خزان 1387 (شماره سوم) (2)
ولايت علي(ع) در آية ولايت / سيد كريم حسيني
چكيده:
در اين نوشتار نويسنده سعي نموده به يكي از آياتي كه اثبات كنندة ولايت حضرت علي(ع) ميباشد، بپردازد. ابتدا شأن نزول اين آيه و سپس معناي «ولي» بيان گرديده و در پايان به چند ايرادي كه اهل سنت بر تفسير اين آيه گرفتهاند جواب داده شده است.
مقدمه: يكي از بزرگترين اختلافات بين شيعه و اهل سنت بحث ولايت بلافصل علي بن ابيطالب(ع) بعد از پيامبر اكرم(ص) ميباشد كه اين مطلب در آيات قرآن با اشاره و در احاديث پيامبر با صراحت بيان شده است. برخي از اين احاديث را بزرگان اهل سنت نيز نقل كردهاند. ما در اين نوشتار ميخواهيم به بررسي يكي از آيات قرآن بپردازيم كه به ولايت حضرت علي بن ابيطالب اشاره دارد و بسيار مورد توجه و دقت مفسران قرار گرفته است. و آن آية «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ و رسُولُهُ و الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ و يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ و هُمْ رَاكِعُونَ(55) و مَن يَتَوَلَّ اللّهَ و رَسُولَهُ و الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ(56)»[1] ؛ ولي و صاحب اختيار شما، تنها خدا و رسول و كساني كه ايمان آورده و در حال ركوع زكات ميدهند ميباشد. و آنان كه در برابر خدا و رسول و مردم مؤمن، سر تسليم فرود آوردند، بدانند كه حزب خدا غالب است.
شان نزول:
بزرگان ما از ابن عباس روايت كرده اند كه وقتي وي بر كنار زمزم نشسته بود و براي مردم از پيامبر حديث نقل ميكرد. در اين وقت مردي كه صورت خود را پوشيده بودوارد شد. ابن عباس رشته سخن را قطع كرد و گفت: ترا به خدا سوگند ميدهم كه خود را آشكار كني. او كه ابوذر غفاري بود. صورت خود را آشكار كرد و گفت:
ـ اي مردم، هر كه مرا ميشناسد، بشناسد و هر كه مرا نميشناسد من ابوذر غفاري هستم. با اين دو گوش خودم از پيامبر خدا سخني شنيدم كه اگر نشنيده باشم كر شوم و با اين دو چشم خود پيامبر را ديدم كه اگر نديده باشم كور گردم. ميفرمود: علي رهبر انسانها و قاتل كافران است.
هر كه علي را ياري كند، ياري ميشود و هر كه علي را ترك كند، خوار ميگردد. آگاه باشيد. روزي با پيامبر مشغول خواندن نماز ظهر بودم. سائلي در مسجد سوال كرد و كسي چيزي به او نداد. وي دستش را به آسمان بلند كرد و گفت: «خدايا گواه باش. در مسجد پيامبر، سوال كردم و احدي مرا دستگيري نكرد.» در اين وقت علي كه مشغول ركوع بود با انگشت دست راستش كه در آن انگشتري بود به سائل اشاره كرد. و او انگشتري را از انگشت علي(ع) بيرون آورد. اينها در برابر چشم پيامبر گرامي انجام گرفت. همين كه از نماز فارغ شد، سر به آسمان بلند كرد و گفت: «خدايا برادرم موسي به درگاهت سوال كرد: پروردگارا، سينه ام را بگشاي، كارم را آسان و زبانم را باز كن تا سخنم را بفهمند، برادرم هارون را كه از خويشان من است، وزير من گردان، پشتم را به او قوي كن و او را در كارها شريكم بگردان (آياتي از سوره طه 25 تا 32) توبه او وحي كردي كه : بزودي بازويت را به برادرت محكم ميكنيم و براي شما قدرتي قرار ميدهيم كه آنها به شما دسترسي پيدا نكنند. (قصص 35)
پروردگارا منم محمد پيامبر و برگزيده تو. خدايا، سينهام را بگشاي و كارم را آسان و علي(ع) را وزير من گردان و پشت مرا به او محكم كن.
ابوذر گفت: به خدا سوگند هنوز سخن پيامبر تمام نشده بود كه جبرئيل از جانب خدا نازل شد و گفت:
ـ اي محمد بخوان.
ـ چه بخوانم.
ـ انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ...
عين اين خبر را ابواسحاق ثعلبي در تفسير خود نقل كرده است.[2]
ابوبكر رازي در كتاب «احكام القرآن» بنابر نقل مغربي و رماني و طبري روايت كرده است. كه اين آيه هنگامي نازل شد كه علي(ع) در حال ركوع انگشتري خود را صدقه داد. مجاهد و سدي نيز همينطور گفته اند: از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و همه علماي اهل بيت نيز چنين روايت شده است:
«اين آيه درباره عبدالله بن سلام كلبي و اصحابش نازل شده است در آن وقتي كه آنها اسلام آوردند و يهود روابط دوستي خود را با آنها قطع كردند.»
در روايت عطاست كه عبدالله بن سلام، عرض كرد: «يا رسول الله، علي را ديدم كه در حال ركوع، انگشتري خود را صدقه داد، از اين رو دوستش داريم.»
سيد ابو الحمد ـ به اسناد متصل مرفوع ـ از ابن عباس روايت كرده است كه: عبدالله بن سلام و با جمعي از مردم خويش خدمت پيامبر رسيد و عرض كرد: يا رسول الله، خانههاي ما دور است و ما مجلسي و جاي گفتگويي، جز اينجا نداريم. قوم ما بعد از آنكه ايمان آورديم ما را ترك كردند و بر خود حتم كرده اند كه با ما ننشينند و زناشويي نكنند و سخن نگويند. اينها بر ما دشوار است.
فرمود: انما وليكم الله و رسوله و ...
پس از اين مراسم، پيامبر به مسجد رفت، مردم در حال قيام و ركوع بودند، پيامبر سائلي را ديد. فرمود: آيا كسي به تو چيزي داد؟
عرض كرد: آري انگشتري از نقره.
پرسيد: كي داد؟
در حالي كه با دستش به علي اشاره ميكرد گفت: اين كه ايستاده است.
پيامبر پرسيد: در چه حالي انگشتر را به تو بخشيد؟
پاسخ داد: در حال ركوع.
در اين وقت، پيامبر تكبير گفت و اين آيه را قرائت كرد:
و من يتول الله ... مائده 56
در اين وقت حسان بن ثابت شاعر زبردست اسلامي، شعري سرود كه مضمون اين شعر به اين صورت است.
ـ اي ابوالحسن، جان من و جان هركس كه به كندي يا شتاب، در راه هدايت است فداي تو باد.
ـ آيا اين مدح دلنشين من درباره تو تباه ميشود؟ نه هرگز! مدحي كه در كنار مدح خداست، تباه شدني نيست.
ـ تويي كه در حال ركوع انگشتري خود را بخشيدي. جان به قربانتاي بهترين ركوع كنندگان.
ـ خداوند بهترين آيات ولايت را درباره تو نازل و كتاب آسماني خدا آن را ثبت كرد.
در حديث ابراهيم بن حكم بن ظهير است كه:
عبدالله بن سلام و قومش نزد پيامبر به شكايت آمده بودند و از دست يهوديان شكايت مي كردند كه اين آيه نازل شد، بلال آن موذن پاك دل پيامبر، صدا را به اذان بلند كرد، پيامبر خدا به مسجد آمد به يك مسكين برخورد كرد كه از مردم سوال ميكرد.
پرسيد: چه به تو دادند؟
گفت: انگشتري نقره.
پرسيد: كه داد؟
گفت: آن كه ايستاده است. ـ او علي بود ـ
فرمود: در چه حالي داد؟
پاسخ داد: در حال ركوع.
پيامبر خدا تكبير گفت و آيه «و من يتول الله ...» را تلاوت كرد.[3]
تفسير الميزان جلد 6
در كتاب تفسير برهان و كتاب غايه المرام از صدوق روايت ميكند كه او در ذيل آيه «انما وليكم الله و ...» از ابي الجارود از حضرت ابي جعفر(ع) روايت ميكند كه فرمود: طايفهاي از يهود مسلمان شدند از آن جمله عبدالله بن سلام، اسد ثعلبه، ابن بامين و ابن صوريا بودند كه همگي خدمت رسول خدا(ص) عرض كردند: يا نبي الله حضرت موسي وصيت كرد به يوشع بن نون و او را جانشين خود قرار داد وصي شما كيست يا رسول الله؟ و بعد از تو ولي و سرپرست ما كيست؟ در پاسخ اين سوال اين آيه نازل شد: «انما وليكم الله و رسوله و ...» آنگاه رسول خدا فرمود برخيزيد، همه برخاسته و به مسجد آمدند، مردي فقير و سائل داشت از مسجد به طرف آن جناب ميآمد، حضرت فرمود: اي مرد آيا كسي به تو چيزي داده؟ عرض كرد: آري اين انگشتر را يك نفر همين اكنون به من داد، حضرت پرسيد چه كسي؟ عرض كرد: آن مردي كه مشغول نماز است، پرسيد در چه حالي به تو داد؟ عرض كرد در حال ركوع، حضرت تكبير گفت: اهل مسجد همه تكبير گفتند، حضرت رو به آن مرد كرد و فرمود: پس از من علي(ع) ولي شماست، آنان نيز گفتند ما به خداوندي خداي تعالي و به نبوت محمد(ص) و ولايت علي (ع) راضي و خشنوديم، آنگاه اين آيه نازل شد «و من يتول الله ورسوله والذين آمنوا فان حزب الله و هم الغالبون»
مرحوم كليني راجع به آيه «انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا ...» كه مفسيرن و متكلمين شيعه بر امامت اميرالمومنين(ع) استدلال كرده اند و آن موضوع حاتم بخشي آن حضرت در حال ركوع است كه اين آيه در شان حضرت نازل گشته است چنانچه اين مطلب را مفسرين از عامه و اهل سنت هم اعتراف دارند، فخر رازي و زمخشري و بيضاوي و سيوطي كه از بزرگان علماء سنت هستند در تفاسير خود نزول آيه شريفه را در شان اميرالمومنين و موضوع حاتم بخشي آن حضرت دانسته اند و خلاصة اخبار در اين باره متواتر است فقط بعضي از مفسرين اهل سنت را شدت تعصب واداشته است. كه بگويند: جمله «و هم راكعون» در آخر آيه حاليه نيست و استيناف است ولي بنابراين آن لازم آيد كه ركوع تكرار شده باشد؛ زيرا از يقيمون الصلوه ركوع فهميده ميشود و يا بگويد «ركوع» در اينجا حقيقت شرعيه ندارد و به معني خضوع است كه آن را هم طبع سليم و ذوق صحيح نميپذيرد. يا آنكه در كلمهاي ولي تصرفي كنند و آن را از ظهورش كه نسخ ولايت خدا و رسول است برگردانند.[4]
«ولي» در استعمالات قرآن:
اكنون به قرآن باز ميگرديم و موارد استعمال اين كلمه را در اين كتاب عزيز بررسي مينمايم.
كلمه «ولي» و «اوليا» نزديك به هفتاد بار در قرآن مجيد استعمال شده و در معاني مختلفي بكار رفته است:
1. در بعضي از آيات به معناي «يار» و «ياور» و «ناصر» استعمال شده است. مثل آيه شريفه 107 سوره بقره كه خداوند ميفرمايد: «ومالكم من دون الله من ولي ولانصير» و جز خدا، ولي و ياوري براي شما نيست. ولي در اين آيه بمعناي ناصر و ياور آمده است.
2. «ولي» در برخي از آيات بمعناي «معبود» است، آيه 257 سوره بقره از جمله اين آيات است: «الله ولي الاذين آمنوا ... والذين كفروا اوليائهم الطاغوت» خداوند معبود كساني است كه ايمان آورده اند... اما كساني كه كافر شدند، معبود آنها طاغوتها هستند. ولي در اين آيه بمعناي معبود است. معبود مومنين خدا و معبود كفار طاغوتها، شياطين و هواي نفس آنهاست.
3. اين كلمه در قرآن مجيد بمعناي «هادي» و «راهنما» نيز آمده است. در آيه17 سوره كهف ميخوانيم: «و من يضلل فلن تجدله ولياً مرشداً» و هر كس را (خدا) گمراه نمايد، هرگز ولي و راهنمايي براي او نخواهي يافت. در اين آيه شريفه، همانطور كه مشاهده ميكنيد، كلمهاي «ولي» بمعناي هادي و راهنما آمده است.
4. در بسياري از آياتي كه مشتمل بر اين كلمه است، «ولي» بمعناي سرپرست و صاحب اختيار است، به نمونههايي از اين آيات توجه كنيد:
الف) در آيه شريفه 28 سوره شوري ميخوانيم:
و هو الذي ينزل الغيث من بعد ما قنطوا و ينشر رحمته و هو الولي الحميد. او كسي است كه باران سودمند را پس از آن كه مايوس شدند نازل ميكند و رحمت خويش را ميگستراند، و او ولي (و سرپرست) و ستوده است. ولي در اين آيه بمعناي سرپرست و صاحب اختيار است. البته ولايت در اين آيه شريفه ولايت تكوينيه است.
ب) در آيه شريفه 33 سوره اسراء كه مورد ولايت تشريحي بحث ميكند، آمده است «و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه سلطاناً» و آن كس كه مظلوم كشته شده، براي ولي و سرپرست او سلطه و حق قصاص قرار داديم. ولي در اين آيه به معناي سرپرست و صاحب اختيار بكار رفته است، زيرا حق قصاص براي دوست مقتول ثابت نيست بلكه براي وارث و ولي او ثابت است.
ج) در طولاني ترين آيه قرآن مجيد، آيه 282 سوره بقره كه در مورد نوشتن سند به هنگام پرداخت قرض الحسنه ميباشد، ميخوانيم: «فليملل وليه بالعدل» (اگر كسي كه حق بر ذمه اوست توانايي بر املاء كردن ندارد) بايد ولي و سرپرست او (به جاي او) با رعايت عدالت املا كند. در اين آيه شريفه نيز ولي به معناي سرپرست و صاحب اختيار آمده است.
د) در آية شريفة 34 سوره انفال ميخوانيم «وهم يصدون عن المسجد الحرام و ما كانوا اوليائه ان اولياه الا المتقون» ... و حال آنكه از (عبادت موحدان در كنار) مسجدالحرام جلوگيري ميكنند در حالي كه سرپرست و ولي آن نيستند؟ سرپرست آن، فقط پرهيزگارانند، ولي در اين آيه بمعناي سرپرست است و الا روشن است كه كفار و مشتركين هيچ گونه دوستي با چنين مكان مقدسي ندارند.
هـ) در آيه پنجم سوره مريم ميخوانيم «فهب لي من لدنك ولياً يرتني و يرث من آل يعقوب» (خدايا) تو از نزد خود جانشيني به من ببخش (و فرزندي به من عنايت كن) كه وارث من و دودمان يعقوب باشد روشن است كه ورثه پس از مرگ ولي و سرپرست، وارث اموال او هستند. نه اينكه تنها دوست و يار و ياور او باشند.[5]
معناي ولايت در آية شريفه:
«ولي» كه بر وزن فلس و ضرب و نصر است، در لغت به معناي نزديك بودن است، به نحوي كه ميان آن و چيزي كه به آن نزديك است، هيچ حائل و فاصله وجود نداشته باشد. اگر چيزي به چيز ديگر اين اندازه نزديك باشد، آنرا «ولي» گويند. در هر دو چيزي كه به نحوي از آنجا اين چنين به هم نزديك باشند واژة ولي و مشتقاتش به طور استعاره دربارة آن استعمال ميگردد. وقتي دو چيز از نظر مكان يا محبت و دوستي يا اخلاق و اعتقاد، يا تسلط و مديريت و امثال آن به هم نزديك باشند، اطلاق واژة ولي و تمام مشتقاتش بر آن صحيح است مثلاً:
ـ دربارة انساني كه پس از نزديك شدن به انسان ديگر از او دور شده باشد، گويند «تباعد بعد ولي» يعني بعد از آن كه نزديك بود، دور گرديد.
ـ انساني كه سرپرستي يتيم صغيري را بعهده بگيرد، ولي او خوانده ميشود.
ـ براي «معتق» به صيغة فاعل و به «عتيق» بر وزن فعيل، ولي ميگويند.
ـ به كسي كه اداره شهري را بعهده گرفته است، والي ميگويند.[6]
چنانكه ملاحظه شد، در تمام اين موارد معناي اصل كه عبارت باشد از نزديك شدن يك چيز به چيز ديگر لحاظ شده است.
مناسب ترين و بلكه صحيح ترين معنايي كه از كلمة «ولي» در آية مورد بحث اراده شده ولاي زعامت و سرپرستي است يعني اوست كه حق دارد رهبري اجتماعي و سياسي مردم را به عهده گرفته، در تمام شئونات و مقدرات آنها دخالت نمايد. ارادة معاني ديگر چون يار و ياور و دوست و امثال آن نه تنها مناسب نيست كه غير صحيح هم خواهد بود، چون وزان آية مورد بحث همان وزاني هست كه در آية شريفة «النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم»[7] آمده است زيرا:
اولاً آية كريمه با كلمه حصر «انما» شروع شده و ولايت را به خدا و رسول خدا(ص) و حضرت امير(ع) منحصر كرده است. از اين حصر فهميده ميشود كه مراد از ولايت، نصرت يا محبت يا دوستي و امثال اينها نيست، زيرا ولايت به اين معاني براي غير آن سه نيز صحيح است.
ثانياً به شهادت مدارك و روايات معتبر، ائمه اطهار(ع) كه طبق حديث ثقلين عدل قرآن اند با اين آيه بر امامت و حقانيت خود استدلال كرده اند اگر «ولي» در آية كريمه به معناي دوست يا ناصر باشد، استدلال آنها با آية ولايت درست نخواهد بود و اين بهترين گواه است بر اينكه مراد از «ولي» ، زعيم علي الاطلاق و اولي بالتصرف است.
ايرادها و اشكالاتي كه بر تفسير اين آيه:
ايراد اول: فخر رازي و بعضي ديگرا ز متعصبان ايراد كرده اند كه علي (ع) با آن توجه خاصي كه در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود. چگونه ممكن است صداي سائلي شنيده و به او توجه پيدا كند؟ (تا آنجا كه معروف است پيكان تير از پايش بيرون آوردند و توجه پيدا نكرد)
جواب: آنها كه اين ايراد را ميكنند از اين نكته غفلت دارند كه شنيدن صداي سائل و به كمك او پرداختن توجه به خويشتن نيست، بلكه عين توجه به خدا است، علي(ع) در حال نماز از خود بيگانه بود نه از خدا، و ميدانيم بيگانگي از خلق خدا بيگانگي از خداست و به تعبير روشنتر: پرداختن زكات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است. نه انجام يك عمل مباح در ضمن عبادت و باز به تعبير ديگر آنچه با روح عبادت سازگار نيست، توجه به مسائل مربوط به زندگي مادي و شخصي است و اما توجه به آنچه كه در مسير رضاي خدا است، كاملاً با روح عبادت سازگار است و آن را تاكيد ميكند.
جالب اينكه فخر رازي كار تعصب را به جائي رساند. كه اشاره علي(ع) را به سائل براي اينكه بيايد و خودش انگشتر را از انگشت حضرت بيرون كند، مصداق فعل كثير كه منافات با نماز دارد، دانسته است در حالي كه در نماز كارهائي جايز است انسان انجام بدهد كه به مراتب از اين اشاره بيشتر است و در عين حال ضرري براي نماز ندارد تا آنجا كه كشتن حشراتي مانند عقرب و مار و يا برداشتن و گذاشتن كودك و حتي شيردادن بچه شيرخوار را جزء، فعل كثير ندانسته اند، چگونه يك اشاره جزء فعل كثير شد، ولي هنگامي كه دانشمندي گرفتار طوفان تعصب ميشود اينگونه اشتباهات براي او جاي تعجب نيست. و ديگر اينكه خود آيه اين كار را خوب دانسته و ستوده و يك علامت دانسته.[8]
ايراد دوم: اگر كلمه «ولي» را بخواهيم به معناي سرپرست در نظر بگيريم با آيات قبل و بعد سازگار نيست، زيرا در آنها ولايت به معني «دوستي» آمده است.
جواب: آيات قرآن چون تدريجاً، و در وقايع مختلف نازل گرديده هميشه پيوند با حوادثي دارد. كه در زمينه آن نازل شده است، و چنان نيست كه آيات يك سوره يا آياتي كه پشت سر هم قرار دارند همواره پيوند نزديك از نظر مفهوم و مفاد داشته باشد لذا بسيار ميشود كه دو آيه پشت سر هم نازل شد، اما در دو حادثه مختلف بوده و مسير آنها به خاطر پيوند با آن حوادث از يكديگر جدا ميشود.
با توجه به اين كه آيه «انما وليكم الله و ...» بگواهي شان نزولش در زمينه زكات دادن علي(ع) در حال ركوع نازل شده و آيات گذشته و آينده همانطور كه خوانديم و خواهيم خواند در حوادث ديگري نازل شده است نميتوانيم روي پيوند آنها زياد تكيه كنيم.
به علاوه آيه مورد بحث اتفاقاً تناسب با آيات گذشته و آينده نيز دارد زيرا در آنها سخن از ولايت به معني ياري و نصرت و در آيه مورد بحث سخن از ولايت به معني رهبري و تصرف ميباشد و شك نيست كه شخص ولي و سرپرست و متصرف، يار و ياور پيروان خويش نيز خواهد بود. به عبارت ديگر يار و ياور بودن يكي از شئون ولايت مطلقه است.
ايراد سوم: چرا علي(ع) با اين دليل روشن شخصاً استدلال نكرد؟
جواب: اگر نظري به رواياتي در پيرامون اين بحث بررسي كنيم ميبينيم كه در كتب متعددي اعم از اهل سنت و شيعه وارد شده كه اين حديث از خود علي(ع) نيز نقل شده است از جمله در مسند «اين مردوديه» و «ابي الشيخ» و «كنزالعمال» و اين در حقيقت استدلال حضرت است به اين آيه شريفه. و در كتاب غايه المرام از ابوذر چنين نقل شده كه علي (ع) روز شوري نيز به همين آيه استدلال كرد.[9]
ايراد چهارم: زكات دادن در حال ركوع مگر چه خصوصيتي و ويژگي دارد.
جواب: اين آيه را خداوند براي فضيلت نزول نكرده بلكه براي رفع توهم و علامت براي كار خلافت و امامت بود.
ايراد پنجم: در زمان حيات پيامبر اكرم(ص) ديگر نيازي به ولي نداشته كه ولي را بخواهيم از اين آيه برداشت كنيم؟
جواب: اولاً اين كار درست نيز وجود داشته و خود پيامبر در زمان حيات
خود ولي و سرپرستي مردم تعيين كرد كه ميتوان به نمونههايي مثال زد اينكه حديث منزلت، كه پيامبر به مكرر فرمودند: علي مني بمنزله هارون من موسي، ثانياً ظاهر آيه اثبات مينمايد دوام اين مقام و منصب را براي آن حضرت به دلالت جمله اسميه و ثالثاً«ولي» صفت مشبهه است.
ايراد ششم: اگر شيعه بخواهد كه علي ولي باشد ما هم قبول داريم ولي بعد از سه خليفه يعني علي(ع) خليفة چهارم باشد، زيرا كه همة مردم با آن سه نفر بيعت كردند و همچنين اين سه نفر از اجماع به خلافت رسيدند.
جواب: طبق آية قرآني «و ما كان لمؤمن و لامؤمنه اذا قضي الله و رسوله» كه ميفرمايد هيچ مرد و زن مومن را در كاري كه خدا و رسول حكم كند اراده و اختياري نيست» پس اجماع دليليت ندارد و باطل است و ديگر اينكه خيلي از افراد با آنها بيعت نكردند.
ايراد هفتم: در آيه لفظ جمع «الذين» آمده چطور ميتواند بر مفرد دلالت كند.
جواب: عرب در بسياري از الفاظ خود لفظ جمع را براي مفرد ميآورد و در خود قرآن نيز همين نمونهها وجود دارد كه ميتواند به نمونهاي از آنها به موارد زير اشاره كرد:
1. سوره آل عمران آيه 172 ـ كه در داستان جنگ احد ميخوانيم: الذين قال لهم الناس ... كه شان نزول اين آيه را بعضي از مفسيرين درباره نعيم بن مسعود كه يك نفر بود نسبت داده اند.
2. سوره نساء آيه مباهله كه در آن لفظ نساء كه جمع بوده اما فقط بر حضرت زهرا(س) دلالت ميكند.
3. سوره مائده، آيه 52 «... يقولون نخشي ان تصيبنا دايره ...» كه در مورد «عبدالله ابي» وارد شده است.
4. سوره آل عمران آيه 181 «... قول الذين قالوا ...» كه الذين در واقع فنحاص دانشمند بزرگ يهودي ميباشد در شان نزول چنين آمده كه ابن عباس ميگويد: پيامبر نامهاي به يهود بين قينقاع نوشت و در طي آن يهود را به انجام نماز و پرداخت زكات دعوت نمود فرستادة پيامبر نامه را به دست فنحاص داد و وي با لحن استهزا آميزي گفت: اگر سخن شما درست باشد پس خدا فقير است و ... در اين موقع بود كه اين آيات بر پيامبر نازل شد.[10]
منابع و ماخذ:
1. قرآن كريم؛ 2. مجمع البيان، طبرسي، مترجم: احمد، بهشتي. موسسه انتشارات فراهاني؛ 3. اصول كافي، محمد بن يعقوب كليني، مترجم: سيد جواد مصطفوي، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت(ع)، تهران؛ 4. الغدير، عبد الحسين اميني، بيروت، 1397ق؛ 5. قاموس قرآن، سيد علي اكبر قرشي، دارالكتب الاسلاميه؛ 6. آيات ولايت در قرآن، مكارم شيرازي، انتشارات نسل جوان، چاپ دوم 1386 قم.
صحابه و امامت در قرآن(2) / احمد رضوي
يادآوري:
در شمارة اول «بشارت» تعريف لغوي و اصطلاحي اصحاب و همچنين بحث اصحاب و بيان صفاتشان در قرآن مورد بررسي قرار گرفت و در اين شماره ميخوانيد:
رابطة اصحاب و جانشيني:
آنچه از آيات و روايات به دست ميآيد اين است كه بعضي از پيامبران چانشين پيامبري ديگر شدهاند و بينشان ارتباط فاميلي نيز وجود داشته است، اما در قرآن و روايات براي جانشيني اين ارتباط اهميّت نداشته، بلكه صفات، ويژگيها و ظرفيّتي كه در فرد جانشين بوده است مورد توجّه قرار گرفته. به عنوان نمونه چند مورد را ذكر ميكنيم كه ارتباط فاميلي با مبحث جانشيني يكجا جمع شده است:
1. قرآن دربارة حضرت سليمان نبي چنين ميفرمايد: «و وَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ»[11] ارث بردن حضرت سليمان از حضرت داود كه پدر ايشان بودند همان رسيدن به مقام نبوّتي است كه حضرت داود داشتند. اما قرآن نميگويد: سليمان از داود ارث ميبرد چون فرزند اوست. اين مطلب بسيار واضح است كه فرزند از پدرش ارث ميبرد، لذا خداوند در همني سوره و چند سورة ديگر صفاتي را براي حضرت سليمان ميشمارد كه لياقت نبوّت او را ثابت ميكند. در آية 15 همين سوره خداوند ميفرمايد: «ما به داود و سليمان علم داديم» آن دو در قبال اين نعمت الهي، حمد و ستايش او را به زبان جاري نمودند و فضيلت خود را بر زيادي از مؤمنان دوران خود بيان كردند. براي مقام نبوّت حضرت سليمان آية 30 سورة «ص» كفايت ميكند كه ويژگيها، صفات و ظرفيّتهاي او را بيان كرده است «و وَهَبْنَا لِدَاوُدَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أوَّابٌ؛ ما سليمان را به داود بخشيديم؛ چه بندة خوبي! زيرا همواره به سوي خدا بازگشت ميكرد (و به ياد او بود)».
2. دربارة حضرت هارون برادر حضرت موسي اين گونه بيان ميدارد: «و قَالَ مُوسَي لأخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي و أصْلِحْ و لاتَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ»[12] خداوند در آية 48 سورة انبياء اين صفاتي را براي حضرت موسي و هارون بيان ميدارد «ما به موسي و هارون «فرقان» [= وسيلة جدا كردن حق از باطل] و نور و آنچه ماية يادآوري براي پرهيزگاران است، داديم». و در آية 34 سورة قصص يكي از صفات هارون را حضرت موسي چنين ياد ميكند «... زبانش از من فصيحتر است ...» و خداوند در آيات 120 ـ 122 سورة صافات نسبت به حضرت موسي و هارون چنين ميفرمايد: «سلام بر موسي و هارون! ما اين گونه نيكوكاران را پاداش ميدهيم، آن دو از بندگان مؤمن ما بودند».
3. هنگامي كه حضرت ابراهيم به مقام امامت ميرسد از خداوند سؤال ميكند آيا از فرزندان من هم به اين مقام ميرسند؟ خداوند چنين پاسخ ميدهد: «عهد من (امامت و خلافت) به ظالمين نميرسد».[13]
4. حضرت اسحاق فرزند حضرت ابراهيم، و حضرت يعقوب فرزند حضرت اسحاق، و حضرت يوسف فرزند حضرت يعقوب، و چند پيامبر نيز فرزند حضرت نوع بودند: «و وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ و يَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنَا و نُوحاً هَدَيْنَا مِن قَبْلُ و مِن ذُرِّيَّتِهِ دَاوُدَ و سُلَيْمَانَ و أيُّوبَ و يُوسُفَ و مُوسَي و هَارُونَ و كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ»[14] از اين آيه به دست ميآيد كه هدايت خدا شامل حال اين پيامبران شده و اينان از احسانگراناند.
5. حضرت يحيي فرزند حضرت زكريا «و زَكَرِيَّا إِذْ نَادَي رَبَّهُ رَبِّ لاتَذَرْنِي فَرْداً و أنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ، فَاسْتَجَبْنا لَهُ و وَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى».[15] خداوند در سورة آل عمران، آية 39 دربارة حضرت يحيي ميفرمايد: «أنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيَي مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللّهِ و سَيِّداً و حَصُوراً و نَبِيّاً مِنَ الصَّالِحِينَ؛ خدا تو را به يحيى بشارت ميدهد؛ [کسى] که کلمه خدا [= مسيح] را تصديق ميکند؛ و رهبر خواهد بود؛ و از هوسهاى سرکش برکنار، و پيامبرى از صالحان است.»
دربارة انتخاب امام، رهبر و جانشين پيامبر ديدگاهها مختلف بيان شده؛ جهت اختلاف هم اين است كه هر فرقهاي چه اندازه به منصب امامت اهميت داده است، اگر امامت را امتداد نبوّت و وظائف امام را همان وظائف پيامبر بدانيم ـ كه چنين بايد باشد ـ در نحوة انتخاب امام همان را بايد بگوئيم كه در نحوة انتخاب پيامبر ميگوئيم، و آن، انتخابِ امام فقط از طريق خداوند متعال؛ و اما اگر امامت يك منصب عادي و رياست معمولي دانسته شود، معلوم است كه انتخاب امام در اختيار مردم است و نيازي نيست خداوند امام را تعيين كند.
قرآن كريم به صورت اشاره و صراحت انتخاب نبوّت و امامت و رهبريِ جامعه را فقط از طريق خداوند بيان ميكند و هيچ راهي ديگر را معتبر نميداند. ابتدا نظر قرآن كريم را بيان كرده سپس به تبيين ساير نظريات ميپردازيم.
واژة «اصطفي» در قرآن زياد به كار رفته است، از مادة «صفو» به معناي اختيار و خالص كردن است و در اصطلاح قرآني اصطفاء همان انتخاب برخي از افراد از جانب خداوند به اين است كه او را تصفيه و خالص از هرگونه ناخالصي كرده است و در واقع آن فرد را معصوم قرار داده و از بين افراد جامعه انتخاب نموده است. «و لَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا و إِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ».[16]
واژة «يجتبي» در قرآن براي انتخاب به كار رفته است. «و لكِنَّ اللّهَ يَجْتَبِي مِن رُسُلِهِ مَن يَشَاءُ».[17]
واژة «جعل» در قرآن زياد به كار رفته است كه به معناي انتخاب خدا است. «قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً»[18].
واژة «هبه» هدية الهي در جانشيني پيامبران. «فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً».[19] و آياتي ديگر كه اين منصب را الهي معرفي ميكند و ميرساند كه حتّي پيامبران خدا نيز به انتخاب خودشان، جانشين خود را تعيين نميكردند و از خداوند متعال ميخواستند تا فردي را معرفي كند.
اما آنچه اهل سنّت در نحوة انتخاب امام و جانشين ميگويند از اين قرار است:
الف: اجماع مسلمين
1. تفتازاني: «امام به حقّ بعد از رسول خدا(ص) نزد ما و معتزله و اكثر فرقهها ابوبكر است، ولي نزد شيعه علي است. دليل ما وجوهي است؛ وجه اول ـ كه عمده دليل است ـ اجماع اهل حلّ و عقد بر خلافت اوست».[20]
2. ابن تيميه: «اگر فقط عمر بن خطاب و گروهي كه با او بودند با ابوبكر بر سر خلافت بيعت كرده بودند ولي بقية صحابه از بيعت با ابوبكر سرباز ميزدند، او خليفه نميشد، او وقتي امام مسلمانان شد كه جمهور صحابه با او بيعت كردند».[21]
ب: رأي اكثريت
يكي از اعتراضهاي كه اهل سنّت بر شيعة اماميه دارند اين است كه شيعة اماميه در اقليّت است و اكثر مسلمانان اهل سنّتاند، اگر تشيّع بر حقّ بود هيچگاه در اقليّت قرار نميگرفت. لذا نميتوانيم ادّعا كنيم همة مسلمانان برخلاف رفتهاند، مگر گروهي به نام شيعه.
ج: نظرية شورا
اهل سنّت براي شورا اعتبار خاصّي قائل بوده و ميگويند: حكومت كسي كه از راه شورا و مشورتِ تعدادي از اهل حلّ و عقد به دست آمده، مشروعيّت پيدا ميكند و او خليفه و جانشين رسول خدا(ص) و حاكم اسلامي خواهد بود. ايشان شورا را به دو بخش تقسيم كردهاند:
1) نظام شوراي ابتدايي: همان گونه كه در بيعت ابوبكر اتّفاق افتاد.
2) نظام شوراي بين چند نفر كه خليفة پيشين آن را تعيين مينمايد: همان كاري كه عمر بن خطاب انجام داد.
تفتازاني ميگويد: «امامت چند روش دارد: يكي بيعت اهل حلّ و عقد از علما و سرشناسان؛ ديگري استخلاف و عهد امام قبلي و امر را شورايي كردن؛ البته خليفه در نظام شورايي معيّن نيست، بلكه اصحاب شورا دور هم جمع ميشوند و با مشاوره بر يك نفر توافق ميكنند».[22]
د: نظرية بيعت
اهل سنّت بيعت مردم با شخصي به عنوان حاكم اسلامي، يا بيعت اهل حلّ و عقد و يا حتّي بيعت دو يا يك نفر را در مشروعيت حكومت و جانشيني او صحيح دانسته و يكي از راههاي انتخاب امام بيان كردهاند.
ابوالحسن علي بن محمد ماوردي (متوفاي 450ق) ميگويد: «اگر اهل حلّ و عقد براي تعيين امام تفحّص [= جستجو] كنند تا كسي را بيابند كه شروط امامت در او بهطور أكمل جمع است؛ آنگاه با وي بيعت كنند، امامت براي او ثابت ميشود، از همين رو بر تمام مردم است كه با وي بيعت كرده و التزام به اطاعت او دهند».[23]
ابن تيميه ميگويد: «مقصود از امامت تنها به قدرت و سلطنت حاصل ميگردد و اگر با كسي بيعتي صورت گرفت، اين قدرت و سلطنت براي او حاصل شده و او امام مردم است».[24]
دكتر طه حسين ميگويد: «امر خلافت بهطور كلّي قائم بر بيعت (رضايت مردم) است. پس در حقيقت خلافت عقدي است بين حاكمان و مردم».[25]
هيچ يك از اين راههاي چهارگانه انتخاب امام در نزد اهل سنّت، دليل قانع كنندهاي ندارد گذشته از اينكه اين مبناها با آيات قرآن نيز مخالف است. در مبناي قرآن انتخاب رهبر و امام جامعه فقط از طريق خداوند متعال است. در اين نوشتار مجالي براي توضيح ادله و نقد آن و بيان ديدگاه قرآن به صورت مفصل نيست گرچه مختصراً ديدگاه قرآن را بيان كرديم؛ در نقل كلّي اين چهار طريق انتخاب، همين بس كه هيچ يك از اين چهار روش حتّي مورد اشارة قرآن قرار نگرفته و در امتهاي قبلي اصلاً اتفاق نيفتاده است تا قرآن نقل كند و ردّ كرده باشد يا تأييد و به عبارت واضحتر اين چهار مبنا ريشة قرآن ندارد.
حالا سؤال اساسي اينجاست كه چرا اين منصب را يك منصب الهي بدانيم؟ و چه لزومي دارد كه امام و جانشين پيامبر را خداوند متعال بايد تعيين كند؟
جواب: تمام مباحث مقدماتي پيرامون امامت و شرح وظايفش براي پاسخ به همين سؤال بيان شد. به عبارتي واضحتر اينكه در تعريف امام گفتيم «امام كسي است كه عهدهدار امور دين و دنياي مردم است» و وظايفش را بيان كرديم از اين تعريف و شرح وظايف نتيجه ميگيريم كه شناخت چنين فردي در توان بشر نيست، خدايي كه از ظاهر و باطن افراد آگاه است و از خطورات قلب و نگاههاي پنهان چشم بيخبر نيست، او بايد چنين فردي را معرفي و انتخاب كند تا هم دين و دنياي مردم از انحراف حفظ شود و هم با عدالت در جامعه حكومت كند.
منابع و مآخذ:
قرآن كريم
1. تفسير نمونه، زير نظر آيت الله ناصر مكارم شيرازي، دار الكتب الإسلاميه، چاپ بيست و دوم، 1380ش.
2. الكافي، أبي جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق الكليني، دار الكتب الإسلاميه، چاپ ششم، 1375ش.
3. مفردات الفاظ القرآن، الحسين، الراغب الاصفهاني، تحقيق: صفوان عدنان داوودي، دار القلم - دار الشاميه، چاپ اول، 1412ق.
4. نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتي، لاهيجي، چاپ دوم، 1380.
5. آشناي با متون حديث و نهج البلاغه، مهدي مهريزي، ناشر: مركز جهاني علوم اسلامي، اول، 1377ش.
6. تاريخ حديث، كاظم مدير شانهچي، ناشر: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سوم، 1384ش.
7. امامشناسي در قرآن و پاسخ به شبهات، علي اصغر رضواني، ناشر: انتشارات مسجد مقدس جمكران، سوم، 1386ش.
اخباري مربوط به اسلام و قرآن / زهرا حسن زاده
1. سرپرست گروه فرهنگنامههاي قرآني مرکز فرهنگ و معارف قرآن، گفت: جلد 26 و 27 جامعترين فرهنگنامه قرآني پيامبر اعظم(ص) از مجموعه بزرگترين طرح قرآني "فرهنگ قرآن" بزودي منتشر ميشود.
به گزارش ايرنا از پايگاه فرهنگ و معارف قرآن، حجت الاسلام "عيسي عيسيزاده" افزود: اين طرح مشتمل بر بيش از هزاران عنوان ويژه پيامبر اعظم(ص) است که جامعترين اطلاعات مربوط به آن حضرت را در اختيار مخاطبان و شيفتگانش قرار ميدهد.
وي اظهار اميداواري کرد که با توجه به بينظير بودن اين فرهنگنامه در مورد پيامبر اعظم(ص)، مسئولان مربوطه به صورت فوقالعاده نسبت به انتشار آن اقدام کنند تا هرچه زودتر در اختيار شيفتگان معارف نوراني قرآن قرار گيرد.
براساس اين گزارش، "فرهنگ قرآن"، اثر ارزشمندي است که توسط گروه فرهنگ نامههاي قرآني مرکز فرهنگ و معارف قرآن دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم و در 30 جلد به چاپ خواهد رسيد.
2. مسابقات حفظ قرآن ويژه نوجوانان و جوانان در سطح استان بلخ افغانستان از 13 آذرماه در دبيرستان «مهر» شهر مزارشريف برگزارمیشود.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه افغانستان، «حسينی رشيد» مدير دبيرستان غير دولتی مهر با اعلام اين خبر گفت: مسابقات در گروههای سنی مختلف و برای خواهران و برادران تدارك ديده شدهاست و تا عيد قربان ادامهدارد. حسينی هدف از برگزاری اين رشته مسابقات را رشد فرهنگ قرآنی و تشويقكردن نوجوانان برای انس بيشتر با قرآن كريم از سنين كودكی و نوجوانی دانست.
3. نمايندگان پارلمان افغانستان تصميمگيری در باره تصويب قانون «وضعيت و احوال شخصی شيعيان» را به بررسی دقيق آن توسط علمای اهل تسنن و شيعه مجلس موكولكردند.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) ، «سيدحسين عالمی بلخی» نماينده كابل در پارلمان افغانستان با اشاره به اين كه بحث روی قانون وضعيت و احوال شخصی شيعيان به سرنوشت گروهی از مردم بستگی دارد، اظهارداشت: خانه ملت بايد زمينههای تفاهم، وحدت و اخوت اسلامی را در سراسر كشور به وجود بياورد. وی گفت: ماده 131 قانون اساسی حكم میكند كه امور قضايی اهل تشيع مطابق مذهب خود در دادگاهها رسيدگی شود. براساس گفتههای نماينده كابل، قانون احوال شخصی اهل تشيع تنها قانونی است كه از طرف رئيس جمهور طی حكمی به وزارت عدليه سفارش شده تا طرح و تدوينشود.
وی ادامه داد: رئيس جمهور، شيعه نيست كه بگويم برای دفاع از حقوق خود دست به چنين اقدامی زده، وی حتماً مسايل، مشكلات، گرفتاریها و مصالح مردم را درك كردهاست.
نماينده مردم كابل تصريحكرد: رأی دادن به قانون مذكور، صِرفاً اجازه دادن به پيروان مذهب تشيع است كه امور قضايی، طلاق و ازدواج مطابق مذهب خودشان باشد و اين مسئله هيچ مداخله و تعارضی با ساير مذاهب ندارد.
گفتنی است در حال حاضر شيعيان افغانستان برای حل و فصل دعاوی نكاح، طلاق، ارث، وصيت و... به ريش سفيدان و علمای مذهب خويش مراجعه میكنند و طبق مادههای 130 و 131 قانون اساسی، با تصويب قانون وضعيت و احوال شخصی شيعيان، میتوان بسياری از مشكلات آنها را در محاكم حل و فصل كرد.
* * * * * * * *
اسماعيل ابراهيمي
4. توزیع قرآن تحریف شده بین حجاج ایرانی!
به گزارش شيعه آنلاين، يكي از زائران بيتالله الحرام در اين زمينه گفت: انتشارات ملك فهد (وابسته به دولت عربستان سعودي) از سالها پيش در ايام حج قرآنهاي بسيار نفيسي به حجاج هديه ميكرد كه حجاج ايراني نيز از اين هديه بهرهمند ميشوند اما اين انتشارات، امسال اقدام به توزيع قرآني با ترجمه فارسي تحريف شده كرده است كه اقدامي تأمل برانگيز به شمار ميرود.
اين زائر خانه خدا در ادامه افزود: در ترجمه قرآن مذكور علاوه بر ترجمه تحت اللفظي كلامالله مجيد، با كپي برداري وارونه از قرآن با ترجمه عبدالحميد آيتي كه انتشارات سروش به زيور طبع آراسته، ذيل عبارات در لفافه تأكيد كرده آيات منتسب به چه كساني است و بيشتر اوصاف را به خلفاي راشدين منتسب كرده است.
وي همچنين گفت: مترجم قرآن مجيد چاپ انتشارات ملك فهد ذيل آياتي كه بر اساس تفاسير به صورتي روشن و آشكار در وصف امام علي(ع) است، نه تنها به نام مبارك آن حضرت اشاره نكرده است بلكه ترجمه آيات مذكور را با استفاده از كلمات نامرتبط وارونه كرده تا هيچ كس متوجه نشود آيه در وصف چه كسي نازل شده است.
اين زائر بيتالله الحرام با ابراز تأسف از انتشار قرآن مجيد با ترجمه تفسيري تحريف شده توسط انتشارات ملك فهد وابسته به حكومت عربستان سعودي كه برخي حجاج به دليل عدم اطلاع از محتواي پاورقيهاي آن صِرفاً به دليل زيور طبع آن را وقف مساجد كردند، از سازمان حج و زيارت خواست كه تمهیداتي در نظر گيرد كه در آينده، چنين قرآني بين حجاج ايراني توزيع نشود.
5. چاپ قرآن 115 سوره در هلند!
دولت هلند براي جلوگيري از پيبردن جوانان هلندي به ماهيت واقعي اسلام، با همكاري شخصي بنام «حسين سجادي قائم مقامي» كه يكي از تروريستهاي فراري گروه ماركسيستي فدائيان خلق است به تحريف قرآن و انتشار گسترده آن دست زده است. به گزارش شیعه آنلاین به نقل از البرز، پليس هلند براي پيشگيري از جذب مردم به ويژه جوانان اين كشور به اسلام، قرآن تحريف شدهاي را تهيه و منتشر كرده است.
به دنبال پخش فيلم ضد قرآني «گريت ويلدرز» نماينده مجلس هلند كه برخلاف انتظار دولت هلند گرايش مردم اين كشور و اشتياق آنان براي آشنايي با اسلام را در پيداشت.
سجادي قائم مقامي كه با نام مستعار «قادر عبدالله» دست به اين تحريف زده است، دربارة نوشتهاش ميگويد: در قرآن تكرار زياد است، اين از ويژگيهاي اين كتاب است. بخشي از تكرارها را حذف كردم، ولي از پارهاي تكرارها گريزي نيست! افزون بر اين، براي بيشتر سورهها مقدمهاي نوشتهام تا راه را براي رسيدن به جان كلام هموارتر سازم! براي جاودانسازي نثر خود، سوره 115 را نيز به قرآن اضافه كردهام!
وي گفته است «آيات خشن را از قرآن حذف كرده و آيات لطيف را باقي گذاشته است» پليس هلند طي اطلاعيهاي براي تشويق كادر خود به خواندن اين كتاب جعلي اعلام كرده كه هر مأموري بخواهد اين كتاب را بخواند، پليس نصف قيمت آن را تأمين ميكند.
6. انتشار قرآن تحریف شده در قطر
روزنامه کثیرالانتشار قطری «الشرق» شماره 7419 گزارشی درباره وجود اشتباهات فاحش در یک جلد قرآن کریم که با نظارت وزارت اوقاف و امور اسلامی قطر چاپ شده منتشر کرد.
به گزارش فارس به نقل از روابط عمومی سازمان اوقاف و امور خیریه، در این قرآن از آیه 44 تا 111 سوره مبارکه نور حذف و سوره فرقان به صورت ناقص و سورههای کوتاه قرآن که در جزء 30 قرار دارند بعد از جزء 18 قرار گرفته و تعدادی از صفحات قرآن نیز جابجا شده است. روابط عمومی و امور بینالملل سازمان اوقاف و امور خیریه در این باره گزارش داد، این جلد قرآن مورد ویرایش کمیته نظارت وزارت اوقاف قرار گرفته و در صفحه اول آن مهر تأیید این کمیته زده شده و با مجوز شماره 551/2006 م چاپ و منتشر شده است.
7. قرآن در قالب 10 هزار شعر
یک شاعر، ادیب و نویسنده سوری پس از آنکه آیات قرآن مجید را در 10 هزار بیت شعر با قافیهای یکسان در کتابی با عنوان "کوثرالسعاده" چاپ کرد، تصمیم گرفت، نهج البلاغه را هم در کتابی با نام "غدیرالاصفیاء" به صورت شعر در آورد. "فریزحسن سمونی" 45 ساله، بیش از بیست سال است که علاوه بر سرودههایی در زمینههای مختلف، تألیفاتی با موضوعات فرهنگی و اخلاقی به چاپ رسانده است، از جمله آنها کتابهای زیر است: پرسشهای برگزیده از قرآن؛ راز زندگی؛ تعریف شیطان از دیدگاه قرآن؛ لزوم تسلیم در برابر اراده الهی از دیدگاه قرآن و نقش عقل در دین از آثار غیر شعری این شاعر و نویسنده شیعه سوری است.
وی میگوید: ابتدا قرآن کریم را حفظ کرده و سپس به مطالعه و بررسی کتاب نهج البلاغه علاقهمند شده است، گفت: جدای از ارزش مذهبی کلام مقدس الهی در قرآن و سخنان حکیمانه حضرت امیرمومنان(ع) در نهج البلاغه، دریافتم که این دو کتاب اوج علم ادبیات هستند.
این شاعر سوری میگوید: قصیده مربوط به قرآن مجید را در مدت یک ماه و نیم سرودم، یعنی روزانه پانزده ساعت به سرودن اشعار آن مشغول بودم و با توجه به یکسان بودن قافیههای آن، به عنوان بلندترین قصیده در ادبیات عرب شناخته شد.
[1]. سورة مائده، آية 55 ـ 56.
[2]. مجمع البيان، طبرسي.
[3]. مدارك نزول آية ولايت در شأن علي بن ابيطالب(ع)
برخي از مهمترين آثاري كه در آن روايات مربوط به نزول آية ولايت در شان حضرت علي(ع) آمده به شرح ذيل است:
الف) علامه اميني بعد از آنكه داستان را از تفسير ابواسحاق ثعلبي نقل ميكند، عدة كثيري را از پيشوايان تفسير و حديث اهل سنت و جماعت ياد ميكند كه شان نزول آيه كريمه را آنچنان كه ذكر شد، در آثار خود نقل كرده اند، كه بعنوان نمونه در زير چند نفر از آنها را نام ميبريم:
1. طبري در تفسير خود، ج6، ص165، از طريق ابن عباس؛ 2. واحدي در اسباب النزول، ص 148، از دو طريق عبدالله بن سلام و ابن عباس؛ 3. رازي در تفسير خود، ج3، ص 431، از همان دو طريق؛ 4. خازن در تفسير خود، ج1، ص 496؛ 5. ابوالبركات در تفسير خود، ج1، ص 496؛ 6. نيشابوري در تفسير خود، ج3، ص 461؛ 7. محب الدين طبري در رياض، ج2، ص 227، از عبدالله بن سلام؛ 8. ابن كثير شامي، در تفسير خود، ج2، ص 71، از طريق اميرالمومنين(ع).
ب) مرحوم سيد عبدالحسين شرف الدين موسوي در المراجعات اخبار صحيح وارده در اين زمينه را در حد تواتر دانسته و افزوده است مفسرين اجماع كرده اند كه آية كريمه در حق علي(ع) نازل شده است و بعضي از اعلام اهل سنت چون قوشجي در مبحث امامت شرح تجريد و غير او اين اجماع را نقل كرده اند.
ج) بحراني در غايه المرام 190 حديث از كتب خاصه نقل كرده است كه آية كريمه در شان حضرت اميرالمومنين علي بن ابيطالب(ع) نازل گرديده است. (الغدير، عبدالحسين اميني، ج2، ص52 ؛ قاموس قرآن، سيد علي اكبر قرشي، ج7، ص 25)
د) مرحوم سلطان الواعظين شيرازي در كتاب خود بعد از ذكر 40 منبع در مورد شان نزول اين آيه در ولايت حضرت علي(ع) ميفرمايد:
و بالاخره اكثر رجال علم و دانش تصديق نموده اند نقلاً از اسدي و مجاهد و حسن بصري و اعمش و عتبه بن ابن حكيم و غالب بن عبدالله و قيس بن ربيعه و عبايه بن ربعي و عبدالله بن عباس و ابوذر غفاري و جابر بن عبدالله انصاري و ... كه اين آيه شريفه در شان علي بن ابيطالب (ع) نازل گرديده و هر يك به عبارات و الفاظ مختلفه ذكر نموده اند زماني كه آن حضرت در حال ركوع نماز انگشتر خود را در راه خدا انفاق و به سائل داد اين آيه شريفه نازل گردد.
[4]. اصول كافي، كليني، ج 1، ص 265 ـ 264.
[5]. آيات ولايت در قرآن، مكارم شيرازي.
[6]. المصباح المنير و ديگر معاجم لغت ذيل مادة «ولي» ؛ مفردات، راغب اصفهاني؛ قاموس قرآن، ج7، ص 245.
[7]. سورة احزاب، آية 6.
[8]. كشف الغمه، ج 1، ص 427 ؛ مجمع البيان، ج 2، ص 210 ؛ احتجاج طبرسي، ج 1، ص 147 ؛ امالي شيخ طوسي، ج 1، ص 57.
[9]. مدرك كتب اهل سنت و زائد سمطين، ج1، 312 ، مدرك شيعه: منهاج البراعه، ج2، ص 363.
[10]. براي بررسي ميتوان به اين آيات مراجعه كرد: سورة مائده، آية 41 ؛ سورة بقره، آيه 118 ؛ سورة منافقون، آية 8 ؛ سورة نور، آية 33.
[11]. سورة نمل، آية 16.
[12]. سورة اعراف، آية 142 و در اين باره: سورة طه، آية 30 ؛ سورة فرقان، آية 35 و سورة مريم، آية 53 .
[13]. سورة بقره، آية 124.
[14]. سورة انعام، آية 84 .
[15]. سورة انبياء ، آية 89 ـ 90.
[16]. سورة بقره، آية 130 و در اين باره: سورة بقره، آية 247 ؛ سورة آل عمران، آية 33 ـ 34 ؛ سورة اعراف، آية 144 ؛ سورة نمل، آية 59.
[17]. سورة آل عمران، آية 179 و در اين باره: سورة يوسف، آية 6 .
[18]. سورة بقره، آية 124 و در اين باره: سورة بقره، آية 30 ؛ سورة ص، آية 26 ؛ سورة طه، آية 29.
[19]. سورة مريم، آية 5 و در اين باره: سورة انعام، آية 84 ؛ سورة ابراهيم، آية 39 ؛ سورة مريم، آية 53 ؛ سورة انبياء، آية 90.
[20]. شرح مقاصد، ج5، ص252، به نقل از امامشناسي، ص83 .
[21]. منهاج السنه، ج1، ص142، به نقل از امامشناسي، ص83 .
[22]. شرح المقاصد، ج2، ص272، به نقل از امامشناسي، ص95.
[23]. الأحكام السلطانيه، ص7، به نقل از امامشناسي، ص102.
[24]. منهاج السنه، ج1، ص141، به نقل از امامشناسي، ص102.
[25]. نظام الحكم في الشريعه، ظافر قاسمي، ص271، به نقل از امامشناسي، ص102.