به معنای ادراک شب است مراد در اینجا در حال سجده حال ایستاده است که شب را به عبادت خدا به آخر می رسانند، که یکی از مصادیق عبادتشان همان نماز است که هم افتادن به خاک جزء آن است و هم به پا ایستادن.[8]

انسان هم اگر بخواهد مدارج عالیه عبودیت را طی کند بایدمراحلی را طی کند و چقدر زیبا استاد شهید علامه مرتضی مطهری این سیر و مقام را بیان کرده، مراحل و منازل کلی عبودیت از نظر وصول به نوعی ربوبیت:

1. مرحله ربوبیت و تسلط خیال و اندیشه های پراکنده

2. مرحله تسلط بر نیروی خیال و اندیشه های پراکنده

3. مرحله بی نیازی از بدن

4. مرحله به فرمان گرفتن کشور بدن

5. مرحله به فرمان قرار گرفتن طبیعت[9]

4. خوف و خشیت از خدا

چهارمین ویژگی بندگان خاص و ممتاز خداوند را چنین بیان می فرماید: «وَ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً * إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً» بندگان ممتاز خداوند رحمان کسانی هستند که می گویند پروردگار را عذاب دوزخ را از ما برطرف گردان که عذابش سخت و پردوام است قطعاً دوزخ جایگاه و محلی بد برای اقامت است.

حضرت علی(ع) در مورد سیمای پرهیزکاران خطبه ای طولانی به نام همام دارد که وقتی به مقولة خوف از خدا می رسد آنها را این گونه وصف می کند: ترس الهی آنان را چونان تیری تراشیده لاغر کرده است. کسی که به آنها می نگرد، می پندارد که بیمارند اما آنان بیمار نیستند و می گویند: مردم در اشتباهند، در صورتی که آشفتگی ظاهرشان نشان از امری بزرگ است...[10]

5. اعتدال در انفاق ومصرف

 « وَ الَّذينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً» آنان کسانی هستند که هرگاه انفاق کنند نه اسراف کنند و نه سخت گیری، بلکه در میان این دو اعتدال می ورزند.

یکی از مهمترین مسائل زندگی اعتدال در انفاق و مصرف است. اعتدال یعنی میانه روی و حد فاصل بین افراط و تفریط که از نظر اسلام در همه چیز، محبوب و مطلوب است. قرآن مسلمانان را به عنوان«امت وسط» یعنی امت معتدل خوانده و می فرماید: وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً...»[11] این گونه شما را امت میانه-با عدالت و دادگرى‏- قرار دادیم. و حضرت علی(ع) کسانی را که از این راه خارج شده آنها را جاهل و نادان خوانده می فرماید: «لاتری الجاهل الا مفرطاً او مفرطا»[12] نادان را یا تندرو و یا کندرو می بینی.

6. دوری از انواع شرک

«وَ الَّذينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ...» کسانی هستند که معبود دیگری را با خدا نمی خوانند.

دربار مفهوم «اله» و «الوهیت» بحثهای زیادی میان صاحب نظران، انجام گرفته که در کتاب های تفسیر، مفصل بحث شده است. معنایی که به نظر می رسد از همه رجحان دارد این است که اله به معنای «پرستیدنی» یا شایسته عبادت و اطاعت» است مانند کتاب به معنای نوشتنی و چیزی که شانیت نوشتن را دارد. طبق این معنی، الوهیت صفتی است که برای انتزاع آن باید اضافه عبادت و اطاعت بندگان را نیز در نظر گرفت. و هرچند گمراهان، معبودهای باطلی را برای خودشان برگزیده اند. اما کسی که شایستگی عبادت و اطاعت را دارد همان کسی است که خالق و رب ایشان می باشد. این حد نصاب اعتقادی است که می بایست هر کسی درباره ای خدای متعال داشته باشد. یعنی علاوه بر اینکه خدا را بعنوان واجب الوجود و آفریدگار و کردگار و صاحب اختیار جهان می شناسد باید او را شایسته عبادت و اطاعت نیز بداند وبه همین جهت، این مفهوم در شعار اسلام لا اله اله الله اخذ شده است.[13]

7. پرهیز از آدم کشی

« وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتي‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ...» (آنان) كسى را كه خدا [خونش را] حرام كرده است جز به حق نمى‏كُشند.

گناه آدم کشی(مؤمن) بسیار بزرگ بوده و مجازاتهای سختی برای آن قرار داده شده است. خدای متعال می فرماید: « وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيماً»[14] و هر كس عمداً مؤمنى را بكشد، كيفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم مى‏گيرد و لعنتش مى‏كند و عذابى بزرگ برايش آماده ساخته است. در این آیه، چهار مجازات شدید برای قاتل ذکر شده است که عبارتنداز:

1. خلود و جاودانگی در دوزخ   2. غضب الهی  3. لعنت خدا   4. عذاب بزرگ.

8 . عدم انجام کار نامشروع

« وَ لا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً» زنا نمی کنند و هر کس چنین کند مجازات بسیار سختی خواهد دید.

توضیح: چون مسئله زنا در میان عرب جاهلیت امری متداول و شایع بود و اسلام از ابتدای ظهور دعوتش معروف بود به تحریم کارهای خلاف و نامشروع.

و اینکه فرمود « و من یفعل ذلک یلق اثاماً» با کلمه ذلک به مسائل قبل یعنی شرک و قتل نفس محترمه به غیر حق و نیز زنا اشاره نموده و کلمة "اثام" به معنای اثم یعنی وِزر و گناه است، که همان کیفر و عذابی است که به زودی در روز قیامت با آن برمی خورد.[15]

قابل ذکراینکه در آیه شریفه(آیه68 فرقان)، نخست از مساله ای شرک، سپس قتل نفس و بعد از آن زنا سخن به میان آمده، از بعضی از روایات استفاده می شود که این سه گناه از نظر ترتیب اهمیت به همین صورت که در آیه آمده اند می باشد. ابن مسعود از پیامبر گرامی اسلام (ص) چنین نقل می کند، عرض کردم: کدام گناه از همه ی گناهان بزرگتر است. فرمود این که برای خدا شبیهی قرار دهی در حالی که او تو را آفرید، عرض کردم بعد از آن کدام گناه؟ فرمود اینکه فرزند خود را از ترس اینکه مبادا با توهم غذا شود به قتل برسانی باز عرض کردم بعد از آن کدام گناه؟ فرمود: اینکه به همسر همسایه ات خیانت کنی در این هنگام خداوند تصدیق سخن پیامبر (ص) را در این آیه نازل کرد.[16]

9. پرهیز از گواهی دروغ

«وَ الَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ...» و(عبادالرحمان) كسانى‏اند كه گواهى دروغ نمى‏دهند. نهمین صفت برجسته آنان احترام و حفظ حقوق دیگران است. مفسران بزرگ این آیه را دو گونه تفسیر کرده اند:

1. بعضی همانگونه که در بالا گفتیم، شهادت زور را به معنی شعادت به باطل دانسته اند، زیرا زور در لغت بمعنی تمایل و انحراف است و از آنجا که دروغ و باطل و ظلم از امور انحرافی است، به آن زور گفته می شود. این تعبیر در کتاب شهادات در فقه ما به همین عنوان مطرح است و در روایات متعددی نیز از آن نهی شده است.

2. تفسیر دیگر اینکه منظور از شهود همان حضور است، یعنی بندگان خاص خداوند در مجالس باطل، حضور پیدا نمی کنند. و در بعضی روایات که از طریق ائمه اهلبیت (ع) رسیده است به مجلس «غناء» تفسیر شد. همان مجالسی که در آنها خوانندگی لهوی توام با نواختن آلات موسیقی یا بدون آن انجام می گیرد. این احتمال نیز دور به نظر نمی رسد که هر دو تفسیر در معنی آیه جمع باشد و به این ترتیب عبادالرحمن و بندگان خاص خدا نه شهادت به دروغ می دهند و نه در مجالس لهو و باطل و گناه حضور می یابند، چرا که حضور در این مجالس علاوه بر امضای گناه مقدمه آلودگی قلب و روح است.[17]

10. کرامت و بزرگواری

«وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً» (عبادالرحمان كسانى‏اندکه) هر گاه با امور لغو و بیهوده روبرو شوند با بی اعتنایی و بزرگوارانه از کنار آن می گذرند.

این ویژگی، بیان گر آن است که بندگان ممتاز خدا، نه تنها با هرگونه باطل و بیهودگی مبارزه می کنند و برای از بین بردن آن تلاش می نمایند بلکه با مبارزه سلبی با باطل و بیهودگی بی اعتنایی و خشنودی خود را ابراز می دارند و به هیچ وجه تحت هیچ عنوان حاضر نیستند در برابر باطل سر خویش را خم کنند و آن را تایید نمایند. آنها(عبادالرحمان)دارای هدف معقولی هستند، همه حرکتها و فعالیتها و گفتارشان، منطقی و حساب شده است و هرگونه بیهودگی در فضای فکر و عمل آنها نفوذ ندارد و بطور کلی، این یکی از مراحل نهی از منکر است.[18]

در آیات دیگرقرآن نیز به این ویژگی(پرهیزاز امور لغو و بیهوده) اشاره شده است: «وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»[19] و آنان كه از بيهوده روي گردانند. و «وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ...»[20] و چون لغوى بشنوند از آن روى برمى‏تابند... .

11. بهره برداری صحیح از قرآن

« وَ الَّذينَ إِذا ذُكِّرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْها صُمًّا وَ عُمْياناً» و آنان[عبادالرحمان] کسانی اند که هرگاه آیات پروردگارشان به آنان گوشزد شود کر و کور روی آن نمی افتند.

این ویژگی از مهمترین ویژگی ها و عمیق ترین شاخصه های بندگان ممتاز خدا است که رابطة نظری و عملی خود را با قرآن بطور عمیق و استوار برقرار می سازند، آن گونه که روح پرطراوت قرآن در زندگی شان آشکار گردد. ما وقتی به متون اسلامی دربارة قرآن مراجعه می کنیم، در مجموع نتیجه می گیریم دو مسئولیت بزرگ در قبال آن داریم: شناخت محتوای قرآن- عمل به مفاهیم قرآن.

ابوبصیر یکی از شاگردان امام صادق(ع) از آن حضرت درباره ی این آیه(73 فرقان) توضیح خواست امام صادق(ع) فرمود: «مستبصرین لیسوا بشکاک» از روی بصیرت و شناخت به قرآن روی کنند و در آن هیچ گونه شک و تردید نداشته باشند.[21]

در آیات دیگر نیز به این مسئله اشاره شده که برای روشن شدن بیشتر به دو آیه اشاره می کنیم:

1. « أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها»[22] آيا به آيات قرآن نمى‏انديشند؟ يا [مگر] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است؟.

2. « وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ»[23] و قطعاً قرآن را براى پندآموزى آسان كرده‏ايم پس آيا پندگيرنده‏اى هست؟.

12. تربیت فرزند و خانواده

«وَالَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ...» و كسانى‏اند كه مى‏گويند: پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايه روشنىِ چشمان [ما] باشد. دوازدهمین صفت این مومنان راستین آن است که توجه خاصی به تربیت فرزند و خانواده خویش دارند و برای خود در برابر آنها مسئولیت فوق العاده ی قائلند.

مراد بندگان رحمان، از اینکه در دعای خود درخواست می کنند به اینکه همسران و ذریه هایشان قره عین ایشان باشد، این است که موفق به اطاعت خدا و اجتناب از معصیت او شوند و در نتیجه از عمل صالح آنان، چشم ایشان روشن گردد. و این دعا می رساند که بندگان رحمان غیر از این، دیگر حاجتی ندارند.[24]

13. درخواست پیشوایی برای مومنان

«وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماماً» و ما را پيشواى پرهيزگاران گردان. و بالاخره سیزدهمین وصف این بندگان خالص خدا که از یک نظر مهمترین این اوصاف است اینکه آنها هرگز به این قانع نیستند که خود راه حق را طی کنند و بس؛ بلکه همتشان چنان والا است که می خواهند امام و پیشوای جمعیت مومنان باشند و دیگران را نیز به این راه دعوت کنند.

سخن آخر

در سوره فرقان سیزده ویژگی بندگان ممتاز خدا یاد شده است که پنج وصف نخست جنبه ای اثباتی دارد و بندگان ممتاز خدا آن را انجام می دهند و چهار صفت دیگر جنبة نفی دارد که بندگان ممتاز خدا از آنها باید دوری کنند. چهار ویژگی دیگر نیزجنبه ای اثباتی دارد که این سیر از اثبات به نفی و از نفی به اثبات، شاید اشاره به دو موضوع تحلیه و تخلیه باشد که علم اخلاق و تهذیب بر محور این دو اصل دور می زند و بندگان ممتاز خدا باید در هر دو جنبه قوی باشند و از نیروهای مثبت، برای بیرون راندن خصال منفی کمک بگیرند و با وارد نمودن فرشته دیو را از درون خارج سازند، زیرا دیوان بدون فشار از نیروهای مثبت از درون انسان خارج نمی گردد.

نکتة بسیار قابل توجه این است که خداوند با صراحت می فرماید این صفات ویژگی ها در پرتو صبر و استقامت به دست می آید، یعنی اگر انسان دارای نیروی صبر نباشد، نمی تواند به تحصیل و ویژگی های برجسته بندگان ممتاز الهی دست یابد چنانکه فرمود: «أُوْلئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَ يُلَقَّوْنَ فيها تَحِيَّةً وَ سَلاماً» اينانند كه به [پاس‏] آنكه صبر كردند، غرفه [هاى بهشت را] پاداش خواهند يافت و در آنجا با سلام و درود مواجه خواهند شد.[25]

کتابنامه:

1.                   قرآن کریم

2.                   راغب اصفهانی،حسین، مفردات قرآن، ناشر: دارالعلم الدار الشامية- دمشق، چ1-1412 ق، تحقيق: صفوان عدنان داودى.‏

3.                   كلينى، محمد، ‏الكافي، ناشر: انتشارات اسلاميه تهران، چاپ دوم‏1362ش.

4.                   طباطبای، سید محمد حسین، تفسير الميزان، مترجم: موسوی همدانى؛ ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، چ‏5 -1374ش‏.

5.                   شیرازی، ناصرمکارم، تفسیرنمونه، ناشر: دار الكتب الإسلامية-تهران، چ24- 1383ش.

6.                   مطهري، مرتضي، ولاءها و ولایتها، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بی تا.

7.                   سیدرضی، نهج البلاغه، مترجم: محمد دشتی، ناشر: انتشارات نورالمبین-مشهد، 1387.

8.                   طبرسی، فضل بن حسن‏، مجمع البیان فی التفسیر القرآن، ناشر: مکتب العلمیه الاسلامیه، تهران، بی تا.

9.                   یزدی، مصباح، آموزش عقاید، ناشر: مؤسسه انتشارات امیرکبیر شرکت چاپ و نشر بین الملل1377ش.

10.                اشتهاردی، مجمد، ویژگی های بندگان خدا در قرآن، ناشر: موسسه بوستان کتاب قم، چاپ دوم1386ش.

 

تأمّلي در آيه هفت سوره ضُحي/ عبدالاحمد ميرزايي

چکیده: در این مقاله بعد از مقدمه  به بیان معانی لغوی واصطلاحی ضلالت پرداخته شده ودر ادامه با تأمل به معنای آیه هفت سوره مبارکه ضحی وآیات دیگر  هشت معنا  همراه نقد و بررسی برای واژه ضلالت بیان شده است.

کلید واژه : پیامبر ، هدایت ، ضلالت.

مقدمه: 

هدف از فرستادن انبیا در طول تاریخ بشریت، رساندن بشر به کمال وقرب الهی بیان شده است، به عبارت دیگر: انبیاء آمده اند تا  به انسان ها همانند طفل نوپا راه  رفتن بسوی قرب حق تعالی را آموزش دهند  و یا آنچه را قبلا  آموخته بودند به ایشان یاد آوری کنند. «فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ، لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ ، وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ ، وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ ، وَ يُرُوهُمُ الْآيَاتِ الْمُقَدَّرَةَ»[26].

بنابر این انسانی باید راهنما وقافله سالار بشر باشد که  به تعبیر قرآن خودش هدایت یافته باشند نه اینکه بوسیله دیگران  هدایت شده باشد«أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى»[27]  آيا كسى كه به سوى حقّ رهبرى مى‏كند سزاوارتر است مورد پيروى قرار گيرد يا كسى كه راه نمى‏يابد مگر آنكه هدايت شود.

یعنی باید از مقام عصمت برخوردار باشد تا خودش دچار انحراف نشود در نتیجه  قافله بشریت مسیر خودش را اشتباهی وغلط نپیماید .

اعتقاد به عصمت انبیا یکی از مشترکات  عقائد  مسلمانان می باشد هرچند در تبیین آن با هم اختلاف نظر وجود دارند. از طرفی نیز انبیا  برای راهنمائی بشر کتاب های آسمانی باخود آورده اند که سر لوحه برنامه زندگی امت آن پیامبر به شمار می رود، پیامبران باید به طورطبیعی انسان های وارسته و از هرگونه عیب ونقص مبرّا وپاک  باشند، همان طور که این مطلب یکی از اعتقادات پیروان ادیان  نسبت به دین خودشان می باشد.

اما با این حال ما در کتب مقدس نسبت های را به پیامبران مشاهده می کنیم که حداقل ظاهر شان قابل پذیرش نمی باشد، در تورات وانجیل نسبت های به انبیاء داده شده  که از مؤمنان عادی یک دین نیز بعید است چه رسد به پیامبران. از باب مثال نسبت شراب سازی به حضرت عیسی(ع)، نسبت کشتن انسان بیگناه  به خاطر داشتن همسر زیبا وازدواج با همسر او بر حضرت سلیمان(ع)،  نسبت شرب خمر وزنای با محارم به حضرت لوط(ع)، نسبت کشتی گیری با خداوند  به حضرت یعقوب(ع) و... شاید یک مسلمان به راحتی بگوید که انبیا ازچنین تهمت های ناروا مبرّا هستند واین کتب تحریف شده می باشد و داستان های مذکورو امثال آن چیز های است که به این کتب اضافه شده است.

اما اگر نسبتی را که تناسبی با مقام انبیا ندارد در قر آن بیابیم هرگز چنین حرفی را نمی توانیم بپذیریم، زیرا قرآن کتابی است که به اعتقاد تمامی مسلمانان  از تحریف  بویژه  تحریف به زیادی مصون می باشد، حال سؤال اینجا مطرح می شود که آیا در قرآن چنین  مطالبی داریم؟

البته جواب این سؤال مثبت است[28]؛  مانند نسبت ضلالت به حضرت موسی(ع) «قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ»[29]، نسبت عصیان وگناه به حضرت آدم «ِ وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏»[30] و نسبت گناه «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقيماً»[31]، غفلت « وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلينَ»[32]  وضلالت «وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى‏}»[33] به حضرت پیامبر(ص).

حال سؤال این است که مقصود از این کلمات ونسبت ها که در مورد حضرت آدم(ع)، حضرت موسی(ع) و پیامبر مکرم اسلام(ص)  چیست آیا ظاهر آن مراد است؟

دانشمندان اسلام به تأمل وتفکر جدی در این  آیات پرداخته اند و نوعا ظاهر آن را نپذیرفته  مقصود از آیات  را هریک در خور فهم خود چیز دیگری بیان نموده اند.

در این مختصر به  بحث پیرامون آیه7 سوره مبارکه ضحی پرداخت شده  که از معلوم شدن معنای این آیه معنای آیات مشابه نیز مشخص ومعلوم می گردد.

دو نکته:

اول: در تمام این اقوال معنای «فهدی»در مقابل ضلالت طبق همان معنای است  که برای ضلالت بیان شده است.

دوم:  ضلالت در لغت و قرآن  به چند معنا به کار رفته است.

برای ضلالت در لغت معانی زیادی بیان شده که به طور خلاصه به مهم ترین  آنها اشاره می شود: گمراهی از دین- گم کردن راه وگم شدن- غائب شدن- هلاک شدن- چیزی که خیری در آن  نباشد- مرگ  و مردن (ضلّ الرجل: مات وصارتراباً) - دفن کردن- پنهان کردن- جهل وندانستن- باطل کردن- عدم وفقدان هدایت به طور مطلق در امور مادی ومعنوی  وترک کردن راه  راست عمدی باشد یا سهوی[34].

بنابر این به صورت کلی می توان گفت نقطه جامع ومشترک همه این معانی فقدان چیزی است، چه قبلا بوده  از بین رفته  یا اینکه اصلا نبوده است.

کاربرد ضلالت در قرآن

الف) گمراهی از دین الهی، کسانی که از صراط مستقیم الهی گمراه ومنحرف شده اند، عاقبت و سر انجام شان جهنم وشقاوت ابدی است مانند « وَ لاَ الضَّالِّينَ »[35]. فرق نمی کند که مقصود مطلق کسانی باشد که با عناد و لجاجت با حق مخالفت می کنند یا مقصود قوم یهود باشد.

ب) فراموش کردن، خداوند متعال دستور جامعی در باب معاملات در سوره بقره فرموده است  یکی از فقرات آن  مربوط به شاهد گرفتن  زنان است  خداوند در این جا شهادت د و زن را برابر یک مرد دانسته است، طبق دلیل مستفاد از آیه، فقها شهادت دو زن برابر شهادت یک  مرد  می باشد را  در تمام ابواب فقهی استفاده نموده اند « أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى»[36] (و اين دو زن، بايد با هم شاهد قرار گيرند) تا اگر يكى انحرافى يافت، ديگرى به او يادآورى كند. شاید از این آیه بتوان استفاده کرد که زنان زود تر از مردان دچار فراموشی میشود ونیز احتمال دارد  معنا این باشد که تا گرفتار عواطف نشوند واگر یکی گرفتار عواطف  شد دیگری یاد آورشود.

ج) مخفی وغائب، مشرکان چون باور به عالم برزخ و قیامت نداشتند و یا نمی خواستند  باور داشته باشند تا در دنیا به هر کاری دل شان خواست دست آویزند به پیامبر می گفتند: عجبا ما بعد از آن که مردیم و خاک شدیم  دو باره مبعوث می شویم !«وَقالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفي‏ خَلْقٍ جَديد»[37].

د) دوستی ومحبت مفرط وزیاد، در داستان یعقوب ویوسف که دوستی این پدر وپسر ضرب المثل تاریخ گردیده  آمده است: «إِنَّ أَبانا لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ»[38] همانا ضلالت پدرمان (در حب يوسف) نيك پديدار است‏. «قالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفي‏ ضَلالِكَ الْقَديمِ»[39] گفتند: به خدا سوگند كه تو هنوز در گمراهى قديم خود (افراط در حبّ يوسف) به سر مى‏برى. نسبت که فرزندان  یعقوب به  پدر  دادند قطعا  گمراهی از دین نمی باشد بلکه مقصود این است او بین فرزندانش  یوسف را بیشتر از همه دوست دارد  ودر محبت او  افراط می کند (والظاهر أن مرادهم بالضلال هاهنا هو مرادهم بالضلال هناك و هو المبالغة في حب يوسف)[40].

هـ) عشق جنون آور، به نظر برخی از مفسران[41]  عشق بی آلایش زلیخا به یوسف که نام اورا جاودانه و ماند گار نمود « قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها في‏ ضَلالٍ مُبينٍ»[42] عشق اين جوان، در اعماق قلبش نفوذ كرده، ما او را در گمراهى آشكارى مى‏بينيم!» 

و) گم شدن وبیراهه رفتن،  در زمان های دور مرد صالحی در یمن باغی داشت، هر سال وقت برداشت میوه باغ میرسید  فقرا  را خبر می کرد که بیایند و از میوه های باغ استفاده کنند، تا این که مرد صالح از دنیا رفت  فرزندان  تصمیم گرفتند که دیگر از میوه باغ  به فقرا ندهند با هم مشورت نمودند آخر به این نتیجه رسیدند که شبانه میوه باغ را برداشت کنند تا فقرا خبر نشوند، در شب  تاریک راهیی باغ شدند وقتی به باغ رسیدند دیدند  همه ای درختان باغ  به خاکستر  تبدیل شده است، با هم گفتند ما راه را اشتباهی آمدئیم  وراه را گم کرده ئیم، باغ ما که این طوری نبود، این داستان به عنوان  "جنّة المأوی" در قرآن  آمده است .«فَلَمَّا رَأَوْها قالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ»[43] و چون [باغ‏] را ديدند، گفتند: قطعاً ما راه گم كرده‏ايم.

ز) جهل، وقتی فرعون موسی را به قتل جوان قبطی متهم کرد موسی فرمود « قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ »[44](موسى) گفت: «من آن كار را انجام دادم در حالى كه از بى‏خبران بودم! 

ح) باطل کردن وازبین بردن، « أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ»‏ خدا اعمال آنان را تباه خواهد كرد[45].



[1]. فرقان/ 63-75.

[2] . مفردات راغب اصفهانی، ماده «هان»

[3] . تفسیر نمونه- ج15* صص 148-147.

[4] . نهج البلاغه- حکمت 214.

[5]. واقعه/25 و 26.

[6]. تفسیر المیزان، ج15، ص 331.

[7]. «وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ (فصلت/34)»؛ «إِنَّ إِبْراهيمَ لَحَليمٌ أَوَّاهٌ مُنيبٌ (هود/75)»؛ «فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَليمٍ (صافات/101)»

[8]. همان، 332.

[9] . ولاء ها و ولایتها- ص 98-85.

[10]. نهج البلاغه، خطبه 193.

[11]. بقره/143.

[12]. نهج البلاغه، حکمت 70.

[13] . آموزش عقاید، مصباح یزدی، ص 85.

[14]. نساء/93.

[15] . تفسیر المیزان، ج15، صص 334 و 333.

[16] . صحیح بخاری و مسلم طبق نقل مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث. «روی البخاری و مسلم فی صحیحهما بالاسناد عن عبدالله بن مسعود قال سالت رسول الله (ص) ای الذنب اعظم قال ان تجعل الله نذاً و هو خلقک قال قلت ثم ای قال ان تقتل ولدک مخافه ان یطعم قال قلت ثم ای قال ان  تزالی حلیله جارک فاترل الله تصدیقها والذین لایدعون مع الله الها تصدیقها و الذین لایدعون مع الله الهاً آخر».

[17] . تفسیر نمونه، ج15، ص 165 و164.

[18] . ویژگی های بندگان خدا در قرآن، محمدمحمدی اشتهاردی، ص 104-103.

[19]. مومنون/3.

[20]. قصص/55.

[21] .  کافی ج4- ص 405.

[22]. محمد/24.

[23]. قمر/17.

[24] . تفسیر المیزان، ج15، ص 339.

[25] . ویژگی های بندگان خاص در قرآن، صص 144- و 143.

[26]  -  نهج البلاغه، خطبه1، فيض الاسلام،  ، صفحه‏ى 33

[27]  - یونس آیه 35  و قد قوبل في الآية بين الهادي إلى الحق و بين غير المهتدي إلا بغيره، أعني المهتدي بغيره، و هذه المقابلة تقتضي أن يكون الهادي إلى الحق مهتديا بنفسه، و أن المهتدي بغيره لا يكون هاديا إلى الحق البتة. و يستنتج من هنا أمران: أحدهما: أن الإمام يجب أن يكون معصوما عن الضلال و المعصية، و إلا كان غير مهتد بنفسه، الثاني: عكس الأمر الأول و هو أن من ليس بمعصوم فلا يكون إماما هاديا إلى الحق البتة برای توضیح بیشتر به   الميزان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 274 مراجعه کنید.

[28]  - {هرچند نسبت های که در قرآن بیان شده است  هرگز به اندازه نسبت های که در عهدین آمده شنیع ومنزجر کننده نیست اما در ظاهر مخالف مقام نبوت می باشد  که همین مسأله  بهانه  به دست مستشرقین داده تا از آن برعلیه اسلام وپیامبر اسلام  استفاده  کنند}

[29]  -  شعراء آیه 20    .

[30]  -  طه آیه 121.

[31]  - فتح آیه 2 .

[32]  -  یوسف آیه 3 .

[33]  -  ضحی آیه 7 .

 [34]- لسان‏العرب، جلد 11، صفحه‏ى 390- 396 مجمع البحرين، ج‏5، ص410، فرهنگ أبجدي ص 59، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏7، ص38، المفردات في غريب القرآن، ص 510 (الضَّلَالُ تركَ الطّريق المستقيم عمدا كان أو سهوا، قليلا كان أو كثيرا، صحّ أن يستعمل لفظ الضَّلَالِ ممّن يكون منه خطأ ما، و لذلك نسب الضَّلَالُ إلى الأنبياء، و إلى الكفّار، و إن كان بين الضَّلَالَيْنِ بون بعيد، و الضَّلَالُ من وجه آخر ضربان: ضَلَالٌ في العلوم النّظريّة، كالضَّلَالِ في معرفة اللّه و وحدانيّته، و معرفة النّبوّة،  و ضَلَالٌ في العلوم العمليّة، كمعرفة الأحكام الشّرعيّة التي هي العبادات)

[35]- فاتحة الکتاب آیه 7

[36]-بقره آیه 282

[37] -سجده آیه 10

[38] -یوسف آیه 8

[39] - یوسف -  95

[40] -  الميزان في تفسير القرآن، ج‏11، ص: 245

[41]   إنّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ‏ أي: في محبّة  بينّة. نهج البيان عن كشف معاني القرآن، ج‏3، ص: 122

 يعنى فى خسران بين يعنى شقاء من حب يوسف- عليه السّلام- حتى فشا عليها تفسير مقاتل بن سليمان، ج‏2، ص: 331

[42]   - یوسف – 30

[43]  - قلم-  26

[44] -  شعراء -  20

[45]  -  محمد – 1 – 8