دفاع قرآن از عيسي(ع) / اسماعيل ابراهيمي

چکیده:

در این مقاله نویسنده سعی نموده است یکی از نسبتهای ناروای که از سوی پیروان عیسی(ع) به آن حضرت بسته‌اند را پاسخ دهد و آن نسبت خدای (الوهیت) به عیسی(ع) است. ابتدا از سیر تاریخی و اختلافاتی که در تعیین و مراحل خدای عیسی(ع) که چگونه حضرت عیسی(ع) به مقام خدای رسید و سپس با استناد به آیات قرآنی و شواهد تاریخی (مانند مناظره امام رضا علیه‌السلام) این نسبت را رد نموده و اثبات می‌کند که حضرت عیسی(ع) خدانیست بلکه بنده‌ای از بندگان خدا است.

مقدمه

عیسی(ع) حدود دو هزار سال قبل ، در فلسطین (بیت المقدس) از مریم بنت عمران به طریق اعجاز و خرق عادت متولدشد، وی طبق بیان قرآن از بَدوِ تولد مبعوث به رسالت گردید و به مقام اولوالعزمی نائل شد وی کتابی به نام انجیل از جانب حق تعالی در جامعه بنی اسرائیل برای تتمیم تورات و هدایت آنها آورد، اما بعد از مدتی این پیامبر اولوالعزم مانند سائر پیامبران پیشین مورد اتهام پیروان خویش قرارگرفت، با این تفاوت که امتهای پیامبران پیشین از روی جهل یا غرض دست به اتهام و بهتان می‌زدند ولی پیروان حضرت عیسی(ع) از روی قداست و احترام و به خیال اینکه او را تقدیس و شأن او را بالا ببرند به این عمل دست می‌زدند، علت آن هم روشن است. پیروان حضرت عیسی(ع) می‌دیدند که حضرت عیسی(ع) مرده را زنده می‌کند و مریضان را با یک دست کشیدن معالجه می‌کند و...

ما در این نوشتار سعی داریم این اتهام را که حضرت مسیح(ع) خداو یکی از اقانیم سه‌گانه است مورد بررسی قرار خواهیم داد.

نسبت الوهیت به حضرت مسیح(ع)

یکی از نسبتهای که به عیسی مسیح(ع) زدند نسبت خدای (الوهیت) به عیسی مسیح(ع) است. طبق گزارش‌های که از منابع دست اول مسیحیت به دست ما رسیده به خصوص از انجیل (یوحنّا) جالب و خواندنی است در این کتاب عیسی مسیح نه تنها خدا بلکه خدای دروغ پرداز و کلاهگزار معرفی شده است اینک توجه کنید:

«و عيد خيمه‌بندان يهود نزديك بود، آن گاه برادرانش به او گفتند: از اين جا منتقل شو و به يهوديه برو تا شاگردانت نيز كارهائى كه مى‏كنى ببينند... ، سپس مسيح به آنها گفت: هنوز وقت من نرسيده، ولى وقت شما هميشه حاضر است جهان نمى‌‏تواند با شما كينه بورزد، امّا با من كينه مي‌ورزد؛ زيرا من درباره ايشان شهادت مى‏دهم كه رفتارشان زشت است، شما براى اين عيد برويد، من حالا به اين عيد نمى‌‏روم زیرا كه وقتم هنوز تمام نشده است، اين سخنان را به آنها گفت و در جليل ماند و چون برادرانش رفته بودند آن گاه خودش نه آشكارا بلكه گويا پنهانى براى عيد رفت»[1]

قرآن کریم هم این نکته را حکایت کرده و می‌فرماید: «لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ... مائده/17» (كسانى كه گفتند: «خدا همان مسيح پسر مريم است» مسلّماً كافر شده‏اند.) در حالی که او خود را در کودکی از این تهمت بزرگ تبرئه می‌کند: «ناگهان عيسى زبان به سخن گشود و گفت: «من بنده خدايم او كتاب (آسمانى) به من داده و مرا پيامبر قرار داده است!»[2]

قرآن کریم بارها متعرض این حقیقت شده است که حضرت مسیح(ع) بنده‌ای از بندگان خدا است و همین بنده بودن او در فخر و مباهات کفایت می‌کند، «مسيح از اينكه بنده خدا باشد هرگز ابا نمى‏ورزد، و فرشتگان مقرّب [نيز ابا ندارند] ؛ و هركس از پرستش او امتناع ورزد و بزرگى فروشد، به زودى همه آنان را به سوى خود گرد مى‏آورد.»[3] از طرفی آنان را که به او نسبت خدای می‌دهند، کافر میداند، از آن گذشته بارها بر این حقیقت نأکید گذارده که عیسی بن مریم(ع) بشر و رسول خدا است و دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا غالباً عیسی با پسوند مریم در قرآن ذکر شده است.

همچنین بیان می‌دارد که وی انسانها را به پرستش خداوند یگانه و یکتا دعوت می‌کرده است، این مطلب در لابلای همین نوشتار روشن خواهد شد.

پیشینة بحث و چگونگی تعیین عیسی به عنوان خدا

سؤال اساسی این است که چگونه حضرت مسیح(ع) خدا شد؟ برای اینکه پاسخ این سؤال روشن شود کمی بر می‌گردیم به تاریخ مسیحیت، تا معلوم شود چرا این ایده به وجود آمد و از کجا شروع شد؟!

پیروان عیسی(ع) در ابتدا همه بر این اعتقاد بودند که او فرستاده خدا و یکی از سفیران الهی است.[4] ولی به مرور زمان به خاطر اعتقادی که به حضرت مسیح(ع) داشتند بین آنها اختلاف درگرفت، گروهی گفتند: عیسی(ع) مانند دیگر رسولان الهی، پیامبر خدا است اینها همان مؤمنین راستین بودند، فرقه‌ای دیگر گفتند: پیامبر بودنش هیچ‌جای شک وشبهه نیست اما خداوند با او ارتباط ویژه دارد. برخی دیگر گفتند که از آن روی که بدون پدر آفریده شده، پس پسر خدا است اما با این وجود آفریده است نه آفریدگار. در نهایت کسانی هم گفتند: اوپسر خداست وآفریده نیست، بلکه همانند پدر قدیم است.

برای پایان دادن به این اختلافات در سال 325م کنفرانسی تشکیل شد که در آن 48 هزار از کشیشان و اسقفان گرد آمدند، این کنفرانس به نام (مجمع نیقیه)[5] نام گرفت، در این مجمع بعد از بحث و گفتگوهای طولانی سرانجام نظر کسانی مورد پذیرش واقع شد که قائل به خدا (الوهیت) حضرت مسیح(ع) بودند یعنی نظر و دیدگاه پَولُسِ رسول[6] و 318 اسقف دیگر[7] بعد از این تصمیم مجمع، مخالفان یعنی کسانی که قائل به خدای پدر و ناسوتی بودن مسیح بودند همه را تبعید و آواره کردند.

با تعیین حضرت مسیح(ع) از طرف (مجمع نیقیه) به به عنوان خدا، اختلاف دیگری درباره «روح القدس» در گرفت و برخی گفتند: او خدا است و برخی دیگر بر این باور بودند که او خدا نیست، برای فرونشاندن این نزاع نیز مجمع نخست قسطنطنیه در سال 381م تشکیل شد و در آنجا الوهیت (خدابودن) روح القدس نیز همچون حضرت عیسی(ع) که در مجمع نیقیه و در سال325م به تصویب رسیده بود، مقرر شد و سه اقنوم[8] متشکل از پدر، پسر و روح القدس تکمیل گردید.[9]

آنگاه اختلافی دیگر دربارۀ طبیعت خدائی و سرشت انسانی حضرت مسیح، یا چنانکه خود می‌گویند دربارۀ لاهوت و ناسوت درگرفت، نسطور، رئیس اسقفان قسطنطنیه براین باور بود که او [عیسی] را اقنومی و سرشتی هست، اقنوم الوهیت از خدا و منسوب به او است، اما سرشت انسانی از مریم زاده شده و مریم مادرِ انسانِ نهفته در مسیح ـ نه مادرِ خدای او ـ است.

نسطور بر این باور است که خدای ما مسیح به خودی خود خدا نبود، بلکه انسانی سر شار از برکت و نعمت بود یا به عبارت دیگر او از خداوند الهام گرفته بود. اما اسقف روم و اسکندریه و اسقفان انطاکیه با او به مخالفت برخاستند، و بعد از کار شناسی لازم به این نتیجه رسیدند که چهارمین مجمع تشکیل شود آنگاه بود که به سال 431م مجمع (افِسسُ) تشکیل شد و تعیین نمود که: «حضرت مریم[10] مادر خداست و مسیح خدای راستین و انسان است و شناخته شده به دو سرشت که در اقنوم یکی شده است».

تثلیث از دیدگاه قرآن

این روند ادامه داشت تا اینکه خداوند منان خاتم پیامبران و سرور رسولان، حضرت محمد(ص) را با رسالت فراگیر فرستاد و قرآن را به عنوان وحی نازل کرد تا از این حقیقت پرده بر دارد و به جهانیان اعلام کند که نصارا درباره عیسی(ع) به چند گروه تقسیم می‌شده‌اند: گروهی می‌پندارند که او خداست، گروهی دیگر به تثلیث (سه خدا) باور دارند و گروه سوم معتقدند که وی پسر خداست.

1- گروهی که می‌گویند عیسی(ع) خداست، براین باورند که خداوند متعال در هیئت حضرت مسیح تجسّم و تجسّد پیدا کرده و او به زمین فرود آمده تا مردم را از گناهانشان برهاند، قرآن این گروه را به عنوان کفار یاد می‌کند و می‌فرماید: «لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَ قالَ الْمَسيحُ يا بَني‏ إِسْرائيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمينَ مِنْ أَنْصارٍ» (مائده/ 72) كسانى كه گفتند: «خدا همان مسيح پسر مريم است» قطعاً كافر شده‏اند، و حال آنكه مسيح، مى‏گفت: «اى فرزندان اسرائيل، پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستيد؛ كه هركس به خدا شرك آوَرَد، قطعاً خدا بهشت را بر او حرام ساخته و جايگاهش آتش است، و براى ستمكاران ياورانى نيست. و باز می‌فرماید: «لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاًٌ...» (مائده / 17) كسانى كه گفتند: «خدا همان مسيح پسر مريم است» مسلّماً كافر شده‏اند. بگو: اگر [خدا] اراده كند كه مسيح پسر مريم و مادرش و هركه را كه در زمين است، جملگى به هلاكت رساند، چه كسى در مقابل خدا اختيارى دارد؟ همچنین می‌فرماید: «مَا الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْآياتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ» (مائده/ 75) مسيح، پسر مريم جز پيامبرى نبود كه پيش از او [نيز] پيامبرانى آمده بودند؛ و مادرش زنى بسيار راستگو بود. هر دو غذا مى‏خوردند. بنگر چگونه آيات [خود] را براى آنان توضيح مى‏دهيم؛ سپس ببين چگونه [از حقيقت‏] دور مى‏افتند.

بدینسان، قرآن کریم میان ذات، طبیعت، خواست و قدرت الهی و ذات عیسی(ع) و مادر او و هر ذات دیگری تفاوت می‌گذارد، آن هم بدون هیچگونه شائبه و قاطع و برنده، چراکه ذات خدا، یگانه و خواستنش مطلق و قدرتش منحصر به فرد است و هرگز کسی نمی‌تواند از اراده و قدرت الهی جلوگیری کند، حتی اگر بخواهد مسیح و مادرش و هر آن کس را که در زمین هست، جملگی بکشد. خداوند متعال مالک و آفریدگارِ همه چیز است، مسلم است که میان آفریدگار و آفریده تفاوت وجود دارد.

2- گروه دوم می‌پندارند که خدا یکی از سه کس است، اینان کسانی هستند که به «تثلیث»[11] باور دارند، باوری که آمیخته به پندارها و گمراهی‌ها و اباطیل است.

قران کریم این پندار غلط را که نشأت گرفته از جهل و نادانی است رد کرده و می‌فرماید: «لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاَّ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَليمٌ» (مائده/ 73) كسانى كه [به تثليث قائل شده و] گفتند: «خدا سومين [شخص از] سه [شخص يا سه اقنوم‏] است»، قطعاً كافر شده‌اند، و حال آنكه هيچ معبودى جز خداى يكتا نيست. و اگر از آنچه مى‏گويند باز نايستند، به كافران ايشان عذابى دردناك خواهد رسيد. درجای دیگر می‌فرماید: «يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في‏ دينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ وَكيلاً» (نساء / 171) اى اهل كتاب، در دين خود غلوّ مكنيد، و درباره خدا جز [سخنِ‏] درست مگوييد. مسيح، عيسى بن مريم، فقط پيامبر خدا و كلمه اوست كه آن را به سوى مريم افكنده و روحى از جانب اوست. پس به خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد و نگوييد [خدا] سه‏گانه است. باز ايستيد كه براى شما بهتر است. خدا فقط معبودى يگانه است. منزّه از آن است كه براى او فرزندى باشد. آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آنِ اوست، و خداوند بس كارساز است‏.

چند نکته

در این آیه چند نکته و جود دارد که باید روی آن تأکید شود:

أ) خداوند می‌فرماید:«انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ» [از سه خدا گفتن دست بردارید كه براى شما بهتر است].

ب) آنگاه با عبارت «إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ» [فقط خدا یکی است] بر یکتای خویش و عقیدۀ توحید تأکید می‌گذارد.

ج) سپس خویشتن را بسی بالاتر و والاتر از آن می‌داند که فرزندی داشته باشد: «سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَد».

د) خداوند همواره لفظ عیسی یا مسیح را قرین «ابن مریم» ذکر می‌کند تا به مسیحیان گوش زد کند که، حضرت عیسی(ع) پسر مریم است، نه پسر خدا! چنانکه آنان را نیز از این حقیقت آگاه می‌کند که وی و مادرش بشر است و خوراک می‌خورند، می‌فرماید: «مَا الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعام‏...» (مائده/ 75)[12]

همچنین قرآن کریم به روشنی معلوم می‌دارد که حضرت مسیح(ع)، رسول خدا است و مردم [پیروان خود = نصارا] را به خداپرستی کامل دعوت می‌کرده چنانکه می‌فرماید: «لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَ قالَ الْمَسيحُ يا بَني‏ إِسْرائيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمينَ مِنْ أَنْصارٍ» (مائده/ 72) كسانى كه گفتند: «خدا همان مسيح پسر مريم است»، قطعاً كافر شده‏اند، و حال آنكه مسيح، مى‏گفت: «اى فرزندان اسرائيل، پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستيد؛ كه هركس به خدا شرك آوَرَد، قطعاً خدا بهشت را بر او حرام ساخته و جايگاهش آتش است، و براى ستمكاران ياورانى نيست. در جای دیگر قرآن از زبان حضرت عیسی(ع) می‌فرماید: «قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَني‏ نَبِيًّا» (مریم/30) كودك "عیسی" گفت: «منم بنده خدا، به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است.‏

شگفتا که در اناجیل مسیحیان نیز نصوصی وارد شده که با پندارهای آنان در تعارض است، و سخناني از حضرت مسيح(ع) بازگو شده كه نمي‌توان آن سخنان را با عقيده تثليث جمع كرد، چنانکه در انجیل «یوحنا» به این حقیقت اشاره می‌کند که عیسی(ع) بنده و رسول خداست می‌فرماید: «و حيات جاوداني اين است كه تو را خداي واحد حقيقي و عيسي مسيح را كه فرستادي بشناسند»[13] طبق اين بيان، حضرت مسيح(ع) حيات جاويد را عبارت از شناخت خداوند واحد حقيقي و شناخت مسيح را به عنوان رسول خدا مي‌داند كه اعتقاد به تثليث با اين بيان در تضاد و تناقض است.

3- سومین گروه از نصارا، حضرت مسیح را پسر خدا می‌دانند ـ خدای از آنچه آنان می‌گوید بسی بالاتر و برتر است و او نه كس را زاده، نه زاييده از كسی ـ قرآن در این باره از قول آنان چنین می‌فرماید: «وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسيحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ» (توبه/ 30) و يهود گفتند: «عُزَير، پسر خداست» و نصارى گفتند: «مسيح، پسر خداست.» اين سخنى است [باطل‏] كه به زبان مى‏آورند، و به گفتار كسانى كه پيش از اين كافر شده‏اند شباهت دارد. خدا آنان را بكشد؛ چگونه [از حق‏] بازگردانده مى‏شوند؟!

اگر مسیحیان از این امر در شگفتند که عیسی(ع) بدون پدر آفریده شده است، باید بدانند که کار آفرینش حضرت آدم(ع) از او شگرفتر بوده، چرا که او بدون پدر و مادر آفریده شد عیسی تنها پدر ندارد وکسی که آدم را از خاک آفرید وبه او فرمود: پدیدآی و بیدرنگ پدید آمد، همو بود که عیسی مسیح را بدون پدر آفرید. بدون پدر آفریده شدن هرگز نمی تواند دلیل بر الوهیت او باشد، قرآن كريم مسئله خلقت حضرت عيسي(ع) را با خلقت آدم(ع) مقايسه مي‌كند و اين دو را نزد باريتعالي يكي مي‌داند، می‌فرماید: «إِنَّ مَثَلَ عيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرينَ» (آل عمران / 59 ـ 60) در واقع، مَثَلِ عيسى نزد خدا همچون مَثَلِ [خلقت‏] آدم است [كه‏] او را از خاك آفريد؛ سپس بدو گفت: «باش»؛ پس وجود يافت. [آنچه درباره عيسى گفته شد] حق [و] از جانب پروردگار تو است. پس، از ترديد كنندگان مباش‏.

اين قبيل آيات و آيات ديگري كه درباره معرفي چهره درخشان حضرت مسيح(ع) و نفي الوهيت اين بزرگوار در قرآن آمده است، همه در راستاي رد عقيده باطل تثليث است. ذكر جنبه بشري حضرت و اينكه ايشان رسول خداست و از اين بهتان به دور مي باشد، در تمام اين آيات به چشم مي‌خورد.

و اگر از کارهای فوق العاده حضرت مسیح مانند شفاء مریضها مانند کور مادر زاد و مبتلاى به جذام و نیز زنده کردن مرده‌ها در شگفتند، اینکه اختصاص به عیسی ندارد بلکه پیامبران دیگر هم این اعجاز را داشتند، بطور مثال در كتاب بحار از كتاب احتجاج و كتاب توحيد و كتاب عيون روايتى طولانى از حسن بن محمد نوفلى از حضرت رضا(ع) نقل می‌کند كه در آن حضرت رضا(ع) در خلال احتجاجاتى كه عليه جاثليق مسيحى كرده، فرموده است: يسع نيز مانند عيسى بر روى آب راه مى‏رفت، مرده زنده مى‏كرد، كور مادرزاد و مبتلاى به جذام را شفا مى‏داد، و با اين حال امتش او را رب و پروردگار خود اتخاذ نكردند»[14]

مسیحیها می‌گویند: خدا سه تا است «خدای پدر و پسر و روح القدس» در عین اینکه سه چیز است یکی است. مسیحیان برای اثبات این فرضیه این طور استدلال می‌کنند که شما یک شکل مثلث(r) را در نظر بگیرید، این شکل مثلث با اینکه دارای سه ضلع است در عین حال یکی است.

و در عصرهای بعد هم هر زمان علمای مسیحی آمدند با علمای مسلمان مباحثه کردند، از خدایی مسیح و از پسر خدا بودن مسیح یک قدم پایین‌تر نیامدند. مناظره حضرت رضا(ع) در مجلس مأمون با جاثلیق معروف است. جاسلیق معرب همین کاتولیک است، به آن عالم می‌گفتند جاثلیق. حضرت رضا(ع) با یک مهارتی از او یک اقراری گرفتند. چون او مدعی الوهیت مسیح بود، حضرت فرمود که حضرت مسیح بسیار پیغمبر خوبی بود، بسیار صفات خوبی داشت، بسیار چنین و چنان بود، ولی یک عیب در کارش بود. جاثلیق با خود گفت چطور یک پیشوای مسلمان می‌گوید یک عیب در مسیح بود؟ مسیح که در قرآن خیلی تنزیه شده است! گفت: چه عیبی؟ امام فرمود: عیبش این بود که کم عبادت می‌کرد. جاثلیق به امام گفت چه اشتباه بزرگى ميكنى؟ اتفاقاً او از عابدترين مردم بود، امام فوراً فرمود: او چه كسى را عبادت ميكرد؟ آيا كسى جز خدا را مي‌پرستيد؟ بنابراين به اعتراف خودت مسيح بنده و مخلوق و عبادت كننده خدا بود، نه معبود و خدا، مرد مسيحى خاموش شد و پاسخى نداشت.[15]

مسلم است كسى كه خود عبادت كننده است معنى ندارد كه معبود باشد مگر ممكن است كسى خود را عبادت كند؟ يا اينكه عابد و معبود و بنده و خدا يكى باشد؟!

نتیجه

از این نوشتار می‌توان این نتیجه را گرفت که عیسی(ع) طبق بیان قرآن کریم، نه تنها خدا یا پسر خدا نیست بلکه یکی از بندگان برگزیده الهی و از پیامبران اولوالعزم می‌باشد و هیچ مسلمانی باور ندارد که حضرت مسیح خدا یا یکی از خدایان سه‌گانه باشد و این تهمت بس بزرگی است که از طرف پیروان آن پیامبر الهی به او بسته‌اند.

منابع و مآخذ:

قران کریم

1. شیرازی، ناصرمکارم، تفسیرنمونه، ناشر: دار الكتب الإسلامية -تهران، چ24 - 1383ش؛

2. طباطبای، سید محمد حسین، تفسير الميزان، مترجم: موسوى همدانى سيد محمد باقر؛ ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعة مدرسين حوزه علميه قم، چ‏5 -1374ش‏؛

3. معرفت، محمد هادی، نقد شبهات پیرامون قرآن، ، مترجمان: حسن حکیم باشی، علی اکبررستمی،  میرزا علیزاده و حسن خرقانی، دفتر تبلیغات، چاپ اول- 1385ش؛

4. رازی، فخرالدین، تفسیر کبیر، ناشر: داراحیاءالتراث العربی-بیروت، چ4_1422ق؛

5. بیومی مهران، محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، ج3، مترجم: مسعود انصاری، ناشر: شرکت انتشارات علمی فرهنگی، چ1-1383؛

6. کتاب مقدس (عهدعتیق و عهد جدید= تورات وانجیل) مترجمان: فاضل خان همدانی، ویلیام گلُن و هنری مرتن، ناشر: انتشارات اساطیر-ایران، چ1-1380ش؛

7. فصلنامه (علمی، فرهنگی، اجتماعی) شفاء، صاحب امتیاز: مؤسسۀ فرهنگی خدماتی ثقلین، ش2، سال دوم1387، مدیرمسؤل: سید حسین موحد بلخی؛

8. آلیترمک گراث، درسنامه الهیات مسیحی، ج1، مترجم: بهروز حدادی، ناشر: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- قم، چ1پاییز1384ش؛

9. قاموس کتاب مقدس، مترجم و مؤلف: مسترهاکس، ناشر: انتشارات اساطیر- ایران، چاپ دوم-1383ش؛

10. لاریجانی، محمد حمید یزدان پرست، داستان پیامبران در تورات، تلمود، انجیل، قرآن و بازتاب آن در ادبیات پارسی، ناشر: مؤسسه اطلاعات، چ1_1380ش؛

11. مبلغی، عبدالله، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج2، ناشر: انتشارات حُر، چ2_1376.

 

الـهـي

كار آن دارد ، كه با تو كاري دارد. يار آن دارد ، كه چون تو ياري دارد. او كه در دو جهان تو را دارد ، هركز كي تو را بگذارد!

عجب آن است كه ، او كه تو را دارد ، از همه زارتر مي‌گدازد!

او كه نيافت ، به سبب نايافت مي‌زارد. او كه يافت ، باري چرا مي‌گدازد؟!

(مناجات خواجه عبدالله انصاري، ص13)

 

خـداونـدا

هركه شغل وي تويي شغلش كي به سر شود!

هركه به تو زنده است ، هرگز نميرد!

جان در تن گر از تو محروم ماند ، چون مرده زنداني است.

زنده اوست به حقيقت كش با تو زندگاني است.

آفرينِ خداي بر آن كشتگان باد كه مَلَك گويد: زندگانند ايشان.

(مناجات خواجه عبدالله انصاري، ص17)



[1]. انجیل یو حنا، باب7، ص205، آیات2-12.

[2]. «قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَني‏ نَبِيًّا» (مریم/30).

[3]. «لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لاَ الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَميعاً» (نساء /172)

[4]. فصلنامه شفاء، ش2، سال دوم 1387، مقاله دکترحمید الله رفیعی.

[5]. نیقیه اسم شهری است نزدیک قسطنطنیه. در پایان مجمع نیقیه اعتقاد نامه ای ((creed صادرشد که در بخشی از آن چنین آمده است: «ما به خدای یگانه ایمان داریم، به خدای قادر مطلق، آفرنندۀ همه چیز های دیدنی ونادیدنی، وبه یک خداوند گار، عیسی مسیح، پسر خدا، به وجود آمده از ذات پدر، تنها اوست که از ذات پدر به وجود آمده، خدا از خدا، نور از نور، خدای حقیقی از خدای حقیقی ...» ( در سنامه الهیات مسیحی، ج1، ص57).  

[6]. پَولس يكى از يهوديان بود و از دسته فريسيان  بود كه از مخالفين سر سخت مسيحيان آن عصر بود و در شكنجه و قتل آنان از هيچ عملى فروگزار نمى‌كرد. در آن زمان او به دين عيسى گرويد نام او به پولس تغيير يافت . پولس بعد از گرویدن به آئین مسیح از مروجان پرقدرت و زبردست مسيحيت شد. او در پيام خود حقانيت آئين عيسى را طورى بيان مى كرد كه مورد قبول عامه بود. او با ذكر شواهدى از تورات ، علت انصراف خود از دين يهود را براى مردم توضيح داد. او مسافرتهائى به آسياى صغير، يونان ، فلسطين و... كرد. يك بار در شهر بيت المقدس دستگير و به جرم اشاعه عقايد گمراه كننده و ضاله زندانى و به روم اعزام شد. در آنجا قيصر از گناهش گذشت . سفرى به اسپانيا، مقدونيه و جزيره كرت داشت در آنجا براى بار دوم دستگير و زندانى و به روم فرستاده شد. در زمان حكومت نرون در سال 67 ميلادى كشته شد/ تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ص731.

[7]. بررسی تاریخی قصص قرآن، محمد بیومی مهران، ج3، ص296، ونقد شبهات پیرامون قرآن، آیة الله معرفت، ص118.

[8]. اقنوم يك كلمه سرياني به معناي شخص يا اصل است و جمع آن اقانيم مي باشد.

[9]. بررسی تاریخی قصص قرآن، محمد بیومی مهران، ج3، ص296.

[10]. کسانی که به خدای عیسی و مادر او مریم (ع) معتقد بودند «بربرانیه» یا «ریمتیان = مریمی‌ها» می‌گفتند، این اندیشه و تفکر امروز هیچ پیرو و طرف دار ندارد.

[11]. تثليث عبارت است از: پدر، پسر و روح القدس. پدر، پسر و روح القدس سه شخصيت در يك وجود مجرد مي باشد كه در ازليت متساوي و برابر است و تثليث را در دين مسيح تشكيل مي دهد.

[12]. تفسیر فخر رازی، ج11، ص115.

[13]. انجيل يوحنا، باب 17، آيه 3-4.

[14]. بحارالأنوار طبع بيروت، ج10، ص299، ح1؛ نقل از ترجمه المیزان، ج7، ص364.

[15]. مناقب ابن‌شهرآشوب، ج4، ص352 ؛ نقل از تفسيرنمونه، ج‏4، ص232.