X
تبلیغات
حلقه علمي بشارت - خزان 1387 (شماره سوم) (3)

چگونه بايد نماز خواند؟(2) / عبدالاحمد ميرزايي

(بررسی دیدگاه‌های مذاهب اسلامی در مسألة نماز)

درآمد: در شمارة قبل پيرامون اين موضوع، مقدمه و بخش اول در بيان «اوقات نماز» گذشت و اينك:

بخش دوم واجبات نماز:

اولین بحثی که در این بخش می‌شود پرداخت و مورد توجه قرار داد «نیّت» می‌باشد.

نیت یعنی اراده جازمه و قطعی برای داخل شدن در نماز و ادامه داشتن آن تا وقتی که از نماز بوسیله سلام خارج شود.

در نیّت اختلاف است که جزء واجبات نماز است و یا اینکه جزء شرائط آن.

امامیه، مالکی و شافعی: نیت جزء واجبات و ارکان نماز است.

حنفی وحنبلی: نیّت از شرائط نماز است نه واجبات آن.

نیت باید همزمان با تکبیرة الاحرام و یا قبل از آن بدون فاصله انجام شود در اینکه در نیت باید چه چیزهای باید در نظر گرفته شود بین علماء اختلاف می‌باشد بعضی در آن قصد وجه (ظهر، عصر، مغرب، عشاء و صبح) و قصد تعیین (واجب، ندب، اداء و قضا) و قصد تقرب به خداوند را شرط می‌داند و بعضی دیگر بخشی از این سه را شرط می‌داند نکته مهم در اینجا است که مهمترین چیزی که در نظر امامیه در نیت باید مشخص شود قصد قربت و قربة الی الله بودن آن است که اگر آن دو وجه در نیت منظور شود اما قصد قربت منظور نشود نماز باطل است و مذاهب اربعه به آن بهائی قائل نشده است تنها مالکیها آن را سنت می‌دانند(=)

در بعضي موارد می‌توان نیت را از نمازی به نمازی دیگر انتقال داد.

بحث دوم تکبیره الاحرام:

تکبیرة الاحرام یعنی گفتن الله اکبر یا الفاظ هم معنای آن در نماز برای کسی که می‌تواند عربی آن را تلفظ کند و کسی که قادر به اداء عربی آن نمی‌باشد ترجمه آن را بگوید انسانهای لال باید در قلبشان آن کلمه را مرور کند و حتی المقدور باید تکبیرة الاحرام را باید در حالت ایستاده بگوید.

تکبیرة الاحرام جزء واجبات وارگان نماز است تنها حنفی آن را شرط می‌داند نه واجب.

مذاهب در کیفیت گفتن تکبیرة الاحرام با هم اختلاف نظر دارند.

امامیه و مالکی: تکبیرة الاحرام فقط با لفظ الله اکبر صحیح می‌باشد.

شافعی: تکبیرة الاحرام با الفاظ الله اکبر و والله اکبر صحیح است.

حنفی: تکبیرة الاحرام با کلمه الله اکبر و یا هر لفظی دیگری که معنای آن را داشته باشد مثل الله اعظم الله اجل صحیح و مجزی می‌باشد.

بحث سوم قیام:

قیام یعنی نماز ایستاده خواندن، همه مذاهب قیام را واجب رکن می‌دانند البته برای کسی که قادر به ایستادن باشد و اگر تنها مقداری از نماز را می‌تواند استاده بخواند باید همان مقدار ایستاده بخواند.

بحث چهارم قرائت حمد و سوره:

امامیه: خواندن حمد و سورۀ در دو رکعت اول واجب و در رکعت دوم وسوم مصلی بین خواندن حمد و تسبیحات اربعه مخیر است هرچند خواندن حمد افضل است.

مالکی، شافعی و حنبلی: قرائت فاتحه در تمام رکعات نماز فرض و واجب است اما حنفی این حکم را قبول ندارند.

حمد و سوره را باید در نماز صبح، مغرب و عشاء (در دو رکعت اول) بلند خواند در باقی نمازها باید آهسته خواند قرائت از لحاظ تجویدی باید صحیح و درست باشد در غیر این صورت نماز باطل است اگر مصلی حمد را بلد نباشد:

امامیه، شافعی و حنبلی: هفت آیه از آیات دیگر قرآن بخواند و اگر آن را هم بلد نیسیت هرمقدار که بلد است همان را به اندازه حمد بخواند و اگر هیجی از قرآن بلد نباشد به اندازه آن ذکر بگوید.

حنفی: اگر حمد را خوانده نمی‌تواند باید آن را به لغات دیگر بخواند.

مالکی: اگر امکان تعلم دارد باید یاد بگیرد و اگر ممکن نیست به جماعت بخواند و اگر شرکت در جماعت امکان نداشت مستحب است که بین تکبیرة الاحرام و رکوع فاصله بیندازد و بهتر است ذکر بگوید.

سورۀ بعد از حمد

امامیه: خواندن یک سورۀ کامل بعد از حمد واجب است.

حنبلی: حداقل خواندن یک آیه که از حیث معنائی مستقل و غیر مرتبط با قبل و بعد سنت است.

حنفی: قرائت یک سورۀ کوتا و یا یک آیه طولانی بعد از حمد واجب است (مستحب مؤکد)

شافعی و مالکی: قرائت یک سورۀ کوتاه یا یک آیه و یا بعضی آیه سنت است.

بحث پنجم رکوع:

رکوع یعنی خم شدن به اندازه‌ای که کف دستها به زانو برسد و امامیه این شرط را هم اضافه کرده است که به اندازه ذکر واجب در همان حال بماند ذکر واجب گفتن یک بار «سبحان ربّی الأعلی و بحمده» و یا گفتن سه بار «سبحان الله» می‌باشد.

رکوع را همه بالاتفاق جزء ارکان نماز می‌شمارند.

بحث ششم سجود:

سجده یعنی گذاشتن پیشانی، کف دستها، زانوها و سر انگشتان پا بر زمین و یا هرچیز که سجده بر آن صحیح است، در نماز و گذاشتن دماغ را برزمین در سجده همه مستحب می‌داند.

در مورد چیزهای بر آن صحیح است اختلاف عمده در ملبوسات (پوشیدنیها) و مأکولات (خوردنیها وآشامیدنیها) می‌باشد.

امامیه:سجده بر جنس ملبوس و مأکول صحیح نمی‌باشد.

شافعی: اگر لباس در بدن باشد که با حرکت انسان حرکت کند سجده بر آن مبطل نماز است ولی اگر آن قدر نگهدارد که لباس دیگر حرکتی نداشته باشد سجده بر آن صحیح است.

حنفی، مالکی و حنبلی: سجده بر آن اشکالی ندارد.

در سجده همه می‌گویند که موضع پیشانی نباید بالاتر از موضع زانوها باشد ولی در میزان این بلندی و ارتفاع اختلاف نظر دارند.

امامیه: از اندازه چهار انگشت بسته بیشتر نباشد.

حنفی: از نصف ذراع بیشتر نباشد.

حنبلی: بلندی به حدی باشد که مصلی را از هیئت و صورت نماز خارج سازد.

شافعی: تا جای که اعضا پائین بدن بالاتر از اعضاء بالائی بدن (سر و شانه) باشد ارتفاع جبهه از زانو اشکال ندارد ولی بیشتر از آن مبطل است.

مالکی: ارتفاع زیاد نباشد.

در مقدار واجب سجده نیز اختلاف است.

مامیه: مقدار واجب سجده گذاشتن مواضع هفتگانه برچیزی که سجده بر آن صحیح است به اندازه‌ای که ذکر واجب (یک بار سبحان ربی الاعلی و بحمده و یا سه بار سبحان الله) گفته شود.

حنفی: گذاشتن مقداری از پیشانی و حداقل یک دست و یک پا.

مالکی: گذاشتن جزئی از پیشانی در سجده واجب است و گذاشن باقی اعضاء مستحب است.

شافعی و حنبلی: گذاشتن بعضی از هفت عضوی سجده (شافعی گذاشتن بینی را نیز جزء اعضاء سجود می‌دانند)

بحث هفتم تشهد:

تشهد یعنی گفتن کلمات خاصی در رکعت دوم و چهارم یا سوم بعد از سجده دوم.

امامیه و شافعی: تشهد واجب است.

حنفی: مستحب مؤکد است.

مالکی: سنت و مستحب است.

در الفاظ تشهد مذاهب اختلاف دارند.

امامیه: تشهد عبارت «اشهد ان لا اله الاّ الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمداً عبده و رسوله اللهم صلّ علی محمد وآل محمد» مي‌باشد.

حنفی: عبارت «التحیّات لله و الصلوات و الطیبات السلام علیک ایها النبیّ و رحمه و برکاته السلام علینا و علی عباد الله الصالحین اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً عبده و رسوله» را تشهد می‌دانند.

مالکی: کلمات «التحیات لله و الزاکیات لله الطیبات و الصلوات لله السلام علیک ایّا النبیّ و رحمة الله و برکاته السلام علینا و علی عباد الله الصالحین اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد انّ محمداً عبده و رسوله» تشهد می‌شمارند.

شافعی: تشهد عبارت است از «التحیات المبارکات الصلوات الطیبات لله السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته السلام علینا و علی عباد الله الصالحین اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله»

حنبلی: جملات ذیل را تشهد می‌دانند «التحیات لله الصلوات و الطیبات السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته السلام علینا و علی عباد الله الصالحین اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً عبده و رسوله اللهم صلّ علی محمد».

بحث هشتم سلام:

امامیه: سلام واجب و برای آن دو صیغه است، اول «السلام علینا و علی عباد الله  الصالحین» دوم «السلام علیکم» (و عبارت و رحمة الله و برکاته بعد از آن مستحب است) یکی از این دو صیغه واجب است و اگر صیغه اول را گفت دومی مستحب می‌شود و اگر اول صیغه دوم را گفت باید به همان جا توقف کند امّا عبارت «السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته» جزء سلام نیست فقط بعد از تشهد گفتن آن مستحب است.

حنفی و بعضی از امامیه (مثل مفید و طوسی) : سلام مستحب است و اگر بدون سلام از نماز فارغ شود نماز صحیح است (حنفی کلمه سلام را هم کافی می‌دانند و نیازی به کلمه علیکم نیست)

حنبلی: سلام واجب و فرض است که باید با لفظ «السلام علیکم و رحمة الله و برکاته» دو بار گفته شود.

مالکی: سلام و نیز رعایت ترتیب در آن واجب است و عبارت «السلام علیکم» را یک بار بگوید کفایت می‌کند.

شافعی: سلام واجب اما ترتیب در آن شرط نیست و اگر بگوید «علیکم السلام» نماز صحیح است هرچند بدون ترتیب کراهت دارد.

بخش سوم مبطلات نماز:

در مبطلات نماز بین فقها اختلافاتی است که (ما تمامی موارد اعم از موارد اتفاقی و اختلافی) آنها را در ذیل خواهم آورد:

1- همه مذاهب: نواقض وضو یعنی وضویش باطل شود هرچند در نواقض وضو بین فقهاء مذاهب اختلافاتی است که در جای خودش مطرح شده است عمدی باشد یا سهوی.

2- همه مذاهب: خنده با قهقهه فقط حنفی تفصیل قائل شده است که اگر خنده بعد جلوس اخیر برای تشهد باشد مبطل نیست اما قبل از آن مبطل است.

3- همه مذاهب: تکلم عمدی بغیر از نماز.

4- همه مذاهب: روی برگرداندن عمدی از قبله هرچند در مقدار آن اختلاف است.

5- همه مذاهب: خوردن و آشامیدن ولی در اندازۀ آن نظری واحدی وجود ندارد.

6- همه مذاهب: گریه برای امور دنیا که مسموع و مشتمل بر صوت باشد.

7- همه مذاهب: سلام دادن عمدی قبل از اتمام نماز.

8- همه مذاهب: کم و زیاد کردن ارکان نماز عمدی باشد یا سهوی.

9- همه مذاهب: کم و زیاد کردن عمدی واجبات (اجزاء غیر رکنی) نماز.

10- همه مذاهب: دعا کردن در نماز به کلامی غیر از قرآن و سنت که در نماز مرسوم نباشد و طلب حرام هم در معیار و حد مرز این دعا اختلاف دیدگاه وجود دارد.

11- مذاهب اربعه: جواب دادن سلام کسی را با زبان اما اشاره اشکال ندارد امامیه جواب دادن به سلام را در نماز واجب می‌دانند اما بهتر است با همان لفظی که سلام داده شده با همان لفط جواب سلام را داده شود.

12- مالکی و شافعی: کشف عورت در صورت که بر پوشاندن آن باشد مگر اینکه کاشف باد باشد که زود پوشیده شود.

13- شافعی: نیت خروج از نماز در غیرمحل و یا عزم بر ترک و یا ترد دبر قطع نماز.

14- مالکی و شافعی: تماس نجاست با بدن لباس و یا مکان نمازگذار مگر اینکه فوراً دور کند.

15- حنفی و حنبلی: تکلم سهوی.

16- شافعی: اقتدا به کسی که صلاحیت امام جماعت شدن را ندارد.

بخش چهارم بعضی از مستحبات مورد اختلاف:

1- تکفف (گذاشتن دست راست بر دست چب در نماز در حال قیام)

امامیه: بدعت و مبطل است.

مالکی: در نمازهای یومیه مکروه ولی در نوافل جایز است.

حنفی، حنبلی و شافعی: تکفف سنت و مستحب است این مذاهب با اینکه در اصل تکفف اتفاق دارند اما در کیفیت آن با هم اختلاف دارند که دستها را کجا بگذارند و چگونه بگذارند.

ابن رشد: سبب اختلاف این است که روایاتی که نماز پیامبر را توصیف نموده‌اند متعرض این صفت نشده‌اند و آن را بیان نفرموده است.

2- تأمین (گفتن آمین بعد از اتمام حمد)

امامیه: بدعت و مبطل است.

حنفی: سنت است و دائماً باید آهسته خوانده شود.

شافعی و حنبلی: سنت است در نمازهای جهریه جهر بخواند و در نمازهای سریه آهسته بخواند.

مالکی: مندوب است.

3- بسمله

امامیه: بسمله واجب است در نمازهای جهریه بلند خوانده شود و در نمازهای سریه آهسته.

حنفی: مستحب بسمله را امام و منفرد آهسته بخواند و مأموم نباید بخواند امّا بعد از حمد گفتن آن مکروه نیست.

شافعی: گفتن بسمله در فاتحه فرض است و از جهت آهسته خواندن و بلند خواندن حکمش حکم خود فاتحه است و اگر خوانده نشود نماز باطل است.

مالکی: گفتن بسمله در نمازهای واجب مکروه است اما در نوافل جایز است.

حنبلی: سنت است و در هر رکعت باید آهسته خوانده شود.

4- ستر (گذاشتن و فاصله شدن چیزی جلو روی مصلی تا بین او و دیگران فاصله بیندازد و از عبور مرور جلو مصلی‌گیری کند)

همه مذاهب آن را مستحب است اما در اینکه اگر کسی مرور کند آیا کار حرامی انجام داده است بین مذاهب اختلاف است.

امامیه و شافعی: اشکالی ندارد.

حنفی و مالکی: مصلی و مرور کننده هر دو گناه کار است.

حنبلی: مرور کننده گناه کار و مصلی گناهی ندارد.

5- قنوت (خواندن دعا قبل از رکوع رکعت دوم)

امامیه و مالکی: مستحب است.

شافعی در نماز صبح و نماز وتر جایز و در باقی نمازها جایز نیست.

6- تشهد اول (تشهد که در رکعت دوم بعد از سجده دوم خوانده می‌شود)

امامیه و حنابله: واجب است.

حنفی، شافعی و مالکی: مستحب است.

7- تشهد آخر (تشهد که بعد از آن سلام باید بگوید)

امامیه، شافعی و حنبلی: واجب است.

حنفی و مالکی: مستحب است.

8- صلوات بر پیامبر(ص)

امامیه: صلوات بر پیامبر و آل او جزء تشهد و واجب است.

حنفی و مالکی: صلوات بر پیامبر بعد از نشهد مستحب است.

حنبلی و شافعی: صلوات بر پیامبر بعد از تشهد اخیر فرض است.

نکته: صلوات در نزد اهل سنت حداقل گفتن «اللهم صلّ علی محمد او النبی» می‌باشد ولی صلوات بهتر گفتن عبارت «اللهم صلّ علی محمد آل محمد کما صلّیت علی ابراهیم و آل ابراهیم و بارک علی محمد و آل محمد کما بارکت علی ابراهیم و آل ابراهیم فی العالمین انّک حمیدٌ مجید»است.

منابع و مآخذ:

1- الجزیری، عبدالرحمن، الفقه علی المذاهب الاربعة داراحیاء التراث العربی چاپ سوم؛ 2- حلی ابن فهد، المهذب البارع، ناشر النشر الاسلامی، تحقیق مجتبی، چاپ سوم، 1414 قمری؛ 3- اندلسی ابن رشد، بدایة المجتهد و نهایة المقتصد، دارالجبل، بیروت، تحقیق طه عبدالرؤف سعد، چاپ اول، 1409 قمری؛ 4- شهید ثانی، روضة البهیه فی شرح اللمعة الدمشقیه؛ 5- مفید محمد بن نعمان، المقنعة مؤسسة النشر الاسلامی چاپ چهارم، 1417 قمری؛ 6- جمعی از نویسندگان، موسوعة فقه الشیعة، مؤ سسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ سوم، 1413 قمری؛ 7- سید سابق، فقه السنة، دار الکتب العربی، بیروت، چاپ هشتم، 1407 قمری؛ 8- محقق حلی، ابوالقاسم نجم الدین جعفر بن حسن، دارالتفسیر، قم، تحقیق عبدالحسین محمد علی بقال، چاپ دوم، 1424 قمری؛ 9- حمزة بن زهره، غنیة النزوع، تحقیق ابراهیم بهادری، اعتماد، قم، چاپ اول، 1417 قمری؛ 10- یزدی، سیدمحمد کاظم، عروة الوثقی، دار التفسیر، قم، چاپ چهارم، 1417 قمری؛ 11- فاضل آبی، زین الدین بن علی بن الحسن بن ابی طالب بن ابی المجد یوسفی، کشف الرموز، محقق علی پناه اجتهاردی و حسین یزدی، مؤ سسة النشرالاسلامی، چاپ سوم، 1417 قمری؛ 12– خوئی سید ابوالقاسم، منهاج الصالحین، مدینة العلم، قم، چاپ 28، 1410 قمری؛ 13- علامۀ حلی، ابومنصور حسن بن یوسف بن مطهر حلی اسدی، قواعد الاحکام، تحقیق مؤسسة النشر الاسلامی، ناشر مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1413 قمری؛ 14- العک، عبدالرحمن، موسوعة الفقه المالکی، دار الحکمة، دمشق، چاپ اول 1413 قمری؛ 15– شیخ الاسلام، سید محمد، راهنمای مذهب شافعی، دانشگاه تهران، چاپ دوم 1358 شمسی؛ 16– ابن حزم، المحلی، محقق احمد محمد شاکر، دارالجبل، بیروت؛ 17– کلکل، محمد ادیب، الفقه البسیط فی المذهب الشافعی، المطبعة العلمیة، دمشق، چاپ 5 1412 قمری؛ 18– محمود طهماز، عبدالحمید، الفقه الحنفی فی ثوبه الجدید، دارالقم، دمشق، چاپ اول، 1419 قمری؛ 19– ابو بکر بن محمد، اعانة الطالبین، محقق محمد ابوفضل عاشور، داراحیاء التراث العربی، بیروت، محرم 1420؛ 20- مغنیه، محمد جواد، الفقه علی المذاهب الخمسه؛ 21– سیستانی، سید علی، توضیح المسائل، دفتر مشهد، چاپ 24 ، 1425 قمری؛ 22– توضیح المسائل ده مرجع.

 

اصنـاف شخصيّت از نگاه قرآن كريم / سيد حسين حسيني (سجاد)

چکیده:

نگارنده در آغاز به دو نکته در باب چگونگی مواجهه ی با قرآن کریم اشاره می کند و بعد بیان می کند که با اخذ  واژه ی "شخصیت" از روانشناسی و عرضه آن به قرآن، از رویکرد اعتقادی به مقوله ی شخصیت در قرآن کریم می پردازد؛ و برای انجام این امر نخست به پیشینه و تعریف شخصیت از نگاه روانشناسی و سپس از نگاه قرآن کریم اشاره می کند و در ادامه با بیان اصناف شخصیت از نگاه قرآن که شامل مومنان، منافقان و کافران می نماید به ویژگی هر طیف از نگاه قرآن کریم مواردی را یادآور می شود.

در آمد اول:

قرآن کریم که برای ابنای بشر به خاطر "هدایت" و راهنمایی انسان ها به سوی خیر و سعادت نازل شده است, می بایست جامع برنامه های رسیدن به سعادت باشد و الاّ آن رسالت اصلی خویش را نه تنها انجام نداده بلکه ادعایش بی دلیل می باشد.

در آمد دوم:

همانگونه که قرآن کریم، کتاب علمی مدوّن نیست، و اگر مباحث علمیی در آن آمده باشد برای مقصود و  مرادِ دیگری است. کتابی نیست که همه با مراجعه ی به آن "مراد"ش را در یابند(آل عمران، آیه ی 7)؛ چرا که زبان و بیان قرآن کریم

همانطور که مایه شفا و رحمت برای "مومنان" است برای "ظالمان" مایه خسران و تباهی است(الاسراء، آیه ی 82). 

با توجه به در آمدهای فوق به این نتیجه می رسیم قرآن کریم که برای بشر و بخاطر هدایت او نازل شده است، زبان و ادبیات خاص خودش را دارد که برای دریافت و فهم مراد قرآن می بایست با ادبیات و زبان قرآن آشنا شویم تا به مراد قرآن که همان رساندن انسان به سعادت است، نائل شویم. نگارنده، در این مقاله قصد دارد با وام گرفتن از واژه ی روانشناسی شخصیت، و سپس ارائه آن به قرآن کریم، به تبیین اجمالی اصناف شخصیت از نگاه قرآن کریم بپردازد .

پیش از آن که به اصل موضوع پرداخته شود، نخست لازم است که به تعریف جامعی از شخصیت ، از دیدگاه روانشناسی و قرآن کریم پرداخته شود.

تعریف شخصیت از نگاه روانشناسی:

"روان شناسان از نظر معنی شخصیت با یکدیگر تفاوت دارند. اغلب آنها قبول دارند که واژه "شخصیت Personality" از کلمه ی لاتین "پرسوناPersona" مشتق شده است که به ماسک نمایشی اشاره دارد که هنرپیشه های رومی در تئاترهای یونانی بر چهره می زدند. این هنر پیشه های روم باستان، برای نمایش دادن نقش یا ظاهری دروغین، ماسک (پرسونا) بر چهره می زدند. البته این برداشت سطحی از شخصیت، معقول نیست. وقتی روان شناسان اصطلاح "شخصیت" را بکار می برند، منظورشان چیزی بیش از نقشی است که افراد بازی می کنند."(فیست، ص12)

تاریخ پیدایش روانشناسی نوین به قرن نوزدهم برمی گردد. با آزمایشگاهی که توسط ویلهلم وونت راه اندازی می شود، این شاخه ی علمی مستقلا در دانشگاهها جا برای خود باز می کند(شولتز، ویراست ششم(1996)) از این به بعد است که مکتب های متعدد در روان شناسی پا به میدان روانشناسی می گذارد و هر کدام از عینک خاص خودشان به "انسان" نگاه می کند.

هر روانشناس صاحب مکتبی، همان گونه که تعریف خاص از اختلال دارد، بالطبعِ آن راهکارهای متفاوتی برای درمان مطرح می کند برای "شخصیت" هم تعریفی خاص ارائه می دهد. لذا با توجه به رویکردِ روان شناسان، تعریف شخصیت متفاوت می شود که در این جا من باب نمونه از سه رویکرد، تعریف شخصیت را می آوریم؛ زیگموند فروید با رویکرد روانکاوی _یا روان پریشی_  شخصیت را متشکل از دو بخش: الف) سطوح شخصیت (هشیار و ناهشیار). ب) ساختار شخصیت که شامل: نهاد Id (جنبه بدنی شخصیت)، خود ego (بخش منطقی-عقلانی و روانی شخصیت) و من برتر super ego (جنبه اخلاقی شخصیت) می داند(رجوع شود به قسمت نظریه ی فروید در کتبِ نظریه های شخصیتِ کارور؛ فیست؛ شولتس و سیاسی).در حالی که ریموند کتل با رویکرد صفت معتقد است :"شخصیت چیزی است که امکان پیش بینی آنچه را که در یک موقعیت معین انجام خواهد داد، می دهد."(شولتز؛ و فیست) اما گوردون آلپورت با رویکرد روانشناسی فردی "بعد از ردیابی تاریخچه ی این اصطلاح [شخصیت] 49 تعریف از شخصیت را به صورتی که در الهیات، فلسفه، حقوق، جامع شناسی و روان شناسی بکار می رفتند، بدست آورد. او بعدا پنجاهمین تعریف را ارائه داد  که عبارت بود از«سازمانی پویا در درون فرد متشکل از سیستم های روانی-جسمانی که رفتار و افکار مشخصه ی او را تعیین می کنند.»"(فیست494-495) بیان می کند. لذا به نسبت رویکردها، تعاریف متعدد و برداشت های متنوع از مفهوم شخصیت در روانشناسی است. از آنجایی که نگارنده، در این مقاله به دنبال تبیین تیپ های شخصیت از نگاه قرآن کریم است نه روانشناسی، همین قدر از باب  شاهد مثال و جایگاه آن در علم روانشناسی و فتح بابی برای تعریف شخصیت از دیدگاه قرآن کریم ذکر نموده است.

تعریف شخصیت از نگاه قرآن کریم:

با توجه به این که قرآن کریم، کتابی است که "جامع" همه ی فرامین برای زیستن سعادتمندانه و "جهانی" برای همه ابنای بشر و در عین حال "جاودانه" برای همه ی زمانهاست(ایازی) لذا تعریف دقیق و عمیقی از شخصیت انسان ارائه می نماید که این تعریف برای همه اقوام، نژادها، فرهنگ ها و مناطق در همه ی زمانه بکار می رود.

اگر بخواهیم تعریف قرآن را از شخصیت بدانیم شاید بهترین و موجزترین توصیف از شخصیت آیه ی 84 سوره ی مبارکه ی اسراء باشد که خدای متعال می فرماید: "قل کلٌّ یعملُ علی شاکلته". "قرآن کریم رفتار و عمل انسان را مبتنی بر چیزی می داند که از آن به «شاکله» یاد کرده است. با توجه به معانی لغوی و اصطلاحی برخی مفسران و مضمون برخی روایات، [شاید] نزدیک ترین مفهوم به شخصیت در روانشناسی را بتوان همین تعبیر دانست" (نیک صفت به نقل از احمدی).

"شاکله در اصل، از ماده ی «شکل» به معنی مهار کردن حیوان است و «شِکال» به خود مهار می گویند، و از آنجا که روحیات، سجایا و عادات هر انسانی او را مقید به رویه ای می کند، به آن «شاکِلَه» می گویند و کلمه ی «اَشکَلَه» به سوال ها [یعنی: خواهش ها]، نیازها و کلیه ی مسایلی گفته می شود که، به نوعی انسان را مقید می سازد" (مکارم شیرازی به نقل از مفردات راغب اصفهانی). پس می توان گفت گه "«شاکله»، به معنای ساختار و بافت روحی انسان است که در اثر وراثت و تربیت و فرهنگ اجتماعی برای انسان پیدا می شود. بعضی «شاکله» را به معنای فطرت گرفته اند، در حالی که فطرت ها یکدست و ثابت است و آنچه در انسان ها متفاوت است، انگیزه ها، خلق و خوی، عادات و بافت فکری و خانوادگی افراد است و عمل هر کس هم در گرو آنهاست" (قرائتی به نقل از تفسیر فرقان). با توجه به نکات فوق می توان نتیجه گرفت"شاکله در عین این که شکل است و تشکیل دهنده ی ظاهر و اعمال و رفتار بیرونی فرد است، به افکار، عواطف و نیت های باطنی فرد نیز اشاره دارد که به صورت مستمر و پیوسته در اعماق درون و لایه های زیرین باطن انسان نشست کرده و رفتار، ادراک و احساس آدمی را شکل می دهد و آنها را به سبک و سیاق خود می آفریند. "قل کلٌّ یعملُ علی شاکلته" به ویژگی های بارز پایداری اشاره دارد که بر فکر، احساس، نیت و رفتار او احاطه دارد" (نیک صفت به نقل از باقری).

با توجه به این که در قرآن کریم توصیف شخصیت انسان و خصوصیات عمومی آن که باعث تمایز انسان از دیگر مخلوقات خداوند است، آمده است، چنان که برخی از مدلها و

نمونه های عمومی شخصیت انسان که با برخی از ویژگیهای اساسی مشخص هستند، نیز وصف شده است (محمد عثمان نجاتی، ص288). و حال در این جا نمونه های عمومی یا انواع شخصیت را از منظر قرآن کریم بررسی اجمالی می کنیم

 

صوصیات

مؤمنان

منافقان

کافران

عقیدتی

ایمان به خدا، پیامبران، کتب آسمانی، فرشتگان، روز قیامت، بهشت و دوزخ، غیب و قضا و قدر

عدم اتخاذ موضعی مشخص در برابر توحید، اظهار ایمان در میان مسلمانان و اظهار شرک در میان مشرکان

عدم ایمان به یگانگی خدا، پیامبران، روز قیامت و حساب و کتاب، اعراض از حق

عبادی

عبادت خدا و انجام فرایض از قبیل: نماز، روزه، زکات، حج، جهاد در راه خدا با مال و جان، تقوای خدا، ذکر دائم خدا، طلب بخشش از خدا، توکل بر خدا و قرائت قرآن

عبادات از روی ریا و بدون اعتقاد انجام می‌دهند و با تنبلی و بی‌حالی به نماز می‌ایستند.

به جز خدا چیزهایی را می‌پرستند که نه سود برای آنان دارد و نه زیانی

اخلاقی

صبر، بردباری، صداقت، عدالت، امانتداری، وفای به عهد خدا و مردم، پاکدامنی، فروتنی، اِعمال شدت در گرفتن حق و در راه خدا، عزت نفس، قدرت اراده، حاکمیت بر هوا و شهوت

عدم اعتماد به نفس، پیمان شکنی، ریا، بخل، سودجویی، استهزاء و عیب جویی مومنان، لجاجت و کینه توزی، پیروی از هوای نفس و تکبر

پیمان شکنی، فسق و فجور(فساد) و پیروی از هوای نفس و شهوات، غرور، تکبر و بخل

عاطفی

خدا دوستی، ترس از عذاب، امید به رحمت الهی، مردم دوستی و خیر خواهی نسبت به آنان

ترس: منافقان هم از مؤمنان و هم از مشرکان و همچنین از مرگ هراس دارند. از مسلمانان نفرت دارند و به آنان کینه می‌ورزند

نفرت و کینه نسبت به مؤمنان، حسادت شان به مؤمنان نسبت به نعمت‌های الهی

عقلانی ـ شناختی

تفکر در هستی و آفرینش خدا، طلب شناخت و دانش، عدم پیروی از گمان، جستجوی حقیقت، آزادی فکر و عقیده

شک و تردید و عدم توانایی در قضاوت، تصمیم‌گیری و تفکر درست؛ همچنین آنان می‌کوشند با توجیه کارهای خود، از خود دفاع کنند

جمود فکری و ناتوانی در ادراک و تعقل، پیروی از باطل، اعتراض بر خداوند، تقلیدکورکورانه از عقاید و سنتهای پدران و فریب دادن خود

مرتبط با روابط اجتماعی

رفتار خوب با مردم، جود و احسان، تعاون و همکاری، اتحاد و همبستگی، امر به معروف و نهی از منکر، عفو، ایثار، اجتناب از کارهای بیهوده و وفای به عهد

امر به منکر و نهی از معروف، ایجاد فتنه با روش شایعه افکنی، فریب کاری، برای باوراندن سخنان خود بسیار سوگند می‌خورند، ارتباط و دوستی با بیگانگان، تضعیف باورهای دینی و ولایت خدا و پیامبر را قبول ندارند

قطع روابط با خویشاوندان، در رفتارشان با مومنان متجاوز اند، آنها را مورد تمسخر قرار می‌دهند و به حقوقشان تجاوز می‌کنند.

مرتبط با روابط خانوادگی

نیکی به والدین و خویشاوندان، حُسن معاشرت همسران نسبت به یکریگر، سرپرستی خانواده و پرداخت نفقه به آنها

***

***

مرتبط با زندگی عملی و حرفه‌ای

اخلاص در عمل و خوب کار کردن، تلاش فعالانه و مجدانه برای کسب روزی و اجتناب از ربا

اصولا انسانهای سودجو و فرصت طلبی هستند.

اسراف، خیانت، ظلم

 

اگر به مجوعه ی این خصوصیات که قرآن کریم مؤمنان را به آن توصیف کرده است تأمل کنیم، آنگاه تصویر روشن و کاملی از نیمرخ عقیدتی، فکری، رفتاری و روانی مؤمنین بدست خواهیم آورد. تصویری که قرآن از مؤمن ارائه می دهد تصویر انسان کامل با توجه به امکانات بشری اوست و آنچه که خدای متعال از بنده اش می خواهد رسیدن به همین کمال است.

"خصوصیات مزبور در شخصیت مؤمن مستقل از هم نیستند، بلکه در همدیگر تأثیر و تأثر دارند و نیز مشترکاً رفتار مؤمن را در کلّیه زمینه های زندگی جهت می دهند. به همین دلیل رفتار مؤمن چه در ارتباط با پروردگار، یا ارتباط با مردم و یا با خود، هماهنگ است"(محمد عثمان نجاتی، ص 307).

نکته ای که قابل تأمل است اینکه از نگاه قرآن، همه ی مؤمنان نسبت به ایمان در یک سطح و درجه نیستند بلکه عده ای از مؤمنان به خود ستم می کنند و عده ی دیگر میانه رو هستند و عده ی دیگر در نیکی ها سبقت می گیرند(فاطر آیه ی 32).

"تصویری که قرآن از شخصیت منافق ترسیم می کند تصویر دقیق و زنده ای است که دقیقاً بر نوع خاصی از مردم، که در کلیه جوامع بشری وجود دارند، منطبق می باشد و ما از طریق همین خصوصیات ویژه، می توانیم به وضوح و بدون ابهام منافقان را شناسایی کنیم"(همان، ص 313).

"فقدان نیروی ایمان، "توازن را از شخصیت کافران سلب، و به مسیر ارضای شهوات و لذات جسمانی و دنیوی منحرف می کند ... همین عدم تعادل در شخصیت کفار، باعث جمود فکری و عدم آمادگی آنان برای پذیرش دعوت الهی، یعنی توحید و درک و جذب آن بود"(همان، ص 311).

نتیجه گیری:

همان گونه که در بالا ذکر شد، قرآن کتاب عقیده و هدایت است، لذا تقسیم بندی ای که از شخصیت ارائه می کند متناسب با اهداف خودش است و روانشناسان مسلمان با توجه به تقسیم بندی قرآن، نظریه ی شخصیتی را مطرح نماید که بر اساس آموزه های قرآن است و معیارهای قرآن را می سنجد نه نظریه هایی که فقط مبتنی بر مطالعاتِ علمی(scientific studies ) است؛ چرا که هر یک از آموزه های دینی با گزاره های علمی پیش فرض، مسیر پیمایش و غایت خاصی را می طلبند(برای آگاهی بیشتر از این مسئله به مقاله ی "بهداشت روان از نگاه قرآن" در مجله تخصصی سفیر مراجعه شود).

منابع مورد استفاده در این مقاله :

کتابنامه:

قرآن کریم.

ایازی، سید محمد علی: جامعیّت قرآن: پژوهشی استنادی و تحلیلی از مسأله ی جامعیّت و قلمرو آن، چاپ اول، رشت، انتشارات کتاب مبین، 1375 ه.ش.

سیاسی، علی اکبر: نظریه های شخصیت یا مکاتب روانشناسی، چاپ هفتم، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1377 ه.ش.

شولتز، داون پی و شولتز سیدنی الن، تاریخ روانشناسی نوین (ویراست ششم)، مترجمان: علی اکبر سیف، شریفی، علی آبادی و نجفی زند، چاپ اول، تهران، نشر دوران، 1378 ه.ش.

شولتز، داون پی و شولتز سیدنی الن، نظریه های شخصیت، ترجمه ی یحیی سید محمدی،چاپ ششم، تهران، مؤسسه ویرایش، 1383، ه.ش.

عانی، نزار: کتاب شناسی توصیفی_تحلیلی اسلام و روانشناسی، ترجمه،نقد و اضافات از بهروز رفیعی، چاپ اول، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1385 ه.ش.

عبدالباقی، فؤاد: المعجم المفهرس، چاپ هفتم، بی جا، انتشارات اسماعیلیان، 1367 ه.ش.

فراستخواه، مقصود: زبانِ قرآن، چاپ اول، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1376 ه.ش.

فیست، جس و فیست، گریگوری جی: نظریه های شخصیت(ویراست هفتم)، ترجمه ی یحیی سید محمدی،چاپ دوم، تهران، نشر روان، 1386 ه.ش.

کارور، چارلز و شی یر، مایکل اف: نظریه های شخصیت، ترجمه ی احمد رضوانی، چاپ اول، مشهد، معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی، 1375 ه.ش.

مکارم شیرازی، ناصر و همکاران: تفسیر نمونه، چاپ سی و چهارم، تهران، ناشر:دارالکتب الاسلامیه، 1385 ه.ش.

نجاتی، محمدعثمان: قرآن و روانشناسی، ترجمه ی عباس عرب، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1367 ه.ش

.نوروزی، محمد: آسیب شناسی رفتاری از دیدگاه قرآن، چاپ دوم، قم، مؤسسه بوستان کتاب، 1386 ه.ش.

مجلات:

حسینی، سید حسین(سجاد): مقاله ی بهداشت روان از نگاه قرآن، سفیر فصلنامه تخصصی علوم اسلامی ، شماره پنجم، مشهد، جامعه المصطفی(ص) العالمیه_واحد مشهد مقدس، بهار 1387 ه.ش.

نیک صفت، ابراهیم: مقاله ی روش های سنجش شخصیت از منظر دین و روانشناسی، مطالعات اسلام و روانشناسی (دو فصلنامه علمی تخصصی)، شماره ی اول، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، پاییز و زمستان 1386 ه.ش.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 16:4  توسط AHMAD RAZAVI  |