زمستان 1387 (شماره چهارم) (5)
نگرشي بر معاد روحاني و جسماني از منظر وحي
سيدكريم حسيني
کلید واژه: معاد، معاد روحانی، معاد جسمانی، معاد جسمانی وروحانی
چکیده:
نویسنده در این مقاله بحث خود را به بررسی معاد جسمانی و روحانی از منظر قران پرداخته و مباحث خودرا در دو بخش کلی بیان کرده: 1. نظریات معاد جسمانی که چهار نظری را بیان کرده؛ 2. بررسی معاد روحانی و جسمانی در پرتوی وحی.
مقدمه:
یکی از مباحثی که در بین متکلمین ومسلمین رواج دارد بحث روحانی بودن یا جسمانی بودن معاد است و از ثمرهای ان در این است که اگر معاد جسمانی باشد پس نعمتهاوجزاها نیز باید جسمانی باشد اما اگر روحانی باشد نعمتها و جزاها نیز به این صورت است که مقالة خود را در دو بخش آورده در بخش اول نظرات معاد جسمانی ودربخش دوم بررسی معاد روحانی و جسمانی از منظر قران بررسی میشود. و در پایان جواب به شبة آکل و ماکول پرداخته شده است.
نظریات معاد
در مورد معاد جسمانی و روحانی نظریات مختلفی در بین متکلمین و فلاسفه وجود دارد ما هم در این مقاله بخاطر اختصار فقط چهار نظریه در مورد معاد جسمانی و روحانی را آوردهایم:
نظر اول: معاد روحانی
بسیاری از فلاسفه پیشین طرفدار این عقیده بودند و میگفتند به هنگام مرگ روح برای همیشه از بدن جدا میشود و در عالم ارواح باقی میماند بنابراین مسئله معاد یعنی بازگشت اصولاً مفهومی ندارد و بازگشتی در کار نیست، بلکه روح به بقای خود همچنان ادامه میدهد، آنها معتقد بودند که همانطور که جوجه برای مدتی نیاز دارد که در درون پوست تخم مرغ زندگی کند، و جنین در شکم مادر، و هنگامی که دوران تکاملی خود را در آن طی کردند و از آن جدا شدند، دیگر هرگز به آن باز نمی گردند. نه مرغ به درون پوست بر میگردد و نه جنین بعد از تولد به رحم، انسان نیز چنین است و بنا بر این تمام پاداشها و کیفرها، لذات و ناراحتیهای پس از مرگ و جهان دیگر هم جنبه روحانی دارد.
نظر دوم: معاد جسمانی
این نظر را بعضی از دانشمندان قدیم و جدید انتخاب کردهاند و معتقدند هنگامی که ما مردیم و از دنیا رفتیم همه چیز تمام میشود.
درست همانند یک موتور برق که اگر متلاشی شود، هم ماده آن به هم ریخته است، و هم انرژی آن از بین رفته، و به هنگام رستاخیز، اجزای متلاشی شده این موتور برق یعنی بدن انسان جمع آوری و به هم پیوند داده میشود و لباس حیات میپوشد و طبعاً روح که از آثار و خواص آن بود همانند انرژی برق که از آثار موتور برق است به آن باز میگردد.
نظر سوم: معاد روحانی و نیمه جسمانی
بعضی از فلاسفه پیشین و روحیون معتقد بودند که این جسم مادی و عنصری دیگر بازگشت نمی کند، روح که از بدن جدا شد، در جسم لطیفی که فوق العاده از نظر زمان و مکان فعال است و حتی قادر به عبور از موانع میباشد و فنا و فساد در آن راه ندارد قرار میگیرد و با آن به زندگی جاویدان خود ادامه میدهد.
در حقیقت این جسم همانند ماده و جرم نیست، بلکه شبیه امواج و همانند «اثر» است، اما از آنجا که از جهاتی شباهتی با این جسم دارد و شبحی از آن است، از آن تعبیر به «جسم مثالی» میکنند.
نظر چهارم: معاد روحانی و جسمانی
این نظر را جمعی از دانشمندان و فلاسفه قدیم و جدید اختیار کرده اند، و آیات قرآن هم عموماً این نظر را تائید میکند که در رستاخیز اجزای پراکنده جسم جمع آوری و نوسازی میشود و جان میگیرد، منتها در سطحی بالاتر و در جهانی و حیاتی عالیتر.[1]
معاد روحانی و جسمانی در پرتوی وحی
در صورتی که ملاک جسمانی یا روحانی بودن معاد این باشد که جسم زنده بازگردانده میشود یا فقط روح، باید گفت که قرآن کریم اولی را میپذیرد و دومی را رد میکند، زیرا با دقت در آیاتی که پیرامون معاد وارد شده، به این نتیجه میرسیم که معادی که قرآن روی آن پافشاری دارد، عبارت است از بازگرداندن همان بدنی که انسان با آن در این دنیا میزیسته است قرآن کریم بازگشت روح بدون بدن را نمی پذیرد. این مطلب با توجه به گروههای گوناگون آیات پیرامون معاد روشن میشود، اینک قسمتی از این آیات را از منظر میگذرانیم:
1. آیاتی که درباره قصه ابراهیم، گاو بنی اسرائیل، زنده کردن دوباره عزیر و گروهی از بنی اسرائیل و اصحاب کهف وارد شده است.
2. آیاتی که با صراحت میگوید: انسان از زمین آفریده شده و بدان باز میگردد، و سرانجام از آن بیرون آورده خواهد شد، مانند آیات زیر:
منها خلقناکم وفیها نعیدکم ومنها نخرجکم تارة أخری؛[2] شما را از زمین آفریدیم و به آن باز میگردانیم و بار دیگر از آن بیرون میآوریم.
ثم یعیدکم فیها و یخرجکم اجراجاً؛[3] باز شما را به زمین باز میگدارند و باز از آن بیرون میآورد.
3. آیاتی که دلالت دارد بر آنکه حشر عبارت است از بیرون آمدن از قبرها:
یخرجون من الاجداث کانهم جراد منتشر؛[4] چون ملخهای پراکنده از قبرها بیرون میآیند.
یوم یخرجون من الاجداث سراعا کانهم الی نصب یوفضون؛[5] روزی که شتابان از قبرها به درآیند، چنانکه گویی نزد بتان میشتابند.
و ان الله یبعث من فی القبور؛[6] و خدا همه کسانی را که در گورها هستند زنده میکند.
و اذ القبور بعثرت؛[7] و هنگامی که خلایق از قبرها برانگیخته شوند.
4. آیاتی که بر شهادت دادن اعضای بدن در روز قیامت دلالت دارد:
یوم تشهد علیهم السنتهم وایدیهم وارجلهم بماکانوا یعملون؛[8] روزی که زبانشان و دستهایشان و پاهایشان به زیانشان بر کارهایی که میکرده اند شهادت دهند.
وتکلمنا ایدیهم وتشهد ارجلهم بماکانوا یکسبون؛[9] و دستهایشان با ما سخن خواهند گفت و پاهایشان شهادت خواهند داد که چه میکردهاند.
5. آیاتی که میگوید: پس از سوختن پوستهای اهل دوزخ، پوستی دیگر به آنها میدهیم:
کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلوداً غیرها لیذوقوا العذاب؛[10] هرگاه پوست تنشان بپزد پوستی دیگرشان دهیم، تا عذاب خدا را بچشند.
و سقوا ماءاً حمیماً فقطع أمعائهم؛[11] و آنان از آبی جوشان میآشامند چنانکه رودههایشان تکه تکه میشود.
6. آیاتی که از انواع نعمتهای مادی بهشت (میوهها، نهرها، خوردنیها و نوشیدنیها، لباسهای مختلف و انواع لذائذ جسمانی دیگر) سخن میگوید. البته لذتها و نعمتهای بهشتی منحصر به مادیات نیست و لذائذ معنوی و روحی فراوانی دارد.
داستان ابراهیم و زنده شدن پرندگان
واذ قال ابراهیم رب ارنی کیف تحی الموتی قال اولم تؤمن قال بلی و لکن لیطمئن قلبی قال فخذ اربعة من الطیر فصرهن الیک ثم اجعل علی کل جبل منهن جزء ثم ادعهن یا تینک سعیا واعلم ان الله عزیز حکیم؛[12] و به خاطر بیاور هنگامی که ابراهیم گفت: خدایا به من نشان بده چگونه مردگان را زنده میکنی؟ فرمود: مگر ایمان نیاورده ای عرض کرد: چرا، ولی میخواهم قلبم آرامش یابد. فرمود در این صورت چهار نوع مرغ از مرغان انتخاب کن و آنها را پس از ذبح کردن قطعه قطعه کن و در هم بیامیز سپس بر هر کوهی قسمتی از آن را قرار بده بعد آنها را بخوان به سرعت به سوی تو میآیند و بدان خداوند غالب و حکیم است.
بیشتر مفسران و نویسندگان تاریخ در ذیل این آیه داستان زیر را نقل کردهاند:
روزی ابراهیم(ع) از کنار دریائی میگذشت، مرداری را دید که در کنار دریا افتاده در حالیکه مقداری از آن داخل آب و مقداری دیگر در خشکی است، و پرندگان و حیوانات دریا و خشکی از دو سو، آن را طعمه خود قرار داده اند، حتی گاهی بر سر آن با یکدیگر نزاع میکنند. دیدن این منظره ابراهیم را به فکر مسئله ای انداخت که همه میخواهند چگونگی آن را بطور تفصیل بدانند و آن کیفیت زنده شدن مردگان پس از مرگ است، او فکر میکرد که اگر نظیر این حادثه برای جسد انسانی رخ دهد و بدن او جزء بدن جانداران دیگر شود مسئله رستاخیز که باید با همین بدن جسمانی صورت گیرد چگونه خواهد شد؟!
ابراهیم(ع) گفت پروردگارا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده میکنی؟ خداوند فرمود مگر ایمان به این مطلب نداری؟ او پاسخ داد ایمان دارم لکن میخواهم آرامش قلبی پیدا کنم. خداوند به او دستور داد که چهار پرنده بگیرد و گوشتهای آنها را در هم بیامیزد سپس آنها را چند قسمت کند و هر قسمتی را بر سر کوهی بگذارد، بعد آنها را بخواند تا صحنه رستاخیز را مشاهده کند، او چنین کرد و با نهایت تعجب دید اجزای مرغان از نقاط مختلف جمع شده، نزد او آمدند و حیات و زندگی را از سر گرفتند.[13]
داستان ابن خلف و استخوان پوسیده
اولم یر الانسان انا خلقناه من نطفه فاذا هو خصیم مبین و ضرب لما مثلاً و نهی خلقه قال من یحیی العظام و هی رمیم قل یحییها الذی انشاء ها اول مره و هو بکل خلق عظیم.[14]
اعرابی که در صدر اسلام به حضرت محمد بن عبدالله(ص) تازه برخورد کرده بودند و افکار آنها به جهالت و بت پرستی تاریک بود عقاید پاک و آسمانی آن حضرت را به سختی میپذیرفتند.
یک روز جمعی از رجال عرب مانند عاص بن وائل و ابی بن خلف و ابوجهل و ولید بن مغیره یکجا نشسته و در خصوص حالات پیغمبر اسلام(ص) و پیشرفت آیین پاک آن حضرت با ناراحتی تمام صحبت میکردند و در جستجوی آن بودند جملهای از گفتار پیامبر اسلام را دست آویز قرار داده تا به آن حضرت اعتراض کنند داستان معاد جسمانی را پیش کشیده به یکدیگر میگفتند محمد(ص) میگوید انسان بعد از مرگ دوباره زنده خواهد شد گوشت و استخوان انسان پس از آنکه بصورت خاک درآمد. مجدداً به حالت اول باز میگردد؟ این مدعی قابل قبول نیست؛ زیرا فکر ما به سوی فهم آن راه ندارد ابن خلف که مردی جسور و سخنگوی اجتماع بود از میان برخواست و گفت: امروز محمد را مجاب میکنم. قطعه استخوان پوسیده ای را از دیوار خرابهای بیرون آورد و با همراهان خود نزد پیغمبر اسلام آمدند. با لحنی شدید گفت: ای محمد تو میگویی انسان پس از مرگ و نابودی زنده میشود و به حالت اول باز میگردد درحالیکه استخوان پوسیده را بین انگشتان خود خورد میکرد با صدائی خشن میگفت: کیست بتواند این استخوان پوسیده را زنده کند؟
رسول اکرم(ص) با صورت باز و لبانی متبسم فرمود تو هنوز آفریدگار خود را نشناختی همان کس که این استخوان را آفرید میتواند بصورت اولش باز گرداند. ابن خلف سر به زیر انداخت و ساکت ماند. قرآن مجید هم این واقعه را بعنوان ضرب المثل اعرابی چنین حکایت میکند: اولمیري الانسان انا خلقناه من نطفه... .
آیا بشر فکر نکرده که او را از نطفه آفریدیم آنگاه آشکارا دشمنی میکند از خقلت خود فراموش کرده که برای ما مثل آورده و گفته است کیست زنده کننده این استخوان پوسیده، ای رسول گرامی بگو زنده اش میکند آن کسی که او را اول بار آفریده و او به خلقت هر چیز آگاه است. این داستان دلیل خوبی است برای آگاهی بشر از قدرت حکیم متعال و آنکه بازگشت روح به بدن دنیایی هر چند با عقل و فکر بشر سازگار نباشد.[15]
شبهه آکل و ماکول:
برخی میگویند ما که مردیم بدنمان به خاک تبدیل گردیده و آن خاک از طریق گیاهان میوه میشود و آن میوه را دیگری میخورد، پس ما با چند واسطه پس از مدتی جزء بدن دیگران میشویم در قیامت این ذرات در هم مخلوط شده چگونه جدا خواهند شد؟
جواب: اگر تمام بدن ما خاک گردد و سپس میوه شود و آن میوه را دیگران بخورند، ولی تنها به قدر یک سلول از ما باقی باشد کافی است که معرف تمام شخصیت ما شده و از همان یک سلول بدن ما در قیامت درست شود، همانگونه که ما در رحم مادر هم از یک سلول درست شدیم. شما یک قطعه کوچک درختی را بعنوان قلمه در خاک مینشانید همان قطعه کوچک یک درخت میشود، شما بعضی کرمها را چند قطعه میکنید ولی میبینید هر قطعهاش یک سر و دم پیدا کرده و یک کرم کامل میشود. ما هم که از اول از یک سلول در رحم مادرمان درست شدیم از همه گذشته شما چگونه باور میکنید که انسان ضعیف نخ و پارچه و بنزین و لاستیک و گازوئیل و قیر و روغن و... را از شکم نفت خارج میکند؟!
مگر نمیبینیم که گاو علف میخورد و خداوند شیر را از علف خارج میکند، مگر یک قطعه نانی که ما میخوریم به صورت گوشت و خون و اشک و چربی و ناخن و مو و... در نمی آید راستی خدایی که این چنین قدرت دارد که از درون یک قطعه نان این همه اشیاء خارج کند آیا نمی تواند در قیامت ذرات درهم مخلوط شده را از هم جدا نماید؟ یا میتواند، اما به نظر شما مشکل است، مگر برای قدرت بی نهایت خدا کار مشکلی هم هست؟ برای خداوند هیچ کاری آسانتر از کار دیگری نیست و هیچ چیز برای خدا بزرگتر از چیز دیگری نیست و لذا قرآن وقتی که میخواهد سوگند بخورد گاهی به خورشید با آن بزرگی سوگند خورده و میفرماید: «والشمس و ضحیها» یعنی به خورشید و نور آن سوگند خورده و گاهی هم میفرماید: «والتین و الزیتون» یعنی سوگند به انجیر و زیتون. آری برای خدا آفریدن انجیر و خورشید یکسان است و به هر دو نیز سوگند میخورد.[16]
منابع و ماخذ
1. قرآن کریم
2. معاد (مراحل نهایی بشر)، انتشارات جعفری، مشهد.
3. معاد و جهان پس از مرگ، ناصر مکارم شیرازی، انتشارات سرور، قم 1376.
4. معاد، محسن قرائتی، انتشارات اسلامی، تابستان 1374، قم.
5. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تیرماه 1353، تهران.
امر به معروف و نهي از منكر
عليرضا احمدي
چكيده:
در اين نوشتار سعي شده است، ابتدا به معناي لغوي و تعريف اصطلاحي معروف و منكر پرداخته شود، و از آنجا كه اثر قابل توجه امر به معروف، در زندگي اجتماعي تبلور پيدا ميكند، لازم است نگرش انسان دربارة جامعه توضيح داده شود و سپس به مراتب و روشهاي امر به معروف و نهي از منكر پرداخت.
مقدمه
يكي از مهمترين مباحث، كه در دين مقدس اسلام مطرح است، امر به معروف ونهي از منكر ميباشد، شاهد اين مدعا آيات قرآن كريم، وروايات امامان معصوم عليهم السلام است، به عنوان نمونه به آيه مباركه اشاره مينمايم، كُنْتُمْ خَيْرَ اُمَّة اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِالله.1 «شما بهترين امّتي هستيد كه در جهان پديد آمده ايد، به خوبي، امر ميكنيد و از بدي باز ميداريد و به خدا ايمان داريد» در اين آيه معيارفضيلت امت پيامبر خاتم را، به امر به معروف ونهي از منكر ميداند، زيرا احياء امر به معروف نشانه حيات جامعه است، ودر برخي روايات هم به آن اشاره شده است، امام علي(ع): من ترك انكار المنكر بقلبه ولسانه ويده فهو ميّت بين الأحياء2 «هركس ترك كند انكار منكر را، به توسط دل و زبان و دستش، مرده اي است در ميان زندگان» (يعني ترك نهي از منكر نشانه مرگ و نيستي و انجام آن علامت حيات و زندگي است) از آنجا كه امر به معروف، ونهي از منكر، از ديد گاه دين اسلام، اهميت ويژه دارد، در پيرامون اين مطلب مباحثي مطرح ميشود.
معروف و منكر در لغت
معروف در لغت؛ معلوم، دانسته، شناخته، احسان، فضل، نيكي و خوبي است منكر در لغت؛ ناشناخته، مردود، امر قبيح و كار ناپسند.3 است تعريف امربه معروف ونهي از منكر. در احكام دين، به تمام واجبات و مستحبات معروف، و به تمام محرمات و مكروهات منكر گفته ميشود، بنابراين واداشتن افراد جامعه، به انجام كارهاي واجب و مستحب (امر به معروف) و بازداشتن آنها از محرمات و مكروهات (نهي از منكر) است4 البته بايد توجه داشت كه اگر واجبي ترك شود، امر به انجام آن واجب خواهد بود5 و اگر مستحبي ترك شود امر به انجام آن مستحب است، و نيز اگر حرامي انجام داده شود نهي از آن واجب و اگر مكروهي انجام داده شود نهي از آن بهتر است نه واجب.
نظام ارزشي جامعهگرا و فردگرا
ديدگاه حاكم بر جوامع را نسبت به انسانها، در يك نگاه كلي ميتوان به دو دسته تقسيم كرد؛
1 جوامع فردگرا؛ 2 جوامع جامعهگرا. و هر يك از اين دو دسته نيز داراي مراتب مختلفي هستند. بعضي از انسانها در زندگي فقط در فكر خود هستند، اگر راحتي ميخواهند، آن را براي خود طلب ميكنند اگر در پي پيشرفت هستند، آن را براي خود ميخواهند براي اين گروه تفاوتي نميكند كه اين راحتي يا پيشرفت مادي و يا معنوي باشد. محور افكار و فعاليت آنها نفي ضرر و كسب منفعت براي خود ميباشد.
در طرف مقابل، كساني هستند كه خود را با ديگران در زندگي اجتماعي شريك و وابسته ميدانند، اين گروه معتقدند كه جامعه، يك پيكري هماهنگ و وابسته به يكديگر است. از اينرو، فقط به فكر خود نيستند. اين گروه اگر خير و بركتي طلب ميكند، براي همه ميخواهد و اگر پيشرفتي را دنبال ميكند، آن را براي همه ميخواهد. حتي اگر پيشرفت معنوي و سعادت آخرت هم ميخواهد، آن را براي همه آرزو ميكند.6
نگرش اسلام
دين مقدس اسلام، نگرش جامعهگرايي را تقويت ميكند و ميخواهد انسان را به گونهاي تربيت كند كه در همه مراحل زندگي خود، نظر به كل انسانها و به خصوص اعضاي جامعه اسلامي داشته باشد. براي مثال، ميدانيم كه نماز يك عبادت فردي است؛ همه انسانها به نوعي در پيشگاه خداي خود اظهار عبوديت ميكنند، و ما مسلمانان، بندگي خود را در برابر پروردگار، به صورت نماز اظهار ميكنيم؛ در نماز و در قرائت سوره حمد، شخص نمازگزار، در مقام اظهار عبوديت، خطاب به خداوند نميگويد «من تو را ميپرستم»، بلكه ميگويد «ما فقط تو را ميپرستيم» «اياك نعبد»7 اگر انسان در نيمههاي شب به تنهايي در محراب عبادت ميايستد و نماز ميخواند، بايد بگويد «ما تو را ميپرستيم»؛ اگر مسلماني در بياباني كه هيچ انساني نيست، به تنهايي به نماز بايستد، بايد بگويد «اياك نعبد»، هيچگاه در نماز نميتوان گفت «اياك اعبد». بلكه بايد بگويد «ايّاك نعبد و اياك نستعين»، ما فقط تو را ميپرستيم و ما تنها از تو كمك ميخواهيم. اين يعني مؤمنان همديگر را در كنار خود ببينند. هم چنين هنگامي كه نماز تمام ميشود، بگويد «السلام علينا وعلي عبادالله الصالحين، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته» سلام بر شخص پيامبر(ص) و گفتن «السلام عليك ايها النبي»، نيز به جهت شخصيت برجسته پيغمبر اكرم(ص)، و امتياز جداگانهاي است كه، آن حضرت دارند. اما نماز با «السلام عليك ايها النبي» تمام نميشود، بلكه با «السلام علينا و علي عبادالله الصالحين، السلام عليكم ورحمة الله و بركاته» تمام ميشود.8 انسان در طول نماز همواره مؤمنان را در كنار خود ميبيند، و نيز هنگامي كه ميخواهد از نماز خارج شود، باز هم بايد بر همه مؤمنان سلام كند. اين تربيت اسلامي است. در تمام دستورات اسلامي چه عبادتهاي فردي و چه عبادتهاي اجتماعي، مسائل اقتصادي9 اجتماعي و تربيتي، حتي جهاد، دفاع، و در همه جا، مسلمان بايد خود را با ساير مؤمنان شريك و وابسته بداند. اين تربيت خاص اسلامي است.
ضرورت نظارت جامعه بر اعمال ديگران
گرايش فردي با تمام زشتي و كاستي هايي كه دارد، در عين حال نميتواند از مسؤوليت اجرايي و نظارت بر كار ديگران به كلي كناره گيري كند؛ زيرا مصالح و منافع و نيز لذتها و رنجهاي انسانها عملاً در خارج به افراد ديگر بستگي دارد، و هر قدر انسان به فكر منافع شخصي خود باشد، ولي درمي يابد كه منفعت شخصي او جز با كمك منافع ديگران تأمين نميشود. اگر انسان بخواهد در فعاليت اجتماعي، تجارت و يا صنعت پيشرفت كند، به تنهايي نميتواند موفق شود، بلكه مجبور است با ديگران همكاري كند. اگر انسان بخواهد از بهداشت مناسب برخوردار باشد و محيط سالمي داشته باشد، به تنهايي نميتواند تصميم بگيرد. زماني محيط سالم ميماند كه، ديگران نيز به سلامت محيط كمك كنند. به عنوان نمونه، ميدانيد امروزه در دنيا، ضررهاي دخانيات براي انسان روشن شده، و عملاً در اتاقهاي دربسته، و سالنهاي عمومي كشيدن سيگار ممنوع است. اگر فردي بخواهد سيگار بكشد، بايد از ساختمان خارج شده و در فضاي آزاد سيگار بكشد؛ زيرا اگر بنا باشد هركسي در اتاق يا در سالن سيگار بكشد، ديگران نيز به اجبار دود آن را تنفس ميكنند، و اين براي آنان ضرر دارد، لذا ناچار است حال ديگران را نيز رعايت كند. اين مسأله با وجود همان روحيه فردگرايي است.
مثال بسيار زيبايي درباره اهميت امر به معروف و نهي از منكر دربرخي روايات وجود داردكه: انّ قوماً ركبوا سفينةً فاقتسموا فصار لكلّ رجل منهم موضع فنقر رجل منهم موضعه بفأس فقالوا له ما تصنع قال هو مكاني اصنع فيه ما شئت فان اخذوا علي يده نجا و نجوا وأن تركوا هلك وهلكوا10 گروهي سوار كشتي بودند، يكي از سرنشينان كشتي شروع به سوراخ كردن محل نشستن خود كرد. ديگران به او گفتند: چرا كشتي را سوراخ ميكني، گفت اين محل كشتي در اختيار من است، و اين جا هم خود من نشسته ام من جاي خود را سوراخ ميكنم، و به محل نشستن شما كاري ندارم. ساير سرنشينان دست او را گرفتند و گفتند: درست است كه تو فقط جاي خود را سوراخ ميكني، ولي وقتي آب در داخل كشتي افتاد، ديگر من و تو را نميشناسد، كشتي و همه ما، با هم غرق ميشويم.
و حديث ديگر از امام باقر(ع) نقل شده كه ميفرمايد: انّ الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر سبيل الأنبياء ومنهاج الصلحاء فريضة عظيمة بها تقام الفرائض وتأمن المذاهب وتحلّ المكاسب وتردّ المظالم وتعمّر الأرض وينتصف من الأعداء ويستقيم الأمر11
امر به معروف و نهي از منكر، راه پيغمبران و طريقه روشن صلحا و شايستگان است. واجب بزرگي است كه به سبب آن واجبات ديگر بپاي داشته ميشود و راهها امن، و كسبها حلال ميگردد و اموال و حقوقي كه به ستم و غصب گرفته شده به صاحبانش ردّ ميشود و زمين، معمور و آباد ميگردد و از دشمنان انتقام گرفته ميشود و كارها راست و مستقيم ميگردد.در زندگي اجتماعي، انسان نمي تواند فقط منفعت خود را ببيند، و فقط به كار خود توجه داشته باشد و در كار ديگران دخالت نكند، هنگامي كه انسان ديد فردي ضرري به جامعه ميزند، بايد دست او را بگيرد و او را از اين عمل نهي كند. در اين جا جامعه به اين فرد اجازه نمي دهد كه بگويد، كه اين جا، جاي خودم است، چهار ديواري خودم است، شهر خودم است، اين اتاق خودم است، محل كار خودم است; بلكه وقتي جامعه ديد ضرر به همه ميخورد، هر قدر اين جامعه فردگرا باشد، حتي به عنوان محافظت از منافع شخصي خود نيز در كار او دخالت ميكند، و مانع كار او ميشود.
بنابراين، حتي در جوامعي كه فردگرايي به نحو تام حكومت ميكند، در عين حال نظارت عمومي مردم كما بيش وجود دارد.
مراتب امر به معروف و نهي از منكر
وقتي حكمت وجوب امر به معروف و نهي از منكر و موارد استعمال آن را در آيات و روايات ملاحظه ميكنيم، شاهد نوعي توسعه در مفهوم اين واژه هستيم به عنوان نمونه، برخي مراتب امر به معروف و نهي از منكر در روايات را بيان ميكنم، تا توسعه در مفهوم امر به معروف و نهي از منكر مشخص شود.
1. احساس قلبي؛ اولين مرتبه اين وظيفه (به خصوص نهي از منكر) انكار به قلب است، يعني زماني كه انسان گناه، زشتي و انحرافي را در جامعه ميبيند، در دل خود آن را نكوهش كرده و احساس ناراحتي كند اين اولين مرتبه نهي از منكر است.12
2. اظهار ناراحتي؛ در مرتبه بعد انسان بايد ناراحتي خود را در چهره ظاهر كند. وقتي انسان در جامعه با كار زشتي روبرو ميشود و گناهي را ميبيند، بايد علاوه بر انكار دروني، ناراحتي و اشمئزاز خود را با اخم و در هم كشيدن چهره اظهار كند. پس مرتبه دوم اين است كه بعد از انكار به قلب، اثر انكار قلبي در چهره ظاهر شود.13
3. اظهار به زبان؛ مرتبه سوم، به زبان آوردن و تذكر دادن است، كه خود مراتبي دارد.
در مرحله اول، چنان كه شرايط مناسب بود و زمينههاي لازم براي تأثيرگذاري وجود داشت، با زباني ليّن و نرم، معروف و منكر را تذكر بدهد; و اگر تذكر با زبان ليّن اثر نداشت، در مرحله بعد، بايد با لحني شديدتر، از منكر جلوگيري كرد.14
4. برخورد فيزيكي؛ اگر تذكر شفاهي در فرد خطا كار اثر نكرد، مرحله بعد، برخورد فيزيكي است. اين مرتبه ديگري از امر به معروف و نهي از منكر است كه اگر امر به معروف و نهي از منكر به صورت تذكر و برخورد لفظي اثر نكرد و شرايط مناسبي وجود داشت و امر به معروف و نهي از منكر برخورد فيزيكي ميطلبد، بايد اين برخورد انجام پذيرد.
البته در جامعه اسلامي كه دولت و حكومت اسلامي وجود دارد، برخورد فيزيكي بايد از طرف مقامي رسمي، و با مجوز رسمي انجام شود.15
5. جهاد؛ مراحلي كه تا كنون ذكر شد، همه در موارد متعارف امر به معروف و نهي از منكر است; اما مراتب ديگري از امر به معروف و نهي از منكر در روايات ذكر شده كه شامل جهاد هم ميشود. به طور كلي همه انواع جهاد، از مصاديق امر به معروف و نهي از منكر است. حتي جهاد ابتدائي كه يك جهادي روشنگرانه است و هدف آن از بين بردن موانع هدايت مردم است، آن هم در واقع نوعي امر به معروف است; زيرا در جهاد ابتدائي، جامعه به آنچه حق است، وادار شده، و به سوي راه صحيح هدايت ميگردد.
هم چنين جهادي كه به عنوان دفاع است، نيز نوعي نهي از منكر است; زيرا جهاد دفاعي، براي اين است كه حق در جامعه باقي مانده و محكوم به كفر، انحراف و ضلالت نشود.
يكي ديگر از اقسام جهاد، جهاد با اهل بغي يا جهاد بغات است، (بُغات كساني هستند كه در داخل كشور اسلام دست به آشوب و كشتار ميزنند و بايد با آنها جنگيد) كه اين نيز يكي ديگر از مصاديق نهي از منكر است. زيرا با فسادي كه در اثر آشوب اخلال گران در جامعه به وجود ميآيد، مبارزه ميكند و جلوي آن را ميگيرد.
همچنين جهاد مصاديق خاصي ديگري نيز دارد، كه ممكن است به ندرت اتفاق بيفتد. مثلاً اگر در شرايط خاصي در گوشه اي از جهان، اساس اسلام به خطر بيفتد، در اين جا دولت اسلامي و مسلمانان، بايد جلوي آن فساد را بگيرند.
درچه مواردي مردم مجاز به برخورد فيزيكي هستند؟
اگر در زماني يا سرزميني دولت اسلامي وجود نداشته باشد، يا دولت اسلامي ضعيف و ناكارآمد است و قدرت برخورد با منكرات را ندارد، و مردم احساس ميكنند در اين سرزمين اسلام در خطر است، در اين جا مردم بايد براي نهي از منكر قيام كنند، تا حقيقت اسلام و احكام اسلام باقي بماند و ارزش هاي اسلامي در جامعه احيا شود.16
6 گاهي ممكن است در جامعه دولت اسلامي قوي، كه بتواند جلوي فساد (اعم از فساد در عقيده و يا فساد در عمل) را بگيرد، وجود نداشته باشد، يا اصلاً دولت كفر حاكم باشد و يا اگر كساني به نام دولت اسلامي حكومت ميكنند، در واقع اهل نفاق هستند، يعني عناصري از نفاق در ميان آنها وجود دارد، و امكان اين كه دستگاه حاكمه وظيفه امر به معروف و نهي از منكر را انجام بدهد نيست، و افرادي كه در جامعه براي اصلاح امور و جلوگيري از فساد اقدام به امر به معروف و نهي از منكر ميكنند، آن قدر توانايي ندارند كه بتوانند بر حاكمان قدرتمند و زورمدار پيروز شده و حق را اعمال كنند; در اين جا ممكن است اين افراد در انجام اين فريضه چنان حركتي راانجام دهند، كه به خاطر آن مظلومانه به شهادت برسند و شهادت مظلومانه ايشان باعث بقاي اسلام شود.
اين همان كاري است كه مصداق اتمّ آن حركت ابي عبدالله الحسين(ع) است، كه فرمود: «اِنّي لَمْأخْرُجْ أَشِراً وَ لا بَطَراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً وَ اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ في أُمَّةِ جَدّي أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهي عَن الْمُنْكَر»17 حضرت ميفرمايد هدف از اين قيام اين است كه جامعه را به وسيله امر به معروف و نهي از منكر اصلاح كنم. چنين حركتي كه به شهادت سيدالشهداء(ع) انجاميد، مصداق تام امر به معروف و نهي از منكر بود. اين امر به معروف و نهي از منكر تنها به اخم كردن، يا به تذكر زباني، و يابه يك حركت فيزيكي محدود نشد، بلكه حركتي بود با شكوه، عظمت، و عمقي كه تاريخ را متحول كرد، و تا جامعه انساني باقي است، آثار آن باقي خواهد ماند. البته چنين مصاديقي (مخصوصاً در حد اعلاي آن كه براي سيدالشهداء(ع) واقع شد به ندرت اتفاق ميافتد.)
روش هاي امر به معروف و نهي از منكر
1صبر و نرمخويي
زماني كه حضرت موسي به همراهي برادرش هارون ماموريت مييابد كه به سوي فرعون حركت كند و او را به توحيدفرا خواند شيوه و دستورالعمل الهي براي آنها اين گونه مقرر ميشود: «و قولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشي»18: با فرعون به نرمي سخن گوييد شايد به ياد خدا افتد و ترس خدا را پيشه كند.
يكي از عوامل مهم موفقيت رسول گرامي اسلام نيز محبت و نرمخويي آن حضرت به شمار آمده است. قرآن كريم در اين زمينه ميفرمايد: «و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك»: اگر تندخو و سختدل بودي مردم از گرد تو متفرق ميشدند.19
و در باره آن حضرت نقل شده است: به هنگامي كه يكي از كافران با تندي به آن بزرگوار پرخاش كرد اصحاب تصميم گرفتند با او به ستيز و نزاع برخيزند و حضرت آنها را نهي كرد و خود نسبتبه آن مرد كافر محبت فراوان نمود و با خوشرويي از او استقبال كرد به حدي كه آن فرد تحت تاثير الطاف آن حضرت قرار گرفت و اسلام آورد. سپس حضرت رو به اصحاب خود فرمود: مثل من و شما همانند فردي است كه شترش سركش شده باشد و هر يك از مردم به آن شتر نهيبي زنند و آن شتر وحشيتر شود. اما صاحب شتر ميگويد من خود آشناترم، اجازه دهيد خودم او را رام ميكنم. و سپس صاحب آن او را رام ميكند. چنانكه ديديد كه اين فرد رام شد و اسلام را انتخاب نمود.20
نمونه ديگر: فردي از اهل شام كه نسبتبه اهل بيت عصمت و طهارت دشمني ديرينه داشتبه مدينه ميآيد و به امام حسن و پدرش(ع) اهانت ميكند. امام حسن(ع) با خوشرويي و كلمات ملاطفتآميز با او برخورد ميكند. شامي كه خود را در مقابل اقيانوسي از بزرگواري و فضيلت مشاهده ميكند، ميگويد: پيش از آنكه تو را ملاقات كنم تو و پدرت دشمنترين مردم نزد من بوديد و اكنون محبوبترين فرد نزد من هستيد. و بدين ترتيب در رديف دوستداران و معتقدان خاندان پيامبر قرار گرفت.21
2 دوري از دشنام
قرآن، كلام زيباي حق است و پيروان خويش را دعوت كرده است كه با مردم به نيكي سخن بگويند «و قولوا للناس حسنا»22 و از اينكه حتي به كافران دشنام داده شود نهي كرده است. چنانكه ميفرمايد: «و لاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم»23 به آنان كه غير خدا را ميخوانند دشنام ندهيد تا مبادا آنها از روي جهالتخدا را دشنام دهند.
گويا اميرمؤمنان(ع) به هنگامي كه مشاهده ميكند يكي از اصحابش به سپاه معاويه دشنام ميدهد، ميفرمايد: «اني اكره ان تكونوا سبابين»: من دوست ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد. و در يكي از نقلها آمده است كه به حجر بنعدي و عمرو بنحمق فرمود: «كرهت ان تكونوا لعانين شتامين ... و لكن لو وصفتم مساوي اعمالهم فقلتم من سيرتهم كذا و كذا و من اعمالهم كذا و كذا كان اصوب في القول». ناخوشايند استبراي من كه شما را دشنامگر ببينم ولي اگر اعمال بد و سيره ناپسند آنها را بيان كنيد بهتر خواهد بود. آن دو گفتند: اي اميرمؤمنان، ما موعظهات را به جان و دل پذيراييم و خود را با آدابي كه به ما ميآموزي مؤدب خواهيم ساخت.24
3 برخورد استدلالي و حكمتآميز
اساس دعوت پيامبران الهي را حكمت تشكيل ميدهد. آن بزرگواران به هنگام برخورد با كافران و ملحدان محكمترين استدلالها را بيان ميكردند نمونههايي از آن را قرآن كريم در داستان ابراهيم(ع) و برخورد آن حضرت با ستارهپرستان و معتقدان به الوهيتخورشيد و ماه بيان نموده است. و بر اين اساس است كه تعليم وآموزش حكمتيكي از فلسفههاي بعثت پيامبر خاتم(ص) به شمار آمده است چنانكه در سوره جمعه ميخوانيم: «هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة»25 اوستخدايي كه ميان مردمان درس نياموخته پيغمبري از خود آنها برانگيخت تا بر آنان آيات وحي خدا را تلاوت كند و آنها را پاكيزه سازد و به آنها كتاب و حكمت آموزش دهد. و در پي همين هدف است كه پيامبر گرامي اسلام(ص) از سوي خداوند ماموريت مييابد كه: «ادع الي سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة»26 مردم را به راه پروردگارت براساس حكمت و پندهاي نيك دعوت كن.
تاريخ زندگي آن حضرت تجسم صفحات زريني از اينگونه رفتارهاستبه طوري كه اين امر مورد اعتراف مخاطبان آن حضرت قرار ميگرفت و بر همين اساس به اسلام ميگرويدند. در يكي از نقلها آمده است هر موقع پيامبر اكرم متوجه ميشد كه شخصيتي از عرب وارد مكه شده استبا او تماس ميگرفت و آيين خود را به وي عرضه ميداشت. روزي شنيد كه «سويد بنصامت» وارد مكه شده است. فورا با او ملاقات نمود و حقايق نوراني آيين خود را براي او تشريح كرد. وي گفتشايد اين حقايق همان حكمت لقمان است كه البته من هم ميدانم. حضرت فرمود: گفتههاي لقمان نيكوست ولي آنچه خدا بر من نازل فرموده استبهتر و بالاتر است؛ زيرا آن مشعل هدايت و نورافكن فروزاني است. سپس حضرت آياتي چند براي او خواند و وي نيز آيين اسلام را پذيرفت.27
اصولا احتجاجات و استدلالهاي معصومين(ع) با مذاهب و مكاتب مختلف نمونه خوبي از برخوردهاي حكمتآميز ميباشد كه كتاب «احتجاج مرحوم طبرسي» و كتابهايي از اين قبيل، آيينهاي از اين نوع برخوردهاست. اينكه امام رضا(ع) به (عالم آل محمد«ص») لقب يافته است همين احتجاجات و برخوردهاي استدلالي و كلامي آن حضرت يا اديان و مكاتب گوناگون بوده است زيرا اين زمينه براي آن بزرگوار بيش از معصومين ديگر فراهم بوده است.
در خاتمه اين روش به اعتراف يكي از منكران توحيد به نام ابن ابيالعوجاء كه در باره برخوردهاي حكمتآميز امام صادق(ع) ذكر نموده است ميپردازيم. مفضل در مقدمه كتاب خود (توحيد المفضل)28 ميگويد در يكي از روزها در مسجد پيامبر(ص) به ابن ابيالعوجاء برخوردم در حالي كه سخنان كفرآميزي بر زبان ميراند. از شدت خشم نتوانستم خودداري كنم و گفتم اي دشمن خدا، ملحد شدي و پروردگاري كه تو را به نيكوترين تركيب آفريده و از حالات گوناگون گذرانده انكار كردي...
ابن ابيالعوجاء گفت: اي مرد اگر تو از متكلماني با تو به روش آنان سخن بگويم. و اگر از ياران جعفر بنمحمد صادق هستي او خود با ما چنين سخن نميگويد. او از سخنان ما بيش از آنچه تو شنيدي بارها شنيده ولي دشنام نداده است و در بحثبين ما و او از حد و ادب بيرون نرفته است. او بردبار و آرام و متين و خردمند است و هرگز خشم و سفاهتبر او چيره نميشود. سخنان و دلايل ما را ميشنود تا آنكه هر چه در دل داريم به زبان ميآوريم. گمان ميكنيم بر او پيروز شدهايم آنگاه با كمترين سخن دلايل ما را باطل ميسازد و با كوتاهترين كلام حجت را بر ما تمام ميكند چنان كه نميتوانيم پاسخ دهيم. اينك اگر تو از پيروان او هستي چنانكه شايسته اوستبا ما سخن بگو. و بر اين مبناست كه در زيارتنامه معصومين(ع) ميخوانيم:
«و نصحتم له في السر والعلانية و دعوتم الي سبيله بالحكمة والموعظة الحسنة و بذلتم انفسكم في مرضاته»29 به خاطر خدا مردم را در پنهان و آشكار نصيحت كرديد و به راه حق يا برهان و حكمت و پند و موعظه نيكو دعوت كرديد و در راه خشنودي خدا از جان خود گذشتيد.
4روش عملي
يكي از راههاي امر به معروف را آيت الله شهيد مطهري بيان مينمايد وآن روش عملي است30 و ايشان از بيان امير بيان وپيشواي متقيان حضرت امام علي(ع) الهام گرفته است. و آن اين است: من نصب اما ما ًللناس، فليبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره، وليكن تاديبه بسيرته قبل تاديبه بلسانه31 .
آن كس كه ميخواهد پيشواي مردم شود، ومردم را به دنبال خود دعوت كند، پيش از آنكه به ديگران ياد بدهد خودش را مخاطب قرار بدهد وقبل از آنكه مر دم را بازبان خويش تربيت نمايد، با عمل وروش اخلاقي خوب تربيت كند.
بسيار مهم است، كسي كه ميخواهد، آمر به معروف باشد، خودش اهل معروف و اهل عمل باشد وگرنه حرفي او تا ثير نخواهد داشت، به قول شهيد ثاني، اگر حرف از دل برايد، بر دل نيشيند واگر از زباني فقط برايد، عبور نميكند از گوشها (ايشان اين تعبير را، در شرح لمعه، در بحث مستحبات خطيب نماز جمعه نموده است)32 گاهي اصولا ما ميتوانيم، يك عمل را با كار شايسته، به مخاطبان خودمان انتقال بدهيم، چنان كار نيكو انجام بديهيم، كه پيام آن در جان وروح كساني را كه ميخواهيم، دعوت بسوي معروف بنماييم، اثر كند، عمل از ديد گاه قرآن كريم، اهميت ويژه دار ودر بسياري از سوره و آيات كلام الله مجيد، ايمان وعمل صالح در كنار هم آمده است، اين نوع ملازم بودن، پيام مهم براي ما دارد، درمورد امر به معروف بطريق اولي اين پيام رادارد، زيرا كه ديگران را مادعوت به عمل ميكنيم، و بهترين روش دعوت به عمل به وسيله عمل است.
پاورقيها:
1 سوره آل عمران آيه 110
2 وسايل ج 11 ص 404
3 فرهنگ نوين عربي به فارسي، سيدمصطفي طباطبايي
4 تحريرالوسيله (الامر بالمعرو ف والنهي عن المنكر)
5 شيخ طوسي، الرسايل العشر، ص 245
6 درآمدي بر نظام شخصيت زن در اسلام، ص24
7 سوره حمد
8 رساله مراجع عظام تقليد، بحث سلام نماز
9 شرح لمعه، كتاب زكات، ج1، ص 249
10 صحيح بخاري، ج3، ص 164
11 كافي، ج5، ص 56
12 آيت الله مصباح يزدي، نرم افزار كعبه دلها
13 همان
14 همان
15 همان
16 همان
17 بحارالأنوار، ج44، ص329
18 سوره طه آيه 44
19 سوره آل عمران آيه 159
20 آيت الله مصباح يزدي، نرم افزار كعبه دلها
21 همان
22 سوره بقره آيه 83
23 سوره انعام آيه 108
24 آيت الله مصباح يزدي، نرم افزار كعبه دلها
25 سوره جمعه آيه 2
26 سوره ابراهيم 125
27 آيت الله مصباح يزدي، نرم افزار كعبه دلها
28 توحيد المفضل مقدمه كتاب
29 زيارت جامعه كبيره
30 ده گفتار، ص 94
31 نهج البلاغه، حكمت 73
32 شرح اللمعه، ج1، ص 172
[1] - معاد(مراحل نهایی بشر) انتشارات جعفری مشهد .صص 231-229 .
[2] - طه 55 .
[3] - نوح 18 .
[4] - قمر 7 .
[5] - معارج 43 .
[6] - حج 7 .
[7] - انفطار 4 .
[8] - نور 24 .
[9] - یس 65 .
[10] - نساء 56 .
[11] - محمد 15.
[12] - بقره 260 .
[13] - تفسیر نمونه، ج2 ص 224-223
[14] - یس 77 .
[15] - معاد مراحل نهایی بشر- علم الهدی.
[16] معاد - محسن قرائتی- ص 218-215.