خزان 1388 (شماره هفتم) (1)
درآمد
بنام حضرت دوست كه همه از محبت اوست
"بشارت" افتخار دارد كه بار ديگر مهمان انديشه ها و قلب هاي مشتاقان خرد و انديشه باشد. و اين افتخار خويش را از همنشيني با قرآن كريم - هديه الهي براي هدايت بشر- مي داند. از ديگر سو "بشارت" افتخار همراهي جمعي نوانديشِ تازه نفس را با خود دارد؛ بدين خاطر "بشارت" اين بار قصد دارد متفاوت از ديگر ايام "درآمد" و آغازي متفاوت داشته باشد!
در حالات مرحوم شيخ جعفر كاشف الغطاء آمده است: در يكي از شب ها كه براي مناجات و نيايش برخاست، فرزندش را از خواب بيدار كرد و فرمود: "برخيز به حرم مطهر مشرف شويم و آن جا نماز بخوانيم". فرزند جوان كه برخاستن از خواب در آن ساعت شب برايش مشكل بود، در مقام عذرخواهي برآمد كه شيخ جعفر فرمود: نه، من اينجا ايستاده ام، برخيز و مهيا شو كه با هم برويم؛ به ناچار راه افتادند. كنار در صحن مطهر كه رسيدند، مرد فقيري را ديدند نشسته و دست گدايي بالا كرده است. آن عالم رباني ايستاد و رو به فرزندش فرمود: "درست فكر كن ببين كه اين آدم براي مبلغ بسيار كم، در اين وقت شب از خواب و آسايش دست برداشته و آمده در اين گوشه نشسته است و دست تكدي (گدایی) به سوي مردم دراز كرده است؛ آيا تو به اندازه ي اين شخص اعتماد به وعده هاي خدا دربارۀ سحر خيزان نداري كه فرموده است:
"هيچ كس نمي داند چه پاداش هاي مهمّي كه مايه ي روشني چشم هاست براي آنها نهفته شده، به پادش كارهايي كه انجام مي دهند".[1]
اين فصل، رويدادهاي بس مهم و تأمل برانگيز، در جنتري(تقويم) را براي خود اختصاص داده است. رويدادهايي كه هر كدامشان مي تواند سرنوشت انسان را تغيير دهد. مثل 9 ذي الحجه روز عرفه،10 ذي الحجه عيدقربان و 18 ذي الحجه عيد غدير.
اگر توجهي به روز "عرفه" كه روز معرفت و رحمت است بياندازيم و از فيوضات آن بهره ببريم تا آخر عمر ما را از هرگونه هواي نفس و وسوسه هاي شيطاني بيمه مي كند؛ كه تجلي عظمت آن در دعاي عرفه امام حسين (ع) آشكار است. در اين دعاي بزرگ، معارفي را ياد مي گيريم _الهم اجعل غناي في نفسي و الیقين في قلبي و الاخلاص في عملي و النور في بصري و البصيرة في ديني و... _ كه مي تواند ما را از گزند هر گونه شياطین جني و انسي محافظت كند.
يا روز عيد قربان كه حضرت ابراهيم (ع) به ما ياد مي دهد كه اگر مي خواهيم دوست خدا(خليل الرحمان) شويم بايد در راه دوست از هرچه غير اوست دست بکشيم. به قول شاعر:
چه زيبا منجلي شد عيد قربان شروع داستان عشق و ايمان
و نیز روز عيد غدير كه تجلي امتداد مهر الهي براي هدايت بشري است. و آخرین روزهای این فصل، می بایست، سرآغازِ شروعی بزرگ برای تحول ما باشد؛ به عبارتی شروع ماه محرم، ماهی که امام حسین (ع) با حرکت خود از "مِنی" در روز عرفه به ما یاد می دهد باید از پوسته یوم الله در آمده و به جوهره آن بچسبیم. روز عرفه، روز سرنوشت ساز است اما برای کسانی که بدنبال معرفت هستند و اِلَّا همین روز عرفه می تواند دستاویز مهمی برای از بین بردن ثارالله شود. چقدر زیبا مولایمان علی (ع) در موردِاعیاد _یوم الله ها _ می فرمایند: "هر روزي كه در آن نافرماني خدا نشود، آن روز عيد است."چون آن روز، روزِ معرفت ماست.اگرخداوند حکیم به مقتضای مهرش یوم الله قربان وعاشورا را پیش چشمانِ بشر نمایان ساخته است بخاطرآنست که آنها دانشسرای بشریت، برای چگونه زیستن است. به قول علامه شهید سید اسماعیل بلخی:
تأسیس کربلا نه فقط بهر ماتم است /// دانشسرای مکتب اولاد آدم است
از خیمه گاه سوخته تا ساحل فرات /// تعلیمگاه رهبر خلق دو عالم است
سردبیر
نفی اتهام از حضرت نوح(ع) از منظر قرآن/ ابراهیمی
چکیده: در این نوشتار نویسنده ابتدا به تعریف اتهام پرداخته و سپس اتهامات وارده در قرآن را نسبت به حضرت نوح(ع) برشمرده وحتی الامکان سعی کرده پاسخ این اتهامات را از خود قرآن ارائه کرده و در اخیر به یک نتیجه گیری و جمع بندی مبحث را جمع نموده است.
مقدمه
حضرت نوح(ع)à یکی از پیامبران اولوالعزم و شیخ الانبیا است وی از پیامبرانی است که خداوند عمر طولانیی را به او داده است، به تصریح قرآن تنها مدت رسالت ایشان 950 سال است:«وَلَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلّا خَمْسِينَ عاماً...»(عنکبوت/ 14)؛ و به راستى، نوح را به سوى قومش فرستاديم، پس در ميان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ كرد. در این مدت طولانی عده ای اندکی از قوم او ایمان آوردند:« وَمَا آمَنَ مَعَهُ اِلَّا قَلِیل». حضرت نوح(ع) در این مدت طولانی همانند سایر پیامبران با تهمت ها و نسبتهای بی شماری از سوی قومش مواجه بودند که در اینجا به قسمت از اتهامات که در قرآن ذکرشده می پردازیم؛ البته از باب مناسبت به موضوع"اتهام" یک نمونه را از تورات در اخیر ضمیمه نمودم که خالی ازفائده نخواهد بود.
تعریف اتهام
اتهام جمع تهمت، درلغت به معنی، پيرايه بستن است. یعنی کسی را مورد سوء ظن قرار دادن و در راستى او شك بردن.« يقال اتهمته أي ظننت فيه ما نسب إليه.[2]»
تهمت دراصطلاح عبارت است از اینکه انسان در حق غیر به چیزی که راضی نیست دروغ بگوید. به عبارت دیگر چیزی را به دروغ به دیگری نسبت دهد؛ و شخصی که مرتکب گناه و عمل زشتی نشده به انجام آن متهم کند و یا عیب و نقصی را که در او نیست به او بچسباند. فرقی نیست که این نسبت دروغ درحضور او باشد یا در غیاب.[3]
اقسام تهمت
1- افتراء[4]: تهمت زننده با علم و آگاهی، گناه یا عیبی را به شخصی نسبت می دهد یعنی می داند که آن شخص دارای این عیب نیست و یا این گناه از او صادر نشده است مع الوصف آن را به او نسبت میدهد و حتی گاهی خود او مرتکب عمل زشتی شده ولی برای نجات خود از گرفتاری و فرار از مجازات، آنرا به دیگری نسبت میدهد، که در اصطلاح به آن افتراء گویند مانند داستان همسر عزیز مصر و حضرت یوسف(ع).
2- بهتان[5]: تهمت زننده بدون علم، بلکه از روی ظن و گمان چیزی را به شخصی نسبت می دهد که در اصطلاح به آن "بهتان" گویند. ریشه ی صورت دوم همان سوء ظن و بدبینی نسبت به دیگران است که موجب می شود هر کاری که از دیگران صادر شود آنرا حمل بر فساد و بدی کند. و اکثر تهمتها بخاطر ناآگاهی و سوء ظن است، و لذا خداوند در قرآن می فرماید:« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم...» (حجرات/12) اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از بسيارى از گمانها بپرهيزيد كه پارهاى از گمانها گناه است. البته کاملاً روشن است که پیدایش ظن و گمان یا وهم و خیال در ذهن امری غیر اختیاری می باشد و حسن و قبح، ثواب و عقاب در قلمرو افعال اختیاری است نه غیر اختیاری. بنابراین مراد این است که به گمان خود ترتیب اثر ندهند و از عمل بدون علم اجتناب ورزند؛ زیرا بسیاری از کسانی که بدون علم و بر اساس حدس و گمان عمل می کنند مرتکب گناه و معصیت می شوند. اینک به اتهاماتی که به حضرت نوح(ع) در قرآن آمده اشاره می شود:
أ) متهم به دروغ گویی
« فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ وَ ما نَرى لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبينَ» (هود/27)، پس اشراف و بزرگان از قوم او كه كافر بودند گفتند: ما ترا جز آدمى مانند خود نمىبينيم، و نمىبينيم ترا پيروى كرده باشد مگر مردمى از ما كه پست و فرومايه و بىفكر و انديشهاند (از ايمان آوردن اينان بتو راستى گفتارت آشكار نميگردد، زيرا ايشان خردمند و با فكر و انديشه نيستند) و ما نمى بينيم كه شما (تو و پيروانت) بر ما فضل و برترى داشته باشيد، بلكه گمان ميكنيم شما دروغ می گوئيد.
نکته ای که در این آیه قابل توجه است این است که از کلمه (نَظُنُّكُمْ) استفاده شده است، آنها هم نوح و هم پیروانش را دروغگو می پنداشتند، نگفتند (نَظُنُّكَ) بلکه گفتند (نَظُنُّكُمْ). نکته ای دیگری که از آیه استفاده می شود اینکه، این نسبت و برچسب شان براساس حدس و گمان بودند و خودشان یقین نداشتند که حرفهایشان درست هستند[6].
در آیه دیگر می فرماید:«كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنا...[7]» (قمر/ 9) (يا محمد) پيش از قوم قريش (كفارمكه) در قرون سابقه، قوم نوح نبى، انبياء را تكذيب كردند بعد از آن پيغمبر ما نوح را هم تكذيب نمودند.[8]
ب) متهم به برتری جوی
یکی دیگراز برچسپ های که کفار به حضرت نوح(ع) نسبت میدادند این بود که می گفتند: توانسانی مثل ما هستی، نه برتر از ما. بیان قرآن در این زمینه چنین است:
« فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُريدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً ما سَمِعْنا بِهذا في آبائِنَا الْأَوَّلين» (مؤمنون/24) جمعيّت اشرافى (و مغرور) از قوم نوح كه كافر بودند گفتند: «اين مرد جز بشرى همچون شما نيست، كه می خواهد بر شما برترى جويد! اگر خدا می خواست (پيامبرى بفرستد) فرشتگانى نازل می كرد ما چنين چيزى را هرگز در نياكان خود نشنيدهايم!
علامه طباطبای (ره) دربیان این آیه چنین می گوید: این آیه اگر تجزيه و تحليل شود برگشت به چند مطلب می كند كه يا جنبه افتراء دارد، يا مغالطه:
اول اينكه گفتند:« ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُرِيدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ...» و حاصلش اين است كه نوح يك فرد بشر است مثل خود شما، اگر او در ادعاى وحى الهى خود راست می گفت و راستى با عالم غيب اتصال داشت، شما هم بايد مثل او اتصال می داشتيد؛ چون شما در بشريت و لوازم آن هيچ دست كمى از او نداريد و چون چنين اتصالى در شما نيست پس او در ادعاى خود كاذب است!.
زيرا ممكن نيست كمالى در خور طاقت بشر باشد، ولى در ميان تمامى افراد بشر فقط یك نفر به آن كمال برسد و بدون هيچ شاهدى مدعى آن گردد، پس ديگر هيچ وجهى براى عمل او نمی ماند، مگر اينكه بخواهد بر شما برترى يافته و رياست كند. دليلش هم همين است كه به بانگ بلند می گويد: همه بايد از من پيروى نموده و مرا اطاعت كنيد.
دوم اينكه گفتند:« وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً» حاصلش اين است كه اگر خدا خواسته باشد ما را به دعوت غيبى خود بخواند، بايد يكى از ملائكة مقرب خود، و يكى از شفیعانى كه واسطه ميان ما و خدا است براى اين كار انتخاب كند، و به سوى ما گسيل بدارد نه يك بشرى كه هيچ نسبت و ارتباطى با او ندارد.
سوم اينكه گفتند:« ما سَمِعْنا بِهذا فِي آبائِنَا الْأَوَّلِينَ» و حاصلش اين است كه اگر دعوت او حق بود، نظير و مانندى برايش پيدا می شد و تاريخ گذشتگان مانندى براى او سراغ می داد و قطعا پدران و نياكان ما از ما بهتر و عاقل تر بودند و در زمان آنان چنين دعوتى اتفاق نيفتاده، پس اين دعوت نوظهور و دروغى بیش نیست.[9]
ج) متهم به رئیس اراذل واوباش[10]!
از تهمتهای که به حضرت نوح(ع) می زدند این بود که می گفتند پیروان او همه از افراد مستضعف هستند- منظورشان تهیدستان، کارگران، کشاورزان و افراد سطح پائین جامعه بودند- این گونه افراد در نظر آنان بدون اندیشه و فکر از نوح پیروی کرده و از علم و دانش بهره ای نداشتند. خداوند در این زمینه چنین میفرماید:
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذيرٌ مُبينٌ. أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ أَليمٍ.»(هود /25و26)، ما نوح را بسوى قومش فرستاديم (نخستين بار به آنها گفت): "من براى شما بيمدهندهاى آشكارم! جز «اللَّه» [خداى يگانه يكتا] را نپرستيد زيرا بر شما از عذاب روز دردناكى می ترسم! اما قوم سرکش او در جواب حضرت نوح گفتند:
1. «فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ وَ ما نَرى لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ...»(هود/ 27)، اشراف قومش (در پاسخ او) گفتند: "ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمی بينيم! و كسانى را كه از تو پيروى كردهاند، جز گروهى اراذل سادهلوح، مشاهده نمی كنيم و براى شما فضيلتى نسبت به خود نمى بينيم!"
2. «قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ» (شعرا ء/ 111) گفتند: «آيا ما به تو ايمان بياوريم در حالى كه افراد پست و بىارزش از تو پيروى كردهاند؟!»
كلمه" ارذلون" جمع صحیح" أرذل" است و ارذل اسم تفضيل از رذالت و رذالت به معناى پستى و دنائت است. مقصود قوم از اينكه به نوح (ع) می گفتند: پيروان تو افراد پست هستند. اين بود كه شغل پست و كارهاى كوچك (یعنی کار های خیلی خیلی پست) دارند.[11]
درجواب این منطق که اشراف [ملأء] قوم می پنداشتند كه، يك پيغمبر بايد از رتبه بشريت تا مقام فرشتگان بالا برود، ( به اين معنى كه مانند فرشتگان از لوثهايى كه لازمه بشريت و طبيعت است منزه بوده و از حوائج بشريت و نقائص آن مبرا باشد، نه غذا بخورد، نه آب بنوشد، نه ازدواج بكند، و نه براى كسب روزى و تهيه لوازم و اثاث زندگى خود را به تعب بيندازد.) چنانکه در آیه 27 هود "ما نَراكَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا" اشاره شد. حضرت نوح(ع) می فرماید: می پنداريد كه پيغمبرآن كسى است كه علم غيب داشته و بر هر چيزى كه از نظر ديگران پنهان است آگاه باشد، و بتواند آن چيزها را به طرف خود جلب كند... و من هيچ ادعايى در اين باره نكردهام، نه ادعا كردهام كه خزائن خدا نزد من است، و نه گفتهام كه من فرشتهام. و (نيز) نگفته ام كسانى كه در نظر شما خوار مىآيند، خداوند خيرى به آنها نخواهد داد، خدا از دل آنان آگاهتر است!.[12]
د) متهم به جنون ودیوانگی
«كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنا[13] وَ قالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِر» (قمر/ 9) (يا محمد) پيش از قوم قريش (كفار مكه) در قرون سابقه، قوم نوح نبى انبياء را تكذيب كردند بعد از آن پيغمبر ما نوح را هم تكذيب نمودند به او نام مجنون گذاشتند سخنان قبيح به او گفته از خودشان طرد نمودند.
مراد از" ازدجار" در آیه «وَ ازْدُجِرَ[14]» اين است كه، جن او را آزار رسانده و در او اثرى از جنون است. معنايش اين می شود كه، قوم نوح تنها به تكذيب او اكتفاء نكردند، بلكه نسبت جنون هم به او دادند، و گفتند او جن زدهاى است كه اثرى از آزار جن در او هست، در نتيجه هيچ سخنى نمی گويد، مگر آنكه اثرى از آن حالت در سخنش هست، نه اينكه سخنش وحى آسمانى باشد[15].
بعضى گفتهاند: فاعل فعل مجهول"اُزدُجِرَ" جن نيست، بلكه قوم نوح است، كه آن جناب را از دعوت و تبليغ زجر داده، با انواع اذيتها و تهمتها مانع كارش شدند[16].
در جای دیگر قرآن می فرماید: « ...إِنْ هُوَ إِلاَّ رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حين» (مؤمنون/25) او فقط مردى است كه به نوعى جنون مبتلاست! پس مدّتى درباره او صبر كنيد (تا مرگش فرا رسد، يا از اين بيمارى رهايى يابد!).
کلمه "تربص" از "ربص" به معنای انتظار کشیدن است. راغب می گوید:«التّربّص:الانتظار بالشيء، سلعة كانت يقصد بها غلاء، أو رخصا، أو أمرا ينتظر زواله أو حصوله»[17] تربّص انتظار كشيدن است براى چيزى مثل انتظار كشيدن براى گرانى يا فراوانى متاع يا براى امريكه حصول و يا زوال آن محل انتظار است.
علامه طباطبای ذیل آیه چنین می گوید: كلمه "جِنَة" يا مصدر است، و به معناى مجنون است و يا اينكه مفرد جن است، ومعناى"جنة" اين است كه: فردى از جن در او حلول كرده، و اين مرد با زبان آن جن حرف می زند، و چيزهايى می گويد كه عقل سليم آن را قبول ندارد، و نيز چيزهايى می گويد كه جز ديوانگان آن را نمی گويند، پس ناگزير مدتى صبر كنيد شايد از اين كسالت بهبودى يابد و يا بميرد و شما از شرش راحت شويد.
ه) متهم به گمراهی!
یکی از نسبتهای که قوم نوح به اومیدادند این بود که او را گمراه و منحرف از حق می پنداشتند ومی گفتند: «قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراكَ في ضَلالٍ مُبينٍ» (اعراف/ 60)، واقعاً ما تو را در گمراهى آشكارى می بينيم.
علت اینکه نوح را گمراه می دانستند و این نسبت نا روا را به او میدادند از كلمه" ملأ" که به معناى اشراف و بزرگان قوم است استفاده می شود. و اين طبقه از افراد اجتماع را از اين نظر ملأ گفتهاند كه هيبت آنان دلها، و زينت و جمالشان چشمها را پر می كند.
و اگر با اين تاكيد شديد نسبت ضلالت به نوح دادهاند، براى اين است كه اين طبقه هرگز توقع نداشتند كه يك نفر پيدا شود و بر بت پرستى آنان اعتراض نموده، صريحا پيشنهاد ترك خدايان شان را كند و از اين عمل انذارشان نمايد، لذا وقتى با چنين كسى مواجه شدهاند تعجب نموده، او را با تاكيد هر چه تمامتر گمراه خواندهاند. اين هم كه گفتهاند: ما به يقين تو را گمراه می بينيم، مقصود از" ديدن" حكم كردن است، يعنى به نظر چنين می رسد كه تو سخت گمراهى.[18]
خداوند بلا فاصله این اتهام را رد کرده می فرماید: « قالَ يا قَوْمِ لَيْسَ بي ضَلالَةٌ وَ لكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ. أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ أَنْصَحُ لَكُمْ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (اعراف/61و62)، نوح گفت:"اى قوم من! هيچ گونه گمراهى در من نيست ولى من فرستادهاى از جانب پروردگار جهانيانم! رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ می كنم و خيرخواه شما هستم و از خداوند چيزهايى می دانم كه شما نمی دانيد.
دقت درآیه شریفه فوق، دو نکته زیبا را بیان می کند:
1) حضرت نوح(ع) در جواب آنان گمراهى را از خود نفى نموده و در جمله "وَ لكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ" خود را پيغمبرى مبعوث از طرف خداى سبحان معرفى می كند؛
2) خدا را به وصف "رَبِّ الْعالَمِينَ" ستوده، براى اين است كه نزاع بر سر ربوبيت بوده، آنان به غير از خدا براى هر شانى از شؤون عالم مانند آسمان و زمين و انسان و غير آن ارباب ديگرى داشتند، و آن جناب با ذكر اين وصف ربوبيت را منحصر به خداى تعالى نمود، و در اين جواب هيچ گونه تاكيدى به كار نبرد، تا بفهماند مطلب يعنى رسالت وى و گمراه نبودنش آن قدر روشن است كه هيچ احتياجى به قسم يا تاكيد ديگرى ندارد.[19]
و) متهم به دشمنی
از دیگر نسبتهای توهین آمیزی که به نوح میدادند جدال ودشمنی بود، قرآن در این زمینه چنین باز گو می کند: « قالُوا يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقين» (هود/ 32) گفتند: «اى نوح، واقعاً با ما جدال كردى و بسيار [هم] جدال كردى. پس اگر از راستگويانى آنچه را [از عذاب خدا] به ما وعده می دهى براى ما بياور.»
از اين آيه شريفه استفاده می شود که حضرت نوح بقدرى با كفار در باره اثبات وجود و يكتائى ذات مقدس پروردگار مجادله و مخاصمه نمود كه آنان را از طريق منطق صحيح به زانو در آورد، چون آنان ديگر كوچكترين دليل و برهانى نداشتند لذا اظهار عجز نمودند و گفتند: اى نوح! اكنون كه تو ما را از نظر اقامه برهان و دليل عاجز نمودى پس آن عذابى را كه به ما وعده دادي بياور، تا ما را نابود نمايد، اگر راست می گوئى (فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ)[20].
اين درست به آن می ماند كه شخص يا اشخاصى در باره مسالهاى با ما سخن بگويند و در ضمن تهديد هايى هم كنند و ما می گوئيم پر حرفى بس است برويد و هر كارى از شما ساخته است انجام دهيد و هيچ معطل نشويد، اشاره به اينكه: نه به دلائل شما بها مى نهيم و نه از تهديد تان می ترسيم و نه حاضريم بيش از اين گوش به سخنان شما فرا دهيم ![21]
نوح(ع) در تورات
متهم به مَی گُساری حضرت نوح!
سری در کتاب مقدس( تورات و انجیل= عهد عتیق وعهد جدید) زدم تا ببینم راجع به این پیامبر بزرگ چه گفته اند. اما به نسبتهای زشتی مواجه شدم که این نسبتها را به فرد عادی نباید داد! چه رسد به این پیامبر اولوالعزم وسفیر الهی. اینک به یک نمونه ی از آن- که حضرت نوح را شراب خوار معرفی کرده و این نسبت و تهمت ناروا را به حضرتش داده اند- دقت کنید:
« ...وپسران نُوَح که از کشتی بیرون آمدند سام، حام ویافث اند، وحام پدر کِنَعَن است سه پسران نوح اینانند، و از آنها تمامی زمین معمورشد. و نُوَح آغاز فلاحت زمین کرده تاکستانی غرس کرد و از شراب خورده مست شد و در میان چادرش بی ستر بود و حام پدر کِنعَن برهنگی پدرش را دید و بدو برادرش در بیرون خبرداد و سام و یافث بالا پوشی گرفته بردوش هردوی خود گذاشته و بعقب رفته برهنگی پدر خودشان را مستور کردند و روی خودشان بعقب بوده برهنگی پدرشان را ندیدند، ونوح از سُکر خود بیدار شد و آنچه پسر کوچکش باو کرده بود فهمید و گفت که کنعن ملعون باشد و برادرانش را بندۀ بند گان باشد...»[22]
نتیجه گیری و جمع بندی
نتیجه ی که از مجموع این این نوشتار به دست می آید این است که اکثرمخالفان و دشمنان انبیاء(ع) به خصوص مخالفان حضرت نوح(ع) افرادی بودند که از جایگاه و مقامی نسبتاً خوبی در جامعۀ خود برخوردار بودند، به تعبیر زیبای قرآن "ملأ[23]" یعنی افراد مرفّهِ جامعه بودند. علت این که بیشتر افراد مخالف انبیای الهی(ع) "ملأ" یا افراد مرفه و دارای منزلت بودند روشن است؛ چون اینان بیم آن داشتند که انبیاء جلو کجروی ها و ظلم ها و کار های خلاف آنان را می گیرند و اصولاً اهداف انبیاء(ع) همین بودند، انبیاء مبعوث شدند تا جوامع را اصلاح کنند و با این گونه افراد مبارزه کنند... .
منابع و مآخذ
1- قران کریم
2- ابن منظور، لسان العرب، ناشر: دار الصادر بيروت، چاپ3- 1414ق.
3- فراهيدى، خليل بن احمد، کتاب العين، ناشر: انتشارات هجرت قم، چاپ2-1410ق.
4- طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، ناشر: كتابفروشى مرتضوى، تحقيق: سيد احمد حسينى، چاپ3-1375تهران.
5- قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ناشر: دار الكتب الإسلامية- تهران، چاپ6-1371ش.
6- طباطبای، سید محمد حسین، تفسير الميزان، مترجم: موسوی همدانى؛ ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعهى مدرسين حوزه علميه قم، چاپ5 -1374ش.
7- انواری، حعفر، لغزش ناپذیری پیامبران در قرآن، ناشر: مرکزانتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ1-1385.
8- آیه الله معرفت، محمد هادی، تنزیه الانبیا، تهیه کننده: خسروتقدسی نیا، ناشر: انتشارات نبوغ-قم، چاپ1-1374.
9- سبحانی، شیخ جعفر، عصمة الانبیا فی القرآن الکریم، المطبعه: اعتماد-قم، الطبة الثانیة-1420.
10- مصطفوی، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ناشر: بنگاه ترجمه و نشر كتاب-تهران،چاپ1360ش.
11- محلاتی، رسولی، تاریخ انبیا، ناشر: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ17-1385ش.
12- عبدالفتاح طبّاره، عفیف، همراه باپیامبران، مترجمان: حسین خاکساران و عباس جلالی، ناشر: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ3- 1386ش.
13- سبحانی، جعفر، منشورجاوید، ناشر: مؤسسه امام صادق(ع)، چاپ2-1382ش.
14- شیرازی، مکارم، تفسیرنمونه، ناشر:دارالكتب الإسلامية-تهران، چاپ24- 1383ش.
15- راغب اصفهانی،حسین ، مفردات قرآن، ناشر: دارالعلم الدار الشامية- دمشق، چاپ1-1412 ق، تحقيق: صفوان عدنان داودى.
16- کتاب مقدس( عهدعتیق و عهد جدید= تورات وانجیل) مترجمان: فاضل خان همدانی، ویلیام گلُن و هنری مرتن، ناشر: انتشارات اساطیر-ایران، چاپ1-1380ش.
17- قاموس کتاب مقدس، مترجم و مؤلف: مسترهاکس، ناشر: انتشارات اساطیر-ایران، چاپ دوم-1383ش.
18- بیومی مهران، محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، ج3، مترجم: مسعود انصاری، ناشر: شرکت انتشارات علمی فرهنگی، چاپ1-1383.
19- مرحوم آیت الله معرفت، محمد هادی، شبهات ورُدُود حول القرآن، ، مترجمان: حسن حکیم باشی،علی اکبررستمی، میرزا علیزاده و حسن خرقانی، دفتر تبلیغات قم، چاپ اول- 1385ش.
[1] . سوره السجده، آيه ي 17.
à . نوح در مجموع 43 مرتبه در قرآن آمده است.
[2] . مجمع البحرين، طریحی، ج6، ص 185.
[3] . بهتان و تهمت از گناهان کبیره است و در قرآن مجید به شدت از آن نهی، و عذاب شدیدی برای آن ذکر گردیده است. در حقیقت تهمت بدترین نوع دروغ است و چنانچه اتهام شخص در غیاب وی باشد غیبت هم بشمار میآید و انسان در واقع مرتکب دو گناه شده است یکی دورغ و دیگری غیبت، و بزرگترین ظلم در حق برادر مؤمن آنست که او را متهم به ارتکاب گناهی کنی که هرگز آنرا انجام نداده است.
[4]. « الفَرْيُ: قطع الجلد للخرز و الإصلاح، و الْإِفْرَاءُ للإفساد، و الِافْتِرَاءُ فيهما، و في الإفساد أكثر، و كذلك استعمل في القرآن في الكذب و الشّرك و الظّلم.» واژه افتراء ازماده [ فری] در اصل به معناي قطع كردن و شكافتن است، خواه بجهت افساد باشد مثل بريدن و شكافتن درنده و خواه براى اصلاح باشد مثل قطع چرم بوسيله خيّاط( مفردات، راغب، ص634.)
و در اصطلاح به معناي از پيش خود بافتن، به دروغ به كسي چيزي نسبت دادن، متهم ساختن نارواي فرد و يا گروه يا نهادي خاص است( قاموس قرآن، ج5، ص171.)
[5] . بهتان به معناي دروغ بستن، تحيّر و دروغ بزرگي كه شنونده را مبهوت مي سازد به كار رفته است(مفردات، ص148.) كلمه "بُهْتانٌ"را از اين رو "بهتان" می گويند كه شخص مورد بهتان از شنيدن آن همچنان مبهوت و متحير مىماند. چرا كه از طرفى: مرتكب عمل زشتى نشده، و از سوى ديگر: مورد ملامت مردمى بىاطلاع و ناآگاه قرار می گيرد.
[6]. نکته ی قابل ذکر اینکه "سران وملأ قوم" غالباً می دانستند و یقین به کذب و دروغ بودن این نوع نسبتها داشتند، و بیشتر پیروان آنها در کمانه زنی ها غوطه ور بودند.
[7] . از این آیه نه باید این طور استفاده کرد که، تنها نوح بنده ی خدا است. بلکه سایر انبیا نیز بنده ی خدااست؛ به عبارت دیگر اثبات شیئ نفی ما عدا نمی کنند.
[8] . پاسخ این اتهام را در ذیل اتهام سوم (متهم به رئیس اراذل واوباش) بخوانید.
[9] . ترجمه المیزان، ج15، ص38؛ باکمی دخل وتصرف.
[10] . منظور از اوباش در عرف امروزی، افرادی هستند که معمولاً بی کار یا اگر کار هم دارند کار های است که به عنوان شغل و کسب حساب نمی شود.
[11] . تفسیرالمیزان، ذیل آیه مورد بحث.
[12] . « وَ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذينَ تَزْدَري أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِما في أَنْفُسِهِمْ...» (هود/31).
[13] . از این آیه نه باید این طور استفاده کرد که، تنها نوح بنده ی خدا است. بلکه سایر انبیا نیز بنده ی خدااست؛ به عبارت دیگر اثبات شیئ نفی ما عدا نمی کنند.
[14]. " ازدجار" در لغت از ماده "زجر" به معنی طرد و راندن با صدا است، سپس گاهى در صدا و گاهى در مطلق راندن بكار ميرود، «الزجر طرد بصوت. ثم يستعمل فى الطرد تارة و فى الصوت اخرى»(مفردات، ص 378).
[15] . نکته قابل یاد آوری اینکه: تكذيب نوح، تكذيب مطلق پيامبران است، چنانکه در آیه 105 سوره شعراء می خوانیم: «كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ» قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند. از این آیه بر مىآيد كه قوم نوح مطلق پيامبران را تكذيب می كردند، بنا بر اين معناى آيه مورد بحث اين است كه قوم نوح همه رسولان را تكذيب می كردند، و در نتيجه نوح را هم تكذيب كردند.
تعبیر به عَبْدَنا" بنده ما" به منظور تجليل از آن جناب و تعظيم امر او، و نيز اشاره به اين نكته استكه برگشت تكذيب او به تكذيب خداى تعالى است، چون او بنده خدا است و خودش چيزى از خود ندارد هر چه دارد از خدا میباشد.
[16] . المیزان ذیل آیه مورد بحث.
[17] . لسان العرب، ج7، 39؛ العين، ج7، ص120؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج4، ص25؛ مجمع البحرين، ج4، ص 171؛ المفردات في غريب القرآن، ص 338.
[18] . المیزان ذیل آیه مورد بحث.
[19]. همان.
[20] . از این آیه تکذیب نوح نیز قابل اثبات است.
[21] . نمونه، ج9، ص82.
[22] . سفر پیدایش، باب9، ص15، آیات 16-26( لازم به یاد آوری است که عبارات داخل گیومه («»)، عین عبارات کتاب مقدس است.
[23] . کلمه "ملأ" در قرآن 18 بار تکرار شده و تنها پنج بار آن در باره قوم نوح است.