مصـاحـبه

اشاره:

اعضاي حلقة علمي بشارت برآن شدند كه در اين شماره از فصلنامة بشارت، به حضور جناب استاد عبدالشكور فلاّح رسيده تا نظرات ايشان را ـ دربارة برخي از دغدغه‌هاي فكري دوست‌دارانِ قرآن ـ منعكس كنند، لذا سیدکریم حسینی يكي از اعضاي هيئت تحريرية حلقة علمي بشارت اين مصاحبه را به انجام رساند. اميد است مورد توجه خوانندگان بشارت قرار گيرد.

س1: جناب استاد، ممکن است خود را معرفی كرده و مختصری از بیوگرافی زندگی خود را بیان فرمائید:

ج: با تشکر از شما که زحمت این مصاحبه را تقبُّل فرمودید و همین طور ابراز سپاس از همکارانتان را دارم که این زمینه را فراهم کردند. بنده عبدالشکور فلاح هستم متولد 1343 در شهر کابل و اصالتاً از ولایت پروان و لسوالی سرخ پارسا دره ترکمن هستم ولی متولد و بزرگ شده کابل هستم فعلاً مشغول تحصیل در جامعه المصطفی العالمیه می‌باشم که دورة کارشناسی رشتة علوم قرآن و حدیث را تمام کرده و اینک آماده برای تحصیل در کارشناسی ارشد مي‌باشم که إن‌شاءالله بتوانم در این عرصه ادامه تحصیل بدهم. و همچنین در حوزة مشهد مشغول به تحصیل درس خارج فقه و اصول می‌باشم و همین طور فعالیت در جامعة قاریان و حافظان افغانستان مقیم مشهد مقدس دارم و عضو هیئت مدیره بودم و اکنون مسئول آموزش جامعه قاریان و حافظان هستم.

س2: استاد محترم، شما اشاره داشتید به اینکه جنابعالی مدتی رئیس جامعه قاریان و حافظان افغانستان مقیم مشهد مقدس بودید، آیا امکان دارد قدری توضیح دربارة جامعة قاریان و فعالیت‌های آن برای خوانندگان فصلنامه بشارت ارائه بفرمائید؟

ج: اولاً جامعة قاریان و حافظان افغانستان مقیم مشهد در سال 1385 ـ به پیشنهاد بنده ـ تأسیس شد و جمعی از قاریان و حافظان افغانستان جمع شدند برای اینکه واقعاً جای تشکیل جامعة قاریان افغانستان در مشهد که تحت پوشش داده و انسجام و اتحاد قاریان بوده باشد خالي بود، و تشکلی با عنوان «جامعة قاریان و حافظان افغانستان مقیم مشهد» تأسیس کردیم و تاکنون ادامه دارد و مرکز و دفتری داریم و جلسات مرتب و منظم برگزار می‌کنیم و کلاسهای روخوانی و روانخوانی در فصول مختلف سال داریم از جمله: تجوید، صوت و لحن، مفاهیم و... کلاسها تا کنون برگزار شده و هم اکنون نیز برگزار می‌گردد و ترم زمستانی آن نیز شروع شده و هم اکنون دائر می‌باشد.

س3: استاد عزیز، آیا جامعة قاریان در افغانستان نمایندگی دارد و فعالیت‌های آن درچه راستایی است؟

ج: من خودم شخصا به افغانستان رفته ام و زمینة تاسیس جامعه را در شهر کابل بررسی کرده ام ولی متاسفانه چون مرکز ما در ایران است و بر طبق قوانین افغانستان نتوانسته‌ایم که شعبه‌ای در آنجا ایجاد کنیم؛ زیرا لازمة این کار این بود که ما نیز باید در آنجا حضور داشته باشیم و در شرایط فعلی حضور بنده و همکارانم در آنجا امکان پذیر نیست ولی ما تشویق کرده ایم در شهر کابل خود دوستان ما بنشینند و مستقلا جامعه ای دیگری تشکیل بدهند و ما نیز پیشنهادهایی را به ایشان داده ایم تا راهبردی برای این کار باشد و اخیرا شنیده ایم که خود قاریان یک مجمعی را تشکیل داده اند که تقریبا شبیه این جامعه است و بعلت محدودیت امکانات ومشکلاتی که در افغانستان وجود دارد نتوانسته ایم مرکزیت جامعه را در آنجا ایجاد کنیم اما قصد داریم که در آینده همچنین برنامه ای را داخل کشور داشته باشیم. انشاء الله.

س4: جناب استاد شما که گهگاهی به داخل کشور سفر می‌کنید، با توجه به شرایط و اوضاع فعلی افغانستان، چه خلائی در بُعد فرهنگی به خصوص فعالیت‌های قرآنی در کشور وجود دارد و برای طلاب مقیم مشهد چه توصیه‌هایی دارید؟

ج: علی رغم اینکه فضاي مناسب و شرایط مساعدی برای ارتقای سطح فرهنگی و تربیتی در افغانستان ایجاد شده و هم اکنون آن زمان خفقان طالبان و جنگ‌های کمونیستی نیست و زمینه برای فعالیت‌های علمی، فرهنگی و تربیتی ایجاد شده و از جمله اینها فعالیت‌های فرهنگی، فعالیت‌های قرآنی نیز ایجاد شده است و مردم افغانستان مسلمان هستند و کارهای قرآنی در آنجا جایگاه خوبی دارد فعالیت‌هایی در این زمینه انجام نمی‌گیرد؛ زيرا عواملی وجود دارد كه مردم کمتر در این برنامه‌ها شرکت می‌کنند، عواملي از قبيل: 1. فقر و تهي دستي مردم؛ 2. بیکاری بیش از حدّ مردم و جوانان؛ 3. کمبود امکانات؛ 4. و نبود امنیت كافي در کشور.

س5: استاد محترم، در کل استقبال مردم نسبت به برنامه ها و فعالیتهای قرآن در افغانستان چه گونه است؟

ج: همانطور که اطلاع دارید 99 درصد مردم افغانستان مسلمان هستند و قرآن را با جان و دل قبول دارند و می‌خواهند با قران و فرهنگ قرآن زندگی کنند والحمدلله بزرگان، علما و فضلاء و متخصصین قرآنی و اسلامی کارهایی کردند و می‌کنند اما کافی نیست و ما نیازهای شدید و زیادی داریم و این کارها کم است.

س6: استاد گرامی، آیا برنامه‌هایی راجع به قرائت، صوت، لحن و نغمات قرآنی به صورت ویژه دارید یا خیر؟

ج: من سالها پیش که در جامعه المصطفی العالمیه که مشغولیت نداشتم و مشغلة ما کمتر و فعالیتهایی در این زمینه داشتیم و دانشجویان و طلاب کلاسهای تربیت معلم قرآن در کابل داشتیم و دانشجویان و طلاب اعم از خواهران و برادران در آن شرکت داشتند و حتی عده ای از خواهران و برادران اهل تسنن نیز شرکت می‌کردند و در کلاسها با حالت مهر و محبت تشریف می‌آوردند و امتحان گرفتیم و نمرات آن را داده‌ایم و احتمالاً تقدیرنامه هایی از طرف موسسه نیز داده شده ولی بعلت مشکلات شخصی در اواخر نتوانسته ام که در خدمت دوستان باشم و خدمت به جامعه ی کشورم بکنم. ولی خوب کسانی دیگر هستند که خالصانه کار می‌کنند اما دوستان در آنجا بعضی موارد مهم را رعایت نمی‌کنند و باعث کاهش در کیفیت و کمیت بازدهی شده اند که آنها از این قرارند:

1. مؤسسات، ارگان‌های مربوط به قرآن بطور هماهنگ با یکدیگر کار نمی‌کنند.

2. امکانات نسبت به نیاز شدید بسیار کم و ناچیز است.

س7: جناب استاد فلاح از موفقیت‌های خودتان در مسابقات بین المللی و کشوری توضیح دهید و بفرمائید که چه مقاماتی را کسب کرده‌اید؟

ج: من در سال 1363 در پنجمین دوره مسابقات بین المللی منعقده در تهران به نمایندگی کشور افغانستان شرکت کرده ام و در آن مسابقه از میان تمام کشورهای حاضر مقام دوم را کسب کردم و در سال 1365 هم در تهران مسابقات بین المللی بود كه شركت كردم، كه در آن مسابقه نیز مقام چهارم را کسب کردم و در سال 1366 در مسابقات سراسری بین مهاجرین هموطن در ایران، در مشهد نفر اول شدم و جایزه‌ای که برای این مقام به من عطا کردند سفر به مکه مکرمه بود و در این سفر معنوی به همراه قاریان و طلاب و فضلاء مشرف شدم و بعد از آن دیگر در مسابقه ای شرکت نکردم تا اینکه جوانان و نوجوانان پا به عرصه بگذارند. و من بعنوان مشوق برای جوانان کار می‌کنم و به آنها تعلیم قرآن داده و تشویق می‌کنم که انشاء الله در این مسابقات برنده و کشور افغانستان را سربلند کنند و زمینه رشد و شکوفایی برای ایشان ایجاد شود.

س8: مشوق و استادان شما در این عرصه چه کسانی بودند؟

ج: قبل از 1366 مدیون دو استاد هستم.

1. شهید مولوی نجفعلی نجاتی، که پیرمردی سالخورده در شهر کابل جوانان را جمع می‌کرد و قرآن را تدریس می‌نمود که بدست رژیم کمونیستهای افغانستان زندانی شد و سپس شربت شهادت را نوشید. 2. مرحوم نوروز علی فاخر، که یکی از استادان معروف افغانستان بود و در رادیو و تلویزیون افغانستان تلاوت می‌کرد و استاد صورت و لحن من بودند.

در اینجا وظیفه خود می‌دانم که یاد و خاطره استادان بزرگوارم شهید مولوی نجفعلی نجاتی و شادروان مرحوم نوروز علی فاخر را از چهره‌های برجسته و خدمت‌گزار قرآنی افغانستان بودند گرامی دانسته و از درگاه ایزد منّان برای ایشان علودرجات مسئلت کنم.

س9: استاد عزیز به غیر از اثر ارزشمند «زینه القرآن» آثار دیگری هم دارید، چه آثاری می‌باشید؟

ج: کتاب دیگری به چاپ نرسانده ام اما انواع جزوات آموزشی قرآن نوشته ام و همچنین مقاله هایی در موضوعات «عالم برزخ از نظر روایت و قرآن» و «اختلاف قرائت» و جزاوت بزرگ و کوچک دیگری در زمینة قرآن نوشته ام که تاکنون به چاپ نرسید.

س10: به عنوان آخرین سؤال، جناب استاد ارجمند شما به حیث یک استاد، به دست اندرکاران فصلنامه بشارت ـ که به فعالیت‌های قرآنی مشغول‌اند ـ چه توصیه‌هایی دارید و پيش‌نهاد شما به گردانندگان این نهاد قرآنی چیست؟

خواهش می‌کنم، بنده توصیه یا نقدی برای دوستان ندارم کاری که شروع کرده اید در راستای ایجاد و نشر فرهنگ قرآنی کار می‌کنید بنفسه بسیار خوب و عالی می‌باشد و سعی کنید قلم بزنید و از استادان و فضلاء محترم در این عرصه استفاده کنید.

بشارت: از اینکه در گفتگوی صمیمانة فصلنامه بشارت شرکت نموده و دعوت ما را قبول فرموديد، كمال سپاس را داريم و براي شما از خداوند متعال آرزوی موفقیت و كاميابي روزافزون را مي‌نماييم. موفق و مؤيّد باشيد.

معـرفـی کـتـاب:

یکی از تألیفات استاد فلاح کتاب گرانقدر «زینة‌القرآن» می‌باشد که آموزش تجوید قرآن کریم و نکاتی درباره صوت و لحن در آن به تحرير در آمده است. نویسنده، کتاب را در چهار فصل نگاشته است:

فصل اول: تجوید الحروف: در این فصل سعی شده است که قواعد علم تجوید براساس قرائت عاصم (به روایت حفص) مطرح شود که تا حدودی نیاز علاقمندان را برطرف سازد.

فصل دوم: معرفه الوقوف: مطالب این فصل درباره وقف و ابتداست که اصطلاحاً به آن ترتیل گفته می‌شود.

فصل سوم: موضوعات متفرقه دربارة قرائت: این فصل دارای هشت باب است که موضوعاتی همچون آداب قرائت قرآن، روشهای سه گانه قرائت قرآن کریم، آشنایی با معلمان، قاریان و حافظان صدر اسلام، فرق میان قرائت، روایت و طریق و... را مطرح کرده است.

فصل چهارم: در این قسمت مطالب و نکاتی درباره صوت و لحن مطرح شده است.

از ویژگی های مهم این کتاب اين است كه:

1. مطالب آسان و روان بیان شده است.

2. دارای فصل بندی مناسب و خوب می‌باشد.

3. برای فهم بهتر نکات تجویدی از تصاوير دندان‌ها و مخارج حروف استفاده شده.

4. در پایان هر مبحث تمرین و در ضمن مبحث مثال ذکر کرده است.

 

اعراف و اعرافيان

عبدالاحمد ميرزايي

چکيده:

نويسنده در اين مقاله بدنبال بررسي يکي از مسائلي است که در قرآن از اوضاع احوال قيامت آمده است که گروهي را بهشتي، گروهي را دوزخي و گروهي را اعرافي معرفي ميکند.

کليد واژه، اعراف، اعرافيان، بهشت، دوزخ

در اين مقاله در پي معرفي اعراف و اعرافيان است که اعراف کجاست و اعرافيان چه کسانند .

مقدمه:

خبراز اوضاع قيامت جزء آن دسته اخبار غيبي کتب آسماني است که تاکنون تحقق نيافته است، در آينده تحقق خواهد يافت، از آنجا که بشر آن وادي را درک نکرده تا نبيند درک نخواهد کرد بتعبير ضرب المثل معروف «حلواي لن تراني * تا نخوري نداني» يک بحثي است که تقريبا تمامش نقلي بر مبناي گزاره‌هاي ديني در اديان الهي ميباشد، بحث اعراف از جمله همين مباحث است که قرآن وروايات اسلامي آنرا مطرح کرده است.

ريشه اين کلمه جزء پرکار برد ترين کلمات در قرآن کريم است ولي خود کلمه اعراف تنها دوبار در قررآن در ضمن آياتي که داستان اعراف رابيان ميکند آمده است .

داستان اعراف را قرآن درضمن چهار آيه درسورۀ اعراف بيان نموده است

«وبينهما حجاب وعلي الاعراف رجالا يعرفون کلا بسيماهم ونادوا اصحاب الجنّة ان سلام عليکم لم يدخلوها وهم يطمعون * واذا صرفت ابصارهم تلقاء اصحاب النّار قالوا ربّنا لا تجعلنا مع القوم الظا لمين * ونادي اصحاب الاعراف رجالا يعرفونهم بسيماهم قالوا ما اغني عنکم جمعکم وما کنتم تستکبرون * أ هؤلاء الذين أ قسمتم لاينالهم الله برحمةٍ، ادخلوا الجنّة لا خوفٌ عليکم ولا أ نتم تحزنون*»

تمام اين سورۀ نيز بهمين نام اسم گذاري شد ه است.

مفسران در اينکه اعراف چيست و اعرافيان چه کساني هستند اختلاف ديدگاه شديدي دارند .

اعراف در لغت:

اعراف جمع عرف و در لغت به معاني چند آ مده است

1- يالهائي که بر گردن اسب است و تاجي که بر سر مرغ است «عرف الفرس و عرف الديک» .

2- ديواري بين بهشت و دوزخ .

3- تپه‌اي سنگي و يا شني .

4- بالاي هر بلنديي، «عرف الارض ما ارتفع منها واعراف الرياح والسحاب اوائلها واعاليها» .

5- زراعت بر فلجان و قوائد «الحرث الذي يکون الفلجان و القوائد» .

6- جود و بخشش.

7- يک قسم نخل .

8- موج دريا .

9- گردن [محل روييدن موي] (1)

چنان که ملاحظه ميکنيد اين معاني با اينکه گوناگون است اما بي ارتباط بهم نيست ويژگي که در همه اين معاني موجود ومشهود است همان علو ورفعت مي‌باشد .

اعراف در اصطلاح: علامه طبا طبائي که در اين مورد تحقيقي بحث کرد است براي اعراف در اصطلاح شش معنا بيان کرده است

1-          چيزي است مشرف بر هر دو گروه بهشتيان و دوزخيان .

2-          ديواري است که تاج دارد مثل تاج خروس.

3-          تپه اي است بين بهشت ودوزخ که جمعي از گنه کاران درآن قرار داردند .

4-          همان ديواري است که در قرآن بين مؤمنان و منافقان ذکر شده است «فضرب الله بينهم بسورٍ له باب باطنه فيه الرحمةوظاهره من قِبَلِهالعذاب»(2)

5-          معني اعراف همان تعرّف وشناخت است {شناخت احوال مردم توسط رجال }

6-           منظور همان صراط است .(3)

7-          آلوسي، يک معناي ديگر نيز بيان نموده است، منظور کوي اُحد است از پيامبر روايت شده است که مي‌فرمود: اُحد يحبّنا و نحبّه وانّه يوم القيامة يمثّل بين الحنّة والنّار يحبس عليه اقوام يعرفون کلا ّ بسيما هم وهم ان شاء الله اهل الجنّة (4)

در معاني اصطلاحي نيز رفعت و علو لحاظ شده است نتيجه‌اي که از جمع معاني لغوي و اصطلاحي به دست مي‌آيد اين است که اعراف جايگاه و مکان مرتفعي است که به بهشت وجهنم اشراف دارد.

چه کساني در اعراف قرار دارند ؟

در جواب اين سوال بايد گفت مفسران اختلاف ديدگاه دارند.

دراين مورد علما هرکدام تعدادي از اقوال را بيان نموده‌اند مثلا المنار ده قول (5)، قرطبي هفت قول را (6) بيان کرده است .

و بيشترين تحقيق را در اين عرصه علامه طباطبائي نموده و چهارده قول را بيان کرده است ودر آخر بين آنها جمع و نتيجه گيري مي‌کند.

1. انسانهاي ممتاز ومقربان در گاه حقّ .

2. کساني که حسنات وسيئات شان مساوي وبرابر است.

3. افرادي که درزمان فترت بين دو پيامبر از دنيا رفته اند .

4. مؤمنان اجنّه .

5.  فرزندان کفّار و مشرکان که قبل از بلوغ وتکليف از دنيا رفته اند .

6. زنا زادگان .

7. کساني که در دنيا عجب مي‌ورزيدند.

8. جمعي از ملائکه که در آنجا مي‌ايستند و همه را مي‌شناسند {سؤال: ملائکه مگر متصف به رجوليت مي‌شوند؟ ج: آنها به شکل مردان درمي‌آيند}.

9. پيامبران در آن جايگاه قرار ميگيرند تا از باقي شناخته شوند؛ زيرا آنها شهداء بر مردم هستند.

10.         مردمان عادل هر امت است که براي شهادت برآن امت آنجا آورده ميشوند.

11.         آنها صلحا،فقهاو علما هستند.

12.         آنها عباس، حمزۀ، جعفر طيار وعلي(ع) هستند که در موضعي از صراط مي‌نشينند، دوستان را ازنورانييت صورت و دشمنان را از سياهي صورت مي‌شناسند.

13.         مستضعفاني هستند که حجت بر آنها تمام نشده است وتکليف به آنها تعلق نگرفته است.

14.         کساني که بدون اذن والدين به جهاد رفته وشهيد شوند که از جهت اطاعت {جهاد} مستحق بهشت، واز جهت معصيت{نافرماني از دستور والدين} مستحق جهنم هستند.(7)

15.         البتة يک مورد ديگر را نيز بايد به آن اضافه کرد و اينکه در اعراف دو گروه مستقرند اول مقربان دوم مستضعفان {کساني که حسنات وسيئات شان برابرند ويا اين که اصلا حسنه وسيئه ندارند}(8)

بيان منشأ اختلاف:

شايد بتوان گفت منشأ اين تفاسير گوناگون بيشتر سه چيز است .

1-          روايات، اقوال صحابه وتابعان.

2-          اختلاف ديدگاه ادبي در مرجع ضمايري که در اين آيات وجود دارد.

3-          اختلاف ديدگا درتجزيه وترکيب نحوي عبارت «لم يدخلوها و هم يطمعون» البتة اين اختلاف به تبع اختلاف دوم است. ما در اين جا اول بذکر اقوال منقوله و بعدا در مورد منشأ اختلاف در آخر به نتيجه گيري خواهم پرداخت.

منشأ اوّل: روايات

روايات درمورد اعرافيان در منابع اسلامي زياد است که عمدتاً در تفاسير روائي ذيل همين آيات وارد شده است.

نکتۀ قابل توجه اين استکه دربين روايات شيعه بيشتر روايات اهل اعراف را شرفا ومقربان درگاه حقّ ميدانند وبعضي هم اعرافيان را کساني معرفي ميکند که حسنات وسيئات شان مساوي است مانند

«الرجال هاهنا الائمة(ع) يکونون علي‌الاعراف حول النبي يعرفون المؤمنون بسيما هم فيدخلون الجنة کل من عرفهم وعرفوه ويدخلون النار کل من انکرهم وانکروه»(9)

ابن کوّا از اميرالمؤمنين دربارة اعراف پرسيد؟ حضرت فرمود: «نحن الاعراف و من عرفنا دخل الجنة ومن انکرنا دخل النار»(10)

عن ابن عباس «و علي الاعراف ... قال النبي: علي بن ابي طالب، فاطمه، الحسن والحسين علي سورالجنة والنار يعرفون المحبين لهم ببياض الوجوه والمبغضين لهم بسواد الوجوه» (11)

ودر بين روايات اهل سنت، رواياتي که اعرافيان را مستضعفان ميدانند بيشتر است از رواياتي که اهل اعراف را مقربان معرفي مي‌کند.

مانند، از رسول اکرم سؤال شد کسي که ثواب وگناه اش برابر باشد با او چه کار مي‌شود ؟ جواب داد: «چنين کساني اهل اعرافند که باآروزوي دخول در بهشت از دخول در آن بي‌بهره‌اند» (12)

عن الحذيفه «قال: اصحاب الاعراف قوم استوت حسناتهم وسيئاتهم غادرت بهم سيئاتهم عن النار وقصرت بهم حسناتهم عن الجنة جعلوا علي سور بن الجنة والنار و...» (12)

منشأ دوّم: مرجع ضماير

در اين چهار آيه چند ضمير وجود دارد، دراين که اين ضماير يه کجا بر ميگردد ومرجعش کدام است بين مفسران اختلاف نظر وجود دارد .

1- ضمير متصل «واو» در فعل «نادوا» که برخي به مقربان {بنابر نظر کساني که اهل اعراف را مقربان مي‌دانند} و برخي ديگر به مستضعفان {بنابر نظر کساني که اهل اعراف را مستضعفان مي‌دانند} برمي‌گرداند {ناگفته نماند که اين اختلاف به تبع از اختلافات ديگر بوجود آمده است}.

2 و 3- ضمير متصل «واو» در فعل «لم يدخلوها » ونيز ضمير منفصل «هم» در عبارت « وهم يطمعون» را جمعي به اصحاب جنّت و جمعي ديگر به اصحاب اعراف برگردانده است.

4- ضمير متصل «واو» در فعل «ادخلوا» دراين عبارت دواختلاف است يکي در مرجع ضمير که همانند مورد دوم و سوم است و دوم در اين که چه کسي اين حرف را ميگويد بعضي: خداوند است وبعضي: اصحاب اعراف است «مقربان» که به بهشتيان دستور ورود به بهشت را صادر ميکنند، و بعضي: اصحاب اعراف است «مقربان» که به مستضعفان از اصحاب اعراف دستور داخل شدن به بهشت را صادر ميکنند،

{کساني که اين ضماير را به اهل اعراف بر گردانده است مورد اول را به مستضعفان برميگرداند }

5- ضمير منفصل «هم» در عبارت ابصارهم بعضي مرجع ضمير را بهشتيان وبعضي ديگر مقربان اعراف وبعضي هم مستضعفان اعراف ميدانند {همان اختلافي که در مورد اول بيان شد}

6- مشار اليه هؤ لاء بعضي گفته اند منظور اصحاب جنت {کساني که در دنيا فقير بودند} هستند وبعضي ديگر کفته‌اند مراد اهل اعراف هستند؛ زيرا دوزخيان قسم خورده بودند که خداوند آنها را داخل دوزخ خواهند نمود الان خدادر جواب آنها ميگويد «أهؤ لاء الذين اقسمتم...»

منشأ سوّم: ترکيب جمله

از لحاظ تجزيه وترکيب نحوي در عبارت «لم‌يدخلوها وهم يطمعون» سه نظر وجود دارد

اول هر دو جمله حال از اهل جنت است {اصحاب جنت ندا مي‌شوند درحالي که وارد بهشت نشده اند وطمع دخول در بهشت را دارند} وبعضي يطمعون را به يوقنون تفسير نموده اند چنانکه در داستان حضرت ابراهيم آمده «والذي اطمع ان يغفر لي خطيئتي يوم الدين»(13) در اين آيه «اطمع» به معنائي ايقن به کار رفته است اين قول حسن بصري جبائي واکثر مفسران است (14)

دوم هر دو جمله حال باشد از ضمير جمع در لم يدخلوها «واو» و همين فعل عامل حال هم است {در حالي اصحاب جنت وارد بهشت مي‌شوند که از ورود در آن بر اثر اهوال محشر نااميد شده بودند}

سوم هر دو جمله حال از ضمير جمع در نادوا «واو» بوده باشد {اصحاب اعراف هنوز داخل بهشت نشده اند ولي اميد دخول در بهشت را دارند} (15)

حال بعد از مشخص شدن مواضع اختلاف بايد بدنبال نتيجه باشيم.

معيار ما در اين جا نظريات است که يک نوع جمع بين اين اختلافات وپراکنده گيها نموده باشد و در اين جا به سه نظريه اشاره مي‌کنيم {البتة تاآنجا که ما به ان دست رسي پيدا نموديم}و در اين چهار آيه عباراتي وجود دارد که هر گروهي براي تثبيت نظر وفهم خود از آن عبارت بهره جسته است.

اول جمع بندي صاحب المنار:

که تفاوت ظريفي با نظريه علامه دارد ميگويد تمامي نظريات به سه قول بر مي‌گردد

1-          آنها شايستگان باشد اعم از پيامبران اوليا وملائکه

2-          افرادي که بدو نيک شان مساوي باشد

3-          افرادي که حسنه وسيئه اي ندارند(17)

ايشان در آخر ميگوند که در اعراف کساني اند که حسنات و سيئات شان برابر است {اين نظر اکثر مفسرا نيز است} عمده دليل ايشان رواياتي است که اهل اعراف را به چنين افرادي تفسير ميکند ونيز بر همين مبناي مي‌گويند عبارت «لم يدخلوها وهم يطمعون و صرفت ...ربّنا لا تجعلنا مع القوم الظالمين» با اين که اعرافيها شايستگان باشد سازگاري ندارد؛ زيرا اينها همه ياي ضماير را که گفته شد به اصحاب اعراف برمي‌گردانند البته اختلاف در مشار اليه هؤلاء باقي است.

دوم جمع بندي علامه طباطبائي: تمامي اين اقوال به سه نظر برگشت دارد:

الف ـ آنها مقربان درگاه حضرت حقّند

ب ـ آنها کساني هستند که نيک و بدشان مساوي باشد

ج ـ آنها ملائکه مي‌باشند.(16)

دلائل علامه طباطبايي {اين نظر از قديم طرفداراني داشته است از آنجا که علامه براي اثبات آن تلاش زيادي نموده است به ايشان نسبت داديم}

علامه مي‌گويد کساني که در اعرافند مقربانند وبراي نظر خود دلائلي مطرح ميکند

اول: خداوند براي اهل اعراف صفاتي را بيان نموده است که فقط سزاوار مقربان است ومستضعفان را ناي رسيدن به اين مقامات ومتصف شدن به اين صفات نيست

1-          در اين آيات ميگويد آنها تمامي مردم را مي‌شناسند وآشکار است که اين شناخت تنها به سفيدي وسياهي صورت شان نيست؛ چون به آن علامات همه همديگر را ميشناسند پس بايد مراد امري فراتر ازآن باشد [قبل از ورود تمامي جزئيات اعمال وبعد ازآن مراتب جايگاه شان را در بهشت وجهنم ميدانند ومي بينند].

2-          طبق آيه شريفه «...لايتکلمون الا من أذن له الرحمن و قال صوابا»(19)هيچ کس حق ندارد در قيامت تکلمي داشته باشد مگر اين که خداوند اجازه بدهد واينکه اصحاب اعراف اذن دارند تا با هردو گروه صحبت نمايد [به بهشتيان سلام و به دوزخيان لعن بگويند] بايد افراد برجسته اي باشد تا خداوند به آنها اذن تکلم بدهد خلاصه اين اذن نشانگر فضل شان است

3-           اهل جنت بادرود وسلام آنها آرامش پيدا مي‌کند وبعد به آنها دستور ورود به جنت را صادر ميکنند

4-          آنچه خداوند از گفتگوي آنها با اهل دوزخ بيان ميکند نشاني از ترسو دلهره در آنها ديده نمي شود (20)

5-          آنها مستجاب الدعوه هستند؛ زيرا خداوند وقتي دعاي آنها بيان مي‌کند رد نمي‌فرمايد چنان در جاهاي ديگر در قيامت دعاهارا رد ميکند مثل دعاي اهل دوزخ، از اين بدست مي‌آيد که آنها افراد برجسته وشايسته هستند.

دوم: رجال بصورت نکره بکار رفته است ونکره در اينجا دلالت بر تعظيم ميکند [افرادي که قوي در تعقل واراده است]؛ در جاهاي ديگر که اين کلمه بکار رفته است دلالت بر تعظيم وعظمت آنها دارد مانندآيات 37 شوري، 108 توبه، 23 احزاب، 109 يوسف، 62 ص، و6 جن بنابر اين مراد درآيه افرادي است که در انسانيت کامل ميباشند واگر بين شان زنان هم باشد از باب تغليب رجال بکار رفته است اهل مساوات اين مزيدرا ندارند تا آنقدر به آنها توجه شود واگرهم منظور آنان بود مناسب بود با الفاظ همانند قوم اناس طائفه خطاب شوند چنانکه در جاهاي ديگر چنين است نه بلفظ رجال تاموجب اشتباه شود

سوم: ظاهر آيات اين که اهل اعراف ممتازين باشد مناسب تر و ساز گار تر است

چهارم: ضماير مورد اختلاف «لم‌يدخلوا، هم، و ادخلوا» به اصحاب جنت بر مي‌گردند و دو جملۀ «لم‌يدخلوها و هم يطمعون» نيز حال از اصحاب جنت است بهترين دليل براي اين برداشت تصريح به اسم ظاهر است که بعد از ضماير مورد اختلاف آمده است {ونادي اصحاب الا عراف رجالا...} اگر مرجع ضمير اصحاب جنت نبود سزاوار بود نادوا رجالا گفته شود نه ونادي اصحاب الاعراف رجالا.(21)

البتة هردو نظر قابل جمع است به اينکه در اعراف يا مقربان وشايستگان مستقرند ويا مستضعفان قرار دارند.

سوم نظريه شيخ مفيد :

وي ميگويد در اعراف دو گروه هستند يکي مستضعفان وديگري مقربان. (18)

اين نظر در واقع جمع بين دونظريه قبل است که ميگويد، در اعراف دو گروه قرار دارد که قسمت دوم آيه اول و آيه دوم «ونادوا اصحاب الجنة ان سلام عليکم، لم يدخلوها وهم يطمعون * واذا صرفت ابصارهم تلقاء اصحاب النار قالوا ربّنا لاتجعلنا مع القوم الظالمين» مربوط به مستضعفان است و باقي {و علي الاعراف رجال يعرفون کلا بسيماهم و نادي اصحاب الاعراف رجالا...} مربوط به مقربان است.

و روايات نيز هر کدام ببخشي اشاره دارد.

طبق اين نظر نيز همانند نظر اول ضماير به اصحاب اعراف برميگردد و دو جمله نيز حال از آنها است.

نتيجه

از مباحث گذ شته معلوم شد که بحث از اعراف و اعرافي يک بحث نقلي است، واختلاف در آن نيز يک منشأ داخلي {قرائن که در خود آيات است} ويک منشأ بيروني{ قرائن روائي} دارد. بفرمايش علامه طباطبائي، آنچه از آيات فهميده ميشود اين است که در قيامت افرادي است که از ديگران جدا ومتمايز هستند اما اينکه چرا؟ آيا بخاطر اينکه از نوع انسان ها نيستند؟ يا اينکه انسان است اما چون از ديگران ممتازند جداشدند ؟ يا اينکه؛ چون نه مستحق بهشت ونه مستحق جهنم {حسنه وسيئه شان برابراست} ؟ معلوم نيست و چيزي ازخود آيات بدست نمي آيد.

قرائن داخلي که منشأ اين اختلاف شده است انصافا علامه خوب حل نموده و در اين بخش به نظر مي‌رسد نظر ايشان فصل الخطاب است، اما نسبت به منشأ بيروني، نميتوان چنين ادعا کرد، و حتي اگر بگويم نظريه سوم به هيچ عنوان از قرآن فهميده نمي‌شود؛ چون خلاف ظاهر است، ولي ميتوان چنين چيزي را ازجمع روايات بدست آورد حتي در بعضي روايات به اينکه در اعراف دو گروه مستقرند تصريح شده است مثل.

«قال ابو عبدالله جعفر بن محمد، الاعراف کُثبان {تل من الرمل} بين الجنة والنار فيقف عليه کل نبي وکل خليفة نبي مع المؤ منين من اهل زمانه کما يقف صاحب الجيش مع الضعفاء من جنده، وقد سبق المحسنون الي الجنة، فيقول ذلک الخليفة للمؤ منين الواقفين معه انظروا الي اخوانکم المحسنون قد سبقوا الي الجنة، فسلّم المؤ منون عليهم وذلک قوله تعالي، «ونادوا اصحاب الجنة ان سلام عليکم» ثم اخبر سبحانه انهم «لم يدخلوها وهم يطمعون» يعني هؤ لاء المذ نبون لم يدخوا الجنة هم يطمعون ان يدخلهم الله اياها بشفاعة النبي والامام، ونظروا هؤلاء المذنبون الي اهل النار فيقولون «ربّنا لاتجعلنا مع القوم الظالمين» ثم ينادي اصحاب الاعراف وهم الانبياء والخلفاء اهل النار مقرين لهم «ما اغني عنکم جمعکم ما کنتم تستکبرون أهؤلاء الذين أقسمتم لاينالهم الله برحمة» أهؤلاء المستضعفين الذين کنتم تحقرونهم وتستطيلون بدنياکم عليهم، ثم يقولون لهؤ لاء المستضعفين عن امر من الله لهم بذلک «ادخلوا الجنة لاخوف عليکم ولا انتم تحزنون» (22)

روايات نيز که به عنوان دومين منبع اسلامي است گزاره هايش پزيرفته ومقبول است .

رد گروهي از روايات تنها به اين علت که با برداشت من قابل تطبيق نيست کاري درستي نخواهد بود .

خلاصه:

بحث از جزئيات قيامت يک بحث نقلي صرف است، يکي ازآن مباحث مبحث اعراف و اهل اعراف است که در قرآن چهار آيه داستان اين گروه را بيان ميکند .

آنچه از معاني لغوي واصطلاحي اين واژه بدست مي‌آيد، اعراف جايگاهي است مرتفع که بر بهشت و جهنم اشراف و سلطه دارد .

در اين که در اعراف چه کساني هستند اقوال زيادي مطرح شد که در نهايت برگشت به سه قول دارد: الف، کساني که حسنات و سيئات شان برابر باشد درآنجا قرار دارند {اکثريت} ب، در آنجا شايستگان و مقربانند {علامه} ج، در اعراف دو گروه قرار دارند يکي مقربان و ديگري کساني که نيکي و بدي شان مساوي باشد {شيخ مفيد} .

از مباحث گذشته روشن شد که در اعراف دو گروه مستقرند و اين مطلب از جمع بين روايات و بعضي رواياتي که به آن تصر يح دارد بخوبي و روشني، و آشکار روشن مي‌شود.

پي‌نوشت‌ها

(1)تاج العروس، زبيدي، لسان العرب، ابن منظور، مفردات، راغب اصفهاني، ذيل واژه مذکور

(2)سوره حديد آيه 13

(3)الميزان ج8 ص 127

(4)روح المعاني ج8

(5)المنار ج8 ص 432

(6) پيام قرآن ج6 ص549

(7)الميزان ج8 ص130

(8)پيام قران ج6 549

(9)نهج البيان عنکشف المعاني القرآن ج2 ص336

(10)تفسير فرات کوفي ص143

(11) همان ص143

(12)الدرّ المنثور چ3، ص463

(13)سوره شعراء آيه 83

(14)روح الجنان ج5 ص167

(15)الميزان ج8 ص130

(16)همان

(17)المنار ج8 ص432

(18)منشور جاويد ج9 صص354 / 362

(19)سورۀ نبأ آيه 38

(20)ايشان چنان که عرض شد به اصحاب جنت بر مي‌گرداند در نتيجه دعاي «ربّنا لا تجعلنا مع القوم الظالمين» را مربوط به بهشتبان ميداند نه اهل اعراف، واگر هم طبق نظر مشهور به اصحاب اعراف برگردد بازهم دلالت بر ترس شان از سقوط ندارد چنان که عبارت «لم يدخلوها هم يطمعون» دلالت بر اميد وطمع شان دارد؛ زيرا انبيا اوليا، وملائکه نيز چنين دعا ميکند هيچ گونه دلالت بلکه هيچ گونه اشعاري ندارد که که صاحب دعا در معرض سقوط باشد الميران ج8 ص131

(21)همان ص 122 / 136

(22)مجمع البيان ج8 ص261

منابع:

1.            قرآن کريم

2.            طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن ج8 ، ناشر مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت، چاپ دوم 1390 هـ

3.             رشيد رضا، المنار ج8 ، ناشر دار الفکر، چاپ چهارم، 1424 هـ

4.             آلوسي بغدادي، شهاب الدين سيد محمود، روح المعاني ج8 ، ناشر دار الفکر، چاپ جديد، 1398 هـ

5.            مکارم شيرازي، ناصر، پيام قرآن ج6، ناشرمدرسة الامام امير المؤمنين، چاپ اول ف 1370 ش

6.             کوفي، فرات بن ابراهيم بن فرات، تفسير فرات کوفي، تحقيق محمد الکاظم، ناشر مؤسسة چاپ و نشر وزارت ارشاد، چاپ اول 1410 هـ

7.            شيباني، محمد بن حسن، منهج البيان عن کشف المعاني القرآن، تحقيق حسين درگاهي، ناشر نشرالهادي، چاپ اول، 1419 هـ

8.            رازي، جمال الدين ابوالفتوح، رَوح الجنان و رُوح الجنان،تحقيق علامه شعراني،ناشر کتاب فروشي اسلاميه، 1384 هـ

9.            طوسي، محمدبن حسن، التبيان ج4، تحقيق احمد حبيب قصير العاملي، ناشر دار احياء التراث العربي.

10.         الجوزي بغدادي، ابي الفرج جمال الدين عبد الرحمن، زادالمسير في علم التفسير ج3، تحقيق محمد بن عبدالرحمن عبدالله، ناشر دارالفکر، چاپ اول، 1407 هـ

11.         شعراني، ابوالحسن، پژهشهاي قرآني علامه شعراني ج2، جمع آوري سيد محمد رضا غياثي کرماني، ناشر بوستان کتاب قم،چاپ اول، 1385 ش

12.         سبحاني، جعفر، منشور جاويد ج9، ناشر مؤ سسة سيدالشهداء، چاپ اول ف 1369 ش

13.         طبرسي،حسن بن محمد، مجمع البيان ج8، تحقيق جمعي از محققين، ناشر مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، چاپ اول، 1415 هـ

14.         سيوطي، عبدالرحمن، الدرّ المنثور ج3، ناشر دار الفکر، 1423 هـ

15.         ابن کثير، اسماعيل، تفسيرالقرآن العظيم ج2، تحقيق خليل الميس، ناشر دارالقلم بيروت، چاپ اول.

16.         ابي حيان، بحر المحيط ج4، تحقيق عادل احمد عبد الموجود و علي محمد معوّض، ناشر دار الکتب العلميه بيروت، چاپ اول، 1413 هـ

17.        ميبدي، کشف الاسرار ج3، تحقيق علي اصغر حکمت، ناشر مؤسسۀ انتشارات امير کبير، چاپ چهارم، 1361 ش

18.         ابن منظور، لسان العرب ج4، ناشر دار صادر بيروت، چاپ اول، 1997 ميلادي.