علی(ع) الگویی عدالت/ علی شفائی

مقدمه

ائمه معصومين (ع)الگوي مناسب براي تفسير و تبين دين اسلام مي باشند كه رفتار و اعمال ايشان نشاندهنده بندگي صحيح خداوند مي باشد؛ از آنجا كه شرايط زمانه براي پيامبر گرامي اسلام آنگونه نبود كه تمامي موضوعات ديني را به طور مفصّل مطرح نمايد، لذا براي بعد از ايشان نياز به كساني بود كه بتواند موضوعات كلّي كه پيامبر آورده بود را به طور مفصّل براي مردم تبين نمايد.

بدين جهت است كه پيروي از جانشينان حضرت نيازي لازم براي مردم و پيروان مكتب اسلام به شمار مي رود تا بتوان درتمامي ابعاد زندگي با موضوعات مختلف رضايت حق تعالي را بدست آورد.

دربين امامان معصومين (ع) حضرت علي(ع) در شرايطي بودنند كه مي توان در همه ابعاد زندگي از ايشان سرمشق گرفت، از به ويژه در مورد بحث عدالت كه داراي زير شاخه هاي فراوان و موضوعات متعدد مي باشد، چه قبل از حكومت چه بعد از حكومت ايشان، البته آنچه از از بحث عدالت در مورد

 ايشان مطرح مي شود ناظر به زمان حكومت ايشان مي باشد ولي اين بدين معني نيست كه قبل از حكومت(كه زمان بيشتري از عمر ايشان بعد از رحلت پيامبر (ص)را دربرمي گيرد) اين موضوعات مطرح نبوده است.

لازم است قبل از ورود به بحث واژه عدالت را معني نمائيم درلغت نامه دهخدا چنين آمده است:عدالت، دادگري كردن جرجاني مي گويد عدالت در لغت استقامت باشد و در شريعت عبارت از استقامت بر طريق حق است باجتناب از آنچه محظر است در دين.[1]در جاي ديگر آمده :عدل به فتح عين ،داد،ضد ظلم و جور...و مثل ، نظير و برابر؛ و عدالت يعني دادگر بودن ،انصاف داشتن و دادگري.[2]

از آنجايي كه موضوع عدالت يك مفهوم گسترده است؛و جنبه هاي گوناگون در زندگي بشر دارد لازم است دامنه بحث را مشخص نمائيم بر اين اساس در اين نوشتاردر دو بخش:

1-عدالت در حاكميّت

2- سيره عملي امام وعدالت

بحث خواهيم نمود.و هدف از طرح اين بحث الگو پذيري در اصلاح رفتار و كردار انسان در برخورد با جامعه مي باشد.

بخش اول: عدالت در حاكميّت

با مطالعه در حالات و روشهاي اكثرحكومتها يك موضوع واحد به طور واضح و روشن مشاهده مي شود و آن فاصله حكومت با طبقات مختلف جامعه است.گويي كه طبقه حاكم و جامعه در دو كشور دور از هم و يا در دو زمان كه داراي فاصله زيادي است زندگي مي كنند و هيچ ارتباطي بين آنها نيست؛ دربارهاي تشريفاتي و مأمورين مسلح و ديوارهاي آهنيني كه بين آنها و مردم كشيده شده وبين آنها فاصله انداخته است.زمامداران در كمال رفاه و آسايش و لذت دور از هر گونه غم و غصه به سر مي برند در حالي كه مردم در كمال فقر و بدبختي روزگار ميگذرانند.[3]چه بي عدالتيها كه در حق رعيت روا ميدارند و چه ظلمها كه بر مردم تحميل مي نمايند. در نقطه مقابل اين حكومتها ، حكومت و حاكميّت اسلامي قرار دارد كه در رأس آن پيامبر (ص) و ائمه اطهار(ع) قرار دارند.

حكومت پنج ساله امام علي(ع) نمونه اي از حاكميت اسلامي است كه در رفتار و گفتار آن حضرت تبلور پيدا نمود.امام علي(ع) از عدالتخواهان پاك پاكيزه اي به شمار ميرود كه دوران حكومت ايشان مالامال از جنگهاي تلخ بود. ليكن ايشان براي پياده كردن عدالت اسلامي و به وجود آوردن يك نگرش سياسي-كاربردي اسلامي به سختي و تا آنجا كه امكان داشت تلاش و مبارزه نمود.

امام انديشه هاي خود را با عمل توأم مي كرد و رابطه ميان انديشه و عمل را به چشمه جوشان تبديل نمود.[4] و بر اساس همين تلفيق انديشه و عمل است كه امام رابطه زمامدار و رعيت را تعريف مي كند، آنجا كه مي فرمايد:

«مردم! از پست ترين حالات زمامداران در نزد صالحان اين است كه گمان برند آنها دوستدار ستايشند و كشورداري آنان بر كبر و خودپسندي استوار است و من دوست ندارم كه در خاطر شما بگذرد كه من ستايش كردن را دوست دارم و خواهان شنيدن آن مي باشم. سپاس خدا را كه چنين نبودم و اگر ستايش را دوست مي داشتم آن (حكومت)را رها ميكردم به خاطر فروتني در پيشگاه خداي متعال و بزرگي و بزرگواري كه تنها خداوند سزاوار آن است.

گاهي مردم ستودن افردي را براي كار و تلاش روا مي دانند ولي من از شما مي خواهم كه مرا با سخنان خودئ مستائيد، تا از عهده وظايفي كه نسبت به خدا و شما دارم برآيم و حقوقي كه مانده است بپردازم و واجباتي كه بر عهده من است و بايد انجام گيرد اداء كنم.

پس با من چنانكه با پادشاهان سركش سخن مي گويند حرف نزنيد و چنانچه از افراد خشمگين كناره مي گيرند دوري نجوئيد و با ظاهر سازي با من رفتار نكنيد و گمان مبريد اگر حقي به من پيشنهاد دهيد بر من گران آيد ويا در پي نشان دادن خويشم؛زيرا كسي كه شنيدن حق يا عرضه شدن عدالت بر او مشكل باشد عمل كردن به آن براي او دشوارتر خواهد بود.

پس از گفتن حق يا مشورت در عدالت خودداري نكنيد زيرا خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمي دانم مگر آنكه خداوند مرا حفظ كند.[5]»

از ديدگاه امام(ع) هرگاه ملت در عقب ماندگي اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي به سر ببرند به ارزش نقشي كه زمامدار عادل ايفا مي كند پي نمي برند، به همين خاطر مردم را از تملق گويي و يا ترس در مقابل خود منع مي كند. چون اين كار را باعث عدم انجام وظائف خود مي داند.

جاي ديگر انگيزه پذيرش حكومت را چنين بيان مي كند:

بار خدايا تو مي داني كه من در پي زمامداري و حكومت و برتري جويي و رياست نبودم بلكه تنها در پي اقامه حدود و اجرا كردن شريعت، نهادن امور بر جاي خود، رساندن حقوق صاحبان حق و حكت به روش پيامبرت و هدايت گمراهان به نور هدايت مي باشم.[6]

ويا آنجا كه دليل جنگهاي خود را برپا داشتن عدالت بيان مي كند:

خدايا تو مي داني كه جنگ و درگيري ما براي بدست آوردن قدرت و حكومت و دنيا و ثروت نبود بلكه خواستيم نشانه هاي حق و دين تو را به جايگاه خويش بازگردانيم و درسرزمينهاي تو اصلاح را ظاهر كنيم تا بندگان ستمديده ات در امن و امان زندگي كنند و قوانين و مقررات فراموش شده ات بار ديگر اجرا گردد.[7] و يا در مورد ارزش ظاهري حكومت چنين بيان ميكند: ابن عباس ميگويد خدمت امام رسيدم و ديدم كه كفش خود را وصله مي كند عرض كردم در حال حاضر ما به اصلاح امور خود نيازمندتر از اصلاح اين كفشها هستيم.

امام بعد از اتمام وصله كفشها فرمود: اين كفشها چه قدر مي ارزد!. عرض كردم:ارزشي ندارد. فرمود: هر چه مي ارزد. عرض كردم: كمتر از يك درهم ارزش ندارد. سپس حضرت فرمود:به خدا سوگند اين اين دو لنگه كفش را از حكومت بر شما بيشتر دوست دارم مگر اينكه حقي را بر پا دارم و يا باطلي را از بين ببرم.[8] آنچه كه بطور واضح از سخنان امام مي شود به روشني فهميد كه هدف امام اجراي عدالت بود و تا آنجا در اين را تالش نمود كه قرباني عدالت شد .

بخش دوم: سيره امام علي و عدالت

دين مبين اسلام آمد تا تعصبات قومي و قبيله اي را از ميان بردارد و قرآن مجيد در اين راستا ميفرمايد:« يا ايهاالناس انّا خلقناكم من ذكر و انثي وجعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ اكرمكم عند الله اتقاكم انّ الله عليمٌ خبيرٌ»[9]

 همه مردم در انسانيت برابر و برادران يكديگرند و گرامي ترين آنها نزد خداوند پرهيز گارترين آنهاست كه خداوند را از روي راستي و باور درست پرستش مي كنند و هيچ كس بر ديگري برتر نمي باشد. پيامبر گرامي اسلام در راه برداشتن تعصبات قومي و قبيله اي چه مشكلاتي را كه تحمل نكردند امام علي(ع) به عنوان جانشين آن حضرت در به ثمر رساندن اين هدف تلاش هاي بسياري نمود، تا مسلمانان بلكه انسانها از هر نژادي در كنار هم زندگي كنند در سيره عملي خود بين مسلمان و غير مسلمان فرقي نمي گذاشت. روزي از كوچه اي با اصحابش عبور ميكرد پيرمرد كور و ناتواني را ديد كه گدايي مي كرد امام جوياي احوال پيرمرد شد، گفتند اين مرد مسيحي است و تا جوان بود و چشم داشت براي مردم كار مي كرد وروزگار مي گذراند اما حالا پير و كور شده واندوخته اي هم ندارد لذا گدايي مي كند.امام فرمود:

عجب تا وقتي كه توانايي داشت از او كار كشيديد و اكنون او را به حال خود گذاشته ايد! سوابق اين مرد حكايت مي كند كه در مدتي كه توانايي داشته كار كرده خدمت انجام داده است. بنابراين بر عهده حكومت و اجتماع است كه تا زنده است او را تكفل كند. و دستور داد: براي او از بيت المال مستمري تعين نمود.[10]

امام در عهدنامه مالك اشتر به او چنين توصيه مي كند:اي مالك رحمت را شعار و پوشش قلبت براي رعيت قرار ده، نسبت به آنها دوستي و محبت بورز، با آنها به ملاطفت رفتار نما و مباش همچون درنده اي كه پاره كردن و خوردن آنان را غنيمت ميشمارد. چون آنان دو گروهند؛ يا در دين با تو برابرند و يا اينكه در آفرينش با تو يكي هستند. خواه ناخواه از آنان لغزش سر مي زند و بيماريهاي روحي بر آنان عارض مي گردد و چه بسا به ناروا دست زنند.از عفو بخشش خود آنها را برخوردار كن.[11]ويا آنجا كه در توبيخ دخترش به خاطر عاريه گرفتن گردنبندي از بيت المال ميگويد: اگر عاريه نگرفته بودي اولين فرد از بني هاشم بودي كه دستت را به خاطر حد سرقت قطع ميكردم.در نظر علي(ع) در اجراي عدالت مسلمان و غير مسلمان ، فاميل و بيگانه فرقي ندارد هدف اجراي عدالت است اگرچه دختر يا برادر مسكينش باشد. بهتر است از زبان خود امام داستان برخورد با برادرش را بشنويم.

بخدا سوگند اگر روي خار بيابان با چشم باز شب را به سر ببرم يا در غل و زنجير باشم بهتر دوست دارم كه در روز قيامت خدا و پيامبر را در شرايطي ملاقات كنم كه به كسي ظلم كرده و يا چيزي از مال دنيا به زور گرفته باشم. راستي چگونه ممكن است كه به خاطر بدني كه به سوي نيستي رهسپار اسش و در خاك مدتها مي ماند به كسي ظلم كنم.

 بخدا سوگند عقيل را ديدم تا آنجا گرسنه است كه از من يك صاع از گندمهاي بيت المال درخواست كرد؛ در حالي كه مي ديدم بچه هاي او ژوليده هستند و بر اثر فقر رنگ آنها پريده است و سياهي صورت آنها همانند سياهي وسمه (شبيه زغال)است.

عقيل چند مرتبه نزد من آمدو فشار آورد كه من به او گندم بدهم من گوش خود را نزديك او بردم (به حرفهاي او گوش ميكردم) عقيل گمان كرد مي خواهم دين خود را به او بفروشم راه خود را ترك كرده، اختيارم را بدست او بدهم .اما من آهني را در آتش سرخ كردم و آهن گداخته را نزديك او بردم تا پند بگيرد ، فريد عقيل مانند فرياد مريضان بلند شد ونزديك بود دستش بسوزد. به عقيل گفتم: نوحه گران به عزايت بنشينند آيا از آهني ه انساني براي انجام كارهاي خود گرم مي كند ناراحت ميشوي ولي من از آتش جهنم ناراحت نشوم.در ادامه امام مي فرمايد:

«والله لو اعطيت الاقاليم السبعةبما تحت افلاكها علي ان اعصي نملة اسلبها جلب شعيرة» ، ما فعلته وان ّ دنياكم عندي لاهون من ورقة في فم جرادة تقضمها.

به خداسوگند اگر آنچه در روي زمين و آنچه زير آسمانهاي هفت گانه و در ميان افلاك باشد به من بدهند و بگويند خدا را براي گرفتن پوست يك دانه جو از دهان مورچه اي نافرماني كنم نمي پذيرم و دنياي شما در نظرم از برگي كه در دهان ملخي كه آن را ميخورد بي ارزشتر است.[12]

امام علي(ع) در اجراي درست عدالت در تمام جنبه ها كوشش نمود كه همه حتي غير مسلمانان هم به آن اعتراف دارند لذا اين نوشتار را با گفته اي از نويسنده مسيحي جرج جرداق به پايان ميبريم.

وهيچ جاي شگفت نيست كه علي دادگرترين مردم باشد بلكه اگر چنين نبود جاي تعجب بود.[13]

والسلام علي من اتبع الهدي

منابع

1- قرآن كريم

2- سيد رضي،نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، ناشر:انتشارات الهادي، چاپ بيست و سوم، تابستان 1382ش.

3- مشايخي، قدرت الله، امام علي(ع)و كارگزاران حكومت اسلامي، انتشارات انصاريان، چاپ اول 1386ش.

4- عزيزجاسم، امام علي نماد حكومت حق، مترجم: موسي دانش، انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ اول1381ش.

5- عاصمي ، مهدي، پيشواي عدالت، انتشارات حاذق، چاپ اول1427ق.

6- جرج جرداق، الامام علي صوت العدالة الانسانيه، مترجم: سيد هادي خسروشاهي، ناشر: بوستان كتاب،چاپ دوم1387ش.

7- مطهري ، مرتضي، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چاپ سوم.

 

ریشه‌یابی نهضت عاشورا/ احمد رضوی

به نـام او که عالَم را صفا داد /// دلِ پــژمـردة مـا را جـلا داد

کلام او تجلِّی بخشِ هستی /// علی را در دو عالَم مُقتدا داد

مقدمه:

واقعة عاشورا يكي از وقايع بسيار بزرگ، در تاريخ زندگي بشريّت است. عاشورا نبايد در زمان يا مكانی خاصّ محدود شود؛ زيرا حركت عاشورا در حقيقت پيامد وقايعِ قبل از خود، و مؤثر در جرياناتِ بعد از خود بوده است. جريان شهادت حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) و تعدادي از يارانش به دست طرفداران يزيد بن معاويه در روز دهم محرم‌الحرام سال 61 ق در سرزمين کربلا (عراق) اتفاق افتاد.

هرگاه بخواهيم يك واقعية تاريخي را درست تحليل كنيم، بايد تمام حوادثي كه مؤثر در ايجاد آن واقعه بوده ـ هرچند چندين سال قبل از آن واقعه رخ داده باشد ـ مورد مطالعه قرار گيرد؛ زیرا حوادث تاریخی همچون حلقه‌های به هم پیوستة یک زنجیر هستند؛ و از طرفي بايد تمام آثار و پيامدهاي آن را نيز مورد دقت قرار داد تا قضاوتي درست صورت گيرد و همة پرسش‌های پیرامون آن واقعه به درستی پاسخ داده شود.

واقعة عاشورا يكي از وقايعي است كه تحليل، قضاوت، بيان نظر و حتّي استفادة نكات اخلاقي، سياسي، فرهنگي، اجتماعي و عاطفي از آن، نياز به مطالعات فراوان و بررسي دقيق تاريخ اسلام و حتّي بررسي تاريخ قبل از اسلام (دوران جاهليت) را مي‌طلبد؛ زيرا عاشورا و حركت امام حسين(ع) ريشه در آن دوران دارد؛ چه اينكه واقعة شهادت امام حسين(ع) يك اتفاق تاريخي ـ كه هيچ گونه ارتباطي به قبل، و هيچ تأثيري در آينده نداشته باشد ـ نبود.

نكاتي از دوران جاهلیّت:

1. عبدمناف بن قُصَیّ ـ که نامش مُغیره بود ـ یکی از اجداد پیامبر اسلام(ص) می‌باشد. وی دارای چهار پسر بوده به نام‌های عَمْرو (مشهور به هاشم)[14]، عبدالشمس، مُطلب و نوفل. عَمْرو (هاشم) و عبدالشمس دوقلو بودند و هنگام ولادت انگشت هاشم به پیشانی عبدالشمس متّصل بوده است. وقتی خواستند آن دو را با عمل جراحی از یک‌دیگر جدا کنند، پیشگویان و ستاره‌شناسان گفتند: میان فرزندان این دو برادر تا همیشه جنگ و خونریزی برپا خواهد بود. اما چاره‌ای نبود باید از یک‌دیگر جدا می‌شدند.[15] عبدالشمس فرزندی داشت به نام اُمیّه که فرزندان وی به بنی‌اُمیّه و فرزندان هاشم به بنی‌هاشم معروف شدند. پیامبر اسلام از نسل عَمْرو (هاشم) می‌باشد.[16]

2. هنگامی که هاشم به حدّ رشد و کمال رسید، مردانگی، شجاعت و بلندای مقام در جهره‌اش موج می‌زد به همین جهت وی را عَمْروالعُلی(دارای مقام والا و با عظمت) می‌خواندند. همة مردم ایشان را به نیکی ستایش کرده و اشعاری در مدح ایشان می‌سرودند. در مقابل اُمیّه که ثروت و مال زیادی هم داشت؛ چون آن مقام و صفات حسنه در او نبود، به هاشم حسادت می‌ورزید و می‌خواست خود را همتای او یا بالاتر از او رساند. بنابراین، اُمیّه از هاشم درخواست مفاخره[17] نمود. ابتدا هاشم نمی‌پذیرفت اما بعد از اِصرار اُمیّه، با دو شرط مفاخره را پذیرفت.

شرط اول اینکه هرکدام مغلوب شدند باید پنجاه شتر را برای مردم مکه قربانی کند.

شرط دوم اینکه فرد مغلوب باید به مدّت ده سال از مکه بیرون رفته در جای دیگر زندگی کند.

اُمیّه ـ که حسادت و غرورش بالا گرفته بود ـ هر دو شرط هاشم را پذیرفت.

با توافق هر دو، فردی به نام «کاهن خُزاعی» به عنوان داور این مفاخره انتخاب شد. وقتی افتخارات و امتیازات یک یک آنها بررسی شد، کاهن خُزاعی و همة حُضّار در مجلس افتخارات و امتیازات هاشم را بسیار زیاد دیدند و حکم به سیادت (سید، آقا و سرور بودن) هاشم کردند و اُمیّه مغلوب واقع شد. لذا بعد از قربانی کردن شتران، اُمیّه به مدت ده سال در شام زندگی کرد.[18]

3. هاشم، حوضچه‌هایی از آب چشمه پُر می‌کرد تا حُجّاج از آن آب استفاده کنند و حجّ گزاران را یک روز قبل از یوم‌الترویه غذا می‌داد و برای مِنی و عرفات آنها نیز غذا، گوشت، روغن و خرما تدارک می‌دید. منصب سقایت و رسیدگی به امور حاجیان از آنِ هاشم بود که بعد از هاشم به برادرش مُطلب و بعد از وی به عبدالمطلب (فرزند هاشم) و بعد از عبدالمطلب، به فرزندش ابوطالب (پدر امیرالمؤمنین علی(ع) ) رسید.

با توجه به موقعیت اجتماعی که هاشم و فرزندانش داشت، روزبه‌روز بر کینه‌توزی و حسادت بنی‌اُمیّه افزوده می‌شد و گاه با نزاع و مجادله به پایان می‌رسید. ظاهراً پیش‌بینی پیشگویان و ستاره‌شناسان تحقُّق یافته بود.

نكاتي از تاريخ زمان پيامبر اسلام(ص) :

1. پيامبر گرامي اسلام(ص) ـ كه آخرين پيامبر و دارای صفات کمال، حُسن خُلق، امانت‌دار و... بودند ـ از بني‌هاشم، و در مقابل، ابوسفيان ـ كه یکی از سران مشرکین مکه به شمار می‌رفت و برای خودش موقعیتی را رقم زده بود ـ از خاندان بنی‌اُمیّه بود.

2. بعد از اینکه پیامبر اکرم(ص) به مقام نبوّت نائل شدند، در حدود سه سال به صورت مخفی مردم را دعوت به خداپرستی و اسلام می‌کردند. از جانب خداوند متعال دستور رسید که دعوتِ خود را آشکارا بیان کن.[19] وقتی دعوت آشکارا و عمومی مردم آغاز شد، مشرکان قریش شروع کردند به آزار و اذیت پیامبر و یارانش. افرادی همچون ابوطالب و حمزه از پیامبر اسلام دفاع و حمایت می‌کردند و در جبهة مقابل ایشان مشرکانی همچون ابوجهل، ولید بن مغیره، عاص بن وائل به رهبری ابوسفیان قرار گرفته بود.

پیامبر اسلام(ص) با کمال استقامت و بردباری به دعوت مردم در راه خداوند ادامه می‌داد و رسالت الهیِ خویش را تبلیغ می‌نمود و روزبه‌روز تهدید، تطمیع و اذیت قریش زیادتر می‌گشت، به حدی که تعدادی از مسلمانان، به سختی شکنجه می‌شدند و برخی زیر شکنجة مشرکین جان خود را از دست می‌دادند. همچون: عبدالله بن مسعود، بلال حَبشی و عمّار با پدر و مادرش.

3. میان پیامبر اکرم(ص) و مشرکان قریش جنگ‌های زیاد رخ داد و خون‌های فراوان ریخته شد و تعداد زیادی از مسلمانان در این جنگ‌ها به شهادت رسیدند؛ همچون جنگ بدر، جنگ اُحُد و... در این جنگ‌ها ظلم و بی‌داد ابوسفیان و همسرش هند، و شهادت افرادی همچون حضرت حمزه(عموی پیامبر گرامی اسلام) و داستان مُثله کردن شُهدا از چشم تاریخ مخفی نیست؛ و برخی از جنگ‌های زمان پیامبر نیز میان مسلمانان و اهل کتاب صورت می‌گرفت؛ مانند جنگ خیبر.

نكاتي از تاريخ بعد از رسول گرامي اسلام(ص):

1. بعد از چندی که از خلافت عمر بن خطّاب می‌گذشت، وی یزید بن ابی‌سفیان (برادر معاویه) را والی شام قرار داد. بعد از مرگ یزید، معاویه بن ابی‌سفیان از طرف عمر به ولایت شام گماشته شد. و بعدها منطقة اُردن را نیز تحت ولایت معاویه درآورد و قلمرو حکومت معاویه گسترش یافت.

2. با توجه به حکومت نیرومند معاویه در شام و اُردن، پایة حکومت بنی‌اُمیّه استوار و محکم شد؛ زیرا مدت حکومت معاویه در این منطقه نیز بسیار طولانی بود. وی حدود 12 سال در دوران عمر بن خطّاب والی شام بود، و تمام دوران خلافت عثمان بن عفّان، و دوران خلافت امیرالمؤمنین علی(ع) ، و بعد برنامة صلح با امام حسن(ع) و خلافت رسمی معاویه ـ به عنوان جانشین پیامبر اسلام ـ تا هنگام مرگش که سال 60 هجری بود؛ لذا حدود 40 سال معاویه حکمران شام بود. گرچه امیرالمؤمنین علی(ع) ولایت معاویه را تأیید نکردند و وی را از ولایت منطقة شام و اُردن عزل نمودند که ناخواسته برنامة جنگ‌های داخلی («جنگ جمل»، «جنگ با معاویه» و «جنگ با خوارج») پیش آمد و سرانجام به شهادت امیرالمؤمنین علی(ع) مُنجر شد.[20]

3. معاويه در سال 60 ق از مردم براي خلافت فرزندش يزيد بيعت گرفت. در جامعة مسلمين سه شخصيّت از بيعت با يزيد سرباز زدند. يكي امام حسين بن علی(ع) ، ديگري عبدالله بن عمر و سومي عبدالله بن زبیر بود.

4. بعد از شهادت امام حسن(ع) ، امر امامت و رهبري به عهدة امام حسين(ع) قرار گرفت. امام(ع) در جامعة اسلامی مي‌ديد كه فردي همچون يزيد بن معاويه خود را خليفه و جانشين پيامبر معرفی می‌کند، و مردم از حقيقت اسلام و پيامبر و اهل بيتش چيزي نمي‌دانند، و يزيد هم وصيت پدرش معاويه را زيرپا گذاشته و از هر سه شخصيتی که با وی بیعت نکرده بودند، درخواست بيعت کرد و آنان از بیعت کردن با یزید سرباز زدند؛ بنابراین، وقایعی در زمان حکومت یزید رخ داد که چهرة حکومت بنی‌اُمیّه را سیاه‌تر نموده، كاملاً احساسات مردمي جريحه‌دار شد، به حدي كه مخلص‌ترين افراد به يزيد، عليه وي حرف مي‌زدند تا باعث واژگون شدن و نابود گشتن حکومت یزید و در نهایت نابود شدن حکومت بنی‌اُمیّه شد.

آن سه واقعة بسیار مهم در زمان حکومت یزید بن معاویه عبارت است از:

1ـ فاجعة خونین کربلا. 2ـ کشتار وسیع مردم مدینه (واقعة حَرَّه). 3ـ آتش زدن کعبه.

اهداف قيام امام حسين(ع) :

در ارتباط با اهداف و انگیزه‌های قیام امام حسین(ع) تحلیل‌گران، تفسیر و تحلیل‌های مختلفی ارائه داده‌اند و برخی از این تحلیل‌ها ـ که عمدتاً از سوی مستشرقان و یا ناآگاهان از حقیقت دین و جوهرة اسلام ارائه شده است ـ دور از واقعیّت می‌باشد و با مبانی اعتقادی امام حسین(ع) ناسازگار است. باید توجه داشت که بهترین راه این است که به سراغ سخنان و خطبه‌های خود آن حضرت ـ به‌طور جامع ـ برویم و با استفاده از آنها، انگیزه‌ها و اهداف قیام آن حضرت را جستجو کنیم، به‌طور خلاصه باید نوشت که حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) برای قیامشان چند هدف بزرگ را دنبال می‌کردند:

1. اصلاح اُمّت اسلامی و نجات مسلمین از بدعت‌ها.

حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) می‌فرماید:

«وَأنَا أدعُوکُم إلی کِتابِ اللهِ وسُنَّةِ نَبِیـِّهِ(ص) فَإنَّ السُّنَّةَ قَد اُمِیتَت وإنَّ البِدعَةَ قَد اُحیِیَت، وإن استَمِعُوا قَولِی وتُطِیعُوا أمرِی، أهدِکُم سَبِیلَ الرِّشادِ»؛[21]

من شما را به‌کتاب خدا و سنّت پیامبرش فرا می‌خوانم؛ چراکه [این گروه] سنّت پیامبر را از بین برده و بدعت [در دین] را اِحیا کردند. اگر سخنانم را بشنوید و فرمانم را اطاعت کنید، شما را به راه راست هدایت می‌کنم.

2. امر به معروف و نهي از منكر.

صریح‌ترین و رساترین تعبیر امام(ع) در تبیین انگیزه و هدف اصلی قیامش جمله‌ای است که در وصیّت‌نامة آن حضرت به برادرش محمد حنفیه نوشته‌اند:

«وأنـِّی لَم‌أخرُج أشِراً ولابَطراً ولامُفسِداً ولاظالِماً و إنـَّما خَرجتُ لِطَلَبِ الإصلاحِ فِی اُمَّةِ جَدِّی اُرِیدُ أن آمُرَ بِالمَعرُوفِ وَأنهَی عَنِ المُنکَرِ وَأسِیر بِسِیرةِ جَدِّی وَأبِی عَلیِّ بن أبی‌طالب»؛[22]

و من از سرِ مستی و طغیان و فسادانگیزی و ستمگری قیام نکردم، و تنها به انگیزة اصلاح در اُمّت جدّم به پا خاستم، می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به روش جدّم و پدرم علی بن أبی‌طالب رفتار نمایم.

3. تشکیل حکومت اسلامی و مبارزه با ستمگران.

امام حسین(ع) می‌فرمایند:

«اَللَّهُمَّ إنـَّکَ تَعلَمُ إنـَّهُ لَم‌یَکُن مَا کَانَ مِنَّا تَنافُساً فِی سُلطَانٍ، و لا التِماساً مِن فُضُولِ الحُطامِ، و لکِن لنری المَعالِم مِن دِینِکَ، و نُظهِرَ الإصلاحَ فِی بِلادِکَ، و یَأمَن المَظلُومُونَ مِن عِبادِکَ، و یُعمَل بِفَرائِضِکَ و سُنَّتِکَ و أحکامِکَ»؛[23]

خداوندا، تو می‌دانی که آنچه از ما (در طریق تلاش برای بسیج مردم) صورت گرفت، به خاطر رقابت در امر زمامداری و یا به چنگ آوردن ثروت و مال نبود، بلکه هدف ما آن است که [در سایة حکومتِ عدل] نشانه‌های دین تو را آشکار سازیم و اصلاح و درستی را در همة شهرها بر پا کنیم تا بندگان مظلومت آسوده باشند و فرائض و سنّت‌ها و احکامت مورد عمل قرار گیرد.

سؤال: مناسب است به يك سؤال ـ كه گاه ذهن برخي افراد را به خود مشغول مي‌كند ـ پاسخ داده شود، و آن سؤال اين است كه اساساً چرا ما بايد عاشورا را زنده نگهداريم، و از زواياي مختلف به آن نگاه كنيم، و هر سال به مباحث آن بپردازيم؟

پاسخ: در اين نوشتار جايي براي پاسخ مُفصّل نيست؛ زیرا بايد در پاسخ به اين سؤال يك كتاب تدوين كرد، لذا به صورت مُختصر به پاسخ آن مي‌پردازيم. چند عامل باعث شده است تا پيروان عاشورائيان به زنده نگهداشتن آن كمر همّت ببندند:

عامل اول: بقاء مكتب مبارزة حق با باطل.

عامل دوم: احياء اسلام.

عامل سوم: نفوذ نهضت در اَعماق جان‌ها و ایجاد روحیة شهادت طلبی.

عامل چهارم: تهدید دشمن و تقبیح کارهای آنها.

عامل پنجم: اِحیاء سنّت امر به معروف و نهی از منکر.

عامل ششم: معرفت و شناخت امام.

عامل هفتم: هدايت و رهبری جامعه به سمت و سوی سعادت و رستگاری.

آثار و نتايج نهضت عاشورا:

1. قطع نفوذ ديني بني‌اُميّه بر افکار مردم‏؛

2. احساس گناه و شرمساري در جامعه، به خاطر ياري نکردن حق و کوتاهي در اداي تکليف؛

3. فرو ريختن ترس‌ها و رُعب‌ها از اِقدام و قيام بر ضد ستم؛

4. رسوايي يزيديان و حزب حاکم اموي؛

5. تقویت، رُشد انگیزه‌ها و بيداري روح مبارزه در مردم؛

6. پديد آمدن مکتب جديد اخلاقي و انساني (ارزش‌هاي نوين عاشورايي و حسيني)؛

7. اِلهام بخشيِ عاشورا به همة نهضت‌هاي رهايي‌بخش و حرکت‌هاي انقلابي تاريخ؛

8. به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گستردة تبليغي و سازندگي در طول ‏تاريخ، بر محور شخصيت و شهادت سيدالشهدا.

از نهضت‌هاي پس از عاشورا، مي‌توان «انقلاب توابين‏»، «انقلاب مدينه‏»، «قيام مختار»، «قيام زيد»، و... حرکت‌هاي ديگر را نام برد. تأثير حماسه عاشورا را در انقلاب‌هاي بزرگي که در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته ـ چه در عراق و ايران، و چه در کشورهاي ديگر ـ نبايد از ياد برد. «فرهنگ شهادت‏» و انگيزة جهاد و جانبازي ـ که در انقلاب‌ها و در جبهه‌ها جلوه‌گر بود ـ گوشه‌اي از اين تأثيرپذيري است.

از دیگر نتايج نهضت کربلا:

1. پيروزي اسلام و حفظ اصول و مبانیِ آن از نابودي؛

2. هزيمت امويان از عرصه فکري مسلمين؛

3. شناخت اهل بيت(ع) به عنوان پیشوای نمونة اُمت؛

4. تمرکز فکری مردم از بُعد اعتقادي بر محور اهل بیت(ع) ؛

5. وحدت صفوف مؤمنین در جبهة مبارزة حقّ علیه باطل؛

6. ايجاد حس اجتماعي در مردم؛

7. شکوفايي موهبت‌هاي اَدبي و پديد آمدن ادبيات عاشورايي (در قالب‌های سخنرانی، شعر سرایی، نقاشی، فیلم و...)؛

8. تداوم انقلاب به صورت زمينه‌ساز نهضت‌هاي پس از عاشورا.[24]

نهضت کربلا از ديدگاه اهل سنّت:[25]

حادثه کربلا در ميان اهل تسنن موجي ايجاد کرد که زبان و قلم دانشمندان آنان ـ گاه ناخواسته و زماني با شجاعت ـ به توصيف و تجزيه و تحليل آن پرداخته است.

شوکاني در کتاب «نيل الأوطار» در رد بعضي از سخنوران دربـاري مي‌گويد: به تحقيق عده‌اي از اهل علم اِفراط ورزيده، چنان حکم کردند که:

«حسين(ع) نوة پيامبر ـ که خداوند از او راضي باشد ـ نافرماني يک آدم دائم‌الخمر را کرده و حرمت شريعت يزيد بن معاويه را هتک کرده است.» خداوند لعنتشان کند، چه سخنان عجيبي که از شنيدن آنها مو بر بدن انسان راست مي‌گردد.

تفتازاني در کتاب «شرح العقايد» مي‌نويسد:

«حقيقت اين است که رضايت يزيد به قتل حسين(ع) و شاد شدن او بدان خبر و اهانت کردنش به اهل بيت پيامبر(ص) از اخباري است که در معني متواتر است؛ هرچند تفاصيل آن متواتر نيست. دربارة مقام يزيد بلکه دربارة ايمان او ـ که لعنت خدا بر او و يارانش باد ـ توافقي نداريم».

جاحظ مي‌گويد:

«منکراتي که يزيد انجام داد، يعني قتل حسين(ع) و به اسارت گرفتن زن و فرزند او و ترساندن اهل مدينه و منهدم ساختن کعبه، همة اينها بر فسق و قساوت و کينه و نفاق و خروج از ايمان او دلالت مي‌کند».

ابن حجر هيثمي مکي در «الصواعق المحرقه» مي‌نويسد:

«پسر امام حنبل در مورد لعن يزيد از وي پرسيد. احمد در جواب گفت:

چگونه لعنت نشود کسي که خداوند او را در قرآن لعن کرده است. آنجا که مي‌فرمايد:

«فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أن تُفْسِدُوا فِي الأرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أرْحَامَكُمْ * أوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللهُ فَأصَمَّهُمْ وَأعْمَى أبْصَارَهُمْ» ؛[26]

(اگر (از اين دستورها) روى گردان شويد، جز اين انتظار مى‏رود که در زمين فساد و قطع پيوند خويشاوندى کنيد؟! * آنها کسانى هستند که خداوند از رحمت خويش دورشان ساخته، گوش‌هايشان را کر و چشم‌هايشان را کور کرده است!)

و چه مفاسدي و قطع رحمي از آنچه يزيد انجام داد، بالاتر است؟!»

عبدالرزاق مقرم در کتاب «مقتل الحسين» مي‌گويد:

«به تحقيق گروهي از علما از جمله قاضي ابويعلي و حافظ ابن الجوزي و تفتازاني و سيوطي در مورد کفر يزيد نظر قطعي داده‌اند و با صداقتِ تمام لعن او را جايز شمرده‌اند».

مؤلف کتاب «شذرات الذهب» مي‌نويسد:

«در مورد لعن يزيد، احمدبن حنبل دو قول دارد که در يکي تلويح و در ديگري تصريح به لعن او مي‌کند. مالک و ابوحنيفه نيز هر کدام هم تلويحاً و هم تصريحاً يزيد را لعنت کرده‌اند؛ و به راستي چرا اين گونه نباشد و حال آنکه او فردي قمارباز و دائم‌الخمر بود!».

حادثه کربلا چنان در قلوب نفوذ کرد که بسياري از بزرگان اهل تسنن آن را در قالب شعر مطرح ساخته، اندوه خويش را ابراز کردند. از جمله امام شافعي ـ که در دوستي اهل بـيت زبـانزد است ـ دربـارة نهضت کربلا چنين سروده است:

قَتِــيلاً بِلا جُـرمِ کَـانَ قَمِيـصُه /// صَـبِيـغٌ بِمـاء الارجـوانِ خَصيبٌ

نُصَلِّي عَلي المُختارِ مِن آلِ هاشِم /// و نـوذي بَـنِيـه ان ذاکَ عَـجِيبٌ

لَئِن کَانَ ذَنبِي حُبّ آلِ مُحمّد(ص) ///  فَـذلِکَ ذَنبٌ لَـستُ عَنـهُ أتـُوبُ

هُم شُفَعائِي يَوم حَشرِي و مَوقِفي /// و بُـغـضُـهُـم لِلشَّـافِـعي ذُنـُوبٌ[27]

«حسين(ع) کشته‌اي بي‌گناه است که پيراهن او به خونش رنگين شده و عجب از ما مردم آن است که از يک طرف بـه آل پيامبر درود مي‌فرستيم و از سوي ديگر فرزندانش را به قتل مي‌رسانيم و اذيت مي‌کنيم!

اگر گناه من دوستي اهل بيت پيامبر است، پس من هيچ گاه از آن توبه نمي‌کنم.

اهل بيت پيامبر(ع) در روز محشر شفيعان من هستند و اگر نسبت به آنان دشمني داشته باشم، گناهي نابخشودني است».

سخن پایانی:

نهضت امام حسين(ع) از نادرترين رخدادهايي است که تفکُّر انسان‌ها را به خود معطوف داشتـه است و در تاريخ اسلام ارزش والايي دارد. شهادت حسين بن علي(ع) حيات تازه‌اي به اسلام بخشيده، خون‌ها را به جوشش آورد و تن‌ها را از تن‌پروری و تنبلی خارج ساخت. امام حسين(ع) با حرکت قهرمانانة خود روح مردم مسلمان را زنده و احساس ذلت و زبوني و اسارت را تضعيف کرد.

آنچه اُمت اسلامي از زمان وقوع اين حادثة عظيم تا امروز بـر آن مُتـّفق است، اين است که انقلاب کربلا هيبت و اُبـهت اسلام را ـ که به علّت حاکميت فرمانروايان ضعيف‌النفس و تحقير ارزشها و مقدّسات ديني رو به اُفول گذارده بود ـ اِحـيا کرد. حرکت امام حسين(ع)، حرکتي است مُستمرّ براي همة نسل‌ها و همة عصرها.

اين انقلاب تنها انقلابي است که اگر کليه صحنه‌هايش ـ چنان‌که بوده ـ تصوير شود، هيچ کس نمي‌تواند از بروز احساس‌ها و عواطف فطري‌اش جلوگيري کند؛ زيرا اين فاجعه دنيا را لرزانده و نزديک است قله‌های کوه را آب کند.

كتابنامه

1)         امام حسن و امام حسین(ع) ، علاّمه سیدمحسن امین عاملی، ترجمة ادارة کلّ مراکز و روابط فرهنگی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ ششم 1369ش.

2)         امام حسین این گونه بود ترجمة الخصائص الحسینیة، آیت الله حاج شیخ جعفر شوشتری، ترجمة صادق حسن‌زاده، ناشر: انتشارات آل علی(ع) ، چاپ پنجم 1387ش.

3)         امام حسین(ع) شهیدِ فرهنگِ پیشروِ انسانیت، محمد تقی جعفری، ناشر: مؤسسه تدوین و نشر آثار علاّمه جعفری، چاپ هشتم 1387ش.

4)         امیرالمؤمنین اُسوة وحدت، محمدجواد شری، ترجمة محمدرضا عطایی، ناشر: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ سوم 1379ش.

5)         بحارالأنوار الجامعة لدرر الأخبار الأئمة، محمد باقر مجلسي، ناشر: مؤسسة الوفاء بيروت، 1404هـ .

6)         تاریخ اسلام، زیر نظر دکتر صادق آئینه‌وند، ناشر: دفتر نشر معارف، چاپ سوم 1382ش.

7)         تاریخ تحقیقی اسلام (موسوعة التاریخ الإسلامی) ، محمدهادی یوسفی غروی، ترجمة حسین علی عربی، ناشر: مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ اول 1382ش.

8)         تاریخ طبری (معروف به تاریخ الاُمم والملوک) ، ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تحقیق و تعلیق: عبدالأمیر علی مهنا، بیروت ـ لبنان.

9)         تایخ امام حسین(ع) (موسوعة الإمام الحسین(ع) ) ، وزارت آموزش و پرورش سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی، چاپ اول 1378ش.

10)     دمع السجوم ترجمة کتاب نفس المهموم، شیخ عباس قمی، ترجمة آیت الله میرزا ابوالحسن شعرانی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول 1385ش.

11)     رحمت عالمیان (حضرت محمد المصطفی(ص) )، فضل‌الله کمپانی، ناشر: دارالکتب الاسلامیه ـ تهران، چاپ دوم 1376ش.

12)     شذرات الذهب فی اخبار مَن ذهب؛ ابوالفلاح عبدالحی بن عماد حنبلی، بیروت.

13)     شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، آیت الله جوادی آملی، ناشر: مرکز نشر اِسراء ، چاپ اول 1381ش.

14)     الصواعق المحرقة فی الرد علی اهل البدع والزندقة؛ احمد بن محمد بن حجر هیثمی شافعی مکی، 1377ش.

15)     عاشورا(ریشه‌ها، انگیزه‌ها، رویدادها، پیامدها)، سعید داودی و مهدی رستم‌نژاد ـ زیر نظر آیت الله ناصر مکارم شیرازی، ناشر: مدرسة الإمام علی بن أبی‌طالب(ع)، چاپ اول 1384ش.

16)     مقتل الحسین (چهرة خونین حسین سیدالشهداء(ع) ؛ عبدالرزاق مقرم، ترجمة عزیزالله عطاردی.

17)     نگرش نو به تاریخ اسلام، محمد حسین واثقی راد، ناشر: آفاق غدیر، چاپ اول 1383ش.

18)     نیل الأوطار من اَسرار منتقی الاخبار؛ محمد بن علی بن محمد شوکانی، بیروت.

 

آشنایی با شفاعت (1) / مطهری

مقدمه

موضوعی را که انتخاب نمودم و مناسب به نظر رسید، در رابطه با شفاعت است. اصل شفاعت، یک اصل قرآنی و حدیثی، و از معارف اعتقادیِ همه مسلمانان می ‌باشد و در ضمن احادیث اهلبیت(ع) تذکّر این مطلب نیز وجود دارد که عدم اعتقاد به شفاعت، حاکی از عدم اعتقاد کامل به اصل نبوّت و امامت است.

حضرت صادق(ع) می‌فرماید: مَن أنکر ثلاثة أشیاء فلیس مِن شیعیتنا: المعراج والمسألة فی القبر والشفاعة؛[28] کسی که به سه چیز ایمان نداشته باشد، شیعة ما نیست: 1. معراج رسول اکرم(ص)؛ 2. سؤال قبر؛ 3. شفاعت.

بطور کلی در مورد شفاعت لازم است چند بحث انجام شود:

1. معنای شفاعت؛ 2. چه کسانی در روز قیامت شفاعت می‌کنند؛ 3. شفاعت دربارة چه کسانی انجام می‌گیرد؛ 4. شفاعت در رابطه با چه اَعمالی صورت می‌گیرد؛ 5. آیا شفاعت منحصر به روز قیامت است یا در عالَم برزخ و غیر آن نیز صورت خواهد گرفت؛ 6. ایراداتی که بر موضوع شفاعت وارد شده است.

1. معنای شفاعت: شفاعت به معنای وساطت است و در اینجا منظور این است که افرادی که در پیشگاه خداوند دارای موقعیت خاصّی می‌باشند، دربارة گناهکاران شفاعت می‌کنند و خداوند به جهت احترام و موقعیتی که آنان دارند، از تقصیر و گناه آن گنهکاران می‌گذرد و او را مشمول غفو و رحمتِ خود قرار می‌دهد. در اینجا باید توجه داشت که چون نظام و دستگاه ربوبی نظام قانون و حساب است و هیچ جریانی در این نظام بدون حساب و گزاف انجام نمی‌شود، لذا شفاعت نیز بدون حساب نیست. عقائد، کردارها و گفتارهایی که در دنیا انسان‌ها صادر می‌گردد، در جهان دیگر تجسّم پیدا می‌کند و اعتقادات حقّ و کردارهای شایسته و گفتارهای صحیح و مشروع و خوب به صورت مقامات و نعمت‌های بهشتی و عقائد باطل و گفتارهای نامشروع و گناهان و تخلّف‌ها با چهرة جهنّم و عذاب‌هاب جهنّمی مجسّم و ظاهر می‌گردد.

دیگر اینکه در جهان آخرت تنها عقاید و گفتار و کردار تجسّم پیدا نمی‌کند، بلکه روابط نیز چه با اولیاء الله و مقرّبان درگاه خداوند و چه با طاغوت و اشخاص فاسد و ستمکار مجسّم می‌شود و به صورت عینی درمیاید؛ مثلاً در صورتی که یک انسان سبب هدایت انسان دیگر می‌شود، و نور وجودش او را و راه او را روشن می‌گرداند، همین رابطة رهبری و پیروی در میان آنها در روز رستاخیز به صورت عینی درمیاید و هادی به صورت پیشوا و امام و هدایت یافته و استفاده کنند از نور آن رهبر به صورت مأموم و پیرو ظاهر می‌شود، و او را بسوی بهشت و سعادت می‌کشد و رهنمون می‌گردد و اگر انسان دنبال گمراه کنندگان و یکی از طاغوت‌های زمان گام بردارد و بر راه و رویة آنها صحّه بگذارد، این رابطه نیز در جهان آخرت به صورت رهبر و رهرو مجسّم و آشکار می‌گردد و او را به طرف عذاب می ‌برد. قرآن کریم می‌گوید:

«يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ»[29]

(به ياد آوريد) روزى را که هر گروهى را با پيشوايشان مى‏خوانيم!

قرآن کریم تجسّم پیشوائی فرعون و پیروی مردمش از او را با این عبارت بیان می‌کند:

«يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ؛»[30] روز قيامت، او در پيشاپيش قومش خواهد بود؛ و (به جاى چشمه‏هاى زلال بهشت) آنها را وارد آتش مى‏کند! و چه بد آبشخورى است (آتش)، که بر آن وارد مى‏شوند!

فرعون چون شفیع و واسطة قوم خود در دنیا بوده است، در آخرت نیز این رابطه محفوظ است او در دنیا وسیله و واسطة گناهان و ضلالت‌های قوم خود گردید و آنها نیز با اختیارِ خود راه و رویة او را پیش گرفتند و بازار او را رونق و جبهة او را قوّت بخشیدند، تجسّم این رابطه در عالَم آخرت این است که او واسطة رسانیدن آنها به دوزخ و آتش باشد.

ولی کسانی که در دنیا راه و رویّة منادیان راه توحید راستین یعنی پیامبران الهی و ائمة هدا(ع) و اولیای خدا را پیش گرفتند و پشت سر آنها حرکت کردند و در مزرعة دل بذر ولایت آنها را کاشته و از نور وجود و آثار آنها صحنة زندگی و صفحه دل خود را روشن کردند، هرچند احیاناً گناهان و لغزش‌هائی نیز از آنها صادر گردید، این رابطه در روز قیامت مجسّم و تجسّم این رابطه همان شفاعت آنها از این قبیل افراد و گذشت خداوند از این قبیل لغزش‌ها می‌باشد.

این نکته نیز روشن است همان طورکه در این جهان سلسله مراتب محفوظ و جبهه‌های حقّ و باطل هر یک انشعاباتی دارد، در جهان دیگر نیز که جهان تجسّم و تحقّق کلیة آنچه که در این جهان وجود دارد می‌باشد، همین سلسله مراتب و انشعابات تجسّم خواهد یافت و کلیة کسانی که از این نور هدایت حضرت محمد بن عبدالله(ص) طلب روشنائی کرده و از فیض وجودش بهره گرفته و از شریعت ناب او بهره‌مند شده‌اند، به دنبال او خواهد بود.

لوای حمد پرچم ستایش و سپاسگزاری حقّ را بر دوش، و کاروان انسان‌های پاک را به دنبال خواهد کشید و در این معنا، شفاعت به معنای وساطت و تکامل است که هیچ کس در روز قیامت نیست مگر اینکه به شفاعت حضرت پیامبر اسلام(ص) محتاج است؛ چون همه حتّی ائمّة معصومین(ع) نیز هرچه دارند به واسطة رسول اکرم(ص) می‌باشد و به همین حساب است که علما از کسانی که مورد تعلیم و تربیت آنها قرار گرفته‌اند و شهدا از کسانی که راه آنها پیش گرفته‌اند، شفاعت می‌کنند و بالأخره یک سلسله مراتب و انشعاباتی به وجود می‌آید که گروه‌ها و دسته‌های کوچکتر به گروه‌ها و دسته‌های بزرگتر می‌پیوندند، و در رأس این سلسلة عظیم، حضرت رسول اکرم(ص) پیشاپیش همه می‌شتابد و بالأخره همان طورکه بعداً به طور مبسوط خواهیم گفت: پیامبرِ اسلام(ص) دارای مقام محمود و همه انسان‌ها از آغاز تا انجام، به شفاعت آن حضرت محتاج می‌باشند.[31] همان طورکه در آغاز این مقاله گفته شد بحث شفاعت قبل از هرچیز دارای ریشه و اساس قرآنی است و قرآنِ مجید در طیّ آیات متعددی از ثبوت و تحقّق آن، سخن گفته است، ولی باید دانست که آیاتِ قرآنی در این مورد به سه دسته تقسیم می‌گردد:

1. شفاعت در روز قیامت را نفی می‌کند؛ مانند: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لاَّ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خُلَّةٌ وَلاَ شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛[32] اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! از آنچه به شما روزى داده‏ايم، انفاق کنيد! پيش از آنکه روزى فرا رسد که در آن، نه خريد و فروش است (تا بتوانيد سعادت و نجات از کيفر را براى خود خريدارى کنيد)، و نه دوستى (و رفاقتهاى مادى سودى دارد)، و نه شفاعت؛ (زيرا شما شايسته شفاعت نخواهيد بود.) و کافران، خود ستمگرند؛ (هم به خودشان ستم مى‏کنند، هم به ديگران).

2. از غیرخدا نفی و برای خداوند اثبات می‌کند؛ مانند آیاتی از این قبیل: مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ؛[33] هيچ سرپرست و شفاعت کننده‏اى براى شما جز او نيست. لَيْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ؛[34] (روزى که در آن،) ياور و سرپرست و شفاعت‏کننده‏اى جز او [= خدا] ندارند. لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ اللّهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ؛[35] (و در قيامت) جز خدا، نه ياورى دارند، و نه شفاعت‏کننده‏اى. قُل لله الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا لَّهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛[36] بگو: «تمام شفاعت از آن خداست، (زيرا) حاکميّت آسمانها و زمين از آن اوست و سپس همه شما را به سوى او بازمى‏گردانند!»

3. شفاعت را برای غیرخدا منتهی با إذن خداوند ثابت می‌کند؛ از این قبیل تعبیرات: مَا مِن شَفِيعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ؛[37] هيچ شفاعت کننده‏اى، جز با اذن او نيست. مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ؛[38] کيست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟! وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى؛[39] و آنها جز براى کسى که خدا راضى (به شفاعت براى او) است شفاعت نمى‏کنند. يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا؛[40] در آن روز، شفاعت هيچ کس سودى نمى‏بخشد، جز کسى که خداوند رحمان به او اجازه داده، و به گفتار او راضى است.

بنابراین، با توجه به مفاد این آیات، بدون تردید شفاعت ثابت می‌شود منتهی با توجه دادن به این مطلب که اصل شفاعت از آنِ خداست و زمام او به دست خداوند است و تنها اوست که به هرکسی که بخواهد این موقعیّت و مقام را عنایت می‌کند و به افراد مخصوص نیز عنایت کرده است. بنابراین، آیاتِ مربوط به شفاعت عیناً مانند آیات مربوط به علمِ غیب است که دسته‌ای از آنها علمِ غیب را مخصوص خداوند معرّفی می‌کند و از غیرخدا نفی می‌نماید و این قبیل تعبیرات را به کار می‌برد: قُل لَّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ؛[41] بگو: کسانى که در آسمانها و زمين هستند غيب نمى ‏دانند جز خدا. وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ؛[42] کليدهاى غيب، تنها نزد اوست؛ و جز او، کسى آنها را نمى‏داند. وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللّهَ يَجْتَبِي مِن رُّسُلِهِ مَن يَشَاء؛[43] و نيز چنين نبود که خداوند شما را از اسرار غيب، آگاه کند (تا مؤمنان و منافقان را از اين راه بشناسيد؛ اين بر خلاف سنت الهى است؛) ولى خداوند از ميان رسولان خود، هر کس را بخواهد برمي‌گزيند. عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ؛[44] داناى غيب اوست و هيچ کس را بر اسرار غيبش آگاه نمى‏سازد، * مگر رسولانى که آنان را برگزيده.

نتیجه اینکه شفاعت ذاتاً مخصوص خداوند است و غیر از او هیچ کس آن مقام را ندارد ولی هرکس را که مشیّت او تعلّق گرفته باشد، شفاعت را در اختیار او قرار می‌دهد و بنابراین، شفاعت ذاتی و ازلی از آنِ خداوند است و شفاعت کردن غیر آن ذات مقدّس، عرضی و از جانب او و حادث است.

منابع و مآخذ:

1. قرآن کریم.

2. بحارالانوار؛ محمدباقر مجلسی.

3. شفاعت؛ محمدباقر علم الهداء، تهران، انتشارات منیر 1386ش.

4. شفاعت و زیارت برگرفته از آثار آیت الله سبحانی؛ کانون اندیشه جوان، 1386ش.

5. تجسّم عمل و شفاعت؛ محمدرضا شجاعی.

6. شفاعت؛ احمد مطهری، مؤسسه راه حقّ 1359ش.

 

اخبار قرآنی/ ابراهیمی

1- انتشار كتاب"روايت جديد قرآن"‌ در دانمارك

خبرگزاري فارس: اخيرا يكي از نويسندگان دانماركي به نامKare Bluitgenكتابي را به چاپ رسانده است كه روايت جديد از قرآن نام دارد.

در اين كتاب 800 صفحه‌اي كه حدود 80 دلار قيمت دارد و توسط موسسه Lindhardtog Ringhof منتشر شده، نويسنده تلاش نموده كه تا براي فهم بيشتر مخاطبين، متن كتاب را ساده‌نويسي كند. به گفته اين نويسنده دانماركي خيلي‌ها در مورد قرآن اظهار نظر مي‌كنند درحالي كه هرگز آن را به خاطر دشوار بودن مطالعه نكرده‌اند. امبرده بر اين باور است كه براي درك بهتر قرآن بايد ابتدا با تاريخ عرب در سال600 ميلادي، آشنا شد و سپس درباره محتواي آن اظهار نظر كرد.

نامبرده به منظور فهم آسانتر آيات توسط خواننده از روايت‌هاي گوناگون كمك گرفته و در اين كتاب منحصراً از منابع عربي استفاده كرده است. برپايه اين خبر تاكنون از سوي جامعه مسلمانان مقيم دانمارک و شخصيت‌هاي اسلامي عكس‌العمل يا موضع‌گيري خاصي نسبت به محتواي اين كتاب مشاهده نشده است. گفتني است برخي از شخصيت‌هاي اسلامي، معتقد هشتند كه مسئله توهين‌آميزي در كتاب مشاهده نمي كنند اما نويسنده نيز فرد واجد شرايطي براي اينكار نيست و در مورد نيت وي براي اين كار ترديد دارند.

نويسنده كتاب كه خود يك فرد غيرمذهبي و غيرمسلمان مي ‌باشد. همچنين مدعي است كه به واسطه كار فراوان در حوزه جهان سوم با دين اسلام آشنا شده است و از آنجا كه مذهب در ميان مردم جهان سوم ريشه دارد تلاش كرده تا به منظور نزديك شدن به آنها واقعيت‌هاي موجود را درك و در نهايت همانند آنها فكر كند.خبرگزاری فارسFARS

2- اهانت نويسنده مصري به اسلام و قرآن در BBC

يك نويسنده مصري در مصاحبه با شبكه خبري انگليسي BBCبا اهانت به ساحت قرآن كريم خواستار حذف اسلام از قانون اساسي مصر شد. به گزارش شيعه آنلاين به نقل از فارس به نقل از پايگاه خبري "مفكرة الاسلام"، "القمني" نويسنده مصري كه پيش از اين مواضعي ضد اسلامي از خود بروز داده بود بار ديگر به اسلام و قرآن حمله كرد. اين نويسنده مصري در مصاحبه با شبكه خبري بي.بي.سي عربي، مدعي شد كه قرآن كريم مناسب همه زمان‌ها و مكان‌ها نيست و در خصوص برخي مسائل مطرح شده در قرآن، زمانه تغيير كرده است. بنا بر اين گزارش، اين نويسنده مصري كه گفته مي‌شود مدرك دكتراي تقلبي دارد و آن را از مركزي آمريكايي كه سابقه طولاني در جعل مدارك دارد، دريافت كرده است، مدعي شد كه در قرآن 23 آيه وجود دارد كه در زمانه كنوني اجرايي نيست. القمني در برنامه‌اي كه از شبكه بي.بي.سي پخش مي‌شد مصري‌ها را به دين جديدي به نام "دين اسلامي پنجم" فراخواند و درخواست كرد كه علماي مذاهب و دانشمندان در علوم مختلف مانند اقتصاد، جامعه‌ شناسي و ديگر حوزه‌ها با همكاري يكديگر اين دين را كه با اوضاع زمانه سازگار باشد تدوين كنند و همه اديان به معابد خود بازگردد.

اين نويسنده مصري به قانون اساسي مصر اشاره و با بيان اينكه ماده دوم اين قانون بر مرجعيت دين اسلام در مصر تاكيد مي‌كند، خواستار حذف اين ماده از قانون اساسي مصر شد. القمني پيش از اين نيز مدعي شده بود كه اسلام جنبشي سياسي است و داراي ابعاد ديني نيست.shia-online



[1]) لغت نامه دهخدا، جلد 19، حرف عين، واژه عدالت

[2] )فرهنگ عميد ، حرف عين

[3] )امام علي(ع) و كارگزاران حكومت اسلامي، قدرت الله مشايخي،ص222

[4] )امام علي(ع) نماد حكومت حق ،عزيز سيد جاسم، ترجمه موسي دانش،ص438

[5] )نهج البلاغه،ترجمه دشتي،خطبه 216

[6] ) پيشواي عدالت، مهدي عاصمي ،ص99،به نقل از بحارالانوار ج32ص64

[7] ) نهج البلاغه، ترجمه دشتي،خطبه 131

[8] ) پيشواب عدالت ، مهدي عاصمي،ص100 به نقل از ارشاد مفيد ص 247

[9] )حجرات ، 13

[10] ) بر گرفته از مجموعه آثار كتاب داستان راستان ،شهيد مطهري ،ص478

[11] ) نهج البلاغه، نامه 53

[12] ) نهج البلاغه، خطبه 217

[13] ) امام علي صداي عدالت انساني،جرج جرداق، ترجمه سيد هادي خسروشاهي،ص152

[14]. هاشم یعنی شکننده و خُردکننده. به این جهت که وی در سال‌های قحطی به فلسطین و شام مسافرت می‌کرد و برای مردم مکه نان و غذا تهیه می‌نمود و قحطی و گرسنگی را در هم می‌کوبید و می‌شکست. و رسم سفرهای قریش را ـ که در تابستان و زمستان مسافرت می‌کردند ـ او بنا نهاد. (رحمت عالمیان، ص72) قرآن کریم نیز به این سفرها اشاره دارد (سورة قریش، آیة 1 ـ 2).

[15]. نگرش نو به تاریخ اسلام، ج1 ، ص107.

[16]. نگاه کنید به، تاریخ طبری، ج2 ، ص13 ؛ رحمت عالمیان، ص70 ؛ عاشورا، ص92.

[17]. مفاخره: فخرفروشی و شمارش افتخارات و امتیازات تا مشخّص شود کدام یک بهتر و برترند. تکاثر و مفاخره، از صفات ناپسند است، به همین جهت ابتدا هاشم نمی‌پذیرفت.

[18]. نگاه کنید به، نگرش نو به تاریخ اسلام، ج1 ، ص108 ـ 113 ؛ رحمت عالمیان، ص72.

[19]. «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ * إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»؛ آنچه را مأموريت دارى، آشکارا بيان کن! و از مشرکان روى گردان (و به آنها اعتنا نکن)! * ما شرّ استهزاکنندگان را از تو دفع خواهيم کرد. (سورة حجر، آیة 94 ـ 95). (تاریخ تحقیقی اسلام، ص356)

[20]. نگاه کنید به، تاریخ اسلام (دکتر صادق آئینه‌وند) ، ص165 ـ 167.

[21]. تاریخ طبری، ج4 ، ص266 ؛ بحارالأنوار، ج44 ، ص340.

[22]. بحارالأنوار، ج44 ، ص329 ؛ عاشورا، ص246 ؛ مقتل الحسین، ص156 ؛ مقتل العواحم، ص54 ؛ مناقت ابن شهرآشوب، ج4 ، ص89 ؛ نفس المهموم، ص45.

[23]. تحف العقول، ص170 ؛ بحارالأنوار، ج97 ، ص79.

[24]. برای تفصیل آن، ر.ک: «حیاة الإمام الحسین» باقر شریف القرشی، ج3 ، ص436 (معطیات الثورة).

[25]. نگاه کنید به، ماهنامه کوثر (مجله‌ای در زمینه‌های عقیدتی، فرهنگی، تاریخی، اجتماعی ـ صاحب امتیاز: آستانه مقدسه حضرت معصومهƒ)، مقاله‌ای از شمس‌الله صفرلكى، به نقل از: www.porsojoo.com

[26]. سورة محمد، آیة 22 ـ 23.

[27]. بحارالأنوار، ج45 ، ص274 ، باب 44 (با اندکی تفاوت).

[28]. بحارالانوار، ج8 ، ص37.

[29]. سورة اسراء ، آیة 71.

[30]. سورة هود، آیة 98.

[31]. بحارالانوار، ج8 ، ص42.

[32]. سورة بقره، آیة 254.

[33]. سورة سجده، آیة 4.

[34]. سورة انعام، آیة 51.

[35]. سورة انعام، آیة 70.

[36]. سورة زمر، آیة 44.

[37]. سورة یونس، آیة 3.

[38]. سورة بقره، آیة 255.

[39]. سورة انبیاء ، آیة 28.

[40]. سورة طه، آیة 109.

[41]. سورة نمل، آیة 65 .

[42]. سورة انعام، آیة 59.

[43]. سورة آل عمران، آیة 179.

[44]. سورة جنّ، آیة 26 ـ 27.