خزان 1387 (شماره سوم) (1)
فصلنامه بشارت
در زمينة فعاليتها و مطالعات قرآني
شماره مسلسل 6 - خزان 87- شماره سوم
فهرست:
درآمد / 2
نظام خانواده(2) / احمدي/ 3
قرآن از زبان گهربار امام صادق(ع) / رضوي / 6
ولايت علي(ع) در آية ولايت / سيد كريم حسيني/ 10
صحابه و امامت در قرآن(2) / رضوي / 17
اخباري مربوط به اسلام و قرآن / زهرا حسنزاده / 21
چگونه بايد نماز خواند؟(2) / ميرزايي/ 23
اصناف شخصيت از نگاه قرآن كريم / حسيني (سجاد)/ 27
دفاع قرآن از عيسي(ع) / ابراهيمي/ 31
حلقة علمي بشارت (فصلنامة بشارت)
مدير مسئول: احمد رضوي
سردبير: سيدحسين حسيني (سجاد)
امور كامپيوتر: خانم اميري - ح.حیدری
(هيئت تحريريه)
سيدمحمد حكيم يوسفي - سيدحسين حسيني (سجاد) - اسماعيل ابراهيمي
عليرضا احمدي- غلام محمد سلطاني- عبدالاحمد ميرزايي- احمد رضوي
دفتر نشریه: مشهد، گلشهر، خ سينما، حسينيه و كتابخانة حضرت زينب
شمارة تماس: 09151226250
www.HEBQ.blogfa.com
پست الکترونیک: Besharat1386@Yahoo.com
تـــو جّــــه
بشارت از همة قرآنپژوهان صاحب قلم، دعوت به همكاري مينمايد.
بشارت در ويرايش و كوتاه كردن مطالب آزاد است.
مطالب مندرج الزاماً نشاندهندة ديدگاه بشارت نميباشد.
درآمـد
حج يكي از شاخصترين برنامههاي جهاني اسلام است كه شكوه و جلوهاي خاص دارد و از أعظم شعائر دين و ارزشمندترين وسيلة تقرّب إلي الله و معادل تمام شريعت و مدل و نمونهاي كوچك از كل اسلام بشمار ميرود و در روايات ترك و انكار آن موجب كفر و خروج از آيين اسلام و نزول عذاب الهي قلمداد شده است.
فريضة حج در همة اديان از جايگاه ويژه و والايي برخوردار است و انبيا از حضرت آدم(ع) تا پيامبر خاتم(ص) بدان اهتمام ورزيدهاند و آن را به عنوان يكي از نخستين دستورات رسمي در سرلوحة رسالت خويش قرار دادهاند.
ارزش حج به اندازهاي است كه كمتر عبادتي ميتواند به آن برابري كند در روايات داريم كه عرب باديهنشيني محضر رسول خدا(ص) رسيد عرضه داشت: مرد ثروتمند هستم قصد حج داشتم ولي موفق نشدم، حال امر نمائيد تا مالم را به گونهاي خرج كنم كه ثواب حاجيها نصيبم گردد. حضرت فرمودند: به كوه ابوقبيس نگاه كن اگر به اندازة اين كوه هم طلاي سرخ داشته باشي و آن را در راه خدا انفاق كني، اجري كه به يك حاجي ميرسد به تو نخواهد رسيد.
با وجود اين همه تجليل و سفارش و ثواب در مورد حج، جاي تأمل است كه آيا اين فريضه ميتواند تنها تكليفي فردي و عبادتي ساده و مراسم نمايشي باشد؟ آيا نتايج و منافع آن منحصر در اجر اُخروي است و هيچ دستاوردي براي جامعة اسلامي ندارد؟ و هيچ گرهي از مشكلات مسلمانان را نميگشايد؟ آيا اهداف نهايي مسلمانان از گردآمدن در زمان معيّن و مكان مشخص تنها برپايي يك مراسم و عبادت خشك و بدون محتوا بوده است؟ آيا كعبهاي كه «قياماً للناس» و عَلَم اسلام معرفي شده و قوام دين وابسته به آن است و ابراهيم بتشكن مأمور تجديد بناي آن گشت و پيامبر اكرم(ص) آن را از مظاهر شرك و بتپرستي پاك ساخت هيچ تأثيري در نجات مسلمانان ستمديده از زير سلطة ستمگران ندارد؟ و دهها پرسشي اين چنيني كه ذهن بيننده و خواننده و شنونده را آزار داده و دنبال پاسخ مناسب به آن ميباشد.
پاسخ سؤالاتي از اين قبيل به بُعد اجتماعي حج و طرز تلقّي از اين عبادت مربوط ميشود كه حضرت امام(قدسسره) در اين رابطه ميفرمايند: بزرگترين درد جوامع اسلامي اين است كه هنوز فلسفة واقعي بسياري از احكام الهي را درك نكرده است و حج با آن همه راز و عظمتي كه دارد هنوز به صورت يك عبادت خشك و يك حركت بيحاصل و بيثمر باقي مانده است.
يكي از وظايف بزرگ مسلمانان پيبردن به اين واقعيت است كه حج چيست و چرا براي هميشه بايد بخشي از امكانات مادي و معنوي خود را براي برپايي آن صرف كرد؟
1. كعبه اولين خانهاي است كه براي مردم بنا شده است «إِنَّ أوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ» ؛ 2. اين خانه مبارك است يعني به آن بركت داده شده است «مُبَارَكاً» ؛ 3. براي جهانيان اين خانه هدايت است «و هُدىً لِلْعَالَمِينَ» ؛ 4. در اين خانه نشانههاي روشن است كه از آن جمله مقام حضرت ابراهيم(ع) در آن قرار دارد «فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ» ؛ 5. هركس كه وارد اين خانه و حرم شود، در امان است «و مَن دَخَلَهُ كَانَ آمِناً».
چيزي كه تا به حال از ناحية آگاهان و يا تحليلگران مغرض و جيرهخوار به عنوان فلسفة حج ترسيم شده است اين است كه حج يك عبادت دستهجمعي و يك سفر زيارتي سياحتي است.
چگونه بايد زيست، چطور بايد مبارزه كرد و با چه كيفيت در مقابل جهان سرمايهداري ايستاد؟ حج همان سرفي تفريحي براي ديدار از قبله و سرزمين است و بس! و حال آنكه حج براي نزديك شدن و اتّصال انسان به صاحب خانه است.
حج تنها حركات و اعمال و الفاظ نيست و با كلام و لفظ و حركت خشك انسان به خدا نميرسد، حج كانون معارف الهي است كه از آن محتواي سياست اسلام را در تمامي زواياي زندگي بايد جستجو كرد. (سلطاني)
نظام خانواده (2) / عليرضا احمدي
چكيده:
در اين مقاله سعي شده به كارهاي كه نبايد در نظام خانواده انجام داده شود به طور مختصر به آن اشاره شده است مثل خشونت نسبت دادن لقب زشت بيادبي بياحترامي اشاره در مقاله شماره قبل یکسری از عوامل که باعث گرمی و انسجام خانواده میشود در بخش اول تحت عنوان کارهایی که در خانواده باید انجام داده شود یاد آور شدیم حال در بخش دوم کارهایی را که نباید در کانون خانواده انجام شود توضیح داده میشود.
بخش دوم
بیانصافی یکی از کارهای که نباید در نهاد و کانون خانواده باشد بیانصافی است انصاف به معناى دادگرى، عدالت، خدمت به ديگران، و آنچه را براى خود خواستن براى همه خواستن، و هر چه را بر خود نخواستن براى ديگران نخواستن است اين واقعيت بايد بر زن و شوهر و از جانب زن و شوهر بر فرزندان، و از جانب فرزندان بر پدر و مادر حاكم باشد هركس از نظر اسلام موظف و مكلف است نسبت به ديگران منصفانه عمل كند، و جانب مردم را در هر برنامه اى به خوبى رعايت نمايد.
امام صادق(ع) از رسول اكرم(ص) روايت فرموده:
اَعْدَلُ النّاسِ مَنْ رَضِيَ لِلنّاسِ ما يَرْضى لِنَفْسِهِ وَ كَرِهَ لَهُمْ ما يَكْرَهُ لِنَفْسِهِ؛ (1) عادلترين مردم كسى است كه آنچه را براى خود خوب ميخواهد براى ديگران هم بخواهد، و هرچه را براى خود كراهت دارد، براى ديگران هم داشته باشد.
رسول اکرم(ص) در رابطهای مومن واقعی اینگونه میفرماید:
مَنْ واسَى الْفَقيرَ، وَ اَنْصَفَ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ فَذلِكَ الْمُؤْمِنُ حَقّاً؛ (2) كسى كه با فقير هميارى و مساعدت كند، و از جانب خود به همگان انصاف دهد، او مؤمن واقعى است.
رسول اكرم(ص) به اميرالمؤمنين(ع) فرمود: سه چيز از حقايق ايمان است:
الاْنْفاقُ مِنَ الاْقْـتارِ، وَ اِنْصافُ النّاسِ مِنْ نَفْسِكَ، وَ بَذْلُ الْعِلْمِ لِلْمُتَعَلِّمِ؛ (3) انفاق به وقت نادارى، انصاف دادن به تمام مردم از جانب خود، و بخشيدن علم به نيازمند علم.
مردى به رسول اکرم(ص) عرض کرد عملى به من ياد بده كه دسترسى به بهشت را بر من آسان كند، حضرت فرمود:
لاتَغْضَبْ، وَ لاتَسْأَلِ النّاسَ شَيْئاً، وَ ارْضِ لِلنّاسِ ما تَرْضى لِنَفْسِكَ؛ (4) غضب مكن، دست پيش مردم دراز منما، و آنچه براى خود ميخواهى براى مردم هم بخواه.
اميرالمؤمنين(ع) فرمود:
اَلا اِنَّهُ مَنْ يُنْصِفُ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ لَمْ يَزِدْهُ اللّهُ اِلاّ عِزّاً؛ (5) آگاه باشيد، كسى كه از جانب خود به تمام مردم انصاف دهد خداوند جز عزّت و بزرگى به او اضافه نميكند.
چقدر عالى و شيرين است زندگى خانوادهاى كه شوهر نسبت به همسر و زن نسبت به شوهر، و پدر و مادر نسبت به فرزند، و فرزند نسبت به پدر و مادر انصاف را رعايت كنند، و هركدام در هربرنامه اى، آنچه را براى خود ميخواهند براى ديگران بخواهند، و هرچه را براى خود نمىپسندند براى طرف خود هم نپسندند.
طبق این همه روایات نباید بی انصافی در کانون امن خانواده باشد همه نسبت به هم اهل انصاف و دادگرى و عدالت و خدمت بوده؛ زیرا این کار موجب استحکام نهاد خانواده میشود.
دوری ازخشونت
یکی از نکات که باید در خانواده دقت شود دوری ازخشونت است وبكارگيرى رفق و نرمخوئى، و سازش و ساختن با هم، و با اخلاق گرم و نرم با يكديگر زندگى كردن علاوه بر اين كه دستور اكيد اسلام است، نوعى عبادت و داراى ثواب و بهره فوق العاده است.
رسول اكرم(ص) فرمود:
اَلرِّفْقُ يُمْنٌ، وَ الْخُرْقُ شُؤْمٌ؛ (6) مدارا و رفق، بركت و ميمنت، و ناسازگارى و كار بيقاعده و عمل ناشايست شومى و بديُمنى است.
حضرت موسی(ع) به حضرت حق عرض نمود:
اِلهى ما جَزاءُ مَنْ كَفَّ اَذاهُ عَنِ النّاسِ وَ بَذَلَ مَعْرُوفَهُ لَهُمْ؟ قالَ: يا مُوسى تُناديهِ النّارُ يَوْمَ الْقِيامَةِ: لا سَبيلَ لى عَلَيْكَ؛ (7) خداوندا جزاى كسى كه مردم آزارى ندارد، و به همه خوبى ميكند چيست؟ خطاب رسيد موسى، آتش در قيامت به او ميگويد: راهى به جانب من ندارى.
رسول خدا(ص) فرمود:
ما مِنْ عَمَل أَحَبَّ اِلَى اللّهِ تَعالى وَ رَسُولِهِ مِنَ الاْيمانِ بِاللّهِ وَ الرِّفْقِ بِعِبادِهِ، وَ ما مِنْ عَمَل اَبْغَضَ اِلَى اللّهِ تَعالى مِنَ الاِْشْراكِ بِاللّهِ تَعالى وَ الْعُنْفِ عَلى عِبادِهِ؛ (8) عملى نزد خداوند و رسولش محبوبتر از ايمان و نرمخوئى و رفق به بندگان نيست، و عملى در پيشگاه حق و رسولش، مبغوضتر از شرك و خشن رفتار كردن با عباد خدا نيست.
وظيفه الهى مرد نسبت به زن، زن نسبت به شوهر، و زن و شوهر نسبت به فرزندان، و فرزندان نسبت به پدر و مادر و همه نسبت به همگان رفق و مدارا و نرمى و محبت و آسانگيرى است با توجه به این احادیث خشونت باید از کانون خانواده کناربرود.
بیادبی
یکی از کارهای که نباید درنهاد وکانون گرم خانواده باشد بیادبی است و ادب در لغت به معنای زیرکی آمده است هرکه حد واندازه هرچیزی را نگهدارد به اوگوید با ادب است در برخوردها مراعات كردن افراد، اندازه خود را در همه جا و نزد همه كس نگاه داشتن، سخن بجا گفتن، احترام مردم را نگاه داشتن و امثال اين امور از مراتب ادب است.
مرد بايد نسبت به همسرش و زن نسبت به شوهر، و هر دو نسبت به فرزندان، و فرزندان نسبت به پدر و مادر مؤدب باشند.
ادب ارزش انسان را بالا ميبرد، شخصيت و عزت آدمى را حفظ ميكند، محبوبيت را افزايش ميدهد، دوستي را زيادتر ميكند، علاوه بر همه اين امور، ادب موجب جذب رحمت و رعايتش نوعى عبادت است.
اميرالمؤمنين(ع) فرمود:
لاحَسَبَ اَبْلَغُ مِنَ الاَْدَبِ؛(9)
مقام رساتر از ادب نيست.
و در سخن ديگرى فرمود:
حُسْنُ الاَْدَبِ يَنُوبُ عَنِ الْحَسَبِ؛ (10) خوبى ادب به جاى حسب است، آن را كه سرمايه ادب هست عاليترين حسب هست، و آنكه ادب ندارد ريشه حسب ندارد.
بدزبانی یکی از اخلاقهای نا پسند است که در نهاد خانواده نباید باشد که باید انسان زبانش را حفظ نماید؛ زیرا بسیاری از گناهان کبیره از زبان سرچشمه میگرد مثل دروغ و غیبت و تهمت که در دین مقدس اسلام از آنها بسیار مذمت شده است برای مذمت آنها همین بس که اسم آنها را گناهان کبیره گذاشتهاند بدزبانی گاهی موجب هلاکت انسان میشود.
حضرت علی(ع) :
کَم مِن إنسان أهلکه لسان وزلة اللسان أشدهلاک؛(11)
چه بسیار از انسانها که زبانش موجب هلاکتش شده است و لغزش زبان سختترین هلاکت است.
ناسزاگوي دشمن خدا است امام باقر(ع):
إن الله یبغض الفاحش المتفحش؛ (12) خداوند دشمن دارد دشنام گوی دشنام جوی را.
و امام باقر(ع) از رسول خدا نقل مينماید:
إن الله یبغض الفاحش البذی؛ (13) خداوند دشمن دارد دشنام دهنده بدزبان را.
و امام صادق(ع) :
إن أبغض خلق الله عبد اتقی الناس لسانه؛ (14) به درستی که مبغوضترین خلق خدا بندی است که مردم از زبانش پرهیز کند این حدیث نهایت بدزبانی میرساند.
پس بنابراین بدزبانی در لسان روایات بسیار نکوهش شده و نباید در کانون خانواده باشد گرچه این روایات اختصاص به خانواده ندارد اما مصداق آشکار و روشن آن کانون خانواده است.
پرهیز از تمسخر
یأیها الذین آمنو لایسخر قوم من قومن و... و لایتنابزوا بالأقاب؛ (15) ای کسانی که ایمان آوردهاید مورد تمسخر قرار ندهید قومی دیگر را... و هم دیگر را با لقبهای زشت صدا نزنید.
یکی از نکاتی که در جامعه و به ویژه در کانون زیبایی خانواده مراعات گردد و باید جدا از آن پرهیز شود مورد تمسخر قرار دادن یک دیگر است. قرآن کریم صریحاً آن را نهی نمودهاند و سر منشاء بسیاری از قتلها و در کانون خانوادهها که منجر به طلاق و جدایی میان زن و شوهر میشود مورد تمسخر قرار دادن زن فامیل شوهر را و مرد فامیل زن را میباشد و احیاناً گاهی منجر به قتل هم میشود.
داستانی را آیت الله امینی در کتاب خانواده که یکی از آثار ایشان میباشد نقل نمودهاند از زن و مردی روسی که چکیده آن این است که شوهر آن زن چشمش چپ بین بوده و همیشه مورد تمسخر همسرش قرار میگرفته به
طوری که شوهرش را ملقب «خرکور» نامیده بوده و هنگامی که شوهرش به منزل مراجعه میکرده او را با این لقب صدا میزده روزی حوصله مرد به سر میآید به طرف آشپزخانه رفته و کارد آشپزی را برداشته و همسرش را حالت عصبانیت به قتل میرساند»
از این داستان نتیجه میگیریم که منشاء این قتل تمسخر و ملقب کردن به لقب زشت بوده است که قرآن کریم صریحاً از آن نهی نموده است؛ زیرا صفا و صمیمیت خانواده را از بین میبرد پس چنین اخلاقی نباید در کانون خانواده باشد.
پاورقي:
1 بحارالانوار ج72 ص25 . 2 بحارالانوار ج72 ص25 . 3 همان . 4 همان . 5 همان ص33 . 6 همان ص51 . 7 همان . 8 همان . 9 همان ص65 . 10 همان ص67 . 11 همان ص68 . 12 غررالحكم، ج1، ص421، ح6012 . 13 ميزان الحكمه ج8 ص497 . 14 اصول كافي، ج4، ص15 . 15 همان ص17 . 16 سوره حجرات، آيه 11.
منابع:
1. اخلاق خانواده، احمد اردستاني، انتشارات حافظ نوين؛ 2. بحار الانوار، محمدباقر مجلسي، چاپ مؤسسه الوفاء بيروت، سال 1404 ؛ 3. المیزان محمدحسين، طباطبایی، چاپ گلشن، سوم، تابستان 1366 ترجمه سيدمحمد باقر موسوي همداني، نشر بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي؛ 4. غررالحكم، عبدالواحد بن تميمي آمدي، چاپ دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، نوبت چاپ اول؛ 5. ميزان الحكمه، محمد محمدي ري شهري، مترجم حميدرضا شيخي، ناشر دارا الحديث چاپ اول؛ 6. اصول كافي، كليني چاپ دار الكتب الاسلاميه تهران، سال انتشار 1365 .
قرآن از زبان گهربار امام صادق(ع) / احمد رضوي
مختصري از زندگي امام صادق(ع):
امت اسلام در 17 ربيعالاول 136 سالگرد ولايت پيامبر اسلام(ص) را جشن گرفته بودند. در همين زمان در خانه رسالت موجي از سرور و شادي جريان داشت. اين خانه چشم به راه آمدن كرامت و افتخاري بود تا او را چون گوهري در برگيرد.
در آن فضاي مبارك، امام صادق(ع) چشم به جهان گشود. او نوري درخشان بود كه آسمان سخاوت، او را به زمينيان بخشيده تا از پرتو آن نور گيرند و در زير درخشش تابناكش راه خود را به سوي خير و نيكي و صفا بازيابند. چون فقيهان و محدثان معاصر ايشان كه پيرو امام هم نبودهاند، حضرت را به درستي حديث و راستگويي در نقل روايت ستودهاند، لقب «صادق» شهرت يافته است.[1]
از آغاز ولادت تا هنگام شهادت اين امام بزرگوار، ده تن از امويان و دو تن از عباسيان بر سرزمينهاي اسلامي حكومت داشتند. آغاز امامت ايشان با حكومت هشام پسر عبدالملك و پايان آن، با دوازدهمين سال از حكومت ابوجعفر منصور مشهور به دوانيقي مصادف بود.
دانشگاه امام صادق(ع)
دانشمندان از هيچ يك از اهل بيت رسول خدا به مقدار آنچه از ايشان روايت دارند، نقل نكردهاند و هيچ يك از ائمه، شاگرداني به اندازه شاگردان اين حضرت نداشتهاند و روايات هيچ يك از ايشان برابر با روايتهاي رسيده از امام صادق نيست. نشانة آشكار امامت ايشان، خِرَدها را حيران ميكند و زبان مخالفان را از طعن و شبهه به لُكنت مياندازد. اصحاب حديث، نام راويان و شاگردان امام را تا چهارهزار تن نوشتهاند و مقصود كساني هستند كه در مدت پراكندن نور علم توسط امام، كم يا زياد از امام علم فراگرفتهاند نه آنكه اين تعداد همه روزه در محضر ايشان حاضر بودهاند.
در ميان اصحاب و پيروان امام، كساني بودند كه پيرو واقعي آن حضرت به حساب آمده و در حفظ آثار علمي و روايي حضرت تلاشهاي مداوم و خستگي ناپذيري از خود نشان ميدادند.
امام صادق(ع) خود در اين رابطه ميفرمايد:
«جز زراره و ابو بصير ليث مرادي و محمد بن مسلم و بريد بن معاويه عجلي كسي ولايت ما و احاديث پدرم را زنده نكرد. اگر اينها نبودند كسي از ما و احاديث ما اطلاع پيدا نميكرد. اينها حافظان دين و اشخاص محل اعتماد پدرم بر حلال و حرام خدا هستند، همان گونه كه در دنيا به طرف ما پيشي گرفتند در آخرت نيز به سوي ما سبقت خواهند جست».[2]
شخصيت اخلاقي و فقهي امام صادق(ع)
دربارة شخصيت علمي امام صادق(ع) شواهد فراواني وجود دارد. حضرت در ميان اهل تسنن، از نظر روايت حديث و فقاهت و افتاء از موقيعت شامخي برخوردار بوده، به طوري كه ايشان را از اساتيد ابوحنيفه و مالك بن انس و شمار فراواني از محدثان بزرگ زمان خود به شمار آوردهاند.
مالك بن انس از جمله كساني است كه مدتي در محضر امام شاگردي كرده و درباره شخصيت آن حضرت چنين ميگويد:
«مدتي خدمت جعفر بن محمد مشرف ميشدم. آن حضرت اهل مزاح بود و همواره تبسّم ملايمي بر لبهايش نقش ميبست. هنگامي كه در محضر او نامي از رسول خدا(ص) برده ميشد رنگش به سبزي و سپس به زردي ميگراييد. در مدتي كه به خانه آن حضرت رفت و آمد داشتم او را خارج از سه حال نديدم. يا نماز ميخواند يا روزه بود و يا به قرائت قرآن مشغول بود. ايشان از آن دسته از علماي زاهدي بود كه ترس از خدا سراسر وجودش را فراگرفته بود. هرگز به خدمت او شرفياب نشدم جز اينكه زيراندازش را از زير پاي خود بر ميداشت و زير پاي من ميگذاشت».[3]
جاحظ از علماي مشهور قرن سوم دربارة آن امام چنين ميگويد: «جعفر بن محمد كسي بود كه علم و فقهش عالم را فرا گرفته و گفته ميشود كه ابوحنيفه از شاگردان ايشان بود».[4]
شهرستاني نويسنده كتاب مشهور «ملل و نحل» دربارة شخصيت علمي و اخلاقي آن حضرت مينويسد: «ايشان در امور و مسائل ديني از دانشي بيپايان و در حكمت از ادبي كامل و نسبت به امور دنيا و زرق و برقهاي آن از زهدي نيرومند برخوردار بود و از شهوتهاي نفساني دوري ميگزيد».[5]
ابوحنيفه دربارة امام ميگفت: «من هرگز فقيهتر از جعفر بن محمد نديدهام، ايشان مسلَّم أعلم امت اسلامي است».[6]
شيخ مفيد دربارة آن حضرت ميگويد: «علماي اسلام از احدي به اندازة آن حضرت حديث نقل نكردهاند».[7]
بيان تعدادي از روايات:
تعدادي روايت كه پيرامون كتاب خدا قرآن عظيمالشأن از زبان ايشان به ما رسيده است با بيان نكاتي آموزنده، جمعآوري شده است. اميد آنكه مورد قبول حضرت و توجّه خوانندگان قرار گيرد.
روايت اول: إنَّ هذا القرآنَ فيه مَنارُ الْهُدي و مَصابيحُ الدُّجي فَلْيَجْلُ جالٍ بَصَرَه و يَفتَح لِلضِّياءِ نَظَرَه، فَإنَّ التَّفَكُّرَ حَياةُ قَلبِ الْبَصيرِ كَما يَمشِي الْمُستَنِيرُ في الظُّلُماتِ بِالنُّورِ؛[8]
همانا اين قرآن [كتابي] است كه در آن جايگاه نور هدايت و چراغهاي شبِ تار قرار دارد، پس بايد شخص تيزبين در آن دقت كند و در برابر پرتوش نظر خويش را بگشايد؛ زيرا كه انديشه كردن زندگاني دل بيناست چنانچه آنكه در تاريكيها جوياي روشني است، به سبب نور راه پيمايد.
نكات: 1) تفكر در قرآن باعث بصيرت و دقّتِ نظر ميشود؛
2) تفكُّر اساسِ زندگي است؛
3) بدون تفكُّر و دقّتِ نظر زندگيِ انسان از دست خواهد رفت؛
4) قرآن راهنماي زندگي است همان گونه كه نور راهنماي انسان در تاريكيهاست.
5) با تعقل و تفكر ميتوان به هدايت قرآن رسيد.
روايت دوم: إنَّ القرآنَ زاجِرٌ و آمِرٌ، يَأمُرُ بِالْجَنَّةِ و يَزجُرُ عَنِ النَّارِ؛[9]
همانا قرآن بازدارنده و فرماندهنده است، فرمان ميدهد به بهشت و باز ميدارد از آتشِ [جهنّم].
نكات: 1) قرآن امر به معروف و نهي از منكر ميكند؛
2) قرآن با انسان سخن ميگويد؛
3) اسم فاعل دلالت بر حدوث ميكند (زاجر و آمر) و فعل مضارع دلالت بر تكرار (يأمر و يزجر) كه حدوث، جديد بودن و كهنه نشدن مطالب قرآني را ميرساند و تكرار نيز غفلت و فراموشي را از انسان دور ميكند.
4) امر و نهي قرآن قطعي و خطا ناپذير است؛ زيرا نتيجة عمل به آن، بهست است و نتيجة مخالف با آن، جهنم.
روايت سوم: إنَّ أهلَ القرآنِ في أعْلَي دَرَجةٍ مِنَ الآدميِّينَ ما خلا النَّبِيِّينَ و المُرسَلِينَ، فَلاتَستَضعِفُوا أهلَ القرآنِ حُقُوقَهُم، فإنَّ لَهُم مِنَ اللهِ الْعَزيزِ الْجَبّارِ لَمَكاناً عَلِيـّاً؛[10]
همانا اهل قرآن از ميان مردم در بالاترين درجه قرار دارند به جز [درجة] انبيا و پيامبران [خدا] ، پس حقوق اهل قرآن را كمارزش نشماريد؛ [زيرا] كه از جانب خداوند با عزّت و مقتدر براي ايشان مكاني والاست.
نكات: 1) همراهي با قرآن، انسان را عزيز ميكند؛
2) همة انسانها حقوقي دارند و حقوق اهل قرآن ويژه، مخصوص و با عظمت است؛
3) حقوق ديگران را بايد رعايت كرد.
4) شايد مراد از مكان، طبقه و مراد از درجه، بالاترين و بهترين موقعيّت در همان طبقه باشد؛
5) لفظ «مكان» با واژة «عَلِيّ» توصيف شده كه صفت مشبهه است و دلالت بر ثبوت آن مكان ميكند و چون اين مكان از جانب خداست (من الله) ارزش ويژهاي دارد؛
6) حتماً اين مكان نصيب اهل قرآن خواهد شد؛ زيرا اين جمله داراي چند تأكيد است:
الف: إنَّ؛ ب: جملة اسميّه؛ ج: لام تأكيد؛ د: مقدَّم شدن خبر بر اسم إنَّ كه فائدة حصر يا اختصاص دارد؛ هـ : مقدَّم شدن (من الله) بر «مكان» كه متعلِّق به آن است.
روايت چهارم: اَلحافِظُ لِلْقرآنِ الْعامِلُ بِه مَعَ السَّفَرةِ الْكِرامِ الْبَرَرةِ؛[11]
حافظ قرآن [و] عمل كنندة به آن با سفيران [خداوند] ـ كه با شرافت و بزرگوارند ـ همراه ميباشند.
نكات:
1) حفظ قرآن بدون عمل به دستوراتش ارزش ندارد؛
2) سفيران الهي ممكن است پيامبران، ائمه و ملائك باشند و اگرچه شامل همة موجودات مكلَّف مؤمن و خوب ميباشد؛
3) همنشيني با خوبان، در دنيا باشد يا آخرت، بسيار با ارزش و با عظمت است.
روايت پنجم: مَن قَرأ القرآنَ و هُو شابٌّ مُؤمِنٌ اخْتَلَطَ القرآنُ بِلَحْمِهِ و دَمِهِ؛[12]
كسي كه قرآن را قرائت كند در حالي كه جواني مؤمن است، قرآن با گوشت و خون او آميخته شود.
نكات: 1) جواني بهترين ايّام عمر انسان است؛ زيرا: روح شادابتر، جسم تواناتر، استعدادها آمادة پذيرش، ارادة انسان قويتر، اميد به زندگي بيشتر و... ؛
2) قرآن همان طور كه بر روح تأثير ميگذارد، بر جسم نيز تأثير دارد؛
3) سراسر وجود و تمام زندگي يك جوان مؤمن كه با قرآن مأنوس باشد، رنگ و بوي قرآني به خود ميگيرد.
4) مناسبترين و مؤثرترين زمان براي انسان جهت آموختن علوم و قرآن، ايام جواني است.
روايت ششم: اَلقرآنُ عَهْدُ اللهِ إلي خَلْقِهِ فَقد يَنْبَغِي لِلْمَرءِ الْمُسلِمِ أن يَنظُرَ في عَهدِهِ و أن يَقْرأ مِنه في كُلِّ يَومٍ خَمسِينَ آيَة؛[13]
قرآن عهد [و دستورالعمل زندگي از جانب] خداوند به سوي مخلوقاتش است پس بر فرد مسلمان سزاوار است كه به عهد [و پيمان نامهاش] نگاه كند و در هر روز پنجاه آيه از آن را قرائت نمايد.
نكات: 1) قرآن حلقة وصل انسان با خداست؛
2) قرآن كتاب هدايت و زندگيساز بشريّت است؛
3) به پيماننامهها اگر مراجعه نشود، فراموش ميشوند و مورد غفلت قرار ميگيرند؛
4) لازم نيست تمام وقت يا زيادي از وقت خود را صرف خواندن قرآن كنيم.
5) انسان بايد هر روز با خدايش قدري سخن بگويد.
6) ارتباط با خدا بايد تا آخر عمر ادامه داشته باشد.
روايت هفتم: إنَّ الْبيتَ إذا كانَ فيه الْمَرءُ الْمُسلِمُ يَتلُو الْقرآنَ يَتَرائاه أهلُ السَّماءِ كَما يَتَرائا أهلُ الدُّنيا الكَوكَبَ الدُّرِّي فِي السَّماءِ؛[14]
همانا خانهاي كه در آن فرد مسلمان قرآن را تلاوت كند، در نگاه اهل آسمان (ملائك، ارواح انبيا و اوليا و...) همانند ستارهاي درخشان در نظر اهل دنياست.
نكات: 1) در آسمان كساني زندگي ميكنند همان گونه كه در زمين كساني زندگي ميكنند؛
2) قرآن در زندگي بسيار تأثير دارد گرچه ما متوجّه نشويم؛
3) «شَرفُ المَكانِ بِالْمَكِينِ» ارزش آن خانه به فردي است كه در آن قرآن ميخواند؛
4) اهل آسمان ناظر بر اَعمال و آثار اَعمال زمينيان هستند.
5) قرآن بايد سرلوحة زندگي قرار گيرد و به مطالب و معارفش جامة عمل پوشاند (يتلو).
روايت هشتم: ما يَمْنَعُ التَّاجِرَ مِنكُم المَشغُولَ في سُوقِهِ إذا رَجَعَ إلي مَنزِلِه أن لايَنامَ حَتّي يَقرأ سُورةً مِنَ الْقرآنِ فَتُكْتَبُ له مَكانَ كُلِّ آيَةٍ يَقرؤُها عَشْرُ حَسَناتٍ و يُمحَي عَنه عَشْرُ سَيِّئاتٍ؛[15]
چه باز ميدارد تاجري را كه در بازار مشغول [به تجارت است] از اينكه چون [شب هنگام] به خانه باز ميگردد نخوابد تا يك سوره از قرآن بخواند و به جاي هر آيه كه ميخواند برايش ده حسنه نوشته شود و ده گناه از او محو گردد.
نكات:
1) اشتغال در روز جلو عبادت شبانة (أن لاينام) مؤمنان را نخواهد گرفت؛
2) گاه عمل اندك است (مثلاً خواندن يك سورة سه آيهاي) ولي اثرش بسيار زياد (نوشته شدن سي حسنه در نامة عمل و محو شدن سي گناه از آن) .
روايت نهم: لِكُلِّ شَيءٍ حِلْيَةٌ و حِلْيَةُ الْقرآنِ الصَّوتُ الْحَسَنُ؛[16]
هرچيزي زينتي دارد و زينت [و زيبايي] قرآن صداي خوش است.
نكات:
1) همة اشيا از زيبائيِ برخوردارند، ممكن است ما متوجه بناشيم؛
2) صداي زيبا نعمتي از جانب خداست؛ زيرا زيباييِ كلام خدا با آن است؛
3) با صداي نامناسب، زيبايي را از قرآن حذف نكنيم.
منابع و مآخذ:
1. الكافي، أبي جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق الكليني، دار الكتب الإسلاميه، چاپ ششم، 1375ش؛ 2. تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة، محمد بن حسن حرّ عاملي، تحقيق مؤسسة آل البيت(ع) لإحياء التراث؛ 3. زندگاني امام صادق(ع) ، سيد جعفر شهيدي؛ 4. ملل و نحل، شهرستاني.
[1]. زندگاني امام صادق(ع) ، سيد جعفر شهيدي، ص 3.
[2]. وسايل الشيعه، ج 18، ص104 ـ 103.
[3]. المناقب، ص41.
[4]. رسائل الجاحظ، ص106.
[5]. الملل و النحل، ج1، ص17.
[6]. جامع المسانيد، ج1، ص222.
[7]. كشف الغمه، ج2، ص166.
[8]. كافي، ج2، كتاب فضل القرآن، ح5، ص600 .
[9]. همان، ح9، ص601 .
[10]. كافي، ج2، باب فضل حامل القرآن، ح1، ص603 .
[11]. همان، ح2، ص603 .
[12]. همان، ح4، ص603 .
[13]. كافي، ج2، باب في قرائته، ح1، ص609 .
[14]. كافي، ج2، باب البيوت التي يقرأ فيها القرآن، ح2، ص610 .
[15]. كافي، ج2، باب ثواب قرائة القرآن، ح2، ص 611 .
[16]. كافي، ج2، باب ترتيل القرآن بالصوت الحسن، ح9، ص615 .